دریا شد آرزو...
ریزو درشت
تیره و روشن
به مثل رنگهای جعبه مداد رنگی
نگاهم به آرزوهای کوچکیست که با شتاب و چرخش به داخل آب فرو میروند
و بی هیچ تقلائی خود را به آغوشه خیس دریا میسپارند
گاهی وقت ها فکر میکنم دریا از گریه آرزوها دزیا شده
کسی چه میداند؟!
شاید....
چند نفر میبینم که هر کدام به نحوی آرزوهاشان را به دریا پرت میکنند
اولی روی شنها نشسته و با تعملی عمیق و بغض دریا را نشانه میگیرد
دومی اما ایستاده محکم، ولی زیر پایش سست است...
مخصوصا آن پائی که قلم شده بود
چقدر راحت رویاهایمان را زنده به گور میکنیم انگار که اصلا ندیدیم...
صدای مرگ بیصدای آرزوها آذازم میدهد
آخر من طاقت شنیدن صدای مرگ خباب را ندارم...
آرزوها زیر پایم را خالی میکنند
با پایم پس میزنم و آنها پیش میبرتندم...
به سوی زلال بیکران به رنگ ارغوانی...
صدای خیس شدن سنگ ها را دوست دارم
چند نفر آن طرف میروند شاید به دنبال رنگ آرزوها
ندا
فکرای قلقلکی...
چند روزیه که حالم یه جوری شده
نمیدونم چرا!!!!!!!!!!!!!!!
منم دلم تنگ شده چون جاهایی بودم که یاد خاطره ها افتادم
ولی دلم و دیگه قفل کردم
همون موقع به خودم قول دادم که تا آخرش باشم
من بودم اما تو...
من خیالم راحته تا پای جون بودم باهات تو ندونستی چی میخوای تا بریزم زیر پات...
همه آرزوهام دیگه فقط یه خاطرست
نفسم بودی ولی یه تجربه شدی و بس............
خودم...
همينطور كه داشتم به همه جاهايي كه بودم و يه عالمه خاطره داشتم ازشون رد ميشدم و نگاه ميكردم
ديدم كه چقدر تغيير كرده البته خود منم خيلي تغيير كردم تو همه چي طرز فكرم به گذشته آينده حال
حتي آدما و تصميم گيريهام...
از بعضيهاشون راضي هستم اما بعضي هاشون نه اما خوب همشون يه جور تجربه بودن و تو خيلي
از لحظه ها لذت بردم و شاد بودم همينطور ناراحت اما اينها همه در كنار هم هستش كه معنا پيدا ميكنه
آدما خيلي باهم تفاوت دارن و خيلي رو آدم تاثير ميذارن
خوشحالم از تغييراتي كه تو زندگيم ايجاد شده از جايي كه هستم چيزي هستم و دارم از خودم ميسازم
دارم به چبزي كه دوست دارم باشم نزديك ميشم و اين حس مثل حس قلقلك ميمونه تو وجودم...
دلم براي اينجا تنگ شده بود و خوشحالم كه اومدم يه سر
اما هر اومدني رفتني داره مهمترين چيزي كه تا حالا ياد گرفتم اينه كه هيچ چيزي تو اين دنيا موندگار نيستو ارزش ناراحت كردن و شكستن دل كسي رو نداره...
حالا ايشالا كه خيره به قول يكي از بچه ها :D
ماسه ها...
ماسه ها فراموش كارترين رفيقان راهند
پا به پايت مي آيند آنقدر كه گاهي
از سماجتشان در همراهي حوصله ات را سر ميبرند
اما كافي است تا اندك بادي بوزد يا خرده موجي برخيزد
تا براي هميشه از حافظه ضعيفشان رد پايت پاك شود
من از نسل ماسه نيستم!
از نسل صدفم!
صدف هايي كه به پاس اقامتي يك روزه تا دنيا دنياست صداي دريا را
براي هر گوش شنوايي زمزمه ميكنند...
بازي
قبول نيست !
اينبار تو چشم بگذار من فراموشت ميكنم
فقط تا صد بشمار
آهسته آهسته...
راستي من بازي را خوب نميدانم!!!
خودم را بايد پيدا كنم ؟يا گذشته را؟
تو را فراموش كنم يا خاطره ها را؟
براي فراموش كردن چطوري خاطره ها رو از بازي بسوزانم؟
راستي يه چيز ديگه كجا بايد قايم بشم كه تو دلتنگ بشي و گريه كني و من هم خم به ابرو نيارم؟؟؟؟؟
یاد ها در یادم...
حرفی نزنم که دلی بلرزد
خطی ننویسم که آزاردهدکسی را
یادم باشدکه روز و روزگارخوش است
وتنهادل ما دل نیست
یادم باشدجواب کینه راباکمترازمهرومحبت
وجواب دو رنگی راباکمترازصداقت ندهم
یادم باشدبایددربرابرفریادهاسکوت کنم
وبرای سیاهی ها نوربپاشم
یادم باشدازچشمه درس خروش بگیرم
وازآسمان درس پاک زیستن
یادم باشدسنگ خیلی تنهاست...
یادم باشدباسنگ هم لطیف رفتارکنم
مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشدبرای درس گرفتن ودرس دادن به دنیاآمده ام
نه برای تکراراشتباهات گذشتگان
یادم باشد که زندگی رادوست بدارم
یادم باشدهرگاه ارزش زندگی ازیادم رفت
درچشمان حیوان بی زبانی که به سوی
قربانگاه می رود زل بزنم تابه مفهوم بودن
پی ببرم یادم باشد میتوان باگوش سپردن
به آوازشبانه دوره گردی که از
سازش عشق می بارد به
اسرارعشق پی برد و زنده شد
یادم باشدمعجزه قاصدکهارا باورداشته باشم
یادم باشدگره تنهایی ودلتنگی هرکس
فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشدهیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم
تاتنها نمانم
یادم باشد هیچگاه ازراستی نترسم ونترسانم ...
...
مردن ، به تلخی فراموش شدن نیست...
گاهی اوقات چه زود فراموش می شویم
بی آنکه بمیریم...
پیچک ...
پیچــک نگــاهــم
دزدانــه تــا پشــت پنجــره ی
اتــاق تــو بــالا آمــده!
بــه کجــا خیــره شــدهای؟!
بــاران کــه بگیــرد
تمــام پنجــره
پــر از پیچــک خــواهــد بــود . . .
اين روزهاي من
اين موزيك رو الان چند وقتيه بدون وقفه تو لحظه هاي بيكاريم گوش ميدم فوق العاده بهم آرامش ميده
و منو هل ميده تو خاطراتم و حس خيلي خوبي بهم ميده
از خواننده انگليسي به نام آدل كه بهترين صدا رو تو سال 2011 به خودش اختصاص داد
اميدوارم شما هم لذت ببريد ...
I heard that your settled down
شنیدم که یه جایی رو واسه موندن پیدا کردی
That you found a girl and your married now
اینکه با دختری آشنا شدی و حالا دیگه با هم ازدواج کردین
I heard that your dreams came true
شنیدم رویاهات به حقیقت پیوستن
Guess she gave you things I didn’t give to you
حدس میزنم چیزایی رو بهت داده که من هیچوقت بهت ندادم
Old friend, why are you so shy
دوست قدیمی، چرا انقدر خجالت میکشی؟
It ain’t like you to hold back or hide from the lie
اصلا بهت نمیاد بخوای عقب بکشی یا از دروع مخفی شدی
I hate to turn up out of the blue uninvited
متنفرم از اینکه بخوام به میل خودم، از غم و اندوهم دست بکشم
But I couldn’t stay away, I couldn’t fight it
اما نمیتونستم دور وایستم،و حتی نمیتونستم خودمو درگیرکنم
I hoped you’d see my face & that you’d be reminded
امیدوارم چهرمو دیده باشی و این رو به یادت آورده باشه که…
That for me, it isn’t over
این پایان کاره من نیست
Nevermind, I’ll find someone like you
دیگه اهمیتی نمیدم ، یکی مثله تورو پیدا میکنم
I wish nothing but the best for you too
من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام
Don’t forget me, I beg, I remember you said
منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”
یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yeah.
یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره
You’d know how the time flies.
باید میدونستی زمان چطور میگذره
Only yesterday was the time of our lives.
همین دیروز بود که شروع به زندگی کردیم
We were born and raised in a summery haze.
پا به این دنیا گذاشتیم و در یک غبار تابستانی رشد کردیم
Bound by the surprise of our glory days.
که با شکوه و حیرت روزهای زندگیمونه آمیخته شده
I hate to turn up out of the blue uninvited,
متنفرم از اینکه بخوام به میل خودم، از غم و اندوهم دست بکشم
But I couldn’t stay away, I couldn’t fight it.
اما نمیتونستم دور وایستم،و حتی نمیتونستم خودمو درگیر هم کنم
I hoped you’d see my face & that you’d be reminded,
امیدوارم چهرمو دیده باشی و این رو به یادت آورده باشه که…
That for me, it isn’t over yet.
این پایان کاره من نیست
Nevermind, I’ll find someone like you
دیگه اهمیتی نمیدم ، یکی مثله تورو پیدا میکنم
I wish nothing but the best for you too
من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام
Don’t forget me, I beg, I remember you said
منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”, yay
یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره
Nothing compares, no worries or cares.
هیچ چیز قابل قیاسی،.نگران کننده ای یا چیزی که بخوای مراقبش باشی دیگه نیست
Regret’s and mistakes they’re memories made.
اشتباهات و پشیمونی ها، اینا ساخته های ذهنن
؟Who would have known how bittersweet this would taste
کی میتونست بفهمه که چطور میتونه انقدر تلخ و شیرین(ترکیبی از شادی و غم) باشه
Nevermind, I’ll find someone like you
دیگه اهمیتی نمیدم ، یکی مثله تورو پیدا میکنم
I wish nothing but the best for you too
من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام
Don’t forget me, I beg, I remember you said
منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”, yay
یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره
Nevermind, I’ll find someone like you
دیگه اهمیتی نمیدم ، یکی مثله تورو پیدا میکنم
I wish nothing but the best for you too
من هیچ ارزویی ندارم فقط بهترین هارو برای تو میخوام
Don’t forget me, I beg, I remember you said
منو از یاد نبر، التماس میکنم ، یادمه که گفتی:
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead”
یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه
Sometimes it lasts in love but sometimes it hurts instead, yeah
یه وقتایی عشق همیشه باقی میمونه و بعضی وقت ها هم برعکس،باعث آسیب میشه.آره
دنياي من ...
دنيايم نه به سفيدي برف است
و نه به سياهي پرهاي كلاغ
دنياي من نه خوب است نه بد
دنيايم شايد خاكستري باشد
از همين روست كه نا آرامي ها بي قرارم نميكند
و شاديها مرا در بر نميگيرد
از همين روست كه گاه ميشنوم از تو ... از او...ديگر بهم نميريزم
چون باور كرده ام كه هيچ چيز سفيد سفيد نيست
همانطور كه سياه نيست....
آغوش...
در گلوي من ابر كوچكي ست
ميشود مرا بغل كني؟؟؟
قول ميدهم كم گريه كنم...
ضعف...
بغض هميشه نشانه ضعف بغض كننده نيست !!
گاهي بيانگر شدت بيرحمي مخاطبش است!!
غرور
مردانگي ات را با شكستن دل دختري كه ديوانه توست ثابت نكن
مردانگي ات را با غرور بي اندازه ات به دختري كه عاشق توست ثابت نكن!
مردانگي ات را زماني ميتواني نشان دهي كه دختري با تمام تنهائيش به تو تكيه كرده
كه دختري با تكيه به غرور تو ... به قدرت تو در اين دنياي پر از نامردي قدم بر ميدارد!!!!!!!!!!!!!
زن بودن....
مگر قرار نبود...
چگونه دست دلم را بگیرم
و در كنار دلتنگیهایم
قدم بزنم/ در این خیابان
كه پر از چراغ و چشمك ماشینهاست
نه آقایان! / مسیر من با شما یكی نیست
از سرعت خود نكاهید
من آداب دلبری نمیدانم
كرشمه بلد نیستم
نگران برای تو/ كه سرفه میكردی
و صدایت / گرفته به گوش میرسید...
شايد...
جاده
روزگاری جاده ای بودم
جاده ای غرق تردد کز رفت و آمد خالی نمیشد
جاده ای که همه را جذب میکرد
جادی ای زیبا و خرم
من که بسیاری را به آبادی رساندم
عاقبت خود ماندم و ویرانه و تنهایی خود...
دلتنگی های بی و با موقع برای خاطره هام...
به پاره کردن کتاب های درسی دقی...قا بعد از آخرین امتحان خرداد
به تابستان هایی که صبحش جای مدرسه با کارتون پر میشد
تلویزیون هایی که عین اتاق خواب ، برای باز کردن درش باید از مادر اجازه میگرفتی
آه که چه دنیایی بود .... وقتی هر کارتون را آنقدر باور میکردی که با شخصیت هایش
چنان هم دردی می کردی که به خواب هایت هم سرایت میکرد
دور دنیا در هشتاد روز ، میچرخیدی و به ساعت بزرگ لندن فکر میکردی
و انتهای هر قسمت دلهره داشتی نکند سر ِ هشتاد روز نرسد و شرط را ببازد
دنیایم بوی جنگل میگرفت در کوهستان آلپ
در چشم های آنت که هیچ وقت به روی دنی نیاورد مادر به خاطر تولد تو مرد
یا لوسیَن که هیچوقت خودش را برای فلج شدن دنی نبخشید
دلم گمشدن که میخواست به خانواده ی دکتر ارنست فکر میکردم
به قایقی که تمام دنیایشان بود ... که اگر ساخته می شد ... که اگر ............
هوا بارانی که میشد پرین یادم می آمد
و یک کالسکه ... که پیرمردی در آن نشسته است ....
پاریکال ، تنها رفیقش بود که از راز هایش خبر داشت
و سگش " بارون " که پای یک چشمش سیاه بود ، انگار با تمام دنیا دعوا دارد
دیوانه ی مِمُل بودم با آن موهای خاکستری که روی زمین میکشید
آقای جهانگرد که فقط دو تا چشم بود اما همه چیز را میدانست ...
و دختری که تنها میدانستم مهربان صدایش میکنند ... با چشم های آبی ِ پر از غم
پنچشنبه های غروب ، روز خوش شانسی های لوک بود
مردی که سایه ی خودش را هم با تیر میزد
و یک احمق دوست داشتنی به اسم بوشوگ
که همیشه راه خانه را گم میکرد اما به موقع میرسید
تا گند هایش به داد ِ خنده های ما برسد
جمعه اما حکایت دیگری داشت
از دست های پر توان کاراگاه گجت تا " مادر خانومی " گفتن های زی زی گولو
که اسمش به عنوان طولانی ترین اسم از کتاب گینس جا مانده بود
ساعت 2 که میشد ،
اخبار که شرش را از سر کودکی هایمان کم میکرد دنیا دوباره به کاممان بود
جنون میگرفتم با آن شرلی ، دختری با موهای قرمز که طاقچه ی وسیع پنجره اتاقش
نیمه شب ها تختخوابش میشد ،
از بس که قبل خواب به دور دست نگاه میکرد و خیال میبافید
فوتبالیست ها با تمام دروغ های که به خوردمان میداد
اما باور کردنش را ترجیح میدادیم
شاید یواشکی هم آرزو میکردیم کاش دنیا اینگونه بود
دو قلو ها که هیچ جوره دو قلو به چشم نمی آمدند حتی با حقه های دوبله
و دست هایی که میگرفتند و معجزه میکردند
از تمام اینها بگذریم
جودی ابت ، با آن پدر لنگ درازش
دیوانــــــــــه ای که از در و دیوار ِ هر چیز که ارزش کشف کردن داشت بالا میرفت
بی آنکه برایش مهم باشد دیگران چه فکری میکنند
نامه هایی که مینوشت و ما بلند بلند میخواندیم ...
سایه هایی که میکشید و ما بلند بلند میدیدیم
گریه هایی که پنهانی بود و ما بلند بلند میکردیم
چه دنـــــــــــــیایی بود ......................
این روز ها دلم الفی اتکینز می خواهد
پسری با چند تار موی سیخ بر کله ی گردش
که وقتی پدر سر ِ کار میرفت
روی صندلی می ایستاد و بلند داد میزد :
مــــــــــــن از هیچ چی نمی ترسم
نه از تنهایی .... نه از تاریکی ......................
از هر که پرسیدم او را به یاد نیاورد ...
کاش دنیا همان میماند.............
حالا لی لی پوت دیگر یک سرزمین کارتونی نیست
وقتی اطرافمان پر از چشم هاییست که ترجیح میدهند
یک نگاه بلند را انکار کنند وقتی ارتفاع خودشان پایین است ..................
این روز ها افسانه سه برادر تنها افسانه است .... لاغر ها به چاق ها میخندند
و دستگاه پروفسور بالتازار هم از کاری برایشان از دستش بر نمی آید ....
رابین هود ها از عمق شِر وود به کافه های انقلاب روی آورده اند
هیچ میتی کمانی آنقدر بزرگ نیست که هرج و مرج اجتماع از آن حساب ببرد
و دستمال قدرت داداش کایکو تنها پرچم سفیدی شده که صلح می خواهد
و دنیای کودکان اطرافمان آنقدر مدرن شده که می فهمند
حتی اگر تمام شب را برای دختری به نام نل دعا کنند ،
هیچگاه مادرش را پیدا نخواهد کرد
این روزها با آن روزها...
آن را هرجایی نگذار ،
این روزها دل را می دزدند ،
بعد که به دردشان نخورد .
به جایِ صندوقِ پست ،
... آن را در سطل زباله می اندازند ،
و تو خوب می دانی
دلی که المثنی شد . . .
دیگر دل نمی شود
تو نمیدانستی...
تو به من خندیدی و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم...
باغبان از پی من تند دوید.سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه.سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتیو سالهاست
خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم
ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...
بازم برای تو تویی که نیستی اما نمیدونم چرا هر لحظه با منی ...
یه آشفته یه دیوونه
یه مست دوره گردم من
تو رفتی کاره من این شد
هنوزم گشتن و گشتن
تو رفتی بعد تو هرگز به آیینه نخند یدم
تبو غم ماند و چشم من چرایش را نپرسیدم
تو رفتی من ماندم و شب گردی تنها
تمام جاده ها تاریک منو یاد آن روزا
ولی بازم چرایش را نپرسیدم
نمیدونم چرا همدم این روزای من تنهایی پر از تنهایی...
آدمک
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دسته ختی که ترا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که برزکش خواندی
بخدا مثل تو تنهاست بخند
به یاد همون دست خط و شعری که همیشه
خواهم داشت .یادته؟
میدونم که یادته...
رازه دل
دور باش اما نزدیک
من از دور بودنهای نزدیک میترسم
من از خیلی چیزها میترسیدم
اما دیر زمانیست که از آدمها مترسم
وقتی کسی هست نزدیکت که احساس میکنی
فرسنگها دور است
دیگر حتی از خودت هم میترسی...
ماهی ها...
ماهیها چقدر اشتباه میکنند
قلاب علامت کدامین سوال است که بدان پاسخ میدهند؟
آزمون زندگی ما از قلابهایی است که وقتی اسیر طعمه اش میشویم
تازه میفهمیم ماهیها بی تقصیرند...
حسد .کینه.خشم.انتقام.ترس.شهوت...
من اسیر کدامین طعمه خواهم شد؟؟؟
خداوندا دانشی عطا فرما تا از کنار قلابها
بگذریم که شاید دیگر فرصتی برای
برگشتن به پاکی دریا نباشد...
دلم برای خیلی روزا تنگ شده یادش بخیر...
تو را می خواهم...
من تو را می خواهم
مثل لذت آتش در زمستان
مثل نسیمی خنک در دل تابستان
من تو را می خواهم
مثل نیاز شب به ماه
مثل نیاز گل به آب
من تو را می خواهم
مثل لذت بارش باران با ابر
مثل ذوب شدن دانه برف در حرم دستانت
مثل نیاز من به حرم نفسهایت برای زندگی
مثل لذت دیدن رنگین کمان بعد از انتظار برای بارش باران
من تو را می خواهم میدانم که می خواهم
تا ابد...
تا ابد...
پسگفتار: الان که این شعر رو نوشتم داره بارون میاد از صبح زود داره میباره
چقدر زیبا و دل انگیزه که هیچ لذتی به این لحظه نمیرسه.
این چند خط شعر دیروز به ذهنم رسید و الان هم اینجا نوشتم
که بمونه آخه ساعت خیلی عجله داره تا گذشت عمر ما هارو به رخمون بکشه...
پیروز باشید و بهروز...
