اول دفتر به نام ایزد دانا
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
پاكيزگي از اخلاق نيك است.
(امام رضا {ع} )
كار نيك را با منت باطل نكن .
( رسول اكرم {ص} )
رستگاری
تو را دانش و دین رماند درست در رستگاری ببایدت جست
چو خواهی که یابی ز هر بد رها سر اندر نیاری به دام بلا
بوی در دو گیتی ز بد رستگار نکو کار کردی بر کردگار
به گفتار پیغمبرت راه جوی دل ار تیرگی ها بدین آب شوی
اگر چشم داری به دیگر سرای به نزد نبی و وصی گیر جای
بر این رادم وهم براین بگذرم چنان دان که خاک پی حیدرم
ولای علی
علی آن شیر خدا شاه عرب الفتی داشته با این دل شب
شب ز اسرار علی آگاه است دل شب محرم سر الله است
فجر تا سینه ی آفق شکافت چشم بیدار علی خفته نیافت
ناشناسی که به تاریکی شب میبرد شام یتیمان عرب
عشق بازی که هم آغوش خطر خفت در خوابگه پیغمبر
آن دم صبح قیامت تاثیر حلقه ی در شد از او دامن گیر
دست در دامن مولا زد در که علی بگذر و از ما مگذر
شال میبست و ندایی مبهم که کمربند شهادت محکم
شبروان مست ولای تو علی جان عالم به فدای تو علی
جلوه روی خدا
سعدی شیرین سخن
گفت به فصل بهار:
برگ درختان سبز
با خط رخشان سبز
((هر ورقش دفتری است ، معرفت کردگار))
معرفت کردگار
دیدن این عالم است
زنده ی بیدار باش
چشم خریدار باش
خوب جهان را ببین
هر چه ببینی ، کم است
هر ورق سبز برگ
خط خدا را بخوان
زمزمه ی آفتاب
نغمه ی شیرین آب
نثر دل انگیز خاک
شعر هوا را بخوان
((برگ درختان سبز در نظر هوشیار))
آینه راز ماست
جلوه ی روی خداست
((هر ورقش دفتری است ، معرفت کردگار)).
نصف براي بابا ، نصف براي مامان
من مادر و پدر را لبخند هاي مادر تقسيم بر دو كردم
يك جور دوست دارم شيرين شبيه قند است امروز قلب خود را :
هرگز ميان آن ها از آن طرف ، پدر هم نصفش براي مامان
فرقي نمي گذارم پر زور و قد بلند است نصفش براي بابا!
دانه ي رستاخيز
بوته اي كه مي ميرد
بار ودانه اي دارد
باز دانه را دستي
توي خاك مي كارد
***
مرگ بوته هرگز نيست
عمر بوته را پايان
مثل آن ، پس از مردن
زنده مي شود انسان
***
زندگي اگر اين بود
پست بود و بيهوده
زندگاني ما بود
قصه اي غم آلوده
***
مثل بوته ي بعد از مرگ
رشد ديگري داريم
در بهار رستاخيز
عمر بهتري داريم
***
بوته ي بدي ، حتما
ميوه ي بدي دارد
خوش به حال آن كس كه
بذر خوب مي كارد
تنها تر از هميشه
تنها تر از هميشه دل و زدم به دريا
باطهنه هاي دنيا فراتر از يه رويا
نم نم مثل بارون گم شدم و پزيشون
غرق سكوت همه جا حتي توي گلستون
تو كه نيستي ، شب من با ستاره قهره
ميون دست هاي خالي خورشيد گريه كرده
هنوز باور نداري قصه ي تازه ذاري
پر از غرور عشق و قاب شكسته داري
پيامبر با ايمان
كوچه هاي مدينه ميدانند
كه تويي بهترين عابر
توكه تا ميرسي به رهگذران
بر لبت مي شود گلي زاهد
************
كودكان مثل شاپرك هايي
گل روي تو را مي بينند
بال و پر مي زنند با شادي
تا سر شانه هاي تو بنشينند
************
تو طبيب تمام دل هاييكه
به دنبال درد مي گردي
در نگاه تو نسخه اي از نور
كه شفا مي دهد به هر دردي
************
سخنان تو مثل خورشيد است
روشني بخش خانه ي دل هاست
عطر خوش بوي نيكويت
آشناي تمام مفحل هاست