سلام
متن هفته ی پیش ایرادهای تایپی داشت که پس از رفع آن، دوباره آن را به همراه بحث جدید تقدیمتان می کنیم.
در این بخش نمونه هایی از ضعف تألیف ارائه می کنیم. مسلّماً توجه و دقت نظر در اشعار و جست وجوی قوت ها و ضعف های آن می تواند ذهن و زبان شاعر را تقویت کرده، شعر او را از لغزش های احتمالی مصون بدارد.
- طفل خندانم عزیزم پاره تن
حضرت حیدر تو را داده به من
- زهر در جام و سبویش کرده ایم
استخوان ها به گلویش کرده ایم.
- تو که هفت آسمان را قبلگاهی
بهایش را بده نیمه نگاهی
- تا دهم تاوان آن روز حساب
آمدند از ره دو مأمور عذاب
برتنم بستند زنجیری گران
بردنم سوی جهنم با فغان!
- عشق و حال روز تاسوعا بخیر
گریه های روز عاشورا بخیر!
- دوباره پرشده عطر گل یاس
دوباره یک علم با عکس عباس
- بیا از فاطمه قولی بگیریم
به پای یوسف زهرا بمیریم
- دانی چرا این خاک جزء بهترین است؟
همسایه اش نام آور ام البنین است.
- خسته ام مجروح اما کودکانت خسته تر
قد من خم، قامت آنها ولی بشکسته تر!
- ذهنش پر از هیاهو در فکر چاره راهی
تا با خودش بیارد آبی برای ماهی
- طور دگر مشغول در رازونیازم
می خواهم امشب خویش را از نو بسازم
لغزش گاه دوم
کاربرد واژه با ظرفیت معنایی خاص
واژه ها در گذر زمان و براثر تأثیرات فضاهای اجتماعی، سیاسی، و... گاه تغییر معنا یافته، یا ظرفیت معنایی خاصی می یابند؛ مثلاً واژه ی« طالب » را در نظر بگیرید که « طلّاب و طلبه » جمع مکسّر آن است و همه آن را شنیده ایم و معنی آن را می دانیم؛ امّا جمع آن با نشانه ی جمع فارسی « طالبان » است. امروزه با شنیدن این واژه ناخودآگاه به یاد گروهکی تروریستی در افغانستان می افتیم! بنابراین، این واژه ظرفیت معنایی خاص یافته است.
شاعر لازم است در شعر به این مهم توجه داشته باشد تا مخاطب به تشویش و ابهام دچار نشود. مثال زیر، نمونه هایی است از بی توجهی شاعر به این اصل مهم، که باعث شده است عیب زبانی به شعر راه یابد.
خانه ی خود کرده رَب زایشگهش
حضرت موسی غلام درگهش
یا:
یک نفر از آسمان ها با پیامی سررسید
جهل و نادانی به خود لرزید پیغمبر رسید.
یا:
در عالمی که کینه در آن شعله می کشد
آتش نشان مهر و محبت محمد است
با بیمه ی محمد وآلش غمت مباد
زیرا کلید روضه ی جنت محمد است
لغزش گاه سوم
کژتابی
گوینده و شاعر برای القای مفهوم مورد نظر، لازم است با بهره گیری از امکانات زبانی جملات را به گونه ای به کاربرد که فقط مقصود مورد نظر او ارائه شود نه مفهومی دیگر.
اگر جمله به جز مقصود گوینده، مفهومی دیگر را به ذهن متبادر کند، عیب زبانی « کژتابی » دارد. مثلاً به این جمله دقت کنید:
« قبلاً شما را با عینک ندیده بودم»
این جمله دو مفهوم ارائه می کند:
- شما را عینکی ندیده بودم
- شما را با کمک عینکم ندیده بودم!
حال ببینید اگر این لغزش زبانی ویران گر، در شعر پدید آید به شعر و شخصیت علمی و هنری شاعر چه آسیبی وارد می سازد!
نمونه ها:
(1)
- گیرم که نه بر عالم و آدم ولی بود
آیا چنین ظلمی سزاوار علی بود؟
مصراع دوم، دو مفهوم ارائه می کند:
- چنین ظلمی سزاوار علی نیست.
- علی سزاوار این ظلم نبود.
معنی مورد نظر شاعر، که البته
بازهم ایراد دارد. ظاهراً مقصود شاعر چنین است: سزاوار نیست بر علی چنین ظلمی شود.
مقایسه کنید این مفهوم را با آنچه در شعر ارائه شده است!
(2)
- باز مثل جنگ خیبر شیر شو
پهلوان عرصه ی شمشیر شو
کانون کژتابی در مصراع اول است که دو مفهوم ارائه می کند:
- مانند زمان جنگ خیبر شیر شو
مفهوم مورد نظر شاعر
- مثل جنگ خیبر شیر شو
(3)
- بر در و دیوار خانه، جلوه گر
بود عکس رادمردی چون قمر
کانون کژتابی در « جلوه گر بودن» است که به دو گزینه می توان نسبت داد:
- چون قمر، جلوه گر بود.
- عکس، جلوه گر بود.
(4)
برتنم بستند زنجیر گران
بردنم سوی جهنم با فغان
به جز ایراد زبانی شکست زبان( بُردنم، به جای بردندم) در بافغان، کژتابی وجود دارد:
- ملائک با فغان مرا سوی جهنم بردند!
- ملائک - در حالی که فغان داشتم – مرا به سوی جهنم بردند.
( معنی مورد نظر شاعر، که در شعر به سختی دریافت می شود.)
(5)
کم کم از سوی خدا نیرنگ ها باطل شدند
آیه های روشنی از آسمان نازل شدند
آمد و بند جهان را از پلیدی ها برید
روی ظلمت پرده ای از نور و رحمت کشید.
به جز ایراد زبانی مصراع اول، که در جای خود بحث خواهیم کرد، مصراع سوم ایراد کژتابی دارد و دومفهوم از آن دریافت می شود:
- بندی را برید که جهان بر پلیدی ها زده بود!
- بندی را برید که پلیدی ها بر جهان زده بود ( مفهوم مورد نظر شاعر)
لغزش گاه چهارم
حشو
حَشو، آوردن کلمه یا جمله ای است که آوردن آن در تفهیم جمله، نقشی ندارد و فقط حفره های وزنی یا زبانی شعر را پر می کند؛ آوردن حشو، نشان گر پرگویی شاعر و ضعف زبانی اوست به همین جهت از آوردن آن باید پرهیز داشته باشیم.
حشو دو نوع است:
1. حشو ملیح، که تأثیر معنایی ندارد اما به دلیل ارزش هنری که به کلام می دهد « ملیح » نام دارد.
2. حشو قبیح، که نه تأثیر معنایی و نه ارزش هنری دارد.
این نوع حشو- که مورد بحث ماست- نمونه ها و مصداق های فراوانی در اشعار یافته است؛ به چند نمونه از آن اشاره می کنیم:
( به زیر حشوها خط کشیده ایم )
نمونه یکم
خطاب های بی جا و وزن پُرکن!
- گفتم که درد عاشق جز وصل روی معشوق
جانا دوا ندارد گشتم سقیم و بیمار
- چون نهان شد جسم ما در زیر خاک
آن که گیرد دست ما جانا تویی
نمونه دوم
مترادف های بی جا و وزن پُرکن!
- گفتم که درد عاشق جز وصل روی معشوق
جانا دوا ندارد گشتم سقیم و بیمار
- حیف شد در کربلا کشتند مولای مرا
دلبر من مونس من یار و آقای مرا
- دست و پا می زد میان گاهوار
اصغر شش ماهه طفل شیرخوار
- گفتم که ای دل آرا از کوی ما گذر کن
چون این همه شرایط سخت و بسی است دشوار
- دست طبیعت شمع ها می سازد از ما
شمعی که خاموش و خمیده، اشک بار است!
نمونه سوم
مصراع زاید، بی جا و وزن پُرکن!
- خوب گوشَت را به نخلستان بده
عقل و هوشت را به نخلستان بده
نمونه چهارم
ضمیر های بی جا و وزن پُرکن!
- دوباره این دل زارم بهانه می گیرد...
سراغ از نفس عاشقانه می گیرد
- گفتم به کویت ای دوست ما را گذرندادی
آشفته همچو زلفت باشیم ما گرفتار
- سال ها در سرزمینش روشنی نایاب بود
حرف حق زندانی و در حبس آن اعراب بود
- این فلق دیوانه شد دیوانه شد از نام تو
خون دل چون باده ی نابی است اندر جام تو
دیگر این دل را ز عشق روی تو نتوان گسست(؟)
این دل از روز ازل افتاده اندر جام تو(؟)
نمونه پنجم
تکرار بی جای کلمات وزن پُرکن!
1. کاربرد بی جای عدد
- شاخ گلی بهر جواب یک تبر رفت
- چهره ها را ببین در نقاب است
عقل شان در پی یک سراب است.
- در باغ دلم نشاط ، صدصد گل کرد...
2. کاربرد بی جای حروف و نشانه ها
- روی من خروارها از خاک بود
وای، قبر من چه وحشتناک بود!
- ما شنیدیم و به اسلام تو دل را دادیم
قلب ها را نفس پاک تو بارانی کرد
- نور بیفشانده ای و شد خدا
عاشق رخسار تو ای والضّحی
- آسمان، شاخه ی احساس سپید
ابرها، همنفس نور امید
شب و در راز و نیاز مهتاب
آه، در سینه وجودی بی تاب
- هرکه را از اوست سنگش می زنیم
معجر از سرهای زن ها می کنیم
3. کاربرد بی جای واژه
- خواهرم گردد در این جا پیر پیر
می شود در دست دشمن ها اسیر
- جسم اکبر می شود صدچاک چاک
می کشد از درد پا را روی خاک
- گفتند او کی اهل راز است و نیاز است؟
گفتند مولای دوعالم بی نماز است
- پرزنان رفت به معراج خدا شبنم ما
پاک شد از کف آیینه غبار غم ما
- نسخه ی زیبایی تو آفتاب
تشنه ی تو تشنه ی تو آفتاب
- این فلق دیوانه شد دیوانه شد از نام تو
خون دل چون باده ی نابی است اندر جام تو
- بردگان، فریاد مظلومیت را بر مناره های شهر فریاد شدند
- قلم در وصف تو عاجز ولیکن
تو وصف خویش بنمایی محمد
- گلواژه ها خالی شد از شور شکفتن
این جا خم اندر خم کویر و شوره زار است
نمونه ششم
ردیف های خنثی و بی نقش
- عشق تا گل کرد چون خورشید روی نیزه ها
شانه های آسمان لرزید روی نیزه ها
- با یک نگاه آینه های مجاب، هم
پیش تو سرگذاشته اند، آفتاب هم
- ای مست چشم هات تمام شراب ها
درحیرت از طلوع توأند آفتاب ها
خورشید مثل آب فرورفت در زمین
وقتی کناررفت ز رویت نقاب ها
در پایان این بحث، با بررسی این شعر، نمونه هایی از « حشو» را می توانید بیابید. مسلّماً توجه و دقت نظر در اشعار و جست وجوی ضعف های آن می تواند ذهن و زبان شاعر را تقویت کرده، شعر او را از لغزش « حشو» مصون بدارد.
عشق یعنی در جبل، راز و نیاز
عشق یعنی شور و مستی در نماز
عشق یعنی راز گفتن با خدا
با خدا تنهای تنها در حرا
عشق یعنی با خدا راز و نیاز
عشق یعنی مهر آن مهر حجاز
عشق یعنی آن رسول مومنون
کز وجودش گشت بت ها سرنگون
عشق یعنی سیر تا سوی خدا
چون محمد چون محمد مصطفی
عشق آن است آن که سحر ساحران
با وجودش مستتر گشت و نهان...