این ثابته.....

یک روز امدی و انقدر عاشقانه هایت را گوشم خواندی


که مبتلایت شدم.....


و درست چند روز بعد


یک صبح بارانی


وقتی موهایم را برایت بافته بودم که بیایی و پریشانشان کنی


وقتی خودم را برایت بزک کرده بودم


که مبادا کسی شیرین تر از من به چشمت بیاید


امدی و رک و رو راست در چشمانم زل زدی


و گقتی که ما لنگه هم نیستیم


حرف هایت را هنوز یادم هست


گفتی دیگر دلیلی برای ماندن نداری


گفتی باید بروی چون هیچ چیز دیگر مثل روز اول نیست


گفتی دل است دیگر زده میشود نمیتوانم بمانم


خوب یادم است


من فقط اشک میریختم


گفتم بمان


گفتی نگران نباشم


وقتی بروی همه چیز مثل سابق میشود


درست مثل وقتی که مرا نداشتی


سرت را زیر انداختی و رفتی........


حالا 857 روز است که رفته ای


حساب روزها و ساعت به ساعتش را دارم


تو رفتی اما از ان روز به بعد هیچ چیز مثل سابق نشد


دیگر شبها و روزها چنگی به دلم نمیزند...


چشمانم همیشه خیس است


و افت گرفت


همان باغچه ای که هر روز شکوفه هایش را به موهایم میزدی


کاش میدانستی


هنوز هم میخواهم برگردی


دلم میخواهدت


با تمام دروغ هایت


و تمام دو رنگی هایت



پی نوشت:

وای که چقدر درد میکند

دلی که بی هوا خودش را بند میکند به نداشته هایش


..................(پست ثابت)

روزگاری خواهدرسید که همچنان که دراغوش دیگری خفته ای؛


به یادمن ستاره ها را خواهی شمرد تا ارام شوی.......


دلت هوایم را خواهد کرد........


بیاد خواهی اورد با هم بودن هایمان را........


به یاد خواهی اورد لبخند هایم را...........


اشک هایم را...........


زل زدن هایم را...............


اغوشم را...................


معصومیتم را.....................


غربتم را........................


تنهایی ام......................


بی کسی ام.......................


بوسه هایم را......................................


پی نوشت:

دلم نمیره برات خط خطی کنم.....

خوب میدونی...


بسته شد

ارزانی همان دلی که فرق هوس و دوست داشتن را هیچ گاه ندانست


سلام خدا جان

دارد درست میشود

دلم را میگویم

این روزها دارد میشود همان قبلی



پی نوشت:

مرد رویاهای من بارش را مدتهاست بسته است

و کوچ کرده است

حداقل از دل من

و من دارم اماده میزبانی میشوم

برای امدن کسی که

برایم می ماند...





سلام

امروز همه چی تموم شد

اونی که تو تمام این مدت احمقانه دوستش داشتم

در کمال ناباوری

رک و رو راست

تو چشمام زل زد و گفت که هیچ احساسی نسبت به من نداره

و من سر قول و قرارم خواهم بود

رفت که رفت

حماقت حد و اندازه نداره

دیگه بیشتر از این خودمو دس نمیندازم

به سلامت

از امشب با فکر هرکسی میخوابم جز اون

اینو به خودم قول میدم


برا تو نوشت:

من عاشقانه دوستت داشتم و تو عاقلانه تردم میکنی

منطق تو از حماقت من هم احمقانه تر است....


سلام

امروز بی مقدمه میخوام بنویسم

از تمام احساسی که این مدت باهاش سر و کله میزدم

از خدای خودم که خیلی وقت بود گمش کرده بودم

و درکمال ناباوری وقتی به دادم رسید که باورش هنوز هم برام ممکن نیست

امروز اومدم بگم دوست داشتن بد نیست به شرط اینکه بدونیم کی رو بخاطر چی میخوایم

خدای من درست وقتی که داشتم قید اونی که فک میکنم دوستش دارم رو میزدم دستم گرفت

محکم چسپیدم

و اونو بهم داد

و من الان خیلی خوشحالم

خیلی خیلی خوشحال

نه بخاطر داشتن اون یه نفر

بخاطر رسیدن به کسی که الان چند روزه بخاطر بودنش زندگی م خیلی قشنگ تر شده

اینبار تصمیم دارم خدام رو سفت و محکم بچسپم

محکم تر از همیشه

و بخاطرش هر کاری میکنم

و از هرکسی میگذرم

اینا رو نوشتم که بدونین خدا زیادی ازمون دور نیست

یه کم بگردیم پیداش میکنیم

و لذت داشتنش اینقدر قشنگه که منو بیخیال همه دنیا کرده

نه فقط عشقم

امیدوارم خدا بشه قشنگترین اتفاق زندگی همه تون...........


پی نوشت:

الهی انت ربی و انا عبدک....



امروز تمام دغدغه ام شده است یک سوال جدید

وقتی تو مال من نیستی

و من مال تو

پس چرا هنوز در دلم خانه داری


واسه تو نوشت:

سلام خدای خوبم

باورم نمیشه به اینجا رسیدم

میبینیم....

حال غریبی دارم


تکراری ترین قصه دنیا

یکی بود یکی نبود

یعنی یکی بود که اولش نبود

هیچ جا

نه تو دل من

نه تو ذهن من

اما نمیدونم چرا

نمی دونم چطور

یهو شد همه بود و نبودم

تا اومدم بودش رو باور کنم

باز همه چی برگشت زیر گنبد کبود

اما این دفه یه فرق بزرگ داشت

بود و نبود من دیگه مثل قبل نبود نشد

رفت

بیخبر

بی تفاوت

اما

هنوز بوده

تو ذهن من

تو دل من

اونم درست وقتی که بیشتر از همیشه به نبودش احتیاجه


پی نوشت:

دیشب فال زدم خدا جون

نوشته بود صبر کنم خودت پادرمیونی میکنی درست میشه

میشه زودتر دست به کار شی



از صبح دارم مدام پشت هم برایت فاتحه میخوانم

شاید دلم مردنت را باور کند...


پی نوشت:

میگویند خدا میبخشد

اما من تردید دارم

من یک تو را خواستم

تو زیادی به جانش بند بودی یا صدای من به ان بالا نرسید

که تو را نبخشید به من


تو یادت نمی اید

اما من خوب یادم است

جای زخم های دلم کم یادگاری نیست جانم


پی نوشت:

امروز تکلیف خودمو با دنیای اطرافم مشخص کردم

من اعتراف میکنم پامو کج گذاشتم

اشتباهی باور کردم..خیال کردم..توهم زدم..نگاهات رو معنی کردم

میدونم هیچ وقت این نوشته رو نمیخونی

اما اعتراف میکنم برای تو هیچی نبودم...هیچی

شاید لازم بود یکی مثه تو پیدا شه منو از عرش به فرش بکوبونه

فراموش نمیشی

اما عادت میکنم

به ندیدن شماره ت تو لوگ گوشیم

این روزها تنها از خدا یه چیز میخوام

یه اس ام اس بهم برسه که فرستنده ش سیو نباشه

وای خدا فکرش هم قلبمو به تپش میندازه

اما تو این کار رو نکن

بذار رویایی داشتنت بسوزونتم

من دیگه نمیتونم باز درد این روزها رو تحمل کنم

دوم نمیارم..باورکن

تو رو جون اونی که دوسش داری"پا برهنه به دنیای من نیا..."

بخاطر تو خیلی چیزا رو تجربه کردم

بی خوابی های شبانه رو

حسادت به یه نفر رو..به یکی که تو دلت اینقدر جا داره که بعد از2سال هنوز برات مهمه

بخاطرت هر کاری کردم...هرکاری

نگو نفهمیدی....

کاش میشد دیگه همو نبینیم....


سلام مهربان من...

امشب عجیب دلتنگم

دلتنگ تو

دلتنگ خودم

و دلتنگ تمام شب و روزهای رفته ام

خداجان کوتاه بیا

لجبازی را کنار بگذار

قبول کن دنیا بدون عشق و دوست داشتن زیبا تر میشد

جای من نبودی که ببینی این شبها چه دردی میکشم

برای فراموش کردنش...

و برای درک بیتفاوتی اش...

از من برای خودم تنها اندکی غرور باقی مانده بود

که ان را هم چند شب پیش به برایش به حراج گذاشته ام

حالا دیگر فقط من مانده و تمامی شب و روزهایی که بی او درد میکشم

هنوز هم میگویی"نحن اقرب الیه"؟؟؟؟؟؟؟


پی نوشت:

خدا جون به کجای دنیا بر میخورد من کور خلق میشدم...

خیلی وقته از زندگی کردن فقط نفس کشیدن رو بلدم



برای من دیگر جای زشتی در دنیا وجود ندارد

تا وقتی این دنیا تو را دارد

برای من بهشت است....

حتی وقتی ندارمت....


واسه تو نوشت:

کاش اینقدر جسور بودم که برای داشتنت میتونستم رسوا بازی در بیارم

وکاش اینقدر دوستم داشتی که به جای تمام این نگاه ها فقط چند قدمی به من نزدیک تر میشدی

کاش میدونستم کجای زندگیتم ..........

دیگه از تمام شب و روزهای بی تو بودن متنفرم....



پا برهنه به دنیای من نیا

خالی شده ام

از هر انچه بوده ام

و خالی تر ازمن

بهت چشمان توست

همان وقت هایی که چشم در چشم به رویم لبخند میزنی

و بیتفاوت از کنارم عبور میکنی

و منی که تاب نمی اورم

نگاهت را

که بیخیال چشمان من باشد

و تا میایم فراوش کنم

دوباره

باز

تو سر میرسی

و می ایی

پابرهنه به دنیای من بیچاره....


پی نوشت:

دلم برا خود اون روزهام خیلی تنگ شده

درست همون روزایی که حتی وقتی ازکنارم رد میشدی نمیدیدمت

حالا جامون عوض شده

این روزا من با ذوق از کنارت رد میشم

اما تو منو نمیبینی....

کاش بیشتر مواظب بازی گوشی های دلم بودم...


سلام خداجان

کوتاه بیا

انگار شوخی ات گرفته است

یا شاید هوس بازی کرده ای

خدا جان

چینی بند زده را میپایند که دوباره نشکند

برای دل من بار دومی وجود ندارد

خودت پا در میانی کن

نگذار باور کنم

تمامی این دوستت دارم هایی که بی هوا حواله ام میشوند...


پی نوشت:

خداجان دست به کار شو...

باور کن دست دست کنی بیچاره میشوم


اموخته ام که انسان های اطراف من

همیشه نان دلم نیستند

گاهی چوب سادگی من اند که احمقانه به خوردم میدهند....


پی نوشت:

سلام چوب حماقت های

کاش میدانستی چقدر برای تو دلتنگم...

برای همین چوب های سادگی ام


زشتی دنیای اطراف مرا
دستانی به من نشان داد
که تا رهایش کردم به جای انکه دامن را بچسپد
قلاب شد به دستان دیگری....

پی نوشت:

دستانت ارازنی همان دستانی که جای دستانم را برایت پر کرد...


این چند روزه

برای راه رفتن

دست به دامن دیوار میشم...

نه اینکه توانی برای برخواستن نداشته باشم,نه

دلم چنگ زدن میخواهد

چنگ زدن به شانه هایی مردانه و قوی

درست مثل روزهای اول تو...

و احساس دلگرمی

دلگرمی به تکیه زدن بر ستون های قامتی استوار


پی نوشت:

ببین با من چه کردی

که این روزها

درد بی کسی ام را باشانه های دیوار التیام میدهم


تقصیر از تو نیست

من زیادی ساده بودم

باید از همان روزی نسبت به دنیا و ادم هایش بی تفاوت میشدم

که کبریتی دستم را سوزاند

که روی ان نوشته بود

"بی خطر است"


پی نوشت:

من..تنهایی...تنهایی...تنهایی

و خدایی تنها تر ازمن


سلام خدا جان

نمیدانم یادت رفته است

یا بی تفاوت شده ای

مرا تنها این جا پی کدام نخود سیاه فرستاده ای که بعد از 20 سال هنوز دست خالی ام


پی نوشت:

دلم خیلی گرفته.....خیلی


سلام

امروز تنهایی زدم بیرون....

با یه هدفون و یا ذهن خالی

تو دل جماعتی که خیلی هاشونم خودشون نمیدونستن دنبال چی میدون....

امشب خیلی چیزا رو بهتر دیدم....خیلی چیزایی رو که شاید قبلا به چشمم نمیومد...

امشب زشت بودن پیری رو بیشتر از همیشه درک کردم

وقتی پیرمرد جاشویی رو دیدم که با وجود اینکه هیچی از جونیش براش نمونده بود هنوز دسمال سر بسته بود که حرمت جاشویی ش رو تمام دنیا بفهمه...قیافه ش حال غریبی بهم داد...قامت خم...لباس هایی که رو تنش زار میزد...چشایی که دو دو میزدن....و پاهایی که سیاهی شون غنیمت پیرمرد از سالهای جونیش از دریا بود....


امشب از درمغازه ای که وقتی 6 ساله بودم با بابام رفتیم رد شدم...یه خیاطی مردونه.....هنوز همون مرده اونجا بود و سوزن میزد واسه نون حلال...اما پیرتر....خورد تر...شکسته تر...و شاید غمگین تر.........دلم میخواست برم تو مغازه ش باهاش حرف بزنم اما نمیشد....چند دقیقه فقط بهش زل زدم...


امشب معنی نداری رو خیلی بهتر از همیشه فهمیدم....

وقتی یه پسره با پورشه سفید از کنارم رد میشد و اون ور خیابون یه جون که خیلی از راننده پورشه سر تر بود داشت دست فروشی میکرد....


امشب معنی فقر رو خوب فهمیدم...وقتی سر و وضع بچه های بافت قدیم رو با بچه های اطراف خودم مقایسه میکردم.....

و تو چقدر صبوری خداجون..........چقدر صبوری

کلی لب ساحل امشب قدم زدم....و فکر کردم..به همه چی....

به خودم...به ادمای اطرافم با تمام کم و زیادهاشون....به کوچیکی دنیای اطرافم....به تو...

امشب یکی از قشنگ ترین شبهای زندگی م بود...کلی تو ساحلی قدم زدم....دریا امشب با اسمون یکی بود...و دیوانه کننده

و ادمای اطراف م ک هنوز درحال دویدن بودن...برای تمام داشتنا و نداشته هاشون

و تویی که اون بالا در کمال متانت فقط نگاه میکردی



من نیازم تو رو هر روز دیدنه....


باز یلدا شد...

شبهای بی تو بودن مرگ است

دراز هم که باشد....

خدا خودش به دادم برسد

امشب را فقط بایاد تو سر خواهم کرد

بگذار سپیده نزند.....


پی نوشت:

میبینی جانم....

رفتنت تمام قندهای دنیا را به کامم زهر کرد و ندانستی...


دیشب تا خود صبح خواب به چشمم نیامد

لعنت به تو

وقتی نیستی هم فکرت همین حوالی پرسه میزند

درست بالای سر من....


پی نوشت:

نمیدانم مجازات کدام اشتباهم بودی

که هنوزهم

برای تاوانش

درد میکشم....

اما نمیشود...باور دارم من فراموشی نمیدانم...

گاهی وقتا گریه که کنی

سبک میشی...

اینقد سبک که نگو....

این وقتا چقد عینکی بودن خوبه

چون هیچیکی اشکات رو نمیبینه...

گریه همیشه بهانه نمیخواد

گاهی دوست داری بگی گور پدر همه دنیا

بعد بری یه گوشه

جایی که جز تو وخدا هیچکی نیست

بعد داد بزنی

به زمین و زمان فحش بدی....

اینقد که دیگه نا برات نمونه

بعد...

یه شونه باشه...سرت رو بذاری روش و زار بزنی...

ای سبک میشی...

الان خیلی پرم...

خیلی پر...

خدا جون شونه م میشی؟؟؟؟!!!!؟


پی نوشت:

امشب تمام تنم درد میکند...