چقدر این حرف ها دل پسندند و چقدر منو به فکر فرومی بره :
....شگفتا!
وقتی که بود...نمی دیدم..
وقتی می خواند...نمی شنیدم..
.وقتی دیدم که نبود...وقتی شنیدم که نخواند....!
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد...
تشنه آتش باشی..نه آب...
و چشمه که خشکید..چشمه که از آن آتش که تو تشنه بودی..
بخار شد و به هوا رفت و آتش...
کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش روئید و از آسمان آتش بارید ..
تو تشنه آب گردی و نه تشنه آتش..و بعد........
عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود از غم نبودن تو می گداخت!
" علی شریعتی "