می خوام همین جا دلمو بشکونم خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه.
تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه.
توی این زمونه کسی نباید احساس تورو بدونه وگرنه اون تورو می شکونه.
می خوام بشم همون آدم قبل کسی که از سنگ بود و دو رو برش دیواری
ازسکوت و بی تفاوتی...
می خوام تنها باشم...
ديگََـــَر هـَــواى بــرگـردانتـــ را نــَـدارم
هـَــرجـا كِـه دلتـــ مى خـــواهــد بُـــرو
فـقــط آرزو مـى كــُنــم
وَقتــى دُوبــاره هـَواى ِ مـن بــهـ ســـَرت زد
آنقــَدر آسمـان ِ دلتـــ بگــيرد كــِه ....
!...بــا هـِـزار شبــ گــِـريـه آرام نگـــيرى
وَ اَمـا مــَن
!!!بــَركــِه نـمى گـــَردم هــــ ـــــــيچ
عَطـــر ِ تنـَــــم را هــَـم
از کـوچــــه هـای پشـــت سرم جمـــع می کنــم
کـهـ لـَــم ندهـــی روی مبــــل های "راحتــــی"
با خــاطــــِـــره هایـم قَـــدم بـــزنی!!!

صداقت؟ یادش گرامی.
غیرت؟ به احترامش یک لح
معرفت؟ یابنده پاداش میگیر
واقعا به کجا چنین شتابان؟
برگرد
برگرد و بگو دوستـت دارم
تا با پشــــت دست چنان بــــر دهانت بکوبم
تا آرزوی داشتن یـک دندان را به گــــــــــور بـبـــری
چه برسد به من و یک عشق حقیقی
دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است...
و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم
شاید این هم خاصیت داشتن این صفحه ی مجازی است

اینقدر خودم را براش کوچیک کردم که فکر نکنه ازش بزرگترم
ولی افسوس که من را به خاطر کوچیکیم تنها گذاشت . . .

تورو هر لحظه میبینم و تو منو نادیده میگیری
این روزها آب و هوای دلم آنقدر بارانی ست
که رخت های دلتنگیم را فرصتی برای خشک شدن نیست . . .

تو این مدت بدونه تو چه راحت دردو فهمیدم
من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد
این من که با هر ضربه ای از پا در آمد
تصمیم دارد بعد زا این سرسخت باشد
تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد
تصمیم دارد هم بسوزد ،هم بسازد
خبر به گوشش برسد....
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
نخواست او به من خسته ی بی گمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد
چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد
رها کند برود از دلت جدا باشد
خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد
گلایه ای نکنی ، بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که.... نه...!!! نفرین نمیکنم که مبادا
به او که عاشق او بوده ام زیان برسد
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود

چرا گریه کنم؟؟؟
چرا گریه کنم وقتی باران ابهت چشمهایم را پاک کرد و سرخی گونه هایم را به
حساب روزگار ریخت.
چرا گریه کنم وقتی او بغض عروسکی دارد و همیشه این منم که باید قطره قطره
بمیرم.
چرا گریه کنم وقتی بر بلندی این ساده زیستن زیر پا له شده ام
چرا گریه کنم وقتی باد بوی گریه دارد و برگ بوی مرگ

شاید دست خودم بوده همین تقدیر امروزم
من انقدر غصه دارم که دارم تو گریه میسوزم
از قول من به او بگویید....
میان ماندن و نماندن
فاصله تنها یك حرف ساده بود
از قول من
به باران بی امان بگو :
دل اگر دل باشد
آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد...

میدونی چرا میگن" دلت دریا باشه"؟؟؟
وقتی یه سنگ رو توی دریا میندازی
فقط برای چند ثانیه اونو متلاطم میکنه
و برای همیشه محو میشه
ولی اون سنگ تا ابد ته دل دریا موندگاره
و سعی می کنم مثل دریا باشم
فراموش کنم سنگ... که به دلم زدن
با اینکه سنگینی شون رو برای همیشه روی سینه ام حس می کنم

ای من....
پاک کن همه غصه ها رو از دلت.دلتنگی هاتو بنویس رو تخته
همراه باروون تو بریز اشکاتو.بغضتو بشکن و بگو حرفاتو
سکوت نکن گفتنی هارو بگو.بگو ندید نیاز اون نگاهتو

کسی را میخواهم...نمی یابمش
میسازمش روی تصویر تو
و تو با یك كلمه فرو میریزیاش
تو هم كسی را میخواهی، نمییابیش
میسازیاش روی تصویر من
و من نیز با یك كلمه ...
اصلا بیا چیز دیگری نسازیم
و تن به زیبایی ابهام بسپاریم
فراموش شویم در آنچه هست
روی چمنهای هم دراز بكشیم
به نیلوفرهامان فرصت پیچش بدهیم
بگذار دستهایم در آغوش راز شناور شوند
رویای عشق در همین حوالی مبهم درد است شاید!!!


نمی دانم چرا،شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا، تا کی ، برای چه؟؟؟!!!


بی قرارم ای نگارم که تو بر گردی دوباره
من هنوزم چشم به راهم بیا برگرد نگو که دیره
چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج
به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت
تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی،میدانم
در انتظار چه خالیست جای چشمانت...
میدونی هیچ کسی نیست که مثل من شکل غم باشه
my icy love is burning me
خدایا سوختنم را میبینی؟
آتش عشق کدامین راه را برای سوزاندنم برگزید که انقدر نزدیک است؟
خدایا شعله هایش را کم کن که دیرتر بسوزم شاید عشقم به دادم برسد

دل بی رحم تو سنگه منو آتیش میزنه
لعنت
نشونده به خاک سیام
ببین چه جوری خورد شدم
تو اوج دل دادگی هام

دلم رو دست من مونده مگه میری تو از یادم
درد دل
خدایا دیگه بسه عذاب قبر کشیدم.نه از عشق خیر دیدم نه از دوست.به کی خوش
باشم و به چی امیدوار؟؟؟دارم زجه زنون به پات میفتم.تو میبینی ولی انگار نه
انگار...تو میبینی ولی انگار نه انگار

بهونه
بیا تکلیفو روشن کن.چرا بهونه میگیری؟؟؟
تموم کن طاقتم طاقه.یه حدی داره بی رحمی
بهت ساده میگم بسه.کجاشو تو نمی فهمی؟؟؟

دیگه ندیده میگیری تموم عشق و احساسم
عوض شدی این روزا تو رو دیگه نمیشناسم
عاقبت اسیری
هر جا میری یه بغضی تو گلوته.به این میگی عاقبت اسیری
دل من سنگ صبورم شدی.یه روز خوش تو زندگی ندیدی
همه رسیدند به خواسته هاشون.تو هم به این نخواسته هات رسیدی
دل من بگو گناهت چی بود؟؟؟
که این روزا هی داری بد میاری
تو لاک تنهایی بازم تو رفتی
حوصله ی هیچ کسی را نداری

دست نیاز
تا حالا شده که محتاج بشی حتی خدا هم دستتو نگیره؟؟؟
تا حالا تنها یه جا نشستی بی سر صدا توی خودت شکستی؟؟؟
واسه پنهون کردن گریه هات زیر بارون بدون چتر بشینی

اشتباه
تموم میشه میدونم روزای دلواپسی
کار تو اشتباه بود گذشتی از عشق من
نامهربون یه روزی به حرف من میرسی

غرور گرفته چشماتو منو انگار نمیبینی
چقدر سنگین شده سایه ت کجا تو با کی میشینی
من دیگه عاشق نمیشم
نه نمیخوام باشی پیشم.نه دیگه عاشق نمیشم
واای که چقدر ساده بودم.که به تو دل داده بودم
تو دلمو فریب دادی.تو از چشم من افتادی

طعنه
انگار نه انگار غصه تو میخوردم
انگار نه انگار عاشقت بودم و
انگار نه انگار دل به تو سپردم
با کی داری لج میکنی؟؟؟
با این دل عاشق من؟؟؟
هرچی میخوای بگی بگو
طعنه به عشق من نزن

سر مزارم که میای رخت عزا نکن تنت
