غرور
(به شیر دختر دیروز بلوچ)
به نیم چهره ی ماهت شبم چراغان است
فروغ توست که دل را همیشه مهمان است
مگر زمخمل دستت شفای جان گیرم
برای این دل زخمی که سخت ویران است
بلوچ دختر مغرور سربلند از عشق
نگاه کردنت ازدور سخت حیران است
مرا به سمت تو همواره جان و دل دادن
تو را به سمت من انگار عشق لرزان است
نترس وپای بنه در رهی که میدانی
قرار منزل عشق است وراحت جان است.