....

خیلی عجیبه ، و خیلی باید یه انسان نفهم باشه ، به چیزهایی رو نفهمه ، یه نفهم با یه واژه منو خورد کرده ، حالا من شدم مقصر ، من شدم آدم بد داستان ... .

با پررویی تمام تو چشمام نگاه کرد گفت تو آدم ضعیفی هستی ... اونم سر سیستمی که هیچیش، دست من نیست . چرا هیچکس نمی‌فهمه واژه ها وزن دارن، گاهی یه کلمه آدم ها رو می‌شکنه. و اینبار من شکستم . ولی هیچکس نمی‌فهمه من از درون آتیش گرفتم.

+ تاريخ شنبه بیست و یکم تیر ۱۴۰۴ساعت 18:10 نويسنده چک نویس |

دلت چی میخواست

دلم یه اتفاق فرای تصور میخواد حالمو خوب کنه

وارد 34 سالگی شدم ولی امسال هم مثل هرسال با این تفاوت که پام هم پیچ خورد .... گل بود به سبزه نیز اراسته شد .

ولی خودمونیم همه چیز خوبه ولی یه چیزی سر جاش نیست ... با هیچکس حال نمیکنم به خصوص اینجا که هستم ولی دارم تمام تلاشمو میکنم خارج از اینجا برم جاهایی که حالم خوبه .و حالمو خوب نگه دارم .

امسالم میریم جلو تا ببینمی چی پیش میاد ... چیزهای خوب در انتظارته ...

+ تاريخ سه شنبه بیست و هشتم تیر ۱۴۰۱ساعت 12:38 نويسنده چک نویس |

امروز بیست و هشتمه، مطمینم سرکار بودی ،رفته بودم شمع ببر بخرم ،تو متولد سال ببر بودی ، از کنار بانک ها که رد میشدم می‌گفتم سرکاری ، بعد به یه کارمند بانک گفتم خسته نباشید ، میدونی تو دلم چی بود ،کاش زنت بودم ، خسته میومدی خونه برات چایی دم میکردم میگفتم مرد خسته نباشی ، بعد لم میدادی میگفتی ازین کار بدم میاد ...بعد میگفتم ولی من عاشق بانکیام... هنوزم عاشق بانکیام، ... 

یا دیروز جلوی بیمارستان یه خانواده یه نوزاد بغلشون بود ، من دوست داشتم جای همه اون آدما باشم ... جای همه اون لحظه ها ... دلم میخواست همه چیزو با تو تجربه کنم ... 

نشد نشد نشد ، فقط خوشبخت شو و امیدوارم که لااقل تو خوشبخت شده باشی و خوشحال باشی ، امسال به همه گفتم از همه خواستم فقط دعا کنن من حالم خوب بشه ... 

حول حالنا الی احسن الحال،... 

+ تاريخ یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۰ساعت 0:1 نويسنده چک نویس |

اینکه میتونم برم دنده چهار عالیه ... 

این یه پیشرفت خوبه در این سال ۱۴۰۰

باید بشینم بنویسم که سال جدید یه سری اتفاقات بیفته باید بنویسم ...

مشکل کمرم برگشت و کارم به کمربند کشید البته حاد نیست ولی پیشگیریه. خدایا شکرت بازهم پشتم باش 

+ تاريخ چهارشنبه چهارم اسفند ۱۴۰۰ساعت 21:57 نويسنده چک نویس |

حتی فال هامم خوب نیست

خوب نیست هیچی خوب نیست

قلبم بی حسه ، خودم بی حال و بی رمق ... و اینکه قلب من باز صدای ضربان قلبش رو خواهد شنید ...تنها دغدغه این روزهای من یه چیزه اینکه قلبم دوباره میزنه عین اشکام که جاریه ایا قلب من دوباره جاری خواهد شد..

فقط تاوان کاری که با قلب من شد یه جا بده همین ... پنجشنبه خیلی گریه کردم خیلی خیلی ولی الان بی حال تر از همیشه دارم ادامه میدم ، من ادامه میدم و کم نمیارم من میرم جلو ولی قوی باش خیلی قوی فقط بگو تو میتونی مهناز

من از تمام شهر ببین بریده ام ...

+ تاريخ شنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 12:45 نويسنده چک نویس |

یه سوخت دیگه دادم ، اینکه گفتم نه ... 

و چه قدر دیشب گریه کردم ... تاوان این اشک ها چیه ... چرا دیگه دلم نمیزنه ... 

خوشحال باش دختر ، تو لااقل بازی ندادی و گفتی خب حسی نمی‌گیرم و دروغ هم نگفتی ... ولی خودمون فکر می‌کنی بازم اون حس ها سراغت بیاد ... نمیدونم 

ارومم؟؟؟؟ نمیدونم . 

+ تاريخ جمعه بیست و دوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 17:25 نويسنده چک نویس |

سال نود و هشت یعنی بیست و یک بهمن ، من خوشحالترین آدم زمین بودم ، آنقدر خوشحال بودم گفتم مامان بلاخره آدمی که میخواستم دیدم ... اومدم تو شعبه همیشه نگاه هامون درگیر بود دوسال گذشته ولی من دیگه اون آدم قبل نشدم ، گاهی میگم چه کردی با من که مشاوره هم جواب نداد ، ... و این دوماه سالو دوست ندارم ... و حالم بده ... 

دلم واست تنگ شده ، ... هرجا هستی شاد باشی ولی من خوشحال نیستم ...

+ تاريخ چهارشنبه بیستم بهمن ۱۴۰۰ساعت 19:55 نويسنده چک نویس |

آرزوهام و سپردم دست باد ... 

امشب شب آرزوهای سال ۱۴۰۰، من یه آرزو دارم امسال آموزش و پرورش قبول بشم و برم سراغ شغلی که دوست دارم . 

خدایا این آرزو رو بهم بده ،چیزی نیست که نشه ، ... ویه دل عاشق بهم بده ، یه دل عاشق ... چیزی که مدت هاست ندارم و هیچکس نتونست این دل رو به دست بیاره ... این دل کوچیک شده یا دیگه عادت کرده به تنهایی ...

اون نقطه گم شده در قلبمو بهم بده . امشب خدا مارو میبینیه مثل همیشه .. ولی اینبار که با قلبی شکسته اومدم و قلبی پر از غم بیشتر هوامو داشته باش . 

چیزی گُم است در من؛

از آرزو فراتَر ..

 

#محمدعلی_بهمنی

+ تاريخ پنجشنبه چهاردهم بهمن ۱۴۰۰ساعت 13:19 نويسنده چک نویس |

تحمل اینجا هرروز سخت تر و سخت تر میشه .

کی میشه از این محیط کاری رها بشم و یه جای بهتر حداقل کمی بهتر پیدا کنم .اتفاق بیفت که بتونم برم

----------------------------++++++++++++++++++++++

این صداها، این حجم از ادم هایی که دوستشون ندارم برام سنگین و سخت شده و فقط به این فکر میکنم بتونم از این حجم انرژی منفی رها بشم

--------------------------------------

این قشر تهوع آورن هم خوئشون هم بچه هاشون .

+ تاريخ دوشنبه پانزدهم شهریور ۱۴۰۰ساعت 8:25 نويسنده چک نویس |

تولد سی و سه سالگیت مبارک .

امیدوارم اون آدمی که دوست داره بیاد سراغت ، همون آدمی که دوست داری ... 

بری سفر ... بری حال کنی . منتظر یه اتفاق خوب باش ،

+ تاريخ سه شنبه بیست و دوم تیر ۱۴۰۰ساعت 1:20 نويسنده چک نویس |