شب چله (یلدا) شب زايش خورشيد و آغاز سال نو ميترايی

دیر زمانی است كه مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند كه در میان اقوام گوناگون نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور از شب آغاز زمستان با نام شب چله یا شب یلدا نام می‌برند كه همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق كامل آن با تقویم طبیعی همواره و در همه سال‌هاانقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یكم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند كه مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود اما می‌دانیم كه در باورهای كهن ایرانی هیچ روز و شبی نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی ریشه در رویدادی كیهانی دارد.

 خورشید در حركت سالانه خود در آخر  پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد كه موجب كوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریكی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد كه نتیجه آن افزایش روشنایی روز و كاهش شب است. به عبارت دیگر در شش‌ماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان در هر شبانه روز خورشید اندكی پایین‌تر از محل پیشین خود در افق طلوع می‌كند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایین‌ترین حد جنوبی خود با فاصله 5/23 درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد مسیر جابجایی‌های طلوع خورشید معكوس شده و مجددا بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز می‌‌گردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند.

 

در گذشته آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است كه یكی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده بوده است. جشنی كه از لازمه‌های آن حضور كهنسالان و بزرگان خانواده به نماد كهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است و همچنین خوراكی‌های فراوان برای بیداری درازمدت كه همچون انار و هندوانه و سنجد به رنگ سرخ خورشید باشند.

 

بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام كیش مهر) نخستین روز زمستان به نام خوره روز (خورشید روز) روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار می‌آمده است و امروزه كاركرد خود را در تقویم میلادی كه ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبداء میلادی به وجود آمده، ادامه می‌دهد. فرقه‌های گوناگون عیسوی با تفاوت‌هایی زادروز مسیح را در یكی از روزهای نزدیك به انقلاب زمستانی می‌دانند و همچنین جشن سال نو و كریسمس را همچون تقویم كهن سیستانی در همین هنگام برگزار می‌كنند. به روایت ابوريحان بیرونی مبداء سالشماری تقویم كهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینكه نام نخستین ماه سال آنان نیز كریست بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح به قرون متئخرتر باز می‌گردد و پیش از آن آنگونه كه ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل كرده است منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام (دی) به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد
این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود كه نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیكستان) است. همچنین در تقویم كهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام (ناواسارد) یاد شده است كه با واژه اوستایی ،نوسرذه، به معنای (سال نو) در پیوند است.

 

امروزه می‌توان تولد خورشید را آنگونه كه پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا كرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته می‌شده كه یكی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر كاشان است كه فعلا تنها بنای سالم باقی‌مانده در این زمینه در ایران است. این بنا بگونه‌ای طراحی و ساخته شده است كه می‌توان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است كه تولد خورشید به گونه‌ای ملموس و قابل تماشا در آن دیده می‌شود. این ویژگی را چارتاقی (بازه هور) در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیكی روستای رباط سفید  نیز دارا است كه البته فعلا دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید می‌شود.
منبع: پژوهش وتحقيق رضا مرادی غياث آبادی

 

 علي اكبر جعفري يلداي 1387

استاد پرويز شهرياري انديشمند و رياضيداني عاشق بود

استاد پرويز شهرياري انديشمند و رياضيداني عاشق بود

. مهربان و صميمي ، با اطمينان و قاطعيت ، اما به نرمي و آرام حرف مي زد. يك عمر با رياضي زندگي كرد و رياضي را محور عالم مي دانست. اما ذات و روحيه اش فراتر از منطق رياضي نشان مي داد. هرچند كه در گفتار براي همه چيز توجيه و استدلال رياضي مي آورد و حرفهاي مرا درباره امور فرامنطقي نمي پذيرفت اما عشق در چهره اش موج مي ز د. پرويز شهرياري بدون شك رياضی داني بود كه در روزگار ما كمتر مورد توجه قرارگرفته است. شكوه هاي بسيار از سيستم نظام آموزشي و فضاي حاكم برتاليف كتب رياضي داشت. او دیگر در بین ما نیست . در زمان حیات درباره علم رياضي و ويژگی هاي آن با وي گفت وگويي صورت گرفته است كه مي خوانيد.

استاد علي‌اكبر جعفري

  او دیگر در بین مانیست -

 

مهربان و صميمي ، با اطمينان و قاطعيت ، اما به نرمي و آرام حرف مي زد. يك عمر با رياضي زندگي كرد و رياضي را محور عالم مي دانست. اما ذات و روحيه اش فراتر از منطق رياضي نشان مي داد. هرچند كه در گفتار براي همه چيز توجيه و استدلال رياضي مي آورد و حرفهاي مرا درباره امور فرامنطقي نمي پذيرفت اما عشق در چهره اش موج مي ز د. پرويز شهرياري بدون شك رياضی داني بود كه در روزگار ما كمتر مورد توجه قرارگرفته است. شكوه هاي بسيار از سيستم نظام آموزشي و فضاي حاكم برتاليف كتب رياضي داشت. او دیگر در بین ما نیست . در زمان حیات درباره علم رياضي و ويژگی هاي آن با وي گفت وگويي صورت گرفته است كه مي خوانيد.


| كتاب های رياضي دبيرستان دچار چه تغيير و تحولاتي شده است و در مورد كتب كنوني رياضي چه نقد و نظري داريد
* تا قبل از سال ۱۳۱۷ هركس مي خواست كتابي منتشر مي كرد و در صورتي كه كتاب مورد استفاده و استقبال قرارنمي گرفت از رده خارج مي شد. در سال ۱۳۱۷ بخشنامه اي صادر شد كه براساس آن كتاب ها بايد يكنواخت و وزارتي مي شد و عده اي از استادان دانشگاه و دبيران دبيرستانها در تاليف اين كتاب ها نقش داشتند.كتاب ها روي هم رفته خوب تهيه شده بود. اين وضع تا سال ۱۳۲۳ ادامه داشت. از سال ۱۳۲۳ به بعد كتاب ها در اختيار مولفين مختلف قرارگرفت. پنج يا شش گروه تشكيل شد و هر گروه براي دبيرستان كتاب هايي نوشتند. از مشهورترين كساني كه در تاليف كتب دخالت داشتند گروه بيرشك گروه آذرنوش و گروه بهرامي بود. اين كتاب ها منتشر شد. شاگرد و معلم حق داشت نيمي از اين كتاب ها را انتخاب كند. در عين حال اختلاف زيادي هم بين مولفين وجود داشت. در همان موقع يعني سال ۱۳۲۶ يكي از كتابفروشي ها كه به آن رفت و آمد داشتم پيشنهاد كرد يك دوره كتاب براي دوره اول دبيرستان بنويسم و او از منافع خود بگذرد و من نيز حق التاليف دريافت نكنم تا اين كتاب ها ارزانتر از ساير كتاب ها در اختيار دانش آموزان قرار گيرد. آن موقع كتب درسي بين پنج تا هفت تومان قيمت داشت. آقاي رمضاني مدير انتشارات كتاب هاي من را شامل دو جلد جبر دو جلد حساب و سه جلد هندسه منتشر كرد و قيمت آن ها را يك تومان در نظرگرفت كه يك ششم قيمت ديگر كتاب ها بود. كتاب هاي من بخاطر ارزاني و به دليل مضمونشان مورد استقبال قرارگرفت. در اين كتاب ها علاوه براينكه تمرينات زيادي وجود داشت به تاريخ و كاربرد رياضي هم پرداخته شده بود. اما بعد از اين دوره آموزش و پرورش تصميم گرفت كتاب ها را يكدست كند و تا امروز هم همين رويه ادامه داشته است. اشكالاتي كه به تاليف كتاب هاي كنوني وارد است اين است كه عده اي در اتاق هاي دربسته برنامه آموزش و پرورش را معين مي كنند و در همان جامالفين را تعيين مي كنند و غالبا مولفيني به كار مشغولند كه احتمالا خيلي كم تجربه هستند. نتيجه اين نوع تصميم گيري ها به اينجا منتهي شد كه يك سال كتاب هندسه را حذف كردند بخاطراينكه آن را غيرقابل تدريس مي دانستند.
|چه سالي بود
* سه يا چهارسال پيش  به نظرمن كتابهايي كه توسط معلمان دبيرستان تهيه مي شود عملا نمي تواند براي دانش آموز مفيد باشد.
| به نظر شما يك كتاب خوب رياضي چه خصوصياتي بايد داشته باشد در حال حاضر در تهيه آن ها مورد توجه قرارنمي گيرد
* به نظر من مهمترين نكته اي كه در كتاب هاي رياضي بايد رعايت شود و من هميشه نسبت به آن حساسيت داشته ام پرداختن به تاريخ رياضي فلسفه رياضي و كاربردهاي آن است كه متئسفانه امروز جاي آن خاليست. همه اينها را مي شود به زبان ساده و به نحوي كه براي دانش آموز قابل فهم باشد اراءه كرد. از جمله عواملي كه مانع از پرداختن به فلسفه رياضي در كتب درسي مي شود مسله كنكور است. در كنكور معيار تست است و در تست نمي توان تاريخ رياضي را مورد پرسش قرارداد. بگذريم از اينكه بعضي از موسسات هستند كه مفاهيم اصلي رياضيات را هم بدون توضيح واقعيت و بصورت سهل انگارانه ارایه مي دهند. مثلا اينكه مشتق از كجا آمده و چه حوادثي باعث شده كه مورد استفاده قرارگيرد مورد توجه نيست. علاوه برآن مي گويند براي تست هيچ لازم نيست استدلال كنيد و فقط كافي است كه رديف عمليات را بدانيد. هم اكنون حدود دوميليون داوطلب شركت در كنكور وجود دارد كه از اين تعداد كمتر از ۱۰درصد پذيرفته مي شوند. كنكور مسابقه وحشتناكي است و من تعجب مي كنم چطور برخي مسئولان كه براي هر مسئله پيش پا افتاده اي افراد متخصص را جمع و سمينار برگزار مي كنند درباره كنكور هيچ تصميمي نگرفته اند. بايد يك سمينار با حضور جمعي از معلمين رياضي اساتيد دانشگاه روانشناسان جامعه شناسان و  تشكيل شود و اين افراد در مورد كنكور بحث و گفت وگوكنند. اگر بعد از مدتي به اين نتيجه رسيدند كه راه حلي براي كنكور نيست خوب ما تسليم مي شويم. ولي من معلم رياضي ام و مطمئنم هر مسئله اي جواب دارد و اين مسئله هم بدون پاسخ نخواهدماند. ولي متئسفانه عده زيادي نفعشان در اين است كه كنكور به اين شكل بماند در نتيجه ما گرفتار پيچيدگي هاي آن هستيم. كتابهاي درسي هم تحت تاثير اين مسئله و عدم استفاده از متخصصين به وضعيتي افتاده كه امروز مي بينيد.
| در حوزه فردي يك نوع رخوت و سستي در دانش آموزان براي يادگيري رياضي ديده مي شود. به طوري كه گويا از رياضی هرا سانند و خود را در اين زمينه بي استعداد مي بينند. چرا اين اتفاق افتاده است
* اتفاقا شمار داوطلبان رشته رياضي در كنكور نشان مي دهد كه دانش آموزن به رياضيات علاقه مندند. منتهي موانع برسرراهشان وجود دارد. يكي از اين موانع بينش نادرست والدين و معلمان است. معلم قبل از اينكه سركلاس رياضي برود احتمالا با ساير همكاران شوخ طبعي مي كند. ولي وقتي مي خواهد به كلاس رياضي برود اخمهايش را درهم مي كشد و اولين جمله اي كه مي گويد اين است كه مواظب باشيد! رياضي داريم در فيزيك بدون يادگيري مبحث نور مي توان بخش الكتريسيته را يادگرفت.
اما در رياضيات اينطور نيست. رياضيات مثل حلقه هاي زنجيرمي ماند كه اگر يك حلقه شناخته نشود. نمي توان مطالب سطوح بعدي را يادگرفت.
خب احتمال دارد دانش آموز مريض شود و يك هفته يا ده روز مدرسه نرود. اين شاگرد قطعا بقيه درس را نمي فهمد. درچنين شرايطي دانش آموز ايرادكار را در كم استعدادي خود مي بيند. اما من دراين مورد تجربه دارم و مطمئنم كه هردانش آموز حتي بااستعداد معمولي هم مي تواند رياضيات يادبگيرد.
به ياددارم درجواني يك سال هندسه درس مي دادم. قبل از حضور در كلاس مديرمدرسه به من گفت: دركلاس مواظب فلان شاگرد باش. گفتم چطورمگر گفت: آدم بي تربيتي است و ممكن است به شما توهيني كند. من به محض ورود به كلاس براي شناختن آن فرد حاضر غايب كردم و وقتي كه اسم او را گفتم بلندشد و مثل بقيه گفت حاضر و بعد نشست. هيچ ناراحتي اي پيش نيامد. شيوه تدريس من اين است كه در تدريس هندسه يك مسئله مطرح مي كنم و به كمك يك شاگرد مطلب را پاي تخته پيش مي برم تا او دچار مشكل شود.
بعد اگر شاگرد ديگري علاقه مند بود او ادامه مي دهد. درآن كلاس رسيديم به جايي كه سوالي به ذهنم رسيد كه ازهركس مي پرسيدم جواب مي داد. من هم آن شاگرد تنبل را براي پاسخگويي انتخاب كردم. بطورطبيعي جواب داد. چون جلسه اول بود شاگردها گوش مي كردند. من هم تشويقش كردم و گفتم تو مثل اينكه بهتر از بقيه هندسه را بلدهستي. او يك مقدار به اطرافش نگاه كرد. چون باورنمي كرد به او چنين جمله اي را بگويند. همه به او مي گفتند: بي شعور و حالا يك كسي مي گويد تو هندسه بلدي. من قيافه ام خيلي جدي بود و باز دنباله تشويق را گرفتم. بعد گفتم بنشين. جلسه بعدي كه مي خواستم سرآن كلاس حاضر شوم همان شاگرد را ديدم كه دنبال يك شاگرد ديگر مي دود و مي گويد: ترا خدا به من بگو امروز چه قضيه اي داريم من فقط پيش يك معلم آبرو دارم.
كمك كن آبرويم نرود. من هم نگذاشتم كه آبروي او برود. هرجلسه از او مي پرسيدم. منتها سوالي كه مطمئن بودم مي تواند جواب دهد را مي پرسيدم. اوايل اسفندماه آن سال بود كه پدر آن شاگرد به مدرسه آمد و سراغ من را گرفت. او افسر عالي رتبه ارتش بود. كنار من نشست و گفت: من فقط آمدم از شما بپرسم با پسر من چه كار كرده ايد او هنوز همان بي شعوري كه بوده هست.
درس نمي خواند اما هندسه را با جان و دل مي خواند. حتي سرميز ناهار يك كاغذ به همراه دارد و درمورد مسئله هندسه فكرمي كند. من به پدرش گفتم: من به او فهماندم كه همه و ازجمله شما كه به او مي گوييد تو بي شعوري دروغ است.
البته آن مرد از حرف من خيلي ناراحت شد و مرا ترك كرد. اما همان شاگرد درآن سال نمره هندسه اش بالاي ۱۵ بود كه البته ردشد! چون درسهاي ديگر را هيچ نخوانده بود. نه رياضي آسانتر از بقيه درسها است و نه هندسه آسانتر از بخشهاي ديگر رياضي است.
وقتي كسي بتواند هندسه را يادبگيرد يعني مي تواند رياضي را فراگيرد. همين تجربه به من نشان داد كه اگر از اول با دانش آموز درست رفتارشود خواهدتوانست همه چيز را در رياضي يادبگيرد.
من نمي گويم همه بايد مثل من رفتاركنند. هرمعلمي يك شيوه اي دارد. معمولا مي گويند به تعداد معلمين خوب روش هاي خوب وجوددارد كه با هم فرق مي كنند.
من توانستم يك شاگرد ضعيف را در هندسه موفق كنم. بنابراين من فكرمي كنم هركسي مي تواند رياضي را درست يادبگيرد به شرط آنكه درخانه و مدرسه او را از اين درس نترسانند.
| درخصوص سرگرمي هاي رياضي بسيار كاركرده ايد. به نظر شما اين بازي ها چه نقشي مي تواند در بروز خلاقيت دانش آموزان داشته باشد
* اصولا دانش آموز به بازي علاقه مند است. بخصوص اگر بازي كششي داشته باشد و اينكه چيزي را بايد پيداكرد و راهي براي حل مسئله يافت. ما پيش از اين دركشورمان چيستان داشتيم يعني چيزهايي كه به نظم يا نثر بود و معنايش روشن نبود بعد از فرد مي خواستيم اين مسئله را حل كند. اين مدتي طرف را سرگرم مي كرد ولي درعين حال ذهن او را خلاق تر مي كرد.
هدف من از ترجمه سرگرمي هاي رياضي تقويت خلاقيت دانش آموزان بود. اما متاسفانه امروزه به جاي اينگونه سرگرمي ها بازيهاي رايانه اي خيلي رواج پيداكرده كه بسياري از آنها زيانبار و مضر است.
| كشورهاي ديگر درزمينه پيشرفت علوم رياضي چه مسيري را طي كرده اند

* به نظر من رازموفقيت كشورهايي كه به پيشرفتهاي تكنولوژيك دست يافته اند توجه و سرمايه گذاري در آموزش و پرورش است. بعد از جنگ جهاني دوم آمريكا به آلمان كمك مالي كرد و رئيس جمهوري وقت آلمان گفت من يك سنت از اين پول را خرج رفاه مردم نمي كنم و آن را در آموزش و پرورش هزينه مي كنم آن وقت نتيجه اش را ده يا پانزده سال ديگر خواهيم ديد. امروز آلمان در سايه آن برنامه ريزي به كشوري قدرتمند و صنعتي درجهان مبدل شده است.
موضوع ديگر رفاه نسبي معلمان است. يك معلم بايد بتواند زندگي خود را اداره كند و درمواقع بيكاري كتاب بخواند تا سطح سواد و معلوماتش بالارود نه اينكه درمواقع بيكاري مسافركشي كند.
دركشورهاي پيشرفته زندگي معلم را طوري تامين مي كنند كه او بتواند بخشي از وقت خود را صرف مطالعه و تحقيق نمايد.
 

بر گرفته از  روزنامه ايران
به همت استاد علی اکبر جعفری

بين مرگ و زندگي

بين مرگ و زندگي

بسيار آشفته و ناراحت شدم . سرم درد گرفت و جلو ديدگانم تاريك شد. چه بايد كرد. افكاري گوناگون مرا به خود مشغول كرد آيا بايد برخورد فيزيكي كنم . آيا تنبيه نتيجه مثبت ميدهد ! بهتر نيست مساله را در كلاس عنوان كنم و با پند و اندرز او وديگران را متوجه زشتي كار نمايم . در اين صورت اين راز پنهان بر ملا مي شود و اشاعه آن ناپسند است . تازه نتيجه چه خواهد شد ، خوب است موضوع را با مسئولين دبيرستان و ساير همكارن در ميان بگذارم . اين راه را هم نپسنديدم. حفظ آبرو و شخصيت او برايم مهم بود..

استاد علي‌اكبر جعفري

روزي شادروان علي اصغر حكمت وزير دانشمند معارف و فرهنگ براي بازديد از يك جلسه امتحان به دبيرستان دارالفنون رفت . در سالن امتحان داوطلبي را مشاهده كرد كه در حال باز كردن كتاب به قصد تقلب بود . بالاي سر او ايستاد . آن دانش آموز متوجه شد كه وزير ناظر عمل اوست . كتاب را بست و روي كاغذ نوشت :

امير غافله را گه تغافلي بايد       كه بي نصيب نمانند قاطعان طريق

آن مرد آگاه و دور انديش با لبخندي سالن را ترك كرد و با تسامح از مساله گذشت . زيرا به فراست دريافت كه اين دانش آموز به اندازه كافي پشيمان است و تحولي در درونش رخ داده است . پس نبايد او را شرمنده كرد .
يكي از روزهاي زمستان سال 1352 بود . در ساعت تفريح از مقابل يكي از كلاسهاي دبيرستان عبور ميكردم كه بوي سيگار از درون كلاس توجه مرا جلب كرد . يكي از دانش آموزان در حال كشيدن سيگار بود. نگاهمان تلاقي كرد . رنگ از رخسارش پريد . زيرا بارها تنفر خود را از اين مساله در كلاس ابراز كرده بودم
آن روزها كشيدن سيگار و ..... براي يك جوان به ويژه دانش آموز به قدري زشت بود كه انگشت نماي دوستان و همدرسانش مي شد و براي او و خانواده اش سبب سر شكستگي بود
بسيار آشفته و ناراحت شدم . سرم درد گرفت و جلو ديدگانم تاريك شد. چه بايد كرد .افكاري گوناگون مرا به خود مشغول كرد آيا بايد برخورد فيزيكي كنم . آيا تنبيه نتيجه مثبت ميدهد . بهتر نيست مساله را در كلاس عنوان كنم و با پند و اندرز او وديگران را متوجه زشتي كار نمايم . در اين صورت اين راز پنهان بر ملا مي شود و اشاعه آن ناپسند است . تازه نتيجه چه خواهد شد . خوب است موضوع را با مسئولين دبيرستان و ساير همكارن در ميان بگذارم . اين راه را هم نپسنديدم. حفظ آبرو و شخصيت او برايم مهم بود.
به ياد داستان دارالفنون افتادم . قصه بينوايان اثر ويكتور هوگو و عمل آن مرد روحاني با ژان والژان نيز از خاطرم گذشت . احساس كردم شايد يك كار فرهنگي مناسب تر باشد . نمايشنامه �بين مرگ و زندگي� را به كمك دانش آموزان هنرمند دبيرستان به روي صحنه آوردم كه مورد استقبال فرهنگيان � دانش آموزان و اهالي هنر دوست قرار گرفت . در كنار هنر دانش آموزان از هنر مند بزرگ و نقاش عاليقدر شهرستان گلپايگان  �استاد محمد كرمي� هم در تهيه دكور جذاب و به ياد ماندني نمايش بهره گرفتم . يك هفته پس از پايان نمايش � يك روز صبح زنگ منزل به صدا در آمد . در را باز كردم . همان دانش آموز بود . سلام كرد � خواست دستم را ببوسد كه او را از اين كار باز داشتم با چشماني اشكبار گفت :
� شما آبروي مرا حفظ كرديد . خداوند آبرويتان را حفظ كند�
و ادامه داد : رفتار شما بالاترين درس زندگي براي من است . قول مي دهم تا زنده ام � هرگز پيرامون دخانيات نگردم . از نمايشنامه "بين مرگ و زندگي" بسيار آموختم
در حالي كه قطرات اشك از چشمانم جاري بود � پيشاني آن فرزند عزيز را غرق بوسه كردم . او خدا حافظي كرد و رفت و من با خود مي گفتم :
�اگر من از لغزش و اشتباه يك جوان نگذرم و گذشت نكنم � چگونه خداي آشكار كننده زيبايي ها و پنهان كننده بدي ها انتظار داشته باشم از گناهان و خطاهاي پنهان و آشكارم بگذرد� �
31 سال از آن ماجرا مي گذرد و هنوز هيچكس او را نمي شناسد . امروز 48 ساله است و من ايمان دارم به عهدش وفادار مانده است . و كانون گرم خانواده و فرزندان معصومش را با دود سيگار و ... آلوده و مسموم نمي كند . آري

حديث آرزو مندي كه در اين نامه ثبت آمد       همانا بي غلط باشد كه حافظ داد تلقينم

علي اكبر جعفري
16/4/83

يك كهكشان ستاره (بخش اول) حکيم ابوالقاسم فردوسي )

يك كهكشان ستاره (بخش اول) حکيم ابوالقاسم فردوسي )

صرفنظر از گويش هاي محلي و قومي، ما ايرانيان امروزه به همان زبان فارسي هزار سال پيش كه در توس خراسان (فارسي دري)رايج بود، سخن مي گوييم و اين ميراث گرانبها را همچنان حفظ كرده ايم و حال آن كه در كشوري مانند آمريكا كسي به زبان انگليسي 300 سال قبل صحبت نمي كند. بنابراين اين طور نيست كه ما همه چيز خود را در طول قرون و اعصار از دست داده باشيم

استاد علي‌اكبر جعفري

به نام خداوند جان و خرد                 كزين برتر انديشه بر نگذرد

يك كهكشان ستاره 

 

تقويم را ورق مي زنم و مناسبت هاي روزهاي بهاري را نظاره مي كنم. روزهايي كه به بزرگان شعر و ادب فارسي اختصاص دارد، عبارتند از:

25 فروردين: روز بزرگداشت فريدالدين عطار نيشابوري

اول ارديبهشت: روز بزرگداشت شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي

25 ارديبهشت: روز بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي

28 ارديبهشت: روز بزرگداشت حكيم عمر خيام نيشابوري

با خود مي انديشم كه مردم ما و به ويژه جوانان اين مرز پرگهر تا چه اندازه با زندگاني، افكار و انديشه و اشعار اين ستارگان آسمان ادب و فرهنگ ايران زمين آشنايي دارند؟ به راستي در يك جمع صد نفري، چه تعداد مي توانيم حداقل يك حكايت از گلستان سعدي، منطق الطير عطار بيان كنيم؟

چند نفر با شاهنامه و رباعيات خيام دمسازيم؟ درخت انديشه و افكار ما تا چه اندازه در اعماق فرهنگ و تمدن ديرين ما ريشه دوانده است؟

در عصر ما، عصر الكترونيك و كامپيوتر، ديگر مرزها آن صلابت را ندارند. مرزها گويي پيوسته در جنبش اند، گاهي كشورها از بين مي روند، مرزهاي نو و كشورهاي نو پديد مي آيند. عصر ارتباطات مرزهاي جغرافيايي را از ميان برداشته است. اصطلاح دهكده ي جهاني بر سر زبان هاست.

در چنين روزگاري اگر بخواهيم ملتي سرفراز به نام ايران داشته باشيم بايستي روي فرهنگ و هويت فرهنگي خويش تأكيد كنيم و اصرار ورزيم.

صرفنظر از گويش هاي محلي و قومي، ما ايرانيان امروزه به همان زبان فارسي هزار سال پيش كه در توس خراسان (فارسي دري)رايج بود، سخن مي گوييم و اين ميراث گرانبها را همچنان حفظ كرده ايم و حال آن كه در كشوري مانند آمريكا كسي به زبان انگليسي 300 سال قبل صحبت نمي كند. بنابراين اين طور نيست كه ما همه چيز خود را در طول قرون و اعصار از دست داده باشيم. گنجينه ي فرهنگ ايران در بخش شعر و ادب و هنر كلامي در جهان بي مانند است. آثار شاعران نامدار پارسي زبان چون فردوسي، مولوي، سنايي، عطار، نظامي، سعدي، حافظ، خيام و ... هر كدام ركني بزرگ از اين بناي ادبي است.

روزي يك خبرنگار ايراني از دكتر محمد حسنين هيكل سردبير روزنامه مصري الاهرام مي پرسد: چگونه است كه شما بعد از هجوم تازيان به سرزمين مصر زبان خود را تغيير داديد؛ اما ايرانيان خط و زبان خود را حفظ كردند؟ او جواب مي دهد: براي اين كه ما فردوسي نداشتيم!

نزديك به هزار سال پيش در سرتاسر ايران دانشگاه هاي بزرگ تأسيس شد. نظاميه ها شكل گرفت و اين امر 200 سال پيش از تأسيس دانشگاه كمبريج، ناپل و روم كه از قديمي ترين دانشگاه ها هستند انجام شد. شعر فارسي در1000 سال پيش، از خراسان سربرآورد و شاهنامه ي فردوسي، قله ي رفيع شعر فارسي پديد آمد. البته پيش از فردوسي هم شاعراني مانند رودكي و دقيقي بوده اند و بعد از او هم شاعران بزرگي مانند فرخي سيستاني، منوچهری دامغانی ، عطار، نظامي، ناصرخسرو، مسعود سعد سلمان، مولانا، سعدي، حافظ، جامي و ... خوش درخشيدند و به زبان فارسي عظمت بخشيدند. پروفسور فضل ا... رضا، انديشمند بزرگوار ايران چنين مي گويد:

»من سعدي را بزرگترين پرورده ي مكتب استاد توس حكيم ابوالقاسم فردوسي مي دانم. سعدي به شاهنامه بسيار علاقه و نظر داشت و زبان گشاده ي او تا اندازه اي مرهون سخن فردوسي است.«

 

سعدي پلي است ميان خراسان و فارس. سعدي شعر و ادب سبك خراسان را كه مانند كوه هاي سر به فلك كشيده ي خراسان متين، با صلابت و بلند بود، به يك نحو غنايي به گلزار فارس كشاند كه ادب و شعر يك جلوه ي عاشقانه ي صفاي گلزار گرفت. در ميان اين دوره يعني در ميان سبك خراساني و سبك فارس، يك شاخه ي سوم بسيار گرانبها پديد آمد وآن سبك عارفانه بود. در اين رهگذر ستارگان درخشاني چون عطار، عراقي، مولانا و حافظ پديدآمدند. بنابراين شعر و هنر كلامي در مركز هويّت ملي ماست.

در زبان فارسي چندين هزار شاعر و ميليون ها بيت اشعار دلپذير وجود دارد. بسياري از سروده ها »شعر ناب« نامگذاري شده اند. اشعاري كه تابع زمان و مكان نيست. از تعصب ها به دور است، از طبيعت الهام گرفته است با طبيعت برون و درون آدمي پيوند خورده باشد با احساسات و عشق و شور و شيدايي هم آواز گشته است. به چند نمونه از شعر ناب توجه كنيد:

پديد آمد اين گنبد تيز رو

شگفتي فزاينده ي نو به نو

نه از گَردِش آرام گيرد همي

نه چون ما تباهي پذيرد همي

نه گَشتِ زمانه بفرسايدش

نه اين رنج و تيمار بگزايدش

 

                                                 

 

                                     »فردوسي«

 

اين ها نمونه ي شعر ناب است. هر كس در هر دوره و زماني مي تواند از مضمون آن برخوردار باشد. گنبد تيز رو اجرام سماوي غول پيكرند كه با سرعتي بيرون از دايره ي تصور ما در حركتند. همه روزه در مجلات علمي مي خوانيم كه: در فلان رصدخانه يا در فلان دانشگاه كشف تازه اي در چگونگي دستگاه آفرينش روي داده است. ستاره يا كهكشان تازه اي كشف كرده اند. اين است تفسير »شگفتي فزاينده ي نو به نو« يك صد سال ديگر ما نيستيم، به جهان ديگر سفر مي كنيم. اما جهان بدين گونه تباهي نمي پذيرد. آيا گردش ستارگان از زمان هخامنشيان تاكنون تغيير كرده است؟ حيات و مرگ تمدن ها، جنگ ها و خرابي ها آيا تأثيري در گردش افلاك داشته اند؟ آيا كشورگشايي اسكندر، حمله ي تركان، مغولان و تازيان، بمب اتمي هيروشيما و ... خم به ابروي سپهر آورده است؟

آري:

نه گشت زمانه بفرسايدش 

نه اين رنج و تيمار بگزايدش

و اين هم نمونه هايي ديگر از شعر ناب:

تو را از دو گيتي برآورده اند

به چندين ميانجي بپرورده اند

نخستين فطرت، پسين شمار

تويي، خويشتن را به بازي مدار

»فردوسي«

سعدي استاد سخن فارسي كه غزل ها و قصيده ها و پندهاي او در نهايت شيوايي است، شعر نابش حالت تعميم و پرواز دارد:

شنيدم كه وقتي سحرگاه عيد

ز گرمابه آمد برون با يزيد

يكي طشت خاكسترش بي خبر

فرو ريختند از سرايي به سر

همي گفت شوريده دستار و موي

كف دست شكرانه مالان به روي

كه اي نفس، من در خور آتشم

ز خاكستري روي در هم كشم؟

بزرگان نكردند در خود نگاه

خدابيني از خويشتن بين مخواه

»سعدي«

در اين جا سخن كوتاه مي كنم. در شماره ي آينده مطلب را دنبال خواهيم كرد.

گفتار را با شعري زيبا و دلپذير از استاد محمدعلي سعيدي گلپايگاني به پايان مي بريم:

بيار ساقي    ز مي چراغي    به بزم نوروز    كه ياد ايران

نشسته بر دل    فتاده در سر    دلي كه مهرش سرشته با جان    سري كه شوري دگر ندارد

****

به نو بهاران    كهن شرابي    ز جام جمشيد    بكام جان ريز

كه تشنه كامي    غريب و مهجور    ز مام ميهن    گسسته پيوند    ز جان و جانان خبر ندارد

****

وطن كه چون كوه    ستاده بر پاي     چنان درختي است كه ريشه ها را

به طول اعصار    فشرده در خاك    ز باد و طوفان    نمي هراسد    خزان بجانش اثر ندارد

****

خوشا دياري    كه آسمانش    ز علم و دانش    ستاره باران

فشانده گوهر    چو مهر تابان    به دامن دهر    كه هيچ گنجي    چنين فراوان    گهر ندارد

****

به روزگاران    سپرده بس نام    ز نامداران    به دست تاريخ

چو آن ابَرمَرد    كه بر شد از طوس    سخن سرايي   كه باد و باران    به كاخ نظمش    گذر ندارد

****

چنان پراكند    به فرّ و اورند    سخنوري را    كلام نغز و

خوشِ دري را    كه خيره مانده است    نگاه تاريخ    به نامي او    چنانكه تاب نظر ندارد

****

زهي شكوه بزرگ مردان    كه مي درخشند    ز تاج حكمت

چو شيخ سعدي    ز گنج عرفان چو خواجه حافظ    كه شهد شعر و بيانشان را شكر ندارد

****

فلك برافروخت    چراغ دانش    ز شمع خيّام    سبوكش عشق

چو مولوي ريخت به كوزه بحري    ز مثنوي ساخت    بديل قرآن    همانكه مثلي دگر ندارد

****

هزارها نام    همه جهانگير    همه گرانقدر    چو رازي از ري

چو ابن سينا    سترگ مردي    كه مادر دهر    چو او نزايد    زمانه چون او پسر ندارد

****

ز مرز و بومي چنين كهنسال    كه عشق و عرفان    نهاده از شرق

به دامن غرب     خداي داند    كس آرزويي    بجز سعادت    براي نوع بشر ندارد

****

جهان خدايا   ز خاك پاكش    بلا بگردان    كه همچو خورشيد

هماره تابد    هميشه پايد    كه شاخسار درخت خاور    از اين نكوتر ثمر ندارد

****

برآر اي مهر    به مهرباني    سر از دماوند    ز صبح صادق

تن افق را    به طشت زرّين    ز خون فرو شوي    ترا كه گفته است كه شام غربت سحر ندارد

رنگين کمان آرزوها

رنگين کمان آرزوها

استاد علي‌اكبر جعفري  

به عزم مرحله عشق پيش نه قدمی
كه سودها كنی اگر، اين سفر توانی كرد

سال ۱۳۵۰خورشيدی برای من بسيار رنج آور و طاقت فرسا بود. زيرا به سبب بيماری چشم به مدت يک سال ازرفتن به کلاس و تدرس رياضيات محروم ماندم. در آن سال با سمت راهنمای تعليماتی عمومی به خدمت ادامه دادم. به اداره ی آموزش وپرورش رفتم و از مرحوم نصرالله معظمی مسئول کارپردازی سوال کردم: در انبار اداره چه وسایل کمک آموزشی موجود است...
ايشان گفتند بيایيد باهم به انبارسری بزنيم.
وقتی وارد فضای خاک آلود و تاريک انبارشديم. پس از جستجوی زيادی به جعبه‌ي بزرگی برخورديم که درآن بيش از ۵۰ عدد پروژکتور کوچک، همراه با قريب ۵۰۰ فيلم آموزشی، داستانی و... در زير لايه‌ای از گرد و خاک به فراموشی سپرده شده بود.
باموافقت مسئولين آموزش وپرورش آن زمان تمام آن‌ها را با رعايت موضوع بين دبستان‌هاو مدارس راهنمایی و دبيرستان توزيع کرده و بامراجعه به تمام واحدهای آموزشی، معلمين گرانقدر و مشتاق را عملا آموزش داديم.
شور و شوقی که از آن زمان در دانش‌آموزان و اوليای آنان به وجود آمده بود وصف‌ناپذير است. معلمين گزارش می‌دادند که شاگردان باديدن اين الگوهای مناسب بيشتری آزمايش‌های کتاب علوم را خودشان باوسایل ساده و ابتدایی انجام مي‌دهند و به نتيجه مي‌رسند.
اين خاطرات شيرين را اکثر همکاران فرهنگی به ياد دارند و آن وسایل به احتمال قوی جزو ابواب‌جمعی بسياری از آموزشگاه‌هاست. اعتقاد راسخ دارم که بعد از گذشت ۳۶ سال و در عصر رايانه‌ها هنوز می‌توان از آن ابزار استفاده‌ی بهينه کرد.
عشق و شور و مسئوليت پشتوانه‌ی موفقيت است.

ايران عزيز ما با كشور ژاپن تقريبا هم‌زمان با علوم جديد و راه و رسم آموزش به روش نو در مغرب زمين آشنا شد.
كشور ژاپن به لحاظ الگوبرداری درست از غرب و با تكيه بر سنت‌های اصيل ملی كار خود را از آموزش شروع كرد. در دور افتاده ترين روستاها، با همكاری مردم، به طور جدی مدارس ابتدایی را تاسيس و گسترش داد. معلمان اين مدارس برای تدريس علوم از روش ،يادگيری با عمل بهره جستند. بدين معنا كه دانش‌آموزان را وادار ساختند با اجرای آزمايش، پديده‌های طبيعی را تجزيه و تحليل و تفسير نمايند و لذا موفق شدند با عشق و ايمان و علاقه و كوشش خستگیناپذيری بر مشكلات خود چيره شوند.
همگان، در اين فكر بودند كه: با حداقل هزينه قناعت فردی و جمعی بيشترين درخدمت آموزش و پرورش جامعه خود قرار گيرند. همه هماهنگ با تلقی و برداشت، درست و عميق و هم راستا و هم سو برای بهبود كيفيت آموزش گام برداشتند. برای خانه های مسكونی خود حداقل و برای مدارس حداكثر وسعت را در نظر گرفتند. در آموزش از روش شاگرد محوری بهره گرفتند. همه چيز را در اختيار مدرسه و معلم و دانش آموزان قرار دادند. برای محيط آموزشی قداست ويژه ای قایل شدند. به دانش آموز شخصيت و مسئوليت را به طور يكسان تفويض كردند. آموزش علوم با اجرای آزمايش بوسيله دانش آموز توام شد. دانش آموز را به طور مستقيم و غير مستقيم با طبيعت و قوانين موجود در طبيعت تماس دادند. دانش آموزان را در اداره‌ي مدرسه و كلاس شريك كردند و آموزش نظری با عمل، به گونه ای همگام و همراه شد كه در مدت كوتاهی توانستند، علوم را كه مبنا و اساس صنعت و تكنولوژی است به طور چشمگيری تقويت كنند.
مسئولان سياسی و علمی و فرهنگی ژاپن بارها گفته اند، كه : برخلاف آنچه عده‌ای تصور می كنند، ما ابتدا از توسعه‌ی آموزشی و علمی شروع كرديم و بعد به دنبال آن، به توسعه ی اقتصادی دست يافتيم. در واقع مبنای اصلی توسعه اقتصادی ژاپن ،توسعه آموزشی است.
متاسفانه دير زمانی است كه، علمای ما به علوم طبيعی توجه و عنايت چندانی نداشته‌اند، و بيشتر وقت گرانبهای خود را در مباحث و مسایل نقلی صرف كرده اند. لذا كشور نتوانسته شخصيت های برجسته ای همچون : ابن سينا و محمد بن موسی خوارزمی و ابوريحان بيرونی و جابربن‌حيان ، رشيدالدين فضل‌الله و شيخ بهایی را ( كه در علوم طبيعی نيز تخصص داشتند ) به جامعه عرضه كند.
از سوی ديگر وقتی زمامداران، اميركبير، بنيانگزار دارالفنون را از صحنه بيرون كردند. هدف های اصلی او را نيز فراموش كردند.
در كشور ما علوم طبيعی تدريس شد. اما بدون اجرای آزمايش!! دروسی مانند فيزيك، شيمی و زيست شناسی و زمين شناسی به جای اين كه در طبيعت تدريس شود و دانش‌آموز با چشم خود ببيند. با دست خود لمس كند. با مغز خود بيانديشد و با قلب خود اطمينان پيدا كند-( بجز موارد استثنایی- در كلاس‌های در بسته بدون تماس با خود طبيعت كه موضوع درس است. مانند قصه و داستان تدريس شد.
در مغرب زمين، شاگرد و معلم با كار و كوشش و تلاش شبانه‌روزی در آزمايشگاه های كوچك و بزرگ، قوانين طبيعی را با روش علمی كشف كردند. و آنرا بسط دادند كه به صورت كاربردی درآوردند و بدين ترتيب مبانی صنعت و تكنولوژی خود را استحكام بخشيدند. هر روز با آزمايش جديدی در رشته های مختلف علوم، به حقايق تازه ای دست يافتند. با وسواس علمی و دقت فراوان باد و باران، زمين و آسمان، ماه و ستارگانع دشت و بيابانع كوه و كوهستان، صحرا و درختان، حيوان و انسان و... را مطالعه كردند و بر كره زمين استيلا يافتند و راهی فضا شدند.
مواد خام را در اينجا و آنجا شناسايی و آزمايش كردند. مزارع و كشتزارها، درياها و اقيانوس ها، موزه ها و كتابخانه ها را در اختيار دانش آموزان خود قرار دادند. و از ايشان خواستند تا با غور و بررسی طبيعت، شخصا، قوانين را كشف و با آزمايش و روش های علمی قوانينی كه قبلا، به وسيله دانشمندان كشف شده بود دوباره بررسی و تحقيق و صحت درستی آن را تاييد ويا با رد آن قانون جديدی وضع يا آن را كامل نمايند.
گاها كلاس دانش آموزان در كنار بركه آب يا رودخانه و مزرعه تشكيل می شد و هردانش آموزی برای خود با كمك چند ابزار ساده مانند ذره بين، آیينه، قيچی نيروسنج، قطب نما، آهن ربا و... از همان دوره ابتدايیروش بررسی طبيعت را می آموخت با اين روش دروس و مطالب آموزشی مستقيما، از نوك انگشتان به مغز انتقال می يافت. بدين ترتيب رموز عالم را به طوری نسبی كشف كردند و هزاران وسيله را توليد، و صدها بيماری لاعلاج را درمان كردند. چهره جامعه تغيير و پيشرفت های حيرت انگيزی درتمام شاخه ها صورت پذيرفت.
ما در حق دانش آموزان خود كه از خوش استعدادترين، دانش آموزان جهان می باشند. كوتاهی كرديم استعدادهای ايشان را تباه ساختيم. مستقيم ترين راه تدريس علوم را كه روبرو كردن دانش آموز با پديده های طبيعی است. رها ساختيم و از دانش آموزان خود خواستيم كه فقط عبارتی كه قانون را بيان می كند، از بر كنند و ظاهرا، به همين يادگيری طوطی وار بسنده كرديم و خوشحال شديم كه دانش آموزان ما نيز قوانين طبيعی را می دانند. در حالی كه اين يك خيالبافیمحض بود. از بر كردن يك عبارت با درك و فهم و تجزيه و تحليل و اظهارنظر درباره يك پديده طبيعی بسيار متفاوت است. همان گونه كه مونتاژ كردن يك تلويزيون با اختراع آن بسيار فرق میكند .
رسالت امروزما چيست .
برای آن كه بتوانيم کاستی های گذشته راجبران كنيم، هيچ راهی نداريم، جز آنكه در نظام آموزش علوم در مدارس خود يك انقلاب عملی به وجود آوريم. بايد حصارهای قطور، مستحكم ، آهنين و غير قابل نفوذی كه بين كلاس درس و طبيعت در مدارس ما كشيده شده است منهدم كنيم. كلاس علوم را در طبيعت برپا كنيم. با عمل و اجرای آزمايش و با اشاره به پديده های طبيعی درس بدهيم. و از دانش آموزان نيز بخواهيم با اجرای آزمايش و عمل و ساختن وسایل ساده و ارزان قيمت كه قانون طبيعی را نشان دهد، درس را پس بدهند. نمره امتحان تنها به عملی تعلق گيرد كه نشان می دهد دانش آموز قانون معينی ا درك و قدرت تجزيه و تحليل آن را پيدا كرده است.
اكنون كه در دانشگاه های ما در پاره ای از رشته ها ، بخصوص علوم پايه ، زمزمه كار تحقيق، آغاز شده است جا دارد اين زنده كردن روح تحقيق و پژوهش را از مدارس ابتدايی راهنمايی و بخصوص دبيرستان شروع كنيم زيرا محققان آينده كشورما كسانی هستند كه اكنون درمدارس ابتدايی آموزش می بينند.
برای اين كار به يك بسيج عمومی و مشاركت اجتماعی نيازمنديم، به مردم اعلام كنيم كه از اين پس نمی خواهيم نفت خود را به ثمنی بخس بفروشيم، نمی خواهيم معادن غنی و سرشار خود را با بهایی ناچيز در اختيار بيگانگان قرار دهيم و ... بلكه می خواهيم نفت خود را به وسيله كارشناسان و مهندسان ايرانی شناسايی استخراج و تصفيه كرده و با تبديل
آن به مواد قابل عرضه ، بازارهای جهانی را تسخير كنيم.
آياتاکنون ازخود سئوال كرده ايم كه به چه دليل، معادن سيليس خود را با ارزان ترين قيمت به بيگانگان بفروشيم و عدسی های گوناگون را با گرانترين قيمت وارد كنيم، آيا تا به حال از خود پرسيده ايم كه چرا بايد هزاران تن مواد خام به خارج صادر و مواد مصرفی ابتدايی را از خارج وارد كنيم، آيا حيف نيست ملتی كه دارای استعدادهای درخشان و معادن سرشار و آب و هوای مناسب ( حدود ۴۵ درجه اختلاف دما در يك شبانه روز ) می باشد ازقافله ی تمدن عقب بماند .
پاسخ اين سئوال و ده ها سئوال ديگر در زمينه عقب ماندگی در شئون زندگی اجتماعی و فردی را بايد در آموزش و پرورش پيدا كرد. در آموزش و پرورش بايد يك راست به سراغ معلم و روش تدريس رفت.

معلمان ، كودكان ( ۷- ۶ ) ساله را به عنوان ورودی سيستم تحويل می گيرند و پس از ۱۲ سال آموزش از سيستم خارج می کنند.
اگر روش تدريس معلم آميخته با تحقيق و پژوهش، آزمايش و تجربه و در ارتباط با مسایل خانوادگی اجتماعی  ،اقتصادی فنی و صنعتی و كشاورزی خدماتی باشد. اگر معلم با استفاده از وسایل ديداریشنيداری و سایل آزمايشگاهی بازديدهای علمی و نيز با برخوردی صحيح ( جذاب - هدايت گر- محبت آميز- از روی رفق و مدارا و سلامت نفس و ...) آموزش دهد. و اگر معلم از امكانات موجود حداكثر بهره برداری را بنمايد و البته اگر معلم به خلق و خوی معلمی آراسته و در عين حال از نظر زندگی تامين باشد. می توان انتظار داشت كه وظيفه خود را به خوبی انجام دهد. تا گام های اوليه در راه تربيت نسل نو برای تحقيق پژوش برداشته شود.
لذا همه بايد به معلم و مدرسه كمك كنيم تا بتواند رسالت بزرگ خويش را به انجام برساند می دانيد كه معلمان در كشورهای شرقی در بين خوش استعدادترين، علاقه مندترين و آگاه ترين و دلسوزترين دانش پژوهان انتخاب می شوند و پس از كسب آموزش های نو و مناسب راهی كلاس می شوند.
كشورهای پيشرفته در ابتدا، رونق علوم در كشور خود، شخصا، برای تدريس اين شاخه وسيله آزمايش طراحی كردند. به كمك وسایل ارزان قيمت آزمايشگاه درست كردند چون جایی برای
تقليد کورکورانه نداشتند. روی پای خود ايستادند و مدارس خود را از هر نظر منجمله روش تدريس نو تجهيز كردند.
شيگه كی كادو يا متخصص علوم پايه در وزارت آموزش و پرورش ژاپن می گويد : هدف ما تنها تربيت يك انسان حقيقی و خلاق می باشد. می خواهيم دانش آموزانی تربيت كنيم كه كاوشگر باشند. خود به تنهايی فرضيه ها را طراحی كنند و با به كارگيری خلاقيت ذهنی خود سنت تقليد و دنباله روی را زير پا گذارند..
سال ها است كه آموزش علوم در ژاپن از طريق آزمايش های عملی پيگيری می شود و دانش اموزان نه با خواندن كتاب های درسی بلكه با استفاده از ميزها، آزمايشگاه قوانين طبيعی را فرا می گيرند از دانش آموزان خود می خواهند تا خود به پژوهش و تحقيق بپردازند و اين كار تحقيقی از همان دوره ابتدايی آغاز می شود و در همه زمينه ها از جمله ادبيات توسعه می يابد.
ايشان كتابخانه را آزمايشگاه و مركز تحقيقات دروس ادبيات قرار داده اند. معلم فهرستی ازكلمات را به دانش آموزان می دهد ازآن ها می خواهد مفاهيمی معانی مترادف ها، متضادها، اين كلمات را خود شخصا، با مراجعه به كتابهای مختلف دركتابخانه ها پيدا كنند. نوشتن شرح حال نويسندگان و شاعران برجسته و ... از تكاليف تحقيقی دانش آموزان است.
در زمينه تحقيق و پژوهش هر قدمی كه برمی داشتند، طبيعت هم چند قدم به ايشان نزديك ترمی شد. زيرا همانطوری كه می دانيد، طبيعت اسرار خود را درگوش دانشمندان، محققان و پژوهندگان زمزمه می كند. و دانشمندان و محققان می باشند كه اين زمزمه ها را تقويت میكنند. ده ها بار اشاره های طبيعت را تجزيه و تحليل و تفسير می نمايند. مجهول را به معلوم تبديل می كنند و به زبان دانش و  زبان رياضی، می نويسند و از اسرار طبيعت كه ازمواهب الهی است بهره برداری می كنند.
در قرون وسطی اروپایيان در جهل و بی خبری به سر می بردند در مدارس آن ها كه اسكولاستيك ناميده می شود بيشتر مباحث عبارت بود از نقل آرای بزرگان يونانی برای كتاب های قديمی و نقل مطالب مندرج در آن، بحث و تبادل نظر پيرامون مسایلی نظير اينكه پيش از خلقت آدم فرشتگان كجا منزل داشتند. ابعاد فيزيكی فرشتگان چقدر است. و طول قد حضرت آدم به هنگام هبوط چقدر بود!...
اما حركت های علمی وداهيانه و پيگير فرانسيس بيكن و رنه دكارت اروپایيان را از انزوای علمی خارج كرد. رنه دكارت به روش پيشينيان درروش آموزش خط بطلان كشيد. و راه و رسم جديدیرا پيش روی دانش پژوهان قرار داد كه مشخص ترين آن عدم اعتماد و اطمينان به سخن پيشينيان بود. رنه دكارت با اينكه در ايام جوانی در رديف دانشمندان زمان خود قرار گرفت. شجاعانه در آموخته های خود ترديد كرد و بر آن شد كه با انديشه شخصیخود كسب علم و معرفت نمايد. . رساله گفتار ی رنه دكارت تقريبا، بيان كوششی است كه در اين راه طولانی به عمل آورده است. در اين رساله رنه دكارت می گويد: افراد بشر همه دارای عقل و خرد می باشند يعنی همه اين وسيله كسب علم و دانش را در اختيار دارند. اما به دليل آن كه همگان اين وسيله را يكسان و درست به كار نمی برند. گمراه می شوند. تنها كسانی می توانند به حقيقت علم برسند كه روش صحيحی را در راه به کار بردن عقل ، پيش گيرند.
دانشمند انگليسی فرانسيس بيكن و حكيم فرانسوی رنه دكارت كوشيدند كه اصولیرا به دست دهند كه كشف مجهولات ميسر گردد. دستورات بيكن تقريبا، روی تجربه و مشاهده تاكيد دارد در حالی كه دكارت بيشتر روی روش درست به كار بردن عقل تكيه دارد. اما در واقع اين دو دستور نه تنها با هم منافات ندارند بلكه مكمل يكديگرند. در عمل نيز هر دو در فعاليت های علمی خود، هر دو دستور را بكار برده اند.
اين دوكوشيدند دانش پژوهان را ترغيب كنند كه در راه كسب معرفت با پای خود گام بردارند و به عصای ديگران تكيه نكنند.

تحقيقات علمی رنه دكارت بيشتر تفكر و تجربه شخصی بود. چنانچه خود او گفته است ، همواره كتاب جهان، را مطالعه می كرد. كار او سير تامل در آثار طبيعت و چگونگی خلقت بود. يكی از دوستانش حكايت كرده است كه روزی به ديدن او رفته بودم، خواهش كردم كتابخانه خود را به من نشان دهد. او مرا به پشت ساختمان برد، ديدم گوساله ای را پوست كنده برای تشريح آماده كرده بود. گفت : بهترين كتاب ها كه غالباع مطالعه می كنم از اين نوع كتاب ها است.
فرانسيس بيكن تخستين كسی است كه بر پيكر جهل علم نمای اسكولاستيك زخم كاری زد روش بيكن مشاهده و تجربه و جمع آوری مواد بود. او معتقد بود برای استخراج قواعد بايد نهايت دقت و تامل را بكار برد و به نقل قول و روايت اعتماد نكرد. بلكه فرد شخصا، بايد به مشاهده و تجربه و تحقيق بپردازد و در استخراج كليات نيز نبايد شتابزده عمل كند. در موقعی كه فرد مشغول تجربه می شود، نبايد به حافظه خود اعتماد كند بايد نتايج مشاهدات خود را ثبت نمايد و سپس طبقه بندی كرده و جدول های مناسب، را تنظيم سپس به نتيجه گيری بپردازد در نتيجه گيری نيز می گويد : پس از تامل بسيار و زير و رو كردن مواد جمع آوری شده، آنچه به راستی با واقعيت مطابق و قابل استفاده است می گيريم و باقی را دور می اندازيم و هرگز در مسير علم شتاب و بلند پروازی نمی كنيم.
البته می دانيد كه مردم اروپا كم كم از خواب بيدار شدند روش های جديد را در كسب علوم و فنون به كار گرفتند غير از كشاورزی به صنعت هم روی آوردند و در اين راه پيشرفت فوق العاده ای كردند. مصنوعات زيادی را توليد و سپس به فكر افتادند كه مواد خام را از كشورهای ديگر وارد كنند و معادن خود را حفظ كنند درب چاههای نفت خود را بستند و نفت ديگران را به ارزان ترين قيمت خريدند بدين ترتيب كشورهای ديگر مخصوصا، كشورهای جهان سوم، عقب مانده و مسلمان را هدف قرار دادند.منابع ايشان را به غارت بردند و مصنوعات خود را با قيمت های گزاف به همان ملت های غارت شده تحميل كردند.
و اين بيداری مغرب زمين از زمانی شروع شد كه ما در خواب رفتيم، به خود مشغول شديم و به وسيله ايادی استعمار ( دشمنان دانا ) و دوستان نادان گاها به آخرت گرايی مطلق دعوت می شديم ناصرالدين شاه امتياز احداث راه آهن و ترامور و بهره برداری از كليه معادن و منابع ( به جز طلا و نقره و سنگ هایقيمتی ) و بهره برداری از جنگل ها و احداث قنوات و كانال های آبياری به مدت ۷۰ سال و اداره گمركات و حق صدور همه نوع محصولات به ايران رابه مدت ۲۵ سال به يك نفر يهودی انگليسی به نام  بارون جوليوس دوريتر  سپرد.
راه چاره همانگونه كه اشاره رفت به صورت پيشنهادی زير است :
۱ - بپذيريم كشوری هستيم عقب نگه داشته شده، زيرا هنوز نتوانسته ايم از يك سو در مقابل بلا يايی همچون سيل و زلزله و برآمدگی آب دريا و ... مقاومت كنيم و ايمن باشيم و از سوی ديگر نتوانسته ايم دردهايی همچون فساد، دروغ، جهل و بی سوادی و خرافه پرستی و سرپيجی از قانون و ... را ريشه كن كنيم.
۲ - شديدا، باور داشته باشيم كه می توان با بهره گيری صحيح از امكانات خود و با جهاد و تلاش و كوشش، شبانه روزی و توكل بر خدای دانا و توانا گذشته را جبران نموده و به كشوریپيشرفته رسيد. بدانيم كه چند عمل، جراحی شگفت انگيز كه در نقاط مختلف كشور به وسيله جراحان زبردست ما انجام می گيرد و نيز درخشيدن چند دانش آموز در المپيادهای فيزيك، رياضی شيمی كامپيوتر در سطح جهان گرچه موجب افتخار ملی و مذهبی ما است اما دليل بر پيشرفت کامل پزشكی يا آموزشی نيست، بلكه وقتی در اين زمينه ها پيشرفت كرده ايم كه بهداشت عمومی تا آنجا بالا رود كه محيط كوچه و خيابان و دشت و جنگل و رود و كوه و..... بهداشتی و عاری از ميكروب گردد و آمار بيماران به شدت نقصان پذيرد. و در عوض بيمارستان های مجهز تاسيس كنيم و نيز در زمينه آموزش تعداد قابل ملاحظه ای از دانش آموزان، مفاهيم اصلی فيزيك، رياضی شيمی و كامپيوتر را خوب درك كنند و بينش علمی پيدا نمايند. و قادر باشند دانش خود را در حل مسایل فردی و اجتماعی فنی و صنعتی به كار گيرند.
۳ -همه را برای كار بيشتر و توليد انديشه و فكر قوی تری جديدتر و برتر تشويق كنيم. در هر كاری از متخصصين همان رشته بهره گيری كنيم كه حضرت علی عليه السلام فرمودند :  وا ستعينوا فی كل صناعه باهلها ، يعنی در هر كار، از متخصص آن بهره بگيريد.
۴ - اختلاف سليقه را در روش ها و مديريت ها يك مسئله عادی و طبيعی تلقی كنيم و بدانيم در فعاليت هایگروهیتحمل آرای مخالفين اولين شرط همكاریبا ديگران می باشد. همه همگام و همدل برای رسيدن به اهداف مقدس آموزش و پرورش كوشا باشيم.
۵ -بدانيم تنها و تنها در سايه يك آموزش و پرورش نيرومند می توانيم صاحب همه چيز بشويم و بر عكس اگر همه چيز داشته باشيم و فاقد آموزش و پرورش صحيح باشيم. همه چيز را از دست خواهيم داد.
۶ - سعی كنيم احداث كتابخانه های عمومی احداث آزمايشگاههای علوم جهت دانش آموزان و علاقه مندان را يك فعاليت جدی صد در صد ضروری تلقی كرده، مردم را تشويق كنيم كه حداقل در كنار هر كتابخانه يك آزمايشگاه عمومی علوم نيز احداث نمايند.
۷ - به معلمان خود كمك كنيم تا درس علوم را تنها همراه با آزمايش تدريس نمايند و در آزمايشگاهها را حتی بعد از تعطيل شدن مدارس به روی دانش آموزان علاقمند و خوش استعداد خود بگشایيم تا آنچه از علوم مطالعه می كنند همراه با عمل باشد زيرا زير بنا، تحقيق در علوم همين اجرای آزمايش های مندرج در كتب درسی از آسان به مشكل است .
۸ - برای كسانی كه در احداث و تجهيز آزمايشگاه های عمومی و همچنين اجرا و آموزش عملی دروس علمی تلاش می كنند ارج و اعتبار ويژه ای قابل شويم.
۹ - با پديده ی شوم تجارت گندم نمايان جوفروش ! آنان که به جای نو آوری، ارايه ی روش های تدريس و... با نوشتن کتاب های مبتذل حل المسايل يا تهيه‌ی سی‌دی‌های پاسخ به سوالات رياضی ، علوم ، ادبيات و.... زمينه های تفکر و انديشيدن را از کودکان نوجوانان وجوانان ايران زمين سلب کرده و در پی سودجويی خويشند ، مبارزه کنيم تاخرمهره های خود رابه جای لعل درکانون جواهرفروشان عرضه نکنند. پيروزی اين سرزمين مقدس ومردم باهوش وشرافتمند آن رنگين کمان آرزوهای اين ملت است.

منابع :
-دایره المعارف ايرانيکا
خاطرات ۴۷ سال تدريس
* تمامي عكس‌ها مربوط به دبستان پيشرو شهيد حسينجان زينلي گلپايگان در سال‌هاي تحصيلي 86-85 و 85-84 مي‌باشد.

علی‌اکبر جعفری 28 /11 /1386 خورشیدي


شما هم چند كلمه بنويسيد (6 نظر)

آواي چلچله‌ها

آواي چلچله‌ها

استاد علي‌اكبر جعفري  

باران همه شب سرشك غم ريزان است                 شب مضطرب از واي شباويزان است
چيزي به سحر نمانده� برخيز كه صبح                 در مطلع لبخند سحرخيزان است

سال 1345 خورشيدي را مي‌توان نقطه عطفي در روند آموزش و پرورش خطه دانش‌پرور گلپايگان تلقي كرد. در سال‌هاي قبل از آن اكثر فارغ‌التحصيلان دبيرستان به گرفتن ديپلم متوسطه بسنده مي‌كردند و جذب بازار كار مي‌شدند. اما از آن زمان به بعد انديشه ادامه تحصيل و راه‌يافتن به دانشگاه تقريبا� فراگير مي‌شد. در آن روزگار از كلاس كنكور و تبليغات گسترده و آن‌چناني تلويزيون خبري نبود و كتاب‌هاي تست وجود نداشت. دانش‌آموزان بايد كتاب‌هاي درسي را عميق مطالعه و بررسي مي‌كردند تا پس از قبول شدن در امتحانات نهايي و اخذ ديپلم متوسطه اجازه يابند در كنكور ورودي دانشگاه‌هاي سراسري شركت كنند. بنابراين با راهنمايي دبيران دلسوز و انديشمند از سال اول برنامه‌ريزي كرده و هر تابستان با برنامه‌اي منظم دروس گذشته را دوره مي‌كردند.
در يكي از روزها كلاس مشاوره‌اي با همكاري مس�ولين دبيرستان‌ها و ساير دبيران تشكيل داديم. در اين كلاس اكثر داوطلبان ورود به دانشگاه حضور داشتند و سوالات خود را مطرح مي‌كردند. در آغاز روي تابلو نوشتم : " جواني ستاره‌اي است كه در آسمان عمر فقط يك بار طلوع مي‌كند.
" بلافاصله يكي از شاگردان شوخ طبع و علاقه‌مند زمزمه كرد:
 

نوايي نوايي نوايي نوايي                  جواني بگذرد تو قدرش نداني

كه با كف زدن‌هاي حاضرين مورد تشويق قرار گرفت و جلسه اين‌گونه ادامه يافت:
- رضا: آقا ما در انتخاب رشته مشكل داريم. پدرم مي‌گويد مهندسي� مادرم مي‌گويد پزشكي� خودم مي‌خواهم دبير رياضي شوم� عمويم يك نظر ديگر دارد. خاله‌ام چيز ديگري مي‌گويد. نمي‌دانم چكار كنم� هر كسي يك نظر به خصوصي دارد.
- ببين! خداوند انسان را موجودي انتخابگر آفريده است. انسان در بسياري از امور حق انتخاب دارد و در مقابل آن انتخاب مس�ول است. بنابراين انتخاب به عهده خود شماست. اين شما هستي كه بايد پاسخگوي انتخاب خود باشي و احساس مس�وليت كني نه ديگران.
- رضا: من رشته مورد علاقه‌ام دبيري رياضي است.
- در هر انتخابي بايد اين ويژگي‌ها را در نظر گرفت:
الف- آگاهي. شما بايد نسبت به انتخاب خود با آگاهي كامل و عالمانه عمل كني.
ب- آزادي. بايد آزادانه و به دور از هرگونه تحميلي به رشته مورد علاقه‌ات بروي
ج- علاقه داشتن. در هر انتخابي علاقه شرط لازم و اوليه است اما كافي نيست. بايد در خود توانايي انجام آن را سراغ داشته باشي.
- مريم: آقا چگونه و چه وقت درس بخوانيم�
لطفا� يكي از همكاران پاسخ دهند.
- منبع طرح سوالات آزمون سراسري كتاب‌هاي درسي است. بنابراين تمام توجه شما بايد به اين منابع باشد. هر موضوعي را در سه فراز به شرح زير مطالعه كنيد:
1- بار اول آن موضوع را مرور كنيد تا كلياتي از آن در ذهن شما خطور كند. مانند مهندسي كه يك ساختمان را در نگاه اول مي‌نگرد بدون آنكه به داخل آن برود و اتاق‌ها و هال و ... را مشاهده كند. (كلي نگري)
2- بار دوم آن موضوع را به دقتت مطالعه كنيد و نكات مهم آن را با خط كشيدن زير آن در يك دفترچه يادداشت كنيد. (جز�ي نگري)
3- بار سوم آن موضوع را دوره كنيد و سوالات و تمرين‌هاي آن را يكي يكي و به دقت پاسخ دهيد. ضمنا� زمان مطالعه در افراد� متفاوت است. اما قولي كه جملگي بر آنند هنگام سپيده دم است.
 

بهترين لحظه هاي روز و شبم                  لحظه هاي شكفتن سحر است
كه سياهي شكسته پا به گريز                  روشنا�ي گشوده بال و پر است

- بهرام: من سال گذشته در كنكور شركت كردم. اما در رشته دلخواهم قبول نشدم. فكر مي‌كنم بعضي از نكات بالا را رعايت نكرده‌ام ولي باز نگرانم و مي‌ترسم امسال هم قبول نشوم.
- لطفا� يكي ديگر از همكاران پاسخ دهند.
- اولا� از قديم‌الايام گفته‌اند ترس برابر مرگ است. شما بي‌جهت نگرانيد. اگر با برنامه‌ريزي درست درس بخوانيد و در انتخاب رشته نكات مزبور را رعايت كنيد� دليلي براي ترس و اضطراب وجود ندارد. اگر كار را به موقع انجام دهيد و درس‌ها روي هم انباشته نشود� چرا بترسيد�
بر خدا توكل كنيد و متكي به اراده خود باشيد. هرگز كار امروز را به فردا مگذاريد كه گفته‌اند:
"در انتظار فردا چه نشسته‌اي� زيرا امروز فردا�ي است كه ديروز در انتظارش بودي."

- زهره: آقا من از حالا مي‌خواهم شروع كنم. دير نشده است�
- كمي دير شده است. اما اين بستگي به مطالعات قبلي شما هم دارد. جلوي ضرر را از هركجا بگيري نفع است. از هم‌اكنون شروع كن مگر نمي‌بيني كه:
 

روي چمن از شكوفه ها رنگين است                  وز عطر اقاقيا هوا سنگين است
در نغمه هر چلچله پيغامي هست                  اي خفته روزگار فروردين شد.

و در پايان: رشته‌اي را براي ادامه تحصيل انتخاب كنيد كه در پرتو آن بتوانيد چراغي باشيد فرا راه محرومان و نيازمندان.
 

تيره روزان جهان را به چراغي درياب                  تا پس از مرگ ترا شمع مزاري باشد

براي رسيدن به ارزش‌هاي والاي انساني درس بخوانيد تا انسان بمانيد. تحصيل علم و آگاهي شما را به فضيلت مي‌رساند نه تجارت.

شمع بزم محفل شاهان شدن ذوقي ندارد                  اي خوش آن شمعي كه روشن مي‌كند ويرانه‌اي را
 

 

علي اكبر جعفري
23/8/1383

گلبانگ توحيد در طلوع شقايق

گلبانگ توحيد در طلوع شقايق

استاد علي‌اكبر جعفري  

سال 1354 خورشيدي آغاز شده بود. در دانشسراي مقدماتي هر هفته جلسات انجمن ادب و سخنراني برگزار مي‌شد. آن روز پس از اعلام برنامه سارا مقاله‌اش را تحت عنوان "هيولاي تبعيض" اين‌چنين آغاز كرد:
آيينه چون شكست� قاب سياه و خالي     از او به جاي ماند.
با ياد دل كه آينه‌اي بود    در خود گريستم.    بي آينه چگونه در اين قاب زيستم�
سال هاست كه از دره هاي حيرت� در كوه هاي اندوه� با بغض سنگي ام خاموش مي گذرم. با هرچه درد درجگرم تلمبار شده است در حسرت يك نگاه محبت آميز مي سوزم و در آرزوي يك دست نوازشگر پدر روزگار مي گذرانم. ام�ا دريغ! راستي چرا� چون دخترم. جاي شكرش باقي است كه اجازه داشته ام به مدرسه بيايم و درس بخوانم.
چهار سال داشتم كه برادرم مجيد متولد شد و به قول بابا چراغ خانه ما روشن شد. لابد قبل از آن ابرهاي وجود من فضاي خانه را تيره و تار كرده بود. پدرم مجيد را سر دست مي گرفت و بالا مي انداخت و مي خواند: "پسر� پسر� قند و عسل" و من با نگاه هاي معصوم كودكانه ام صحنه را مشاهده مي كردم. مادرم گاهي مي‌گفت: به سارا هم توجه كن� اما دريغ از گوش شنوا.روزها سپري مي‌شد. تمام خواسته هاي مجيد فوري اجرا مي‌شد� اما نيازهاي من با ت�خير و گاهي هم به آن ها توجه نمي‌شد. اطرافيانم هم تحت ت�ثير رفتار نابخردانه و ناشايست پدر قرار مي‌گرفتند و طبعا� نسبت به من بي مهري روا مي‌داشتند. تخم كينه و نفرت به تدريج در مزرعه وجودم رشد مي كرد� تا جا�يكه وقتي بزرگتر شدم با خود مي‌گفتم راستي خداوند چرا زن را آفريد� آيا وجود دختر مايه تسليت خانواده و پسر مايه سرافرازي است� آيا شايستگي و ارزش‌هاي والاي انساني وابسته به جنسيت است� ...
سارا با چشماني اشكبار مقاله اش را تمام كرد و اكثر حاضرين را تحت ت�ثير قرار داد. او بر روي يكي از گرفتاري‌هاي دردناك جامعه انگشت گذاشته بود. راستي آيا اين داستان زندگي خود او بود يا ساخته و پرداخته ذهن خلاق او� هرچه بود يك واقعيت تلخ اجتماعي بود. پس از پايان جلسه او را صدا زدم. به ادامه درددل‌هايش با دقت گوش دادم و سعي كردم با اميد به لطف پروردگار او را از اين جهنم سياه و سوزاني كه گفتار و رفتار پدرش در اثر يك پندار كفرآميز برايش فراهم كرده است نجات دهم. برايش خواندم:
"افق تاريك� دنيا تنگ� نوميدي توان فرساست. مي‌دانم.
وليكن ره سپردن در سياهي� رو به سوي روشن زيباست. مي‌داني�
به شوق نور در ظلمت قدم بردار به اين غم‌هاي جان آزار دل مسپار."
پس از گفتگوهاي فراوان سارا كمي آرام گرفت. به بهانه بازگشت پدر و مادرش از سفر حج به ديدار آنان شتافتم� به ويژه كه آشنايي دوري با پدرش داشتم.
- سفر خوبي بود� جاي شما خالي. اما آنجا هم زن وبال گردن ما بود. و قاه قاه خنديد.
- شوخي مي‌كنيد. البته اين طور نيست.
- نه به جان شما. شوخي نميكنم. وجود زن هميشه مايه دردسر بوده و هست. البته براي كارهاي منزل و آماده كردن شام و ناهار بد نيست.
سكوت را روا ندانستم و گفتم: "آقاي .......... شما در اين سفر سعي بين صفا و مروه را به جاي آورديد�"
- بله اگر خدا قبول كند همه اعمال واجب و مستحبي را انجام داديم.
- مي‌دانيد فلسفه اين كار چيست�
- فلسفه اش را نمي دانم. اما مي‌دانم از واجبات است. گفتم: اين امر واجب را خداوند به احترام تلاش يك زن در جستجوي آب براي فرزندش مقرر فرموده است. ميلياردها زن و مرد مسلمان اگر به مكه روند براي بزرگداشت خاطره فداكاري هاجر همسر ابراهيم خليل (ع) اين مراسم را به جاي مي‌آورند. شما مي دانيد كه خداوند با ميلاد فاطمه(س) به پيامبر بزرگ اسلام كوثري عنايت فرمود كه زلال وجودش نگين درخشاني بر انگشتري امامت است� اكثر مردان بزرگ عالم موفقيت خود را مرهون فداكاري و همراهي و همدلي زنان پارسا و بلندمرتبه مي‌دانند. چگونه به خود اجازه مي‌دهيد گلواژه هاي هستي را در انديشه و عمل پرپر كنيد�
آيا جسارت به گلهاي زيباي آفرينش اهانت به باغبان حكيم و مدب�ر خلقت نيست�
فرزندان ما امانت هاي پروردگار يگانه در نزد ما هستند. آيا شما گلبانگ توحيد را در طلوع اين شقايق هاي عاشق نمي شنويد�
"ما شاخه درخت خدا�يم. چون برگ و بار ماست ز يك ريشه و تبار� هر يك ت�ب�ر به دست چرا�يم�"
سال تحصيلي به پايان رسيد. 7 سال بعد روزي تلفن زنگ زد. خانمي با صداي لرزان گفت: من سارا هستم. بعد از كمي ت�مل او را شناختم. گفت پدرم سخت بيمار است و مي‌خواهد شما را ببيند. به ديدارشان شتافتم. پدر در بستر بيماري در حال تضرع و زاري و مناجات بود. سارا و شوهرش و دو فرزند دوقلوي آنان "اميد و آرزو" آنجا بودند. پدر چشمانش را باز كرد. آهي كشيد و گفت:
"يك عمر اشتباه كردم. در حق سارا و مجيد ظلم كردم. از راه اعتدال خارج شدم. محبت خود را از سارا دريغ داشتم و بيش از اندازه نثار مجيد كردم."
اشك از چشمانش سرازير شد و زير لب زمزمه مي‌كرد:
 
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند                  كه تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي

گفتم خدا مهربان ترين مهربانان است. افسوس كه ما خود حجاب خويشتنيم.
هنگام خداحافظي آرزو را ديدم كه براي عروسكش با لحني كودكانه آواز مي‌خواند:
 

" يه دختر دارم شا نداره                  از خوشگلي تا نداره"

و اميد سوار بر اسب چوبي خود جولان مي‌داد. آنان را بوسيدم و با خود گفتم:
 

زندگي شكفتن جوانه هاست
كودكي كه تازه ديده باز مي كند يك جوانه است.
گونه هاي خوش تر از شكوفه اش چلچراغ تابناك خانه است.
خنده اش بهار پر ترانه است چون ميان گاهواره ناز مي كند.

علي اكبر جعفري
25/7/83



بر فراز كهكشان‌ها

بر فراز كهكشان‌ها

استاد علي‌اكبر جعفري  

�در زندگي دردهايي است كه روح آدم را آهسته در انزوا مي‌خورد و مي‌تراشد.�

صبح يكي از روزهاي آخر اسفندماه 1368 بود. هوا دلپذير و نور خورشيد صبحگاهي به زمين و ساكنانش گرما و طراوت مي‌بخشيد. من و چند تن از همكاران فرهنگي در حياط مدرسه سرگرم صحبت بوديم. حدود 30 دقيقه تا رفتن به كلاس فرصت داشتيم. در اين اثنا� آقاي حاج ميرزا جمشيدخان ... به دبيرستان آمد. پس از سلام و احوالپرسي گفت: با اجازه شما من و همسرم عازم حج عمره هستيم و براي خداحافظي خدمت رسيدم. ما را حلال كنيد. ضمنا� خواهش مي‌كنم در غياب ما مراقب پسرم �داود� باشيد كه از درسهايش عقب نماند.

آقاي الف: حاج آقا تاكنون چند بار مشرف شده‌ايد�

- اگر خدا بخواهد و حضرت بطلبد!! چهاربار حج تمتع و پنج بار عمره رفته‌ام. اين بار ششم است.

او روبوسي كرد و رفت.

آقاي ب: يك بارش هم لازم نيست. پول مملكت را ببريم و به عرب‌ها بدهيم كه چي� مگر همين‌ها نبودند كه به ما حمله كردند� جوانان ما را كشتند و شهرهاي ما را به ويرانه تبديل كردند.

آقاي ميم: برادر عزيز! خيلي اشتباه مي‌كني. حج يك امر الهي است. هر انسان مسلماني كه از هر نظر استطاعت داشته باشد� بايد يك بار حج تمتع را به جاي آورد. اين مس�له ارتباطي به حكومت‌ها ندارد. بعلاوه حج براي دولت عربستان درآمدي ندارد.

آقاي ب: بسيار خوب� با يك بار موافقم. ولي اين آقا و امثال او از حج چه مي‌فهمند�غير از به جا آوردن يك سري اعمال� آيا روح حج را درك مي‌كنند�

آقاي ميم: قصد جسارت ندارم. روشنفكران ما هم درباره حج بدون مطالعه قضاوت مي‌كنند. حج زمزم جوشاني است كه هر سال امت محمد (ص) را از زلال انديشه و ايمان خويش سيراب مي‌كند.

حج آرايه‌ها و نشانه‌ها و رنگ‌ها و طرح‌هايي را كه دست زندگي بر اندام ما بسته است و ما را �گرگ�� �روباه�� �موش� و يا �ميش� پرورده است به دور مي‌ريزد� و ما را به قله‌ي رفيع انسان بودن همچنان كه در آغاز بوديم� رهنمون مي‌گردد.

هر ساله تمام مسلمانان جهان به وسيله يك ميليون و پانصد هزار آموزگار حج و زا�رين بيت‌الله‌الحرام آموزش مي‌بينند.

آقاي س: آقاي ميم درست مي‌گويند. من هم يك بار به مكه رفته‌ام و در آغاز سفرم گرفتار چنين گمراهي و توهم بودم. گمراهي‌اي كه روشنفكر غير مذهبي و مذهبي غير روشنفكر در ايجاد آن با هم شريك بوده‌اند� و هميشه چنين است كه: �ارتجاع� حقيقت را به صورت خرافه طرح مي‌كند و روشنفكر� خرافه را به جاي حقيقت طرد مي‌نمايد.�

نابينايان تصادف نمي‌كنند� درست مثل بينايان. كوربينان‌اند كه هميشه فاجعه به بار مي‌آورند. هيچ فاجعه‌اي از نيمه روشنفكري شوم‌تر نيست.

در مناسك حج:

�طواف�� عشق مطلق و �سعي� عقل مطلق است.

طواف� جستجوي عطش و سعي� جستجوي آب است.

طواف� روح و ديگر هيچ است و سعي� جسم و ديگر هيچ.

طواف� همه‌ �او� و سعي همه �تو� است.

طواف� پروانه‌اي بر گرد شمع مي‌گردد و مي‌گردد و ... تا مي‌سوزد� خاكستر مي‌شود� در عطش محو مي‌شود و در سوز مي‌ميرد.

سعي� عقابي بر سر كوه‌هاي سخت و سياه� به بال‌هاي هم�ت بلند خويش پرواز مي‌كند� طعمه مي‌جويد� طعمه‌اش را از دل سنگ مي‌ربايد. آب زمزم.

آقاي ط را ديدم كه قطرات اشك را از گونه‌هاي خود پاك کرده و زمزمه مي‌كند:

به كعبه رفتم و ز آنجا هواي كوي تو كردم � جمال كعبه تماشا به ياد روي تو كردم
شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنا � دراز جانب ش�عر سياه‌ موي تو كردم
چو حلقه‌ي در كعبه به صد نياز گرفتم � دعا به حلقه‌ي گيسوي مشك بوي تو كردم
نهاده خلق حرم سوي كعبه روي عبادت � من از ميان همه روي دل به سوي تو كردم
مرا به هيچ مقامي نبود غير تو گامي � طواف و سعي كه كردم به جستجوي تو كردم
به موقف عرفات ايستاده خلق� دعا خوان � من از دعا لب خود بسته گفتگوي تو كردم

فتاده اهل �م�ني'� در پي �م�ني'� و مقاصد

�

چو �جامي� از همه فارغ من آرزوي تو كردم

آقاي ط ادامه داد: من هنوز سعادت زيارت خانه‌ي خدا را نيافته ام. مقداري پول اندوخته‌ام ولي براي ثبت‌نام كافي نيست. مي‌ترسم بميرم و حسرت اين سفر را به گور ببرم.

آقاي ب: همه‌ي اينها درست. من قبول كردم. اما� آيا شما با چهار بار حج تمتع و شش بار حج عمره براي يك نفر موافقيد� در حالي‌كه من در همسايگي همين‌ آقا خانواده‌اي آبرومند را مي‌شناسم كه از نعمت پدر محرومند. دختر اين خانواده مظهر ايمان� نجابت و پاكدامني است. دوره ليسانس ادبيات را در دانشگاه تمام كرده� با قالي‌بافي مخارج تحصيل خود و خواهر و برادرانش را فراهم مي‌كند. به تازگي نامزد شده است. اما آه در بساط ندارد كه مختصر جهيزيه‌اي تهيه كند و به خانه‌ي شوهر برود. هميشه ساكت و آرام است. ام�ا �سكوت دردناك او از غوغاي دلش خبر مي‌دهد� و سردي آرام زندگيش� سوز ناآرام روحش را حكايت مي‌كند.�

حق نمايان است در آيينه‌ي اشك يتيم������ من شكوه كعبه را در آب زمزم ديده‌ام

همه منقلب شديم. آقاي ط اشك ريزان سر در گوش آقاي ب گذاشت و آدرس منزل آن دختر را پرسيد.

اجل مهلت نداد و آقاي ط چندي بعد فوت كرد و به ديدار حق شتافت. در مجلس يادبودش خاطره آن صبح پر خاطره ذهن مرا رها نمي‌كرد. شب خوابيدم و در خواب ديدم آن عزيز در خاك خفته بر بالاي كعبه پرواز مي‌كند و با چهره‌اي شاداب و خندان به من مي‌گويد:

امشب در سر شوري دارم

� امشب در دل نوري دارم
باز امشب در اوج آسمانم � رازي باشد با ستارگانم
امشب يك سر شوق و شورم � از اين عالم گويي دورم
از شادي پر گيرم كه رسم به فلك � سرود هستي خوانم در بر حور و ملك
در آسمانها غوغا فكنم � سبو بريزم ساغر شكنم
با ماه و پروين سخني گويم � و ز روي مه خود اثري جويم

����������������������������� جان يابم زين شبها

ماه و زهره را به طرب آرم � از خود بي‌خبرم ز شعف دارم

��������������������������������� نغمه‌اي بر لبها

از خواب بيدار شدم. صبح به منزل او شتافتم. ماجراي خواب شيرين خود را با همسر آن بزرگوار در ميان گذاشتم. او گفت:

�اشك‌هاي شوق آن دختر نازنين دم بخت� مرواريدهاي غلتاني شدند و همسرم را به حج فرستادند.�

علي اکبر جعفري - 26/11/83



از سكون مرداب تا خروش دريا

مقاله



از سكون مرداب تا خروش دريا

استاد علي‌اكبر جعفري  

حسرت نبرم به خواب آن مرداب        كارام ميان دشت شب خفته است
دريايم و نيست باكم از طوفان        دريا همه عمر خوابش آشفته است


آن روز اولين روز هفته بود و من با كلاس ششم رياضي "جبر و آناليز" داشتم. به كلاس وارد شدم. پس از سلام و احوال پرسي چهرهي يك يك شاگردانم را ورانداز كردم. احسان در گوشه اي از كلاس غمگين و ناراحت نشسته بود. جوياي حالش شدم. سكوت كرد و چيزي نگفت. دروني نا آرام داشت. درس را شروع كردم و در خلال بيان مطالب دا�م مواظب او بودم. در ساعت تفريح او را صدا زدم و پرسيدم موضوع چيست�
- هيچي آقا� حوصله درس خواندن ندارم. اصلا� براي چي درس بخوانم�
با شناختي كه از او داشتم� اين جواب برايم عجيب بود.
احسان چه مي شنوم� گفتي براي چي درس بخوانم� درست شنيدم�
- بله آقا! تازه وقتي فارغ التحصيل شدم چي� اگر بتوانم كاري دست و پا كنم كه نمي توانم� حقوق ماهيانه ام به اندازه ثلث درآمد سيگار فروش سر گذر نيست. هست� اصلا� چرا راه دور برويم� حقوق خود شما نصف درآمد او هست�
ببين احسان! شما هدف تحصيل دانش را فقط در پول خلاصه مي كني�
- بالاخره آقا ما بايد در اين جامعه زندگي كنيم. بخشي از زندگي ماديات است. با معنويت تنها كه قافله عمر به سرمنزل مقصود نمي رسد.
درست است. هرگز هدف من توجيه فقر نيست. من عقيده دارم كه : جامعه اي سعادتمند و رستگار خواهد شد كه امكان زندگاني آبرومند براي آحاد آن فراهم باشد. به ويژه فرهيختگان و دانشوران آن با آسايش خيال به پژوهش و تحقيق و تعليم و تربيت بپردازند. اما مشكل شما چيست كه براي معالجه آن چنين نسخه اي را پيشنهاد مي كني � دلت مي خواهد آن را براي من مطرح كني�
- بله آقا� ما شما را محرم خود ميدانيم. زندگي براي خانواده ما واقعا� مشكل و طاقت فرساست. پدرم يك كارگر ساده است كه تقريبا� نيمي از سال بيكار است. من يك برادر و دو خواهر كوچكتر از خود دارم. من سه ماه تابستان و تعطيلات هفته را كارگري مي كنم تا بتوانم به پدر و مادرم براي مخارج روزانه كمك كنم. ما 6 نفر در يك اتاق زندگي مي كنيم كه قسمتي از آن آشپزخانه است. سر و صدا زياد است. من بسياري از مواقع پنبه را خيس كرده در گوش مي گذارم تا بتوانم درس بخوانم. ديگر خسته شده ام.
پسر عزيزم� من با تمام وجود مشكلات شما را درك مي كنم ولي راهش گريز از تحصيل نيست.
- نه آقا شما نمي دانيد.
من نمي دانم�
 

اي گل تو دوش داغ صبوحي كشيده اي        ما آن شقايقيم كه با داغ زاده ايم
 

من نيز از تبار محرومان اين جامعه ام و رو به قبله اين قبيله دارم.
"پدرم يك كاسب ساده بود و درآمدي نداشت. ما هم در يك اتاق زندگي مي كرديم. من كلاس دوم دبيرستان بودم و كتاب تاريخ نداشتم. قيمت اين كتاب 28 ريال بود. آن روز پدرم فقط 2 ريال فروش داشت. فقط 2 ريال. با آن 2 ريال يك دفترچه 60 برگ خريدم و كتاب تاريخ يكي از دوستانم را براي يك شب امانت گرفتم و كتاب نويسي را در گوشه اي از اتاق زير نور يك چراغ زنبوري شروع كردم. شب پاورچين پاورچين پيش مي رفت. سحرگاهان خواب مرا ربود. ناگهان بوي سوختن كاغذ مشامم را آزرد. از خواب پريدم. چراغ درغلتيده بود و دفترچه سوخته بود. اما من تسليم وضع موجود نشدم. كارنامه ام گواه است كه هر سه ثلث از اين درس نمره 20 گرفتم."
فرزند دلبندم!
عظمت واقعي در اين نيست كه هيچگاه زمين نخوريم� بلكه در اين است كه هر بار زمين خورديم دوباره بايستيم.
قطرات اشك بر گونه هاي احسان مي غلتيد. او در سكوتي گوياتر از يك كتاب فرو رفته بود و من ادامه دادم:
آري عزيزم! چاره درد رها كردن تحصيل و مدرسه نيست زيرا اين كار مشكلات خانواده را دو چندان مي كند و بر درد جانكاه پدر و مادر و ديگران مي افزايد. شما كه پولي در بساط نداري تا به كسب و كار بپردازي. اما استعداد درس خواندن داري. شما شاگرد ممتاز كلاس هستي. در سايه توكل بر خدا و اراده و تلاش اين راه را ادامه بده.
ماهي وجودت را از تيرگي و عفونت مرداب ساكن نجات بده. از فراز و نشيب سنگلاخها عبور كن و به زلال درياي مو�اج و خروشان علم و آگاهي برسان و بدان كه:
 

ناز پرورده تنعم نبرد راه به جاي        عاشقي شيوه رندان بلاكش باشد.
 

شما بايد درس بخواني و در روزگاري نه چندان دور احسان هاي ديگر را چراغ راه باشي. با نور ايمان و دانش در تاريكي شب هاي ظلماني جهل و ناداني فرياد بزني
 

فردا روشن است

او رفت. مصمم و استوار. پويا و متحرك همچون امواج اقيانوس و امروز: امروز احسان استاد كرسي علوم رياضي در يكي از دانشگاه هاي بزرگ دنياست.
 

ساحل افتاده گفت : گرچه بسي زيستم        هيچ نه معلوم شد� آه كه من كيستم
موج ز خود رسته اي تيز خراميد و گفت        هستم اگر مي روم� گر نروم نيستم

 


اين مقاله را به گلهاي معطري كه در بامداد اولين روزهاي مهرماه فضاي مدارس را با حضور خود عطرآگين مي كنند و به باغبانان سرافراز اين گلستان تقديم مي كنم.
 

علي اكبر جعفري



لهجه‌ي گلپايگاني شكر است


 

گرچه شيرين است  لفظ کرد و لر يا اصفهاني        هست شيرين تر از آن ها  لهجه ي گلپايگاني
 

مادر بزرگم مي گفت  : قلاغ ها روي درخت نارون  توي حياط جمع مي شوند  و خانه را روي سرشان  مي گذارند . نمي داني چه سر و صدايي به پا مي کنند ! من پرسيدم :  منظورتان کلاغ استپ؟؟  مادر بزرگ از بالاي عينک ته استکاني اش نگاهي به من کرد لبخند زد و گفت : نخير منظورم همان قلاغ بود!
من گفتم :  ولي پرنده هاي توي حياط کلاغ هستند .
مادر بزرگم  به حرف من خنديد و گفت :  نخير  آن ها قلاغ هستند . من خوب مي دانم . اگر باور نمي کني از خودشان بپرس  که اسمشان چيست . آن وقت همه با هم يک صدا  مي گويند:
  ( قار ،قار، قلاغ ، قلاغ .)                                       ( رشد کودک شماره 4  دي 1383 )
صبح يکي از روزهاي سرد بهمن ماه 1349 بود . برف همه جا را سپيد پوش کرده بود . قار قار کلاغ ها سکوت آرام بخش  کوچه و خيابان را بر هم ميزد . فاصله ي منزل ما تا دبيرستان خيلي زياد نبود  و من ساعت   7:50 در دبيرستان  بودم . آن روز با کلاس پنجم  رياضي درس هندسه فضائي داشتم . دانش آموزان اين کلاس  در زمره ي کوشاترين  وبا سواد ترين  شاگردان رشته ي رياضي بودند . اين عزيزان  نه تنها در درس هاي علمي  بلکه در ساير دروس نيز به برکت  وجود  دبيران دلسوز  و انديشمند و تلاش مستمر خودشان سرآمد بودند.

رقابتي سالم و سازنده در کلاس حکمفرما بود که همگان را به شگفتي وا مي داشت .

آن سال  پنجمين سالي بود که دروس رياضي آنان بر عهده ي من بود .  مساله ي زير را در کلاس مطرح کردم : مستطيلي به ابعاد  8 و 5 سانتيمتر  را يک بار حول طول و بار ديگر حول عرض آن دوران مي دهيم. حجم  استوانه هاي  حاصل را در هر مرحله حساب کنيد .

بچه ها مشغول شدند  و اکثر آنان خيلي سريع به سوال پاسخ دادند.

-- بابک ! چه جواب هايي به دست آوردي؟

بابک : اگر حول طول دوران کند ، حجم استوانه ي حاصل 628 سانتيمتر مکعب و اگر حول عرض دوران کند  8/1004 سانتيمتر مکعب است .

-- آفرين ! توجه کنيد وقتي مستطيل حول ضلع بزرگتر دوران مي کند حجم کمتري توليد مي کند.

حسين : آقا ! سال ، سال ، پخچه کوره          کوچيکه به بزرگه زوره ! ( خنده بچه ها )

محمد  : بابا تو هم که آبرومونا بردي ! مردم به کره ي ماه سفر مي کنند ، تو به پشه ميگي پخچه!!

-- محمد ! چه اشکالي دارد! اين لهجه اي ماست . که بايستي در نگهداري آن  بکوشيم . و نگذاريم  از بين بره . با اين ضرب المثل محلي  ديگر مطلب فراموش نمي شود .

حميد :  آقا امروزه اکثر کتاب هاي علمي به زبان انگليسي است . حتي به زبان فارسي هم نيست ! تا چه رسد   به لهجه گلپايگاني  !

-- ببين حميد ! اين دو موضوع را با هم مخلوط نکنيد . من هم دقيقا اعتقاد دارم  که هر ايراني بعد از آن که زبان شيرين فارسي  يعني زبان مادري خود را ياد گرفت   لازم است که يک  زبان بين المللي  که در اين زمان انگليسي  است به خوبي فرا  بگيرد.  استاد  بزرگوار ما دکتر محسن هشترودي  که عاشق  زبان فارسي هستند  و نمونه اش اشعار نغزي است که در مجموعه سايه ها سروده اند  مي گفتند: ( يک  دانشجوي علوم  نمي تواند  بدون استفاده از يک زبان  خارجي مدارج علمي را بپيمايد) .اما اين بدان معنا نيست  که هويت خود را از بين ببريم  و فرهنگ  خويش را فراموش  کنيم .

 عليرضا  : چرا زبان انگليسي زبان بين المللي است ؟

       ببينيد  هيچ زباني بر زبان ديگر برتري ندارد . يک زبان قبايل آفريقايي همان  ارزش را دارد  که زبان  انگليسي . منتها  در هر دوره اي برتري  و رواج يک زبان را  نفوذ سياسي دولت ها  سبب مي گردد . حدود 100 سال پيش زبان فرانسه در ايران رواج داشت. اکثر کتایهای دبيرستاني و دانشگاهي از زبان فرانسه ترجمه مي شد .  در دبيرستانها  زبان فرانسه تدريس مي شد . ولي الآن در برنامه درسي شما زبان انگليسي تدريس مي شود

محمدجواد :  شايد يکي از عوامل  تعداد کشورهاي انگليسي زبان است و تعداد افراد انگليسي زبان !

-- البته اين عامل را نمي توانيم ناديده بگيريم . ولي مثلا يک ميليارد مردم چين به زبان چيني صحبت مي کنند  ولي  اين زبان بين المللي نيست .

حسين  : ولي براي مسائل علمي  از هر زباني بايد استفاده کرد

-- درست است ببينيد ! علوم و تکنولوژي بخشي از تمدن يک ملت را تشکيل مي دهد که براي به دست آوردن آن  بايد از گهواره  تا گور تلاش کنيم و تا دورترين سرزمين ها سفر کنيم . اما فرهنگ ، زبان ، سنت ها ، آداب و رسوم هر کشور ، شهر، حتي روستا  وارداتي نيست و مخصوص همان قوم و قبيله است .

 محمد باقر : آقا يک عده اي  عقلشون به چشمشون است . آدم نبايد خونه ي شا را که ديد ، خونه ي خودشو خراب کنه .

-- آفرين ! انسان های خود باخته و کم جنبه خيلي زود سرمايه هاي فرهنگي خود را از ياد مي برند و وقتي شهر خود را به مقصد تهران يا ..... ترک کردند . همه چيز خود از جمله گويش زيباي محلي را به مسخره  مي گيرند  و فراموش مي کنند که زاده ي اين آب و خاکند .

         تا   زبر   خاکي  اي  درخت تنومند                مگسل ازاين آب و خاک رشته ي پيوند
         مادر توست اين وطن که درطلبش خصم   
     نار تطاول به خاندان  تو افکند
         اين وطن ما منار نور الهي است                   هم ز نبي خواندم اين حديث و هم از زند

بابک  : اين رباعي خيام که مي گويد :   .  .. 

در   کارگه   کوزه گري  رفتم   دوش                   ديدم دو هزار کوزه  گويا و خموش

هر  يک  به زبان حال با من گفتند                    کو کوزه گرو کوزه خر و کوزه فروش

به يک فارسي زبان احساسي لطيف با معنايي عميق القا مي کند . آيا ترجمه آن به زبان مثلا فرانسه ، براي يک فرانسوي زبان همان گونه است ؟

--  مسلما، خير ! عکس آن هم درست است . ما ايراني ها نمي توانيم مانند يک فرانسوي از اشعار و ترانه هاي   لامارتين   لذت ببريم . گويش هاي محلي نيز اين گونه اند    .  وقتي  يک کشاورز  گلپايگاني  در صحرا  به

رفيقش مي گويد :

چم تارکايي گرفته ، حتما  رحمت مياد . وخي تا سول گاز نشده پلنگا ببنديم

يعني  : در گوشه ي مخصوصي از آسمان ابرهاي سياه ظاهر شده  حتما باران  مي بارد  . بلند شو تا خيس  نشديم  به طرف  منزل فرار کنيم

آيا آن مفهومي را که گويش محلي به ذهن شما القا ميکند ؟ با باز گويي به لهجه اي ديگر يکسان است ؟

حميد :  پس چه بايد کرد ؟ متاسفانه روز به روز  فرهنگ و زبان  و موسيقي  و سنت هاي ما دارد از بين ميرود

--  همين طور است . يونسکو  اعلام کرده است :

گويش هاي محلي و زبان هاي گوناگون  قبيله اي که  از دستاوردهاي  عظيم تمدن  بشري است  دارد نابود و فراموش مي شود

دو کار مهم  بايد انجام دهيم :

الف : در حفظ و نگهداري آنچه داريم و پسنديده است بکوشيم  و هر تحفه ي !! بيگانه را جايگزين  آن نکنيم ! مگر تمدن ما را  اعتلا بخشد . (1)

سال ها دل طلب جام جم از ما مي کرد             آنچه خود داشت زبيگانه تمنا مي کرد

ب :  تاريخ را مطالعه کنيم  و ببينيم  گذشتگان ما چه کرده اند

عليرضا  :  در کتابي خواندم که  شادروان ابوالحسن صبا  براي حفظ موسيقي هاي محلي به نقاط مختلف  ايران سفر مي کرد  به تمام ترانه ها و آوازهاي مردم ، از زمزمه ي چوپانان تا آهنگ  لايي لايي مادران ، گوش ميداد و نت نويسي مي کرد تا فراموش نشود  و اين ميراث  گرانبها به آيندگان  منتقل گردد . نمونه اش آهنگ  جاوداني و دلپذير   ( ديلمان )

-- آفرين ! و من نمونه اي ديگر بياورم .

فردوسي حماسه سراي بلند آوازه ي ايران ، براي پاسداري  از زبان شيواي  فارسي دري  شاهنامه  را سرود   و اين زبان  را جاودانه ساخت .

          بناهاي  آباد گردد  خراب                        زباران و از تابش آفتاب

          بسازم من از  نظم کاخي بلند               که از باد  و باران نيابد گزند

          بسي رنج بردم  در اين سال سي          عجم زنده کردم بدين پارسي

          نميرم از اين پس که من زند ه ام            که تخم  سخن را  پراکنده ام

----------------------------------
1- خوشبختانه  امروزه جمعي  از فرهنگيان  در باره ي تاريخ گلپايگان  و فرهنگ و تمدن آن  کتاب نوشته اند . ضرب المثل ها را جمع آوري کرده اند . به زبان  محلي اشعاري جالب  سروده اند و ... آثار اين عزيزان در کتابخانه ها و کتابفروشي ها ي گلپايگان نيز موجود است.