داستان واقعی یک دختر عاشق
داستان واقعی یک دختر عاشق
اینجا مرجع داستان های عاشقانه میباشد
نظر فراموش نشه
بیا ادامه مطلب

داستان ابجی زری
نظر فراموش نشه لطفا
بیا ادامه مطلب

عشق گمشده
داستان عاشقانه پر بازدید
زیباترین هارا از ما بخواهید
بزرگترین مرجع داستان های عاشقانه واقعی
بیا ادامه مطلب

این داستان واقعی است و ارزش خواندن را دارد!
این داستان واقعی است و ارزش خواندن را دارد!

داستان عاشقانه و واقعی یک دختر وفادار به عشق+تصاویر
داستان عاشقانه لن و لاریسا
نظر فراموش نشه

داستان ابجی پری و داداش فرهاد
داستان ابجی پری و داداش فرهاد
شاید برای شما هم اتفاق بیوفتد

داستان عاشقانه شاید جالب
داستان عاشقانه حتما بخونید
ضرر نخواهید کرد

داستان عاشقانه
باز هم عشق و عشق و عشق
خدایا چقدر عشق هست توی این دنیا
کاش حداقل یکی از ان ها واقعی بود و برای من بود
نه نمیخوام زبانم را داغ میگذارم تا دیگر از عشق نگویم
و این است حال و روز من تنهای تنهای تنها
ادامه مطلب را بخوان و نظر بزار
داستان جدید
این هم داستان جدید
راستش به دلیل داشتن کارهای فراوان شخصا نخوندمش
امیدوارم که شما بخونید و اگه مشکی داشت بهم بگید
با تشکر از همه شماها که سال هاست با ما همراه هستید
بیا ادامه مطلب
داستانی سرشار از عشق
هوا سرد بود،سوزناك و بيرحم.
اما صورت محسن خيس عرق.
عرق ترس،عرق شرم.
در ماشين رو باز کرد و پياده شد.
پير مرد افتاده بود روي آسفالت کف جاده.
محسن هنوز باورش نشده بود که
با صدوده کيلومتر سرعت زده به يه پير مرد...
بقیه داستان در ادامه مطلب...
خودکشی جوان 17 ساله
خودکشی یه داداش گل 17 ساله
داستانی کاملا سوزناک و همراه با اشک
لطفا حتما بعد از خوندن احساستون رو بگید
سایت های معتبر اجازه کپی کردن فقط این داستان را دارند
توجه کنید و نظر بدید با تشکر از حضورتون در داستان های عاشقانه واقعی
داستان عاشقانه دختر 16 ساله
حتما بخونیدش
داستان در ادامه مطلب قرار دارد
از اینکه دیر اپ شدیم شرمنده مشکلات در کد نویسی وب به وجود امده بود
دوستون دارم
ادامه مطلب
داستان واقعی گریه دار
یه چند مدتی چت کردیم بعدش مخالف میل باطنیم شمارمو بهش دادم
جواب یکیو دادم
هر روز بی توجه تر میشدم و اون وابستهتر
تا اینکه یه روز با بغض گفت نرجس من تورو واسه دوستی دو روزه نمیخوام
چرا نمیخوای بفهمی؟/
گفتم خب که چی؟
گفت یعنی میخوام برای همیشه کنارم باشی..
گفتم فعلا زوده برای این حرفا
گفت من امسال دارم برای کنکور میخونم
در ضمن 4 ماهه باهمیم کجاش زوده؟
ازم خواست بهش یه فرصت بدم منم اینکارو کردم
کم کم سعی کردم بهش دل ببندم
هر روز بیشتر دلبسته میشدم
کم کم ازش خوشم میومد...
دیگه نمیتونستم زیاد بهش بزنگم
فقط گه گه گاهی از گوشی مامانم ابجیم
یا تلفن خونه بهش زنگ میزدم
بعد چند ماه گوشیمو بهم پس دادن
اما من هنوز با اون در ارتباط بودم
اون رفت داشنگاه اصفهان
ما برای تمام زندگیمون اینده حال همه چی برنامه ریختیم
همه بهمون میگفتن لیلی و مجنون
هرکی باهاش حرف میزد
بقیه در ادامه مطلب
داستان ابجی عاطفه
داستان دوسته ابجی ثنا
سلام.من ثنا هستم.این داستانی كه براتون می نویسم داستان عشق یكی از
دوستامه.امیدوارم لذت ببرید:
مهرانه یكی از دوستای صمیمی منه.خیلی دختر مهربون و
پاكیه.همیشه شاده و احساساتی.هر حرفی كه تو دلش هست رو به من میگه.خلاصه با هم
خیلی صمیمی هستیم.یه روز سر كلاس معلم ما به من ، مهرانه ،نیما و افشین(دو نفر از
هم مدرسه ای هامون)گفت كه در مورد یك مقاله با هم تحقیق كنیم.خلاصه كل كلاس روبه
چهار گروه تقصیم كرد و موضوع تحقیق در مورد مقاله رو آزاد گذاشت.من و مهرانه هر
روز در ارتباط بودیم و ...
داستان ابجی سماء
راستی بزار بگم كه اگه داستانم یه ذره طولانی شد منو ببخشید مدتها بود دلم میخواستم اتیش درونم رو به كسی بگم جاداره كه از اقا فرزاد هم تشكر كنم كه به ما جوونا اجازه داده درددلامون رو بگیم مرسی .....
ادامه داستان در ادامه مطلب...
داستان عشق و ....
ما همدیگرو به حد مرگ دوست داشتیم
سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما...
بیا ادامه مطلب

.