شب توئه

از صبح توی خونم هی دست زیر چونمه تنگ میشه دل
درست وقتی که فکر میکنم نمیای پیشم
زود همون لحظه بهم میدی تکست
میگی تو راهم کلی عشق میکنی رو واسم
آمادم وایسادم برسی امشب خیلی خوب میمونه تو یادم
دیگه شب شب توئه برات از سر صبحش ببین من به خودم رسیدم
از دم در تا تو خونه رو کردم گل برات پر پر من عزیزم
دیگه شب شب توئه برات از سر صبحش ببین من به خودم رسیدم
از دم در تا تو خونه رو کردم گل برات پر پر من عزیزم

خانه  صیاد

من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
فصل گل می گذرد هم نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید
عندلیبان گل سوری به چمن کرد ورود
بهر شاد باش قدومش همه فریاد کنید
یاد از این مرغ گرفتارکنید ای مرغان
چو تماشای گل و لاله و شمشاد کنید
هر که دارد ز شما مرغ اسیری به قفس
برده در باغ و یاد منش  آزاد کنید
آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک
فکر ویران شدن خانه  صیاد کنید

 

شمعیم و دلی مشعله‌افروز و دگر هیچ
شب تا به سحر گریه‌ی جانسوز و دگر هیچ
افسانه بود معنی دیدار، که دادند
در پرده یکی وعده‌ی مرموز و دگر هیچ
خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات
مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ
زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشه‌ورانش
گهواره‌تراش‌اند و کفن‌دوز و دگر هیچ
زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست
لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ
خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی
دیدار رخ یار دل‌افروز و دگر هیچ ملک‌الشعرای بهار

 

افسوس که صاحب نفسی پیدا نیست
فریاد که فریادرسی پیدا نیست
بس لابه نمودیم و کس آواز نداد
پیداست که در خانه کسی پیدا نیست ملک‌الشعرای بهار

 

ما درس صداقت و صفا می‌خوانیم
آیین محبت و وفا می‌دانیم
زین بی‌هنران سفله ای دل! مخروش
کآنها همه می‌روند و ما می‌مانیم ملک‌الشعرای بهار

 

شاه انوشیروان به موسم دی
رفت بیرون ز شهر بهر شکار
در سر راه دید مزرعه‌ای
که در آن بود مردم بسیار
دانهٔ جوز در زمین می‌کاشت
که به فصل بهار سبز شود
گفت کسری به پیرمرد حریص
که: «چرا حرص می‌زنی چندین؟
تو که بعد از دو روز خواهی مرد
گردکان کشتنت چه کار آید؟»
مرد دهقان به شاه کسری گفت:
« مردم از کاشتن زیان نبرند
دگران کاشتند و ما خوردیم
ما بکاریم و دیگران بخورند»

صنایع دستی شیراز

خاتم سازی در واقع آراستن سطح اشياء چوبی به صورتی شبيه به موزائيک با مثلثهای کوچک است و اين مثلثها هر چه ظريف تر و طرحها و اشکالی که با اين مثلث ها بوجود می آيد هر چه منظم تر باشد خاتم مرغوبتر است . البته مرغوبيت مواد اوليه به کار رفته در خاتم نيز باعث بالا بردن ارزش آن می گردد .

سفالگری
مهمترين مواد اوليه در کار سفالگری : گل، ماسه و مواد سوختنی است . گِل رس به خاطر داشتن اکسيد آهن و آهک دارای خاصيت شکل گيری و چسبندگی است و ميتوان با آن ظرفهای غير قابل نفوذ ساخت . برای تهيه سفال ابتدا گِل را از معدن به محل کارگاه نموده و سپس مقداری معين آب و ماسه به آن می افزايند . پس از اينکه گل و ماسه و آب کاملاً با هم مخلوط شد و آماده گرديد ، گل به قطعاتی با اندازه های مورد نياز تقسيم می شود و هر قسمت را به طور جداگانه روی چرخ سفالگری گذاشته و شروع به چرخکاری می نمايند .

شیشه گری
شيشه جسمی است شفاف ، شکننده و ترکيبی از سيلکيکاتهای قليايی که اين اجسام را در کوره ذوب می نمايند و به وسيله دست يا به کمک قالب های مخصوص به آنها شکل می دهند . اشيايی که از مناطق مختلف کشور نظير شوش ، ری ، ساوه و نيشابور از زير خاک به دست آمده نشان دهنده ساخت اينگونه ظروف در اکثر نقاط کشور در گذشته های دور می باشد . ظروف شيشه ای در اوايل دوره اسلامی بيشتر شامل بطری ، قوری ، گلدان و فنجان بوده است که برای مصارف خانگی به کار می رفته است . برخی اشياء باقی مانده متعلق به قرون هشتم و نهم ميلادی است که بدون تزئين می باشد . همچنين تعدادی دکمه شيشه ای که طی يکی از حفريات ناحيه حسنلو بدست آمده متعلق به عهد هخامنشی است که بروجرد و رونق شيشه گری در آن عصر گواهی می دهد .

جالبه..

بین من و اون هیچ وقت نه شماره ای رد و بدل شد


و نه بوسه ای

و...


ولی همون یه نگاهی که رد و بدل شد


دلمو زیر و رو کرد


می فهمید؟


فقط یه نگاه!!


و من چه ساده بودم که به آسونی


به یه نگاه دل بستم..


حالا می فهمم که اشتباه کردم..


اشتباه کردم...

روزت مبارک

به من از دانایی های خود گفتی تا از نادانی های خودم نگویم
به من درس زندگی دادی تا فقط درس علم یاد نگیرم
حالا من امروز میخواهم چیزی به تو یاد بدهم
دانش آموزانت را تنبیه کن تا تنبیه کردن یاد بگیرند شکستشان بده تا شکست دادن یاد بگیرند


نامزدی

فلسفه وجودی دوران نامزدی، ایجاد فرصتی مناسب جهت آشنایی با اخلاقیات، روحیات و ویژگی ‌های شخصی و شخصیتی دختر و پسر با یكدیگر می باشد. در واقع در این دوران افراد سعی می كنند نسبت به یكدیگر و نقاط قوت و ضعفشان شناخت حاصل كرده و این آگاهی را اساسی جهت ایجاد تفاهم و موفقیت در زندگی مشترك آینده شان قرار دهند.

ادامه نوشته

«نشد که نشد»

دیروز پیراهنم را شستم!
هر چه تاید زدم پاک «نشد که نشد»
سیاهی ریمل چشماهیت را می گویم
همانی که دیشب سرت را به سینه ام چسباندی و تا خود صبح "هق، هق" زدی...

گنجشک

گنجشک میخندید به اینکه چرا هرروز بی هیچ پولی برایش دانه میپاشم…
من` میگریستم` به` اینکه` حتی` اوهم` محبت` مرا` از`سادگی ام`
میپندارد`

 ...................................................

خودت باش!به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز…به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش!آدمی به خودی خود نمی افتد،اگر بیفتد،از همان سمتی می افتد که تکیه کرده است!!!

 ...................................................

سیگارو گذاشته بودم زیر لبام
گفتم هی یارو !
آتیش داری؟
جواب داد: توی جیبم که نه!
ولی تو دلم آره، به کارت می آید؟
گفتم بده همدردیم!

 ...................................................

رسیده ام به حس برگی که میداند باد از هر طرف که بیاید،
سرانجامش افتادن است.

 ...................................................

در باز و بسته شد (باد است) حتما باز شوخی اش گرفته ،
ادای آمدنت را در میاورد!

(خانم ها حتما بخونند)

حتما ً قبـل خواب ببـوسیـدش
حتی اگه با هم دعـوای بـدی کرده باشیـد .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گفته باشه از این زنـدگی ِکوفتـی خسته شـده .. ببـوسیـدش
حتی اگه برچسـب ” بد اخـلاق ” بهـتون چسبـونده باشه .. ببـوسیـدش
حتی اگه بهتـون گیر بیخـود داده باشه .. ببـوسیـدش
... گفته باشه از لباسـی که شما عاشقشین متنفـره

ادامه نوشته

رویا رو دارم...

«چشمامو می‌بندم که رویاتو ببینم

چشمامو می‌بندم تو رو یادم بیارم

حرفای من رویاییه،می‌دونم،اما

من از تمام تو همین رویا رو دارم...»