دوستان قدیمی

سلام بچه های قدیمی و جدید حالتون خوبه ، بچه های قدیمی هنوز هستید یک ندایی بدهید ببینم چه می کنید یادش بخیر چه روزهایی بود اون موقع ها اینستاگرام در کار نبود یکسره بودیم وبلاگ چه قدر وبلاگ از دست دادم هکر لعنتی همه رو گرفت ازم ولی دم دوستان گرم بازم با وبلاگ جدید اومدم بودید حمایت کردید هوووف حرف زیاده فکر کنم همه رفتید سراغ اینستاگرام دیگه نیستید الآنم که فیلتر کردن به زور میشه رفت یچه ها اومدید خبر بدهید مثل گذشته بترکونیم راستی دو تا از وبلاگ های دیگه من خودش حذف شد فکر کنم چون سر نزدم یا نبودم خود مدیریت بلاگفا یا سایت حذف کرد خلاصه اومدید پیام بدهید که بدانم هستید هنوز موفق باشید .​​​​​​

عـــــــــــــــــشــــــــــقـــــ

 

عشق تشنه می شود ، خون بایدش داد.

 

سرد می شود ، آتش بایدش داد.

 

گرسنه می شود ، قربانی بایدش داد.    ( دکتر علی شریعتی )

عـــــــــــشـــــــق

 


زندگی عشق است وعشق افسانه نیست آنکه 

عشق را آفرید دیوانه نیست. عشق آن نیست که

کنارش باشی عشق آن است که به یادش باشی...

تـــــــــنــــــهـــــایــــــــــی

عکس های غمگین از لحظات تنهایی


اگه پیشت نیستم نگو نیست بگو به یادمه
اگه ازت دورم نگو دوره بگو قلبش با منه
اگه ناراحتت کردم نگو نامرده بگو می بخشمش
اگه رفتم نگو رفت بگو زود بر میگرده
اگه خوابم نگو خوابه بگو خوابمو میبینه
اگه مردم نگو مرد بگو رفته نمیذارن که برگرده...

ســـــی نــــصـیـــحـــت زرتــــشـــت

 

1. آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر


2. قبل از جواب دادن فکر کن


3.
هیچکس را تمسخر مکن


4. نه به راست و نه به دروغ قسم مخور


5.
خود برای خود، زن انتخاب کن


6. به ضرر و دشمنی کسی راضی مشو


7.
تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما


8. کسی را فریب مده تا دردمند نشوی


9.
از هرکس و هرچیز مطمئن مباش


10.
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی


11.
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی


12. سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی


13.
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی


14. راستگو باش تا استقامت داشته باشی


15.
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی


16. دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی


17.
معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی


18. دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی


19.
مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی


20. سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی


21.
روح خود را به خشم و کین آلوده مساز


22.
هرگز ترشرو و بدخو مباش


23.
در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند


24. اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده


25.
دورو و سخن چین مباش و نزدیک دروغگو منشین


26. چالاک باش تا هوشیار باشی


27.
سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی


28. اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری


29.
با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد


30. مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

اعـــتـــمـــاد بـــه نـــفـــس

 

1-اگر به کسی اعتماد نداری از او پرهیز کن«ناپلئون»

 

2- نمی دانید تا چه حد اعتماد به نفس باعث اعتماد به هر چیز دیگر می شود.«هوگو»

 

3- تمام وعده و نویدهای دنیا، فریبی بیش نیست و بهترین دستور زندگانی این است که اعتماد به نفس داشته باشد و در پرتو  سعی و مجاهدت خود به مقامی برسی.«میکل انژ»

 

4- به گرسنگی مردن بهتر که نان فرومایگان خوردن.«سعدی»

 

5- کسی که به خود اطمینان دارد به تعریف کسی نیاز ندارد.«گوستاولوبون»

 

6- اگر ماهرانه و قاطعانه، با اعتماد به نفس و ایمان فکر کنید زندگی امن تر وسرشار از عمل، تجربه و موفقیت می شود.«ادی ریکن بیکر»

 

7- اظهار عجز پیش ستم پیشه ابلهیست  اشک کباب موجب طغیان آتش است. «صائب تبریزی»

 

8- مهم ترین عامل تعیین کننده ی موفقیت در زندگی، اعتقاد واعتمادی است که به خویشتن داریم.«وین دایر»

 

9- برای انجام هر کاری برجسته و موفقیت آمیز، آرامش خیال،آشتی با خویش، اعتماد به نفس، انعطاف پذیری و چابکی و زیرکی لازم است.«وین دایر»

 

10- آن زمان می توان به نفس خود اعتماد نمود که همه خصلت های نکو و حکمت عملی، پایه استوار اخلاق باشد.

 

11-  تمام وعده ها و نویدهای دنیا فریبی بیش نیست و بهترین دستور زندگی انسان این است که اعتماد به نفس داشته باشی و در پرتو سعی و مجاهدت خود به مقام و منزلتی برسد.

ایـــنجا نمک زدن به دل زخــم مرهم است

 

 

 

 

         وقتی بهار مرد و زمستان عوض شدتقویم های سنگی و بی جان

 عوض نشدهی پنجه می کشیم که آزادمان کنند این میله های

 محکم زندان عوض نشدگرگی نیامده است چرا نعره می زنیم طبع

دروغ گویی چوپان عوض نشد؟فرقی نداشت چیدن از آن خوشه ی

 گناه چون سفره های دغدغه ی نان عوض نشد در واژه نامه های

ضلالت هزار قرن مفهوم محض ومطلق انسان عوض نشد این جا

 نمک زدن به دل زخم مرهم است این نسخه های واهی درمان عوض

نشدیک اتفاق ساده نیفتاده سال هاست این حال و روز بی سرو سامان

 عوض نشد.

 

دلـــــی شـــکــســتــه شد

 

تا حرمت مقدس مجنون شکسته شد

حس می کنم دوباره دلی خون شکسته شد

پیچیده در تمام جهان ماجرای ما

عاشق شدند مردم و قانون شکسته شد

وقتی برای تشنگی ات ساز می زدم

زاینده رود گم شد و کارون شکسته شد

با من بمان که ثانیه ها را عوض کنیم

دیگر طلسم و جادو و افسون شکسته شد

آنقدر از تو گفتم و گفتم تمام روز

تا وزن این ترانه ی موزون شکسته شد

قــــرارم را گـــرفت...

 

 

یک نفر آمد قرارم را گرفت برگ و شاخسارم

را گرفت چهار فصل من بهار بود حیف باد

پاییزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم در

پیش عشق با نگاهی اعتبارم را گرفت

عشق یا چیزی شبیه عشق بود آمد و دار

و ندارم را گرفت....

خــاطـرم نیـــــــست

 

 

خاطرم نیست تو از بارانی یا که از نسل نسیم

هر چه هستی گذرا نیست هوایت، بویت...

فقط آهسته بگو با دلم می مانی...؟!

خـــــدا هسـت هـنوز

 

ماه من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید یا دل

شیشه ایت  از لب پنجره عشق زمین خورد و شکست

 با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن و بگو با دل خود که  

                         خدا  هست هنوز

 

فـــرامـــوشــم کـــن

 

اشک چشامو پاک نکن، وقتی که بارون نمیاد باید

فراموشم کنی حتی اگه دلت نخواد خط روی جاده ها

نکش نمی شه دنبالت بیام نذار بگم دوستت دارم که

میشکنه بغض صدام...

بــــــــــا تــــــــــــو

 

 

با تو از تنهایی سخن نخواهم گفت

ای عاشقانه ترین باور! چشمانت را

بر صفحه ارغوانی قلبم بگستر خواهی دید

که گرمی رگهای من از هرم نفس های توست

عـــــــــشــــــــق

 

تنها با تو و در کنار توست که معنا می گیرم

وقتی دستانم را بین دستان تو می جویم و

از خوشحالی خود را در اوج میابم و در نهایت

عشق تو را می بینم

نـــــــــگــــــــــاه تــــــــــــــو

 

 

 

من از طرح نگاه تو، امید مبهمی دارم

نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی

دارم اگه دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی

نیست وفا آنست که نامت را نهانی زیر

لب دارم...

رویـــــــــــــــــــــــای مـــــــــن

تو نه عشقی، نه شبابی،تو نه آهی،نه سرابی

تو نه بارون ،نه هوایی،تو نه آبی ، نه حبابی

از کدوم دیار عشقی که پر از راز و شوری

از کدوم قصه دوری که پر از رنج و غروری؟!...

انـــــــتــــــــــــــظــــــــــــار (1)

 


این چه زیستن است؟ این چگونه بودن است؟

قلب تو ما‌ْوا نشد برای تمام نگرانی و اضطراب من

باز هم من، باز هم من به هم ریخته و تنهایم



از تنهایی به تنگ آمده ام و از انتظار کشیدن خسته ام

برای همین است که مرده ام، جالب است که مرده ها

هم انتظار می کشند. بدبختی را ببین: من دنیایم را به

انتظار باختم....

دوســـــــــــــــــــــــتـــــــــــی

اعتماد به دوستی احدی مکن

 مگر پس از سه بار غصب کردن

اگر او در این احوال با تو ثابت قدم

بود دوست تو می باشد...


در دوستی موقع شناس باش چرا که

 زمانی می رسد که ناچار باشی پاره

پاره های وجود فرو ریخته اورا به هم

پیوند بزنی...

دلــــــــــــــــــــخـــــــــــــــــورم

 

از دست تو دلخورم، به کی بگم دوستت دارم

ولی تو رفتی و منو تنها گذاشتی به کی بگم

آرزومی همه ی آبرومی...


دلم تنهاست ، تنهایی ام را با تو قسمت می کنم

سهم کمی نیست گسترده تر از عالم تنهایی من

عالمی نیست.!!؟؟

ای کــــــــــــــــــــــــــــــــــــاش

 

ای کاش، گذر زمان در دستم بود،تا لحظه های با تو بودنم

را آنقدر طولانی می کردم که برای بی تو بودنم وقتی

 نمی ماند دلتنگم، دلتنگ....


و اما یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی

که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است:

چیکار کرد دل سادم، که از چشم تو افتادم؟!

مـــــعـــــنـــــی انــــــتـــــظـــــار

ای معنی انتظار یک لحظه بایست؟!

دیوانه شدم به خاطرت کافی نیست؟!

برگردو نگاهم کن ویک جمله بگو ...

تکلیف دلی که عاشق کردی چیست؟!...


زندگی یک بازی درد آورست، زندگی یک اول بی آخرست؟!

زندگی کردیم واما باختیم،خاک خود را روی دریا ساختیم؟!

لمس بایدکرد،این اندوه را.بر کمر باید کشید این کوه را...

یـــــــــه کــــــــــــاری کــــــــردی

یه کاری کردی باقلبم که بدون تو حتی مردن،سخته

حتی لذت از زندگی بردن،سخته

یه کاری کردی با قلبم که از یادم نمیری حتی یک لحظه

درد عشقت کرده پیرم، اما باور کن می ارزه.


مهم نیست فردا چی میشه (مهم اینکه امروز دوستت دارم)

مهم نیست فردا کجایی(مهم اینکه هر جا باشی دوستت دارم)

مهم نیست قسمت چیه(مهم اینکه قسمت شد،دوستت داشته باشم)

چــــــــــیـــــــــکـــار کـــــــنــــــم

چیکار کنم دلم رو نشکنی، چقدر بگم که تو مال منی؟!

چیکار کنم تو باورت بشه،که من دلم فقط با تو خوشه؟!

 چیکار کنم که تو عمر منی، میمیرم اگه از من دل بکنی؟!

چیکار کنم این همه من  دوستت دارم؟!...

تــــــــــــنـــــــــــــــهــــــــــــایی

 

نتیجه تصویری برای عکس های عاشقانه

 

دلم برای کسی تنگ است که چشم های قشنگش

را به عمق آبی دریای تنهایی ام می دوخت و نفس های

گرمش شعرهای خوشی برای بازگشت پرنده های کوچ کرده

به قلبم بود...

ای عــــــــــشـــــــــق مــــــــــن

 

تصویر مرتبط

با تو هر نفس غنیمت، با تو هر لحظه یه دنیا با تو پرشورو نشاطم

تو هیاهوی نگاتم،تو یه آواز قشنگی،من تو آهنگ صداتم،مثل

 خنده رو لباتم، مثل اشک رو گونه هاتم، تو رو دوست دارم و  ای

کاش، تا ابدبا تو بمونم؟!

 

وداع آخـــریــن عــــشــــق

 

گل های عشق، آرایشگران باغ زندگانی مایند، هر چند این گل

های زیبا، فقط میان آن علف های وحشی می رویند که اندک

 اندک همه باغ را در زیر خودمی گیرند تا آن روز که داس بی

 رحم زمانه ، جمله برگ ها و شاخه ها را درو کند و برای

همیشه، گل ها و سبزه ها را با  وداع آخرین عشق به سوی

 فنابفرستد بیهوده می کوشیم تا تلخی غم دل را با شیرینی

 محبت قابل تحمل کنیم، بیهوده برای یکدیگر سوگند وفاداری

 جاودان می خوریم و پیمان عشق ابدی می بندیم، گاه

 فقط یک ساعت، کافی است تا ما را از هم جدا کند، گاه

 تیر مرگ یکی از ما دو را، همراه با وداع آخرین عشق به

 دیدار خویش می برد.امید ما می کوشد تا مگر بر زخم روح

 مجروح ما مرهم آرامشی نهد،زمزمه کنان در گوش مان

می گوید:« شاید ما در جایی دیگر به دیدار هم برسیم و

 این تلخی آخرین وداع عشق باز می دارد» . اوه! آن دو جوان

 عاشق را در زیر اشعه خورشید جوانی ببینید که دست در

 گردن هم دارند وعشق گل های بهشتی خود را که همراه

آنها رشد کرده و شکفته ، درپیرامون ایشان رویانده است. امّا

 این گل ها، تنها لحظه ای چند در گلزار صفاو بی گناهی

 خواهند شکفت و بعد برای همیشه به دست تند باد زمستانی

 که آخرین وداع عشق نام دارد، پژمرده خواهند شد و برگ برگ،

 فرو خواهندریخت، ای دختر زیبا! چرا این قطره های سوزان

اشک را بر گو نه های گل گونت که در لطافت بی نظیرند،

 فرو می ریزی؟ چرا در طلب آن از دست رفته ای هستی که

 دیگرباز نمی آید؟ چرا در این جستجو، آرامش و تعقّل خویش

 را با آخرین وداع عشق از دست داده ای؟ امروز دیگر کینه و

 خشم تنها حکم فرمای آن دلی است که بیش از این گرفتار

 زنجیره  های دلپذیر عشق بود ودر این اسارت از لذات  بر

 تشویش هیجان و هوس بهره مند می شد. ناامیدی او را

 سخت آزار می دهد، خشم و هیجانی کشنده پیوسته بیشتر

 آخرین وداع عشق را به یاد می آورد. چقدر سرنوشت آن

کس شایان غبطه است که روح خود را با زرهی پولادین

 پوشانیده است، لذات او بسیار معدوداست و غم های او

 نیز بدان رنج های دل که دیگران را اسیر خود می کند و او

 نیز از آنها بی خبر است می خندد و از تلخی آخرین وداع

عشق نیز نمی هراسد. جوانی می گذرد و بنای استوار

 زندگی فرو می ریزد حتی امید نیزما را به حال می گذارد

 و می رود. آن وقت دیگر عشق نیز در نظر ما از آن صورت

 مقدس همیشگی به در می آید، بال می گشاید و همراه

نسیم گذرانبه راهی می رود که دیگر از آن باز نمی گردد.

(کنتس دونوای )

بـه یـاد دوســتـان گــذشــتــه

ای دل بسوز، ای اشک جاری شو، من به کانونی که سرد و

 چشمه ای که خشک شده است احتیاجی ندارم. برای

اندوه و حرمان هیچ مناسب تر ازقلب شاعر نیست. قلب

 مشتعل، آه آتشین ، سخن سوزان مواهبی هستندکه به

 شاعران اعطاء گردیده است. جمال و عشق آئینه ای می

خواستند که در آن منعکس گردند روح شاعر آفریده

 شد و من وقتی در اندیشه خود، آشفتگی و هیجان نمی

 بینم، چشم اشک آلود نیست و امیدم به خواب رفته

 است ازخود بیزار می شوم. من می خواهم دریا متلاطم

 و مواج باشد ، من آسمانی را که در آن رعد وبرق و

بارانی نیست دوست نمی دارم. ای گلهای دلنواز ،حُسن

  و آزرم در شما جمع شده بود،با پاکدامنی و خوشروئی

 زندگی می کردید ولی عمر شما کوتاه بود ای پروانه های

 قشنگ،پرو بال بهشتی داشتید. مانند ملائکه پرواز می

 کردید ولی شهید عشق گردیدید. ای ستارگان سحری

 ، جلوه و جمال آسمان به شما بود. روشنائی آرام شما

 آشفتگانی را که به خواب نرفته بودند تسلیت می داد

 ولی دیر طلوع و زودغروب نمودید.ای دوستان عزیز، با

 من موافق و یک دل بودید،سعادت عمر درپیشانی شما

 می دخشید ولی همه رفتید و مرا تنها گذاشتید. مردن،

متهور تاریکی شدن،آرزوها و عشق ها را به خاک

 بردن همدیگر را برای همیشه گم کردن ، چه کلمات

 موحش و مرموزی است و چقدر معانی آنها ، مشکل تر و

 وحشت انگیز تر است. آیا زندگی نور ضعیفی است که

 ذرات آن از حوادث و آلام و آرزوها وموفقیت ها ترکیب

 گردیده و دو قو هی بسیط مجهول که یکی عدم و دیگری

 مرگ است مبدأ و منتهای این روشنایی هستند؟ آیا روح مجرد

 و فناپذیر است؟ وماورای این جهان، جهانی دیگربرای رشد

و نمو و پاداش وکیفر ارواح موجود می باشد؟ من معتقدم

مردم به تدریج می میرندولی آدمّیت باقی است بدن خاک

 می شود ولی روح بر می گردد ودل هایی که روی آن کلمه

تقوی و محبت نوشته شده به هر جایی که بخواهند پرواز می

 کنند و کائنات مقابل آنها سر احترام فرود می آورند. در مواقع

دفن یکی ازدوستان حضور داشتم. وقتی پرده از روی تابوت

برداشته شد و قد موزون اورا در لباس سپید آسمانی دیدم

 دیگر نیاورد به خانه مراجعت کردم. شب درخواب دیدم مرغ

 سپیدی اورا روی بال خود نشانده و به آسمان پرواز می کند.

 سایر دوستان گذشته نیز غالباً به خواب من می آیند و هاله

های نور دور آنهارا فرا گرفته وپاکیزه تر ازروزهایی هستند که

 در بیداری با هم بوده ایم و به من ملاقات و وعده ی دیدار

می دهند. این خواب بدن، بیداری دل است. این انقطاع

 جسمانی و ارتباط روحانی است. این حدفاصل بین این دنیا

 و دنیای دیگر است و این طلیعه صبحی است که در دل شب

 های تاریک انتظار آن راباید کشید و چقدر خوب بود این شب

 ها و این خواب ها اگر روز و بیدار بودندیگری عقب آنها دیده

 نمی شد. (نظام وفا)

افــــــلاطـــــــون وســــــقــــــــراط

 

1- هندسه چیزی جاودان و تغییر ناپذیر است.

2- دولت برای آنکه بر دیگران فرمان براند، باید نخست فرمان راندن برخود را بیاموزد.

3- آموختن ، یعنی به یاد آوردن. غیر ممکن است که روح انسانی بتواند چیزی از اشیاء خارجی

فرا گیرد، همه چیزهایی که انسان می داند و می آموزد، از پیش خود و از منابع درون خویش

می داند.

4- آز و قدرت طلبی موجب همهء معایب بنیادی می شود.

5- خرد، شرط اعتدال و میانه روی است و فقط میانه وری می تواند خلق و خوی دُرستی  به

شخصیت انسان و همه ء اعمال او ببخشد.

6-هنگامی که روح به واقعیت دست می یابد که از جسم  جدا گردد و تا می تواند از هر گونه

ارتباط با جسم اجتناب کند.

7- هر زمان که روح می کوشد به همراهی جسم چیزی را بررسی کند، جسم آشکارا او را

فریب می دهد، پس ، ازطریق جسم چیزی از واقعیت ها بر روح آشکارا نمی گردد.

8- هیچ کوچک را حقیر مشمارید، باشد که از شما فزونی یابد.

9- زن ، مرد تشبیه شده است.

10- افراط عموماً سبب پیدا شدن عکس العمل است وتغییر در جهت مخالف پدید می آورد،

خواه در فضول سال باشد خواه در افراد و خواه در حکومت.

11- عشق تنها مرضی است که بیمار از آن لذت می برد.

12- از افلاطون پرسیدند به چه وسیله می توان از دشمن انتقام گرفت؟ گفت: به فضل و کرم

13- رقت بر سه کس واجب است:1- عاقلی که حکم جاهلی بر اون روان باشد.2- قویی که

گرفتار ضعیفی گردد.3- کریمی که محتاج لئیمی باشد.

14- جان را فدای یاران موافق کنید. 

15- به دنیا نیامدن بهتر از تعلیم نیافتن و نادان ماندن است زیرا جهالت ریشهء همه بدبختی ها

است.

16- زمان ناخوشی را به حساب عمر مشمرید.

17-به ضرورت آمدم در این جهان و به حیرت زیستم و به کراهت می روم.

18- به عقیده من تنها فکری که شایسته است مغز انسان را نگران بدارد آینده فرزندان اوست

و اندیشهء این موضوع که چکار کند تا فرزندان خوشبخت شوند؟ 

19- کسی که در ایام موافقت و خوشی ترا ثنا گویدبه آنچه در تو نیست البته در روز ناسازی و

افتراق هم از دروغ و بهتان در حقّ تو درغ نخواهد داشت.

20- حبّ مال سراسر وجود آدمیان را تسخیر می کند و هرگز به آنان مجال نمی دهد که حتی

لحظه ای درباره ء چیزی جز اموال شخصی خویش بیندیشند.

۲۱-به نیکان وبدان نیکی کن تا همه بیاموزند.

22- دشمنان خود را با اخلاق نیکو رام سازید و نپسندید که در ساعات ذلت تنی چند از خفت و

خواری شما خوشحال گردند.

۲۳- اصول اولیه اخلاق را این فضائل تشکیل داده اند: حکمت،شجاعت، اعتدال مزاج، عدالت و

خدا پرستی.

۲۴- ادب و حکمت را شعار خود ساز تا بهترین اهل زمان شوی و به نیکان ملحق گردی.

۲۵- به درگاه مردان با اراده، خشم و غضب را راهی نیست.

۲۶- از سقراط دانشمند نامی پرسیدند:ازدواج خوب است یا بد، جواب داد: در هر دو حال موجب

پشیمانی است.

۲۷- اگر بخت مساعد باشد بی تلاش هزار اشتیاق به نتیجه می رسد اگر نه ، هزار تلاش بی

نتیجه می ماند.

۲۸- بشر وقتی از امید و رؤیا بازماند مرده ای بیش نیست. انسان پیوسته جویای سعادت و

خوشبختی است.

 ۲۹- بکوش که نسبت به مردم بد بین نشوی، زیرا که صاحب سوءظن را جز زحمت ابدی و

کسالت روحی بهره ای نباشد.

۳۰- بهار عمر از بهار طبیعت جانفزاتر است، قدر بهار عمر را باید دانست.

۳۱-خدمت خود را بی آنکه در ازای پاداش باشد به مردم عرضه کنید و پاداش آن را در رضایت

خاطر خویش بیابید.

۳۲- با پدر و مادر خود چنان رفتار کن که از اولاد خود توقع داری.

33- مردم ترسو، در و دیوار را دشمن خود دانسته از همه چیز و همه کس بیمناکند.

۳۴- بیم یعنی پیشگویی واقعه بد و ناگوار.

۳۵- زیاده روی در تفریح باعث دردسر خواهد بود.

۳۶- تفکر در عاقبت هر کاری باعث رستگاری است.

۳۷- کارهای بزرگ، مناسب مردانی است که افکار بزرگ دارند.

۳۸- خدای تعالی تنبلی و کاهلی را دو فرزند عطا نمود و آن ها را خواری و بدبختی نام نهاد.

۳۹- تنبیه همان قانون است.

4۰-آن قدر بر مال دنیا حریص مباش که از مفقود شدنش اندوهناک شوی.

جــــــــــام زنــــــــــدگــــــــــــی

 

 با دیدگان فرو بسته لب بر جام زندگی نهاد هایم و اشک سوزان

 بر کناره ی زرین آن فرو می ریزیم. امّا روزی می رسد که دست

مرگ ،نقاب از دیدگان ما بر می دارد و هر آنچه را که در زندگی

 مورد علاقه ما بود از ما می گیرد.فقط آن وقت می فهمیم که

جام زندگی از اوّل خالی بوده و ما از روز نخست از این جام،

 جز باده ی خیال ننوشیده ایم  .  (لرمانتف)

بــــــــــه فـــــــــــــــــاخــــــتــــــــه

 

ای رهگذر خوشحال ، نغمه تو را شنیدم، هنوز هم می شنوم و از دل از این

 آهنگ غرق نشاط دارم. ای فاخته! آیا تو راستی پرنده ای  نواگر هستی یا

 فقط آوائی هستی که در آسمان بیکران سرگردان است؟ روی علف ها دراز

 کشیده ام. صدای تو را می شنوم که برخیزد و تپه ای بعد طنین آن به گوش

 من می رسد، گوئی در آن حال که از تپه ای می رود هم دور و هم نزدیک

 است. با این که تو در پر حرفی دلپذیر خود و صف نور خورشید و عطر گل

 نمی کنی، نمی دانم چرا نغمه تو برای من داستانی حکایت می کند که

 سراسر آن با رؤیاهای دور و دراز در آمیخته است.ای سوگولی بهارا خوش

 آمدی. تو برای من پرونده ای ساده نیستی، وجودی نامرئی هستی. صدایی

 دلپذیر هستی. رازی پنهان هستی. صدائی هستی که من در روزهای دوران

 دبستان خود بدان گوش فرا می دادم و به شنیدن آن در میان درخت ها، در

 روی بو ته های گل، در آسمان پهناور مشتاقانه جستجو می کردم. بارها

برای یافتن تو در جنگل ها و چمن زارها سرگردان شدم امّا هرگز تو را که

 امید و عشق و مایه ی هوس من بودی نیافتم. اکنون دوباره گوش به نغمه

 تو فرا داده ام . دوباره روی چمن ها دراز کشیدم و آن قدر به ترانه های تو

 گوش می دهم که بتوانم دوباره خود را در روزگار دلپذیر کودکی احساس

 کنم. ای پرنده ی خوشبخت! از پرتو وجود تو این دنیای تلخ برای من باز به

 صورت سرزمین جادوئی رؤیا و خیال در آمده به صورت آن اقامت گاهی در

 آمده است که گوئی از ازل تنها برای تو ساخته اند. (وردورث)