دیدگاه مقام معظم رهبری در مورد علم و علم آموزی

 

 

 
كشورى كه دستش از علم تهى است، نميتواند توقع عزت داشته باشد 

(امام‌ خامنه ای)

 

يك ملت، با اقتدار علمى است كه مى‏تواند سخن خود را به گوش همه‏ى افراد دنيا برساند؛ با اقتدار علمى است كه مى‏تواند سياست برتر و دست والا را در دنياى سياسى حائز شود.

...

در اين زمينه كه علم نياز است، شماها مى‏دانيد، اما خوب است مجدداً من اين را بگويم كه حقيقتاً كشورى كه دستش از علم تهى است، نميتواند توقع عزت، توقع استقلال و هويت و شخصيت، توقع امنيت و توقع رفاه داشته باشد. طبيعت زندگى بشر و جريان امور زندگى اين است. علم، عزت ميبخشد.

...

 جمله‏اى در نهج‏البلاغه هست كه خيلى جمله‏ى پرمغزى است. ميفرمايد: «العلم سلطان»؛ علم اقتدار است. «سلطان» يعنى اقتدار، قدرت. «العلم سلطان من وجده صال و من لم يجده صيل عليه»؛ علم اقتدار است. هر كس اين قدرت را به چنگ آورد، ميتواند تحكم كند؛ ميتواند غلبه پيدا كند؛ هر كسى كه اين اقتدار را به دست نياورد، «صيل عليه»؛ بر او غلبه پيدا خواهد شد؛ ديگران بر او قهر و غلبه پيدا ميكنند؛ به او تحكم ميكنند.


 

ادامه نوشته

آیا پیشرفت علم و صنعت باعث گرایش به مادیگری شد؟

ماتریالیسم از دیدگاه شهید مطهری

سابقه تاريخی

اين طرز تفكر چيز تازه و جديدی نيست . نبايد پنداشت كه پيدايش اين‏ طرز تفكر از نتايج تحولات علمی و صنعتی جديد است و در يكی دو قرن اخير برای اولين بار به وجود آمده است ، مانند بسياری از نظريات علمی كه در دورانهای قبل نبود و سپس بشر بر آنها دست يافت . نه ، مسلما گرايش‏ مادی بشر پديده مخصوص قرنهای اخير نيست ، بلكه از جمله افكار بسيار قديمی است . در تاريخ فلسفه می‏خوانيم كه بسياری از فلاسفه يونان باستان ، قبل از دوران سقراط و نهضت فلسفی او ، مادی بوده و ماورای ماده را انكار می‏كردند .
در ميان مردم جاهليت مقارن زمان بعثت نيز گروهی چنين فكری داشتند و قرآن در مقام مبارزه با آنها برآمده ، سخنشان را نقل و انتقاد می‏كند : « و قالوا ما هی الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما يهلكنا الا الدهر ( 1 ) .
و گفتند : زندگی نيست جز همين زندگی دنيای ما . می‏ميريم و زنده می‏شويم‏ و نمی ميراند ما را جز دست روزگار . اين جمله كه قرآن از مردمی نقل می‏كند ، هم انكار خدا را در بر دارد و هم انكار معاد را .

 

ماترياليسم در دوره اسلامی

كلمه " دهر " يعنی روزگار . به مناسبت همين آيه و همين كلمه كه در اين آيه آمده است ، در دوره اسلامی افرادی را كه منكر خدا بودند ، " دهری " می‏گفتند . در دوره اسلامی به افرادی برخورد می‏كنيم كه دهری و مادی‏ بوده‏اند ، خصوصا در دوران عباسيان كه فرهنگها و روشهای مختلف فلسفی وارد
جهان اسلام شد . به واسطه آزادی فكری كه در آن دوره برای افكار علمی و فلسفی و دينی ( البته تا حدودی كه با سياست عباسيين تضاد نداشت ) وجود داشت ، رسما عده‏ای به عنوان مادی مسلك و منكر خدا شناخته می‏شدند . اين‏ عده با مسلمانان و ساير پيروان اديان و معتقدين به خدا مباحثه و مجادله‏ می‏كردند و دلايل خود را بازگو می‏نمودند و به دلايل اهل توحيد ايراد می‏گرفتند و بالاخره می‏گفتند و می‏شنيدند و آزادانه عقايد خود را ابراز می‏داشتند . تاريخچه اينها در متن كتب اسلامی ثبت شده است . افرادی در زمان امام صادق ( عليه السلام ) در مسجد پيغمبر ( ص ) جلسه‏ می‏كردند و از اين نوع سخنان می‏گفتند . كتاب توحيد مفضل زاييده يكی از اين جريانهاست .
يكی از اصحاب امام صادق ( ع ) به نام مفضل بن عمر می‏گويد : در مسجد پيغمبر نماز خواندم و سپس در انديشه فرو رفتم و درباره پيغمبر ( صلی‏ الله عليه و آله ) و عظمت آن حضرت فكر می‏كردم . در همان حال عبدالكريم‏ بن ابی العوجاء كه به اصطلاح آن وقت زنديق بوده است آمد و به فاصله‏
دورتری نشست . سپس يكی ديگر از هم مسلكان وی آمد . دو نفری شروع كردند به كفر گفتن ، يعنی خدا را انكار كردند و پيغمبر را فقط به عنوان يك مفكر و نابغه بزرگ نه به عنوان فرستاده خدا و مبعوث از جانب او و به عنوان‏ كسی كه از مبدئی غيبی وحی تلقی می‏كرده است ياد كردند . می‏گفتند او
نابغه‏ای بود كه افكارش را به صورت وحی عرضه داشت تا بتواند در مردم‏ نفوذ كند ، و الا نه خدايی هست و نه وحيی و نه قيامتی .مفضل از شنيدن سخنان آنها سخت ناراحت شد و به آنها ناسزا گفت . سپس‏
به محضر امام صادق ( عليه السلام ) آمد و جريان را به عرض رسانيد . حضرت‏ او را دلداری داد و فرمود من تو را مجهز می‏كنم به سخنانی كه بتوانی با آنان مواجه شوی و سخنانشان را جواب گويی . سپس امام صادق ( عليه السلام‏ )در چند جلسه طولانی تعليماتی به مفضل داد ، مفضل نوشت و به اين ترتيب‏
كتاب توحيد مفضل به وجود آمد .


ماترياليسم در قرون جديد

چنانكه می‏دانيم در قرنهای هجدهم و نوزدهم ، ماترياليسم به صورت يك‏ مكتب درآمد ، و حال آنكه در گذشته اينچنين نبوده است و آنچه به بعضی‏ مكاتب يونان قديم نسبت می‏دهند ، اساس درستی ندارد . معمولا تاريخ فلسفه‏ نويسها خودشان فلسفه نمی دانند و چون بعضی كلمات از برخی فلاسفه در مورد
قدم زمانی ماده و يا چيزی از اين قبيل می‏بينند ، خيال می‏كنند لازمه اين‏ فكر ، انكار خدا و ماورای طبيعت است . از نظر ما ثابت نيست كه قبل از قرون جديد مكتبی مادی وجود داشته است ، بلكه قبلا فقط گرايشهای فردی به‏سوی ماديگری در يونان و غير يونان وجود داشته است و همين است كه برای‏
بسياری اين احتمال را به وجود آورده است كه شايد پيدايش ماترياليسم به‏ صورت يك مكتب ، رابطه مستقيم با علم و پيشرفتهای علمی دارد . خود ماترياليستها البته بسيار می‏كوشند كه مطلب را به همين صورت جلوه‏ دهند و ديگران را به اين مطلب مذعن نمايند كه علت نضج و رواج ماترياليسم در قرون هيجده و نوزده ، طلوع نظريات علمی بوده و توسعه علم‏ ، بشر را به اين سو كشانده است . اين مطلب به شوخی نزديكتر است تا به‏ يك حقيقت جدی .گرايش مادی از دورانهای باستان ، هم در طبقات دانشمند بوده و هم در طبقات جاهل . در دوره جديد نيز همين طور ، در تمام طبقات افرادی مادی‏
پيدا می‏شوند ، همچنانكه در تمام طبقات و قشرها خصوصا در طبقه دانشمند گرايشهای الهی و معنوی و ماوراء الطبيعی وجود دارد . اگر مطلب به اين‏ منوال بود كه ماترياليستها می‏گويند ، بايد به همان نسبت كه علم پيشروی‏ كرده است و دانشمندان بزرگ در جهان پيدا شده‏اند ، گرايشهای مادی در
تيپ دانشمند بيشتر باشد و افراد هرچه دانشمندتر باشند مادی‏تر باشند ، و حال اينكه واقعيت خلاف آن را نشان می‏دهد . امروز ما از يك طرف افرادی معروف و مشهور را می‏بينيم مانند راسل كه‏
تا حدود زيادی خود را ماترياليست نشان می‏دهند . وی می‏گويد : " بشر مولود عواملی است كه در ايجاد او تدبيری به كار نرفته و غايتی‏ در نظر گرفته نشده است . اصل بشر ، نمو و حتی عواطف او چون آرزو ، ترس‏ ، عشق و عقيده چيزی جز مظهر تلفيق تصادفی اتمهای مختلف نيست . . . ".
راسل به اين ترتيب وجود نيروی شاعر و مدبر حاكم بر جهان را انكار می‏كند ، هرچند گاهی در بعضی گفته‏های خود ، خود را شكاك و " لا ادری " قلمداد می‏كند.
از طرف ديگر ، اينشتاين نابغه علمی قرن بيستم را می‏بينيم كه درست در جهت خلاف نظر راسل ، نظر می‏دهد و می‏گويد : " در عالم مجهول ، نيروی عاقل و قادری وجود دارد كه جهان گواه وجود
اوست ". آيا می‏توان گفت راسل با مفاهيم علمی امروز آشناست ، اما اينشتاين‏ آشنا نيست ؟ ! يا فلان فيلسوف قرن هيجدهم يا نوزدهم با مفاهيم علمی زمان‏ خويش آشنا بوده اما پاستور خداشناس ، آشنا نبوده و جاهل بوده است ؟ ! يا می‏توانيم بگوييم ويليام جيمز ، مرد موحد بلكه عارف عصر خويش يا
برگسون و الكسيس كارل و امثال اينها با مفاهيم علمی زمان خود آشنا نبوده‏اند و با مقياس هزار سال قبل فكر می‏كرده‏اند ، اما فلان جوان ايرانی‏ كه يكدهم آنها معلومات ندارد و به خدا معتقد نيست ، با مفاهيم علمی‏ زمان خود آشناست ؟ !
گاهی ديده می‏شود دو نفر رياضی دان ، يكی معتقد به خدا و دين است و ديگری مادی است ، يا دو نفر فيزيك دان ، دو نفر زيست شناس ، دو نفر ستاره شناس ، يكی مادی فكر می‏كند و ديگری الهی . پس مسأله به اين سادگی‏ نيست كه بگوييم علم آمده است و مسائل ماورای طبيعت را منسوخ كرده است . اين يك سخن كودكانه است . بحثی كه بيشتر بايد روی آن تكيه كرد اين است كه چه چيز موجب گشت در اروپا ماترياليسم به صورت يك مكتب ظهور كرد و گروندگان بسياری پيدا كرد ، هرچند قرن بيستم برخلاف قرنهای هيجدهم و نوزدهم از پيشروی‏ ماترياليسم كاست ، بلكه در اين قرن نوعی شكست نصيب ماترياليسم شد .اين گرايشهای دسته جمعی ، يك سلسله علل تاريخی و اجتماعی دارد كه بايد
مورد بررسی قرار گيرد .

منبع: علل گرایش به مادیگری اثر شهید مطهری

 

دانلود سخنرانی های حاج آقا علی پور در باب روانشناسی و روانشناس

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=097b76ad4f9742a563da6f72125147ce

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=55e9617dba175249448a0150d2c99c90

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=39c1669ecacb79ebd997d046ca0cad66

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=03aeba2d41cc7da33d2dceb1ac08d726

http://www.uplooder.net/cgi-bin/dl.cgi?key=e1487cfaca10fbbfc89b0a02a375f9e8

 

چراروان شناسی می خوانم

 حتما دوستانی که مطالب مارو می خونن تعجب می کنن که چرا فقط نقد می نویسن!واین سوال براشون پیش

 میاد که بااین وضع چرا روان شناسی می خونین؟!حق دارین این همون حرفیه که استاد اخلاقم بهم گفتن.با جدیت

تمام برگشتن بهم گفتن چرابدون مشورت انتخاب کردی؟چرا...

  من تعجب کردم. پرسیدم چرا؟ گفت:چون مطالبش سکولاره،چون خوراک سمی

به خردتون میدن،چون آنقدر فکرتون رو جهت می دن که باورتون میشه فقط روش تجربی حقانیت محضه،عرفان

 وسیر وسلوک توهمی بیش نیست،امداد های غیبی نتیجه تلقینه،توعالم تجربه وآزمایش ازین خبرا نیست پس

 واقعیت ندارن.بهتون ثابت میکنن که حاصل تکاملین وتبارک الله احسن الخالقین فقط یه حرف بود.

 گفتم:

 حرفاتون درست ولی من میمونم.

 

ادامه نوشته

دیدگاه رفتارگرایان نسبت به دین وفضایل اخلاقی

               

 سه مکتب عمده روان شناسی(روان تحلیلی،رفتارگرایی وانسان گرایی)تقریبا بر همه بخشهای روان شناسی

 سایه افکنده اند ومی شود گفت که سایر مکتب ها نیز برگرفته از این سه مکتب اند.

 درمطالب قبلی سعی کردیم بخشهایی از دومکتب روان تحلیلی وانسان گرایی را که در تضادو تناقض بادین وعقل

 بودند را نقد وبررسی کنیم وبه لطف خداوند متعال تا حدودی توانستیم به روشنگری بپرددازیم وخداوند خود شاهد

 است که هدف چیزی جز روشنگری واثبات حقانیت دین وخدمت به ان نیست.

 درمورد مکتب رفتارگرایی هرچه مطالعه کردم تقریبا چیزی جزپاداش وتنبیه وتقویت مثبت ومنفی نیافتم که در واقع

 انعکاس دهنده روح ماده گرایی،ماشین گرایی وروان شناسی حیوانی در این مکتب است که نقد این موارد هم در

 مطالب قبلی ذکر شده است دوستان علاقمندمی توانند برای مطالعه به آرشیو مراجعه کنند

 نکته جالبی که هنگام مطالعه نظرم را جلب کرد.......

ادامه نوشته

سلامت روانی از دیدگاه انسان گرایان

                                   سلامت روانی ازدیدگاه انسان گرایان(مازلو)

 ازدیدگاه مازلو انسان ازآغاز سرشتی ویژه دارد که دارای نیازها،استعدادها وگرایش هایی است که مشخصه همه

 نوع بشر شمرده می شود.سرشت انسانی شرارآمیز نیست وهمه زمینه های بهنجاری را در درون خود دارد.ازاین

 رو سلامت کامل عبارت است از:شکوفا شدن این سرشت وتحقق یافتن این استعدادهای بالقوه ورشد به سمت

 کمال در راستای خطوطی که این سرشت ذاتی رهنمون می شود.آنچه موضع این نظریه پرداز را درباره بهنجاری

 وسلامتی بیشتر مشخص می کنداین است که ازدیدوی نه تنها سلامتی وبهنجاری درشکوفایی فطرت انسانی

 است بلکه طبیعت انسان به تنهایی برای تشخیص بهنجاری کافی است ولازم نیست به آن چیزی بیاموزیم.

ادامه نوشته

انسان شناسی درانسان گرایی

                                     انسان شناسی در انسان گرایی

 

 در دیدگاه انسان گرایی انسان از آغاز سرشتی ویژه دارد که دارای نیازها،استعداها وگرایش های ویژه

 فطری است که دارای مبنای ژنتیکی است این سرشت را نباید شرارت آمیز دانست بلکه این نیازها

 خنثی یا خوب هستند برای شکوفایی فطرت به کنترل یا هدایت بیرونی نیازی نیست بلکه اگر محیط

 مانع نباشد،طبیعت انسان خود به سوی کمال حرکت میکند.

 مازلو در معرفی سرشت انسان،سلسله مراتب نیازها را مطرح می کند که به ترتیب شامل نیازهای

 کمبود،نیازهای وجودی وفرانیازها هستند.

 ولی آقای مازلو...

 شماباید از آغا ز فطرت رااز غریزه وگرایش ها را از شناخت ها جدا می کردید .حقیقت این است که

انسان در کنار فطرت از غریزه برخوردار است.

ادامه نوشته

روانشناسی اسلامی

«روان شناسی اسلامی»

روشن فكران پیشاهنگ روان شناسی در واقع فیلسوفان باستان هستند، اما سنت و شكل روان شناسی نوین اندكی بیش از صد سال سابقه دارد. صدمین سالگرد روان شناسی نوین در سال 1979 جشن گرفته شد. هرمن ابینگهاوس (herman ebinghaus) روان شناس قرن 19 می گوید: «روان شناسی پیشینه ای دراز اما تاریخچه ای كوتاه دارد.» آنچه كه فلسفه قدیم را از روان شناسی جدید متمایز می سازد و پیدایش یك نظام مستقل را نشان می دهد،‌رویكردها و فنون مورد استفاده است.» و اما «اصطلاح روان شناسی اسلامی تحت عنوان علم النفس الاسلامی برای اولین بار در مقدمه كتاب «الدراسات النفسیه عند المسلمین و الغزالی بوجه خاصه» كه تقریر دكتر احمد فؤاد الاهوانی است و استاد عبدالكریم العثمان تحریر كرده است در سال 1962 آمده است.»
تعریف
با توجه به نظریه های مختلف كه در روان شناسی اسلامی مطرح است تعریف جامعی كه می توان ارایه كرد: «روان شناسی اسلامی، مطالعه علمی رفتار است كه با فرهنگ و جهان بینی اسلامی متناسب باشد.»

موضوع روان شناسی اسلامی
موضوع روان شناسی اسلامی فراتر از بعد ظاهری و فیزیولوژیكی، بعد باطنی و پنهانی رفتار انسان است. یعنی رفتار انسان با عنایت به اسباب ظاهری و باطنی آن.

ادامه نوشته

ارزش واقعی انسان

ارزش واقعی انسان به جیست؟

 

 

این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است.

علامه محمد تقی جعفری (رحمت‌الله علیه) می‌گفتند:

برخی از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضوع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».

برای سنجش ارزش بسیاری از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه آن است؛ اما معیار ارزش انسآن‌ها در چیست.

هر کدام از جامعه‌شناسان، سخنانی گفته و معیارهای خاصی ارائه دادند.

هنگامی که نوبت به بنده رسید، گفتم: اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد.

کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است.

اما کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به‌اندازه خداست.

علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان سخنان من را شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.

هنگامی که تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان، این کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی (علیه‌السلام) است.

آن حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» ؛ «ارزش هر انسانی به‌اندازه چیزی است که دوست می‌دارد».

وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه‌السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.

حضرت علامه در ادامه می‌گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق پنجاه میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی پنجاه میلیونی!» ، چقدر بدش می‌آید؟ در واقع می‌فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد، ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد، چقدر پست و بی‌‌ارزش است!

اینجاست که ارزش و مفهوم «ثارالله» معلوم می‌‌شود. ثارالله اضافه تشریفی است؛ خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش‌گذاری است و ارزش آن به‌اندازه خدای متعال است...

    • رضا غفاریان



    برگرفته شده از bpnum.blog

    رویکرد انسان گرایی وبررسی روش تحقیق آن

     

    دیدگاه انسان گرایی در روان شناسی ونقد روش تحقیق آن

    درآغاز دهه 1960جنبشی نو در روان شناسی شکل گرفت که با دو مکتب روان تحلیل گری ورفتار گرایی تفاوت عمده داشت

    *********

    انسان گراها باتوصیف انسان به صورت یک ماشین یا دارای گرایشهای جبری مخالف بودند.این مکتب به خصوص در نیمه دوم قرن بیستم به دلیل وازدگی مردم از فرهنگ غرب ونگرش منفی به انسان مورد استقبال قرارگرفت.در میان نظریه پردازان انسان گرا ابراهام مازلو در تبیین مفاهیم نظری جایگاه ویژه دارد به همین دلیل پدر روان شناسی انسان گرا نامیده شده است وبا تکیه بر روش تجربی کار خود را آغاز کرد.

    *********

    موضوع رساله مازلو به ایجاد سلسله مراتب در در بین میمون ها مربوط می شدهمین کار جرقه ی بررسی سلامتی انسان را در ذهن او ایجاد کرد.ولی بررسی سلامتی انسان نیاز به یک روش داشت.همان طور که در بالا گفتیم روش او تجربی بود اما

    چگونه؟

    *********

    ادامه نوشته