
تو قسمتهای قبلی گفتیم که : اگه دوست داشتید بدونید چی گفتیم مراجعه کنید به بخشهای قبل لطفاً..
*************************
شاید شما هم این اصل مهم رو شنیدید که هر کمبودی باعث یه ابتکار و یا اختراع جدید میشه .
این یعنی اینکه تجربه انسانی ثابت کرده احساس و درکِ کمبود و احتیاج و یا نیازمندی شدید به چیزی برای زندگی بهتر موجبِ پدید اومدنِ انگیزه ای فزون تر و حرکتی تند تر برای رفعِ مشکل و یا مسئله و دست یابی به راه حل اون مسئله یا مشکل میشه به شکلی که کمبود مورد نظر رو پوشش میده .
این دیدگاه سازنده به من این آگاهی رو هدیه داد که من اگر چه از نظر ظاهری دچار نقص و یا کمبود فیزیکی نیستم اما پذیرفتم و درک کردم که از نظر اخلاقی و رفتاری و شخصیتی و در فرهنگِ زندگی کردن بر اساسِ معیارها و اصلوب های درونی دچارِ مشکلات و کمبودهای بیشماری هستم که باعث میشه خلاء بزرگی در روح و روانم ایجاد بشه و من رو اساسی دچار بهران و آلودگی و آسیب چه در مورد خودم و چه اثرات آن در مورد پیرامونم کنه پس باید هر طوری شده این مشکل رو به هر طریق و به بهترین شیوه و روش و مهم تر از همه آگاهانه و خردمندانه حلش کنم .
*-انسان ها باید با دست یابی و درک یک آگاهی بزرگ ابتدا خودشون رو و بعد در حرکتی فراتر همدیگر رو در هر شکلی درک کنند و راحت تر همدیگر رو ببخشند و با هم کنار بیان و محیطی بی تنش و امن رو برای هم بوجود بیارن و به این شکل بزرگترین کمک رو در جهت رشد و بالندگی یکدیگه به همدیگه بکنن چون همۀ نسل انسانی اگه واقع بین باشیم و صادقانه خودمون رو مورد ارزیابی و شناخت قرار بدیم از معلولیت هایی رنج می برند.
برخی برای معلولیت های ظاهری جسمشون بر روی ویلچر نشسته و نیازمند به وجود آوردن شرایط مناسب براشون و کمک و درک ما هستند و برخی دیگر که جامعه خیلی بزرگتری رو تشکیل میدن برای کمبودها و نقص های درونی ، روحشون بر روی ویلچر معلولیت قرار گرفته.
از این منظر و دریچه یه بینش دیگه که خیلی هم منطقی بود هم در من پدیدار شد و کلّی درگیری ها و کشمکش هام رو که با خودم و اطراف و پیرامونم داشتم حل کرد و یا لااقل اینکه تحملش رو برام خیلی راحت تر کرد و میشه گفت مدّت درد کشیدن و رنج بردن و میزان آسیبی که از هر لحاظ بر من وارد میشد رو به مرور زمان هی کوتاه و کوتاه تر کرد و مقیاس و تراز ظرفیت و شکیبائیم رو زیاد و زیادتر کرد و اون هم این بود که من فقط در مورد خودم اینطور فکر نمی کردم که تنها من دارای معلولیت ها و نواقص خاصی هستم تا بتونم خودم رو درک کنم و به خودم فرصت بدم و خودم رو مورد شکنجه و خودآزاری قرار ندم بلکه دامنه این بینش و آگاهی رو که خودم با اختیار خودم برای زندگیم انتخاب کرده بودم کم کم برای اینکه بیشتر بتونم به حرکت و تصمیمم به سوی آرامش و بهبودی و سلامتی کمک کنم به بیرون از خودم هم گسترش دادم و درمقابل بسیاری از کسانی که رفتار و پندار و کارهاشون من رو آزار میداد و هیچ جوری نمی تونستم و اصلاً راهی وجود نداشت که مسیر زندگیم رو از اونها لااقل مقطعی هم شده جدا کنم و همیشه با اونها به هر دلیلی سروکار داشتم و در همه حال و در هر شرایطی دچار مشکل بودم هم همین واقعیّت قابل قبول و درست رو از نظر باور خودم در برخوردم با اونها در پیش رو گرفتم.
یعنی بدون اینکه اصلاً به روشون بیارم در پندارم به اونها در برابر هر کردار و رفتارشون کاملاً حق می دادم و سعی می کردم که درکشون کنم و قبول می کردم که اونها مسئول رفتار و کردار خویشونن و می تونند انتخاب خودشون رو داشته باشند و این به من هیچ مربوط نمیشه و نباید روی من تأثیر بزاره و مهمتر از همه اینکه اونها هم درست مثل من دارای مشکلات و درگیری و بهران و نقص های عدیده تویِ دنیای درونِ خودشون هستند این فکر به من کمک میکرد که من با اونها حس همدردی مشترک داشته باشم و این همدردی باعث میشد که نه تنها احساسهای بد سراغم نیان بلکه گاهی براشون دعا هم میکردم و از خدا می خواستم که همون طوری که من رو با قرار دادن یه بینش زیبا بر سر راهم نجات داده اونها رو هم نجات بده .
پس سعی کردم در مواقع خاص و وقتی که از نظر من از اونها کارهای زننده و آزار دهنده و زشت سر میزنه و تبعاتش موجب آزار و اذیت من به هر دلیلی میشه ، می تونستم راحت و در کمال خونسردی روحشون رو بر روی ویلچری تصور کنم که از کمبودها و نواقص فراوانی در رنج و سختی و عذاب بسر میبرن پس باید بهشون حتی با یه لبخند و سکوت و خونسردیم هم شده کمک می کردم و یا لااقل اینکه راحت شون میگذاشتم و خودم رو از چشمشون دور می کردم تا تجربه های مختلف رو خودشون از سر بگذرونن و روی پاهای خودشون بایستند تا بلاخره در مسیر زندگی به یک نتیجه درست و مفید برسند دیگه هم هیچ به موضوع و مسائلی که پیش میومد فکر نمی کردم و سعی میکردم که خودم رو بسپرم و متمرکز بشم به جریان باشکوهی که در لحظه بعد از هر صحنه ای در پیش چشم های من به نمایش در میومد و از زندگی و لحظاتم به بهترین وجه و درست ترین انتخاب لذت می بردم .
*-دیگران نمی توانند حتّی اگر تمام نیروی خود را بسیج نمایند من را مورد آزار و اذیت قرار دهند مگر اینکه من اجازه دهم و بپذیرم که هر بلایی که تصمیم گرفته و در سر می پرورانند و دوست دارند بر سرم آورند و فرامین خود را در من پیاده و من را وادار به واکنش دلخواه و اطاعت از احکام و اوامر خود کنند ، پس از همان گاه است که من به دستور آنها شاد و یا غمگین ، آرام یا عصبانی ، تیره یا روشن ، متنفر یا راضی ، توانا یا ناتوان ، فعال یا کسل و پیروز یا شکست خورده خواهم بود.
این کمترین کاری بود که من می تونستم براشون انجام بدم و تنها کمکی هم که از من برمیومد این بود که اونها رو درک کنم و بهشون فرصت بدم تا خودشون رو پیدا کنند بیچاره ها ، بجای اونکه باهاشون بجنگم یا باهاشون کل کل و مقابله به مثل کنم و مشکلاتشون رو تحریک و بیشتر کنم یا بدبختی شون رو دامن بزنم.
من با انتخاب های درستی که در لحظه برای عملکرد خودم در مواجهه با شرایط مختلف برای راحتی و سلامتی جسم و روح و روانم داشتم می تونستم فضائی از آرامش رو بدون اینکه هدف خاصی داشته باشم و یا دچار بازی و ریا و ظاهر سازی بشم ناخواسته برای اونها به بهترین شکل ممکن با برخورد و رویارویی عملکردی درست و خوب که برای خدمت به وجودم به انجام می رسوندم بالطبع بوجود بیارم و به نمایش بزارم تا شاید بتونم نگاه شون رو جلب کنم و براشون جاذبه ای به وجود بیارم تا شاید ناخواسته متوجه شون کنم که میشه با اختیار فردی و هر کی متناسب با انتخابش یه جور دیگه هم زندگی کرد و شیوه و روش زندگی رو در همه ارکان به گونه ای دیگه طراحی و تغییر داد که مهم ترین و ارزشمند ترین بخش اون اینه که همه اینها رو می تونیم با اختیار و انتخاب خودمون انجام بدیم و رقم بزنیم.
*-اگر با انتخاب آگاهانه خود می توانی در کمال دقت و حساسیت و به هر قیمتی و با تمام توان و بسیار پر انرژی در مواجهه با مسائل زندگی زشتی و پلیدی را در کامل ترین شیوه و ترکیب به انجام رسانی مطمئن باش و شک نکن که اگر عزم خود را جزم کنی خواهی توانست راستی و نیکی را هم بسیار زیبا و در اوج راحتی و در کمال ایمنی به درست ترین ترتیب و شکل به هر قیمت به مرحله اجرا در آوری.
پس به این نتیجه رسیدم که باید کاری کرد و ابزارها و راه کارهائی رو یافت تا بتونم خودم رو از نو بسازم ، باید خودم رو درک کنم و خودم رو بفهمم و خوب و صادقانه خودم رو بشناسم ، باید به اندازه کافی به خودم فرصت بدم تا بتونم با سعی و کوشش ویرانی های زشت و ناپسند دنیای خودم رو بازسازی و بهسازی و تغییر بدم .
من باید به این ایمان می رسیدم که : من در برابر هستی و وجودم به تمام معنا مسئولم .
*-پروردگار بزرگ جسم انسان رو کامل از ابزارها و امکاناتی کافی خلق میکنه که این مجموعه توانایی و قابلیت ها زمینه ساز رسیدن و دست یابی انسان برای کسب کمال در آگاهی و مهارت در زندگی کردن به برترین مفهوم و زیباترین شکل در آموزشگاه و زیستگاه دنیا میتونه باشه که خود انسان باید اون رو در خودش خلق کنه و بسازه و ماهیّت و هویّت راستینش رو باید خودش با انتخاب هاش بیافرینه.
پس احتیاج به یک ایده و فرهنگ و مکتب و دریچه جدیدی داشتم تا بتونم به اون با کمالِ اعتماد تکیه کنم و بهش ایمان بیارم و از اون طریق دنیای جدیدی رو با بینش و دقت کافی برای خودم درست کنم و یا به عبارتی خاک وجودم رو دوباره اما این بار با دست های خودم شکل بدم و بسازم .
پس باید بهترین ها و زیباترین ها رو متعهدانه برای خودم انتخاب کنم چون از این به بعد در برابر هر انتخاب و اختیارم مسئولم و دیگه نمیتونم بعد از این کسی رو و یا چیزی رو مسئول گرفتاری ها و درگیرهای خودم بدونم.
آره باید راه درست و مستقیمی رو انتخاب کنم که من رو برای همیشه در سلامتی و سعادت و بزرگی حفظ کنه و از من در برابر هجوم های پی در پی خطاها و آسیب ها نگهداری و محافظت کنه.
بازهم ادامه دارد اگه خدا بخواد...