تمنا
دوست دارم دیده را فرش کف پایت کنم
پای تو سر چشم گردم تا تماشایت کنم
ما همه چشم انتظار یم وتو غایب از نظر
پرده را بردار از صورت که معنات کنم
بین مائی وندانم در کجائی با که ای
جان زهرا کن عنایتی تا که پیدایت کنم
گر کنم پیدا تورا ای چاره ی بیچارگان
در برت بنشینم وراز دل افشایت کنم
تا به کی امروز وفردا می کنی بازآ که من
جان ، نثار گفتن امروز وفردایت کنم
خود خبر داری که داغ مادرت زهرا چه کرد
من کیم تا باخبر از داغ زهرایت کنم
گوشه ی چشمی من (ژولیده) را کافی بود
زین جهت صبح ومساء از حق تمنایت کنم
ژولیده نیشابوری
