عشق_واقعی
افلاطون جالبترین نظریهی سقراط را شرح میدهد. وقتی عاشق میشوید در واقع در وجودِ معشوق، خوبیهایی میبینید
که خودتان آنها را ندارید. چهبسا زود خشمگین شوید اما او به این راحتیها آرامش خود را از دست نمیدهد.
از دید افلاطون عشق در اصل نوعی آموزش است: اگر نخواهید شما را بهبود ببخشد نمیتوانید به راستی او را دوست داشته باشید.
در عشق حقیقی دو طرف باید بخواهند در کنار هم رشد کنند و به هم کمک کنند که چنین شود.
این به آن معناست که باید با کسی که کلید پیشرفت شما در دستان اوست همراه شوید: خوبیهایی که او دارد و شما ندارید.
انسان امروزی با این نوع عشق کاملاً بیگانه است چون بیشتر مردم تصور میکنند
که عشق یعنی یافتن یک معشوق کامل و بینقص. عشق واقعی یعنی همه چیز معشوق خود را دوست "نداشته" باشیم.
عشق یعنی خود را متعهد بدانیم به او کمک کنیم که انسان بهتری شود.
👤 آلن_دوباتن
🔖 متفکران بزرگ
"مرده شور ترکیبش را ببرد"
گویند؛
روزی "مطربی" نزد "مرحوم کرباسی" که از علمای "عهد فتحعلی شاه" بود آمد و حکم شرع را در مورد "رقصیدن" پرسید.
کرباسی با عصبانیت جواب داد:
"عملی است مذموم و فعلی است حرام."
مطرب پرسید:
"حضرت آقا، اگر من دست راستم را بجنبانم حرام است؟"
مرحوم کرباسی گفت: "خیر!"
مطرب پرسید: "اگر دست چپم را بجنبانم؟!"
مرحوم کرباسی گفت: "خیر!"
سپس مطرب از "حکم شرعی" در مورد تکان دادن پای راست و چپ پرسید و هر بار مرحوم کرباسی گفتند: "خیر" ایرادی ندارد.
اصولا دست و پا برای "جنبانده شدن" خلق گشته اند.
مطرب که منتظر این فرصت بود از جای خود بلند شد
و در مقابل دیدگان بهت زده مرحوم کرباسی و حاضران مجلس "شروع به رقصیدن کرد" و گفت:
"حضرت آقا، رقص همان تکان دادن دست ها و پاهاست که فرمودید حرام نیست.
مرحوم کرباسی در جواب گفت:
"مفرداتش" خوب است...
ولی "مرده شوی ترکیبش را ببرد"
به این معنی که تک تک امور به تنهایی خوب هستند اما مجموعشان فعل حرام است و به درد نمی خورد.
هشت بهشت زندگی !!
بهشت اول :
آغوش مادریست که با تمام وجود ، بغلت کرد و شیرت داد .
بهشت دوم :
دستان پدریست که برای راه رفتنت ، با تو کودکی کرد .
بهشت سوم :
خواهر یا برادریست که برای ندیدن اشکهایت ، تمام اسباب بازیهایش را به تو داد .
بهشت چهارم :
معلمی بود که برای دانستنت , با تمام بزرگیش هم سنت شد تا یاد بگیری .
بهشت پنجم :
آغوشی بود که هرگز در آغوشش نگرفتی .
بهشت ششم :
دوستی ست که روز ازدواجت در آغوشت کشید
و چنان در آغوشش فشرد که انگار آخرین روز زندگیش را تجربه میکند .
بهشت هفتم :
همسر توست که با تمام وجود در کنار تو معمار زندگی مشترک تان است
گویی دو شاخه از یک ریشه اید .
بهشت هشتم :
فرزند توست , خالق زیبایی های آینده
توي رستوران نشسته بودم که يک دفعه يه مرده که با تلفن صحبت ميکرد فرياد کشيد
و خيلي خوشحالي کرد و بعد از تمام شدن تلفن، رو به گارسون گفت:
همه کساني که در رستورانند، مهمان من هستن به “”باقالي پلو و ماهيچه””
“”بعد از 18 سال دارم بابا ميشم””
چند روز بعد تو صف سينما، همون مرد رو ديدم که دست بچه ي 3يا 4 ساله اي را گرفته بود که به او بابا ميگفت
پيش مرد رفتم و علت کار اون روزشو پرسيدم
مرد با شرمندگي زياد گفت: آن روز در ميز بغل دست من، پيرمردي با همسرش نشسته بودند.
پير زن با ديدن منوي غذاها گفت: اي کاش ميشد امروز باقالي پلو با ماهيچه ميخورديم،
شوهرش با شرمندگي ازش عذر خواهي کرد و خواست به خاطر پول کمشان، فقط سوپ بخورند
من هم با آن تلفن ساختگي خواستم که همه مهمان من باشند
تا اون پيرمرد بتونه بدون شرمندگي، غذاي دلخواه همسرش را فراهم کنه.
((خدا)) را فقط با “دولا و راست شدن” و امتداد “”والضالين”” نميتوان شناخت…
روزي ملانصرالدین را ديدند که بيرون از خانه خود دنبال چيزي ميگردد.
از او پرسيدند: ملا ، دنبال چه چيز ميگردي؟
ملا گفت:دنبال کليدم.
پرسيدند: کليدت را کجا گم کردي؟
ملا گفت: درون خانه!!!!
گفتند: پس چرا اينجا دنبال آن ميگردي؟
ملا پاسخ داد: چون داخل خانه تاريک، اما اينجا روشن است.
ما هم در بيرون به جستجوي خود بر آمده ايم،
اما تا زماني که به درون وجودمان بازنگرديم، نميتوانيم خود را بيابيم.
پس به درون خود بنگريم، يعني همان جايي که تاريک است.