گزارشی از سومین دوره جایزه گویندگی کوردی نرمه واران / جلیل آهنگرنژاد

له‌ ناو رووژه‌یل وارانی!

له‌ ناو رووژه‌یل وارانی!

جلیل آهنگرنژاد: اگر تقویم‌ها پاییز را نشان دهند و حتی اگر شب ببارد! و باد و بوران بیاید، عشق، کار خودش را می‌کند و عشق به زبان مادری، گل مریمی است که باید عطرش جاری باشد و فراتر از آن، عمیق‌ترین حسی است که یک انسان آگاه می‌تواند داشته باشد. چون بخش مهمی از تعریف«بودن»اش در همین زبان مادری است.

سه‌شنبه‌ای از پاییز است و در پاساژ «اردیبهشت» کرماشان، بوی بهار می‌آید. پناهنده‌ی زیر سقف دولت نشده‌ایم و مراسم در سالن نشر دیباچه برگزار می‌شود. جمعی از تلاشگران زبان و فرهنگ کوردی گرد آمده‌اند تا در بزمی دلکش در شط شیرین شعر شنا کنند و نقالی کوردی بشنوند و در آیین اختتامیه سومین دوره‌ی گویندگی کوردی نرمه‌واران، برگزیدگان را با دستان پر مهرشان تشویق نمایند.

مُجری، داریوش همتی است. از شهر شاکه وخان منصور؛ ایوان غرب. با سابقه‌ای روشن در مجری‌گری کوردی که علاوه بر اجرا، دستی در ادبیات کودک کوردی دارد. با مهمان دیگری از استان ایلام آمده‌اند. محمدررضا رستم‌پور شاعر خوب این سال‌های ایلام که به دو زبان کوردی و فارسی شعرهایی شنیدنی دارد.

نه «ولادیمیر»ی حضور دارد و نه کسی «در انتظار گودو» است. نه از «دون ژوان»های «مولیر» و «موسارت» که در محافل فرهنگی این کشور لبریزند، خبری هست و نه از «دون ژوان پیتر هانتکه» که کسی از روی دیوار به باغ محفل ما پریده باشد!. اما سالن کم‌کم دارد به یکی از متفاوت‌ترین روزهایش می‌رسد و هر چند دقیقه یک بار گروهی از مهمانان را با آغوش باز می‌پذیرد.

با رضا موزونی و یکی دو تن از همکارانم زودتر به سالن رسیده‌ایم که از مهمانان استقبال کنیم. کرم‌رضا کرمی شاعر پیشکسوت اسلام آبادی یکی از این اولین مهمانان است و همچنین فؤاد گودرزی؛ عکاس خوب این سال‌های کرماشان. کرمی یکی از بهترین شاعران طنزپرداز کوردی کلهری است. اما دریغ که طنزها و مطایبه‌هایش هنوز «کتاب» نشده‌اند!.

اینجا کرماشان است و ما داریم برای یک برنامه‌ی خوب فرهنگی کوردی آماده می‌شویم. لحظه‌ای به گذشته‌ی نه چندان دور برمی‌گردم. سال‌های اول دهه‌ی هفتاد خورشیدی که اگر نامی از فعالیت‌های کوردی در این شهر برده می‌شد، مثل «بچه‌های سبز» اولگا توکارچوک، نگاهی معنی‌دار نصیبمان می‌کردند و ما با «اندوهی فراتر از رؤیا» روبرو می‌شدیم.

چینش برنامه‌ی اجرا بر عهده‌ی رضا موزونی است. این گونه برنامه‌ها باید و نباید و بنشین پا شو! ندارند و مثل «صید قزل آلا»ی براتیگان، می‌شود از هر جایی شروع‌شان کرد. بویژه آن که مجری، حرفه‌ای باشد و جمع هم اهل دل!. مصرعی از شاکه و خان منصور، عطر «شُکرانه‌»ای در دل می‌پاشد و کلام کوردی«داریوش» در دیار «بیستون» و یاران «دالاهو» آغازگر یک نشست سه ساعته است.

وظیفه دارم به مهمانان، خیر مقدم بگویم و کلامی مختصر در اهمیت برگزیدگی. و اینکه هر برگزیده‌ای در عرصه‌های فرهنگی و هنری، بر سکوی بلندی می‌ایستد تا از آن جایگاهِ قابل اعتنا، خادم فرهنگ و هنر کوردی در این سامان تاریخی باشد.

کرم‌رضا کرمی، با زبانی آمیخته به شهد طنز، دقایقی از حواشی فرهنگی می‌گوید و لحظاتی به متن یک شعر کوردی شنیدنی برمی‌گردد تا مخاطبان، دقایق آغازین را با شوق پشت سر بگذارند. اولین کتاب کوردی او 37 سال پیش در عراق با عنوان «هونراوه‌کانی که‌لهوری» چاپ شده و گردآورنده‌اش که «خانقینی» است، درباره‌ی شاعرش نوشته:«به‌داخه‌وه‌ کوچی دوایی کردوه‌»...

از علی سهامی که با تأخیر به آیین اختتامیه رسیده است، دعوت می‌شود که هم سخنش را و هم شعرش را مخاطبان بشنوند. او با نگاهی گذرا به تاریخ «دکلمه» به نکات قابل توجهی می‌پردازد. وی با گذری کوتاه به تاریخ ادبی فارسی، از شگردهایی می‌گوید که به عنوان یک سُنت فرهنگی_ادبی در دوره هایی رایج بوده است. از جمله اینکه برخی شاعران، برای قرائت شعرشان از افرادی خوش‌صدا بهره می‌جستند. توصیه‌ی دکتر سهامی به دکلماتورها توجه جدی به فهم ادبی است. چرا که با چنین فهمی می‌توان به جای شاعر نشست و شعرش را با همان عینک ادراکیِ شاعر به مخاطب رساند.

مخاطبان پس از شنیدن دو غزل خوب از علی سهامی، «صبا عباسی» را پشت تریبون می‌بینند و سخنان امیدبخش او را درباره‌ی گروه «سفیران سیمرغ» می‌شنوند. می‌گوید: در کارگاه‌های آموزشی‌اش به بیش از سیصد کودک و نوجوان حماسه‌خوانی و اجرای داستان‌های حماسی کوردی آموزش داده و دارد نقالی کوردی را هم به کارنامه‌ی خوبش پیوست می‌کند. گویی فضا سرشار از حس خاطره است. او هم به یاد کودکی‌هایش می‌افتد و تصویر دختری خُردسال را با مقنعه‌ای سفید در ذهن مخاطبان زنده می‌کند که سال‌ها از تفریحاتش زده تا در انجمن های ادبی و هنری کرماشان حاضر باشد.

حالا نوبت یک اتفاق تازه است. یک دختر نوجوان که به قول مربی‌اش کمی زبانش «فارسۊلکی» است، با شهامتی مثال‌زدنی در مقابل جمع می‌ایستد و داستانش را شروع می‌کند. او «آرینا رحیمی» است. داستان بیژن و منیژه را از شاهنامه‌ی کوردی نقالی می‌کند. همه چشم شده‌اند و او زبان. حرکات و سکناتش شیرین است و دارد حرفه‌ای می‌شود.

همه جا سکوت حاکم است تا صدای او رساتر از همیشه با تمام وجود حس شود. مادرش با حسی سرشار، او را می‌پاید. مربی‌اش هم همچنین. و ما همه مات یک اجرای خوب که نویدبخش یک جریانسازی ارزنده‌ی فرهنگی در خاکی است که از تمام سلول‌های وجودی‌اش عطر ناب کوردی جاری‌است. یک تشویق جانانه، نشان از یک اجرای دلچسب دارد. آرینا می‌رود که در سایه‌ی مادر بنشیند و نظاره‌گر دنباله‌ی کار باشد.

اینجا کرماشان است و ما داریم یک برنامه‌ی خوب فرهنگی کوردی را دنبال می‌کنیم. آدم‌ها هم مثل خانه‌ها پنجره دارند. برای شناخت‌شان لازم است من و تو هم توهم نداشته باشیم و از پنجره‌های باز همدیگر را ببینیم. لحظاتی دیگر شاعری ایلامی در مقابل جمع قرار می‌گیرد. او هم پنجره‌های بازِ متفاوتی دارد. شاعر است. نوشته ها و سروده‌هایش تنها بخشی از وجود شاعری او هستند.

محمدرضا رستم‌پور در گوشه‌ی خانه‌‌اش با «هاوژین» خوبش، شاعرتر است. وقتی که عطر وجود دخترشان: مریم را 20 سال است که‌ استشمام می‌کنند. ساده‌‌تر بگویم: مریم با آن همه معصومیت، زبان ندارد؛ توان راه رفتن ندارد. او دختر 20 ساله‌ای است که با لبخندهای کوردی‌اش همچنان عطر گل مریم می‌پراکند. اما با تأسف، امروزه برخی از دختران سالم سرزمینم معلول زبانی‌اند و از زبان مادری فراری‌اند. آیا «هان‌کانگ» گیاهخوار، می‌تواند در رُمانی دیگر «یئونگ‌هه‌ی»هایی را از مرگ نجات دهد؟! حتی مرگ از زبان مادری؟!.

رستم‌پور یکی از داوران جایزه‌ی نرمه‌واران است که در کنار رؤیا صنعتی، رضا موزونی و داریوش همتی کار داوری را در دو مرحله به بهترین وجه انجام داده‌اند. برای کودکان رنج در هر جای جهان، شعری کوردی می‌خواند: «ئاسمانه‌گه‌ت چته‌وره؟...» و اشاره می‌کند که همین مصراع نام یک بازی کودکانه‌ی کوردی است. و من ‌همچنان مبهوت آسمانی هستم که در پرسش شاعر نشسته است!.

داریوش با کلام شیوایش نه یک مجری ساده، بلکه کارشناسی کاربلد نیز هست. در بین رفت و آمد مهمانان، نکته های نغزی می‌گوید و مخاطبان ساعتشان را به وقت کلام او نه تنظیم، بلکه فراموش کرده‌اند. سعید عبادتیان را به جایگاه دعوت می‌کند. کیست که از شعر سعید بارها لذت نبرده باشد؟! حسی که در کلام اوست، می‌تواند گستره‌ای را از دیروزهای تلخ و شیرین به یاد مخاطب بیاورد. آن صدای ناب با مثنوی‌هایی دل‌انگیز درمی‌آمیزند تا مخاطب هم‌حسی شیرینی را تجربه نماید.

با خاطره‌ی شیرین اولین تجربه‌ی شاعرانه‌اش شروع می‌کند: «شه‌وان خه‌و دۊنم/ خه‌و جی/ خه‌و راحه‌تی/ خه‌و نان / خه‌و ئازادی گشتمان» که‌ در 11 سالگی سروده‌ و از معلمش که‌ داستان‌های درویشیان را برایشان خوانده، الهام گرفته است. دو شعر بعدی را از مجموعه‌ی «باوانه‌گه‌م» به مخاطبان پیشکش می‌کند و با تشویق حاضران، جای خود را به «مسعود قنبری» می‌دهد.

به یاد روزهایی پر استرس از اواخر دهه‌ی هفتاد خورشیدی در انجمن ادبی سروه می‌افتم که با او و چند تن از یاران همراه، مثل: چنگیز اقبالی، علی رسولی، کیومرث رضایی، محمود محمودی، جواد شریفی و... جشنواره‌های ماندگاری را برای شعر کوردی در اسلام آباد برپا کردیم و او هم با تمام وجودش برای شکوه چنان کارهایی کوشید.

مسعود در یک نگاه کوتاه گذرا به «دکلمه» و سطح کارهای ارائه شده در فضای مجازی می‌پردازد و سپس یکی از بهترین شعرهای روز اختتامیه‌ی جشنواره‌ی نرمه‌واران به نام خوب او ثبت می‌شود:

م شاعر کەو ڕخێگم/

لە فرە چێشتەیل ڕخم چوود/

لە خودا ک لە ئەزەڵ، وەل ئنسانا خۊنەخوەرە بۊ.../

لە زەمین، کووڵبەر زڵم و زام/

ک لە بازنەێ بێ وەلیفەتی/

ئڕا خوەێ داڵەگیژان کەێ...

او علاوه بر شاعرانه‌هایش، یکی از داستان‌نویسان برجسته‌ی عرصه‌ی ادبیات کوردی جنوبی است و در داستان فارسی هم کارهای قابل اعتنایی دارد.

اکبر رضایی با آن ظاهر متفاوت و ریش بلند که ربطی به ظاهرسازان کسادبازار روزگارمان ندارد، با دعوت مجری برنامه در مقابل جمع می‌نشیند. کلامش متفاوت است. بدون شک آنچه بر زبان جاری می‌کند، کوردی خالص است. حالا مخاطب، معانی را درک کند یا نه؟! بحث دیگری است. اما چنین بهره‌مندی ویژه‌ای از زبان را یک غنیمت می‌دانم. اکبر پس از لحظاتی شیرین‌کلامی، دو شعر خوب از کتاب «مخابن» می‌خواند. کتابی که همین روزها به چاپ دوم هم رسیده است.

سید قاسم ارژنگ هم نامی آشنا برای شعر لکی در کرماشان و فراتر از آن است. سال‌هاست که در عرصه‌ی ادبیات به تلاش‌هایی چشمگیر مشغول است و چند مجموعه شعر فارسی و کوردی دارد. او این بار ترجیح می‌دهد به جای شعرخوانی به بحث‌هایی در حوزه‌های فرهنگی بپردازد. او کار فرهنگی را برتر از همه چیز می‌داند و به زیبایی درباره اهمیت صدا می‌گوید: «شاعر می‌خواهد صدایش را به همگان برساند. تا همه بیاموزند که صدا می تواند معجزه گر باشد. تا برادر صدای برادر را بشنود و دیوارهای دشمنی فرو ریزد.» او با آوردن شاهد مثال‌هایی از تاریخ، کلامش را شنیدنی‌تر می‌کند.

جلسه گاه حالت پینگ پنگی به خودش می‌گیرد و بین مخاطبان و شاعران دیالوگ‌هایی برقرار می‌شود که به پویایی نشست، یاری می‌رساند. حالا نوبت نماینده‌ی هیئت داوران است که پشت تریبون برود و از روند کار داوری بگوید.

رضا موزونی نیازی به معرفی ندارد؛ شاعر و نویسنده‌ و کارشناس_مجری خوشنامی که سهمی بسزا در جریانسازی فرهنگی کوردی و آشتی عام جامعه‌ی کرماشان با ریشه‌های فرهنگی و زبانی‌شان دارد، این بار هم مثل دوره‌های پیشین برای جایزه‌ی نرمه‌واران تلاش کرده است.

او در بخشی از سخنانش می‌گوید: «بیش از یکصد و سی اثر به دبیرخانه جایزه ارسال شد و داوران در دو مرحله به داوری پرداختند. در مرحله اول هشت نفر برگزیده و به دور نهایی راه یافتند و در نهایت از بین این افراد سه نفر برگزیده‌ی اصلی جشنواره شدند.»

پس از پایان توضیحات، او هم به ذکر خاطراتی می‌پردازد. خاطراتی از روزهای کودکی و فداکارهای مادر مهربانش که همه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. به گونه‌ای که می‌شود جوشش اشک را در چشم عده‌ای از مهمانان دید. سپس غزلی اجتماعی می‌خواند که نشان از رویکرد فکری تازه‌ای برای اوست:

ت زه‌خمێگی له‌ کوردستان، م داخێگم له‌ کرماشان

من و ژانەیل بێ ئامان، تن و دەردەیل بێ دەرمان

چەنێ زەخمەیلمان تازە، چەن ژانەیلمان چۊ یەک

پەژارەیگی لە کووبانی حەڵەبچەێگم لە کوردستان...

اینجا کرماشان است و ما داریم به پایان یک برنامه‌ی خوب فرهنگی کوردی می‌رسیم. پرویندخت داودیان، مهمان ویژه‌ی مراسم است. از او دعوت می‌شود که برای اهدای تندیس و جایزه به برگزیدگان در مقابل جمع قرار گیرد. از چهره‌های قابل احترام فرهنگی_اجتماعی کرماشان است و سال‌ها توانش را برای خدمت به محرومان گذاشته است. نام برگزیدگان خوانده می‌شود: نفر اول: دنیا شهیدی، نفر دوم: علی اصغر کاکایی و نفر سوم: عباس هوشمند که تنها غایب اختتامیه است.

از سعید شرافتی زنگنه مدیر انتشارات دیباچه به پاس سال‌ها تلاش در عرصه‌ی چاپ کتاب‌های کوردی تقدیر می‌شود و همچنین آرینا رحیمی(عضو گروه سفیران سیمرغ) نوجوان هنرمندی که نقالی شنیدنی کوردی‌اش با تحسین حاضران روبرو می‌شود، با دستان پر مهر سرکار خانم پرویندخت داودیان مورد قدردانی قرار می‌گیرد.

یکی از شیرین‌ترین بخش‌های این نشست، دیدارها و خوش و بش‌ها و عکس‌های یادگاری پایانی است. همه خوشحالند. روبوسی‌ها، خداحافظی‌ها و امیدواری برای دیدارهایی دیگر در چنین نشست‌هایی مدام تکرار می‌شوند.ی ای سالن، خالی می‌شود. با چند مهمان خوب ایلامی ساعاتی را در گوشه‌ای از بخش گوشه‌گوشه‌ای بخش تاریخی کرماشان می‌گذرانیم. با «مریم» بیشتر آشنا می‌شویم و چهره‌ی صمیمی او را به خاطر می‌سپاریم و به امید روزهای روشن، غزل خداحافظی خوانده می‌شود.نداند

هشتم آبان آخرین نفس‌هایش را می‌کشد. ی ای

تاریک است. از دریچه‌ی ذهن «یون فوسه» ساعتی تنها می‌شوم. پنجره را باز می کنم. حالا دیگر «آلیس پای آتش» نیست. آن همه شیرینی یک روز خوب را به بایگانی خاطرات می‌سپارم به‌ امید فردای دیگر که خورشید را از همین زمین ساده‌ی خودمان به بام آسمان دعوت کنیم. راستی «ئاسمانه‌گه‌د چته‌وره‌؟...»

 یکصد کتابی  که راه‌ نوین شعر کوردی کرماشانی را هموار کرد

نزدیک به چهل سال است که ده‌ها تن از تلاشگران عرصه‌ی فرهنگ و ادبیات کوردی کلهری در کنار سایر گویش‌ها در کرماشان به تلاشی چشمگیر و حرفه‌ای مشغولند و اکثراً به دور از هر حاشیه‌ای در پنج عرصه‌ی پژوهش، ادبیات داستانی، شعر، روزنامه‌نگاری و ترجمه گام‌های بلندی برداشته‌اند.
راهی که دشواری‌های ویژه‌ای را پیش روی روندگان گسترد تا آنهایی که مردد بودند، از قطار پیاده شوند. اما سخت‌جانیِ ده‌ها شورشی عرصه‌ی فرهنگ کوردی علیه سنت‌های ادبی کم رمق دیروزین توانست چنین راه نوینی را هموار نماید. امروزه تولیدات ادبی چهل ساله، برگ‌هایی زرین برای زبان کوردی در این جغرافیا به حساب می‌آید...
🔸به‌ نقل از کتاب ریه‌گه‌ێ کاوه‌، چاپ سوم. با اندکی تغییر

سال1363
چه‌پگه‌گوڵ، شامی کرماشانی
سال1377
کوچه‌باغی‌ها،(بخش‌کوردی) پرتو کرماشانی
سال 1378
چه‌رداخه‌یل چووڵ، ولی رضایی
لاوار، ایرج قبادی
سال 1380
نه‌رمه‌واران، جلیل آهنگرنژاد
سال 1381
یه‌ێ شه‌و ئه‌گه‌ر بچیدن، رضا موزونی
سال 1382
گوڵ بێ واران، محمد حیدر
سال 1383
ئالووده‌! وهار ئالووده‌ نه‌که‌ی! اسد چراغی
میمگه‌ جاروو به‌رقی، رضا موزونی
سال 1384
وه‌ سقانم بنۊسن، صلاح الدین قره‌تپه‌
سال 1386
دواره‌ چۊزه‌ ده‌یم، رضا جمشیدی
رووژه‌یل لیخن، رضا جمشیدی
چووپی چناران، محمد حیدر
حوسن خه‌تام، عباسی قصری
سال 1387
گه‌رمه‌شین، علی الفتی
هساره‌گه‌ێ خوه‌م، کیومرث بلده‌
سال 1388
ته‌م، جلیل آهنگرنژاد
خفتانێگ له‌ ره‌نگ، بهروز ابراهیمی
گیان، علی الفتی
له‌ ئێ شێعره‌ بێزارم ک شه‌مسییه‌، شیردل ایل پور
شنه‌ێ شه‌ماڵ، پرویز بنفشی
په‌ژاره‌، صیدمحمد پرور
یه‌ێ داوان هساره‌، رضا جمشیدی
هه‌ له‌ لام بۊد گومد کردم، سعید عبادتیان
گوورانییه‌یل وا، مسعود قنبری
هۊر کاێه‌و بۊ، منوچهر کمری
سال 1389
ده‌نگ دڵ، پرویز بنفشی
زه‌لان، اکبر رضایی
تاتی، رضا موزونی
چراخ، رضا موزونی
سانه‌ناو، علی الفتی
سال 1390
له‌مستر له‌ ره‌نگ، شیردل ایلپور
گه‌رده‌لۊل، اکبر رضایی
له‌ مانگ ته‌نیاترم، فریاد شیری
هساره‌گه‌ێ خه‌یاڵ، کرم رضا فتاحیان
سه‌ێرانا و په‌ریی په‌ریانی، احسان نجفی
سال 1391
سزیان وه‌فر، علی الفتی
وه‌ ئه‌و دۊره‌ نه‌نیش، سید یونش هاشمی
سال 1392
رووژ، جلیل آهنگرنژاد
ئاگر له‌ سه‌رم چووپی کیشێ، عزت الله‌ پرون
خاتوون، اکبر رضایی
په‌ژاره‌یل کاڵ، مهوش سلیمانپور
ساڵه‌یل له‌ کیس چێ، سعید عبادتیان
سال 1393
سرزگه‌، معین شاویسی
هناس، حامد شبابی
سال 1394
گرمییان، علی الفتی
ناو ئێ کتاوه‌ بگووڕنن، احسان نجفی
سال 1395
نم ناز، کرم رضا فتاحیان
هۊرد که‌م، مهوش سلیمانپور
زمزمه‌ێ نار و نه‌ی، کیومرث عباسی قصری
هاوار، مرتضی مطاعی، تاقبستان
سال 1396
سرۊت باشور، علی الفتی
له‌ په‌رد خوه‌ر، شیردل ایل پور
ده‌نگ چه‌وه‌یلد تێ، رضا جمشیدی
شرین خه‌و، علی اکرم خسروی
من و به‌ڕۊ، نسرین شفیعی
ساێه‌ڕه‌یل که‌ل، احسان نجفی
سال 1397
له‌ چیمنه‌ ڕێیه‌و چیمنه‌ ڕێیه‌و، علی الفتی
میلکان خه‌ێاڵ، علی سهامی
سال 1398
شوون، محمدجواد جلیلیان
ئێواره‌ێ تاوسان، علی حاتمی
شاخه‌ێ سه‌د په‌ێوه‌ن، محمد حیدر
ده‌زۊنگ، نسرین شفیعی
خاڵێگ و شوون سێ زام(ترجمه‌) سعید عبادتیان
باخ عه‌زه‌ڵ، کرم رضا کرمی، ژیار
سال 1399
شوون میلکان، احمد عزیزی
خه‌و، بابک دولتی
ئاوه‌خت، کیومرث رضایی
سا، علی سهامی
ئه‌ورێشم و زامه‌گان، سعید عبادتیان
وا دره‌و که‌ن ده‌سه‌یل م، سعید عبادتیان
سال 1400
وه‌فرینه‌گان، جلیل آهنگرنژاد
شیرین خه‌و، بیژن ارژن
ستران، علی الفتی
بالووره‌ێ خاک لە گوش گیا، شیردل ایل‌پور
هساره‌ێ ئاسوو، محمد حسنی نیا
خان، بابک دولتی
که‌مووته‌رانه‌، رضا جمشیدی
شێعر کاڵاێگه‌ ئڕا ئمڕوو، صادق سامره‌ای
شیرین شاره‌گه‌ێ قه‌سر،کیومرث عباسی قصری
ئاگرێگم، مه‌کوشه‌مه‌و، رضا کرمی
چۊره‌ێ خه‌ێاڵ، کرمرضا کرمی
کوومه‌ێ په‌ژاره‌، اشکان ناصری
جامک، رضا موزونی
سال 1401
له‌ش شه‌شم، جلیل آهنگرنژاد
ئافراندن، علی الفتی
گوڵه‌م ده‌رۊنم، الله‌ مراد جباریان
مخابن، اکبر رضایی
پا وه‌ گه‌ز دان له‌ دوون ئه‌نار، احسان نجفی
گه‌ل کردن ئڕا کووچ، احسان نجفی
لێ، احسان نجفی
په‌ری خه‌و، سیامک نجفی
سال 1402
کلیل کۊه‌سان گوم کردمه‌، علی الفتی
له‌ ده‌روه‌چه‌یل ئازادی مینه‌ی تو که‌م، کاوه‌ خوسره‌وی
سان و سێف، رضا موزونی
سال 1403
دوون هزار و یه‌کم، مسعود قنبری
وڕاوه‌ێ ژنڕاڵ، رضا موزونی
ژاو، محمدجواد مهری
رێ، بابک دولتی
و ده‌ها کتاب دیگر

دریچه‌ای به داستان شکل گیری انجمن ادبی سروه / جلیل آهنگرنژاد

نیچه در دیباچه‌ی زیبای «غروب بت‌ها» می گوید: «جنگاوری همواره شگرد بزرگ شفابخشی جان‌هایی است بسی به درون گراییده و به ژرفی رسیده!. در زخم زدن نیز نیروی شفابخش هست». در حقیقت، دنیا عرصه‌ای برای مبارزه است. اما هر زمینی، شیوه‌ی مبارزه‌ی متفاوتی دارد و تاکتیک‌هایی منحصر بفرد!. در عرصه‌ی فرهنگی هم برای تحول و پویایی باید جنگید!.

در سال‌های اول دهه‌ی هفتاد خورشیدی، مهمترین مشغله و دغدغه‌ام ادبیات بود که از شعر فارسی شروع شد و شرکت در جشنواره‌ها و کنگره‌ها و همایش‌هایی که غالباً «مناسبتی» بود و من و همنسلانم برای اینکه در عرصه‌ی شعر، سنگ محکی بیابیم و آثار خود را از لحاظ ادبی بسنجیم، مجبور بودیم که تن به سیاستِ «مناسبت»ها بدهیم. چیزی که‌ تنها می‌توانست جواز شاعرانگی این نسل را رسمیت ببخشد. هر سال که از آن ایام تمرین‌ها و تجربه‌های عجیب می‌گذشت، از فضای مناسبت‌گویی‌ها بیشتر بیرون آمدیم تا هر کسی به دنبال آسمانی برای پروازی اختصاصی بگردد.

اگر به عینکی جریان‌شناسانه به شعر کوردی باشوری نگاه کنیم، در سال‌های قبل از دهه‌ی هفتاد خورشیدی، در جغرافیای گویش‌های باشوری، شعر کوردی اصولاً «جریان!» نداشت. حتی در روزگاری که شاعران خوشنامی مثل شامی، تمکین و … در محافل محدود ادبی کرماشان حضور داشتند، این شعر در حاشیه بود تا متن!. پس از آنها آثار منتشر شده‌‌ در فورمت کتاب، بسیار نازل بود و نمی‌توانست ذائقه‌ی جماعت اهل فرهنگ بویژه طیف نوجوی ادبی را سیراب نماید و به قولی سری را به سمت خود برگرداند. چند شاعر قابل احترام و اعتنا هم بخشی از دلمشغولی های شاعرانه‌شان را به ادبیات جدی کوردی داده بودند. در این میان تنها پرتو کرماشانی بود که همان اشعار معدود مؤثر، نقشی ممتاز در آن سالها داشته باشد.

معدود کتاب‌هایی به نام «شعر کوردی» منتشر می‌شدند؛ آن هم با تصویری متناقض با شعر!. مردی با قیافه‌ای نسبتاً خشن و تفنگ پران یا سرپُر شکاری بر دوش!. حتی کسی هم نمی‌پرسید که شعر با نازک‌خیالی‌ها و عواطف انسانی نابش چه ارتباطی با تفنگ و شکار و غیره دارد؟! اما جالب این بود که عام جامعه از آن استقبال می‌کردند و انتشار کتاب در بین مردم یک اتفاق منحصربفرد به حساب می‌آمد.

در همان سال‌ها، مجموعه ای از اشعار شاعر اسلام آبادی: «کرم رضا کرمی» در عراق منتشر شد که به دست مردم مشتاق شعر کوردی در استان‌های کرماشان و ایلام نرسید. مدتی بعد کتابی از «پرویز بنفشی» معلم صاحبذوق گیلان‌غربی منتشر شد. این کتاب در بین عامه‌ی شهر، غُلغُله‌ای بر پا کرد. برخی تحسین می‌کردند و برخی نظیره می‌سرودند و معدودی هم به طنز با شاعر و شعرهایش برخورد داشتند. اما به هر حال، انتشار چنین کتابی، بویژه در بین علاقمندان به ادبیات، فضای مثبتی ایجاد کرد.

چند سال بعد، «بنفشی» تنها انجمن ادبی گیلان غرب را مدیریت کرد. آن سال‌ها ساکن کرماشان بودم و دو بار مهمان انجمن‌شان شدم. جمعی معدود اما پرشور، دور یک میز چوبی مستطیلی نشسته بودند و یکی دو تن هم با شور و احساس، شعر می‌خواندند. از آن روزها یک سالی گذشت که ساکن زادگاهم گیلان‌غرب شدم.

حدود دو سال، مدیریت انجمن ادبی را پذیرفتم. جوان بودم و مشتاق تجربیات تازه. با جمعی جوان با احساس، هر هفته در دفتر انجمن گرد هم می‌آمدیم و تجربیاتمان را با هم به اشتراک می‌گذاشتیم. کلاس‌های عروض و قافیه و … برپا می‌کردیم و نشست‌های اختصاصی پیرامون ادبیات داشتیم. آن ایام، پرویز بنفشی کمتر به انجمن می‌آمد. ولی باقی اهالی هنر، حضوری قابل توجه داشتند. سعید عبادتیان، رضا موزونی، علیرضا یعقوبی و… از ارکان جلسات بودند و علی سهامی هم گاهی مهمان انجمن می‌شد. چند تن از خانم‌ها هم همیشه پای ثابت نشست‌های ادبی بودند.

اردوهای ادبی، شب شعرها، محفل‌های ادبی و … تجربیات شیرینی برای آن مجموعه‌ی همدل بود. آن روزهای خوب گذشت؛ تا اینکه در سال 1376 ساکن موقت اسلام آباد شدم. یکی دو بار به انجمن شهر رفتم. جوانان صاحب‌ذوق بسیاری شعر می‌خواندند؛ نقد و بررسی می‌کردند و یکی دو تن از آنان درک بالاتری از ادبیات داشتند. فضای خوبی بود اما دلخواه من و چند تن دیگر نبود. دوست داشتم تجربه‌هایی تازه‌تر در انجمن شکل بگیرد. انجمنی که تصمیم‌گیرانش کسانی دیگر بودند و بر مرامشان مُصر!.

برای تشکیل انجمنی تازه با برخی از اهل ذوق مشورت کردم. علی رسولی و صلاح‌الدین قره‌تپه که آن روزها تیپ و شمایل مدرن‌تری نسبت به بقیه و حتی امروزش داشت؛ امین شیرزادی و جوانی که در انجمن با او آشنا شدم: فریبرز نجفی مهر. با رضا موزونی و سعید عبادتیان هم مشورت‌هایی داشتم.

چند روزی با هم نشستیم و بر سر نام و مرام انجمنی که باید شکل می‌گرفت، گپ زدیم. علی رسولی بر نام «نسیم» اسرار داشت دوستان دیگر هم پیشنهادهایی داشتند. نسیم «بومی‌تر» شد و بر سر نام «سروه» توافق کردیم. البته به سختی!. اما به هر حال نام «سروه» رسمیت یافت. نامه‌ی درخواست تشکیل انجمن به خط فریبرز نجفی مهر و با امضای اینجانب، علی رسولی ، امین شیرزادی، و نگارنده‌ی نامه تحویل اداره ی ارشاد اسلام آباد شد. نامه در تاریخ ششم خرداد 1377 و با شماره 363/1 ثبت دبیرخانه ارشاد شد و در دهم خردادِ همان ماه به اداره کل اداره فرهنگ و ارشاد کرماشان رفت….

(…)

در همان روزها اساسنامه‌ی انجمن را هم در بیست و سه ماده نوشتم و ده نفر هم به عنوان مؤسسان انجمن به اداره ارشاد معرفی شدند که عبارتند از: علی رسولی، محمدامین مروتی، صلاح الدین قره تپه، علی سهامی، فریبرز نجفی مهر، سعید عبادتیان، رضا موزونی، منوچهر کمری، منصور تتری و اینجانب جلیل آهنگرنژاد.

عوامل اجرایی انجمن را هم طی نامه‌‌ای به‌ اداره‌ ارشاد معرفی کردم: علی رسولی، امین شیرزادی، فریبرز نجفی مهر، فریدون قنبرویسی، منصور تتری و صلاح الدین قره تپه.

افتتاحیه‌ای متفاوت!
درساعت پنج بعدازظهر روز نوزدهم خردادماه 1377 اولین جلسه انجمن ادبی سروه در سالن کتابخانه کوثر برگزار شد. برای همه‌ی ما یکی از روزهای پرهیجان بود. امین شیرزادی به عنوان اولین مجری انجمن ادبی سروه یک روز پرشور و البته پر چالش را پشت سر گذاشت. برخی از فعالان ادبی از شکل گیری انجمن تازه ناراضی بودند و هر کدام به هر نحوی که دوست داشتند، خواستند در مقابل شکل‌گیری‌اش بایستند.

اما شیوه‌ی کار ما متفاوت بود. برای جلسه‌ی افتتاحیه، اولین کسانی که رسماً دعوت شدند، همان مخالف‌خوانان بودند. جوانی بود و جبهه‌گیری و جنگاوری بر سر ایده‌های نوین، کاملاً طبیعی به حساب می آمد. همه چیز آماده‌ی یک آغاز شیرین بود. آغازی برای یک حرکت جمعی پر از نفس‌های تازه. از ساعت پنج بعد از ظهر در سالن کتابخانه کوثر دقایقی می‌گذشت.

علاوه بر شاعران، عده‌ای مشتاق آمده بودند. تعدادشان به حدود بیست نفر می‌رسید. برنامه شروع شد. همه چیز داشت به خوبی و خوشی پیش می‌رفت تا اینکه یکی از شاعران نام‌آشنای شهر به پشت تریبون دعوت شد که شعری بخواند. شاعر محترم در همان ابتدا و قبل از شعرخوانی، حرف‌های نیش‌داری زد که مجری را تحت تأثیر قرار داد. چند شعر خواند و بیش از مدتی که تعیین شده بود، وقت برنامه را گرفت.

مجری که از چنین حرکات و سخنانی ناراحت شده و قبلاً در انجمنی دیگر، هیزم آتش اختلافی فراهم شده بود، در پایان شعرخوانی شاعر، به شاعر یادآوری کرد که: «شعرتان ایرادات وزنی زیادی داشت. سعی کنید وزن و قافیه را یاد بگیرید.» این حرف، بنزین آتشی بود که بر آن هیزم ریخت و برای مدت چند سال که انجمن به فعالیت مشغول بود، کفایت می‌کرد!.

تا پایان برنامه بین شاعر و مجری «بگو مگو» ادامه یافت. نفرات بعدی که پشت تریبون رفتند، تحت تأثیر تنش پیش آمده، تنها برای رفع تکلیف، شعری خواندند و نشستند. برنامه‌ی افتتاحیه قبل از زمانی که در نظر گرفته بودیم، به پایان رسید. پس از مراسم هم آتش اختلافات و تنش بالاتر گرفت تا افتتاحیه‌ی انجمن ادبی سروه برای همیشه در ذهن حاضران در نشست آن روز بماند!.

از آن روز به بعد، سروه هواخواهان زیادی پیدا کرد. اینکه بر خلاف روال عادت‌شده به دنبال اتفاقات تازه بود و اعضا و مهمانان نیز متفاوت بودند. هر جلسه از شهرهای مختلف مهمان داشتیم. اکثر شاعرانی که امروز در عرصه‌ی ادبیات و بویژه ادبیات کوردی حرفی برای گفتن دارند، حتماً چند باری در انجمن حضور می‌یافتند.

یکی از افرادی که وظیفه دارم همیشه از او به نیکی یاد کنم، زنده یاد «هوشنگ رشیدی» است. دکه‌اش برای مشتاقان ادبیات کوردی دریچه‌ای روشن به روزهای امیدبخش آینده بود. اگر چه تنها در همایش‌های رسمی انجمن می‌آمد اما حضورش در فضای فرهنگی کوردی شهر، تکیه گاهی بود.

مهمانانی که به دعوت انجمن برای شرکت در مراسمات ادبی می آمدند، با مهر ویژه‌ی زنده‌یاد رشیدی مواجه می‌شدند. عباسی آرام و بسیاران دیگر، با پذیرایی گرم ایشان روبرو می‌شدند و خاطراتی شیرین را با خود به دیارشان می بردند. روحشان شاد

پس از حدود دوسال فعالیت، انجمن برای مدت کوتاهی، دچار تعطیلی موقت شد تا اینکه با فاصله‌ی زمانی محدودی، بار دیگر کارش را آغاز کرد. چند چهره‌ی خوشنام جوان نیز در دوره ی جدید، انرژی تازه‌ای به انجمن دادند: مسعود قنبری، کیومرث رضایی، چنگیز اقبالی، محمود محمودی، جواد شریفی، علی حاتمی و…

یکی از مهمترین کارهایی که انجمن سروه در دور دوم فعالیت‌هایش برای اولین بار در چنین جغرافیایی شکل داد، برپایی سه دوره جشنواره‌ی ماندگار شعر کوردی بود. برنامه‌هایی حرفه‌ای، با پرستیژ و در سطح بالا که تا آن زمان در چنین عرصه‌ای سابقه نداشت. هر بار با نام بزرگان هنر آذین می‌یافت و تا دلمان می‌خواست، مخاطب پرشور به عشق ادبیات و فرهنگ کوردی به سمت‌مان می‌آمد. به نام شاکه و خان منصور، علی نظر منوچهری و.. که بزرگان صاحب‌هنری در آن حضور می یافتند.

سیدقلی کشاورز استاد برجسته‌ی هوره هم برای اولین بار در چنین برنامه‌ای حضور رسمی خود را در برنامه‌های فرهنگی اعلام کرد و با هنرنمایی‌اش بسیاری از تشنگان هنر کوردی را سیراب کرد.

این برنامه‌ها از یک سو با استقبال ویژه‌ی شاعران و از سوی دیگر مردم فرهنگ‌دوست مواجه شد. به‌ طوری که هوره خوان بزرگ کورد را هم به تحسین و حیرت واداشت تا فی البداهه بخواند: «هه‌ێمانێ نه‌یمه‌ مه‌جڵس وه‌ێ گردی / یه‌ وه‌ سڵامه‌تی جه‌شواره‌ێ کوردی» این استقبال به‌ حدی بود که‌ به‌ عنوان راقم این سطور فکر نمی کنم در دیگر روزی برای هنر، در این دیار تکرار شود. هر جایی در آن سالن بزرگ شهرداری قابل نشستن یا ایستادن باشد، انسانهای مشتاق هنر حضور داشتند. به دلیل کمبود جا جماعت بیشتری در خارج از سالن و در خیابان از طریق یک بلندگو پیگیر جشنواره بودند.

حضور همه‌ی چهره‌های ادبی در دو استان کرماشان و ایلام و حتی فراتر از آنها، ایجاد پنل‌های نقد و بررسی و… نیز به این برنامه‌ها شکوهی ویژه بخشید. اگر چه در سال‌های آخر مخالفت‌هایی علیه چنین محفل ارزشمندی از جوانبی شکل گرفت و حتی برخی از مسئولان ما را به احزاب و گروه‌های سیاسی وصل می‌کردند، اما سروه گفتمانی تازه برای ادبیات نوآیین کوردی در غرب استان کرماشان ایجاد کرد که در کمترین زمانی، چنین گفتمانی در استان کرماشان و فراتر از آن گسترش یافت. گفتمانی که به تقویت روح نوگرایی و نوجویی در ادبیات کوردی کلهری و سایر گویش‌های باشوری زبان کوردی یاری رساند و دیری نپایید که شاعران خوشنام بسیاری هم به چنین محفلی پیوستند و در آن حضوری فعال داشتند.

انجمن سروه به دلایلی پیدا و پنهان تعطیل شد. اما بی‌شک این نام و جریانسازی‌های فرهنگی و اجتماعی‌اش در تاریخ ادبیات کوردی باشوری ماندگار خواهد شد.

استاد طاهر یارویسی

زنده یاد اسد چراغی

جلیل آهنگرنژاد

مسعود قنبری

چنگیز اقبالی / ئازاد ئقباڵی

سعید عبادتیان / بانان

رضا موزونی / ڕزا مه‌وزوونی

احمد الماسی / ئه‌حمه‌د ئه‌ڵماسی

علی سهامی / عه‌لی سه‌هامی

شیردل ئیل پور / شێر دڵ ئێڵپووڕ

صادق سامره‌ ای

آرش افضلی

جواد شریفی

رضا جمشیدی

علی الفتی

علیرضا یعقوبی

مرتضی مطاعی

و این حکایت همچنان ادامه خواهد یافت

زبان مادری و مهاجران سرگردان / جلیل آهنگرنژاد

جلیل آهنگرنژاد: در مقدمه‌ی کتاب «خشونت» اثر «اسلاوی ژیژک» آمده است: «داستانی قدیمی درباره کارگری وجود دارد که گمان دزدی درباره او می‌رفت. هر روز عصر که از کارخانه برمی‌گشت، چرخ‌دستی او را به دقت می گشتند. نگهبانان نتوانستند چیزی پیدا کنند. چرخ دستی همیشه خالی بود. سرانجام کاشف به عمل آمد که کارگر، خودِ چرخ‌دستی‌ها را می دزدیده است!.». این دقیقاً همان داستانی است که ضمن هوش‌ربایی از گویشوران زبان کوردی در جغرافیای کرماشان و ایلام، هویت زبانی و فرهنگی بخشی از آنان را به یغما برده است.

وقتی در جامعه، تنها از یک زبان، «قدسی‌سازی» می‌شود، بر اساس جبر ناشی از چنین قدسیتی که به بازوی «قدرت سخت» هم گره می‌خورد، کاربران دیگر زبان‌ها به گوشه‌ای رانده می‌شوند. آنها را «دیگری» می‌خوانند و دیگری بر اساس «کلان‌الگو»های قدرت، «غیر» نامیده می‌شود.
مشروعیت‌زایی برای چنان زبانی، گاهی می‌تواند به کشاکش صخره‌وار اما نهان هسته‌های پیوندزای درونی زبان غیر با زبان قدسی منجر شود. اما در این میان به دلایل پیدا و پنهان، بسیاری از ساکنان کف جامعه‌ی زبانیِ «غیر» به ناچار تسلیم انگاره‌های کاذب قدسی می‌شوند. اتفاق ناگواری که این سال‌ها در جدالی پنهان با آن دست و پنجه نرم کرده‌ایم.

ما و بسیارانِ دیگر را «دوزبانه» می‌نامند. همان‌هایی که آشکارا گرفتار نوعی از خشونت زبانی بوده و هستیم. خشونتی که می‌خواهد ما را به «اُبژه‌ی دیگریِ کوچک» تبدیل کرده و حد و مرزهای زبانی‌مان را با تهدیدهایی جدی مواجه نماید و به گونه‌ای گرفتار رنجی مستمر شویم. اگر در هر عرصه‌ای، خودی و غیر خودی، توجیهات عام و خاصّی داشته باشد، در عرصه‌ی زبانی، چنین توجیهاتی را به هزار و یک ادله‌ی منطقی و علمی نمی‌توان پذیرفت…

اگر به دنبال گره‌های کور مصداقی دیگری در توجه به زبان مادری باشیم، می‌توانیم با چنین سؤالاتی روبرو شویم و به دنبال پاسخ‌هایی برای آنها بگردیم: آیا ‌در کرماشان و ایلام، جدا از امر زبان قدسی، بزرگترین دشمنان زبان مادری، خود مادران هستند؟! چقدر چنین گزاره‌ای را درست می‌دانید؟ چند درصد مادران نسل نو، تمایلی ولو اندک به زبان مادری دارند؟ و در این راه سعی می‌کنند فرزندانشان را با زبان مادری آشنا کنند؟

کم نیستند پرسش‌هایی از این دست که ذهن بسیاری از کُنشگران عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی را به خود مشغول ساخته است. امروزه در بسیاری از خانواده‌ها با معضلی به نام «دختران فراری از زبان مادری» روبرو هستیم. این اتفاق در بین پسران چنین خانواده‌هایی کمتر دیده می‌شود. دلایل چنین امری می‌تواند سوژه‌های مهم پژوهشگران زبانی باشد.

اهمیت زبان مادری که به قول هایدگر «قرارگاه هستی ماست»، بایستی به عنوان یک اصل هویت‌بخش به کف جامعه شناسانده شود. اصلی که حد و مرز متفاوت جهان هر انسانی است و الزماً بایستی چنین شناختی به فرد، قدرت حفاظت از این حد و مرز را عطا نماید. کم نسیتند افرادی که از چنین قرارگاهی مهاجرت کرده‌اند و هیچ دلیلی برای ماندن در ذهنشان نداشته‌اند!… خود این مسئله، وظیفه‌ی کُنشگران زبان و فرهنگ کوردی را دوچندان کرده است.

این مهم است که مهاجرت از زبان مادری، به هر فردی اقامت تمام‌عیاری را در زبان مقصد نمی‌دهد. حتی جملات، اصطلاحات و واژه‌های زبان دوم هم به نوعی نامحسوس، سرِ ناسازگاری با چنین مهاجری دارند.

دنیای معاصر، دنیای زنان است. این را در جنبش‌های فرهنگی، اجتماعی و … به اثبات رسانده‌اند. ما هم در این سال‌ها چشم امید به جنبشی فرهنگی از سوی زنان کورد باشوری داریم که با بازیابی هویت زبانی‌مان، دنیای تازه‌تری را به روی نسل‌های تازه‌تر بگشایند. حرف نهایی را هم از زبان مولوی بگویم که: «در زمین دیگران خانه مکن…». اگر در خانه‌ کس است، یک حرف بس است…

چقدر در حفظ هویت خود سهم داریم؟ / جلیل آهنگرنژاد

چقدر در حفظ هویت خود سهم داریم؟ / جلیل آهنگرنژاد

آیا این دیگران هستند که ما را از فرهنگ، زبان و هویت خویش دور کرده‌اند؟ یا خودِ ما سهمی ویژه‌تر در این هویت‌گریزی داریم؟ امروزه کم نیستند افرادی که در این فلات متنوع زندگی می‌کنند و با اصطلاحی تلخ به نام «آسیمیلاسیون» آشنا هستند. ولی بخش تاریک بحث آنجاست که همه‌ی بار هویت‌گریزی را بر دوش سیاست‌ حاکم بر جامعه می‌دانند در حالی‌که از توانمندی‌های خود برای حفظ هویت فردی و اجتماعی غافلند.

تاریخ یکصد و پنجاه ساله‌ی اخیر نشان داده است که فرهنگ‌ها و زبان‌های غیر رسمی در چنین کشوری، همزمان از دو جهت مورد هجمه‌ قرار می‌گیرند. ابتدا این «آمریت» است که با قدسی‌سازی یک زبان و فرهنگ، دیگر فرهنگ‌های تاریخی را نادیده می‌انگارد و تمام مساعی خویش را برای فروکاستگری در امر وجودی آنها به کار می‌گیرد.

دومین جهت حمله که بخشی از آن محصول چنین نگاه فروکاستگرانه‌ای است، هویت‌گریزی خود مردمی است که از «سوژگی» گذر داده‌می‌شوند و «اُبژه‌وار» تسلیم خواست «دیگری‌سازان» قرار می‌گیرند.

«ادوارد سعید» در کتاب شرق شناسی معتقد است که: غرب ابتدا از کشورهای جهان سوم و بویژه جهان اسلام، «دیگری» ساخت. دیگری فرودینی که سعی داشت با آن به معرفی «خود برتر» بپردازد. این نوع دیگری‌سازی و غیریت‌بخشیِ خودبرتربینانه‌ای در بافت‌های فرهنگی، اجتماعی و… دیگر ملت‌ها بازتولید شد تا به عنوان ابزاری در دست حاکمان و آمران نیز قرار گیرد.

اکنون ما خواسته یا ناخواسته مقیم جغرافیای «غیر»یم. یا باید سیاست‌های آمریت ما را بر اساس خواست خود بازتولید نمایند و بی‌آنکه بدانیم، شناسنامه‌ی هویتی‌مان را به آتش بکشد(که تا حدودی موفق بوده) یا اینکه بتوانیم با بازخوانی فرهنگی، از هویت‌گریزی و هویت‌ستیزی به هویت‌خواهی برسیم. این امر میسر نمی‌شود مگر آن که به حافظه‌ی فرهنگی، اجتماعی و تاریخی خود رجوع نماییم.

چنین نگاههایی باید به «گفتمان» تبدیل شود و گفتمان‌های نوآیین، چنین خواست‌هایی را به عنوان یک «نیاز» به بطن جامعه فورارد نماید. امری که از خواست نخبگانی به خواست کف جامعه مبدل شود، با نوزایی‌ به حیاتی شکوفاتر می‌رسد و اینجاست که امر ذهنی می‌تو‌اند به عینیت برسد.

تجربه در جغرافیای کرماشان به ما می‌گوید که چنین پروسه‌ی گریز از هویتی در ژرفانمایی متفاوتی نمود یافته است. ژرفانمایی ویژه‌ای که از جهات مختلف نیاز به واکاوی دارد . به عنوان مثال در یک منظر می‌توان گفت: غایب کردن تدریجی کلمات اصیل از زبان، به غیبت‌های مستمر دیگری همچون: غیبت دیگر سازه‌های ساختاری و مفهومی زبان منجر می شود.

بسیاری از واژه‌ها می‌توانند نگه‌دارنده‌ی تکه‌هایی از پازل‌های امثال و حکم، متل‌ها، ادبیات شفاهی و فولکلور و… باشد و غیبت آن هم به فراموشی چنین سازه‌های مؤثری در زبان و فرهنگ ختم شود و این آغازی بر آلزایمر همه‌جانبه‌ی یک جامعه‌ی زبانی، فرهنگی و اجتماعی است.

چنین آلزایمری که بخشی از آن به خواست آمریت، تقویت می‌شود، در نهایت حافظه‌ی تاریخی ملتی را به نابودی می‌کشاند و در چنین بستری هم هویت‌گریزی، عادی می‌شود و هم افراطیونی که در این پروسه‌ی «بی‌هویت‌سازی» پرورده شده‌اند، بر هویت آبا و اجدادی تیغ می‌کشند.

فرهنگ‌ها و زبان‌های غیر رسمی در این کشور هیچ‌گونه حامی خاصی ندارند؛ جز سربازان کلمه که در عرصه‌های رسانه‌ای، ذوقی و پژوهشی و سایر سامانه‌های‌تولیدیِ فرهنگی و اجتماعیِ خودگردان به فعالیت نوشتاری و آفرینش ادبی، هنری و … مشغولند.

باید از جایی شروع کرد. به عنوان نمونه یکی از سازه‌های نوشتاری فرهنگی که در چنین ساحتی تولید و مدون می‌شود، «فرهنگ لغات و اصطلاحات» چنین زبان‌هایی است. در جایی که در تریبون‌های رسمی کشور، اجازه‌ی استفاده‌ی منطقی به گویشورانِ چنین زبان‌هایی داده نمی‌شود،(مگر در معدود زمان‌هایی برای بهره‌برداری‌های خاص آمریت) بر هر گویشوری واجب است با مراجعه به فرهنگ لغت‌ها، نیازهای واژگانی خود را برطرف نماید.

خاصه شاعران، نویسندگان و گویندگان به ضرورت باید به طور مستمر به چنین منابعی رجوع نمایند تا همچنان اصالت زبانی و در پرتو آن اصالت فرهنگی و اجتماعی خود و مخاطبانشان را صیانت نمایند. خوشبختانه در کرماشان چنین متونی در اختیار جویندگان و پویندگان قرار گرفته است. «فرهنگ باشور» نمونه‌ی موفقی در این عرصه است.

شاعر، پژوهشگر و نویسنده‌ی کوردی که به طور مداوم به فرهنگ لغت‌های کوردی مراجعه نکند، بی‌شک اثر فاخری را نیز نمی‌تواند در گستره‌ی آن زبان تولید نماید. به عنوان جمله‌ی تأکیدی این یادداشت می‌نویسم که حضور «فرهنگ لغات کوردی» در خانه‌ی هر کوردی یکی از مهمترین واجبات است. با همین منابع می‌توان سهمی ویژه‌تر در بازسازی هویت داشت. راستی چند نفر از شما چنین کتاب‌هایی را دارید و مهمتر آنکه چند بار آنها را خوانده‌اید؟!

سرمقاله هفته نامه صدای آزادی شماره 676