اصن یه وضی....
مردم مشکلاتشون رو با کمک فامیل و آشنا حل می کنن، ما باید پشت غریبه ها قایم شیم که فامیلا مشکل نسازن برامون....
والا...
مردم مشکلاتشون رو با کمک فامیل و آشنا حل می کنن، ما باید پشت غریبه ها قایم شیم که فامیلا مشکل نسازن برامون....
والا...
باش تا خواب تو تعبير شود .. بعد برو .

اين
تنها پرچــــــــــــمي ست كه دوستش دارم

این که می گویند رنگ زرد مهربان ست و گرم
شک نـــــــــــدارم که از اتاق تـــــــــــــــــو عبور کرده ست














■ روزها میگذرند... پاورچین پاورچین...
و من گاهی حتی عبورشان را حس نمیکنم...
آنقدر درگیر روزمرگی هستم که مرگ روزهایم غمی برایم ندارد...
ساعتها دائم زنگ میزنند... صبح میشود... میروم...
ظهر میشود... می آیم...
میروم... می آیم...
گاهی حتی یادم میرود مدتهاست به دیدن خودم نرفته ام...
یادم میرود که روزهاست از خودم بی خبرم...
گاهی صبح ها لب آینه خودم را میـبینم...
سلام و علیکی گذرا میکنم و میگذرم...
گاهی یادم میرود که در انبوه این همه کار تکراری...خودم را بارها از یاد برده ام...
خودم را بارها از یاد برده ام...
مثل همان فنجان چای که در انتظار نوشیده شدن، سرد شد و به یادش نیاوردم...
فراموشی عادتم شده انگار...
گاهی حتی دلم... مهربانیهایم... دلسوزیهایم... دل نگرانی هایم...
فراموشم میشود در انبوه خستگی هایم...
گاهی هفته ها میگذرد و یادم میرود که
ندیده ام آنهایی را که دوستشان دارم...
وزن خستگی آنقدر بر دوش خوابم سنگینی میکند که
گاهی یادش میرود برایم فنجانی رویا بیاورد...
لبهای خیالم خشکیده در حسرت جرعه ای رویا...
نمیدانم این دردی که مبتلایش شده ام
کی آدم بودنم را از پا در می آورد... کی ؟!
شاید هم مدتهاست که
آن آدم مرده و عروسک خیمه شب بازی شده در دست این زندگی... ■
یه دنیا پیر شدیم ولی سنی نداریم
یه تجربه داریم که خداییش هیچ هم سنی نداره
نگام کن :
با این که نشنیدیم هیچ خبره خوشی الکی خندیدیم
میدونی چون ما الکی خوشیم
دختر:خوابی؟؟؟؟
پسر:آره عزیزم خستم بیدار شدم زنگ میزنم بت
دختر:من دوست پسر قبلیم این موقع روز خواب نبود!
پسر:خو چه ربطی داره؟!
دختر:من واسش مهم بودم!
پسر:خوب بیا من بیدار شدم خوب شد؟؟؟
دختر:دوست پسر قبلیم اصلا نمیگفت من بیدار شدم بیا..
پسر:خوب اون یه آدم دیگه بود منم ی آدم دیگه
ختر:من که همون آدمم!!
پسر:باشه من قانع شدم از این به بعد هرروز ساعت 6 صبح بیدارم
دختر:من 6 خوابم
پسر:من دوست دختر قبلیم 6 صبح خواب نبود!
دختر:خوب پس برو با همون بای.
..
نشد من به یکی بگم دیشب دو ساعت خوابیدم نگه باباتو که خوبی من دیشب یه ربع خوابیدم
یعنی تو هر زمینه ای تا ثابت نکنن ازت بدبخت ترن بی خیالت نمیشن.....
والا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم بگم دیوونشــــــــم . . .

نه حتی
سیگار، من دلم آیفون 5 می خواهد...:(
هړڪے בۅست خـــڵ ۅ چــڵ בاره
غمــے نـבاره...
בارҐ ڪــــﮧ مےگم ...

حـِـ ـکایت رِفاقَت مَن بآ تـ ـو
حِکآیــَ ـــت قَهــ ـــوهـ ایست
کِ اِمروز بِ یـــآد تـ ـــو
تَلـ ٌـــخِ تَلـٌ ــخ نوشیدَمــ ـ !
کهــ بـ ـآ هَر جــُ ــرعهـــــ
بِسیــ ـآر اَندیشیدَم کِ این طـَ ـعٌمـٌــ رآ دوسـ ـت دآرَم یآ نـَــ
و آنقَـ ـــدر گیــ ــــــــر کَردَم بِین دوست دآشٌـــتَن و نَدآشٌتَنـــ
کِ اِنتـ ـِـــظـار تَمآم شُدَنـــَـش رآ نَدآشٌــ ــتَم
وَ تَمآم کِ شــُ ــد فَهمیدَم
بـــــــــــــآز هَم قَهــ ٌـــوهـ میخوآهِــم
!!!حتـ ــی تَلـٌ ـخِ تَلـٌ ــخ

رفتار عاشقـ انـہ ے زَن را بایـَـد از دلتـَـنگــــیــَش
فـَـهمید
از شــُـوقُ بے تابیـــَــش براے دیـ ـدار
از حـِـس کودکانـِـہ اش بـَـراے آغــوش
از خـِـجالـَـتـَـش بـَـ ـراے بوسـِـہ گرفتـَـن
زَن بـے دلیل بـَـهانـہ نمیگیرد !!
شایـَـ ـد بـَـ ـهانـِـہ ے نـَـداشتـَـن دستانِ گرمے را
دارَد کـہ دسـْتانــَش را بگیرد

در هیاهوی زندگی دریافتم
چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت
در حالی که گویی ایستاده بودم
و چه غصه هایی که سپیدی موهایم را حاصل شد
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود
دریافتم کسی هست که اگر بخواهد می شود
و اگر نه
نمی شود
به همین سادگی...
زِندِگیهـ مَنهـ بِم نَگو چی خوبهـ چی بَده...
زِندِگیم مالهـ مَنهـ...خودَم میدونَم چی بِهتَره
هَر جور میخواد میخوام بِگذَره 

دِلـــــَــــ❤ـــــم لک زבه واسـﮧ
یـﮧ בَرבِ בِلِ سآבِه
کــﮧ تَهش پشیمُونی نبآشِـﮧ(•̪●)

ـِـہ بَـعــضــﮯ هـآ بـآیَــב گُــفـتـــ :
فَـلـسَـفـِـہ وُجـوבِتـــ مِـثـلــ سُـســـ خِـرســــﮯ مَـهـرآمـِــہ
فَـقَـطـ بَـلـבﮮ تِـرتِـر کُـنــﮯ، بِــבوטּِ بـآزבهــﮯ !!!
هـــــَـــر وَقتـــــــ خــــــوآستـے . . .
از ڪَسے . . .
نــ ـآرآحَـتـــ شے . . .
اَوَّلـــــــــ . . .
یـہ نـیـگــ ـآ بہ سـر تــ ـآ پـــ ـآشــــ بــِنــــدآز . . .
بــِـبـــــینـــ اَصــَـنــــ . . .
اَرزشــِــشــُــ دآره یــ ـآ نَـہ . . . !

نــــــــآز نکــــــــنـهـ !
قهــــر نکنهـ !
هیییییی نگــــــهـ من پـاستیـــــــل مــی خـوآم !
بستنـــی می خـــوآم!
اسمـــــــارتیس ،شیرینـــــی، شکــــــــلات....
گریـهـ نکنــــــــهـ !
دم بـهـ دیقـــــهت اس نــــــــــدهـ !
لپـتُ نگیــــــــرهـ بکشـــــــهـ تا کنــــــدهـ شـهـ !
نـزنهـ تو صورتــــــت هیییییییی!
هـــــــر چی بش بگی بگــــهـ "نییییییییییییی خـــــــــوااااام!"
غـــــــــر نزنهـــ !
و
.
.
.
.
اصنننننننن دختـــــــــر نیسسس
مـامـان بـــــزرگهـ !
آבم هاے (سـآבهـ) رآ בوستــ בآرم
همآלּ هآ ڪـﮧ بـבے هیچ ڪـس رآ (بآور) نـבآرنـב
(همآלּ هآ) ڪﮧ برآے همــﮧ لـبــפֿـنـב בآرنـב
همآלּ ها ڪﮧ همیشـﮧ هستنـב ؛ برآے (همـﮧ) هستنـב
آבم هآے سآבهـ رآ بآید مثل یـڪــ تابلـوے نقآشی
سآعتــ ها (تمـآشـآ) ڪــرב
عمرشآלּ ڪـو تآهـ استـ ..ـ
آבم هآے سآבهـ را (בوست) בآرم
(بـوے) نــــابـــــ ِ آבم میـב هـنـב !!

چه کنم با اینهمه وابستگی …

" ڪـــاش اینجـــآ بــــود "
**************************
تـَـمام کـِتاب هایـَم را ریختـَم کـَف اُتاق
دانـِﮧ دانــِﮧ وَرَق زَدَم
کــَلـَنجار رَفتـَم !
در هیچ لـُغـَت نامـِﮧ اے هیچ واژه اے نـَـبود
تا حـِماقـَت دلــ َ ـم را تــُوجیح کــُنـَد . . . !
وقتی بغض می کنم
وقتی اشک می ریزم
منتظر هیچ دستــــــــــــــی نباشم
وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم
مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم
من یاد گرفته ام
که اگر زمین می خورم
خودم برخیــــــــــزم
من یاد گرفته ام راهی را بسازم به صداقت
من یاد گرفته ام
که همه رهگذرنــــــــد
همـــــــــــه
گفتن آداب دارد به گمانم، حرف زدن و راه کار نشان دادن کار هر کسی نیست هر چقدر هم حرفت حق باشد بعضی واقعیتها زیادی واقعی اند، اما گفتن ندارند. توی چشم زل زدن و حرف را تف کردن ندارند. واقعیت ها گاهی بیخودی واقعی اند. بگذار انقدررررر بمانند تا بپوسند. یادت باشد توی گفتن همین واقعیتها هزار نفر میشوند چینی شکسته. هزار دل می شکند، بند زدن آدمها کار آسانی نیست، وقت میگیرد. گیرم که حقیقت را گفتی. چی دست تو را می گیرد، اصلا چی عاید تو میشود، جز این است که دلی می شکنی؟...آدمها فقط بلدند خوب حرف بزنند، بروند بالای منبر، نطق کنند، از آن بالا نگاهت کنند و مدام حرفهای قلنبه تحویلت دهند. اما موقع عمل همیشه اندر خم همان کوچه ای باقی میمانند که تو قبلا مانده بودی، آدمها را جدی نگیرید ، آدم ها آنی نیستند که نمایش می دهند.....

...
+حـَســرَتــ چیــزی
نیــس کِــهــ
مَــن بخــورَمــ
بَچــه ;![]()

دیــگه نیستــی ؛نه کهـ نیــستیـ!هســتی ،امــَا مــال مَن نیســتی
چطووو بــِگــَم آآخـــِ؟ یعــنی گوور بــابــات اصــَن مهــم نیـستــی
