24 بهمن 91

تی شرت سیاهش را پوشیده بود گفتم چیه؟ پنجاهم بابا بزرگته؟ هیچی نگفت فقط لبخند زد. اولین روزی بود که رفته بودم سره کاری که واقعا دوستش داشتم خیلی هیجان زده و ذوق مرگ بودم تند تند و بدون فاصله اتفاقات و چیزهای جالبی که دور و برم دیده بودم را تکرار می کردم

از اینکه چقدر رئیسم اقای خوبی است که گفته روز اول کاری می توانم نیم ساعتی زودتر بروم 

از اینکه قرار بود بعد از ساعت کاری با مامان برویم وقت آرایشگاه را هماهنگ کنیم برای اول اردیبهشت که سالگرد عقدمان هم بود و این هم خیلی خوشحال کننده بود 

گفت بیا برویم ناهار بخوریم از شهید صادقی تا چهارراه راهنمایی پیاده رفتیم تا رسیدیم و پاچین زدیم خوش گذشت

بعدش گفت بیا راه برویم  یک کمی قدم زدیم و گفت بشینیم نشستیم و گفت موضوع ناراحت کننده ای را باید بگوید، و گفت که آقا جان هم فوت شده

یک سال گذشت از گریه مان و بهت مان و اندوه مکررمان 

 

بزارین وقتش بشه

هیچ وقت عجله نکنین توی انجام دادن هیچ کاری

این رو خیلی ها بهتون گفتن خوب می دانم!

اما قضیه اینه که بر میگردین پشت سرتون رو نگاه می کنین می بینین همش داشتین می دوویدین 

و این بود از  کرامات ما :)



از دوستی هامون کم شده

بیخود نیس میگن دوره زمونه خراب شده و اینا... از دوستی هامون کم شده آخه واقعا

حانیه دماغشو عمل کرده یه مقدار از دوستمون کم شده ....خخخخخ

پی نوشت:

+ ..... (خودسانسوری حاد)


چطوری؟

یک هفته باشه مامان و بابات رو ندیده باشی

یه ماه دیگه هم مونده باشه تا بتونی ببینی شون؟

الان چه توقعی از من هست واقعا؟


متاسفانه

شبیه زنان سی و چند ساله است دوست بیست و چندساله ام

که چهار سال است از رنج* اشتراک دوساله اش خلاص شده


* به قول خودش رنج


یه بار

یه بار هم سره کلاس داشتم سعی میکردم درسو گوش بدم استاده گفت چیه؟ خوابت گرفته؟ برو یه دوری بزن بعد بیا سره کلاس :|


روزه دو طرفه؟

یکی از روزهای ماه رمضان سال سوم دبستان یکی از بچه های کلاس مان با عجله آمد پیشم و گفت ملیحه گفته چون من رفته ام دستشویی روزه ام باطل است! راست گفته؟!


+ پی نوشت: گفتم که ببینین خدا چقدر مهربونه :)

بروید بوشهر

اگه میخاین یه چند تا آدم درست حسابی ببینید

فانتزی انتخاباتی

یکی از فانتزی هایم این است که یک روزی بشود که همه کاندیدا ها با هم به اجماع برسند و هر کدامشان بروند سر کاری که به دردش می خوردند و واقعا در عمل نشان بدهند که شیفتگان خدمتند.

یعنی محسن رضایی وزیر اقتصاد بشود، علی اکبر ولایتی امور خارجه را به دست بگیرد، حداد عادل بشود وزیر فرهنگ، ارشادش را هم بدهند دست محمدباقر قالیباف! آموزش و پرورش را هم فکر کنم غرضی بتواند راه ببرد. عارف هم به درد فناوری اطلاعات که می‌خورد. آقای روحانی را هم بگذارند برای صنعت و معدنی جایی. چه میدانم اصلا بین خودشان بنشینند سبک سنگین کنند بفهمند کی به چه کاری میآد بروند با روی گشاده سر کارشان هی به هم فحش محترمانه نثار نکنند و متصور بشوند که ها همین است من خیلی باحالم بقیه چیزهای دیگرند!

فانتزی است دیگر  عیبی ندارد


مخاطب خاصم، ایمانم

دوستت دارم

روزت مبارک :)