عزیز دلم تولدت تبریک !

بعد روزها ؛

چ حس غریبی ِ واسه وبک ِ ناز و خوشملم بنویسم :

همراه روزای ب شدت آبی ِ من !

تولد 4سالگیت مبارک !

چقد بزرگ شدی !چقد زود گذشت همه روزای فوق العاده م با تو .....

با سانی ِ خوبم ، با نرگس ،ملیحه ، مهرداد ،2تا حدیث دوس داشتنیم و عزیز دلم زهـرا...

و همه اونایی ک روزای نازمون ُ جشن گرفتیم ،

گفتیم و خندیدم ُ

گاهی ...شاید بیشتر از گاهی چن قطره اشک !

تا یادم نرفته تولد داداش میلاد خوبمُ تبریک بگم و کوچولوی نازشو ک الان دیگه بزرگ شده و شده همسن وب من!

هنوز ک هنوزه ناراحتم واسه رفتنش...

ازونایی بود ک دلی بازی میکرد...عزیــــــزم ! :(

دیگه برم...


دوستون دارم

دعا واسم یادتون نره !


پ ن : ی روز میام و علت همه نبودنامُ میگم واستون....

      دعا کنین اون روز خلی خوشال باشم ...خلی خوب !

       البت ک الانم حس و حالم رویایی و خلی نابه ! :)

       ولی خو ی باری رو دوشمه ک سنگینه...


پ ن : زهرای خوبم ، خدا کنه بیای اینجا.....


اين روزهآ ، بوي تلخـ غربتـ بيشترآزارمـ ميدهد ، نآصرخآن .... !


نــــــــــــــــــــآصر.....  4 حرفـ

خآلصـ ُ پآكــــــ

 4 حرفـــــ

كـ اسمي سآختـ بـ بلندآيــــ عشقـــ ....

بـ اندآزه اقتدآر يكــ تيمــــ ....

قدر آبرويــــ يكـ ملتـ ....

و اندازه ظهور يكــ اسطورـه ....

اسطورـه ايـ كـ لياقتشـ آسمآنــ بود.....

اسطورـه ايـ كـ ميليونـ هآ دلـ ،

تمنآيـ لحظه ايـ بودنشـ را دآرند....

اسطورـه ايـ كـ نفســ هآيشـ يكـ كشور رآ ايمنـ ميـــ كرد....

و نگآهشـ موج آرآمشـ بخشـ ِ طوفآنـ ِ دلـ ـ ـهآ....

كســـي كـ روحشـ در سرديـ ِ دنيآ چروكيـــــــد

وليـــــ

هيچگآه پ‍‍ژمرد ـه نشد

و رهآ پر كشـــــيد.....

و چــهـ كودكآنهـ چشمت بـ رآهـ اويمــ.....



+ اين پستـ فخط ُ فخط باعثـ ُ بانيش گرفتگي عميق ـ دلمـ بود....

+ وقتي بايد تو تنهآيي هآتـ پرسه بزني.....دلتنگي اولين جريمه ته !!

+ استقلال ُ ميبندمـ .... يوآشـ ! اما  قاطع.....!

ديگه نميشناسمش.....فخط هر از گاهي نگاهي ميكنم بش.....تا يادمـ نره عشقمـ بود.....زندگيمــ شد....

و ....

و مهمـ تر اينكه خيسي خاطراتـــ خشكـ نشن !! :|


كآشـ بـــــــــــــوديـــــــــــــ !

بعضي دکمـــــه هاي کيبورد شل شده اند !

 

بس که استفـــــاده شده اند

 

دکمه هـــــاي : ک ا ش ب و د ي


خـــوبـــم


مثــل پــدربـــزرگـــــ


کــه خـــوبـــــ بـــود


و


مـُــــرد . . .


در دنيايي که همـــــه يا گوسفندند يا گرگـــــ

 

ترجيـــــح ميدهم چـــوپــان باشم

 

همديگـــــر را بدريـــــد

 

مـــــن نـــــي ميزنـــــم

 

دنـبـال کـلاغـي مي گـردَم ،

 

تا قـارقـارش را بـه فـال نـيـکـــــ بـگيـرم

 

وقـتـي…

 

قآصـد کـ ـهـا هـمـه لال انـد.....




پ.ن :

وقتي بودي مگه اينقد آزادي بود كـ هركي ، هرچي خواسـ بگه ؟!....

وقتي بودي كي ميتونسـ بگه من " او " رُ نمي خوآمـ ...؟!

وقتي بودي.... حالآ كـ نيستي.....هيچي نيسـ !

حالا كـ نيستي....بوي نآمردي دآره از زندگي پشيمونمـ ميكنه !!

حالا... كآش ! كآش بودي نآصرخآنـ...

كآش بودي و نميذآشتي فرهآدتـ ُ ، فرهآدمونـ ُ ....ازمونـ بگيرنـ...

كآشـ بودي عزيز ِ تمآمـ ِ آبيآ ...


پ.ن :

چن روزي ميرمـ .... اينجآ بوي وحشتنآكي از بدبختي ِ عشق منُ ميده....!

خيـــــــــــلي وختـ بود كـ ديگه دلمــ اينجوري نمي گرفــ.....



دلــــــــــــــــم تنگته.....

شاعر میشوم  امروز.....

به اندازه تمام دل تنگی هایم

پیراهن غصه هایم را

به تن می کنمُ

مي نويسم....

از تمام شمع هاي اميدي ،

كه در دالان قلبمـ خاموش مانده اند....

و از پروانه هاي بي وفاي روزگار

كه با رفتنت ،

مرا ترك گفته اند....

شاعر مي شوم ؛

به اندازه اي كه رنگ چشمان تو را

در قاب نوشته هايم جاي دهم ،

و به آن ها بگويم :

امروز بي قرارتر از هميشه ام....

شاعر مي شوم ،

به اندازه اي كه

لبخند تو را روي نوشته هايم بيابم ،

و ببينم آن ها با حضور نامت ،

در صفحات دفترم خوشحال اند ؛

و از نبودنت در صفحه روزگار نالان....

از تمام غصه هايي كه پيچك وار ،

ديواره ي قلبم را مچاله كرده اند ،

در مي يابم كه شاعران بي قرارند...

بي قرار و محزون...

شاعران تنهايند...

اين را امروز از سكوت تلخ نگاهت دريافتم!

پس من هم شاعر بودم

از همان روزي كه

خانه خاكي را بر گل ها و سنجاقك هاي روي زمين ،

ترجيح دادي....

از همان روزي كه چشمانت را بستي ُ

مهمان خاك گشتي....

و همه اين ها يك بهانه دارد

بهانه من رفتن توست

تو مرا خيلي زود شاعر كردي....خيلي زود !

 

 

+ با حس عجيبي ،

با حال غريبي ،

دلم تنگــــــــــــــــــته...

 

+ دل تنگ ِ نگات، لبخندت، تحكم صدات...

 

اوخی.....وبکم دو سالش شد !

سلان ! سلان ! صدتا سلان ! هزار و شونصد تا سلآن !

 بیخودی شادم دیه !

بعد کلی بدبختی اومدم........

ولی امشب تفلد عجقمه ! وبکم !

تفلد آمیتیسم هس ! جوجوی ناز میلاد بلک !

میلاد ِ میلادم هس نیز ! بابای جوجو !

وبک ُ آمیتیس هم سن ان ! دو سالگی هر ۲ !

تفلده دوسالگیه وبک ِ....تو ی سالی ک گذشت هم قلقلی هم وبک کل اتفاق تو دلشون افتاد !

روح استقلال پر کشید.......کلــــی زجر کشید ، ولی بالاخره پر کشید و آسمونی شد !

ی کسایی اومدن و ی کسایی رفتن ! ک هم اومدن و هم رفتن خلی مهم بود !

 

ناصر خان امشب اینجاس ! واسش تفلد ک گرفته بودم خهلی خوشش اومد ! گفتم امشبم بیاد ک ۳تا تفلده ! بودنش ی دنیاس !!

امشب می خنده - از همونایی ک عاشقشم - خوشحاله.......می بینمش ! منم خوشالم !

گفتم بیاد ................اومده !

(بغضی در کار نیست ! وختی اینقد نزدیک حسش می کنم !)

دوس داشتم  برم ی عالمه اس اسی دعوت کنم ، بیان اینجا ! ولی وختشو ندارم ! :(

عب نداره دیه !

مهم اینه ک ب یاد همتون هسم من الان ! حس قشنگی دارم آ !

یاد تک تک تون هسم ! نترسین........هیشکی جا نمی افته !

چه اونایی ک رفتن و چه اونایی ک هسن ! دلم بزرگه ! هرکی تو جای خودشه !

.

.

شمعا رو ک فوت کنم اول واسه میلاد و آمیتیس دعا میکنم!

بعدشم واسه وبکم ک این همه بلا سرش نیاد واسه خاطر اس اس !

ک هی ب یکی وابسته نشه و بعدش ک اون بذاره بره ، اینجا دلش بشکنه ! وبکمُ می گم آ !

اوخی....

واسه همتون دعا شد !

کیک امسال نداریم ! یارانه اومده ! همه چی گرون شده !

ول خُ دلای شاد داریم ک فک کنم دنیا دنیا می ارزه !.....

 

قلقلک نوشت :

کاش همیشه ی بهونه کوشولو بین این همه بغض و نامردی و بی رحمی روزگار پیدا کنیم واسه شادی!

کاش همیشه ی وختی رو بذاریم یاد اونایی باشیم ک دوسشون داریم ! و اونایی ک دوسمون ندارن !

و کاش همیشه ی روزی رو پیدا کنیم واسه مرور خاطره هایی ک باید مرور شن !

 

بازم تفلد داداچم و نی نی ِ نازشُ وبکم تبریکات زیاد !

داداچی ی کم گل ردیف کن ک کم کم دوس دارم ی پس گردنی حوالت کنم ! :)

البت ب عنوان هدیه تفلدت ! :))

 

پ ن : بی خی ِ اس اس شدم ی مدت ک روحیم بهم نریزه.....بعد رفتن فرهاد بدجور شکستم.....

دیدن فوتبال اعصابمو بهم می ریخت.....وحشتناک حساسم من !

ولی خُ دو بازی قبلُ ب زور دیدم ک ........شانسم بود !

پ ن : ذلیل تغییر قیافه حنیفم !!!

پ ن : تو قیل و قال رفتن فرهاد و پی بردن بیشترتون ب نفس خبیث فتل ، بدجور درگیر امتاحانا بودم ! 

آجیم واسم خبرا رو می گف ......جالب اینجاس ک من اول فصل همش می گفتم ک باباااااا من اینُ

میشناسم....نامرده و داره فقط هوادار جمع میکنه و اینا.....وای خُ همه  جورایی غیر مستقیم گفتن :

ببند اون دهنُ !

اینم قشنگه ک آجی می گف یکی هم گفته : فتل مارمولکه ! دقیقا همین جمله رو ، دقیقا اینُ گفتم ، دعوا شد سرش !

منم گفتم باشه ! بشینین ببینین !

خداروشکر ! بالاخره ب حرفم رسیدین !

دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است !

پ ن : اَ اونایی ک این مدت اومدن وبم نبودم من ، خهلی خهلی تچکر میکنم !

تشکر ویژه از حامد عزیز(حدیث پریشانی)  و حدیث خوبم !  

من شرمندتونم بخدا !  و چاکرتون !

 

ناصر خان ! شمع ها دارند آب میشوند.....

شمع های تولدت را چه کسی فوت کند ناصر خان ؟!......

نازی خانوم برایت جشن گرفته ست، شمع ها منتظرند.....

ناصر خان بلند شو ! برایم حرف بزن ! بگو ......

فقط سکوت نکن !.....

بخند و شمع ها را فوت کن .....فقط سکوت نکن !

دل این شمع ها می گیرد.....بغض من می شکند.....آسمان می بارد.....شعر هم  می گرید.....

نگاه کن ! همانقدر محکم و مقتدر ! نگاهی مغرور و زیبا !

سرشار از حسّ بودن !

به من نگاه کن و بگو که شمع های تولدت را چه کسی فوت کند؟!....

شمعی که دلش گرفته....اشک هایش تلخ می سوزد و فرو میریزد.....

تنها منتظر است تا تو در دلت آرزو کنی و فوتش کنی.....

و برایت بخوانند :

100 سال زنده باشی.....

ناصر خان بلند شو دیگر ! ببین همه منتظرند !

برایت جشن گرفته ام.....آخر مگر میشود جشن تو ، بی عطر حضور تو ؟!......

باور کن کم توقعم ! تنها بیا نگاهی بپاش ، لبخندی بریز ، شمع ها را فوت کن و برو !!

ناصر خان بیا ! با همان پالتوی مشکی و کلاه دوست داشتنی ات !

بیا و خوشتیپ ترین جشن خودت شو !گل سرسبد ! مثل همیشه !

تنها بیا....

میدانم آنجا بهتراست.....ولی.....

دل این شمع ها میگیرد...

بغض من میشکند....

آسمان می بارد......

شعر هم می گرید.....

 

 

+ دلـ ـ تنگــ ـ م ! دلــ تنگـ ِ دریایــ ِ نگاهتـــ ،تحکــ م صدایتــ ، ژستـ ِ مغرور و زیبایتـ.....

 

Money mouth

 

٦ آبان... من از تبار خزآنم ! از آرزوهآي محال !

من دختر پآييز عزيزم

 من زاده فصل برگ ريزم

من شيفته ي غروب غمنآك

 من عآشق اين هوآي نمنآك

 من كشته ي كوچه باغ پاييز

 دلداده ي زردي غم انگيز

eXc me !

دوسـ آی ِ نازمـ . کـ هنو برآمـ نظر میذآرینـ ، بآ اینکهـ تقریباً رفتم....

منُ ببخشین توهوخدآ !

بـ خصوص سآنی ِ من و حدیث عزیز ! :|

کـ میدونمـ ازمـ دلخورینـ کـ نمیآم وبآتون !

البتــ منـ هواتونُ " از رآه مستقیمـ تری " دارمــ..... ولی خُ دیگه !

بقیه همــ ببخشن دیگه !! :|

بازمـ مثه همیشه همتونُ خالص ِ خالص دوس دارمـ ! :)

و !

هر روز ....واقعا هرروز ! بـ یادتونمــ !

 

 

+ خیلی کم حوصلم....بازیا رُ نیمه نصفه میبینم.... و اصلا حوصله ندارم !

برام دعا کنین....دعای تک تک تونُ حس می کنم.....اگه قابل بدونین !

 

آبي بي كران من

اين روزها ، آنقدر خودت را باور كرده اي كه فكر مي كني ، بدون بازي در زمين هم، صاحب ٣ امتيازي! آنقدر آرامي كه بعضي وخت ها بودنت را نمي بينم! اين بعضي وخت ها را دوست ندارم ! چون تو در غرورت حل ميشوي و ....من حست نمي كنم ! با آرامشي عميق در برابر چشمانم تصوير مي شوي ! آنقدر آرام و خو نسرد كه من..... نمي شناسمت ! گم مي كنم .... تو را .... آبي بي كرانم را ... در غوغاي نهان اين آرامش ! من ___ اين آرام بودنت را ___ دوست ندارم ! خروشان كه باشي نظم نبض هايم د ر امان است . . . . !

تکراریستـــ گفتن دلـ تنگیــــــ هآ.....

انگشتآنمـ
کمـ می آورند
روزهآی ِ نبودنت رآ....
سختـ استـ !
تآ ده بیشتر بلد نباشی ،
و "او" یت
خیلـــــی بیشتر از
ده تآی ِ انتظار ِ تو
تنهایت بگذارد !

انگشتآنمـ ب انتهآ رسیدند
امآ نیآمدی.....!
چه وجه اشتراکی ست
بین منُ
دلـ ِ شکسته ی ِ انگشتآنمـ.....

 

 

 +   گاهی وقت ها ...


      احساسات انقدر زياد و غليظ مي شوند كه ديگر نمي شود نوشتشان ... !


      نـه اينكه دردي نيســت ...

      گلويي نمی ماند براي فـرياد  !

 

++  بی هیچ حرف پیش ، عاشقتمــ نآصر خآن !

خزان ِ عزیز ، مبارک !


همیشه پاییز را دوست داشتم

 برای رنگارنگی آن،

 برای مرموز بودن آن،

 برای عاشقانه بودن آن،

 برای باران و برگ ریزان آن،

 دل من در این فصل خزان نخواهد شد، شاد خواهد شد. چطور با این همه زیبایی دل خزان شویم مگر آنکه دلمان کوچک باشد که این همه زیبایی را در خود جای ندهد....

 شما که دریا دل هستی، چرا از خزان گریزانی!؟

 

+ عاشق دل خسته ی خزانمم.... اینقد عاشقشم ک یکی دربارش بد بگه دیوونه میشم بعدشم حالشُ جا میارم !!!

++ حالم این روزا شدیداً خرابه....دلیلاشم خیلی زیاده.....

++ خدانگهدآر.... :|


I MISS MYSELF !

سآعتـ نزديکآي ِ 4 بآمدادهـ !
خوابمـ نميآد !

دآرمـ بـ ِ اين فکـ ميکنمـ کـ چنـ مآهـ ديگهـ اين وبآي ِ نازنينمـ کـ واقعاً اَ جونممـ بيشتر دوسشونـ دآرمـ ؛ خآکــ ميخورنـ اينجآ !

دلمـ ميسوزهـ !
برآي ِ تکـ تکـ ِ کلمآتي کـ مينويسمـ ارزش ِ خآصي قآئلمـ....!
اونوخـ مثلاً يکي رآحتـ ميآد شعر دوسـ دآشتنيُ منُ اَ وبمـ کپي ميزنهـ ُ ي ِ جآ مينويسدشـ !
شعري کـ بآ تمآمـ ِ بچگيمـ و کُلیـ ذوقـ ، تو روزآي ِ اول ِ اس اسي شدنمـ گفتهـ بودمـ....

نميدونمـ چجوري بآيد برد ِ دربيُ تآ جآيي کـ ميشد نگهـ ميدآشتمُ بآزمـ بآهآشـ شآد ميـ بودمـ !
اما....
منـ نتونستمـ زيآد خوبـ بآشمـ بعد ِ روز ِ اول !

اَ همينـ الآنـ دلمـ برآ نتُ وبآي ِ عزيزمـ کـ هر روز بيشترشونـ ميکنمـ ، تنگـ رفتهـ ....!
واسهـ تکـ تکـ ِ کسآييـ کـ وبمُ دوسـ دآشتنـ ، دلـ تنگــ ميشمـ.....
واسهـ بدي هآ و خوبيـ ـهآي ِ اينجآ ، دلـ ـ تنگـ ميشمـ.....
واسهـ نرگسي کـ خيليـــي اتظآرشـُ کشيدمـ دلـ ـ تنگـ ميشمـ.....

آرهـ !
منـ خيليــــــــــ زود دلـ ـ ــــ تنگـ ميشمـ..... 

 

+ بآز يـِ خوبي دآرهـ ، کـ ديگهـ برآ اون " مهردآد ِ خلـ ـُ چلـ " حرصـ نميـ خورمـ کـ کدومـ گور مبآرکيــ تشيفـ  بردهـ ! =))

فکـ کنمـ سربآزيـ همچينـ پس ِ کلشـ زدهـ کـ ، نتُ کلاَ ترکــ کردهـ!
تو لينکآمـ هسـ وبـ ِ عشخشـ ! :) 

 

۲شنبهـ ـ ۳:۵۴ Am ـ ۲۸ شَـ ـه ــ ریـ ـوَ ر ِ ۹۰

ناصر خان ! بخاطر تو بردیمـــــــ

بردیمــــــــــــــــــــ

اس اس من برد !

از هیجان نمیتونم بنویسم !

ولی اس اس من برد !

فلا فخط همینُ میدونم ! :))


ساعت ۱۰ دقیقه ی بامداد - شنبه - ۲۶ شهریور ۹۰ -

تمامـ ِ عشقمُ جم کردمُ نشستم جلو تی وی !

ساعت شیشُ نیمــ ، ی ِ ربع کمتر ! بود ....

آجی کوشولو هه داشـ چیز میزآی ِ قبل ِ بازیُ گوشـ میداد و من !

اصنـ آرومُ قرار نداشتمـ کـ ِ !

بُلن شدمـ رفتمـ هندزفریمُ برداشتمُ رفتمـ سمتِ حیاطـ !

نمیدونسمـ بآید دقیقاً چه کنمـ برآ آرومـ شدن !

آهنگــ ِ " من تاجیم" ُ گذاشتمـ ُ صدآشُ تا آخــــــــــــــر زیاد کردمـ !

باشـ خوندمـ تا تمومید ! دیدم نـــــــــــــــــــــه خیر ! افاقه نکردچ ! :)

آهنگ ِ "اس اسی " ُ گذاشتمـ ُ باش تا آخر خوندمـ ! این بهتر بود ! حالمـ قشنگـ ترهـ حالآ ! :)

ی ِ نیگاهـ ب آسمون میندآزمُ ، طبق ِ عادت ِ این چنـ مآهمـ ، ی ِ چشمکـ میزنم :

- نآصر خان ! اونـ بالا هآ نشستی ، دعآمون کنی آ ! ببینـ ! من خیلی منتظرمــ !

ناصر خآن ! استادیومُ نیگـــــــــــــــــــآ ! ناصر خان ب خدا سفآرش ِ ویژهـ کن !

( و مثه همیشه ) عاشختمـــــ !

ی ِ بوس ِ دستی برآش میفرستمُ میآم تو خونهـ !

برمیگردم پشت سرمُ نیگآ میکنم ، دارهـ میخندهـ ! شاید میگه : کجای کاری دختـــــــــر ؟! :)

دوسش دارمـ ! چه خندهـ آرامش بخشی دارهـ !

ی ِ لبخند کوشولو میزنمُ میام میشینمـ رو مبل !

ادامه نوشته

دلربا !

این تویی دلربا !

این عشق توست ک ب من نوید بودن میدهد ، آبی بی کرانم !

و من از این همه غرور توست ک اینگونه مغرور و عآشق ماندهـ ام !

با من خوب باش ....

کـــ آنقدر برایت خوب هستم تا دلتنگ نشوی !

منی کــ دلتنگ " خود ِ تو " میشوم ، می دانم  چه میکشد آن کـــ دلش تنگ میشود !

شنیدی چه گفتم ؟!

خود ِ تو !

من جمعه منتظر خود ِ خودت هستی !....

همانی ک دنیایم را شیرین کردی !

جمعه !.....قرارمان یادت نرود ؟!

من و آبی دلآن ، آن روز غریبانه دل تنگیم !

استقلالم ! خودت باش ک دشمن از " تو " و رنگ بی مثالت وحشت دارد ....

 

 

+ ناصر خان ! برامون از اون بالا دعا کن.....مطمئنا حرف تو بیشتر خریدار داره ! :|

نگرانتم عشق ِ آبـــــے ....

دیدمــتـ !

تو همین LCD بزرگ ! تو اون لبآس ِ منفور قرمز ! اَ خیلے نزدیکـــ دیدمتـ !

دیدمتــ !

بے هیچ بغضے توے چشآت ، بے هیچ دردے ، قآمتتــ صآف ِ صآف و مث ِ همیشه محکمـ بودے !

بآور کنمـ امـــیر ؟! :|

تو اونـ لباس ِ زشتُ بدرنگ خیلے بدشکلـ شدهـ بودے ، ولے تو بآزمـ میخآسے نشونـ بدے

هیچیتـ کمـ نے !

غرور توے چشمآتـ جولآنـ مے دآد.....

و قیآفتُ بدجور و درهمــ کردهـ بود !

مغرور و محکمـ ! بودے ....

دیگــه غرورتُ دوس ندآرمـ امیـــر !

بے مرآمـ ! جلو عشقتـ غرور گرفته بودے ؟!

جلو کسآیے کـ مث ِ جونشونـ دو ــــــِت دآرن ؟!

نــــــــــــآمرد ! جلو منے کـ وختے امیر خسُین ِ فولآدیمـ اونجور پخش ِ زمینـ شدُ غشـ رف ، تآ چن وخـ

روآنے شدمـ ؟!

د ِ آخــ ـه لعنتے ! جلو کے غرور گرفتے ؟! هـــــآن ؟! مے دونے جلو کے ؟!

 

آره !

امشبـ همــ ـه بغضآمُ ؛ دقّ ِ دلیآمُ سر ِ تو خآلے مے کنمـ !

چون بے رحمآنه دلمُ سوزوندے !

با غرور ے کـ همیشه عآشقش بودمـ ؛ جلو تیمـ ِ عزیزتـ ایستآدے و نمے فهمم برآ کے ، نگآتُ بے رحمـ کردے !

امیــــر لعنتــ بـ تو ُ اون غرورتــ !

لعنتـ ب نگآتــ ! ب قدمآے محکمتـ ! ب چشمآے بے حیآتـ....

چشمآے بے حیآیے کـ هیچ وخـ خیس نشدن ....

 

یآدته اون روزے کـ رفتے ، ی ِ سوآل کردمـــ ازتــ :

- امیـــر ! بغضتــ شیکس ؟!

ولے الآن جوآب ِ حتمی ُ خودمـ مے دمـ ؛

نَ ! نشکســ و اصلاً نمے شکنه !

غرورتـــ - کـ عآشقشـ بودمـ - برآمـ رنگـ بآخته ُ مسخرهـ شدهـ !....

غرور ِ سرد ِ تو نگآه ِ مشمئز کننده تــ ! و برآ منـ " ویرآنگــــــــــــــــر "....

غرورتُ حتے برآے - ب قول ِ خودت عشقت - همـ نشکستے !

بے معرفتے تو رفتآر ُ حرکآتتــــ موج مے زنه امیـــــــر !

عجب آلزآیمرے  گرفتے پســـــــــر !

کآش مے شد ازتــ بپرسمـ اینـ آلزآیمرتـ  اَ سر ِ نآمردے  ِ یآ عشق .......؟!

لعنتے ! جلو کے آخه تو مغرور بآزے در آوردے ......

 

+ امشب سوزآنندهـ ت از هـــر آتشے خآطرهـ سوز مے شومـــ !

دلمــ ر| بآید گول بزنمـ .....!

 

++ بـ آجے مے گم : اینـ امیر ببینـ چیکآر کرد بآ من.....

یِ بغضے تو گلومـ گــــــیر کردهـ کـــ ......دارمـ خفه مے شم.....

مے گه : آبــ یخ ! بخور برو.....

سرمُ تکونـ مے دمـ : بے فآیدهـ سـ !

 

+++ مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها 

           دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها

           گر چه دیگر همه جا پر از جدایی شده است 

          مشکل از سردی دلهاست نه ازفاصله ها

ادامه نوشته

پروآز كن...

اين شب غم گرفته ; ك بگذرد ... يك روز بآقي مے مآند تآ آمدنت !

چند ساعتے بيش ب آمدنت نمآنده عزيز كرده ے دل هآے آبے !

چند سآعتے بيش نمآنده تآ رودر روي تو قرآر گيرم و غرق در لذتے بي پآيآن ، تنهآ نظاره گر آسمآن حل شده ے درونت شوم.... دستآنم رآ پر از نور مے كنم و ب سوے خآلقم مے گيرم ، برآے سربلندے تو

 " آبے بے كرآنم " !

اما حآلآ ؛ در اين شب تآر..... دلم تو رآ مے خوآهد ! دل تنگے هآيم بوے تو رآ مے دهند.... دلم شكوه و اقتدآر تو رآ خوآهآن ست....!

دلم رنگ بے مثآل تو رآ مے خواهد و چشمآنم.... چشمآنم گردش و ب اوج رسيدن پرچم زيبآيت را ; در قلب آسمآن ; طلب مے كند!! اين همه دل شوره را ببين....!

اين همه دل رآ ببين بے وقفه برآيت شور مے زنند ...! بآز هم ب جنگ دشمن مے روے و من نگرآن توأم .....!

تويے ك اين دشمن رآ بآ اقتدآرت ، اوج گرفتنت ، اسطوره ات، از مدتهآ پيش زمين كوفته اے ؛ حآل در

رزم امشب هم برآے قلب هآے ك ب سويت آمده اند ؛ بزمي ب پآ كن جهآنگير ! اسطوره چشم ب رآه

اوج توست .... پروآز را بيآموز !

دیدم تو را !

بعضی روزها آنقدر نزدیکی ک حس میکنم ، همین الان ک سرم را برگردانم ، تورا ، آن نگاهِ مغرور ِ زیبایت را ، و لبخندی را ک عاشقش هستم ، می بینم !
می بینم تو آنجآ نشسته ای ، و آن عینک دودی را ک خیلی به تو میاید بر چشمهای ِ پر جذبه ات گذاشته ای و ......
می بینمت ! ولی در لحظه پرواز می کنی....میروی ! و باز هم من اینجا .....
تنهایم اسطوره !!
تنهایم بی هوایی ک تو را ندارد.....تنهایم چون نگاه مغرورت را از من گرفت روزگارم.....
تنهاییم اسطوره !
چون استقلال بی تو ، وحشتناک دلگیر است ....
تنهاییم ....
چون دوستت داشتیم...
تنهایمان نذار عقاب !
چون ماندگارترینی در قلب های آبی ! 

اینـ اسمـ 4 حرفے ! نآصـــــــــــر...

تو ميگويے
ازينـ لبخنـد هآ سيرے
شبے آرآمــ ،
بـ ِ دور اَز غصــ ـه ،
ليکـ !
دلتنگــ مے ميرے.....
تو مے گويے کـ اِمشبـ مآهـ
آذينـ بستــ ـه اَستـ ؛
چـ ـه سرمستآنــ ـهـ
سويشـ خيــــز برگيرے !
منـ امّآ ؛
رآهـ رآ ،
بے تو....
و بے سِحر ِ نگآهـ ِ تو ؛
چـ ـه سرسختآنـ ه پيمآيمــ.....

ديشبـ حآلمـ بد بود...خيليـ بد !
بغضآمـ داشتنـ گلومُ پآرهـ ميـ کردن....ولي اشکآمـ رآحتـ نمي شدنـ !
دوبآره ذهنمـ ، بي دغدغهـ ، پر کشيدهـ بود سمتـ ِ عقآبُ پروآزشـ.....
دوبآره رفتمـ سرآغ ِ روزآيي کـ اتفآقآي ِ زندگيمـ منُ دآغونـ کردهـ بودنـ ..... و خبر پروآز ِ عقآب ، قلبمـُ ريز ريزکرد.....
يـ ِ حسرتـ ِ وحشتنآکُ واسـه هميشه نشوند ت قلبـ خستمـ .....
نمي دونمـ داغشـ رو دلمـ تآ کجآي ِ دنيآ تآزه مي مونهـ ! وليــ حسرتـ ِ ديدنشـ تآ ابدالدهر.....
ديشبـ پر بغض ُ اشک بودمـ و فخطــ تي نآمـ بود کـ تونسـ آروممـ کنهـ ! مرسيــــــــ عخشه قلقلے !
منمـ مثهـ هميشه بچمُ اذهتـ کردمـ ! ببخشـ ژيگولمـ !
بآ حرفآِـ تے نآمـ دوبآرهـ يآدمـ اومد کـ ميتونمـ بازمـ شبآ زلـ بزنمـ بـ آسمون تا حسـ کنمـ مي بينمش.....بآ لبخند مغرورے کـ عاشقشمـ......
و بهشـ آرومـ و مهربونـ بگم : نآصر خآن !نگاهتُ  از سر اس اسمـ کمـ نکنيآ !
بـ خدآمـ سفآرششُ بکن...
و ...
دوسـ ـ ـتــ دآرمـ !



امشبـ امـــــا عجيـــــــــــــب آروممـ !
خدآيا ! هميشهـ ب موقع مهربونيآتُ رو ميکنيـــ !
بي وقفه عآشقتمـ !


+ عآشق شعرمـ شدمـ....پر از حســــه ، پر از عشقه ، کلمه هآشـ سآده ن ولے بدجور انگآر غريبن......
شعرآيے کـ برآ نآصر خآنـ ميگمـ همشونـ همينـ حس ّ ِ قشنگُ دآرن.....
چونـ خودشـ ، حرف ب حرفشـ خآص بود !
سآده و غريب !!

+ اين روزهآ نوآزنده ےخوبے شده امـ ؛

دلمـ شور مے زند !

چشمآنمـ تآر…!!!

 

( یکشنبه ) - ۹۰.۶.۱۳



 دوشنبه - ۱۱:۳۰ شب ....

عجبـ آشفتــ ـه بآزاریستــ دنیآ ؛

عجـــــــــــبـ بیهودهـ تکرآریستـ دنیآ ؛

مرآ در اوجـ ِ حسرتـ هآ رهآ کرد ؛

عجبــــــــــــــ یآر وفآدآریستـ دنیآ !!
 

 

+ داریوشـ مسکّن ِ خوبی ِ ! همیــــــــــــشه و هروخ کـ شکآیت اَ دنیآ دارمـ .....

تیـــــمـ ملیـــــ ، بآ طعمـ ِ جوآد اسپنیشـ ! :))

فآیـــــــــــــــــــی ! جوآ آ آ آد ! کُشوندیــــــــــمـ اِمشبــــ !

کآپتانـ نکویـ ِ عسیسـ ، امشبـ لُفطشونـ شآملـ ِ حآلـ ِ تیمـ ملّی ـ زشتمونـ گردید !! ایهیمـ !

شیز ـ خآصیـ نی نی خآمـ بگوهمـ ؛ فخطـــ کآپتانـ نکو ؛ کـ دوبآرهـ متولد شد !!!

اولینـ بار کـ کلــه زد ( همونـ هد ! =)) ) بندهـ میسـ زدمـ بـ گوشی مبارکـ ِ سآنی جآآآآآآآآآآآنـ !

ج ندآد !

صبر فرمودیمــــــــــــــــــــــ !

گل ُ کوبوندنـ تو دربازهـ کآپتانـ ژوگولـــــــــــو ! مآ میسـ اَ خودمآن دروَکردیمــ بر گوشی سآنی جآن !

ج ندآد !

صبــــــــــــــــــــــــــــــر !

گل ِ دُیُّمـ کـ کوبیدهـ شد و مآ بآز نیــــز ( ! ) میسـ رآ عینهو بختکـ اندآختیـــــــــــمـ بر گوشی ِ سآنی جآنـ !

آجیمونـ فرمود : خـ ُ مهلومه دیه ! بچه غشـ کردهـ !!!

هــــــــــــــــ ـه هـ ـه ! گیجـ زدهـ بودمـ آ !!!!

مهلومه دیه ! کآپتانـ نکو دوتا گلـ بزنــ ـه سآنی زنده بآشه ؟!

ایــــــــــــــــــ بآبآ !! 

 

+ خبر جدید بعد ِ بازی رسید ک سآنی ـ منـ ؛ زندس هنو !!! و فخطـــ کمیـــ تآ قسمتی بچمـ ؛ ذوقمرگیــــــــــــــــــــــــده !

تآ بآشه ازینـ ذوقمرگیـــــــــآ !

+ فرهآد ِ گل ـ گلاب ـ عسل ـ هآنی ِ فدآش بگردمـ الایی ؛ گلـــــــــــ کآشت !

+ همگـــــــــــــــــی بروید بـ قربآن کآپتانـ نکــــــــــــــو !!

بـ قول ِ عمو قناد ( ) : الایی الایی الایــــــــــــــــــــــــــی !!

+این وب : جديد ترين اخبار استقلال ܓܨ

 

ای جان !

خدآیـــــــــــــــــــــــآ !

خدايآ ! بذآ سرم همينجور رو شونت بآشه تآ اشكآم گرم بچكه ؛ بذآ حس كنم دستآمو محكم گرفتي تو

دستآي مهربونت و نمي خآي ديگه دستآم وصل "غير تو"بشه..... مهمونيت تموم شد ولي بگو....بگو ك بآ

مني ! بگو اگه من تو و عشق اين مآهتو يآدم رف ؛ تو منو ، بارون بي وقفه ي چشآمو ، بي معرفتيآمو ،

دقيقه ٩٠ يآد تو افتادنآمو .... بگو ك يآدت نميره ! خدايآ ! بگو ديگه نمي زآري تنهايي بآر سنگين گنآهآمو

ب دوش بكشم... خدايآ خسته ام، دل شكسته ام ، تو فخط هوآمو دآشته بآش ك نآاميد نشم.... هوآمو

دآشته بآش ك ظلمت شب و بغضآي پي در پي كآر دستم نده .... بذآ سرم رو شونت بآشه نذآر اشكآي

سردمو غريبه ببينه و نذآر.... نذآر با ترحم ديگرآن مهربوني آسموني تو رو فرآموش كنم.... ترحم ؛ سريع و

التيآم بخشه.... ولي ژرفآي مهربوني تو بي اندآزه س نم نمه و عمق روحتو آروم مي كنه....

خدآيآ آ آ !

عاشقتم ، عآشق واقعيم بآش، مي دونم بي معرفتم بآ معرفت ترينم بآش... تآ هميشه بدون نيآز ب ترحم،  همه تكيه م بآشي...

عیدتون تبریکآی فرآوان !

 عید تونـ خهلی مفالکـ باچه و خهلیــ بخندین ُ و شاد باشینُ دلتون با دُهنیا قهر نکنه ُ اینآ .....

 
آری تو راست می گویی آسمان مال من است پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین ، مال من است
اما سهراب تو قضاوت کن بر دل سنگ زمین جای من است
من نمی دانم که چرا این مردم ، دانه های دلشان پیدا نیست.
صبر کن ای سهراب
قایقت جا دارد?
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم
به سراغ من اگر می آیید ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جور دلت خواست بیا
مثل سهراب دگرجنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد
مثل مرمر شده است چینی نازک تنهایی من...

 


توهوخدآ ببخشین .من شرمنده همتون شدم.....نبودم و عید ُ دیر تربیک گفتم بتون !

عاشخ همتونمـ و میسی ک اومدین !! :)

حرف اضافه !

دینـــــــــــــــــــگـ !

ایهیمـ ! دیشبـ یـ ِ حآلیـ کردمـ کـ هرکیـــ نخونـ ـه اَ دسشـ رفتـ هـ دیـــه !! :))

هرکیــ دوسـ داچتـ و سگـ در صـــد حآل ! داچتشـ بیاد این وبکمـ و بخونـ هـ  !!

دوســ نداچتی همـ فُشـ ند ـه خُ ! :(

آتشـ فشانـ ِ اس اس !!

زبونمـ بند اومد ـهـ خـُ !

چــ ِِی بگمـ آخـ ـه ؟!

جانکمــ ! واقعاً کـ معرکــ ـه بود !

چــ ی میشـ ـه گفتـ جز اینکــ ـه فرهآآآآآد عاشختمـــ سرسختآنـ ـه !!  >:D<

میلآد بلکــ ــ ِ عزیز ِ دلــ ِ منــ ! چیکــــ آ کردیــــ داداچــــ ِ کــــچـــــــلمـ ( ) ؟!  :*

و بازمــ فرهـــــــــآد کـ جداً یـ ِ دونـ ـه ایـــ !!  <:-P

بهـد ِ اونـ پنالتی ـ کـ رحمتیــــ گرفتشـ ؛ آجی کوشولومـ داد زد :

آخـ جونمـ ! داور ضآیعـ شد !!

حالآ ما مردیمـ اَ خنده ! هـی میگـ ـه : چــــــــــــــــــــی شد ؟! :-O

مآ همـ میگیـمـ " هیچــــــــــــی ! داور ضایعـ شد !! :دی

بچمـ منگولــ ـه ! فکـ کرده چونـ پنالتیـــ ب ضرر ِ مآ بود ـه داور اَ قصد گرفتـ ه الآنمـ ضایعـ شد ـه !

فآآآآآآآآآآآآآآ ییـ ! عجبـ بازی ِ اوجمزه ایــ بود آ !

هنو دارمــ عشخـ می کنمــ !! انرژیـــــــــــمـ بد مدلـ فولـــ ـه !!

هیکشـــ ـی همـ نی کـ امشبـــ باشـ بحرفمــ اذهتشــ کنمـ آ !! =p~

میلآد گل ُ کــ زد منـــ دخیخاً در ایـ حآلتــ بسر میبُردمـــ : >:D<

 !!!

وااااااااااااااایی ! منـ نیـ نیـ دونمـ الآنـ شیــ بنبیسمـــ ! واقعاً ذوقـ کله شدمـ  دیه !

راسیــ اسیــ مسیــ کــ کار ِ خاصیــ نکرد ... اوووووووووووووومـ ؟!

 

+ برخی آیکونـ هآ بـ دلیلـ ِ مسائلـ ِ امنیتیــ ، دوستآنـ ـه ، هویجوریـــ بـ زبانـ ِ نوچتاریــ میباچد !!

دیــــــــــــــــنگ !

+ شیز ـهـ !...میگمـ ـ آ ؛ اوووووووووووووووومــ ......یادمـ رفـ شیـ موخآسّمـ بگوهمـ !

آهـــــــــــــــــــــــــــانـ ! خآسمـ بگمـ ایـ رضآ نوروزیـ ِ حرصــ ِ منُ درآوورد ! ایــــــش ! لولویـ ِ زشتـ ِ چیز ! =))

همیشـ ـه تو بآزیا یـــ فولاد دوسـ بدآرمـ نبآشـ ه !! :/

فکـ کنمـ تو بازیـ ِ برگشـتـ بیاد داداچآمُ بزنــ ـه ! شونـ می دونمـ ؛ میدونیـــ کـ عرضهـ نبدآرهـ کـ ازشونـ جلو بزنـ ـهـــــــ !

+ رآسیـــ ، سآنیـــــــــــــــــ من شیرآ آپـ نفرمود ـهـ ؟! بآ کدومــ اجازـه ؟! هــــــانـ ؟!

+ منــ بیـ نهآیتــــ خوشحالمـــــ ؛ بعضیــ روزآ خدا خهلیــــــــ دوسمــ دارـه ! منمــ عاشخشمــ !!

ولیـــ بعضیــ روزآ ........... بازمــ عاشخشمــ ! :((

وحید.....دلمـ تنگ ـه !

 

دلمـ گرفته ! حالا نمیدونمـ حرفایـ احسان ، وخت افطار باعثـ شد تا منـ قبل افطار بهانه کنم نماز اولـ ِ وختُ و برمـ یـ ِ دل ِ سیر گریهـ کنمـ یا دل تنگیـ ـهآی گاه ُ بی گاهـ ِ خودمـ ک نمیدونمـ از کجا میان !!!
وختی امشبـ در حینـ وبگردیـ ـهآی شبانمـ ، ب وبلاگیـ برخوردمـ ک فخط بغضآمُ سنگین تر کرد.....شرو کردمـ ب نوشتنـ .....
اینجا ! بینـ همهـ ی عاشقانهـ هآی آبیمـ ، بغضآمُ میشکنمـ و .....
و ب یادِ" دلیـ "کـ بی وقفهـ عاشقی می کنهـ اشکـ میریزمـ و عجیــــــــــب آرومـ میشم.....!!
وحیــد !.....پسر آبی ِ همیشه ! جای ِ خالیتـ همیشهـ تو ذوقـ میزنه !
براتـ نوشته بودمـ....تو روزنامهـ " استقلال جوان ".....تو ک نخوندیش......
ولی شاید اونایی ک خوندنـ ؛ حرفـ ِ دلمُ فهمیده باشن.....کـ نه !
اونمـ بعیده !
براتـ نوشته بودمـ :
نگرانـ نباشـ وحید ِ عزیز ! منـ همیشه تو آسمون اسمتُ فریاد میزنمـ تا آسمونمـ  تورو یادشـ نره ! رو بلند ترین قلهـ هآی موفقیت اسمـ تورُ ؛ تنهایی فریاد می زنمـ....
نگران نباش ....پسر آبی ِ همیشه .....
این متنی بود ک توی این وبلاگ(کلیک)دیدمـ .... و براتون گذاشتمـ ....
شاید آرومـ شین ...شایدمـ مثه من بشکنین....

به نام خدا

هواداران عزیز

چهارده سال می شود چند شب و روز؟ از اولین روز بازی من مقابل سپاهان چند سال گذشته است ؟

برگه فسخ قرارداد با استقلال چند ساعتی می شود که جلوی چشمانم هست... تمام شد ؟ میتوانم 12 تیر ماه 1390 را فراموش کنم ؟

وای...چه سخت است. لباس های آبی ام را چه کنم ؟ دل کندن سخت است.

راستی به نظر شما رنگ دیگری به جز آبی به من می آید ؟

دلم میخواست دهمین سال حضورم درتیم بزرگسالان را در کنار شما هوادارن جشن بگیرم ولی نمی دانستم در دهمین سال باید خداحافظی کنم و جشن تولد یک ساگی ام را در تیم دیگری جشن بگیرم.

این دو سال اخیر خیلی اذیت شدم. روحم آزرده شد و قلبم شکست. اتفاقاتی را از نزدیک شاهد بودم که بارها دعا کردم ای کاش ما آدم ها برای بالا رفتن پاهایمان را روی شانه دیگری نگذاریم تا بالا برویم . در کنار هم وشانه به شانه اوج بگیریم. 

سنگ دل شدن بعضی آدم ها و دروغ و دورویی شده بود بزرگترین دغدغه وحید طالب لو اما  حضور گرم و پر شور شما هواداران صبر و تحمل من را بیشتر از قبل کرد.

دوست دارم خیلی حرف ها که به ناحق در مورد من زده شد  و دروغ های بسیاررا که در مورد من نوشتند تا دوستانشان را قهرمان جلوه بدهند را برایتان بازگو کنم و پاسخ بدهم. اما نه... نه . اجازه بدهید جذابیت های فوتبال بماند برای شما و قسمت خاکستری اش برای من و خانواده ام.

شما خوب می دانید که وحید طالب لو نمی تواند برای بازی کردن و ماندن دست به هر کاری بزند.

 شما می دانید وحید طالب لو نمی تواند ذاتش را تغییر بدهد و به قول امروزی ها وحید طالب لو این کاره نیست.

 بارها و بارها از من خواستند خودم را تغییر بدهم و هم رنگ جماعت بشوم. تلاش هم نکردم چون میدانستم نمی شود که نمی شود.

بعد از پرواز عقاب آسیا تصمیم گرفتم دیگر شماره یک را نپوشم و در ویترین باشگاه استقلال بایگانی اش کنم تا 1 استقلال هم مثل اسطوره جاودانه شود اما خبر نداشتم روزگار خواب هایی غیر از رنگ آبی برای پسر استقلال دیده است.

دروازه بان استقلال ساز جدایی اش را خودش کوک نکرد برایش کوک کردند.

خودم دست به قلم شدم تا حرف های دلم را شخصا به گوش شما هواداران برسانم هر چند که در نوشتنم اشکال بسیار است  ولی جسارت کردم و نوشتم تا بدانید به تک تک شما مدیون هستم. شما هوادارانی که سال ها من را شرمنده  کردید و این روزها به قدری به من لطف دارید که هرگز تصورش را نمی کردم.

از آن دختر خانمی که معتکف شد تا من در استقلال بمانم تا آن آقا پسری که به دلیل جدایی من  این روزها برای آماده شدن برای کنکور به سختی درس می خواند و البته نوشتم تا اندکی هم خودم آرام شوم.

رفتن از استقلال و دل کندن از شما عزیزان سخت است. خیلی سخت. از خدا خواسته ام صبرش را به من بدهد. باید رفت. این رفتن در سرنوشت من نوشته شده بود پس باید رفت.

هواداران فوتبال  هواداران استقلال  هر جا که باشم یاد و خاطره شما عزیزان همراه من است.

تنهایم نگذارید......

وحید طالب لو

13 تیر ماه 1390 ساعت 4:55 دقیقه صبح ......

* من عآشقـ ِ اینـ اسممـ ....

*رفتي با قايق عشقت ، سوي روشني فردا ، منو دل اما نشستيم ، چشم به راهت لب دريا....


ساعتـ ۱۷ - ۴شنبهـ


می دونی وحید.....نخند ! اما من حساب کردمـ ؛ 14 سال میشه 5110 شبـ ُ روز !

امثالـ منـ قدرتـ درکشمـ ندارنـ !! .... :|
شبُ روزایی ک سختـ بودنـ ؛ ناز بودنـ ، تلخـ بودنـ ؛ پرِخند ـه یا پر ِ بغضـ بودنـ......
شبُ روزایی ک خیلیـ آ از اولشـ کنارتـ بودنـُ دیدنتـُ ....تشویقتـ کردنُ ....!
می دونی ؟! ....اگه میخواستمـ از اولشـ کنارتـ باشمـ ک اصنـ نمیشد ! نیـ نیـ ِ نیـ نیـ بودمـ !
ولیـ خُ ؛ از همونـ روزایی کـ دیدمتـمـ فهمیدمـ چـ ـه جور آدمیـ برآ اس اس هسیـــ !
منـ فهمیدمـ و ترسی همـ اَ گفتنشـ ندارمـ کـ تعصبتـ اگه اَ فرهاد بیشتر نیسـ کمترمـ نیس......!
وحید....بدمـ میاد....حالمـ بـ همـ خورد و میخورهـ اَ اونایی کـ خاستنـ تحتـ هــر شرایطی باختآی تیمـ عزیزمونُ گردنـ تو بندازنـ !
هیچ وخـ ب خودمـ اجازه ندادمـ بهتـ بگمـ : نامردی ! بی غیرتی ! زیادی ایـــ......
ولی ؛ خیلی آ بتـ اینُ گفتنـ وحید عزیز !
میدونی دردشـ چیــــــه ؟! اون خیلی آ همـ خودشونـ می دونستنـ چرتـ میگنـ !
اونـ خیلی آ ؛ دمـ از تعصب فراوونی میزدنـ کـ .....
"یـ ِ جو"
 همـ نداشتنشـ !
دلمـ ازینـ پرهـ کـ اونـ آدما ؛ لیاقتـ ندارنـ الآن اسمتُ ببرنـ ؛ ولی با پررویی تمامـ میبرنـ !!
می دونی چرا ؟! چون رحمتی ؛ هیچ وختـ مثه تو نمی تونه عاشقانه سنگربانـ بشه !!
کـــــــــیه ک بتونه ؟!
کیه کـ بتونه مثه تو ب احترامـ اسطوره آسمونی ، بی خیال ِ پوشیدنـ شماره 1 بشهــ ؟! هیشکی وحید.......
لباسـ ناصر خانـ ، لایق ِ تو بود....نـه اونـ آدمـ پول پرستـ مدعی !!
وحید ..... دارمـ اینارُ مینویسمـ و با یـِ حسـ تلخی پرمـ از انتقامـ .....
انتقامـ اونی کـ بتـ فش داد....اونی کـ دلتُ شیکوند....اونی کـ بـ هر طریقی بهتـ تهمتـ زد ......
  هنوز یادمـ هـ ؛ اونـ روانی رُ کـ دمـ از تعصبـ 13 سالشـ میزدُ بهتـ فشـ میداد.....میگفـ : تو بی عرضه ایـ....داری اس اسُ با بی توجهی هآتـ داغونـ می کنی.....!
اون وختـ از بچه بازیکنی طرفداری میکرد کـ حتی معنیـ تیمـ بزرگُ نمی فهمید !
و البتـ ـه نمی فهمه !
اون موقعـ خیلیــ خسته شدمـ ....از تویی ک خوبـ بودی و نمیتونسمـ طرفداریتـُ نکنمـ و از اونی کـ تعصبشـ منُ کشتهـ بود !!
بدجور پاتـ واستادمـ امــا !.....
هنوز 2ماهـ نشده کـ راحتـ شدمـ ازشونـ .....
ولیـ الآن خیالمـ از تو راحتهـ دیگه......
اونا از احساسـ ِ منـ انتقامشونُ گرفتنـ ، ولی الآن تو نشونـ دادی کـ منـ بیخودیـ خودمُ اذیتـ نکردمـ......
نگرانـ ِ ما نباشـ !
کمـ ِ کمشـ من !
بدجور مواظبـ ِ دلممـ یادشـ نره تورُ ......

ز چشمانم هرچه دور افتی به دل نزدیکتر باشی
 تو را کی می تواند روزگار از یاد من گیرد .... :|

 

این شب ـهـا ....

این شبـ ها ، عجیب بغض می کنمـ !
این شبـ ها عجیب دلمـ هوایـ" یتیمـ ها "را می کند.......
ای شبـ ها ، همان شب هایی ستـ ک بغض چشمانمـ ، دنیایی حرفـ است......
حرف هایی ک همیشه در پستوی دلمـ پنهانشانـ کردمـ !
دلمـ میخواهد فریاد بزنمـ :
این شبـ ها ک همه ب فکر یتیمانـ ، دسـ ب دعا برمی دارید.....بدانید یتیم آنست ک از رحمتـ "او" دور میشود.....
یتیم آنست ک پس میزنندشـ .....
یتیم آنست ک دلشـ را زیر پا میگیرند.....
کمیـ همـ ب حال یتیمانـ این دیار ، دعا کنید !
این شب ها ، آنقدر محتاجـ ِ دعای تواَمـ ک حس میکنمـ هر لحظه اَم با دعایتـ جان دوباره می گیرد.....
 

 تو ! تویی ک الآن ؛ در اینجا پرسه می زنیــ ‍!
هیچ فرقی ندارد کی هستی .....کجا هستی......تنفر یا عشقت مهم نیست......

فرقی ندارد دلت میخواهد ، دنیا در برابرم تار شود یا می خواهی دنیایم را بسازی......

اگر هوایـ دلتـ ابری شد.....یاد کسی باش ک ب هر بهانه ای دوست دارد ، نه در نخستین ؛ ولی در آخرین زمزمه های ِ آسمانیتـ ؛ جا خوش کند.......
یادتـ باشد ب هر بهانه ایــ راضیمـ !!
دلـ ِ ـم را نشکن رهگذر !
اینجا هوایـ نفس هایمـ ، ب طرز غریبی " پس " است......
یادداشتی بذار تا اگر لایقم ، منـ همـ میانـ ِ دلـ ـــ تنگیـ هایـ بارانیمـ ، یادتـ کنمـ !


+ تویی ک میای اینجا......اگه اسمـ من ، حرف من ، یاد من ؛ هوای ذهنتُ خاکستری میکنه......ببخشم......
نـَ برایـ من......برای اینکه دوسـ ندارمـ وجودمـ باعث شه تو دلتـ کینه باشه ُ دعاهاتـ قبول نشه.....
برا این ببخشمـ......

++ من هیچـ کینه ایـ ندارمـ ، اگه همـ کسی روزامُ خراب کرده با همه ی روحمـ ، ک  الآن پاکـ پاکـ ِ ؛ بخشیدمش.....بخشیدمـ......
قسمش ب روحـ ِ پاک ترین فرد زندگیمـ.....دایی حمیدمـ.....

+++ بازمـ التماس.....التماستـ می کنم دعامـ کن ! ب هر بهانه ای.....

خواهشــــ :

امشبــ هر کیـ وبِ منُ خوند.....یادشـ باشه میخوامـ برایـ ِ روحـ اسطورمـ ؛ ناصر خانـ ِ حجازی ؛دعا کنهـــ تا ابد در آرامشــ مطلق باشهـــ........

"ازین دنیای بی احساس ، یـِ روز حقتُ میگیرمــ .....:((


دیشب برا خیلیاتون دعا کردم.....

اسمای همتونو نوشتم تو گوشیم ُ گذاشتم جلوم.....تک تک دعا کردم....

۳۰ نفر از نت بودن ! خوش بحالشون ک من براشون دعا کردم.... :(

کاش برا منم دعا کرده باشن....

عاشخ دکی جونمم !

 

تو یکیـ از وبای مخفیمـ ؛ یـ ِ نفر مطلبـ قشنگی گذاشت ـه ! دلمـ نی نی یاد نذارمش!

هممونـ یـ ِ روزایی ، این متن ِ حرفـ ِ اعماقـ ِ دلمون ـه !  :|

 

خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟! 

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا! اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای ‌تکه نانی ‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و ....

 شب آهسته و خسته ؛ تهی‌ دست و زبان بسته ؛ به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی ؛   نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد ؛زمین و آسمان را کفر می‌گویی ......نمی‌گویی؟!

خداوندا! اگر روزی‌ بشر گردی‌ ز حال بندگانت با خبر گردی‌ پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. .....خداوندا تو مسئولی !

خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است…

دکتر علی شریعتی

پرویز جون ! قفون کله کچلت ! :)

اوووووووووووف ! شه بازیه خوشمزه ای بود !
میسی داداچ خندانمـ ! میسی دری وری جونمـ !
فاااااااااااایی ! دیشبـ کلی داچتیمـ ب اتفاق خانواده حالـ میبردیمـ اَ بازی ناناز داداچیای عسیسمـــ ! ولی خُ آخرای بازی ک سردرد ِ منـ شدت گرفتمـ عصاب مصابمـ کلا ریخت بهمـ ! اَه ! بی ادبا ! ینی شی خُ ؟!
وسط نبشت : من کلا مریض میشم ، میگم بی ادبا ! فرقی نداره کیــــــــــــ !
نیتونسم بازی بچمُ با رئال بی بینمـ !
من اند ِ خرشانسیَم آ !
هیچو دیه ! قرص کدئین خوردیدمُ برا اولین بار تو ماه رمضون "شب" خافیدم! من نیس جغدم .....
البت اطمینان سگ درصد قلبی بداچتم ک قهرمان خودشههههههههههههههههه !
فاااااااااااااییی ! وختی فهمیدم اینیستا جونی گلیده ، کلا خوف شدم دیه !
سر بازی دیشب خهلی این یوسفی اخمخ بازی درآوردچ آ ! میگه موج انسانی ! یکی اینو بگیره بابا !
هی وسط بازی اَ راه آهن میحرفه ! خاسم خفش کنم ! ب ما چه راه آهن در چه وضیه !
بی ادب لوس ! ایییییییییییییییییش !
فرهاد شخده شادیده بود دیشب آ ! همشـ میخندید ! نمیدونس ما شخده داریمـ عشخ میکنیم ! آخه همش مثه مسترای عصبانیه ! نیخنده خُ !
دری وری ک گلید شخده خوشال شدا ! حال داش میکرد اصن !
دیه حال ندارم شیزی بگم...
پ ن 1 : اولین باری ک آجی کوشولوم اسم " ولیدعلی" ُ از تی وی شنید ؛ نفهمید اسمشُ ب ما گف : این کیه دیگه ! اسمش دری وریه ؟!
ازونجا مام بش میگیم دری وری !!
پ ن 2 : دایی جوجوی نازم اومده خونمون ؛ میگه چیکا کرد دیشب اس استون ؟! گفتیم برد! گف : بن علی هم بازی می کنه ؟!
اَ خنده مرده بودم ، گفتم : جون من ! ی بار دیگه بگووووووووو ، کــــــــــــــــــی ؟!
خندید و گف : بن علی نبود ؟!
آجیم گف : بابا ! بن علی ک نمیدونم...پادشاه مصر بود ...کی بود....
واس ما ولید علیه !!
گف : اها ! خُ یادم رفته بود ......
پ ن 3 : سانیم اس میده میگه : گل دومُ کی زد ؟! میگم : فرهااااااد ! ندیدی ؟!
میگه : نماز میخوندم دعا کردم فرهاد بگله ؛ شه باحال !
اس میدم : شخده خدا دوست داره ، ولی خهلی دیر نماز می خونی آ !
وای خدا !
میگه : بابا ! الان نماز نخوندم ک ! ساعت 9 ک میخوندم دعا کردم !
الان ی جا دیه بودم !!!
عسیسمممممممممممممممممممم !

 با این حرفای کم کلی شادم کردی و منُ خندوندی.....عاشختم !

فرهـــاد ! یدونه ایــ .....

خدایا مرسیــــــ ؛ خیلیــ عاشقتمـ !
خیلی قلبـ بیچارمـ ُ آرومـ کردیـ !
وای خدای منـ ! داداش فرهادمـ خیلی ماههـــــ ! چیکار کرد آ ! حالا منـ مگه دیگه خابمـ میره امشبـ ؟!
وای عمو صمدمـ شخده عصبی شدهـ بود !
مارُ ببخش عمویـ خوبمـ ! :(
کاشـ میلادمـ بازی کنهـ ! خستم شده دیه !
میلاد موخااااااااااااااام خـُ !

 

 + ادامه : فردا !


خدایا مرسیــــــ ؛ خیلیــ عاشقتمـ !
خیلی قلبـ بیچارمـ ُ آرومـ کردیـ !
وای خدای منـ ! داداش فرهادمـ خیلی ماههـــــ ! چیکار کرد آ ! حالا منـ مگه دیگه خابمـ میره امشبـ ؟!
وای عمو صمدمـ شخده عصبی شدهـ بود !
مارُ ببخش عمویـ خوبمـ ! :(
کاشـ میلادمـ بازی کنهـ ! خستم شده دیه !
میلاد موخااااااااااااااام خـُ !

 

 + ادامه : فردا !


دیشب ک اصن حالش نبود بنبیسمـ ؛ الان بقیش ِ !  

وختی بازی شروعیدچ ، اصنش خوب نبودمـ ! دلشوره شدیدیـ داشمـ !

اولاشمـ ک ندیدمـ ، مامانیمُ خالمُ بابایی جونیمـ اومده بودنـ خونمونـ ؛ داشمـ بال در می آووردمـ !

هی میرفتمـ و میومدمـ ، تیکه تیکه میدیدمـ ، ولی اصن از فُش دادنـ ب آرشُ غافل نمیشدمـ !!!!

ینی او لحظه ای ک با تمامـ هیکلش رف اون قوزکـ پای اون بنده خدا ! دلمـ ی جوری شد.....

با همه حرصـ گفتمـ : اِی تو بی میرییییییییییییییییییییییییییییییییییییی !

باباییم خندش گرف ! دوباه گفتمـ : آدمـ نیشی تو ! بی ادب ! فک کرده هنو بچس ! ۱۰کیلو بیشتر نی !

باباییمـ میگه : خو بدت میاد نیگاش نکن ! پسـ دوس داری دیگههههههههههههه !

منو میگییییییییییییییییی :

هیشو نگفتمـ رفتم آپشزخونه !

من ک واسه او نیگا نی نی کنمـ ، ای باباااااااااااااااااااا !!!

چرا همه اذهتمـ می کنن خُ !

حالا بیخیلووووووووووووو ....

از جاییکه نشستم بازیُ درس حسابی دیدمـ ، میگمـ :

فرهاد عصبی بود مجتبی هم از نوع بدترشـ ! خُ ی شاخه این عصبانیت دس ِ آرشُ بود مطمئننا !

خسرو هم ک ....اَه ! حالمـ ازشـ داشـ بهمـ میخورد ؛ هراتفاق بدی میافتاد سَری میگفتم :

تخصیر ِ پاقدمـ ِ بده ! چون  یـ ِ بی غیرتـ تو تیممه !

دلمـ باهاشـ صاف نمیشه ! چـ کنمـ خُ ؟! 

اسمشُ نمیذارمـ کینه ، چون برایـ کاری کـ با عشخم کرده ناراحتمـ  

ورزشگاه مهلوم بود ک ولوله س !  خُ بایدم میبود ؛ با اون خر بازی ای ک تو " ورزش و مردم"

این فتل ُ اون چُدن در آووردن !

واقعاااااااااااااااااااااااااااا کـ ! از هیکلاتونـ خـُ خیجمالت نی نی خورین شماااااااااااااااا ؟!

عجب زمونه ایـ شدـ ـهـ هاااااااااااااااااا !

حالا مظلومیُ بچسب ک خهلی داش حرص میخورد ؛ یادمـ باشه بش بگم قیافه حرصیش خهلیـــــــــی بلا میشه !!!

نیمه اول ک همچو ماستی در زمینـ و ِ یلان بودیمـ ! پاپا ماهم عصبانیــــــــــــ بود اَ نوع افتضاش !

خونمـ یخیده بود آ ! بیچاره بد سوزیده بود ! خـُ کاری همـ از من بر نمیاد ! آخییییییییی باباجونیم !

همینه دیه ! پاپام بیچاره طرفدار ی تیم ِ آس و پاسـ شده ب ما دخملای گلشـ شه ربطی داره ک آسمونی ایمـ ؟!

هی داش مسُ تشویخ میکرد : تا میرفتنـ سمت ِ دروازه ؛ پاپا می گف : بزن دیگهههههههههههههه !

اََََََََََََََ اَ اَ اَههههههههههههه ! گندت بزنن ! بی عرضه !

و ما سه تا آجیای گل و خل بودیمـ ک چشامونـ اَ خنده منفجر میشد !

نــــــــــــــــــــــــــــازی !

و اون لحظه ای کـ فرهاد یدونه ، دردونه مونـ گلُ کوبید تو دهن دروازه ! آخیــــــــــــــــــشـ !

خیالمـ تختـ و کمد بشد !

یووووووووووووووووووووهوووووووووووووووووو

داداچیمـ بدجوووووووووووور عاشختم آآآآآآآآآآآ !  

ولی کاشـ پاس ِ گلُ یکی دیه میداد......اَه ! اصنـ ولشـ !

دوباره پاپا حرصی شد.....فااااااااااااااااااااااییییییییییییییییی خداجونمـ !

شریف جونمـ ک گل ِ دومُ کوبوند ، دیه مستـ کردیمـ ما ! البت در دلمانــ !

وسط نبشت : همو اسی مسی شما !

جوّم ک بغلش کرده بودُ ولشم ک نمیکرد ُ کارتم ک نوش ِ جونشُ .....همین !

آهاااااااااااا ! راسی فرهاد رف سلامـ نظامی داد خوشمـ نیومد ! اِ ! خـُ شیرا ایـ کارُ کردچ ؟!

این مدلـ " اون لنگیه : محسن خلیلی " بود.......حتما یادش نبود ! ولی دوس ندارم ای حرکتُ !

گل ِ اونامـ ک مهمـ نبود ! فخط منـ موخاااااااااااااام ای بچه حمودیُ خفش کنم آ ! ینی شیییییییییییییییی ؟! فکریده اومده خونه خالش ک خوب بازی نی نی کنه ؟! اهه ! پررو شده !

بازی اول ک خودشُ کَل کرده بود ک منـ همشـ یاد ِ عزیز  ِ پاخراب بیفتمـ و اشکـ در چشمانمـ حلقه ببنده !

وسط نبشت : داداچ میلادمُ می گم آآآآآ ! همو میلاد بــِلَک !

اینمـ ک ازینـ بازی !! ی توپُ نتونس شوتـ کنه اونور !  :/

حالا فکرامُ کنمـ شاید بخشیدمش ! نه توهوخدا.....نه دیه....اصرار نکنینـ ....الان نی نیشه فلا !

آخرای بازی عمو صمدمـ بد گُر گرفته بودآآآآآ ! فااااااااااییی ترسیدمـ ازشـ !  خهلی بیچاره عصبانی بودچ !

خـُ اون بازیکنه ابله همـ نیفهمه ک دیقه ۸۵ گل زدنـ خوشمالی ناره ؟!  فاز پرونده بود اساســـــی !

 

 

+۱ : خهلی وخت بودچ قلقلکانه نحرفیده بودمـ ! دلمـ برا خودمـ تنگـ رفته بود ! کسی کـ نی قربانـ صدقه ما برود ! خودمانـ این امر خطیر را عهدار می شویمـ  => الایی قفونت برم عسیسسسسسسسم !

()

+۲ : فاییییییییی ! پاپای عصبیمـ میگه : این پ رس پُ ل ی س مربی درس حسابی نداره ، خرابشـ کردنـ ؛ کادر فنیشمـ آدمـ نیسنـ ! نمیتوننـ جوابـ بدن ُ ..........خلاصه !

آجی بزرگمـ میگه : آره دیه ! نه مربی ؛ نه کادر فنی ؛ نه بازیکنـ ! تیمـ نی که ! کلا بدرد نخوره !

حالا تصور قیافه پاپا ب شما خوانندگان عزیز محول میشود !

دیــــــــــــــــــــــــــــنگ !

+۳ : دلمـ برا دوکسای آبیمـ تنگیده ! وبمـ سوت ُ کوره ! ولی همه جوره عاشخشم!.......

ولی سال  ِ دیگه ک منمـ نیسمـ ، خهلی اینجا خاک میخوره.......آه !

باباااااااااااااااااااااییییییییییییی عسیسای قلقلی !

 

سر ب فلک کشیده ای ؛ اما کو عاشقانت !؟

دلمـ ب شدتـ ، ینی وحشتناکـ تر از همیشه تنگــــ ـــــ ــ ــــ شد دیشب !

ینی ایقدر کـ ....

همینـ ک استقلالمُ نشون داد تی وی ، منـ همیجور اشکامـ اومد پایین !

یِ لحظه پیشـ خودمـ گفتمـ : وحید ِ من ک رفته ، پسـ محمدی تو دروازه س !

بعد یهو عینـ جرقه اومد ک : هَی وای ِ من ! محمدیم ک داماشه !

پس سنگربانه اس اس من کیـــــــــــــــــــــه !؟ :O

مغزم کار نمیکرد ؛ شاید خنده دار باشه ، شاید حسمـ قابل ِ درکـ نباشه ؛ ولی من اون لحظه گفتمـ :

وای ِ من ! ینی اس اسمـ  گلر نداره ؟! ..... :(

اینا ک داش تو ذهنمـ میرف ؛ تی وی داش رحمتیُ نشون میداد ک داره سمتـ دروازه میره و من اصنـ خیالم نبود ک این گلره تیمـ منه !

و دیدمـ ک یکی اَ داداشام رف سمت ِ رحمتی ! یهو انگار اَ خاب پاشده باشمـ رحمتیُ دیدمـ ک گلره اس اسه ! و همون لحظه ی دنیا غم آوار شد رو دل ِ بیچارمـ......

درد ِ عشق ک میگنـ اینه ! ;(

بازی شروع شده بود ، من انگار دارمـ ی بازی مهمولی میبینمـ ذوقی نداشتمـ ، البت ناگفته نماند ک حالم ب شدتـ بد بود ، حالت تهوع و سردردُ.....

وسط نبشت : گلاب ب روتون !

بعضی وختا سرمُ اَ رو متکا بلند میکردم ُ میگفتمـ الآن اس اس من بازی داره !؟

دوباره چشام پر اشک میشد !

میدونم ک بهانه داشتمـ..... وختی میدیدم  مدافعامونـ ۲نفرن ؛ میخاسم مظلومیُ خفش کنمـ !

وختی رحمتی گلُ خورد میخاسم داد بزنم بگم : آشغالا ! ببینین ! گلر تیم ملیتونمـ فرقی با وحید من نداره !.....

بهانه بود و بعدش کلی اشک......

نمیتونسم......! واقعا نمیتونسم اس اسمُ بی حضور وحید خوب استقلال ؛ امیر ِ شجاع ؛ داداش هادی ک هیچ وخت نفهمیدم واس چی رفت......داداش مهدی.....ببینم !

نمیشد حس نکنم جای خالی اسطورمُ .....انگار هوا کم بود برای نفس کشیدن بی حضور ِ او ! :(

بازی اول گذشت.....خیلی ساده تر ازون چیزی ک فکرشُ میکردم ....

بازی اول گذشت بی اونکه منـ برای گل زدن تیمم ؛ عشقمـ خوشالی کنم !

بازی اول گذشت و من فهمیدم استقلال خیلی ، خیـــــــــــــــــــــــــــلی عوض شده !

فهمیدم دیگه نمیشه بازیا رُ ببینم تا دلتنگیمـ برطرف شه ....چون بیشتر میشه ! :((

بازی اول بهم نشون داد عمق ِ فاجعه نقل و انتقالاتُ.....

شاید تا حالا با این همه درد حسش نکرده بودم ! :(


گفتم تو می آیی !

تو آمدی .....

آمدی با یک مشت دل تنگی !

آمدی با یک حضور دلگیر !

گرچه دلمـ عشق کرد با دیدن رنگ آبی زیبایت !

گرچه لبخند بر لبانم ب گذر ثانیه ای جاری شد از دیدنت !

ولی هجوم دل تنگی هایمـ ؛ فریاد بغض هایمـ ؛....

لعنت...

لعنت بر آنکه حضور تو را برایم اشک باران کرد ! :|

 

خــنديدن، خوب است ..

قـــــهـقــهـه، عالي است ..

گريــــســـتــن، آدم را آرام مي کند

 اما لعــنت بر بـــــــــغــض!

شب آخر بي تو بودن...

دلم شديدتر از هر روزي ميخواهدت....!

امشب سراسر وجودم"تو" شده اي و خيال نوازشگرت مرا در آغوش گرفتس...

امشب چقدر عاشق بودنم زيباست...! شب پرستاره تر از هميشه در قاب چشمانم خودش را جا ميكند'''و من ديوانه وار شب را پس ميزنم و تورا جست و جو ميكنم...

 ميخواهم آبي آسمان را ببينم تا تورا بيابم... ديگر تحملم آخرخط است! ديگر دلم تاب نبودنت را ندارد...همين يك شب هم برايم حالا عذاب است...! فردا تو , عشق ابدي من, در برابر ديدگانم خودنمايي ميكني و باز هم اشك هاي بي نواي مرا ب زانو در مي آوري...!

تو مي آيي...پر غرور... پرافتخار و سربلند... ولي دل شكسته , خسته , با تنهايي عظيمي ك بر بال هايت را درهم شكسته... تنهايي جبران نشدني پرواز عقابت...

عقابي ك بايد سرانجام ب آسمانش ميرفت و رفت! حالا آنجا منتظر توست ! در عمق آبي آرام آسمان...

تو مي آيي در حالي سنگرت سنگربانش را گم كرده اس....:'(

تو مي آيي ... و امير شجاع , مرد محكمت را نمي آوري !

تو مي آيي و جوابي نداري بدهي ك چرا ..." سيم خاردارت " ديگر محافظت نيست ...!

مي آيي در حالي ك غريبه ها را باديگارت كردي....

ولي زيباي هميشه ! من ب تو و عشق تو ايمان دارم !... باورت مي كنم و اين شب كذايي را تنها براي ديدن تو , پرچم بي مانندت و آبي بي مثالت تحمل مي كنم !

صاحب همه دل تنگي هايم ! قرار فردا بي تابم كرده...عاشق ترم كرده... براي فردا ; تو هم كمي عاشق باش ! تو كمي دوستمان بدار ! خودت باش تا باز هم افتخارمان باشي...

٢:٣٠ بامداد ٤شنبه - ١٢مرداد