زنده یاد پناهی

حسین پناهی

حرمت نگه دار دلم، گلم

حرمت نگه دار دلم ، گلم ،
کاین اشک خونبهای عمر رفته من است 
میراث من ، نه بقید قرعه نه به حکم عرف
یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو
مهر و موم شده به اتش سیگار متبرک ملعون.
کتیبه های خطوط قبائل دور ،
این سرگذشت کودکی است که به سر انگشت پا هرگز 
دستش به شاخه ی هیچ آرزویی نرسیده است
هر شب گرسنه میخوابید
چند و چرا نمی شناخت دلش 
گرسنگی شرط بقا بود به آیین قبیله ی مهربانش
پس گریه کن مرا به طراوت
به دلی که میگریسیت بر اسب واژگون کتاب دروغ تاریخش
و آواز میخواند ریاضیات را در سمفونی با شکوه جدول ضرب با همکلاسیهایش
دو دو تا .... چهار تا .... چار چار تا .... شونزده تا..... پنج چنج تا ....
در یازده سالگی پا به دنیای عجیب کفش نهاد
با سر تراشیده و کت بلندی که از زانوانش میگذشت
بابوی کنده ی بد سوز و نفت و عرقهای کهنه ....
آری دلم ، گلم 
این اشکها خونبهای عمر رفته من است
میراث من .
حکایت آدمی که جادوی کتاب مسخ و مسحورش کرده بود
تا بدانم ، بدانم ، بدانم
به وام وانهادم مهر مادریم را
گهواره ام را به تمامی
و سیاه شد در فراموشی سگ سفید امنیتم
و کبوترانم را از یاد بردم
و میرفتم .. و میرفتم ... و میرفتم
تا بدانم و بدانم و بدانم 
از صفحه ای به صفحه ای
از چهره ای به چهره ای 
از روزی به روزی 
از شهری به شهری
زیر آسمان وطنی که در آن فقط مرگ را به مساوات تقسیم میکردند

سند زده ام یکجا همه را به حرمت چشمان تو
متبرک شده به آتش سیگار متبرک معلون
که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را 
تا شمارش معکوس آغاز شده باشد بر این مقصود بی مقصد
از کلامی به کلامی
.... و یکی یکی مردم ... بر این مقصود بی مقصد
کفایت میکرد مرا حرمت آویشن
مرا مهتاب
مرا لبخند
و آویشن حرمت چشمان تو بود . .... نبود ؟
پس دل گره زدم به هر اندیشه ای که آویشن را میسرود

مسیح به جلجتا به صلیب نمی شد
و تیر باران نمی شد لورکا در گرانادا در شبهای سبز کاجها و مهتاب
آری یکی یکی میمردم به بیداری از صفحه ای به صفحه ای
تا دل گره بزنم به هر اندیشه ای که آویشن را میسرود .
پس رسوب کردم با جیبهای پر از سنگ به ته رودخانه اولز همراه با ویرجینیا وولف
تا بار دیگر مرده باشم بر این مقصود بی مقصد
حرمت نگه دار ، دلم ! ، گلم !
اشکهایی را که خون بهای عمر رفته ام بود

داد خود را به بیدادگاه خود آورده ام
همین 
نه
به کفر من نترس
کافر نمی شوم هرگز
زیرا به نمی دانم های خود ایمان دارم
- انسان و بی تضاد ؟ -
خمره های منقوش در حجره های میراث
عرفان لایت با طعم نعنا
شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندان بان با هم زمزمه میکنند

پس ادامه میدهم سرگذشت مردی را که هیچ کس نبود 
با این همه تو گویی اگر نمی بود 
جهان قادر به حفظ تعادل خود نبود
چون ان درخت که زیر باران ایستاده است
نگاهش کن
چون آن کلاغ
چون آن خانه .
ما گلچین تقدیر و تصادفیم
استوای بود و نبود
به روزگار طوفان موج و نور و رنگ در اشکال گرفتار آمده
مستطیل های جادو
مربعهای جادو
...
من در همین پنجره معصومیت ادم را گریه کردم
دیوانگی های دیگران را دیوانه شدم 
در همین پنجره گله به چراغ برده ام
پادشاهی کرده ام با سر تراشیده و قدرت اداره دو زن
سر شانه نکردم که عیال وار بودم و فقیر
زلف به چپ و راست خواباندم تا دل ببرم از دختر عمویم
از دیوار راست بالا رفتم
به معجزه ی کودکی با قورباغه ای در جیبم
حراج کردم یکجا همه ی رازهایم را
دلقک شدم با دماغ پینوکیو و بته ی گونی به جای موهایم
آری ... دلم ! ، گلم ! حرمت نگه دار 
کاین اشکها خون بهای عمر رفته من است
سرگذشت کسی که هیچ کس نبود 
و همیشه گریه میکرد
بی مجال اندیشه به بغضهایش
تا کی مرا گریه کند ؟
تا کی ؟
و به کدام مرام بمیرد .
آری ... دلم ! ، گلم !
ورق بزن مرا
و به افتاب فردا بیاندیش که برای تو طلوع میکند
با سلام و عطر آویشن

مرحوم حسين پناهي

مشکلات آموزش و پرورش از نگاه یک فرهنگی

مقاله مشکلات آموزش و پرورش منتشر شده  اینجانب در سایت فرهنگیان نیوز و تی نیوز در لینک زیر

http://farhangiannews.ir/view-12026.html

http://tnews.ir/khabar/675018050940.html#مشکلات-آموزش-و-پرورش-از-نگاه-یک-فرهنگی

کلات و کلاتی می بایست جایگاه خود رابیابد.

کلات و کلاتی می بایست جایگاه خود رابیابد.

"سیاست زدگی مانع توسعه درشهرستان کلات"

کلات را به لحاظ ساختار جغرافیای طبیعی ،تاریخی و فرهنگی به صراحت می توان جزء محدود شهرستان هایی دانست که همه عوامل و  پتانسیل های لازم جهت توسعه را در خود جای داده استُ و این پتانسیل ها همواره ذهن بسیاری از تحلیلگران و نخبگان و دلسوزان این سرزمین را به خود مشغول کرده است که ،چرا سرزمینی با این همه پتانسیل که به راستی می توان آن را گنج پنهان این کهن دیار نامید هنوز نتوانسته است از این مواهب الهی گامی در راه توسعه بردارد؟

بسیاری این عقب ماندن از قافله توسعه را نسبت به شهرستان های مشابه و مجاور   در ساختار جغرافیایی جستجو می کنند. که صد البته بی شک ساختار جغرافیایی  و اجتماعی بی تاثیر در این روند  نیست .اما شاید  عاملی که کمتر مورد توجه همه قرار گرفته است  ساختار فکری سیاسی و عدم توجه به نخبگان شکل گرفته در شهرستان می باشد.

سیاست واژه ای که از جنبه های گوناگون بدان نگریسته می شود،گاه زرنگی و گاه دروغ ،ریا و چاپلوسی وهر چه بنامیم......!!! واژه ای که کمتر در توسعه شهرستان بدان توجه شده است .عاملی که شاید نقشی مهم در روند کند توسعه به حساب ایفا نموده است. به عبارتی سیاست زدگی رنج مزمنی است که دامان این شهرستان را فراگرفته و همواره حاشیه های سیاسی موجب هدر رفتن برخی از ظرفیت ها ،توانمندی ها ، پتانسیل ها در دوره های مختلف شده است.

آری ، سیاست زدگی سم مهلک جامعه کلات در طول دو دهه بخصوص در دوران پس از هر انتخابات(کشوری-شهرستانی-منطقه ای) بوده که همواره شکاف های مختلفی را ایجاد کرده است . اصلاح طلب ،اصولگرا،کلاتی،غیر کلاتی،لاینی ، زاوینی ،خودی و....که هر یک به خودی خود سبب جدایی و انشقاق در بین ساکنان این دیار و در نهایت عدم توسعه مطلوب شهرستان شده است. غرق شدن در مسائل خرد و کلان سیاسی گاهی به حدی رشد می کند که همه مسائل را تحت الشعاع قرار داده و آن را از حوزه تخصصی بیرون آورده و همه خود را در قالب یک تئوریسین سیاسی می بینند و همه مسائل را به چالش می کشند بی آنکه چیزی از آن بدانند،و این سیاست زدگی در جامعه بلایی می شود تا شجاعت و جسارت نخبگان را در تنگنا قرار دهد و خشک و تر را در هم بسوزاند.

اگرچه باید یادآور شد بسیاری از شکاف ها ی مطرح شده با گذر زمان در بعضی زمینه ها به ظاهر کمرنگ شده است ،اما شکاف  سیاسی در مدیریت ها و عدم استفاده از توان نخبگان علمی،سیاسی و اجتماعی در دوران مختلف مدیریتی که می بایست صرف توسعه این سرزمین شود در کنشها و واکنشهای سیاسی همواره به هرز و هدر می رود.به گونه ای که به جای آن که کلاتی ها بتوانند در معادلات سیاسی و اجتماعی کشور نقش آفرین باشند همواره به عنوان رکاب ترقی سیاست بازان غیر کلاتی شده اند. نمونه بارز این امر که کلاتی ها در بازیهای سیاسی علی رغم داشتن جمعیت مهاجر در مشهد (برآورد بیش از 50هزار نفری)   نتوانسته اند برای نمایندگی مجلس به اجماعی کامل برسند و همواره سکوی دیگران برای صعود شده اند و بسیاری از مسائل که نیاز به بیان نیست و خود می دانید.

اگرچه  اینجانب معتقدم که داشتن عقیده و تفکر سیاسی مختلف امری طبیعی به حساب می آید لیکن هنگامی که گرایشات سیاسی همه ی زندگی افراد شده و منافع شهرستان در درجه بعدی قرار می گیرد دیگر توسعه امکان و مجال چندانی پیدا نمی کند و  سم سیاست زدگی چون زهر هلاهل همه چیز را به کام مردم تلخ می کند و از آنجا که این سیاست زدگی در مناطق کوچک تر غلیظ تر است غبار مسمومیت آن نیز بیشتر به چشم می خورد . هر گفته و  سخنی،هر عملی و کاری، هر اقدام و ایده ای، و حتی نوع نگاه به همدیگر از منظر عناد و دشمنی تلقی شده  و نخبگان و نیروهای توانمندی که می توانند باری از روی دوش مردم بردارند گرفتار کشمکش قدرت شده  و تمام هم و غم آنها حفظ قدرت، حذف یکدیگر از قدرت و افزایش شکاف سیاسی ،اجتماعی می گردد که نتیجه این رقابت سرانجام مهاجرت نیروهای موثر از هر طیف و فکر و اندیشه  را فراهم می آورد و سکان مدیریتی به دست کسانی می افتد که تنها رانتهای سیاسی و شخصی بدون توجه به منافع شهرستان مورد توجه قرار می گیرد. شاید گواه این امر مهاجرت بسیاری از نیروهای توانمند در طول این دو دهه به خارج شهرستان و حضور آنان در مشهد و دیگر نقاط ایران  باشد.

از این رو مهم ترین راه حل توسعه پایدار و تحقق چشم انداز موفق شهرستان استفاده از تمامی ظرفیتها و توانمندی ها با توجه به کاردانی و لیاقت،خلاقیت وعدالت ،تخصص گرایی و تعهد ،شایسته سالاری و استفاده از خرد جمعی بدون غرق کردن شهرستان در سیاست و فراموش کردن منافع و مطامع حزبی ، گروهی و قومی و استفاده از لابی گریهای سیاسی در راستای توسعه می باشد

امری که بایستی بعد از تجربیات تلخ چندین دوره همه ما به آن رسیده باشیم.

بر این اساس اعتقاد بر آن دارم که برای رسیدن کلات به نقطه ای از تعالی که بتواند از همه ظرفیت ها و پتانسیل ها بهره مند گردد نیاز به تشکیل انجمنی از نخبگان و دانش آموختگان دانشگاهی است که در آن از همه اقوام(کرد،ترک،لک، فارس و..... و یا گروهها واندیشه های سیاسی که با همدلی وهم فکری به دنبال برون رفت از این جمود و واپس گرایی که دامان کلات و کلاتی را گرفته است گام برداریم  و حس کلاتی بودن وکلاتی ماندن با تفکر ومنطق را در خودمان زنده نگه داریم .

به قول مرحوم چنگیز علی پور شاعر گمنام کلاتی چه زیبا سروده بود:

 من سجده به تربت کلات خواهم کرد

                             از خاک کلات مهر صلات خواهم کرد

تا جان به تنم هست کلات خواهم گفت

                             چون در گذرم کلات، کلات خواهم گفت

از این رو دست استمداد و حمایت همه عزیزان مقیم و یا مهاجر کلاتی را در هر نقطه از ایران   که دلشان برای این سرزمین می ثپد می یازیم  تا  با هم بسرائیم و بپذیریم که:

چه کسی می خواهد                            من وتو ما نشویم

خانه اش ویران باد                             من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی                                   همه بر می خیزند.

من اگر بنشینم                                    تو اگر بنشینی

                            چه کسی برخیزد؟

با توجه به ایده و نظر موافق اساتید دانشگاهی کلاتی و بسیاری از دانش آموختگان کلاتی مقیم مشهد ،دوستان علاقمند می توانند ، نام ونام خانوادگی،مدرک و رشته تحصیلی،شماره تماس خود را در بخش نظرات محرمانه ارسال و یا به ایمیل amirih2007@yahoo.com ارسال نمایند تا در زمان تشکیل اولین جلسه و تهیه اساسنامه با آنان تماس گرفته شود. لازم به ذکر است این انجمن فارغ از هرگونه مجادلات و عقاید سیاسی و تنها در جهت شناسایی و بهره مندی از توانمندی ها و ظرفیت های دوستان بزرگوار برای توسعه علمی،فرهنگی،اجتماعی ،سیاسی و اقتصادی شکل خواهد گرفت. از این رو اطلاع رسانی به دیگرعزیزان کلاتی موجب امتنان است.امیدوارم با حمایت شما همشهریان بتوانیم جایگاه والای تاریخی خودمان را  در عزت و آبادی شهرستان کلات دریابیم.

 

دركهنه ترين نشانه ها ور دپاهاي باقي مانده درلابلاي سطور تاريخ ايران،چنانكه خرده بينان و نيك انديشان مي گويند:بخش هاي شمالي خراسان دورنماي بهشت گمشده اي را براي اقوام و طوايف صحرانشين مجسم مي كرد تا در جستجوي زمين هاي بهتر و چراگاههاي فراختر از صحراهاي خشك و سوزان قراقوم و دشت تركستان بدين اميد نواحي اتك،ابيورد ،نساء و كلات را در زير سم ستورانشان درنوردند .ازاين روست كه اين بوم و برها درتاريخ ايران دوران و حوادث پرماجرايي را پشت سر گذاشته اند و كلات نيز گوشه اي از اين بهشت گمشدهء صحرانشينان آرزومند بود.سرزميني با شكوه حصار سر به فلك كشيده اش كه آدمي را چون عقابي بربلنداي صحراي تركستان به نظاره مي نشاند و پناهگاهي امن و ايمن براي دمي آسوده زيستن از دستبرد و تهاجمات را فراهم مي آورد و حال اگر رمه ها و اسبان در چراگاهايش مي آسودند و آرام مي گرفتند چه مي شد؟

پس بايستي اين سرزمين، تاريخي به بلنداي افسانه هاي نژادگان پاك آريايي داشته باشد.لكن بايد تاريخش را از بين سطور درهم تنيده و مهجوري كه جاي خوش كرده است بيرون كشيد،اين امر مقدور نگرديد تا آنگاه كه خردمند پير و فرزانه توس نوشته هاي اسطوره اي ايران را چون كوهي استوار برپاي مي دارد .حكيم فرزانه توس آنجا كه درسلسله جنگهاي بي پايان خونين نژادگان پاك آريايي و ديو سيرتان توراني سخن سر مي دهد در تقرير فرود سياوش در كلات سرشك برمژگان مي راند كه افسوس،روان پاك سياوش خورشيد وش بدين گيتي چشم اميد دارد لكن بدست سردار ستمكاره،توس جان مي دهد تا شاهد انتقام گيري خون سياوش پاك سيرت بدست فرزند برومند ايران زمين رستم دستان نباشد.

به هرحال پير فرزانه توس با سرايش شاهنامه اوراق پنهان تاريخ اشكانيان را كه به دست ساسانيان درحال نسيان و فراموشي بود از لابلاي اذهان دهقانان كه براثر نفوذ نجباي اشكاني براي ماندگاري در قالب افسانه و اسطوره درآمده بودند بيرون كشيد تا تاريخ ايران بي كم وكاست باقي بماند و ما بتوانيم تاريخ كلات رادر دوره اشكانيان رهگيري كنيم.

باشكست و سر فرود آوردن ساسانيان درب رابر حملات تازيان مسلمان، تاريخ كلات ردپاي آشكار خويش را گم مي كند تا آن زمان كه احيا گران فرهنگ ايراني،سامانيان برا ريكه و سرير پادشاهي جاي خوش كنند،ولي با ضعف و زوال سامانيان و نفوذ اميران ترك نژاد آنان درتلاش براي افزايش نفوذ و قدرت خويش درگير قدرت گيري بر سر جانشيني نوح بن منصور مي شوند و سرداران گردنكش و استقلال طلبي چون فائق و ابوعلي سيمجوركه از رقيب خويش،ناصرالدين سبكتكين هزيمت مي كنندب راي حفظ جان پناه بدين دژ خداي آفرين و حصن حصين خداوندي مي آورند و اين چنين مي شود كه كلات مأمن استقلال طلبان و ياغيان و گردنكشان تاريخ بر عليه حكومت مركزي مي شود و زمينه اي را براي تبعيت و حضور ديگر مدعيان قدرت چون ارغونشاه نواده هلاكوخان مغول فراهم مي آورند تا خويشتن را از مهلكه نبرد خانوادگي برهاند وب ه گردآوري سپاهي بپردازد تاب ر عمويش مستولي گردد.

ازاين روست كه جهانگشايي چون تيمور نيز همواره درسر می پروراند و مي دانست تا زماني كه قله كلات و دژ مستحكمش را تسخير نگردانيده به معناي واقعي فاتح نيست . از اين رو چهارده بار بدين قلعه هجوم آورد تا بتواند به تكميل افتخارات جهانگيريش پرداخته باشد،ولي با شكستهاي متوالي سر بر آستان رفيعش فرود آورده و راهي جز خدعه و نيرنگ براي فتح كلات باقي نماند و اين گونه است كه علي بيگ جاني قرباني با نيرنگ و تضمين اميرشيخ علي تسليم تيمور گشته و كلات مسخر مي شود.

حضور تيمور گوركان آخرين برگ گشوده شده تاريخ كلات نبوده و نيست، بلكه ظهور سردار رشيدكوهستان نادرقلي افشار آغازگر حيات جديدي در تاريخ آن به شمار مي آيد .ظهور نادر كه در واقع مي توان او را آخرين جهانگشاي شرق ناميد،عظمت ،بزرگي و شكوهش را مديون سرزميني است كه با آن انس گرفته وپ ستي و بلندي هايش خاطراتي را براي او ترسيم مي كند ويادآور روزي است كه با حميت و جوانمردي ياران شفيقي چون طهماسب قلي جلاير  از اين مكان بر بال بخت سوار گشته وب راريكه سلطنت و پادشاهي ايران زمين تكيه زده است تا آرزوي جهانگيراني چون چنگيز وتيمور را در سر بپروراند.شكي نيست كه نادر نيز از اين امر اگاه است كه تنها راه رسيدن به مقصود و ماندگاري درکنار ساير فرمانروايان قدرتمند تاريخ ،حفظ كلات و انتخاب آن به عنوان مركز فرماندهي نظامي است.از اين روست كه درپناه امن آسوده كلات آماده طرح ريزي براي فتوحات متوالي مي گردد و حقا كه اين فرزتد برومند كوهستان توانست آرزوي ديرين ايرانياني را كه سالها از نبود قدرت واحد مركزي و دست يازيدن اجانب دست به دعا برمي داشتند برآورده سازد،او نيز در پاسداشت حميت ،مردانگي و همراهي مردان اين سرزمين و قلعه سربه فلك كشيد ه اش تصميم برآن گرفت تا آرامگاهي دراين سرزمين برپاي دارند تا در پايان عمر باخيالي آسوده سر برب الين خاكش گذارد.افسوس چرخ زمان همواره بر باب ميل نمي گردد و ثانيه ها مجال پايان دادن به آرزوها و اميال را فراهم نمي آورند و بدين سان آخرين جهانگشا و كشورگشای تاريخ ايران كه همچون نامش بي بديل و كمياب بود دور از سرزمين دلخواهش سر برخاك نهاد و آنچه از خويش در تاريخ كلات برجاي گذاشت شكوه و عظمتي بود كه كلات را از گمنامي هاي افسانه اي و اسطوره اي به قلل رفيع تاريخ ايران بازگرداند .

 

گسترش روابط ایران وغرب ( آغاز نفوذ آمریکا )

آنگونه که بر اساس تحلیلهای تاریخی بر می آیدجنگ جهاني دوم زمينه نفوذ نيروهاي بيگانه را در ايران دو چندان كرد. اگر چه نخستين ارتباط ايرانيان با اروپاييان در دوره صفويه با فرستادن سفير از طرف شاه اسماعيل به  دربار پادشاه پرتغال براي كمك و ايجاد جبهه واحد بر عليه عثماني ها بود،33اما با روي كار آمدن شاه طهماسب نخستين ارتباط اروپاييان با مسافرت آنتوني جنكینسون به ايران در دوره صفويه شروع شد.34كه طهماسب ميرزا ، جنکینسون را به خشونت رد كرد و گفت:"ما حاجتي به دوستي با كفار نداريم."35

      با روي كار آمدن شاه عباس اول در ماه فوريه1626/جمادي الاول   1035ه  نماينده اي از طرف ايران به سفيري به انگلستان فرستاده شد كه به وي دستور داده شده بود در راه افزايش داد و ستد، بازرگاني بين ايران و انگلستان بكوشد.36

       فعاليت هاي استعماري كشورهاي غربي در ايران دوره افشاريه به دليل درگيري هاي مداوم نادر شاه به صورت ركود باقي ماند،ليكن با روي كار آمدن زنديه تكاپوي كمپاني های  تجاري اروپايي شدت يافت.كريم خان براي گشايش راههاي تجاري و رونق فعاليت هاي بازرگانان و نيز براي بهبود اوضاع اقتصادي كشور بر آن شد تا با كشورهاي اروپايي رابطه دوستانه بر قرار كند.از سويي كريم خان براي سركوبي يكي از سران جنوب بنام مير مهنا كه هلندي ها را از خارك رانده و خود بر آن تسلط يافته بود با كشورهاي اروپايي كه از تجهيزات ناوگان در خليج فارس بهرمند بودند رابطه بر قرار كرد ،درزمره اين كشورها فرانسه قرار داشت كه براي رقابت با انگلستان درصدد ايجاد رابطه و بهره برداري از اوضاع ايران بود ولي چون از قبول در خواست دولت ايران مبني بر سركوب مير مهنا امتناع ورزيد روابط دو كشور به تيرگي كشيد و فرانسويان براي بهره برداري از ايران در رابطه دوستانه موفق نشوند.37

      از زمان روي كار آمدن صفويه تا پايان قرن18م تلاش عمده زمامداران ايران در راه حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور در برابر بيگانگان بود،كه از سال1502تا1800ادامه داشت ، اما با شروع حكومت قاجار روابط ايران با اروپاييان شكل ديگري به خود گرفت. در اوايل قرن19م فكر تهيه مستعمرات و توسعه قلمرو  و نفوذ و سيطره در قاره هاي آسيا و آفريقا و نيز تهيه مواد خام براي كارخانه ها و بازار فروش براي محصولات باعث شد كه دول اروپایی به ممالك كشورهاي ضعيف تجاوز كنند، و آنها را تحت سلطه استعماري خود درآورند. نياز دولت انگليس به ايران در دوره فتحعلي شاه به خاطر اتحاد دو كشور فرانسه و روسيه براي حمله به هندوستان كه قرار بود از طريق ايران و نيز تقويت سياست ضد افغان در ايران، نظر موافق دولت ايران را در انعقاد يك معاهده سياسي و يك پيمان بازرگاني در سال1801م جلب كند38چنانكه يكي از سياستمداران انگليسي بيان داشته بود"اگر قصد نداشتیم بر هند مسلط شويم، مجبور نبوديم خود را گرفتار ايران كنيم."39

    

ادامه نوشته

تبریک عید

دوستان فرهیخته و ارجمند

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود
روزگارتان بهـا رروزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد و لحظه هایتان پر از شکوفه.
سال نـو مبارک

بخشش شعرا

 

حافظ شيرازي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند
! نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را

نگاهی به اندیشه ترقی در ایران تا مشروطیت(بخش اول)

به یاد امیر کبیر بزرگ مرد نو گرایی و نماد مبارزه با دو قدرت روسوفیل و انگلوفیل  و پاسداشت یاد و اندیشه آنان که در بستر حرکتهای ایران به سمت ترقی با اندیشه پاک گام نهادند مقاله ای تحت عنوان اندیشه ترقی در ایران تا دوره مشروطیت را در دو بخش در تار نما قرار می دهم و از ذکر منابع به علت آماده شدن مطالب برای چاپ و استفاده نابجا معذور حواهم بود...........

انديشه ترقي تا مشروطيت 

دوران قاجار(1304-1175ه .ش)به ويژه به عنوان دوران عرضه داشت هاي فرهنگي و هنري و جنبش هاي مردمي،داراي برجستگي هاي گيراي بسياري است.اين دوران مرحلةاصلي گذار جامعه و فرهنگ ايران پيش از مدرن به توسعةايران نوين به شمار مي رود. دوره قاجاريه شاهد تغييرات مهمي در تاريخ ايران بود بويژه آنكه يك حكومت مركزي پايدار دوباره بنياد نهاده شد، اما قدرتهاي توانمند اروپايي نيز به ايران دست اندازي نمودند،در اين قرن دير پاي نوزدهم ایران  شاهد اصلاحات و تقويت خود در برابر تهديدات آينده و تغیيرات اجتماعي و اقتصادي از جمله مقداري نوسازي بود. با اين حال در اين دوره شاهد مسئله اخذ و اقتباس تمدن غربي و بيداري ايرانيان و سر انجام انقلاب مشروطيت هستيم.

بيداري ايرانيان و گرايش به اخذ تمدن غربي ثمره ي آشنايي آنان با دانش و تمدن غربي وآشنايي با مدنيت غرب،ازمهمترين نتايج نفوذ و ارتباط بين ايران واروپاست. گسترش سياست كشورهاي اروپايي در ايران در آغاز قرن19م ،ازسويي همجوار شدن ايران با روسيه ايران را بنا بر ضرورت موقعيت جغرافيايي و ژئوپولتيكي در تماس دائمي با دنياي غرب قرار داد و با گذر زمان ارتباطهاي         بين المللي، بر دامنه اين مراودات افزوده شد. لكن اين آشنايي در مقايسه با كشورهاي نزديك تر به حوزه مديترانه كه در آنها حضور غربي ها و تجارت با غرب بيشتر بود به ويژه مصر و امپراطوري عثماني چندان زياد نبود.1و جامعه ايراني از آنچه از پيشرفتهاي علمي و فكري در اروپا مي گذشت بي خبر بود كه تغيیر راه تجارت و جنگهاي داخلي بعد از انقراض صفويه،ازميان رفتن حكومت مركزي مقتدر،هرج ومرج داخلی ايران در اين روند بي تأثير نبود.از سويي ديگر استقرار حكومت تركان عثماني به عنوان ديوار حايلي ميان ايران و جامعه سبب انسداد راه ورود و ارتباط با اروپاييان گرديد.

با اين حال با آغاز قرن19م مجموعه اي از حوادث بين المللي چون پيشرفتهاي ناپلئون در شرق و تلاش او براي رسيدن به هند،تلاش دولت روسيه دراواخر قرن 18م و كوشش انگلستان براي نگهداري از مستعمرات خود،تكاپوي ايران را براي حفظ استقلال و سرزمين، مجموعه ي  عواملي بودند كه ايران را وارد بازيهاي سياستهاي بين المللي نمود، لذا انديشه نوگرايي وتجدد گرايي در ايران اوايل قرن19م شروع شد، هر چند كه ارتباط ايران با دنياي غرب در عهد صفويه و افشاريه مبتني بر اخذ تمدن جديد در قالب علومي از قبيل كشتي سازي و اسلحه ی گرم باقي ماند، ونيز ارتباط ايران با دنياي مترقي كه در آن زمان ايجاد شده بود قطع گرديد.2

در اوايل اين قرن در اثر تماس با غرب به ويژه تماس فكري و ايدئولوژيكي از طريق نهادهاي نوين آموزشي،زمينه رواج مفاهيم و انديشه هاي جديد،گرايشهاي نو را فراهم ساخت. تأثير و نفوذ غرب در ايران از سال1800م با فشار نظامي روس و انگليسي آغاز شد. روسها كه به سلاحهاي جديد مجهز بودند با عبور از آسياي مركزي و قفقاز نيروهاي متفرق و قبيله اي ايران را شكست دادند و معاهدات گلستان1228ق/1813و3 تركمانچاي1243ق/1828م،4را بر دربار فتحعلي شاه تحميل نمودند، كه در نتيجه اين شكستهاي نظامي حكومت ايران به روابط ديپلماتيك تن داد و پس از آن امتيازات ديپلماتیك را به دنبال آورد،از اين رو در دهه نخست  اين سده دولت قاجار كوشيد تا با دو برنامه نوسازي بلند پروازانه ،سريع و دفاعي و گسترده را اجرا نمايد كه شكست در اجراي اين برنامه ها،دولت ایران در نيمه دوم سده نوزدهم به اصلاحات جزئي روي آورد.5

ادامه نوشته

سیب

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت؟

شعر از حمید مصدق

یادش به خیر

بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند / یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس / روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود / فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوز و سرمای شدید / ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم / ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد / کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم / لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت بخیر / یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من / بازگرد این مشق ها را خط بزن

 بر گرفته از وبلاگ معلم احساس

زمستان

مهدی اخوان ثالث را براستی می توان چاووشی خوان قافله حسرت و خشم و نفرین و نفرت و راوی حکایتهای از یاد رفته و آرزوهای برباد رفته است که تاثیرات مقطع تاریخی مرداد ۳۲ در اشعارش به چشم می خورد.شاعری که دشمن فریب و ناراستی و کج اندیشی.تاریکی و بدی/ انسانی که دوستدار نجابت و زیبایی و نیکی  و روشنی است /

قسمتی از شعر زمستان م.امید را برای دل خودم می نویسم

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

         سرها در گریبان است.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است.

نفس.کز گرمگاه سینه می آید برون.ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کاینست.پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من!ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است......آی.........

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی.در بگشای!

منم من .میهمان هر شبت.لولی وش مغموم.

منم .سنگ تیپا خورده ء رنجور.

منم.دشنام پست آفرینش .نغمه ناجور

نه از رومم .نه از زنگم.همان بیرنگ بیرنگم.

بیا بگشای در .بگشای.دلتنگم.

......................................

تفریح تازه

دیشب تفریح تازه ای اختراع کردم.و هنگامی که خواستم آغاز کنم یک فرشته و یک شیطان دوان دوان به خانه ام آمدند.بر در خانه به هم رسیدند و بر سر تفریح تازه ی من با هم جنگیدند یکی فریاد می زد که"این گناه است!" دیگری می گفت"عین تقوی ست"

کتاب دیوانه "جبران خلیل جبران ترجمه دریابندری"

مواخذه روح

دیشب به یاد گذشته نگاهی دوباره به آثار جبران خلیل جبران می انداختم از میان همه نوشته های زیبا نوشته ای به پسندم آمدم که خالی از لطف نیست:

هفت بار روحم را مواخذه کردم:

اولین بار: وقتی که دیدم برای رسیدن به مراحل بالا خود را خوار کرد.

دومین بار: هنگامی که در مقابل معلولین وانمود به لنگیدن کرد.

سومین بار:هنگامی که اختیار داشتراحتی را بر مشکلات ترجیح داد.

چهارمین بار:اشتباه کرده بود و خود را با عیبها و اشتباهات دیگران تسلی می داد.

پنجمین بار:هنگامی که غایب بود و صبر خویش را در بی عملی نشانه قدرت خود می دانست.

ششمین بار :زمانی که زشتی چهره ای را نکوهش می کرد در حالی که نمی دانست یکی از نقابهای خوش است.

هفتمین بار: وقتی که چاپلوسی می کرد در حالیکه آن را به حساب فضیلت خود می گذاشت.

                              جبران خلیل جبران«ماسه و کف»

در آخرین رفتن ها , بازگشت خواهد بود!!!!

از آخرین مطلبی که در وبلاگم ثبت شده نزدیک به یک سال واندی میگذره و در این مدت هر از چند گاهی سری به وبلاگ دوستان می زدم و دوستان نیز مرا از الطاف خویش بی بهره نمی گذاشتند .هر روز به بهانه ای کناره گیری از نوشتن و خواندن یا به گفته ای فرار از خود.بعد از چاپ دژ خدای آفرین این سرنوشت بر روحیه ام حاکم شد و بهانه ای برای خودم گیر آوردم و به دنبال چاپ ساقی کلاتی هر چند به دلایلی پشیمان از چاپ آن شدم و به ویراستاری کتاب دکتر مصدق وسیاست موازنه منفی خود پرداختم و امروز نیز مشغول کار بر روی کتاب دیگرم هستم با نام نادرشاه پایان امپراتور ایرانیان که آرزومندم تا فروردین۹۱به چاپ برسانم .اما همه ی این مسائل شاید بهانه ای بیش برای دوری گزیدن از دنیای وبلاگ نویسی نبود و هر روز وعده روزی خواهم آمد را سر می دادم تا اینکه شاعر فرهیخته دوران دانشگاهی لیسانسم پستی برایم گذاشته بودند با عنوان در آخرین رفتن ها باز گشت خواهد بود و به یاد دوران نه چندان دور و به احترام دوستان تلاش بر آن دارم به روز باشم و بنویسم هر چند ناگفته هایی بسیار دارم و من می دانم و خدایی که در این نزدیکسیت.

بزودی بر خواهم گشت

بزودی بر خواهم گشت و سرود بودن را می سرایم

ملی شدن صنعت نفت ایران(مجلس پانزدهم وشانزدهم شورای ملی)

در اواخر مجلس  دوره چهاردهم شورای ملی، قوام السلطنه توانست به قدرت برسد اما عواملی که سبب شد تا قوام بتواند رای اعتماد مجلس را به دست آورد این بود که آزادیخواهان ایران در وجود قوام شخصیتی را می دیدند که می تواند روابط سیاسی را با شوروی اصلاح کند و کشور را از خطر تجزیه نجات دهد و در عین حال از سرکوبی آزادیهای دموکرات به دست ارتجاع حمایت نماید.1 قوام السلطنه در هجدهم بهمن ماه 1324ش کابینه خود را به مجلس و شاه معرفی نمود و به مجلس گفت:

        "....سیاست خارجه اینجانب روی اساس موازنه و مودت و احترام متقابله با سه دولت بزرگ و متفق ایران استوار می باشد و در این موقع که بر اثر تلگراف پر مهر و محبت ژنرالیسم استالین و ابراز مودت کامل از طرف دولت اتحاد جماهیر شوروی با اعتماد به حسن نیت و توجه همسایه شمالی عازم مسکو می باشم امیدوارم به یاری خداوند و پشتیبانی ملت ایران موفق شوم."2

ادامه نوشته

پاسخی به روح سرگردان

بسیار خرسندم از اینکه توانستم زمینه شروع یک بحث علمی را با روح سرگردان بگشایم ، هرچند که الطاف ایشان در مورد بنده حقیر بسیار بوده است اما از آنجا که میخواهم وبلاگم روحیه تملق و مدح به خود نگیرد و بیشتر مسیر آن در جهت اهداف علمی هدایت شود به واکاوی گفته ها ونوشته ها وپاسخهای روح سرگردان خیام می پردازم .

ادامه نوشته

اندرزی برای  روح سرگردان خیام

شاید به صراحت بتوانم بگویم که روح سرگردان خیام از بهترین و صمیمانه ترین دوستانی بوده است که در طول این چندین وچند سال دیده ام ، خصلتهای مشترک تفکراتی هرچند با اختلافاتی اندک  شاید بی تاثیر در این صمیمیتها نبوده است . حال چند سطری قلم در باب این دوست شاید خالی از لطف نباشد. خیام با روح سرگردانش غوطه ور در اندیشه های فلسفی با مطالعه بسیار زیاد که فلسفه را با نیچه شروع کرد وکانت خواند از هایدگر نوشت و...... الی والی.....نمی دانم شاید اختلاف من با روح سرگردان خیام از آنجا ناشی شد که معتقد بر آن شدم همیشه نمی شود بر پایه نظریات دیگران زندگی کنیم وباید خودمان هم کسی شویم ونظر بدهیم مگر ما از جناب ناصرالدین میرزا ، چه کم داریم جز حرمسرا که نداریم وسبیل الباقی را می توانیم جور کنیم تازه ما می توانیم دنیا را اداره کنیم و به آنها مدیریت هم یاد بدهیم  کی به کیه نظر میدیم وحالش ومی بریم  . خلاصه ما هم قدم گذاشتیم در وادی خودمان نظر بدهیم وخودمان هم عمل کنیم یا به اصطلاح به جای اینکه درآغاز

ادامه نوشته

باز آمدیم تا حدیثی نو بگوییم

چندی بود به اصطلاح از دنیای وبلاگ یا به اصطلاح تارنما گوشه گیری اختیار کردیم و رندانه به این می اندیشیدیم که ما را چه می شود؟ تاریخ میخواندیم ودلمان به دانستن بیشتر خوش بود وهر از چند گاهی سری به سایتهای خبری می زدم .نمی دانم انتخابات با نتیجه اش تحلیل ذهنی ،مقایسه  و تطبیق آن با دوران مختلف تاریخی ،و افسوس واما واگرها همه کاری کرده بود که بی خیال سیاست شده بودم وشاید هنوز هم بی خیال دنیای سیاست هستم . ولی به هر حال علاقه به نوشتن وطرح چاپ دوکتاب  دکتر مصدق وسیاست موازنه منفی و دیوان ساقی کلاتی مرا به وادی وبلاگ نویسی برگرداند . اگر چه کناره گیری از دنیای سیاست برای من که با تاریخ کلنجار رفته ام وخوی وخصلتم با آن عجین شده است سخت بود ولی چه می شود کرد کار فرهنگی مهمتر از سیاست است!!!!! پس در راه فرهنگ قلم می زنم تا شاید فرهنگ سیاست بازی و انتقاد پذیری و... را بتوانم رواج دهم وسیاست بماند برای آنان که از سیاست  فقط مفهوم حفظ قدرت یا بدست آوردن قدرت را می دانند وما باشیم و خودمان ودلمان وروح سرگردان خیام و دوست بی الایش نیچه ای و بروبچ ..............ما که سیاست نمی دانیم با این رشته تاریخی که خوانده ایم سیاست از آن کسانی است که رشته مهندسی خوانده اند وتاریخ رو حفظند ما برویم حساب و کتاب کنیم !!!!!!مگر بد است؟

تاریخ قربانی منفعت

ادامه نوشته

اندرباب حكايت دوست

ادامه نوشته

درپاسخ فرهيخته بزرگوار ابرمرد


ادامه نوشته

درپاسخ به پرسش اصلاحات ،دروغ سراب يا واقعيت ابرمرد

ادامه نوشته

کلات با نگاهی نو

ادامه نوشته

بیستون

بیستون

 بيستون در استان کرمانشاه قرار دارد و از شمال به بخش تاريخي دينَوَر، از مشرق به بخش مرکزي شهرستان صحنه ، و از جنوب و مغرب به بخش مرکزي شهرستان هَرْسين محدود است .. طبق گفته ديودور مورخ يوناني نام اصلي بيستون بگستان ( به معناي جايگاه خدا ) نام داشته است .

ادامه نوشته

ایرانی بیاندیشیم

اندیشه نیک کردار نیک گفتار نیک

منابع کارشناسی ارشد تاریخ

اين منابع تنها انتخابي از كتاب هاي بسياري است كه در طرح سؤالات مورد توجه قرار مي گيرند و ارائه آنها به اين معني نيست كه ديگر كتاب ها مورد مطالعه قرار نگيرد.

-  

ادامه نوشته

بی خیال

 

 بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

بی خیال

  

کلات درآینه تصویر

ادامه نوشته