غرور

 

(به  شیر دختر دیروز بلوچ)

 

به نیم چهره ی ماهت شبم چراغان است

فروغ توست که دل را همیشه مهمان است

 


مگر زمخمل دستت شفای جان گیرم


برای این دل زخمی که سخت ویران است


 

بلوچ دختر مغرور سربلند از عشق

نگاه کردنت ازدور سخت حیران است


 

مرا به سمت تو همواره جان و دل دادن


تو را به سمت من انگار عشق لرزان است

 


نترس وپای بنه در رهی که میدانی


قرار منزل عشق است وراحت جان است.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 5:19  توسط حميد  |  40 نظر

ساز سوز

 

(نذر امام حسین)(ع)

ای نفس ونغمه ی شیدا شدن

در ضربان همه پیدا شدن

از تو سرودم نفس آتش گرفت

بیرق دل نقش منقش گرفت

عشق جگر گوشه ی داغ وبلاست

باز دمی از نفس کربلاست

پای رکابت رکب غیرت است

کوی تو در معرفت حیرت است

زمزمه ات زمزم زهرایی است

گستره ی عشق اهورایی است

ای تو سیاوخش شب تار ما

در شکن موج بلا یار ما

غیرت ما از کرم وفضل توست

آینه ی عشق ابالفضل توست

خار مغیلان بلا فرش تو

حیرت هفتاد ودو تن عرش تو

از عدم خویش چو ظاهر شدم

مست حبیب ابن مظاهر شدم

ای سند عشق فلک ها سرت

لاله ی عرش است علی اصغرت

مستم از این خم که طهورایی است

جام تو هیهات اهورایی است

وای به نقش کفنت یا حسین

قبله ی دین است تنت یا حسین

مرگ بر آن مرگ که فانی کند

تاعدمت خانه تکانی کند

پهنه ی تفسیر شهادت حسین

گستره ی محض شهامت حسین

بی تو در این کوی بلا بی کسیم

با تو به آغاز دگر میرسیم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان ۱۳۹۱ساعت 8:32  توسط حميد  |  45 نظر

باران

 (تقدیم به همه ی عاشقان چشم بارانی کوچه های مهتاب جوانی)

قـــصـــــه ی آغـــــاز بـــــاران بـــــود گـــــاه دیدنت

 

در دلـــــم اعــجـــــاز مــی روییـــــد از بــــاریــدنت

 

چتـــــری از چنگال حسرت بـــاز شـد در نیـمه راه

 

تــا بیـــــاویـــــزد مـــــرا بـــــا فصــل کــال چیــدنت

 

عشق. ای رنگین کــمان بعــدبــاران هــای اشــک

 

کـــــاش می شد روز و شب بـــر گرد ما گردیدنت

 

تابش شمشیری از چشم کمان ابـــروی مـاسـت

 

بـــــرق را و  رعــــــد   را   و  آه را فــهــمیـدنـــت

 

قـــطـــره ای نـــه سیــل نـــه دریـــا واقیـانوس را

 

دیــــــده ام در آذرخــــش لـــحظـه ی تـــابیـــدنت

 

خشکسالی های پی در پی به رویش مــیرسند

 

گـر اجابـت مــی شد اینکه:...بی نهایت...دیدنت

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۱ساعت 19:8  توسط حميد  |  25 نظر

بوسه بر دامن خیس باران

آسمانم کمی آبی اما نیمه ابری تر از بی قراریست  

  

در فروبارم از گریه ی شوق حالم انگار در پایداریست  

  

توده ها کم فشارند اما حجم قلبم فشردست در آه  

  

 ماه در گیرودار دمیدن غرق در موج آیینه کاریست   

 

من که نقاش رنگین کمانم رنگ بر بوم جان میفشانم   

 

رد گیسوی خیسش پیاپی روی ذهنم پر از سوگواریست  

 

بوسه بر دامن خیس باران آرزوی محال من اوست   

 

از زمانی که زندان سیمین آخرین آرزوی قناریست  

  

شرح شرهانی ست ومحرم قصه ی عشق بارانی من  

 

بازهم سیل وطوفان و صحرا درغم عقده ای انفجاریست   

  

باتوام دختر چتر بردست  چتری از گیسوانت بر افراز   

 

تا بخوانم تورا دست افشان بازهم موسم سر بداریست