غش کردن

تابستون خونه مادربزرگ بودیم که عمه ام حالش بد شد و غش کرد. برای گرمای هوا و ایستادن زیاد اینظوری شد. مامانم و مادربزرگ به سروصورتش آب میزدن و بادش میزدن تا خنک بشه.
مامانم به من گفت چرا وایستادی داری نگاه میکنی؟
گفتم چیکار کنم؟
گفت زودباش جورابای عمه تو دربیار پاهاش هوا بخوره
منم هول شده بودم و سریع رفتم و جورابای نازک مچیش رو درآوردم.
به مامانم گفتم ببین جای کش جوراب چه ردی انداخته رو پاهاش
مامانم گفت آخه این جورابای تنگ چیه پوشیده و بعدش گفت پاهاشو بمال
منم شروع کردم به ماساژ از قوزک تا نوک انگشتانش
دمای پاهاش بالا بود و گرماش رو تو دستام حس می کردم
بعد که عمه بهتر شد بهش گفتم من پاهاتو مالیدم که خوب شدیا!
اونم گفت ببخشید همه رو تو زحمت انداختم نمیدونم چرا اینطوری شدم
ارسالی از امیر

برگشتیم

دوستان ما برگشتیم
اگر خاطره جالب جورابی دارید بفرستید تا در وبلاگ قرار بگیره
ممنون

مادرشوهر!

یک بار که خانواده شوهر شام دعوت بود خونه ما، دیدم که مادرشوهر گرامی داره جوراباشو درمیاره و گوله میکنه انداختشون زیر مبل. موقع رفتن هم جوراباشو برنداشت همینطوری پای بی جورابشو گذاشت تو کفش و رفت منم فرداش جوراباشو شستم و دادم شوهرم براش ببره. به به چه عروسی
ارسالی از ثریا

جورابهای سوراخ عمه

ارسالی از مهدی
یه دفعه که خونه مادربزرگم جمع شده بودیم. جورابهای عمه ام پاره شد. سریع درشون آورد و انداخت کنار مبل
زنگ زد به شوهرعمه ام که وقتی داری میای یه جفت جوراب پارازین مشکی بگیر. شوهرعمه ام هم یادش رفت و نخرید و عمه تا آخر شب بی جوراب موند. آخرش هم جورابها از سطل آشغال سردرآورد.

نقاشی کف پا

با فامیل داشتیم بازی میکردیم. یه بطری رو میچرخوندیم و سرش رو به هرکی می ایستاد باید حقیقت یا جسارت از خودش نشون میداد. یه دفعه سرش سمت دختر عمه ام من باید ازش میپرسیدم حقیقت یا جسارت؟ گفت جسارت. من هم گفتم جوراباتو دربیار من کف پاهات نقاشی بکشم. وای خیلی بامزه بود با خودکار کلی شکلک کشیدم کف پاش. اصلاً قلقلکی نبود و چند دقیقه بدون حرکت پاهاشو در اختیارم گذاشت. حسودیم شد بهش چون من خیلی قلقلکی ام.

مهناز

پاهای عرقی (زن عمو مژده)

ارسالی از پیام
مهمون داشتیم... خانواده پدری همه اومده بود. عمه ها و عموها و بچه هاشون. عموم و زن عمو مژده زنگ زدن. من رفتم دم در استقبال کنم ازشون. سلام علیک کردیم و زن عموم رفت کنار کفشاشو دربیاره. دیدم جوراباشم داره درمیاره. روم نشد چیزی بهش بگم. جوراباشو تو کفشاش گذاشت و اومد داخل. چند دقیق بعد مادرم رفت دم در کفشارو مرتب کنه که دید کفش و جوراب زن عموم رو. تو آشپزخونه به خانما گفت جورابای کیه تو کفش؟ زن عموم گفت جورابای منه. پاهام خیلی عرق میکنه برای همین درشون آوردم. مامانم گفت عزیزم همینطوری میومدی چرا درآوردی؟ زن عمو گفت اینطوری راحت ترم.
امیدوار بودم پاهاش خیلی بو نده

پاهای عرقی

از امروز به مناسبت تابستون یک سری داستان با موضوع "پاهای عرقی" رو وبلاگ قرار میدم
امیدوارم پاهاتون هیچ وقت عرق نکنه و بو نگیره

سرقت کفش و جوراب

ارسالی از نازنین
موقع نماز تو مدرسه بود.بعد از وضو گرفتن دم در نماز خونه که رسیدم کفش ها رو در آوردم و چون برای وضو جوراب هارو در آورده بودم اون هارو گذاشتم تو کفشم.بعد از نماز هم با خانم مدیر کمی تو نمازخانه داشتیم حرف می زدیم.وقتی اومدم کفش هارو بپوشم دیدم نه کفش هام هست و نه جورابام. خانم سرای دار یه دمپایی لا انگشتی آورد و من هم به اجبار با پای لخت پوشیدم.دو تا کلاس هنوز مونده بود منم با همون دمپایی رفتم سر کلاس که کلی هم خجالت کشیدم. خانم مدیر هم هی پشت بلندگو می گفت بچه ها هرکس کفش و جوراب خانم......رو برداشته بیاره دفتر تحویل بده که من هی بیشتر خجالت می کشیدم

همیشه بدون جوراب

یه روز از دختر خالم پرسیدم چرا هیچ وقت جوراب نمی پوشی؟
گفت به هزار و یک دلیل.
گفتم چندتا شو بگو.
گفت: جوراب سوراخ میشه،
کثیف میشه،
گم میشه،
هروقت هم میپوشم احساس میکنم قلبم میگیره

.
.
.

گفتم بسه دیگه قانع شدم!

جوراب اشتباهی

خاطره ارسالی از مامان ارتین

ما تو مهمونی خونه عموم بودیم و اقایون طبق معمول لباس راحتی پوشیدن و جوراباشون رو درآوردن .
موقع رفتن شوهر عمه ام دنبال جوراباش میگشت و همه واسه حواس پرتیش باهاش شوخی میکردن .بابای من پیشنهاد داد تو مهمونی دیگه یه نخ بیاره و جواربشو ببنده گردنش . تو همین لحظه عمه ام که دنبال جورابا می گشت به بابام گفت جورابات شبیه جوراب شوهرمه که ته پاشنه اش رو بخاری مونده و یه تکه اش سوخته و رنگش عوض شده . بابام که کف جورابش رو نشون داد متوجه شدیم که بابام تمام این مدت جورابا رو پوشیده بوده