سلام عزیزان

شاعران گرامی بویژه دانش آموزان عزیز.

بزودی مباحث جدید شعری

با محوریت نکات مقدماتی در باره شعر و شاعری

بویژه در باره دست‌ورزی و تمرین شاعری

تقدیمتان خواهد شد.

ضمنا کانالی نیز در شبکه مجازی «سروش» نیز راه اندازی خوهد شد

و خلاصه مباحث در آن در اختیار همگان قرار خواهد گرفت.

ان شاء الله.

شما می توانید اشعارتان را به این وبلاگ ارسال کنید و نقد آن را

در همین وبلاگ بخوانید.

مهرماه 1395

سیدمهدی حسینی

معرفی کانال های آموزشی و مباحث ادبی من در تلگرام

سلام

اخیراً دو کانال ویژه مباحث ادبی من در تلگرام به راه افتاده است:

الف) مشکات ( ویژه معیارهای انتخاب شعر جهت ذاکران و مداحان اهل بیت)

ب) مجمع ادبی فرات (خلاصه مباحث و نقدشعرهای مطرح شده در جلسه فرات(تهران) که دوشنبه ها 15 روز یک بار برگزار می شود.

خبر چاپ چند اثر من

سلام دوستان عزیز

امیدوارم روزهای فرخنده در این ماه ربیع الاول برای شما نشاط و بهروزی به همراه آورد.

بعد از مدتی طولانی امروز فرصت یافتم وبلاگ را به روز کنم؛ هرچند با ورود شبکه های مجازی نوپا به زندگی، وبلاگ از دور افتاده و همه از وبلاگ دور افتاده ایم!، اما هنوز هم برای من عرصه مناسبی برای ارتباط علمی و ادبی است.

فرصت را غنیمت می شمرم و چند اثر خود را -که در این مدت غیبتم در وبلاگ،  تألیف و به چاپ رسانده ام- معرفی کنم....

 

 

ادامه نوشته

در باره قالب نوحه و ظرفیت های آن(1)


آرزوى تو مرا نوحه‌گرى تلقين كرد

یادداشتی در باره نوحه سرایی و جایگاه آن در ادب پارسی

سید مهدی حسینی

اشاره

«شعر»، «سرود» و «نوحه»، از ابزارهای قوی و مهم در عرصهی تبلیغ آراء و القای تفکرند و هر یک به نحوی از انحا به کار گرفته میشوند.

«سرود» و «نوحه» تافتهی جدابافتهای از شعر نیستند؛ اما آنچه آنها را از دیگر مقولات ادبی ـ و خصوصاً «شعر» ـ تمایز میبخشد، «فرم» مخصوص، آن است. منظور از فرم، شکل قرار گرفتن مصرعها و گوشوارهها در نوحه و سرود است که منجر به تمایز نوحه از دیگر قالبها میشود.

تأملی بر واژه‌‌های «نوحه» و «سرود»

الف)نوحه

ب)سرود

ادامه نوشته

چند نکته مهم در باره قافیه

چند نکته در باره قافیه


مبنای شناخت  قافیه

الف) توجه به جایگاه قافیه در شعر

....

ب) توجه به ساختار قافیه در بیت بر اساس صامت و مصوت

...

ج) یکسانی الگوی موسیقایی قافیه

ادامه نوشته

مقدمات شعر(2) ساده سرائی

به نام خدا

مبحث (2) ساده سرائی

 

در مبحث پیشین به بدیهه سرائی اشاره کردیم؛ اینک به بحث تازه و ساده ای به نام  تمرین «ساده سُرائی» می پردازیم.

یکی از مشکلات بزرگ شاعران نوجوان و جوان، تقلید از زبان بزرگان شعر است. آنها می خواهند مثل حافظ و سعدی و انوری و صائب شعر بسرایند تا مخاطبان باور کنند که آنها هم مثل حافظ و سعدی و انوری و صائب شاعرند!

اما این روش اصلاً درست نیست!

به یاد داشته باشیم که شعر، بیان رازهای درون و باورهای قلبی ماست که قرار است برای همدلان و همزبانان مان بیان کنیم به همین دلیل باید به زبان خودمان حرف بزنیم نه زبان حافظ و سعدی و انوری و صائب!

 ...

ادامه نوشته

مقدمات شعر(1) بدیهه سرائی

در باره بدیهه سرایی

مرغ نر را خروس می گویند

زن نو را عروس می گویند

نمد سبزوار از پشم است

زیر ابروی مردمان چشم است...


احتمالاً این بیت ها را قبلاً جائی شنیده اید یا از قدیمی ها شنیده اید اما بعید می دانم جائی خوانده باشید که این بیت ها به چه دردی می خورند؟ آیا فقط برای خنداندن ما سروده شده اند؟

با اندکی دقت در می یابیم...

ادامه نوشته

یک نکته از این معنی(2)


حتی اگر نباشی می آفرینمت...

می خواهمت چنان که شب ِ خسته خواب را
می جویمت چنان که لب ِ تشنه آب را
محو توأم چنان که ستاره به چشم ِ صبح
یا شبنم ِ سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال ِ پریدن عقاب ر ا
حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

زنده یاد دکتر قیصر امین پور 

غزل حماسی

شعر عاشقانه عرصه طرح نیاز عاشق و و صف ناز معشوق است. آن گاه که سخن از نیاز است، طبیعتاً زبان شاعر به لحنی عاطفی گرایش می یابد و به هنگام جست و جوی معشوق و وصف و ستایش زیبائی ها و رفتار دل انگیز او  زبان می تواند چاشنی حماسه یابد تا معشوق باشکوه و حتی دیریاب جلوه کند؛ این نوع بیان همان تغزل حماسی را رقم می زند که در آثار شاعران دیروز و امروز  فراوان به چشم می آید.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر

کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست ( مولوی)

 

تو از تمام دهان های شهر می خوانی

صدا یکی ست اگر حنجره هزار و یکی ست

به وقت خواندن تو، هر ستاره چشمی بود

که در سماع، تو را عارفانه می نگریست

تو خون گرم منی، ای صدای جاری دوست !

من از تو زنده ام، ای رود پر ترانه ! مایست

به ذره ذره ی من انعکاس می یابی

که در تسلسل خود ، تا همیشه خواهی زیست ( منزوی)

یکی از شگردهای بیانی در غزل حماسی «آرکائیسم» است یعنی گرایش به کهنه سرایی و بهره گیری از زبان حماسی قدیم. در این شعر  با استفاده از این روش، توانسته است بخوبی عطش عاشقی و التهاب برای رسیدن به معشوق  را وصف کند.

برخی از نمونه های بهره گیری از آرکائیسم:

-         کاربرد انواع « را» در پایان شعر که کلام  را با هجای بلند ودر اوج همراه با طنینی حماسی به پایان می برد.

-         کاربرد انواع « را» که امروزه غیر قابل کاربرد است:

محو توأم چنان که ستاره به چشم ِ صبح
یا شبنم ِ سپیده دمان آفتاب را ( را ، فک اضافه)


ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را ( را، حرف اضافه)

-         کاربرد برخی واژگان کهن که امروزه متروک یا کم کاربرد شده اند:

بایسته:

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال ِ پریدن عقاب ر ا

چونان :

حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

-         کاربرد سکت وزنی -که ملاحت و دلنشینی خاص به زبان می بخشد   به این شرط که دلالت هنری داشته باشد یعنی به کمک مضمون بیاید و پیام را از طریق حس موسیقائی منتقل کند. سکت در این بیت، به تأکید در کلام شدت می بخشد و فاصله میان داشتن و نداشتن را مشهود می سازد:

حتی اگر نباشی می آفرینمت
چونان که التهاب بیابان سراب را

نکته پایانی و قابل ذکر در باره شعر، این است که با وجود کاربرد شگرد آرکائیسم، شاعر برای رعایت اصل صمیمیت در زبان و فاصله نیفتادن شعر با زبان معاصر تدبیراتی اندیشیده است از جمله این که،

-         هرچند شعررا  با فعل تمام نکرده، اما قانون «دستورمندی زبان» حتی الامکان را رعایت کرده است.

-         از کاربرد آرایه های بی مصرف- مثل برخی جناس ها- که خالی از دلالت هنری اند، پرهیز کرده است؛ هرچند راه ورود آرایه های مناسب را بر شعر  نبسته است مثل تناظر موسیقایی که موازنه را رقم زده ست:

می خواهمت چنان که شب ِ خسته خواب را
می جویمت چنان که لب ِ تشنه آب را

یا  موقوف المعانی کردن ( پیوستگی دستوری و معنایی ) ابیات  که لازمه این شعر است و نوعی دلالت هنری به همراه دارد:

محو توأم چنان که ستاره به چشم ِ صبح
یا شبنم ِ سپیده دمان آفتاب را
بی تابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایسته ای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال ِ پریدن عقاب ر ا

یک نکته از این معنی

با سلام و عرض تبریک دهه کرامت

از این که نتوانستم مدتی این وبلاگ را بروز کنم از همه دوستان و عزیزان عذر خواهی می کنم.

قصد دارم - اگر خدا توفیق دهد و شایستگی-  مطالب جدیدی به نام کلی «یک نکته از این معنی»  با هدف تحلیل ابعاد هنری اشعار تقدیم کنم. لازم به ذکر است، برخی از این مطالب پیش تر در سایت « آیات غمزه» ارائه شده است.

از سوی دیگر ان شاء الله بزودی بحث شگردهای بیانی را آغاز خواهم کرد که این دو مکمل هم خواهند بود...

اولین بخش «یک نکته از این معنی» را اکنون به میمنت میلاد کریمه اهل بیت -ولی نعمت همه مان- هدیه می کنم...

در این نوشته ابتدا اصل شعر ارائه شده، سپس تحلیلی کلی در باره آن تقدیم می شود.


ادامه نوشته

زیباشناسی  شعر

سلام دوستان عزیز

بزودی مطالب جدید وبلاگ با موضوع شگردهای بیانی و زیباشناسی شعر تقدیم تان خواهد شد.

لغزش گاه پانزدهم

لغزش گاه پانزدهم

ايجاد كليشه هاي منفي زباني و بي تنوعي در شيوه ي بيان

زبان هنر، زبان تنوع و گوناگوني ست؛ شاعر نيز بايد با تكيه بر اين اصل مهم، همواره با انتخاب گونه هاي زباني برتر، « از گونه اي ديگر» سخن بگويد و به خود هماره نهيب بزند كه: « سخن، نو آر كه نو را حلاوتي ست دگر...»

شعر، زباني فراتر از زبان عموم مردم دارد و همواره بايد الگوهاي زباني برتري براي آنان داشته باشد و به زبان ايشان تزريق كند. اگر قرار باشد شاعر هم مثل زبان عموم مردم، بي تنوع و به دور از خلاقيت سخن بگويد، تكليف شعر و سپس تكليف زبان پارسي معلوم است! چون شاعرانند كه زبان را پيش مي برند و آن را پويا نگه مي دارند. قرار نيست شاعران آفرينش زباني را كنار بگذارند و پشت سر زبان مردم حركت كنند! پس هيچ گاه نمي توان پذيرفت شاعر، تنوع و رنگارنگي كلام را كنار بگذارد.

كليشه هاي زباني و بياني، درست در زماني اتفاق مي افتد كه شاعر، دو اصل خلاقيت و تنوع كلامي را در شعر ناديده بگيرد. با اين كم لطفي شاعر، مخاطب و شعر چند آسيب جدي مي بينند:

1.      شعر از فضاي كشف هنري دور مي ماند و اثري دمِ دست و « طبق معمول» مي شود؛ در حالي كه شعار شاعر واقعي چنين است: « من از طبق معمول ها خسته ام!»

2.      شعر به جهت يكساني بيان و عدم تنوع، ملال آور و بي جاذبه خواهد شد چون قالبي شدن شعر و كليشه اي شدن آن، ملالت زاست

3.      هدف شاعر، سهيم كردن مخاطب در التذاذ هنري شعر است. در بيان قالبي و كليشه اي، مخاطب از التذاذ هنري بي بهره خواهد ماند.  

نمونه اي از كليشه هاي زباني:

مضمون  ِ عاشقانه ترين شعر ِ باوري

همچون دم ِ مسيح ِ غزل، روح پروري

در كوچه هاي ِ خلسه ي ِ تصنيف هاي ِ عشق

زيباترين ترانه ي ِ گل هاي ِ دفتري

با قصه هاي ِ مشرقي، اي مست ِ بي قرار

انديشه ي ِ تغزل ِ احساس ِ برتري

ميلاد ِ لحظه هاي شكفتن كه مي رسد

آيينه ي ِ تجلي ِ خورشيد ِ خاوري ( خورشيد آفرينش ص 20)

در اين غزل، تلاش شاعر براي كاربرد دو شگرد « واج آرايي» و « تركيب سازي» مشهود است؛ اما به جهت عدم توجه شاعر محترم به اصل تنوع در كلام، همين دو شگرد، باعث بروز ضعفي زباني به نام « بيان كليشه اي» يا قالبي شدن زبان شده است.

لازم به ذكر است شگردهاي بياني و آرايه هاي كلامي، درست مثل ادويه براي غذايند؛ در شعر نيز بايد در كاربرد آرايه ها تناسب و اعتدال را بايد در نظر داشت. «تركيب سازي» شگردي ارزشمند براي تنوع در كلام است و به تَبَع آن، واج آرايي نيز بر اثر نوع چينش كلمات در كنار هم و تكرار فرم زباني: ( اسم+ كسره ي اضافي + اسم) ايجاد مي شود كه اين دو، تا جايي پسنديده است كه اعتدال در آن در نظر گرفته شود؛ اما در اين شعر مي بينيم كه شاعر به اين دو شگرد، چوب حراج زده و  نتيجتاً شعر را دچار كليشه ي زباني كرده است.

و:

اشك ها چون گلفروشان، گل به دامن مي زنند

از بنفشه زار باغ نيلي سيماي من

حلقه هاي سلسله چون چشم خون افشان شدند

از گداز داغ زخم لاله ي حمراي من

حلقه حلقه سرمه در چشم سلاسل مي كشد

توتياي استخوان سرمه رنگ پاي من

 

نمونه هاي ديگر:

ما را اسير غربت زهرا نوشته اند

آوارگان تربت زهرا نوشته اند

دلخون يك حقيقت گم گشته ايم ما

بر قلب ما جراحت زهرا نوشته اند

اين آه و ناله ها ز نواحي ديگر است

بر اشك ما مصيبت زهرا نوشته اند

آتش گرفته ايم ز آتش گرفتنش

در جان ما حرارت زهرا نوشته اند

بايد كه حق خطبه ي او را ادا كنيم

در نطق ما فصاحت زهرا نوشته اند

ما جرعه نوش باده ي زهراي اطهريم

در كام ما ولايت زهرا نوشته اند (بهجه الرسول ص 31)

با اين كه غزل، محتوا و بيان سالمي دارد، با اين وجو نمي توان كليشه هاي زباني را در آن ناديده گرفت. نمونه هاي مشخص شده، بيت بيت و جداگانه زمينه ساز كليشه ي زباني است.

          و:

          ديشب براي حضرت زهرا گريستم

بر بهترين سلاله ي دنيا گريستم(؟)

ماه عزاي فاطمه، ماه غم خداست

بر آن غم و مصيبت عظما گريستم

او مادر تمام بشر كلّ عالم است

بر مادر تمامي دنيا گريستم

آسوده ام به روز قيامت چرا كه من

بر بهترين شفيعه ي عقبا گريستم

استاد درس عفت و پاكي و عصمت است

بر الگوي تمامي زن ها گريستم

به جز لغزش هاي فراوان زباني كه در اين شعر وجود دارد، كليشه ي زباني خاصي در اين شعر هست كه تنوع زباني آن را مخدوش و شعر را ملال آور كرده است.

 

ادامه لغزشگاه چهاردهم

سوال مهم:

چرا اين نوع بيان فراگير شده است و هركسي مي تواند از آن تقليد كند؟

پاسخ روشن است! نوگرايي سطحي، برخورد ساده انديشانه با زبان و از همه مهم تر، فقدان انديشه باعث مي شود ديدگاه شاعر به شعر و نگرش او به زبان به انحطاط افتد و هر جمله ي موزون، احساسي و عوام پسند را شعر بنامد و به توليد انبوه از آن بپردازد! و سپس همين اتفاق ناميمون در ذهن مخاطب نيز مي افتد؛ يعني او نيز هر جمله اي كه موزون بود و اندكي احساسي بود و براحتي آن را مي فهميد، شعر بپندارد و شاعر آن را صميمي سرا(!) بپندارد با شعرهايي چون آب روان!

به اين نمونه ها بنگريد تا باورتان شود هركسي با اندك تجربه شعرخواني و بعد از خواندن اين نمونه ها به اين باور مي رسد كه اگر اين ها « شعر»  است من هم مي توان شعر بگويم! و چرا نگويم؟

-  زخم شما كه خوب نشد خاک بر سرم!

این گریه ­ها چقدر برای شما کم است

ـ بی­ تو سرودیم آن­چه باید می­سرودیم

يعنی درآوردیم بابای غزل را (!)

ـ از خاک چشمانش گیاه هرز روئید

ای خاک عالم بر سرت ای شهر ولگرد

ـ برای ما در این دنیای تاریک

خدایی(!) غیر هیأت جا نباشد

-   دلم مي خواست تا مولاي خوبم

برايم تربت مادر بياري

-  نمي دانم چرا يكدفعه اي(!) حالم دگرگون شد

تمام آبرويم ناگهان از چشم بيرون شد

-         ذهنش پر از هياهو در فكر چاره راهي(!)

تا با خودش بيارد آبي براي ماهي

-         هم جمع اضدادي و هم جمع نقيضين

هرچند بانويي ولي آقاتريني!

-         هركه از چشم تو افتاد محلش ندهند(!)

عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد

-         پيغمبر از صداي شما جان گرفته است

جان پرور است گفتن بابايي شما!

-    گفتي بلند شو به سوي مسجدت برو

اين گونه كه نمي روم اول شما بخند!

باشد قبول، رو زدن من قبول نيست(!)

حداقل به خاطر اين بچه ها بخند

-  عباس آن كه بايد امير سپه شود

تا لشكر عدو همه هول و ولا(؟) كنند

-  عجيب نيست كه همتاي شاه مرداني

كدام زن به دو عالم به بامرامي(!) نوست

-    مي نوشم از جام تو يارب مي، زيادي(!)

زيرا كه امشب غرق نوري شاد شادي!

در كدام يك از نمونه هاي بالا در كنار آساني لفظ، متانت وجود دارد و زبان، فاخر است؛ يا بغایت دلپذیر و دل نشین است؟ كدام يك در کاربرد الفاظ، انسجام دارد يا دست نایافتنی است و غير قابل تقليد؟

بايد گفت نتيجه اين نوع بي توجهي به زبان، توليد انبوه جملاتي غير قابل دفاع به نام شعر، اشاعه زبان نامنسجم، عوامانه و شتاب آلود ي شبيه ادبيات روزنامه اي و ژورناليستي است كه به جاي اين كه به پويايي و توسعه ي زبان كمك كند، تيشه به ريشه ي هزارساله ي آن مي زند و از همه بدتر اين كه، عيار ذوق و طبع مخاطب نسبت به شعر را كاهش و به نفع متشاعران و ناظمان تقليل مي دهد!

بنابه فرموده ي حافظ، بايد بنده ي طلعت شعري بود كه « آن» ي دارد و هزار نكته ي باريك تر ز مو نيز همين جاست و بايد به آن دوستان بظاهر شاعر گفت: سخن شناس نئي جان من، خطا اين جاست... 

لغزش گاه چهاردهم

لغزش گاه چهاردهم

لودگي و ترك ادب فاخر به بهانه ي صميميت زباني

 

براى جست و جوى صميميت زبانى در شعر، بايستى به موارد زير توجه داشته باشيم:

    ـ عاطفه قوى در شعر

    ـ سلامت زبانى شعر

    ـ سادگى و بى تكلفى شعر

     ـ بيان غير مستقيم

 نقطه اوج این شیوه بیان، «سهل ممتنع» است که در کتب بلاغی قدیم، شرایط و نشانه هایی برای آن ذکر کرده اند، از جمله:

□ رقیق مثل آب روان

□ خُلوّ از تعقید ( بی تکلّفی)

□ سهولت و آسانی الفاظ در کنار متانت

□ وقوع هرکلمه در جای خود ( بِه گزینی)

□ خالی از صنعت و آرایه های ادبی، اما بغایت دلپذیر و دلنشین

□ آسانی ترکیب لفظ و معنی برای مخاطب

□ انسجام در کاربرد الفاظ

□ ممتنع و دست نایافتنی ( مثل آن گفتن نتوان!)

و در این شیوه بیان، اکثراً سعدی شاعر قرن هفتم را سرآمد شاعران می دانند.[1]

نمونه هايی از بیان سهل و ممتنع از سعدی:

آخر نگهی به سوی ما کن

دردی به تفقّدی دوا کن

بسیار خلاف وعده کردی

آخر به غلط یکی وفا کن! 

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم

چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي!

چون كنم كز دل شكيبايم ز دلبر ناشكيب

چون كنم كز جان گريز است و ز جانان ناگزير

مرا سخن به نهايت رسيد و فكر به پايان

هنوز وصف كمالت نمي رسد به نهايت

 ما يوسف خود نمي فروشيم

تو سيم سياه خود نگه دار!

بايد توجه داشت صميميت زبان و رواني بيان، نبايد به قيمت سخيف و عوامانه شدن زبان گردد و هر واژه اي به بهانه رواني و همه فهمي، اجازه ي ورود به شعر بيابد. امروزه شاهديم عده اي شاعر كم تجربه به عنوان هنجارشكني در زبان به « نحو شكني هاي غيرمجاز » روي نهاده اند و درست مثل برخي شاعران عوامانه سراي سبك هندي با سهل انگاري در زبان و نصفه - نيمه كردن كلمات، به خيال خود طرحي نو در انداخته اند و گرايش عوام به شعرشان را دليل موفقيت خود مي شمارند!

سوال مهم:

چرا اين نوع بيان فراگير شده است و هركسي مي تواند از آن تقليد كند؟

ادامه دارد...

[1]  فن بدیع در زبان فارسی، ص 295

لغزش گاه سيزدهم

سلام و تسلیت  .

خیلی از دوستان نشانی اینترنتی ام را خواسته اند برای ارسال شعر. نشانی را تقدیم می کنم  اما صادقانه عرض می کنم وقت چندانی برای نقد و ارایه در وبلاگ ندارم مرا عفو کنید...

نشانی : Meshkat49@gmail.co

ببخشید نتوانستم وبلاگ را بروز کنم . حالا بخش پایانی لغزش گاه سیزدهم را تقدیم می کنم.

 

لغزش گاه سيزدهم

تنافر حروف و رمندگي

برخى از حروف زبان فارسى در هم نشینی (آن گاه كه در كنار هم بنشينند) به جاى خوش آهنگى، ممكن است ناهنجارى موسيقايى ايجاد كرده، مخاطب را در خواندن شعر دچار مشكل كنند:

يك طرف فوج ستاره، خفته در شولاى خون

 يك طرف انبوهى از خورشيد، روى نيزه‏ها

     (قرار گرفتن دو حرف «ف» در كنار هم، به نحوى تلفظ واژه را مشكل كرده است).

دو دهان داريم گويا هم چونى

 يك دهان پنهانْسْت درلب‏هاى وى

 (سكون بى جاى سه حرف «ن»، «س» و «ت» تنافر ايجاد نموده است).

نمونه هاي ديگر:

آن که از حلقه زلف تو جدا کرد مرا

خانه بردوش تر از غم چوصبا کرد مرا

دل عيوق نسوزد دگر از هرم عطش

به لبش ساقي لب تشنه چو ساغر دارد

حرا تاريك و ساكت بود و تنها

به سينه درد، سرد و سنگ خارا (؟)

من كه اين جا هم چو سنبل سرو رعنا گشته ام

صدنگار نازنين گشتم اگر او ناز كرد(!)

گو ز يارانت چه ديدي كاينچنين

قهرماني و شدي خانه نشين

 

 

ادامه ی لغزش گاه دوازدهم

 


سلام حلول ماه محرم را به همه ی شما تسلیت عرض می کنم .

خیلی از دوستان نشانی اینترنتی ام را خواسته اند برای ارسال شعر. نشانی را تقدیم می کنم  اما صادقانه عرض می کنم وقت چندانی برای نقد و ارایه در وبلاگ ندارم مرا عفو کنید...

نشانی : Meshkat49@gmail.co

ببخشید نتوانستم وبلاگ را بروز کنم . حالا بخش پایانی لغزش گاه دوازدهم را تقدیم می کنم.

 

 

ادامه ی لغزش گاه دوازدهم

حذف هاي بي جا و مُخلّ معنا

  ۲. حذف « را» نشان مفعول

نمونه ها:

تو از بين تمام عطر گل ها

گمانم عطر نرگس ( را ) دوست داري

 

صد فرات ( را ) آسان اسير خود كند

در هجوم تشنگي عباستان

 

3. حذف واج

نمونه ها:

رسول الله در آن حج آخر

ز رحل آمد فرو(د) در آن كرانه

 

علي و فاطمه در جمع شما استاد (ه ا ) ند

پيش چشم علي و فاطمه ما را نزنيد

 4. حذف بخشي از اركان جمله به بهانه وجود قرائن ذهني

نمونه ها:

 ( شيطان) شد زينت ملائكه و بي ولاي تو

آن شش هزار ساله به جز گمرهي نيافت

( نهاد حذف شده است)

ما دو ماهيم كه خورشيد بود اختر ما

آسمان چهره ي خود سود به خاك در ( خانه ي ) ما

( مضاف اليه حذف شده است)

 □ نمونه هاي ديگر

فردا سر مرا لب عطشان جدا كنند

تازند اسب بر بدن اطهرم حبيب

 

آبرو مي طلبيدم سحرم هاتف غيب

گفت بر مقدم زوار رضا چشم بسا

وقت وقت است اگر حاجت او مي خواهي

اي كه بستي به دخيل حرمش قفل رجا

 

    نازم آن كشته كه تا صبح قيامت زنده ست

   سلطنت همچو خدا در دل آدم دارد

 

اشتران را فرو جهاز آمد

چشم ها بر دهان آن سالار

 

نشانی اینترنتی جهت ارسال آثار

سلام حلول ماه محرم را به همه ی شما تسلیت عرض می کنم .

خیلی از دوستان نشانی اینترنتی ام را خواسته اند برای ارسال شعر. نشانی را تقدیم می کنم  ...

نشانی : Meshkat49@gmail.com

حذف هاي بي جا و مُخلّ معنا

ادامه ی لغزش گاه دوازدهم

حذف هاي بي جا و مُخلّ معنا

   ۱.حذف حرف اضافه و نقش نماي متمم از متمم 

  ۲. حذف « را» نشان مفعول

( موارد حذف شده داخل پرانتز به جمله افزوده شده است )

نمونه ها:

تو از بين تمام عطر گل ها

گمانم عطر نرگس ( را ) دوست داري

 صد فرات ( را ) آسان اسير خود كند

در هجوم تشنگي عباستان

  ۳. حذف واج

نمونه ها:

رسول الله در آن حج آخر

ز رحل آمد فرو(د) در آن كرانه

علي و فاطمه در جمع شما استاد (ه ا ) ند

پيش چشم علي و فاطمه ما را نزنيد

 ۴. حذف بخشي از اركان جمله به بهانه وجود قرائن ذهني

نمونه ها:

 ( شيطان) شد زينت ملائكه و بي ولاي تو

آن شش هزار ساله به جز گمرهي نيافت

( نهاد حذف شده است)

ما دو ماهيم كه خورشيد بود اختر ما

آسمان چهره ي خود سود به خاك در ( خانه ي ) ما

( مضاف اليه حذف شده است)

 □ نمونه هاي ديگر

فردا سر مرا لب عطشان جدا كنند

تازند اسب بر بدن اطهرم حبيب

 آبرو مي طلبيدم سحرم هاتف غيب

گفت بر مقدم زوار رضا چشم بسا

وقت وقت است اگر حاجت او مي خواهي

اي كه بستي به دخيل حرمش قفل رجا

 نازم آن كشته كه تا صبح قيامت زنده ست

 سلطنت همچو خدا در دل آدم دارد

 اشتران را فرو جهاز آمد

چشم ها بر دهان آن سالار

 

لغزش گاه دوازدهم-حذف هاي بي جا و مُخلّ معنا

لغزش گاه دوازدهم

حذف هاي بي جا و مُخلّ معنا

زبان به گوينده اجازه مي دهد در مواردي به كمك قاعده ي حذف، با كاربرد كم ترين واژه، بيش ترين محتوا و پيام را انتقال دهد كه آن را  ايجاز و فشرده گويي نام نهاده اند.

برخي شاعران به دلايلي از جمله تأثيرگيري از زبان عوامانه، ساده تر كردن زبان، و ...اقدام به حذف هاي بي جاي رابط هاي كلامي مي كنند كه به اختلال در بيان منجر مي شود.

برخي مصداق هاي بحث حذف هاي بي جا به قرار زير است:

1.              حذف حرف اضافه و نقش نماي متمم از متمم

( موارد حذف شده داخل پرانتز به جمله افزوده شده است )

نمونه ها:

چشمش به توست عارف و عامي كه ريخته

باران رحمتت ( بر )سر گل ها و خارها

 تو اقيانوس توحيدي و ما همچون حباب اين جا

نگاهت مي كنيم اما سراپا ( با ) ديده ي حيران

 ابوتراب ( به ) ز دنيا رميدنت نازم

به نازبالش خاك آرميدنت نازم!

ادامه دارد...

لغزش گاه يازدهم:گزينش نامطلوب واژه

 

لغزش گاه يازدهم

گزينش نامطلوب واژه

زيباشناسي شعر در دو محور مهم « هم نشيني » يعني رابطه دقيق  دستوري و نحوي واژه ها و « جانشيني» يعني انتخاب مناسب واژه ها قابل طرح و بررسي است.

شاعر بايستي در انتخاب كلمات، نهايت وسواس را به خرج داده، فراموش نكند شعر، عرصه هنر است و نبايد زمينه ساز هجوم  كلمات عوامانه در شعر باشد.

برخي دوستان شاعر، شعر را سخنراني منظوم مي پندارند و اجازه ورود هر واژه اي را به شعرشان مي دهند تا مقصودشان را به هر ترتيب بيان كنند؛ كه اين امر، مذموم و خلاف فصاحت و بلاغت است.

مثلاً در شعر زير،  شاعر محترم مفهوم ابوتراب را به سخيف ترين وجه، در زبان حال منسوب به حضرت علي(ع) آورده است:

باباي خاكم، التماست مي كنم كه

بي من مشو اي مادر آب، آسماني

اين عيب زباني را مي توان در اين چند گزينه دسته بندي كرد:

الف) بي توجهي به جنبه هاي زيباشناسي شعر

افتادن به ورطه منطق نثر

نمونه:

هرچه در حيطه من بود نمودم ايثار

طفل شيرين سخن و اكبر گل پيرهنم

□ كاربرد واژگان عوامانه و سخيف

نمونه:

دوتا چشم چو گوهر كه از دست دو كافر

يكي خورده سه شعبه يكي خورده كشيده

كاربرد واژگان متروك و زمخت

نمونه:

خاتم كم كس ضواحك او را نديده بود

از فرط شوق قهقهه زد در ولادتت

ب) بي توجهي به انسجام واژگاني و وحدت افقي شعر

نمونه:

همچون نسيم دست نوازش به گل كشيد

تا نرگسين بسته او غنچه واكنند.

اين واژه اگر هم ساختار درستي داشته باشد – كه ندارد- با اين بيت تناسب لفظي ندارد.

ج) بي توجهي به مفهوم واقعي واژگان

پشت درب خانه پهلويش شكست

 زخم پهلو عمر گل را مى‏گسست

(« درب» به جاي « در » به كار رفته است )

نمونه ديگر:

اين جمعه  هم گذشت و نيامد نگار ما

اين جمعه هم نشد گرهي وا ز كار ما

لازم به ذكر است نمي توان به هيچ وجه براي توصيف اهل بيت از واژه « نگار » استفاده كرد؛ زيرا اين واژه به مفهوم « نقش » و يا « معشوق آرايش كرده» است. شاهد اين سخن ، بيت هاي زير از سعدي است:

-  حسن دلاويز پنجه اي ست نگارين

تا به قيامت بر او نگار نماند

-  نه من از دست نگارين تو محرومم و بس

كه به شمشير غمت كشته چو من بسيارند

نمونه ديگر:

آن شب نسيم و نخل و شب و چاه مي گريست

مردي شبيه مشعله در راه مي گريست.

بهره گيري از واژگاني كه ظرفيت معنايي تازه يافته اند[1]

نمونه:

بلبل عاشق صداي تو ز سيماي من است

هر كه در وصفم نشسته،(!) عاقبت پرواز كرد.

نمونه هايي ديگر از بدگزيني:

□ هم جمع اضدادي و هم جمع نقيضيني

هرچند بانويي ولي آقاتريني!

□ پيش چشمش خيمه را آتش زدند

بر گلوي غنچه اش تركش(!) زدند

□ سينه اش ضربه گير جان علي ست

بازويش بازوي ولايت بود.

□ به سمت آسيابان فلك بالاسست باز امشب

كف يك دست پرمهر و سراسر پينه زهرا

□ همچنان قطره كه افتاد به درياي عظيم

گشته غرق يم احسان تو يابن الزهرا

□ پيغام و پس پيغام يعني ياد ما هستي

مجنون جز اين پيغام از ليلا چه مي خواهد؟

□ هنگامه نماز بر او اقتدا برد

عيسي كه افتخار كند در سپاه اوست.

□ صحيفه تو تماماً تنزل وحي است

از اين لحاظ تو قرآن ديگري داري



[1] . به اين مبحث در لغزشگاه دوم جداگانه  پرداخته ايم.

لغزش گاه دهم- پريشان گويي

لغزش گاه دهم

پريشان گويي

برخي شاعران بواسطه تلاش در به فرجام رساندن قافيه پايان بيت و سرو سامان دادن به وزن شعر، از عناصر ديگر غافل مي مانند از جمله : بيان هنري، رواني و سلاست، گويايي و رواني ابيات، و ... نتيجتاً شعر آنان مجموعه اي پريشان و مبهم از آب در مي آيد.

به اين بيت توجه كنيد:

اي انتقام پهلوي پشت در خانه

غير از ظهور تو مگر زهرا چه مي خواهد؟

همه ما مقصود شاعر را نه از شعر، بلكه با كمك ذهنيت هاي پيشين و اتكا به كلماتي چون: پهلو، پشت در خانه، و ... در مي يابيم؛ اما اگر كسي با داستان آشنا نباشد از شعر چه مفهومي خواهد يافت؟  چون شعر سرشار از پريشاني و يأجوج و مأجوج گويي[1] است!

مقصود ما از طرح اين بحث ايجاد اين باور مهم در ازهان شاعران جوان  و مداحان گرامي است كه شعر بايد بياني شفاف و در عين حال، هنري داشته باشد تا مخاطب در درك آن دچار ابهام نگردد. معمولاً بيان مبهم در شعر و پريشان سرايي به جنبه هاي زير باز مي گردد:

الف) آوردن جملات معترضه

نمونه ها:

در آن حرم – كه بر همه فرياد دورباش،

سلطان كبريا زده – محرم محمد است.

تمام كلمات بين دو خط، جمله معترضه است.

ب) عدم توجه به رابطه دستوري اجزاي جمله

نمونه:

ارباب ما – كه زينت دوش پيمبر است –

آغوش او به خواهر خود مثل قاب شد

مقصود شاعر، ظاهراً چنين است: « آغوش ارباب ما بر خواهرش مثل قاب شد» مي بينيد كه اين بيان چقدر پريشان و با غفلت از رابطه هاي دستوري همراه است! ضمناً برهمين اساس ضمير « او »  در شعر زايد و حشو است.

ج) فشرده گويي

نمونه:

من در درون محمل، گل بر فراز نيزه

از بهر بوسه گل كوتاه گشته دستم!

مقصود شاعر، ظاهراً چنين است: « براي بوسه بر گل، دستم كوتاه است».

 

د) تلاش براي نو آوري

نمونه:

چشمم نگارخانه نقش خيال اوست

جز او سري به خوابگه اين حرير نيست

مقصود شاعر، ظاهراً چنين است: « سري بر اين خوابگه حرير نيست».

نمونه هاي ديگر:

□يار يوسف رخ عيسي دم ما را نگريد

كه ستايش گر او، روح پرستيده ماست!

□ بارالها قسمتم كن تا روم بر (!) كاظمين

   تا شوم پروانه شمع وجود آن شهيد

   حضرت باب الحوائج موسي جعفر كه نيست

   با ولايش قفل كارم گوش بر زنگ كليد

□ بر قد و بالاي سخن چون زره

بسته ام از جوشن نامت گره

□ تير دعاي او به اجابت نهاده شد

  يحيي به آن پيمبر پاكيزه داده شد

□ يادتان هست كه آدم به خطا مجرم شد

آن چه (!) بر مجرم آن حادثه بخشيد تويي

□ اي وارث عفيفه دخت پيمبرم

شب هم ز پشت مقنعه رويت نديده است

عقل زمان به درك شروعت نمي رسد

هرقدر هم پي ات عقب خود دويده است

□ باور نمي كنم كه بدين روي نيلگون

امروز اين منم كه تويي در مقابلم

□ با فروغ تو فلك بود شبش صبح چراغان

بي وجود تو جهان تيره تر از شام عدم شد.



[1] . اين اصطلاح را دكتر خانلري براي عبارت هايي به كار برده است كه تلگرافي و بي انسجام است؛ رجوع كنيد به كتاب دستور زبان فارسي، ص363

ادامه بحث كاربرد نابجاي كسره اضافه

با سلام و آرزوي قبولي طاعات و تبريك ميلاد كريم اهل بيت امام حسن مجتبي(ع)

امروز بحث كاربرد نابحاي كسره ي اضافه را پي مي گيرم و ان شاء الله آن را به پايان مي برم. باز هم به خاطر دير به روز شدنم از همه شما عذر مي خواهم.


دلايل كاربرد نابجاي كسره ي اضافه


الف) كاربرد كسره براي پركردن خلا هاي وزن

-     در  همين هفته كه بگذشت به هنگام گناه

يادم آمد كه تويي شاهد ِ بر كارم، نه؟

-    وقتي پي هر آن چه به جز يار مي روم،

فرصت براي عاشقي ِ با نگار نيست

-     بي احترامي ِ به علي؟ خاك بر سرم!

شرمنده ام كه بسته شده دست يار تو

-     اصلا شما برادر و خواهر كبوتريد

دل بستگي ِ بين شما عشق نام داشت

-    آب تشنه، فرات لب تشنه، از عطش ناكي ابوفاضل

فكر پيمان ِ با حسين انداخت، بين عباس و تشنگي حائل


ب) كاربرد كسره به جاي حرف اضافه

    -  شكرانه ي نفس زدن ِ بين روضه ها ( در بين )

     هر لحظه نام فاطمه را جار مي زنم

-          مسمار در سوخته تا هست گواهم

اين قصه نياز ِ خبري ناب ندارد ( نياز به )

-     آيينه در مخاصره ي هاله اي ز مه

ناچار ِ گريه بود و به ناخواه مي گريست

-      شگفت نيست كه مريم شود پرستارت

كه جبرئيل كمربسته ي ِ غلامي توست ( براي غلامي)

-    بر دفاع ِ دين حق، اين جنگ و صلح ( دفاع از )

هردو با هم شد برابر، يا حسن

 

ج) كاربرد كسره،‌به دليل برهم ريختن اجزاي فعل مركب

(لازم به ذكر است بين دو جزء فعل مركب نبايد هيچ فاصله اي بيفتد)

-  آيينه ام كه ماتم رويت گرفته ام

 سنگ اجل مگر بكند حل ِ‌مشكلم ( حل كردن)

-          مي كند در ليالي ديجور

قمر از روي او تلاوت ِ نور

-          جاي تو خالي است كني ياري ِ مرا( ياري كردن)

آن دم كه پاره پاره شود پيكرم، حبيب

-          شروع  ِ حمد نمودم، كه در همان آغاز

به فكر خانه خريدن، زدم به شهر و ديار

-             چگونه وصف ِ تو را با زبان شعر كنم؟( وصف كردن)

   كه از تغزل و از قطعه و قصيده سري

(شكل ديگر خوانش مصراع، كه باز هم غير قابل دفاع است: چگونه وصف، تو را با زبان شعر كنم)

-   رؤيت ِ حسنش نكرديد و اسيرش بوده ايد( رؤيت كردن)

غرق نور از جلوه ي  روي منيرش بوده ايد.

 تا فرصتي ديگر بدرود

 

پاسخ به سوالات

سلام دوستان خوبم

مرا ببخشید نتوانستم بروز باشم. سعی می کنم کم کاری ام را جبران کنم.

بی حرف پیش و هزار ان شا الله گفتن سعی می کنم  بزودی مباحث را آغاز کنم.

امرو فقط چند نکته در پاسخ ابراز محبت ها و جواب سوالاتی که مطرح کردید می نویسم:

۱. در این وبلاگ  فعلا فقط مباحث آموزشی مطرح می شود و چون مباحث زنجیره ای ست تنها می توان   به نمونه هایی اشاره کرد که مرتبط با بحث باشند. ان شا الله از ابتدای مهر ماه به نقد آثار نیز خواهم پرداخت.

۲. خیلی از دوستانم با اسم مستعار پیام می گذارند!  چون این وبلاگ بار آموزشی دارد این نوع پیام گذاری برای من با کمی تعجب همراه است.

۳. جلسات آموزشی من در انجمن شعر ارشاد استانم قم  به راه افتاده است ۴شنبه ها ساعت پنج و نیم.

۴. وبلاگ شخصی من هم براه افتاده به نشانی Dorj68.blogfa

دوستانی که همیشه مرا مورد لطف قرار می دادند و سراغ اشعارم را می گرفتند   اشعار و دل نوشته هایم را تقدیم شان می کنم امیدوارم آنها با مطالعه آثار م که مربوط به سال های ۶۸ تا ۸۸ است بتوانند به دورنمایی از فاصله شعر دیروز و امروز دست یابند.

۵.  در ماه مبارک رمضان مرا هم دعا کنید.

تا فرصتی دیگر بدرود 

کاربرد کسره ی اضافه و لغزِشگاه هاى آن

با سلام و آرزوي موفقيت شما در تمام امور زندگي


امروز مي خواهم در باره ي يکي ديگر از عيوب زباني با شما سخن بگويم .
مي دانيد که يکي از امکانات زباني، ساخت ترکيبات اضافي يا وصفي است؛ مثلاً به اين شعر توجه کنيد:
چشمان خسته ي پدر
از غروب باغ بازگشته است...
در اين شعر « چشمان پدر» و « غروب باغ» ترکيب اضافي و  « چشمان خسته » ترکيبي وصفي است. ترکيب سازي از شگردهاي مهم زباني است و باعث تنوع زبان شاعر و تمايز آن با ديگر زبان هاي شعري مي شود.
  اين شگرد نيز مثل ديگر شگردهاي شعري، قواعد ي مخصوص دارد و بي توجهي به آن باعث شکاف و گسل در زبان و معيوب شدن آن مي شود. در اين بخش به ابعاد مختلف اين تکنيک زباني مي پردازيم.
ترکيبات زباني با اهداف متفاوت و متنوعي  به کارمي رود:
1. انتقال حس يا مفهوم، وصف شيئ
2.  تنوع زبان
3. خلاصه گويي و ايجاز
4. ايجاد هنجار موسيقايي
5. ....
براي هريک ازين نمونه ها و لغزش گاه آن مثالي ذکر مي کنيم:
( زير ترکيبات خط کشيده شده است)
مثال يک
(انتقال حس يا مفهوم، وصف شيئ)
- وقتي که پلک پنجره ها باز مي شود
       پايان انتظار من آغاز مي شود.
مثال دو
(تنوع زبان)
چشم مرا ديد و دل سپرد به فالم
دست مرا خواند و گريه کرد به حالم
مثل اناري که از درخت بيفتد
در تب و تاب رسيدن به کمالم
دو بيت، سه ترکيب دارد که هرچند هنري نيست به زبان، تنوع و فرم بخشيده است. اما با اطمينان خاطر بايد گفت « رسيدن ِ به کمال» ترکيب نادرستي است و شاعر براي پرکردن وزن به اين واژه کسره داده است.
نمونه هاي ديگر از کسره ي نابجا:
- وقتي امين مکه ملاقاتِ نور کرد...
( مقصود شاعر « نور را ملاقات کرد» است و فعل مرکب ملاقات کردن به اين شکل نادرست به کاررفته است)
- از اشتياق سجده ي ِ بر تربت حسين
تا ساليان سال گرفتار پينه اي
( براي پر کردن وزن،کسره ي اضافي پس از « سجده » آمده است)
- رودم اما به ره باديه باز
شوق پيوستن دريا دارم
( کسره ي اضافه به جاي حرف اضافه آمده است: پيوستن به دريا)
اين مبحث ادامه دارد...


پاسخ به چند سوال

سلام

 به جای  ارایه ی بحث جدید، ترجیح می دهم امروز  درد دل  یکی از دانش آموزان را – که بعد از خواندن مطالب این وبلاگ -  مطرح کرد، بیان کنم (در حقیقت می توان آن را سوال  بسیاری از مخاطبان دانست ) به همراه پاسخ هایی برای رفع ابهام یا تناقض پیش آمده در ذهنها؛

 

- این که اگر این همه ایراد در شعر  دیگران (حتی بزرگان ) وجود دارد، پس تکلیف ما که تازه کاریم معلوم است!

جواب به این سوال آسان نیست. فقط می توانم بگویم در شعر بزرگان چنین لغزش هایی یا وجود ندارد یا بسیار ناچیز است . البته باید معلوم کرد مقصود از بزرگان، شاعرانی چون حافظ و سعدی است یا شاعرانی که در ذهن ما بزرگ جلوه داده شده اند اما شاعر بزرگی نیستند...

 

- این که، واقعاً شاعری این همه قاعده و دنگ و فنگ (!) دارد؟

 جواب : بله؛ هر علم و فنی برای خود قوانینی دارد اما متاسفانه نگاه برخی از مردم به شعر خیلی سطحی است همه به این بیت استناد می کنند که :

شاعری طبع روان می خواهد

نه معانی نه بیان می خواهد

هرچند مشخصه ی اصلی شعر، روانی و زلالی است و تاثیرگذاری آن، اما تنها شرط شاعری، روانی و سادگی نیست.

از سوی دیگر در این بحث، تمام تکیه ی من بر سلامت زبان است تا شاعر بتواند با تکیه بر همین اصل به زلالی زبان برسد و شعری تاثیر گذار ارایه کند.

 

- تکلیف ما که این همه قوانین را نمی دانیم چیست؟

جواب: آموختن قوانین ( به مرور) در کنار شاعری و شعرخوانی . به عبارت دیگر، این فکر که شاعر فقط باید شعر بگوید غیر قابل قبول است.

 

-         اگر این قوانین را بخواهیم رعایت کنیم که دیگر نمی شود به شعر فکر کرد!

جواب : ظاهراً حق با شماست. هنگام شاعری اگر بخواهیم به این قواعد بیندیشیم و دستورالعمل ها را یک به یک بخوانیم و عمل کنیم دیگر از ذوق و استعداد خبری نیست! اما توجه داشته باشید که بسیاری از علوم وفنون را ابتدا می آموزیم و تمرین می کنیم. هیچ کس با خواندن کتاب آموزش رانندگی، راننده نمی شود و باید تمرین کند و تا راننده ی خبره و ماهری نشود نمی تواند در شهر و جاده رانندگی کند . حال این پرسش مطرح است که چرا این قانون ( آموزش- تمرین – مقبولیت ) برای شاعری در نظر گرفته نمی شود و تا این حد، شاعری آسان و بی قاعده به شمار می رود؟

خلاصه ی کلام این که، هرشخصی می تواند بنا بر استعدادی که دارد شعر بسراید و به شکل تفننی از آثار دیگران بهره برده، غیر مستقیم مواردی را بیاموزد (درست مثل جوانی که پیش از گرفتن گواهی نامه با کمک دیگران به طور تفننی پشت رل می نشیند و تمرین می کند ) اما شاعر  باید برای عرضه ی شعر باید اطمینان حاصل کند شعرش از پشتوانه های ادبی بهره مند است و حداقل عیب زبانی ندارد. 

کلیشه های زبانی

سلام

لغزش گاه هشتم

کلیشه های زبانی

 

امروز در باره ی یکی دیگر از لغزشگاه های زبانی با شما سخن می گوییم؛ همه می دانیم که ذات هنر ( و بویژه شعر ) با تنوع و گستردگی زبانی  رابطه ای تمام عیار دارد و بی توجهی به تنوع کلام،

-         اثر هنری را در سطح یک بیان مستقیم و معمولی نگاه می دارد،

-          از جذابیت آن می کاهد ،

-         مخاطب را از التذاذ هنری بی نصیب می گذارد،

-         باعث ملالت مخاطب می شود.

کوتاه  سخن این که،  این عیب زبانی باعث دور شدن شعر از عالم هنر ( شعر واقعی و اثرگذار ) می شود.

 

کلیشه ی زبانی چیست؟

 

 هنرمند برای ارایه ی هنری اثر تدابیری می اندیشد، یکی از این تدابیر، تنوع  در به کارگیری ابزارهای هنری است... 

-         نقاش از رنگ های متفاوت بهره می برد

-         عکاس، زوایای گوناگون را انتخاب می کند

-          واعظ در کلام از آیه و حدیث، شعر و ضرب المثل و... استفاده می کند

شاعر نیز برای  رسیدن به این هدف  ابتدا تلاش دارد از « قالبی کردن کلام » پرهیز کند  و بر این باور است که باید در پی نو آوری باشد:

سخن نو آر که نو را حلاوتی ست دگر...

بنابر این، قرار نیست او از عناصر شعر به طور یکسان و در جاهای مشخص و از پیش تعیین شده استفاده کند مثلاً در هر بیت حتماً تشبیهی به کاربرد یا خود را ملزم کند که در همه جای شعر از ترکیبات جدید بهره گیرد. به یاد داشته باشیم هریک از عناصر و شگردهای بیانی در شعر، مثل ادویه ی غذاست و در حکم ابزاری برای تنوع و چاشنی ذوق! طبیعتاً در انتخاب چاشنی های غذایی بایستی حسن انتخاب داشت و میزان و اندازه ی آن را در نظرگرفت.

در مثال زیر نمونه ای از قالبی شدن کلام را می بینیم:

 

مضمون ِ عاشقانه ترین شعر ِِ باوری

همچون دم  ِ مسیح  ِ غزل روح پروری

در کوچه های  ِ خلسهِ ی  ِ تصنیف های  ِ عشق

زیباترین ترانهِ ی  ِ گل های  ِ دفتری

با قصه های  ِ مشرقی اِی مست ِ بی قرار

اندیشهِ ی  ِ تغزل  ِ ا ِحساس  ِ  برتری

جغرافیای  ِ قامت ِ سبز  ِ صنوبری

میلاد ِ لحظِه های  ِ شکفتن کِه می رسد

آیینهِ ی  ِ تجلی  ِ خورشید  ِ خاوری

اِی آشنای  ِ صبح  ِ غزل های  ِ خیس  ِ عشق

مضمون ِ عارفانِه ترین شعر ِ باوری

 

1.     آنچه در خوانش اول از این شعر به چشم می آید،  کاربرد فراوان « کسره ی اضافه  -ِ »  در این شعر است؛ وفور این کاربرد باعث ایجاد کلیشه ی بیانی شده است.

2.     کسره های اضافه بین دو ترکیب آمده است؛ به عبارتی دیگر، کلیشه ی زبانی واقعی به دلیل ترکیب سازی های بی حد و بی قواره ی شاعر است؛ ترکیباتی که گاه خنثی است و بی تآثیر مثل: کوچه های  ِ خلسه، مست ِ بی قرار، تغزل  ِ ا ِحساس  ِ  برتر

         در کوچه های  ِ خلسهِ ی  ِ تصنیف های  ِ عشق

    زیباترین ترانهِ ی  ِ گل های  ِ دفتری

         با قصه های  ِ مشرقی اِی مست ِ بی قرار

         اندیشهِ ی  ِ تغزل  ِ ا ِحساس  ِ  برتری

         انگار شاعر قالبی پیش ساخته ( اسم –ِ اسم ) را در نظر گرفته و هر واژه ای را یافته            دراین قالب ریخته است! بی آن که به تنوع زبان توجه کند و از خود بپرسد مگر شاعری،   صرفاً ترکیب سازی است؟

   

3.     کلیشه ی زبانی صرفاً در ترکیب سازی بروز نمی یابد این ویروس به شکل های متفاوتی - به میزان بی توجهی شاعر و نیز انتخاب واژگان و چینش او بستگی دارد – در شعر پیدا می شود.

 

      نمونه یک

     در این شعر، یکسانی هجای قافیه ها باعث بروز این عیب شده است:

در میان وصف نامت واژه ها تحقیر شد

آفرینش بر وجودت لایق تفسیر شد

 

قافیه های بعد آن نیز بدین ترتیب است: تقدیر، تکبیر، تعبیر

 

اما این بیت از کلیشه ی زبانی در قافیه دور مانده است:

 

جاهلیت ها فنا شد بت پرستی ها شکست

بوی گل های محمد عطر عالمگیر شد    

 

      نمونه دو

    در این شعر، یکسانی نوع تشبیه، شروع مصراع  با حرف عطف « و » در کنار کاربرد  مصوت کوتاه « -ِ»  و ترکیب سازی  به کلیشه زبانی منجر شده است:

 

و روی شاخه ی خشکیده سیب یخ زده بود

هوس که بین بهشت و فریب یخ زده بود

و روح خسته ی من مثل پیکری عیسی

به روی جمجمه ی یک صلیب یخ زده بود

و عشق مثل مسافر تکیده و تنها

کنار کنده ی نفرت غریب یخ زده بود

و یک ستاره ی قطبی میان چشمانت

در استوای صداقت  نجیب یخ زده بود

از آن زمان که من و تو به عشق بوسه زدیم

و عشق بین طلسمی عجیب یخ زده بود

و مرگ مثل دو دست سیاه روی سرت

سکوت مثل صدایی مهیب یخ زده بود

 

 

در پایان این بحث به بررسی کلیشه های زبانی بپردازید . به جز جست و جوی شاهد مثال های این بحث، می توانید دیگر نمونه های ضعف زبانی  را نیز بیابید و در باره ی عوارض بی توجهی به آن بیندیشید.

 

بهار می شنود بازهم صدای خودش

ز سطرهای غزل خیز برگ های خودش

صدای ریزش اندوه بار فاصله ها

در التهاب نفس گیر یادهای خودش

بهار خاطره های قرار ِ بی مریم

نشسته در نوسان درنگ های خودش

کویر خشک در آغوش نم نم باران

به شانه ریخت رها گیسوی رهای خودش

و اشک ریخت تمام ستاره  را آن شب

به جای جای قدم های ابتدای خودش

نگاه ثانیه ها را شمرد تا بروی

بهانه می کند این اشک دیده های خودش

شکست قامت تقدیر را سکوتی تلخ

در امتداد « خداحافظ  آشنا» ی خودش

بهار گمشده در عکس مات یک لبخند

و بغض می کند این سطر انتهای خودش

 

جوانه 3 وبلاگ آموزش و نقد شعر جوان

تا درودی دیگر، بدرود

 

لغزش گاه هفتم

سلام

با اميد بهروزي و موفقيت شما در سال جديد، بحث آموزشي خود  در باره ي لغزش گاه هاي زباني را پي مي گيريم.

 پيش از ارائه ي بحث، به يك سوال در باره ي فضاسازي و شرايط كاربرد آن،در حد توان پاسخ مي دهم:

نكته ها:

- فضاسازي، زمينه سازي ذهني و رواني براي مخاطب، و از شگردهاي ناب بياني است. شاعر به جاي روايت و وصف، شرايطي فراهم مي كند تا مخاطب باهوش، پي به راز شعر ببرد؛ به عبارت ديگر در كشف شاعرانه ي شاعر سهم بيش تري مي يابد.

- براي رسيدن به اين هنر كلامي، لازم است شاعر با انواع وصف ها و تصوير پردازي ها آشنا باشد.

- دقت در نوع بيان افراد فرهيخته، مطالعه ي آثار داستاني و شعر شاعران وصف گرا و تصويرپرداز در رسيدن به اين نوع هنربياني مفيد است.

از آنجا كه در آينده به طور مفصل به اين بحث خواهم پرداخت، به همين اختصار بسنده مي كنم.

لغزش گاه هفتم

دوزبانگي

پيش تر گفتيم، زبان شعر بايد از دو ويژگي سلامت و رواني ( فصاحت) و زيبايي و رسانايي ( بلاغت) بهره مند باشد. وقتي شاعر به قواعد زبان بي توجه شود ممكن است به اين لغزش كلامي دچار شود؛ لغزشي كه دو بخش مجزا دارد:

الف) آميختن زبان هاي معيار( نوشتاري) و گفتار

ب) آميختن زبان ها و شيو بيان هاي متفاوت در يك شعر، كه وحدت عمودي و انسجام شعر را از بين مي برد.

بخش الف را در اين بحث و بخش ب را در بحث شگردهاي بياني مطرح مي كنم.

 

آميختن زبان هاي معيار( نوشتاري) و گفتار، يا عوامانه

 شعر را با زبان معيار بايد سرود ( به جز ترانه كه شرايطي متفاوت دارد) و در اين راه،

- نبايد از كلمات شكسته و عاميانه بهره برد.

- مي توان از اصطلاحات مردمي بهره برد؛ تا جايي كه به فخامت و متانت زبان، آسيبي نرساند.

- مي توان بر اساس شرايط موسيقايي و يا شيوه ي بلاغي كه در شعر انتخاب شده، اجزاي جمله را جا به جا كرد.

- ...

حال به اين نمونه ها توجه كنيد و نشانه هاي ضعف زبان را بر اساس دوزبانگي بيابيد:

1. بر اساس حذف ميان اجزاي گروه كلمات

 □ من ذليلم (!)بيش از اين خوارم مكن

   دوره گرد كوچه بازارم مكن!

( كوچه بازار، به جاي «كوچه و بازار» آمده است؛ شاعربراي فرار از تنگناي وزن يا به دليل بي تجربگي، به زبان عاميانه روي آورده و شعر را دچار عيب دوزبانگي كرده است! زبان معيار و زبان عوامانه)

 □ قصه هاي غم و بي قراري

   باز اشك و محن، گريه زاري

( به جاي گريه و زاري)

2. بر اساس اصطلاحات و تكيه كلام هاي مردمي

 □ شيعه تنها كربلا دارد، همين!

  يك نجف يك كربلا دارد همين!

( نيازي به توضيح عيوب اين بيت هست؟)

 □ مي نوشم از جام تو يارب، مي، زيادي

  زيرا كه امشب غرق شوري، شاد شادي

 

3. كاربرد تكرار و تأكيد هاي زايد و حشو

 □ بايد بيايد عدل را برپا نمايد

  ميزان حق را با خودش معنا نمايد

 

□ خواهرم گردد در اين جا پير پير

مي شود در دست دشمن ها اسير

 

4. شكست واژه

 □ عده اي زن بود و يك لشگر عدو

  نيمه شب بود و منم در جست و جو

( منم ، به جاي من هم به كار رفته است!)

□ اي مست چشم هات تمام تمام شراب ها

  درحيرت از طلوع توأند آفتاب ها

تا درودي ديگر، بدرود!

جوانه ۳ نقد شعر

لغزش گاه ششم

سلام

دربخش پیشین نمونه هایی از ایراد زبانی « کهن گرایی » را در برخی  اشعار نشان دادیم. هرچند نمونه ها ومصداق های دیگری نیز از کهن گرایی وجود دارد اما به همین میزان بسنده می کنیم و به سراغ معرفی دیگر لغزش گاه های زبان می رویم.

 

 لغزش گاه ششم

کاربرد یک به جای « ی نکره »

 

یکی از خطاهای رایج زبانی بین شاعران نوپا، یا بی توجه و پرکار، کاربرد « یک » در ابتدای اسامی است در حالی که مقصود شاعر، تعداد نیست!

مثال:

« حافظ یک شاعر عارف و وارسته بود »

مقصود گوینده، این نیست که حافظ یک شاعر نیست، دو شاعر است! بلکه مقصود این است که حافظ، شاعری عارف است؛ بنابراین لازم است به این اصل مهم توجه کنیم که:

 یک برای شمارش است و نباید به جای « ی» نکره آن را به کار برد.

 

حال با این توضیح به ذکر نمونه هایی از این خطای فاحش زبانی در شعر برخی شاعران می پردازیم.

 ابیات این مثنوی را با هم مرور و نمونه های درست و نادرست آن بررسی می کنیم:

 

باید امشب هردومان مجنون شویم

بهر طفلی واله و مفتون شویم

( ذوق سلیم نمی پسندد که به جای « طفلی » ترکیب « یک طفل » را به کار بریم. شاعر این موضوع را رعایت کرده است.)

 

یک خرابه بود و یک دنیا محن

عده ای دلخسته چندین مرد و زن

( به تناسب بیت قبل، بایستی شاعر ترکیب « خرابه ای » به کار می برد؛ اما نکته ای که این ترکیب را قبل دفاع می سازد، این است که  :

اگر « یک » در برابر عددهای  بیش تر( صد، هزار،  و...) با هدف کثرت به کار رود، آن عیب زبانی دیگر به چشم نمی آید؛ مثل این تعبیر:

« یکی مرد جنگی به از صدهزار! »

در بیت بالا  در یک خرابه و یک دنیا  به مقایسه دو جزء و کثرت آن توجه شده است.)

 

این طرف یک زن نشسته در نماز

آن طرف تر کودکی غرق نیاز

(بین دو ترکیب مشخص شده هیچ تفاوتی وجود ندارد؛ اما ضعف زبانی شاعر باعث شده در مصراع اول، ترکیب به شکلی نادرست به کار رود)

 

مادری در فکر یک گهواره بود

آن یکی در فکر مشکی پاره بود

( بیت، شبیه بیت بالاست و شاعر در کاربرد یک گهواره، صرفاً به دلیل مشکلات وزنی به این خطای زبانی دچار شده، و به تعبیری از چاله درآمده به چاه افتاده ست!)

 

گاه با یک دست در حال قنوت

گاه در گریه،  زمانی در سکوت

( هردو ترکیب به شکلی صحیح به کاررفته است.)

 

نقش می زد صورت زیبای یار

عکس یک بابا به دستش گوشوار 

( تعبیر نادرست است؛ حتی کاربرد « ی نکره » هم درست نیست؛ چون « بابا »  به قرینه ی مفاهیم شعر، معرفه و شناخته شده است.)

 

نمونه های دیگر

به ابیات زیر توجه کنید و لغزش های زبانی را در آن بیابید:

 

- در بیابان بلا تنهای تنها مانده ام

  یک زن تنها و بی کس بین اعدا مانده ام

 

- با یک عمود آهن راهش ز کینه بستند

  پیشانی اش ز کینه با سنگ ها شکستند

 

- خصم از فریاد من می ترسد و بیچاره است!

  پایگاه جنگم من در خیمه یک گهواره است.

 

- باز گفتم کیست غمخواری کند

  هست یک تن تا مرا یاری کند

 

- بردم او را بی زره در رزمگاه

  یک تنه آمد به جنگ صد سپاه

 

- اهل سوز و رنج اهل درد باش

  لااقل یک ساعتی را مرد باش

 

- کوفیان پیمان خود بشکسته اند

  دست های مسلمی را بسته اند!

 

- تا که او را در کنارم یافتم

  یک نگه بر روی او انداختم.

 

- مهربانا یک گنهکار آمده

  بنده ای بد سوی دربار آمده

 

 

 

 

لغزش گاه پنجم

سلام

در بخش پیشین به معرفی «حشو» پرداختیم و نمونه هایی از این ایراد زبانی را در اشعار نشان دادیم. هرچند نمونه ها ومصداق های دیگری نیز از حشو وجود دارد اما به همین میزان بسنده می کنیم و به سراغ معرفی دیگر لغزش گاه های زبان می رویم.

 

لغزش گاه پنجم

کهن گرایی

همه می دانیم که زبان همواره درحال رشد و تغییر است؛ برای حفظ زبان باید نوشت و ثبت کرد تا زبان « پایا » بماند. از سوی دیگر شاعران و نویسندگان باید بسرایند و بنویسند تا زبان، به روزمرّگی نیفتد ازتنوع و حرکت دور نماند ؛ به عبارت دیگر« پویه » نیز داشته باشد.

برای دور ماندن زبان شعر از روزمرگی، لازم است شاعران به نوآوری بیندیشند و همواره طرحی نو دراندازند. گام نخست در رسیدن به این هدف، پرهیز از کاربرد قواعد و اصول زبان کهن است؛ قواعدی که منسوخ شده دیگر در زبان مردم جایگاهی ندارد.

با توجه به اصل یادشده (پرهیز از کاربرد قواعد و اصول زبان کهن) می توان نشانه های بسیاری از ضعف زبانی( کهن گرایی) در آثار شاعران معاصر یافت.

اینک به برخی از این نشانه ها اشاره می کنیم:

 

نمونه ی یکم

انتخاب واژگان قدیمی و متروک

فقط به چند نمونه ی پرکاربرد اشاره می کنیم:

1. « اندر» به جای « در »

   - این فلق دیوانه شد دیوانه شد یا نام تو

     خون دل چون باده ی نابی ست اندر جام تو

 

2. « آمد » به جای « شد »

  -  ثریا زیر پایت  عاجز آمد...

 

3. چمیدن، چمان، بِِچَم، و... به جای راه رفتن

  - ای سرو بچم، چمیدنت را بینم

  تا  در دل خون تپیدنم را بینی

 

4. هلیدن، مَهل، و... به جای رها کردن

    مهل ما در این اندوه هجران

   که هجران تو ما را نیست پایان

 

5. غنودن به جای خفتن

   - مکه در اوهام شرک ار می غنود

    بی گمان کوبنده ی بت ها تویی

همچنین کلماتی چون: سزد، خدایگان، جانا، عنبر، عبیر، نگارین، شنگرف، اخگر، و... در شمار واژگان قدیمی و متروکند.

 

نمونه ی دوم

شکست کلمه و تغییر ساخت واژه

1. « فسانه» به جای « افسانه »

   - وقتی شراب یاد تو را نوش می کنم

     یک قصه از فسانه ی تو گوش می کنم

 

 2. «آگه» به جای « آگاه »

    - خدا از راز عشقم آگهت کرد

      دلم از عشق شد اندوه پرورد

 

3. « ز» به جای « از »

  -  ز نای تو صدای عشق آید

    نوای اشنای عشق آید

می بینید که کاربرد  « ز» به جای « از » در این بیت و چینش  « ز» در کنار « نا» چه کژتابی فجیعی ایجاد کرده است!

 

4. « ار» و « گر» به جای «اگر»

   گر بگویم نام تو مجنون شوم

   ور نخوانم نام تو محزون شوم

 

5. « ستاد» به جای « ایستاد »

   - ستاده ام به امیدت که باز برگردی

    نشسته ام سر راهت در انتظار توأم

 

نمونه ی سوم

حذف « را » نشانه ی مفعول

 

هرچند حذف « را » در شعر کهن، حُسن به شمار می رفت ولی در شعر معاصر نباید نشانه ی مفعول را حذف کرد؛ به جز مواردی خاص مثل:

- این کیست که با دلم سخن می گوید؟

  در این جمله نمی توان گفت: « سخن را می گوید » زیرا بافت زبانی مردم  از این سنخ نیست و آن را نمی پسندد و کاربرد آن را سخت و ثقیل می داند. اما جز آن چه بیان شد و نظایر آن، در موارد دیگر لازم است این نشانه ی دستوری رعایت شود.

 

مثال ها:

نشانه های حذف شده را داخل کمانک گذاشته، به شعر افزوده ایم.

 

- آن محمد کامد از سوی حجاز

  سر به سر پر کرد عالم ( را ) از نماز

 

- گر به قدرت دست یازد بر جهان

  باز بشناسد حقوق دیگران( را )

 

- دست من (را ) بالا بب چون قهرمان

  قدرتم ( را ) بر دیگران سازی عیان

 

- خلوتم ( را ) چراغان کن ای چراغ روحانی…

- نوشتم این غزل نغز ( را ) با سواد دو دیده…

 

در این پایان این بخش نمونه هایی از کهن گرایی را ارائه می کنیم.  مسلّماً توجه و دقت نظر در این نمونه اشعار می تواند ذهن و زبان شاعر را تقویت کرده، شعر او را از لغزش های احتمالی مصون بدارد.

 

نشان و منزلت تو چگونه بر لبم آید؟

قلم چگونه به شأنت کلام ناب سراید؟

چه ناتوان و حقیرم میان سحر کلامت ناتمتم

لغزش گاه دوم

سلام

متن هفته ی پیش ایرادهای تایپی داشت که پس از رفع آن، دوباره آن را به همراه بحث جدید تقدیمتان می کنیم.

در این بخش نمونه هایی از ضعف تألیف ارائه می کنیم.  مسلّماً توجه و دقت نظر در اشعار و جست وجوی قوت ها و ضعف های آن می تواند ذهن و زبان شاعر را تقویت کرده، شعر او را از لغزش های احتمالی مصون بدارد.

- طفل خندانم عزیزم پاره تن

حضرت حیدر تو را داده به من

- زهر در جام و سبویش کرده ایم

استخوان ها به گلویش کرده ایم.

- تو که هفت آسمان را قبلگاهی

بهایش را بده نیمه نگاهی

- تا دهم تاوان آن روز حساب

آمدند از ره دو مأمور عذاب

برتنم بستند زنجیری گران

بردنم سوی جهنم با فغان!

- عشق و حال روز تاسوعا بخیر

گریه های روز عاشورا بخیر!

- دوباره پرشده عطر گل یاس

دوباره یک علم با عکس عباس

- بیا از فاطمه قولی بگیریم

به پای یوسف زهرا بمیریم

- دانی چرا این خاک جزء بهترین است؟

همسایه اش نام آور ام البنین است.

- خسته ام مجروح اما کودکانت خسته تر

قد من خم، قامت آنها ولی بشکسته تر!

- ذهنش پر از هیاهو در فکر چاره راهی

تا با خودش بیارد آبی برای ماهی

- طور دگر مشغول در رازونیازم

می خواهم امشب خویش را از نو بسازم

 

 

 

 

 

 

 

لغزش گاه دوم

کاربرد واژه با ظرفیت معنایی خاص

 

واژه ها در گذر زمان و براثر تأثیرات فضاهای اجتماعی، سیاسی، و...  گاه تغییر معنا یافته، یا ظرفیت معنایی خاصی می یابند؛ مثلاً واژه ی« طالب » را در نظر بگیرید که « طلّاب و طلبه » جمع مکسّر آن است و همه آن را شنیده ایم و معنی آن را می دانیم؛ امّا  جمع آن با نشانه ی جمع فارسی « طالبان » است. امروزه با شنیدن این واژه ناخودآگاه به یاد گروهکی تروریستی در افغانستان می افتیم! بنابراین، این واژه ظرفیت معنایی خاص یافته است.

شاعر لازم است در شعر به این مهم توجه داشته باشد تا مخاطب به تشویش و ابهام دچار نشود. مثال زیر، نمونه هایی است از بی توجهی شاعر به این اصل مهم، که باعث شده است عیب زبانی به شعر راه یابد.

 

خانه ی خود کرده رَب زایشگهش

حضرت موسی غلام درگهش

یا:

یک نفر از آسمان ها با پیامی سررسید

جهل و نادانی به خود لرزید پیغمبر رسید.

یا:

در عالمی که کینه در آن شعله می کشد

آتش نشان مهر و محبت محمد است

با بیمه ی محمد وآلش غمت مباد

زیرا کلید روضه ی جنت محمد است

 

لغزش گاه سوم

کژتابی

 

گوینده و شاعر برای القای مفهوم مورد نظر، لازم است با بهره گیری از امکانات زبانی جملات را به گونه ای به کاربرد که فقط مقصود مورد نظر او ارائه شود نه مفهومی دیگر.

اگر جمله به جز مقصود گوینده، مفهومی دیگر را به ذهن متبادر کند، عیب زبانی « کژتابی » دارد. مثلاً به این جمله دقت کنید:

« قبلاً شما را با عینک ندیده بودم»

این جمله دو مفهوم ارائه می کند:

- شما را عینکی ندیده بودم

- شما را با کمک عینکم ندیده بودم!

حال ببینید اگر این لغزش زبانی ویران گر، در شعر پدید آید به شعر و شخصیت علمی و هنری شاعر چه آسیبی وارد می سازد!

نمونه ها:

(1)

- گیرم که نه بر عالم و آدم ولی بود

آیا چنین ظلمی سزاوار علی بود؟

 

مصراع دوم، دو مفهوم ارائه می کند:

- چنین ظلمی سزاوار علی نیست.

- علی سزاوار این ظلم نبود.

 

معنی مورد نظر شاعر، که البته

بازهم ایراد دارد. ظاهراً مقصود شاعر چنین است: سزاوار نیست بر علی چنین ظلمی شود.

مقایسه کنید این مفهوم را با آنچه در شعر ارائه شده است!

 

 

(2)

- باز مثل جنگ خیبر شیر شو

  پهلوان عرصه ی شمشیر شو

 

کانون کژتابی در مصراع اول است که  دو مفهوم ارائه می کند:

- مانند زمان جنگ خیبر شیر شو

مفهوم مورد نظر شاعر

- مثل جنگ خیبر شیر شو

 

(3)

- بر در و دیوار خانه، جلوه گر

  بود عکس رادمردی چون قمر

 

کانون کژتابی در « جلوه گر بودن»  است که به دو گزینه می توان نسبت داد:

-  چون قمر، جلوه گر بود.

-  عکس، جلوه گر بود.

 

(4)

برتنم بستند زنجیر گران

بردنم سوی جهنم با فغان

 

 به جز ایراد زبانی شکست زبان( بُردنم، به جای بردندم) در بافغان، کژتابی وجود دارد:

- ملائک با فغان مرا سوی جهنم بردند!

- ملائک - در حالی که فغان داشتم – مرا به سوی جهنم بردند.

( معنی مورد نظر شاعر،  که در شعر به سختی دریافت می شود.)

 

(5)

کم کم از سوی خدا نیرنگ ها باطل شدند

آیه های روشنی از آسمان نازل شدند

آمد و بند جهان را از پلیدی ها برید

روی ظلمت پرده ای از نور و رحمت کشید.

 

به جز ایراد زبانی مصراع اول، که در جای خود بحث خواهیم کرد، مصراع سوم ایراد کژتابی دارد و دومفهوم از آن دریافت می شود:

- بندی را برید که جهان بر پلیدی ها زده بود!

- بندی را برید که پلیدی ها بر جهان زده بود ( مفهوم مورد نظر شاعر)

 

 

لغزش گاه چهارم

حشو

 

حَشو، آوردن کلمه یا جمله ای است که آوردن آن در تفهیم جمله، نقشی ندارد  و فقط حفره های وزنی یا زبانی شعر را پر می کند؛ آوردن حشو،  نشان گر پرگویی شاعر و ضعف زبانی اوست به همین جهت  از آوردن آن باید پرهیز داشته باشیم.

 

حشو دو نوع است:

1.  حشو ملیح، که  تأثیر معنایی ندارد اما به دلیل ارزش هنری که به کلام می دهد « ملیح » نام دارد.

2. حشو قبیح، که نه تأثیر معنایی و نه ارزش هنری دارد.

 این نوع حشو- که مورد بحث ماست-  نمونه ها و مصداق های فراوانی در اشعار یافته است؛ به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:

( به زیر حشوها خط کشیده ایم )

 

نمونه یکم

خطاب های بی جا و وزن پُرکن!

- گفتم که درد عاشق جز وصل روی معشوق

  جانا  دوا ندارد گشتم سقیم و بیمار

 

- چون نهان شد جسم ما در زیر خاک

  آن که گیرد دست ما جانا تویی

 

نمونه دوم

مترادف های بی جا و وزن پُرکن!

 

- گفتم که درد عاشق جز وصل روی معشوق

  جانا  دوا ندارد گشتم سقیم و بیمار

 

- حیف شد در کربلا کشتند مولای مرا

  دلبر من مونس من یار و آقای مرا

 

- دست و پا می زد میان گاهوار

  اصغر شش ماهه طفل شیرخوار

 

- گفتم که ای دل آرا از کوی ما گذر کن

  چون این همه شرایط سخت و بسی است دشوار

 

- دست طبیعت شمع ها می سازد از ما

  شمعی که خاموش و خمیده، اشک بار است!

 

نمونه سوم

مصراع زاید، بی جا و وزن پُرکن!

 

- خوب گوشَت را به نخلستان بده

  عقل و هوشت را به نخلستان بده

 

نمونه چهارم

ضمیر های بی جا و وزن پُرکن!

 

- دوباره این دل زارم بهانه می گیرد...

  سراغ از نفس عاشقانه می گیرد

 

- گفتم به کویت ای دوست ما را گذرندادی

  آشفته همچو زلفت باشیم ما  گرفتار

 

- سال ها در سرزمینش روشنی نایاب بود

  حرف حق زندانی و در حبس آن اعراب بود

 

- این فلق دیوانه شد دیوانه شد از نام تو

  خون دل چون باده ی نابی است اندر جام تو

  دیگر این دل را ز عشق روی تو نتوان گسست(؟)

  این دل از روز ازل افتاده اندر جام تو(؟)  

 

 

 

 

نمونه پنجم

تکرار بی جای کلمات وزن پُرکن!

 

1. کاربرد بی جای عدد

- شاخ گلی بهر جواب یک تبر رفت

 

- چهره ها را ببین در نقاب است

  عقل شان در پی یک سراب است.

 

 - در باغ دلم نشاط ، صدصد گل کرد...

 

2. کاربرد بی جای حروف و نشانه ها

- روی من خروارها از خاک بود

  وای، قبر من چه وحشتناک بود!

 

- ما شنیدیم و به اسلام تو دل را دادیم

  قلب ها را نفس پاک تو بارانی کرد

 

- نور بیفشانده ای و شد خدا

  عاشق رخسار تو ای والضّحی

 

- آسمان، شاخه ی احساس سپید

  ابرها، همنفس نور امید

  شب و در راز و نیاز مهتاب

  آه،  در سینه وجودی بی تاب

 

- هرکه را از اوست سنگش می زنیم

  معجر از سرهای زن ها می کنیم

 

3. کاربرد بی جای واژه

- خواهرم گردد در این جا پیر پیر

  می شود در دست دشمن ها اسیر

 

- جسم اکبر می شود صدچاک چاک

  می کشد از درد پا را روی خاک

 

- گفتند او کی اهل راز است و  نیاز است؟

  گفتند مولای دوعالم بی نماز است

 

- پرزنان رفت به معراج خدا شبنم ما

  پاک شد از کف آیینه غبار غم ما

 

- نسخه ی زیبایی تو آفتاب

  تشنه ی تو تشنه ی تو آفتاب

 

- این فلق دیوانه شد دیوانه شد از نام تو

  خون دل چون باده ی نابی است اندر جام تو

 

- بردگان،  فریاد مظلومیت را بر مناره های شهر فریاد شدند

 

- قلم در وصف تو عاجز ولیکن

  تو وصف خویش بنمایی محمد

 

- گلواژه ها خالی شد از شور شکفتن

  این جا خم اندر خم کویر و شوره زار است

 

 

  نمونه ششم

ردیف های خنثی و بی نقش

- عشق تا گل کرد چون خورشید روی نیزه ها

  شانه های آسمان لرزید روی نیزه ها

 

- با یک نگاه آینه های مجاب، هم

  پیش تو سرگذاشته اند، آفتاب هم

 

- ای مست چشم هات تمام شراب ها

  درحیرت از طلوع توأند آفتاب ها

  خورشید مثل آب فرورفت در زمین

  وقتی کناررفت ز رویت نقاب ها

 

در پایان این بحث، با بررسی این شعر، نمونه هایی از « حشو» را می توانید بیابید.  مسلّماً توجه و دقت نظر در اشعار و جست وجوی ضعف های آن می تواند ذهن و زبان شاعر را تقویت کرده، شعر او را از لغزش « حشو» مصون بدارد.

 

عشق یعنی در جبل، راز و نیاز

عشق یعنی شور و مستی در نماز

عشق یعنی راز گفتن با خدا

با خدا تنهای تنها در حرا

عشق یعنی با خدا راز و نیاز

عشق یعنی مهر آن مهر حجاز

عشق یعنی آن رسول مومنون

کز وجودش گشت بت ها سرنگون

عشق یعنی سیر تا سوی خدا

چون محمد چون محمد مصطفی

عشق آن است آن که سحر ساحران

با وجودش مستتر گشت و نهان...  

 

لغزش گاه های زبان

سلام

پیش تر در باره ی ضعف تألیف، به هفت  نمونه ی متفاوت از این عیب زبانی پرداختیم؛ اکنون به ادامه ی این بحث مهم می پردازیم.

نمونه ی هشتم

ریزه خوارانش بود نوح و خلیل

کاسه لیس سفره ی او جبرئیل

 

بین نهاد (ریزه خواران) که جمع است و فعل جمله ( بود) که مفرد است، تطابق وجود ندارد.

این نکته جزو بدیهی ترین نکات در دستور زبان است و عموم مردم در محاورات خود، آن را رعایت می کنند. کم ترین انتظار از شاعران محترم این است که اصول اولیه ی زبان را رعایت کنند.

این بیت، عیب زبانی دیگر هم دارد. تعبیراتی چون: ریزه خوار و کاسه لیس، موهن است و کاربرد آن دو پیامد دارد:

 

- زبان شعر رنگ و بوی زبان عوام می گیرد و از فخامت و ادب دور می شود.

 

- نباید برای مدح کسی، شخص دیگری را حقیر کرد و از مقام او کاست؛ باید از شاعر پرسید: کاسه لیس بودن جبرئیل چه  اعتبارو مقامی برای حضرت علی (ع) می آورد؟ وچرا در شعر به جای کلّی گویی، به سراغ بیان فضائل و سیره های رفتاری حضرت نمی رویم؟

مثلاً بگوئیم:

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من،

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

 

نمونه ی نهم

 هرکه را از اوست سنگش می زنیم

مَعجر از سرهای زن ها می کَنیم

 

در این بیت نیز سه عیب زبانی وجود دارد:

- کاربرد علامت جمع برای مضاف ( سر) و مضاف الیه ( زن ها) نادرست است؛ اگر به قواعد زبان و نیز نحوه ی گفتار مردم توجه کنیم، درمی یابیم اینان هیچ گاه به این شیوه ترکیب را جمع نمی بندند. قطعاً شاعر، خود نیز به این امر واقف بوده است که شکل درست ترکیب: « سر ِ زن ها» است نه: « سرهای زن ها » و اگر از خود می پرسید: « مگر زن ها چند سر دارند؟» به بهانه ی پر کردن خلأ وزن، به این خطا دچار نمی شد!

 

- معجر( پوشش) را از سر می کشند و یا برمی دارند؛ اما شاعر ِ بی توجه یا ناآشنا به اصول زبان، تعبیر مَعجر کندن(!) را به کار برده است.

 

- فعل « سنگ زدن» با حرف اضافه ی « به » می آید؛ حذف آن نشان گر بی توجهی به زبان و سقوط شعر در ورطه ی زبان عوامانه است.

 می توان « را » در ابتدای مصراع را به جای حرف اضافه در نظر گرفت: هرکه را = به هر که ) در این حالت، باز هم عیب سوم شعر خودنمایی می کند: به هرکه از اوست، سنگش می زنیم. مشخص است که «ش» زاید است.

 

نمونه ی دهم

خوب گوشت را به نخلستان بده

عقل و هوشت را به نخلستان بده

 

دراین بیت نیز- اگرچه با کاربرد آرایه ی ترصیع، تناظر موسیقایی زیبایی یافته است-  دو عیب زبانی وجود دارد:

- شاعر به جای کنایه ی « گوش دادن به »  تعبیر نادرست « گوش را دادن به» را به کار برده است! که « را»  در این صورت زاید است. لازم به یادآوری است، نمی توان برای گوش، مفهوم  ِ « دادن» یا «عرضه کردن» را در نظر گرفت. شاعر بی توجه به مفهوم کنایی ِ گوش دادن( گوش سپردن و دقت کردن ) این تعبیر نادرست را به کار برده، که جای شگفتی دارد.

- مصراع دوم شعر به طور کلّی زاید است و حَشو؛ یعنی همان مفهوم مصراع اوّل به بیانی دیگر آمده است.

 

نمونه ی یازدهم

سینه هامان بار دیگر تنگ شد

از دوباره کربلا هم جنگ شد

 

مصراع دوم دو عیب زبانی دارد:

- « دوباره » قید زمان است و برای تکرار به کار می رود؛ هیچ گاه نمی توان درشکل ظاهری آن تغییر ایجاد کرد. به نظر می رسد شاعر در این شعر، به جهت گرایش به زبان عوامانه از اصول و قواعد زبانی دورافتاده، در ساختار این قید تغییر ایجاد کرده است؛ به همین جهت نمی توان از این مصراع دفاع کرد.

- کاربرد قید « هم » زاید است؛ چون  این مفهوم القا می شود که:  پیش از کربلا در جای دیگر هم جنگ شده است!

در ضمن، نمی توان از حذف بی جای حرف اضافه ی « در» چشم پوشید:«  در کربلا جنگ شد ».

 

نمونه ی دوازدهم

زود از فرصت استفاده کنید

روی خود نقشه ای پیاده کنید

 

تعبیرات و کنایاتی چون: روی چیزی حساب کردن، نقشه پیاده کردن، در رابطه با، آتش گشودن، و... ترجمه ی لفظ به لفظ از زبان دیگر است (به آن، اصطلاحا ً «گرته برداری» می گوییم ) و نباید مثال چنین تعابیری را به کار برد. بنابراین مصراع دوم نه ارزش دستوری و نه بهره ی ذوقی و هنری برای مخاطب به همراه دارد.

 

بعد از ذکر دوازده نمونه از مصداق های ضعف تألیف، ان شاءالله  در بخش های بعد  به معرفی دیگرعیوب زبانی می پردازیم.