زטּِ  בیـפּانـﮧ
بـا یـه دریـا پـُر از احـسـاس مـنـم اون هـمـیـشـه بـا تـــو ...
HOMƎ ^ ᗩᖇCHIVƎ ^ Ǝ-MᗩIL ^ CMᗩTHEME ^ PᖇOFILƎ

جمعه پنجم فروردین ۱۴۰۱

چقدر دلم برای گذشته تنگ شده، دارم دق میکنم از غصه ....

+ 2:37 || زטּِ בیـפּانـﮧ
یکشنبه نهم آبان ۱۴۰۰

چقدر دلتنگتم...

+ 22:33 || زטּِ בیـפּانـﮧ
جمعه بیستم فروردین ۱۴۰۰

دیگه هیچی شبیه گذشته ها نیست، غیر از من که هنوز دلتنگتم...

+ 23:33 || زטּِ בیـפּانـﮧ
جمعه چهاردهم شهریور ۱۳۹۹

چیزی ندارم بگم بعد از این مدت طولانی، هنوزم بهت فکر میکنم ...

+ 19:1 || زטּِ בیـפּانـﮧ
پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۸

از من 

جز این

دو دیده اشک آلود

آخر بگو

چه مانده

که بستانی ؟!

+ 3:50 || زטּِ בیـפּانـﮧ
چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۸
نمی‌دونم چرا نمیتونم فراموشت کنم، فراموش شدنی نیستی.

هنوز امید دارم، امیدی هست ؟! 

+ 9:58 || زטּِ בیـפּانـﮧ
جمعه هفدهم آذر ۱۳۹۶
انگار فراموش شدنی نیست بعد از این مدت طولانی... 

+ 0:43 || زטּِ בیـפּانـﮧ
سه شنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۴

گاهی خوابت را می بینم

بی صدا ، بی تصویر

مثل ماهی در آب های تاریک

معلوم نیست

حباب ها ؛ کلمه اند

یا بوسه هایی از دلتنگی

...

+ 23:30 || زטּِ בیـפּانـﮧ
شنبه یازدهم مهر ۱۳۹۴

باید با من حرف می زدی

من محتاج یک جمله بودم

جمله ای از تو

که مرا از آغوشِ زنجیرهای ننوشتن ، برهاند.

باید با من حرف می زدی

تا چیزی می نوشتم

کلیدِ ادامه ی زندگی ، در حنجره ی تو بود

در صدای تو

تویی که در من ، من را گم کرده بودی .

+ متاسفانه بلاگفا مجددا خراب شد و پُست های شهریور ماه از آرشیو پاک شدن ... ! 

+ 17:3 || زטּِ בیـפּانـﮧ
شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۴

دست از این شیطنت هایت بردار

بی اختیار می شوم می بوسمت

آبرویمان می رود ...!!

+ 15:32 || زטּِ בیـפּانـﮧ
شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۴

چـشـاҐ اسـیـره چـشــҐ ِشــﮧ ،בلـم בلـتـنـگــِ בلـشـ ــﮧ

بے اפּטּ مـگــﮧ آرפּҐ مـیـگـیـرҐ ؟! 

+ 1:23 || زטּِ בیـפּانـﮧ
پنجشنبه پانزدهم مرداد ۱۳۹۴


نان را ، هوا را
روشنی را ، بهار را
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز !
تا چشم از دنیا نبندم ...

+ 0:47 || زטּِ בیـפּانـﮧ
شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴

دستم را بگیر !
همین دست
برایت ترانه های عاشقانه نوشته ،
همین دست سوخته
در حسرت لمس دست های تو ؛
همین دست
پاک کرده اشک هایی را
که در نبودت به گونه دویدند ...
دستم را بگیر
و از خیابان زندگی
بگذران مرا ...

+ 13:49 || زטּِ בیـפּانـﮧ
جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴

کاش چیزی می خواستی مطلقا نایاب ، 

که من بخاطر تو آن را به دنیای یافته ها می آوردم ...

+ 0:36 || زטּِ בیـפּانـﮧ
چهارشنبه هفدهم تیر ۱۳۹۴

لازم نیست

مرا دوست داشته باشی

من تو را

به اندازه ی هردومان

دوست دارم.

+ 17:38 || زטּِ בیـפּانـﮧ
دوشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۴

پله نیستم از من بالا بروی
پله نیستی از تو پایین بیایم
ما
دو تکه از سنگ فرش خیابانی هستیم
که چفتِ هم تا انتها قدم میزنیم
...

+ 0:13 || زטּِ בیـפּانـﮧ
چهارشنبه دهم تیر ۱۳۹۴

اونی که یه روز عاشقش کردی

حالا میگی فراموشش کردم ...

+ 13:13 || زטּِ בیـפּانـﮧ
سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴

تو تاب و توان از من گرفتی

سال ها نیز همچو آب گذشت

چرا تو هرگز پیر نشدی و

مثل روزهای اول خود ماندی ؟! 

+ 14:4 || زטּِ בیـפּانـﮧ
چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴

امروز تولدش بود ...

+ 23:8 || زטּِ בیـפּانـﮧ
پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲

من، برکه‌ای آرام بودم
تو، کودکی بازیگوش.

یک سنگ پراندی، رفتی
یک عمر
آشفته شد خواب‌اَم...

+ 23:42 || زטּِ בیـפּانـﮧ
پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۹۲

خیالت مثلِ چُرت صبگاهی ست !

هی با خودم می گویم

فقط چند دقیقه دیگر ...

+ 1:45 || زטּِ בیـפּانـﮧ
سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲
وقتی به تو فکر نمی کنم انگار چیزی گم کرده ام و وقتی هم بهت فکر می کنم انگار چیزی گیر کرده تو گلوم. دیشب رفتم توی حیاط، زیر بارون. همین طور با خودم اسم ات رو صدا می زدم. فکر میکردم اگه روزی بمیرم و تو خبر نداشته باشی چی؟! کاش می تونستم دوست ات نداشته باشم. کاش توفانی می اومد و همه چیز رو با خودش می برد....

" چند روایت معتبر __ مصطفی مستور "

+ 20:5 || زטּِ בیـפּانـﮧ
چهارشنبه شانزدهم بهمن ۱۳۹۲

آره باید تموم می شد ولی دلتنگِ دلتنگم

دارم با خاطرت تو با رویای تو میجنگم

یه آن چشمامُ میبندم تو دستای منِ دستات

نمیدونی چقدر سختِ فراموش کردنِ چشمات

میترسم طاقتم کم شه نتونم سر کنم بی تو

چقدر سخته که دنیا رو باید باور کنم بی تو

دارم وسوسه میشم باز واسه دوباره دل بستن

ولی نه آخر قصه س نمونده راهِ برگشتن

میترسم طاقتم کم شه نتونم سر کنم بی تو

چقدر سخته که دنیا رو باید باور کنم بی تو

...





+ 21:40 || زטּِ בیـפּانـﮧ
چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲
گاهی با صدای دریا توی فکرت غرق میشم...

+ 23:54 || زטּِ בیـפּانـﮧ
یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲
عشقِ من به من برس، به خاطرم آور،

پرسشی مانده که شهامت پرسیدنش را ندارم ...

+ 1:0 || زטּِ בیـפּانـﮧ
یکشنبه یکم دی ۱۳۹۲

نمی شود که تو باشی ، من عاشقِ تو نباشم

نمی شود که تو باشی

                       دُرست همین طور که هستی

و من،هزار بار خوب تر از این باشم

و باز،هزار بار،عاشقِ تو نباشم...


+ 22:56 || زטּِ בیـפּانـﮧ
دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲
گفته بودم چنان دوستت خواهم داشت که معنای دوست داشتن را عوض کنند...




+ 13:56 || زטּِ בیـפּانـﮧ
سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲


تو زندگی مرا ویران کردی ؛نه هستی ، نه نیستی ، کجایی ؟!
دلم می خواهد سرم را بر شانه هایت بگذارم و از غیبت های تو بزنم زیر گریه ،از دستت به کی شکایت کنم ؟!
تو ،تو آره ! تو چرا تنها رهایم کردی ؟!


+ 16:0 || زטּِ בیـפּانـﮧ
سه شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۲
نمی دانم آیا مادرش هم او را به اندازه ی من دوست داشت؟! آیا کسی می توانست بفهمد دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می کند؟! آدم پر می شود. جوری که نخواهد به چیز دیگری فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد، و هیچگاه دچار تردید نشود...

+ 20:11 || زטּِ בیـפּانـﮧ
پنجشنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۲
بـرام هیچ حسی شبیه  تـــــو  نیست ...


+ 18:36 || زטּِ בیـפּانـﮧ