هلوکاست مدیران دولت نهم ودهم (احمدی نژاد) به نام تدبیر وامید

امروز اخرین روز حضور من در شورای فرهنگ عمومی کشور است هفت سال قبل در همین روزها بود که به شورا دعوت شدم امروز که با کوله باری از تجربه واموزه های جدید این ساختمان را نرک می کنم به خود واجب می دانم که از همه همکاران خوبم تشکر کنم بدین لحاظ که مبادا اوردن نامشان باعث اسیب پذیری انها شود از ذکر نامشان معذورم لذا از کلیه خواهران وبرادران خودم بخصوص همکارانم در امور استانها ایثار وشهادت ودبیرخانه قدر دانی وانها را به خداوند می سپارم از مراسم تقدیری که به صورت خود جوش برای اینجانب برگزار کردند کمال تشکر را دارم واقعا مرا شرمسار محبت بی پایان خود کردند از انهایی هم که گاهی مجبور بودم به جهت ضرورت کاری تذکری بدهم می خواهم که مراحلال کنند البته هستند کسانی هم  به لحاظ نفاق در گقتار ورفتار  هیجگاه از گناه انها نمی گذرم مگر این که ئخود را اصلاح کنند هشت سال قبل من در دور اول انتخابات به آقای لاریجانی رای دادم ولی پس از پیوزی دکتر احمدی نژاد و استقرار دولت جدید دعوت به همکاری شدم ولی امروز به دلیل رای دادن به دکتر جلیلی باید اینجا را ترک کنم هیچکس هنگام ترک اینجا از من نپرسید که در این هفت سال چه کردی ولی هفت سال قبل می گفتند: آمدی اینجا می خواهی چه کنی؟ در این هفت سال در کسوت مدیر استان ها کارهایی هم شد که پر بدک نبود که فقثط یک مورد آن تشکیل سیصدشورای فرهنگ عمومی در سطح شهرستان ها بود امروز احساس شعف می کنم از کارنامه ی خودم نسبتا راضی هستم همکارانی داشتم که هرکدام می توانستند مدیر لایقی برای عرصه ی فرهنگ کشور باشند و دوستانی یافتم که از برگ گل نجیبتر و لطیفتر هستند.

ولی هنوز نمی دانم در این کشور چه اتفاقی افتاده که همه ی مدیران گذشته باید با بی احترامی برکنار شوند گاهی از خود میپرسم آیا دشمن خارجی وارد شهر شده که همه می ترسند با من هم کلام یا بامن دیده شوند؟ آخر در کدام کشور اینگونه به استقلال دموکراسی میروند که ما می رویم؟ هشت سال قبل دستور احمدی نژاد به ما این بود: هیچ کس را نباید اخراج کرد ولی گویا امروز دستور این است: هیچ مدیر و در حد امکان کارمندی را که انتخاب دوران احمدی نژاد بوده درا نباید مجال ماندن داد گویی داشتن سابقه ی همکاری با دولت قبلی کفر بوده و امروز برای تطهیر باید دست ها را در آبروی آنها شست من سالهای اداری زیادی را پشت سر گذاشته ام ولی تاکنون چنین رویه ای را هرگز تجربه نکرده بودم سات نه اولین رو کاری بگویند: مدیران احمدی نژاد ساعت یازده باید بروند آمار مدیران اخراجی را ندارم ولی در اداراتی که دوستانی دارم رویه ی اخراج ظاهرا یکسان بوده فرمان این است: همه باید بروند نمی دانم شاید گناه من دفاع از درج شب یلدا درز تقویم است و یا دفاع از ثبت روز شهادت رییس علی دلواری در تقویم با عنوان روز ملی مبارزه با استعمار انگلیس؟ هرچه هست خدارا شاکرم به این سبب که روسپیدم روسپیدی نعمت بزرگی است که به هرکسی دست توفیق نمیدهد من نامی بهتر از هولوکاست مدیران دولت نهم و دهم به نام تدبیروامید بر این گونه رفتارها نمی نهم.

 

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد

گر برگ عیش می‌طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه‌ها کند

زنهار کاسه سر ما پرشراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم

با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستیست حافظا

برخیز و عزم جزم به کار صواب کن          به امید دیدار مجدد و خدمت در کنار کسانی که دغدغه ی نان شب مردم را دارند

پاسخي به ياوه هاي الهام علي اف

پاسخي به ياوه هاي الهام علي اف رييس كشور مجهول آذربايجان در خصوص تحريف نام درياي شمال ايران

 

در اسناد رسمي سازمان ملل و كشورهاي مختلف دنيا درياي كاسپي ناميده مي شود.در زبان هاي فارسي و تركي خزر ناميده مي شود ودر زبان عربي بحرالقزوين است. در متن هاي قديمي هم نام خزر گاهي به كار گرفته شده بيش از 40 نام براي اين دريا در طول تاريخ ذكر كرده اند كه نشان از قدمت تمدن و كثرت اقوام و شهرستان هاي كرانه اين درياست.

در سفرنامه هاي سياحان معروف و آثار به جا مانده از مورخان و جغرافيا دانان قديم ايران هم همه جا از درياي شمال ما با نام درياي مازندران و بعضاَ درياي قزوين ياد شده است و به ندرت نقشه با كتاب هايي مربوط به سده هاي گذشته را مي توان پيدا كرد كه در آن ها ذكري از (درياي خزر)به ميان آمده باشد.روس ها هم از نام قزوين يا كاسپين استفاده مي كنند. وجه تسميه درياي قزوين به دليل آن بوده كه در آن روزگار قزوين نزديك ترين شهر بزرگ به ساحل اين دريا بوده و مورخان و جغرافيا دانان آن را درياي قزوين گفته اند كه  از سرزمين هاي واقع در كرانه هاي شرقي و غربي درياي قزوين جزو قلمرو ايران محسوب مي شده و امور آن ها را فرمانداران ايراني اداره مي كرده اند.

حتي اين احتمال وجود دارد كه كلمه كاسپين در زبان فارسي باستان ريشه ‌هاي همين قزوين باشد كه اين را بايد زبان شناسان اظهار نظر قطعي نمايند.

به موجب اسناد تاريخي خزر برگرفته از نام قبيله  ستيزه  جو و وحشي خزران بوده كه قرن ها در بخش وسيعي از سرزمين هاي واقع در حد فاصل رود ولگا درياي سياه وسواحل درياي كاسپين حاكميت     داشته اند و دايماَ با همسايگان خود كه ايران باستان هم از جمله اين هاست در جنگ و ستيز بوده‌اند در دولت ساسانيان به منظور جلوگيري از تاخت وتاز آن ها ناچار شدند قلاع و استحكامات نظامي نيرومندي در منطقه قفقاز كه در آن زمان جزيي از قلمرو ايران بود ايجاد كند. حتي اقوام اسلاو در روسيه و سرزمين هاي شرق اروپا هم كه كماكان روس هاي امروزي هستند از شر تاخت و تاز آنها در امان نبودند.

به روايت ارتور كسلر مورخ برجسته آلماني در دوره بعد از اسلام خزرها نقش يك قدرت بازدارنده در مقابل پيشرفت سپاهيان اسلام در منطقه قفقاز و شرق اروپا را ايفا كردند و جنگ هاي ميان مسلمانان و خزرها پيش از يك صدسال طول كشيد و يكي از عواملي كه از فروپاشي امپراطوري روم شرقي در مقابل سپاهيان اسلام جلوگيري كرد همين جنگ طولاني مدت ميان مسلمانان با خزرها بود.

.با توجه به اين كه بسياري از مردم كشورهاي ساحلي از درياي خزر به نام تاريخي و واقعي آن كه همان كاسپين مي باشد ياد مي كنند شايسته  است كه ما نيزنسبت به كاربردن نام خزر كه يادآور اقوامي وحشي و متجاوز و دشمن ايران عزيزمان مي باشد حساسيت لازم را داشته و از نام تاريخي آن استفاده كنيم.

نام هايي كه در طول تاريخ بر درياي خزر نهاده اند برخي از آن ها عبارتند از درياي گيلان،درياي مازندران،قزوين،خزر،هيرگان،بحرالسكون،باب الابواب،خوارزمي،ابسكون،كاسپين، سي رنگ، سيمرغ،تبوران كبود فراح كرت، ساري، ديلم، ديلمستان، خراسان –كواز بازاري كوازين كازراي نازاروئي لازم به ذكر است تبورستان،طبرستان ناميده مي‌شده است.

مازندران نام سرزمين در ناحيه شرق سيستان در شمال هند و در نزديك رود  سند است بنابراين نام درياي مازندران عملاَ براي درياي شمال ايران منتفي است.

در مقابل خزرها كه بي دليل نامشان بر اين دريا نهاده شده كاسپي ها از هزاره دوم پيش از ميلاد تا دوره ساساني در جنوب غربي و جنوب درياي شمال زندگي مي كرده اند اين قوم كه نام درست آن ها كاس بوده به نام هيركاني هم شناخته مي شوند وتا قسمتهاي فلات مركزي ايران نفوذ داشته اند به همين دليل بسياري از نام هاي مركزي ايران مانند كاشان،قزوين برگرفته از اين قوم است.

رد پاي اين قوم هنوز در گيلان و مازندران ديده مي شود هنوز اصطلاح كاس به معناي سفيد در گيلان استفاده مي شود.بنابراين واژه كاسپين تنها .واژه‌اي انگليسي ندارد بلكه نامي كاملاَ ايراني است. در دنيا هم با همين نام پذيرفته شده است . حال كشور مجهولي مانندآذربايجان در تلاش است كه اين دريا به نام درياي آذربايجان شناخته شود.پس دليل ندارد كه نامي را كه قوم و مردم سرزمين خودمان منسوب است را نپذيريم و اسم قومي را كه هيچ رابطه اي با درياي شمال ندارد به كار ببريم.

از سال 1316دولت ايران اين دريا رادرياي مازندران ناميده  و مقام رسمي درياي شمال را مازندران اعلام كرد. در سال 1361 اين نام مجدا" تاييد شد.

البته نام درياي خزر در متن قرار دارد شاه طهماسب صفوي با پتر كبير و عهد نامه نادر شاه با روس ها معادل واژه كاسپين آورده شده و ثبت گرديده است ، ولي همواره نام غالب كاسپين در متن هاي اروپايي خزر در متن ها ي فارسي و تركي و در متن هاي عربي بحرالقزوين و قزبين ذكر شده است.

به هرحال آن چه مسلم است خزر ها قومي بوده اند وحشي و طبقه حاكمه آن ها ديني رسمي آن ها يهود بوده وزبان آن ها از زبان هاي نابود شده مي باشد كه نام خزر هم ريشه در زبان التاتي داشته و گرز به معناي گردنده صحرا البته در زبان التاتي مي باشدبه هر حال خزر ها پس از سال ها ايستادگي و تهاجم در مقابل امپراطوري ساساني و مسلمانان و روم شرقي در قرن دهم ميلادي به دست اسلاوهاي روس نابود شدند.

دژ دربند و كتيبه خسرو انوشيروان يادگار پيروزي ايرانيان بر اين قوم وحشي مي باشد و شهر دربند به جاي مانده اقوام ايراني و زبان آن ها پهلوي تاتي مي باشد.

در حال حاضر يهودي هاي اشكنازي روس خزرها را نياكان خودمي دانند،ولي از ديد ژن شناسان هرچند يهوديان اشكنازي ژن هاي بسياري از اروپاي شرقي گرفته اند پذيرش اين كه آن ها عمدتا" از خزرها هستند بعيد است آن چه مسلم است يهوديان خزري بزرگ ترين مانع پيشرفت مسلمانان در اروپاي شرقي بوده اند و همواره با امپراطوري بيزانس عليه امپراطوري ايران و مسلمانان متحد بوده اند.

 

 

 

خزر:1- تنگي چشم 2-حالتي در چشم كه گويي شخص يك گوش  چشم نگاه مي كند

دربند: شهري در ناحيه ايران و قفقاز كه هم اكنون با داغستان همسايه مي باشد و در گذشته مرز شمالي ايران بوده است.

 

دو بانوی با نامی یکسان و مرامی متفاوت (دولت آبادی ها)

پروين دولت آبادي

پروين دولت آبادي شاعر زن ايراني در سال 1303 در شهر اصفهان متولد شد. مادرش فخر گيتي مدير مدرسه‌ي ناموس در اصفهان و پدرش حسام الدين دولت آبادي رييس اوقاف اصفهان بود. او تحصيلات خود را در تهران و در دبيرستان امريكايي نوربخش به اتمام رساند. دولت آبادي از بنيانگذاران شعر كودك و از بنيانگذاران شعر كودك و مؤسس شورا ي شعر كودك در ايران بود؛ پروين در سال 1387 در تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شد.كتاب شعر گل بادام او به عنوان "كتاب سال 1366 "جمهوري اسلامي ايران برگزيده شد.

اين شاعر فرهيخته، سال هاي آخر عمر خود را در انزوا و تنهايي سر كرد؛ وي هرگز ازدواج نكرد و زندگي خود را وقف كودكان يتيم و بي‌سرپرست پرورشگاه كرد. روحش شاد و قرين رحمت الهي باد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صديقه دولت آبادي

صديقه دولت آبادي دختر ميرزا هادي مجتهد دولت آبادي، روحاني نماينده‌ي  ميرزا يحيي صبح ازل رييس فرقه‌ي ازلي ها در ايران بود و مادرش خاتم بيگم نام داشت.

صديقه درپانزده سالگي با دكتر اعتضاد الحكما ازدواج كرد گرچه؛ خيلي زود اين ازدواج باشكست روبرو شد. او از مروجين بي حجابي در ايران بود و اولين زني بود كه  در سال 1300 هجري شمسي، كشف حجاب كرد، وي بيشتر عمر خود را صرف روزنامه نگاري كرد و رييس انجمن زنان ايران بود؛ او بشدت مخالف دين و حجاب بود تا انجا كه وصيت كرد: هيچ زني با چادر در مراسم تدفين او حاضر نشده، حتي بر سر مزار او نيايد؛ وصيت ديگر اين زن متجدد و غربي‌مآب، برگزار نشدن مراسم سوگواري پس از مرگش بود؛ آرامگاه او در گورستان امامزاده اسماعيل (ع) در كنار برادرش ميرزا يحيي دولت آبادي، روبروي خيابان قلهك تهران قرار دارد.

 

 

 

دو بانوی با نامی یکسان و مرامی متفاوت (دولت آبادی ها)

قدر خدمت

"بسم‌الله الرحمن الرحيم"

پروردگارا ، به درگاه تو پناه می برم از این که ظالمی را در مظالم کردارش
بستایم یا بدو در کردار ناهنجارش پشتیبانی و کمک دهم.
به تو پناه می‌برم از این که مظلومی را در چنگال ستم کاران وا بگذارم و تا
آنجا که قدرت و قوت دارم ،از حمایتش مضایقت کنم .
به تو پناه می برم که به حقّ خویش اکتفا نکنم و از حد خویش پای به در برم
وآن چه را شایسته من نیست ، تمنا بدارم .
پروردگارا ، به تو پناه می برم که از آن چه نمی دانم سخن بگویم و راه
جویان را هم چون خویشتن در تیه گمراهی و ضلالت سرگردان سازم .
خدایا ، به درگاه تو پناه  می آوریم که هم چون فرومایگان از کار و کردار
خویش راضی باشیم و در برابر دیگران ، گردن کشانه لب به خود ستایی بگشایم
.

الهی ، روا مدار که پنهان ما از پیدای ما نا ستوده تر باشد و در ورای
صورت آراسته ی ما سیرتی زشت و ناهموار نهفته باشد ؛ یا ارحم الرّاحمین. (فرازي از صحيفه‌ي سجاديه).

كلام ناب انقلاب شكوهمند اسلامي و تزكيه‌ي فرهنگي حاصل از وقوع آن، همواره خار چشم دشمنان و جريان بيمار مدعي روشن‌فكري و غرب‌گراياني بوده كه با پيروزي انقلاب به كماي عميق و بهتي غريب، فرورفته بودند.

در طول اين سال‌ها منافقان فرهنگي طرفدار غرب‌، تلاش بسياري در احياء جريان وابستگي‌هاي  فكري بيمار گونه خود را داشته‌اند كه براي رسيدن به اين اهداف حتي از ترور شخصيتي افراد خادم و اثرگذاران مؤمن در حوزه‌ي فرهنگ غافل نبوده‌اند.

امروز و در شرايط پس از انتخابات دوره‌ي يازدهم رياست جمهوري برخي عناد‌ ورزان با اهداف انقلاب، با تصور نادرست امكان حصول اهداف مغرضانه‌ي خود موج هدفمند و تازه‌اي از ترور شخصيت‌هاي فرهنگي را آغاز كرده‌اند كه از جمله اهداف آن‌ها در اين حركت خبيثانه، ترور فرهنگي مهندس منصور واعظي بوده است.  

يكي از افرادي كه هميشه مورد حمله‌ي تروريست‌هاي فرهنگي بوده‌اند آقاي واعظي هستند، ايشان تقريباً در تمام سال‌هاي بعد از پيروزي انقلاب در عرصه‌ي فرهنگ كشور حضور مؤثر و پيوسته‌اي داشته‌اند.

 شايد به جرات بتوان گفت كه ايشان خود را وقف اشاعه‌ي فرهنگ غني  اسلامي-ايراني كرده‌اند و در سمت‌هاي گوناگوني كه بر عهده داشته‌اند در واقع خط مقدم مبارزه با ناتوي فرهنگي محسوب مي‌شدند؛ لذا جاي تعجب نيست كه همواره آماج گلوله‌هاي خشم دشمنان انقلاب قرار بگيرند گرچه همچنان با استواري در راه اثبات اهداف انقلاب اسلامي ايستاده و چهره‌اي ماندگار از خود بروز به يادگار گذاشته‌اند.

مهمترين نكته‌اي كه مي‌توان در مورد دستاوردهاي ايشان گفت: ايجاد قرارگاه‌هايي مسلح شده با فرهنگ ناب انقلاب اسلامي است كه در سال‌هاي بلند مسؤوليتشان در هر حوزه‌اي كه مشغول به خدمت بودند همواره به عشق انقلاب اسلامي آماج حملات ناجوانمردانه قرار گرفتند؛ اما دَمي از آرمانِ مقدسشان فرونگذاشتند.

در سال‌هاي اخير، اين مرد خدوم در سنگر نهاد كتابخانه‌هاي عمومي كشور و شوراي فرهنگ عمومي مشغول به خدمت بوده‌اند كه جهاد مجدانه‌ي خود را در راه اعتلاي فرهنگ آغاز كردند؛ لذا شايسته است كه در اينجا به بخشي از عملكرد ايشان در اين دو بخش اشاره مي‌كنم:

1-نهاد كتابخانه‌هاي عمومي كشور:

به سبب جلوگيري از نسبت ناسنجيده بودن آمار ارائه شده در نهاد كتابخانه‌هاي عمومي كشور اداره كل فناوري اطلاعات با بهره‌گيري از سامانه‌هاي دقيق و نرم‌افزارهاي حرفه‌اي و تخصصي اين آمار را ارائه مي‌دهد.

گزارشي اجمالي از عملكرد  اداره كل فناوري اطلاعات نهاد كتابخانه‌هاي عمومي كشور از هنگام آغاز به كار مهندس واعظي تا كنون است:

1- ايجاد و پشتيباني پورتال نهاد و 31 پورتال ادارات كل استاني

اين پورتال در راستاي اطلاع رساني درخصوص نهاد كتابخانه‌هاي عمومي كشور به شهروندان ايجاد گرديده است و در آدرس www.iranpl.ir قابل دسترسي است.

 

2- شبكه كتابخوانان حرفه اي

اين سايت كه در واقع يك شبكه اجتماعي در خصوص كتاب و كتابخواني، تحت بهره برداري اداره كل امور فرهنگي نهاد و به آدرس www.booki.ir است.

 

3- سامانه‌ي كتاب من

اين سامانه مورد استفاده اعضاي كتابخانه‌ها جهت سفارش خريد كتاب هاي درخواستي براي كتابخانه شان، تحت بهره برداري اداره كل منابع و به آدرس    www.ketabman.ir است .

 

4- سامانه‌ي كتابخانه ديجيتال ايرانيان

اين سامانه همانند يك كتابخانه عضو پذيرفته و به اعضا كتاب ديجيتال امانت مي دهد. اين سامانه تحت بهره برداري اداره كل امور فرهنگي و به آدرس www.irandl.org.ir است.

 

5- سامانه‌ي مكاتبات الكترونيك

اين سامانه جايگزين نامه هاي كاغذي و در جهت حذف فرآيند نامه نگاري كاغذي از سال 87 ايجاد شده كه هم اكنون در ستاد، ادارات كل استاني و ادارات شهرستانها و كتابخانه‌هاي عمومي كشور راه اندازي شده است .

 

6- سامانه‌ي جامع مديريت كتابخانه‌ها

اين سامانه جهت يكپارچه سازي نرم افزارهاي مديريت كتابخانه ، استقرار به صورت يكپارچه در سراسر كتابخانه‌هاي عمومي كشور ، مكانيزاسيون كليه فرآيندهاي كتابخانه‌هاي عمومي كشور و ايجاد فهرست مشترك راه اندازي شده است . آدرس سامانه مذكور www.iplf.ir است .

 

7- سامانه‌ي جامع اتوماسيون اداري

اين سامانه سيستم يكپارچه اتوماسيون اداري و شامل زير سيستم هاي حضور و غياب، حقوق و دستمزد، پرسنلي و مالي و حسابداري است.

 

8- سامانه‌ي آمار و اطلاعات نهاد

اين سامانه جهت جمع آوري آمار كتابخانه‌هاي عمومي كشور و تجهيزات آنها طراحي گرديده است  كه به صورت ماهانه و شش ماهه گزارش آن استخراج مي شود. واحد بهره بردار اين سامانه اداره كل برنامه ريزي است.

9- سامانه‌ي توزيع و سامك

اين سامانه ها جهت كنترل فرايند ورود و توزيع منابع به كتابخانه‌ها و اعلام نظر كتابداران در خصوص نيازهاي منابعي ايجاد گرديد و واحد بهره بردار آن اداره كل منابع است.

 

 

10- سامانه‌ي ايستگاه‌هاي مطالعه

اين سامانه نيز اطلاعات و موارد مخصوص به ايستگاه هاي مطالعه را در اختيار شهروندان قرار مي دهد. آدرس آن www.imketab.ir  است.

 

11- سامانه‌ي اطلس كتابخانه‌هاي عمومي

اين سامانه جهت جستجوي كتابخانه‌هاي عمومي و معرفي مكان آنها به شهروندان راه اندازي گرديد. آدرس آن atlas.iranpl.ir است.

 

12- سامانه‌ي طرح كتاب برتر

اين سامانه جهت معرفي كتب برتر به شهروندان راه اندازي شده است . واحد بهره بردار آن اداره كل امور فرهنگي است.

 

13- سامانه‌ي تشويق

اين سامانه جهت تشويق افراد به امر پژوهش آدرس آن tashvigh.iranpl.ir و واحد بهره بردار آن اداره كل پژوهش مي‌باشد.

 

14- سامانه ي پست الكترونيك نهاد

اين سامانه جهت مكاتبات الكترونيكي از طريق پست الكترونيك ايجاد و در اختيار پرسنل نهاد قرارداده شد. آدرس آن mail.iranpl.ir  است.

 

15- پورتال خيرين كتابخانه ساز

اين سامانه در حال راه اندازي و بهره برداري اين سامانه با اداره كل مشاركت‌ها و شهرداريها است. اين سامانه جهت ثبت و معرفي مشخصات انجمن هاي خيرين حوزه كتابخانه‌ها به آدرس www.ketabkhanesaz.ir است.

 

 

16- سامانه‌ي جامع مشاركت ها و شهرداري‌ها

اين سامانه در حال راه اندازي و بهره برداري اين سامانه با اداره كل مشاركت‌ها و شهرداري‌ها است. آدرس آن mosharekatha.iranpl.ir است. هدف اصلي از توليد اين نرم افزار دستيابي به اطلاعات واقفان / اهداگران/ كتابخانه سازان/ نيكوكاران و حاميان حوزه كتابخانه‌هاي عمومي، ، مشخصات موارد وقف يا اهدا ،سوابق تقدير از خيرين و نيكوكاران فعال ، اطلاعات درآمدهاي اختصاصي انجمن‌ها از محل كتابخانه‌هاي عمومي ، مشخصات شهرداري‌ها واطلاعات پرداختي شهرداري (نيم درصد ها) ، سوابق تقدير از شهرداري هاي فعال، با امكان ورود اطلاعات و ويرايش آن در سطح شهرستان و استان و نيزدريافت انواع گزارشات در هر 3 سطح (ستاد ، استان وشهرستان) جهت سياست‌گذاري و  برنامه‌ريزي‌هاي كلان است .

17- سامانه‌ي اشتراك

اين سامانه جهت ثبت اطلاعات مشتركين نشريه نهاد است كه بهره بردار آن اداره كل پژوهش است.

18- سامانه‌ي مديريت نشريه

اين سامانه جهت ثبت و مديريت نشريه هاي نهاد است كه بهره بردار آن اداره كل پژوهش به آدرس www.publij.ir است.

19- سامانه‌ي مديريت همايش‌ها

اين سامانه جهت كنترل برگزاري و مديريت همايشها و بهره بردار آن اداره كل پژوهش است.

20- سامانه‌ي آموزش

اين سامانه جهت مديريت آموزشي پرسنل و برگزاري كلاسهاي الكترونيكي است كه در حال راه اندازي و بهره بردار آن اداره آموزش است.

21- سامانه‌ي پيام كوتاه نهاد

اين سامانه جهت تبريك و اطلاع رساني به پرسنل نهاد در سطح ستاد و ادارات كل استاني راه اندازي شد.

22- نرم افزار عمراني

اين سامانه در حال راه اندازي و بهره بردار آن اداره كل امور عمراني است.

23- پروژه ديجيتال سازي منابع

اين پروژه جهت اسكن كتب موجود و ديجيتال سازي آن جهت استقرار در سامانه كتابخانه ديجيتال و شبكه كتابخوانان حرفه اي مطرح گرديد كه هم اكنون در حال اجرا است.

24- سامانه‌ي بلوتوث

اين سامانه جهت مديريت دستگاه هاي بلوتوث سراسر كشور به منظور استفاده شهروندان سات كه در حال راه اندازي و بهره بردار آن اداره كل امور فرهنگي است.

25- راه اندازي اينترانت ملي

با بستن يك تفاهم نامه سه جانبه نهاد با شركت مخابرات ايران و سازمان فناوري اطلاعات، اتصال ستاد و ادارات كل استاني و نيز ادارات شهرستانها به اينترانت ملي صورت پذيرفته و راه اندازي تا سطح كتابخانه‌ها در دست اقدام است.

26- سامانه مانيتورينگ سرورها و تجهيزات

27- راه اندازي سيستم  LAN accounting

28- تجهيز ستاد و استان‌ها يه آنتي ويروس تا سطح كتابخانه

29- تدوين آيين نامه خريد تجهيزات رايانه اي و سرورها (تهيه دستورالعمل و شيوه نامه سخت افزاري براي استان‌ها)

30- تدوين آيين نامه امنيت شبكه كتابخانه‌هاي عمومي كشور

31- نصب و راه اندازي سيستم مانيتورينگ و نظارت اينترانت ملي

32- تهيه سرويس و تمديد قراردادهاي سرويس اينترنت نقاط ستادي

33- تهيه زير ساخت و راه اندازي سرويس اينترانت نقاط ستادي و افزايش پهناي باند اينترانت ساختمانهاي شماره1و2 از 2Mbps  به 4Mbps

34- تهيه و راه اندازي شبكه دولت وتامين زيرساخت جهت اتوماسيون بين سازماني

35- تهيه آمار تجهيزات و سيستم‌هاي كليه ادارات كل استاني و كتابخانه‌هاي تابعه و همچنين ساختمانهاي 1و2، عمراني، انبار و شفاخرد و راه اندازي سيستم ثبت آمار و اقلام سخت افزاري.

36- تهيه زيرساختهاي مناسب جهت برگزاري نمايشگاه كتاب، رسانه ديجيتال، مطبوعات، همايش فناوري اطلاعات و جشن كتاب.

37- كليه‌ي خدمات سخت افزاري و زير ساخت شبكه براي نقاط ستادي به صورت مستمر.

38- نظارت بر خريد تجهيزات سخت افزاري استان‌ها و تعيين استانداردهاي سيستمهاي كامپيوتري و سرورها.

39- نظارت، پياده سازي و اجراء زيرساخت و بستر مناسب جهت اتاق سرور و همچنين تهيه سرور براي اتاق سرور نهاد مستقر در ساختمان شماره 1 نهاد.

40- تعيين و اجراي بازديدهاي دوره اي از تجهيزات رايانه اي نهاد  PM

41- پياده سازي زيرساخت شبكه اينترنت (دكل 22متري) جهت ارتقاء و تقويت سرويس اينترانت انبار

42- بازنگري طرح جامع فناوري اطلاعات نهاد بصورت دوره‌اي

43- برگزاري همايش هاي و كارگاه هاي آموزشي فناوري اطلاعات (حداقل 3 همايش يا كارگاه در هر سال)

44- ارائه طرح هاي پژوهشي و اجرايي در حوزه IT

45- تهيه و ارسال جزوه هاي آموزشي بهاستان‌ها ( مربوط به پروژه‌هاي مختلف نهاد).

46- سفرهاي استاني به منظور ارزيابي و نظارت بر وضعيت فناوري اطلاعات. استان و تعيين ميزان پيشرفت اجراي پروژه مصوب در حوزه IT.

47- راه اندازي و پشتيباني از سامانه مانيتورينگ سرورهاي نهاد وتجهيزات.

48- راه اندازي VPN سرور.

49- اجراي طرح مجازي سازي سرورها.

50- ارتقاي امنيت سرورها و شبكه نهاد.

51- خريد كليه تجهيزات سخت افزاري و شبكه مورد نياز پروژه هاي نهاد.

52- اجراي بازديدهاي دوره اي از تجهيزات رايانه اي ستاد نهاد.

53- نظارت بر خريد تجهيزات سخت افزاري استان‌ها و تعيين استانداردهاي سيستم‌هاي كامپيوتري و سرورها.

54- تدوين آيين نامه مربوط به استانداردها و چگونگي راه اندازي Server Room در استان‌ها.

در طول سال‌هاي خدمت جهادي ايشان در نهاد تعداد كتابخانه‌هاي عمومي از 1657 باب در پايان سال 1385 به 3000 باب در آغاز سال 1392 رسيده است و سرانه‌ي مترمربع كتابخانه به ازاي هر صد نفر از 1متر مربع به 65/1 متر مربع افزوده شده است. همچنين با اجراي طرح‌هاي موفق نهاد سرانه‌ي مطالعه افزايش چشمگيري داشته است؛ البته نهاد همچنان با بذل تلاش در راستاي تحقق نياز مردم عزيز و رهبري معظم كوشا و پويا در راه رسيدن به سند چشم‌انداز، در حركت است.

در سال‌هاي دبير كلي ايشان سعي در جذب افراد متخصص و دلسوز در سنگر كتابخانه‌ها بوده كه منجر به ارتقاي شغلي و تخصصي كتابداران شاغل در نهاد شده است.

مهندس واعظي همچنان دبيري شوراي فرهنگ عمومي كشور را بر عهده دارند كه در طول خدمتشان هماهنگي مناسبي در حوزه‌ي فرهنگ ايجاد كرده‌اند كه اين مهم با كمترين امكانات مالي و اداري انجام گرفته است؛ لازم به ذكر است بودجه‌ي اين شورا در سال كمتر از 700ميليون تومان است.

در تركيب شوراي فرهنگ عمومي به ويژه در شهرستان‌هاي كوچك، معمولاً عناصر مؤثر در حوزه‌ي فرهنگ آن شهر، عضويت دارند كه اين، موجب صدور نتايج درخشاني از هم‌انديشي اين عزيزان مي‌شود؛ آقاي واعظي در شكل‌گيري اين تشكيلات تاثيري روشن و شفاف داشته‌اند.

تا آنجا كه اکنون، به حول و قوه الهي در کليه مراکز استان‌ها و بخش قابل توجهي از شهرستان‌ها، شوراي فرهنگ عمومي تشکيل شده و حرکت‌هاي اميدوارکننده در راه اصلاح و ارتقاي فرهنگ عمومي آغاز شده است. [1]

 

در دبيرخانه‌ي اين شورا بر اساس نياز روز  و تبيين شعار مقام معظم رهبري در ابتداي هر سال در حوزه ي فرهنگ با تشكيل جلسات و  در قالب كارگروه‌هايي فعاليت مي‌كنند.

با توجه به بودجه و امكانات اندك، دبيرخانه‌ي شورا در بخش‌هاي مختلف و موثري فعال است كه از جمله‌ي آن‌ها به توليد مقالات علمي و انجام مطالعات و پژوهش‌هاي مرتبط و حمايت از پايان نامه‌ها و طرح‌هاي تحقيقاتي مصوب مي‌توان اشاره كرد؛ اين شورا جلسات منظم ساليانه‌ي كميسيون نام‌گذاري روزهاي خاص تقويم رسمي كشور و...  را در پرونده‌ي خود دارد. 

از ديگر مسؤوليت‌هاي بارز ايشان اولين رييس سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران (با دستور مستقيم مقام معظم رهبري) و اولين مديركل ارشاد استان تهران بوده است كه نيازي به ذكر شرح خدماتشان نيست كه اظهرمن‌الشمس است و آقاي واعظي ُمشكي است كه مي‌بويد.



[1] براي كسب اطلاع به سايت شوراي فرهنگ عمومي مراجعه كنيد.


سیاسیون معاصر که در کربلا دفن می باشند بخش 2

ميرزا شفيع مازندراني از صدر اعظم هاي دوره فتح علي شاه قاجار  كه در سال ۱۲۲۴ درگذشت ودر رواق پادشاهان به خاك سپرده شد  ۵ ميرزا موسي وزير  ميرزا موسي از وزراي شهر تهران در عصر ناصرالدين شاه قاجار بود  كه در سمت جنوبي صحن به خاك سپرده شده است  ۶ معيرالملك دوستعلي خان معير  رييس ضرابخانه  وامور مالي در عهد ناصري بود كه در داخل رواق دفن است قبر او در اتاقي كوچك وايينه كاري شده قرار دارد ۷ حاجي ميرزا اغاسي صدراعظم و يكي از فعالين در قتل مرحوم قايم مقام كه مدعي داشتن كراماتي بوداو پس از فوت محمد شاه قاجار وبه تخت نشستن ناصرالدين شاه با واگذاري همه انجه كه جپاول كرده بود كه يكي از انها روستاي يافت اباد ومنطقه هجده كنوني بود توانست جان خود را نجات داده وبراي هميشه به كربلا بگريزد  او نيز در رواق پادشاهان دفن است  ۸ ظل السلطان  مسعود ميرزا فرزند ارشد ناصرالدين شاه از زن صيغه اي بحق ازبزرگ ظالمان عصر خويش بود كه در جنايت ووطن فروشي وتخريب اثار نيك گذشتگان از هيچ چيز كم نگذاشت  از طنز هاي روزگار اين است كه وراث او كه يكي هم شهردار تهران بود و به حكم دائدگاه انقلاب اعدام شد نام نيك پي را براي فاميل خود برگذيدند  همچون زنگي كه نام خود را كافور مي نهد لعنت الله عليه ۹ بزر مرد تاريخ دوران قجر ها  شهيد بزرگوار مرحوم ميرزا تقي خان امير كبير  ارامگاه او  در صحن كربلا قار دارد كه در كنار او برادرش محمد حسين ميرزا وپسرش ساعد الملك ارميد ه اند جنازه امير بنا به وصيت خودش وبه همت شيخ عبدالحسين  اذربايجاني  پس از شهادت در حمام باغ فين كاشان  به كربلا منتقل ودر مكان كنوني به خاك شپرده شد واز ثلث مالش نيز مسجد امير كبير كه هم اكنون بهمسجد اذربايجاني ها معروف  است ساخته شد  خداوند  روحش را شاد وبا سيدالشهدا قرين رحمت كند

سیاسیون معاصر که در کربلا دفن می باشند

مظفرالدین شاه قاجار از پادشاهان قاجار که فرمان مشروطه توسط او صادر شد ودر سال ۱۳۲۴ ق از دنیا رفت  بنا بر وصیت اش در کربلا در صحن حضرتی به خاک سپرده شد قبر او داخل رواق پادشاهان است وروی ان را با موزاییک فرش کرد ه اند  ۲ محمد علی شاه قاجار فرزند مظفرالدین شاه واز پادشاها مخالف مشروطه بود که به دستور او لیاخوف روسی مجلس شورا را به توپ بست  این قبر نیز موزاییک شده وهم اکنون اثری از ان نیست  ونوشته ای روی ان وجود ندارد ۳ احمد شاه قاجار احمد شاه اخرین پادشاه قاجاری بود که در سال ۱۳۴۸ ق در حال تبعد در پاریس  فرانسه درگذشت  و بنا به وصیت اش به کربلا منتقل ودر کنار پدر وپدر بزرگش دفن گردید روی قبر اونیز با موزاییک فرش شده است ادامه مطلب در روز شنبه اینده

خانه پروفسور عدل

این بنا  در خیابان ولی عصر ۰عج. بالاتر از تقاطع خیابان امام خمینی  نبش کوچه سخنور  پلاک چهار واقع شده این بنا در سال ۱۳۱۰ توسط مارکوف معمار روسی که  طراح بنا هایی مانند مدرسه البرز  موزه عبرت  بوده است ساخته شده است  خانه در زمینی به مسا حت ۲۷۰۰ متر در دو طبقه ساخته شده است  زیر بنای خانه هزار متر می باشد  ومعماری ان دارای سبک روسی می باشد مطب پروفسور هم در همین خانه بوده است  خانه عدل دارای دو حیاط و یک پذیرایی مجزا می باشد این خانه دارای یک زیر زمین  با پوشش اجری می باشد این خانه دارای زیبایی خاصی می باشد لازم به ذکر است کاترین عدل دختر پروفسور در همین خانه به دنیا امد کاترین عدل بعد ها با پسر سپهبد حجت کاشانی ازدواج کرد ودر منطقه خرم دره زنجان به شورش مسلحانه علیه رژیم پهلوی روی اورد و به همراه همسرش کشته شد دیدن این خانه زیبا را به همه توصیه می کنم

«دربارْ صائب تبريزي»

      دراين انديشه بودم روزگاري                                                                    كه صائب در حقيقت اصفهانيست

     چوازتاريخ وشهرش خواستم گفت                                                                         صفاهان را بهل صائب جهانيست

ميرزا محمد علي فرزند عبدالرحيم معروف ترين شاعر سده يازدهم هجري است. پدرش بازرگان معتبر تبريز بوده كه در زمان شاه  عباس اول با جمعي از تجار و محترمين كوچانيده و در محله عباس آباد اصفهان سكونت داده بودند كه به نام تبارزه اصفهان ناميده مي شدند.

زادگاه صائب، تبريز بوده يا اصفهان، درست معلوم نيست وكساني كه او را تبريزي ميدانند، به اين شعر استناد مي كنند:

           صائب ازخاك پاك تبريز است                                                            هست سعدي گر از گل شيراز

ولي قدر مسلم اين است كه در اصفهان بزرگ شده، صائب قافله سالار و از بنيان گذاران سبك هندي است و بزرگ ترين شاعر اين سبك مي باشد.

او در جواني به زيارت كعبه نائل وسپس عازم هندوستان شد.

     صاحب ازسوختگي گر به سرت دردي                                                          مشت خاك سيه هند به ايران ندهي

صائب در تخيل ونكته پردازي بي نظير مي باشد.او بزرگ ترين غزل سراي سبك هندي است واز ساير فنون شعري پرهيز دارد.چنانچه خود مي گويد:

     از رباعي مصرع آخر زند ناخن به دل                                                          خط پشت لب به چشم ما ز مژگان خوشتراست

صائب در بازگشت از هند به خدمت شاه عباس دوم درآمد وبه عنوان ملك الضعراي دربار اين پادشاه لقب داده شد.صائب مردي فروتن،بي ادعا و نيك انديش بود. اشعار او را تا 300 هزار بيت نقل كرده اند، ولي آنها كه در ديوان او گردآمده 80 هزار بيت مي باشد.البته دربين آنها اشعاري سست وضعيف هم وجود دارد، ولي ابيات ناب آن هم كم نيست.مانند:

بيگانگي زحد شد، ساقي مي صفا ده                                                           ما را زخويش بستان خود را دمي به ما ده

ديوان ما وخود را مفكن به روز محشر                                                         در عذر خشم بي جا يك بوسه اي به ما ده

به به از آن بنا گوش آن برق گوشواره                                                          به هم چه خوش نمايد آن ماه و اين ستاره

اين شاعر بزرگواردرسال 1011 هجري قمري متولد ودر سال 1081 در اصفهان در باغي كه به تكيه ميرزا صائب مشهور بوده، به خاك سپرده شد. در سال 1087 سنگ قبري به خط ميرزا رضا خوش نويس نسب شد. كه بعدها به غلط سال فوت صائب را به استناد آن 1087 ذكر كردند. سال ها نيز قبر او مفقود الاثر بود؛ تا اين كه در سال 1340 هجري قمري برابر با 1299 هجري شمسي به كوشش استاد جلال الدين همايي پيدا ومرمت شد كه اكنون محل توجه صائب شناسان وصائب دلان مي باشد.

     به غير دل كه عزيز و نگاهداشتي است                                                         جهان وهر چه در اوست واگذاشتي است .

     ترا به خاك زند هرچه را بر افرازي                                                                        به غير رايت آهي كه برافراشتي است.

 

 

 

نام جاوید خلیج تا ابد فارس

بسم الله الرحمن الرحيم

امارات متحده عربی ترکیبی از هفت شیخ رئیس کوچک به نام­های ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، فجیره، رأس الخیمه و ام­القوین است که در سال 1971 توسط انگلیسی­ها بوجود آمد.

جمع مساحت این سرزمین 86 هزار کیلومتر مربع است که از جمعیت 5 میلیونی آن فقط 19 درصد سابقه سکونت در امارات را دارند و 73 درصد تابعیت کشورهای دیگر را دارند.

نام سابق آن منطقه متصالحه بود. بر اساس اسناد این سرزمین از 2500 سال پیش یعنی زمان حاکمیت داریوش تحت سلطه ایران بود. داریوش در آنجا پایگاه­های نظامی متعددی ایجاد کرده بود که مورد استفاده نیروی دریایی ایران قرار می­گرفت.

پس از هخامنشیان این منطقه به استیلای اسکندر مقدونی درآمد ولی با ظهور اشکانیان مجدداً به ایران ملحق شد و تا پایان عصر ساسانیان محل استقرار نیروی دریایی ایران بود و ساکنین آنجا را اقوام آفریقایی تشکیل می­داد که در دسته کوچک در آنجا زندگی می­کردند.

در دوره شاهپور ذالاکتاف که شبه جزیره عربستان محل رقابت ایران و روم شده بود او به دسته­ای از اعراب اجازه داد که برای سکونت به سواحل خلیج فارس بیایند و در سواحل جنوبی خلیج فارس ساکن شوند ولي چون مزاحمت­هایی برای مردم بومی داشتند حکومت وقت نیرویی برای سرکوبی آنها فرستاد و آنها را بشدت سرکوب و تنبیه نمود در دوره اسلامی شورش­هایی توسط اعراب ساکن خلیج فارس علیه خلفا صورت گرفت که از آن جمله می­توان از قیام حاکم بحرین در سال 151 ه.ق شورش زنگیان به رهبری صاحب الزنج نام برد شورش قرامطه یا اسماعیلیان نیز از دیگر وقایع این دوره بود.

با ظهور حکومت ديلميان تمامي كرانه­هاي خليج فارس تحت حاكميت آنها قرار گرفت و تا پايان حكومت تيموريان تمام اين منطقه به ايران تعلق داشت.

در سال 904 (هـ .ق) این منطقه به تصرف پرتغالیان درآمد و آنها پایه­های استعماری 117 ساله را ریختند، همزمان پای اسپانیا نیز به خلیج فارس باز شد. و پس از آن هلندي­ها و انگلیس­ها به نوبت به خليج فارس آمدند. 

در این دوره اوضاع ايران آشفته بود و عملاً حكومت مركزي وجود خارجي نداشت لذا استعمارگران با مزاحمت چنداني مواجه نشدند. با تأسیس حکومت صفویه ایران توانست موقعیت مستحکمی برای خود بوجود بیاورد و امامغلي خان سردار قهرمان ایران توانست قدرت بلا منازعه ایران را در خلیج فارس و بخصوص سواحل جنوبی آن مستحکم کند و اعراب شورشی را که به همکاری با استعمارگران پرداخته بودند به شدت سرکوب کند در دوره آشفتگی­های هجوم افاغنه به ایران بار دیگر اعراب ساکن در جنوب خلیج فارس به راهزنی و تهدید امنیت کشتیرانی در خلیج فارس روی آوردند که با ظهور نادر مجدداً سرکوب و این بار حتی حاکم عمان فعلی که به مسقط معروف بود به ناچار خراجگزار ایران گردید. پس از قتل نادر دسته­ای از طایفه قاسمی به بندر لنگه آمدند و تابعیت ایران را پذیرفته حتی کریمخان حکومت بندر لنگه را به آنها واگذار کرد. تابعیت ایرانی آنها هنگامی مسجل شد که در جریان سرکوبی طایفه قاسمی توسط انگليسي­ها در قسمت جنوبی خلیج فارس یعنی رأس الخیمه به بندر لنگه آنها نزد پسرعموهای خود رفتند و به شاه ایران فتحعلی شاه شکایت بردند و شاه ایران و حاکم فارس به انگلیسها هشدار دادند که طایفه قاسمی رعیت دولت ایران هستند و دولت انگلیس حق ندارد آنها را تعقیب و دستگیر کند.

از آن پس دولت انگلیس هم هر وقت از رفتار طایفه قاسمی شکایت داشت از آنها به دربار ایران شکایت
می­کرد. در سال 1885 دولت ایران تصمیم گرفت تشکیلات کشوری را دگرگون سازد در آن سال ایران به 27 ایالات تصمیم گردید بنادر و جزایر خلیج فارس به عنوان یک فرمانداری ضمیمه ایلات بیست و ششم شد. والی ایالت حاج امین السلطان گردید در همان سال حاکم ایرانی بندر لنگه به دست برادر زاده­هایش کشته شد و شیخ قصیب حکومت لنگه را غصب کرد. اما دولت مرکزی دستور داد شیخ عاصب قاسمی را در بندر لنگه به دلیل قتل عمومی خود و غصب حکومت دستگیر و روانه تهران نمايند. وی به تهران برده شد و در آنجا با قهوه قجري درگذشت به این ترتیب حکومت خود مختار ایرانی قاسمیان بندر لنگه در سال 1887 برچیده شد و این فرمانداری مستقیماً زیر نظر ایالت فارس قرار گرفت و دولت مرکزی اداره آن را به عهده گرفت.

بریتانیا در سال 1903 جزیره ابوموسی را به شیخ شارجه که تحت الحمايه او بود اجازه داد در ابوموسي مستقر شود. ولی در سال 1904 موسیو دامبرین که مدیر کل گمرکات جنوب بود در بازدیدی که از جزیره داشت متوجه شد که پرچمهای دیگری غیر از پرچم ایران در آنجا وجود دارد لذا دستور داد همه آنها را پاییین کشیده و پرچم ایران را به جای آن قرار دهند و مأمورین گمرک ایران را در آنجا مستقر کرد این اقدام با اعتراض دولت انگلیس مواجه گردید و پس از مذاکرات طولانی دولت ایران موافقت کرد که پرچم خود را پایین آورد  به این شرط که هیچ کشور دیگری پرچم خود را در آنجا بر افراشته نکند.

پس از پایان جنگ جهانی اول و فروپاشی امپراطوری عثمانی، انگلیس بر بخشي از جهان عرب مسلط شد و کشتیهای زیادی به خلیج فارس روانه کرد. البته نیروهای نظامی انگلیس از سال 1904 جزایر ایرانی را اشغال کرده بودند و در بعضی از جزایر از جمله بحرین، ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک مستقر بودند در سال 1350 كه دولت انگلیس تصمیم گرفت نظامیان خود را از خلیج فارس خارج کند اين وضعيت تا سال 1971 ادامه داشت در اين سال براساس توافق في مابين نیروهای ایرانی اجازه یافتند تا در 9 آذر 1350 به سه جزیره ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک وارد شده و حاکمیت ایران را به این سه جزیره برگردانند.

البته طبق توافقی که با شاه ایران صورت گرفت بحرین که استان چهاردهم ایران بود با حمایت دولت انگلیس به عنوان امیر نشستی مستقل از ایران جدا گردید در ان هنگام دولتی به نام امارات وجود نداشت و سرزمین­های فعلی کشور امارات تحت الحمایه انگلیس بود و هويت بسياري از ساكنين آنها ايراني بود. بنابراین فقط اختلاف بین ایران و شارجه بود آن هم بر سر چگونگی اداره تعداد کم ساکنین عرب ابوموسی به هرحال درتفاهم نامه­ای که در سال 1971 بین ایران و انگلیس از یک سو و محمد خالد القاسمی حاکم شارجه امنیت جزایر سه­گانه حاكميت و حفظ امنيت به ايران واگذار گرديد. لازم به ذکر است در ان زمان بریتانیا کوشید که ایران با شارجه مذاکره کند اما ایران اعلام کرد فقط با بریتانیا مذاکره می­کند که جزایر را اشغال کرده لذا سر ویلیام لوس در مذاکراتی که اشاره داشت به این توافق­نامه رسیدند از سوی دیگر به اعتقاد ایران هیچگاه در طول تاریخ شارجه و کشور امارات بر این جزایر حاکمیتی نداشت که بر سر آن با آنها مذاکره کند.

در سال 1928 ایران به جامعه ملل شکایت برد و خواستار برگرداندن بحرین، تنب و ابوموسی به ایران شد. در نتیجه اقدامات و فشارهای دولت ایران شیخ رأس الخیمه در سال 1934 جزیره تنب را به ایران تحویل داد که این اقدام با خشم انگلیس روبرو شد در سال 1935 با مستقر شدن نیروی دریایی ایران در خلیج فارس جزایر قشم و هنگام از انگلیس پس گرفته شد و در سال 1962 جزیره سری را هم به ایران بازگردانده شد.

در سال 1971 با خروج نیروهای انگلیس در مقابل واگذاری بحرین رژیم دولت ایران جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک را پس گرفت.

آنچه مسلم است از 550 پس از میلاد تا 651 میلادی ایران بر همه جزیره و کرانه­های خلیج فارس تسلط داشت حتی در سال 1811 میلادی سلطان مسقط یا همین عمان کنونی طی قراردادی به تابعیت ایران درآمد و از طرف دولت فتحعلیشاه به حکومت سواحل جنوب گمارده شد و به دنبال بروز ناآرامی­های بحرین از طرف دولت ایران مأموريت يافت به بحرین یورش برده و آنجا را امن نمود.

حمداله مستوفي در قرن هفتم نوشت «جزایری که میان سند و عمان در دریای پارس واقعند و به پارس تعلق دارند که بزرگترین انها جزیره قیس(قشم) می­باشد».

حاج میرزا آغاسی در اعلامیه در سال 1840 همه جزایر خلیج فارس را از آن ایران دانست و اين موضوع را كتباً به وزير خارجه و سفير انگلیس اعلام كرد و در مقابل انگليس و عوامل او را دیوانه و مزدور روسیه به تاریخ معرفی کردند.

حتی لرد کرزن در کتاب ایران و قضيه ایران این جزایر را متعلق به ایران دانسته و در نقشه­ای که چاپ کرده به ایرانی بودن آن صحه گذارده است. او هم از خلیج فارس با نام گلد پرشین نام می­برد.

در پایان پیشنهاد می­شود در رابطه با این شیخ نشین متوهم به نکات ذیل توجه نماییم:

1- تدوین یک استراتژی بلند مدت برای بهره­گیری از نقاط ضعف این کشور در حوزه­های مختلف در چارچوب منافع و امنیت ملی ایران

2- برنامه­ریزی برای تعمیق نقاط ضعف این کشور و تبدیل آن به تهدید ملی این کشور در چارچوب منافع ملی ایران

3- تدوین استراتژی برای خنثی کردن تلاشهای این کشور برای تبدیل نقاط قوت به فرصت 

4- تدوین استراتژی برای ناکام ساختن تلاشهای این کشور در بهره­گیری از فرصت ­های پیش رو

5- برنامه­ریزی برای تبدیل نقاط قوت به نقاط ضعف در چارچوب منافع و امنیت ملی ایران

6- برنامه­ریزی برای تبدیل فرصت­های این کشور به تهدید علیه خودش

در اينجا به حکمرانان امارت متصالحه عربی توصیه می­شود که زیاد وطن وطن نکنند زیرا وطنی که آنها دم از آن می­زنند روزگاری نه چندان دور یکی از استانهای ایران عزيز بوده که هم اینک امارات متحده عربی نام دارد اگر حافظه  دورتان از بین رفته به شناسنامه­های 50 سال قبل خود نگاه کنید. راستی چرا کاوش­های باستانی در کشور خود را علنی نمی­کنید شما که در جذب توریسم خیلی فعال هستید.

آب­های جنوب ایران از دریای سرخ تا کرانه­های سند در پاکستان در آثار تاریخی و جغرافیایی دریا پارس نامیده شده است. بخشی از این آب­ها که از تنگه هرمز به سوی باختر تا بهمن شیر کشده شده است خلیج فارس نام دارد و بخش دیگر که از تنگه هرمز به سوی خاور تارود سند ادامه دارد دریای مکران یا دریای عمان نامیده می­شود.

خلیج فارس کهن­ترین دریایی است که انسان شناخته است آثار باستانی به جای مانده از شهرهای کرانه خلیج فارس بیانگر وجود فرهنگی 6 هزار ساله می­باشد. ولی آثار نوشتاری برجای مانده حدود 3 هزار سال دیرینگی دارند از دوران عیلامی­ها، مادها، آشوری­ها حکایت می­کند ولی تنها در دوران امپراطوری پارس (هخامنشیان) است که خلیج فارس شهرت جهانی می­یابد پژوهشگرانی که درباره نام خلیج فارس پژوهش نموده­اند هم قول هستند که نام خلیج فارس در تمامی هزاره­ها نامی یگانه، جهانی و بدون مخالفت بوده است در خاورمیانه بر روی کمتر نامی در دوران­های گوناگون تاریخی چنین یکانگی در میان نویسندگان و تاریخ نگاران وجود داشته است.

سرآر نولد ویلسن انگلیسی در کتاب خلیج فارس خود نوشته است هیچ آبراهی چه در گذشته و چه در حال حاضر برای تاریخ و جغرافیادانان، سیاستمداران، پژوهشگران و جهانگردان اهمیتی بیش­تر از خلیج فارس نداشته است این آبراه که فلات ایران را از سرزمین­ عربها جدا می­سازد از حداقل 2 هزار و 200 سال پیش از هویت ایرانی برخوردار است.

دریای پارس در زمان­های مهم جهان به گونه­ای چون در زبان عربی خلیج الفارس در انگلیس پرشین گلف در چین «بوسی وان»  به اسپانيولی و پرتغالی و ایتالیایی «گلفو پرسیکو» در ژاپنی «پروشاوان» در فرانسه «گلف پرسیک» در آلمانی«پرسیشر گلف» در لاتین «پرسیکن کیتاس» و در یونانی «برسیکوس سینوس» و «اکواریوم پرسیکوس» از دوران پیش از امپراطوری پارس نیز ایرانیان آب­های جنوب ایران را دریای جم، دریای ایران و دریای پارس می­گفتند. از سال 559 تا 330 پیش از میلاد که دوران حاکمیت امپراطوری پارس بر تمامی خاورمیانه و به ویژه تمامی خلیج فارس و بخشی از شبه جزیره عربی است نام دریای پارس به گونه گسترده در متن­های گردآوری شده نوشته شده است.

کهن­ترین سفرنامه از آن فیثاغورس است که فصل 102 تا 110 آن گزارش­های سفرهای وی به شوش بوده و به همراه داریوش بزرگ هخامنشی به پرسپولیس رفته بارها از دریای پارس نامبرده داریوش در سنگ نوشته­های خود در مصر آورده است این منطقه را دریای پارس نامیده در سنگ نوشته نوشته­های تخت رستم و شهرپارسه از اين راه آبی به عنوان دریای پارس نامبرده شده است.

علاوه بر فیثاغورس، هرودوت، گزنوفون، بطلمبوس در نوشته­های خود نیز به نام خلیج فارس اشاره
نموده­اند.

در‌آغاز دوران اسلامی دانشمندان دینی عرب آبهای جنوب خلیج فارس را بحر فارس می­نامیدند و با این تصور که این نام وابسته به صحابی بزرگ سلمان فارسی است پیامبر اعظم این نام­گذاری را به پاس خدمت­های او انجام داده از اوایل اسلام تا یورش مغول بیش از 30 کتاب وجود دارد که نام و گزارش خلیج فارس در آنها وجود دارد از جمله می­توان به تاریخ بلعمی فتوح الشام، فتح العجم، ریحان النفوس نام برد.

در روزگار مغول و ایلخانی نام بسیاری از مکان­های جغرافیایی تغییر کرد ولی نام خلیج فارس هم­چنان بدون تغییر ماند.

ژوزه مانول گارسیا استاد و عضو جامعه جغرافیایی پرتغال می­گوید از سال 1501 که نخستین نقشه به روش جدید ترسیم گردیده همواره نام این دریا در نوشته­ها و اسناد رسمی پرتغال خلیج فارس بوده است. پس از پرتغالی­ها هلندی­ها هم همواره در مکاتبات خود نام خلیج فارس را مورد استفاده قرار داده اند.

پس از پرتغالی­ها هلندی­ها که از 1623 تا 1766 در خلیج فارس حضور داشتند و در تمامی نامه­نگاری­های این دوره همواره از نام درست خلیج فارس بهره­گیری شده است.

از سال 1507 تا 1960 در تمامی قراردادها و پیمان­هایی که پرتغالی­ها، اسپانیایی­ها هلندی، فرانسوی­ها، بلژیکی­ها، آلمان­ها، انگلیس­ها و روس­ها با دولت ایران با هر کشور دیگر امضاء کرده­اند همواره  واژگان خلیج فارس را به کار برده­اند حتی در دهه 70 هـ ش کشورهای کرانه جنوبی خلیج فارس در منازعات بین خود از واژه خلیج فارس بهره برده­اند و اسنادی را جهت اثبات ادعای خود ارائه کرده­اند که نام خلیج فارس در ان دیده می­شود.

اسناد موجود در کتابخانه­های اسکندریه و قاهره نقاشی­های موجود در سقف گنبد کلیسای سنت پیتر واتیکان در شهر رم و سی هزار لوح گلی بدست آمده از تخت جمشید نشان می­دهد واژه خلیج فارس از آغاز تمدن بشری در همه منابع و مراجع جهان وجود داشته است.

لازم به ذکر است تمامی سازمان­های جهانی از جمله سازمان ملل متحد ا نخستین روزهای گشایش همواره نام خلیج فارس را به کار برده­اند حتی در سال 1971 که برای نخستین بار در یکی از نامه­نگاری­های سازمان توسعه صنعتی ملل متحد اشتباهاً واژه جعلی خلیج عربی امارات به کار برد بلافاصله دبیرخانه سازمان ملل متحد در نیویورک طی یادداشتی به اشتباه خود اعتراف و آن را اصلاح نمود.  

    

 

پیشینه محلات نظام اباد سبلان وحشمتیه در تهران

   اراضی وروستای نظام اباد متعلق به نظام الملک فرزند سوم میرزا اقاخان نوری بود  که سالها جزیی از اراضی حاشیه تهران محسوب می شد که با توجه به اینکه سهم اب از رودخانه تجریش داشت وخود ش هم دارای چشمه وقنات بود بخش عمده ای از ما یحتاج قضایی تهران را تامین می کرد وحتی انار ان برای خودش شهرتی بهم زده بود  اراضی نظام اباد از جنوب متصل به اراضی مفت اباد میدان فوزیه قبلی وامام حسین فعلی واز سمت شرق متصل به اراضی نارمک واز سمت شمال هم وصل اراضی کا ظم اباد وزرین گلاب  و روستای قصر  محدود می شد اولین ناحیه ای که  که از این اراضی جنبه شهری پیدا کرد  محله وحیدیه بود که بسرعت به صورت حاشیه نشینی بدون ظابطه گسترش پیدا کرد با همان ویژگی محلات حاشیه تهران کنونی لذا به فاصله کوتاهی پاسگاه ژاندارمری وحیدیه اقتتاح شد که اولین رییس پاسگاه استواری بود که بارای خودش حکومتی بود که خاطره ان هنوز هم در اخبار روزنامه های دهه بیست وجود دارد این اقای رییس مهمترین وظیفه اش جلوگیری از تصرف اراضی توسط حاشیه نشینان بود چرا که این اراضی دیگر توسط تیمسار های پهلوی اول  مانند مزینی ومظهری وخسروانی  رییس باشگاه دوچرخه سواران و تاج بعدی واستقلال فعلی به ثبت رسیده بود  اقدام مهم دیگری که در طی این سالها صورت گرفت تصمیم وزارت بهداری وقت  برای ساخت بیمارستان امام حسین ع در اراضی باغ کلاغ اباد که مدتها بود به زمین فوتبال تبدیل شده بود که ساخت این بیمارستان  بیش از چهل سال طول کشید بالاخره پس از فروپاشی نظام پهلوی به اتمام رسید از ساکنین معروف نظام اباد می توان به اقایان گلچین وامیر شرفی وشارق اشاره کرد که دومی وسومی  دارای باغ های بزرگی بودند که به منا سبت های مختلف
ادامه نوشته

كالبد شكافي آثار كوئيلو و عرفان‌هاي معنويت‌گراي مدرنو نوظهور و مقايسه آنها با عرفان‌هاي اسلامي

پائلوكوئيلو نام آشنا براي ايرانيان مي‌باشد او اهل كشور برزيل و مؤلف كتاب معروف كيمياگر است كه در بيش از 150 كشور جهان به 57 زبان دنيا ترجمه گرديده اين رمان درباره جوان چوپاني صحبت مي‌كند به نام سانتياگو كه زادگاهش در اندلس را ترك و به شمال آفريقا مي‌رود تا گنجي مدفون را در حوالي مصر پيدا كند در اين راه بازني كولي و مردي كه خودش را پادشاه مي داند و يك كيمياگر آشنا مي‌شود او عاشق فاطمه دختر صحرا مي‌گردد و همه اين افراد سانتياگو را در مسير جستجويش هدايت مي‌كنند  كوئيلو اين داستان را با الهام از داستاني كه در دفتر ششم مثنوي معنوي اثر مولوي آمده نوشته هر چند خود كوئيلو اين را قبول ندارد ولي مي‌گويد داستان را با الهام از كتاب هزار و يك شب ترجمه خورخه لوئيس بورخس نوشته و اضافه مي‌كند شايد او از مولوي الهام گرفته ولي اعتراف مي‌كند كه در جواني در يك هيبت يك هيپي سفري به ايران داشته و به محضر عارفي به نام ضياءالدين مولوي كه آرامگاه او هم اكنون در تجريش گورستان ظهيرالدوله است رسيده و از طريق او با انديشه‌هاي مولوي و اشعارش آشنايي پيدا كرده ولي بايد اعتراف كرد كه رمان كيمياگر و ديگر كارهاي او ملغمه اي از عرفان‌هاي متداول در شرق و سرخ پوستي درآمريكاي جنوبي و عرفان اسلامي استوار كه بر اباحي گري (ليبراليسم) و دنيا‌گرائي (سكولاريسم) و انسان محوري (اومانيسم) را ترويج مي‌كند در رمانهاي او انسان بايد جنگجو و مقاوم باشد او تحقق انسان آرماني را تحقق افسانه و آرزوهاي او مي‌داند و معتقد است كه انسان بايد جنگجو و بي‌باك باشد تا به سعادت برسد و و لازمه جنگجو بودن اين است كه او به هيچ خط قرمزي پايبند نباشد و هيچ محدوديتي را نپذيرد. بلكه بايد پا روي خط قرمزها بگذارد و از آن عبور كند. اين خطوط قرمز مي‌تواند هنجارهاي ديني و اخلاقي يا قانوني باشد كه انسان براي دست يافتن به سعادت بايد هر چه را كه مانع رسيدن او به خواسته‌هايش است را كنار بگذارد. از نظر كوئيلو خانواده و جامعه و ضوابط اخلاقي آن اگر مانعي براي رسيدن به ارزش‌هاي شخصي است بايد كنار گذاشته شود و ايشان بايد روي آنها پا بگذارد و الا نمي‌تواند به سعادت برسد. ترس و عافيت طلبي در مقابل هنجار‌ها مانع رسيدن به سعادت است يعني هر چه براي رسيدن به آرزوهاي شخصي لازم است روا و مباح است ولو اينكه ناهنجاري اخلاقي باشد و ايشان خود نوع حركت و سير و سلوك معنوي و عرفاني‌اش را تعيين مي‌كند براي صعود و تعالي اش نقشه مي‌كشد و سير را طراحي مي‌كند و متكي به وحي و وحياني نيست در حالي كه  درعرفان اسلامي خدا محور است. اين عرفان الهي و متكي بر وحي مي‌باشد بر اساس اين عرفان خدا بايد برنامه صعود و حركت معنوي ما را تعيين مي‌كند و در چارچوبي كه شرع مشخص كرده است حركت مي‌كنيم اگر عارفي توصيه معنوي به ديگران مي‌كند  براساس اعتقادات اسلامي ما آن سفارش بايد متكي و متصل به شريعت و دين باشد و گرنه ما آن حرف را نمي‌پذيريم و معتقديم بايد خدا پيامبر (ص) يا ائمه (ع) آن را گفته باشند يا به طريقي در حوزه شريعت و دين باشد و گرنه ما آن حرف را نمي پزيريم و معتقديم بايد به خدا و پيامبر (ص) متصل باشد. تمام اين موارد نشان مي‌دهد كه عرفان اسلامي خدا محور است. در حال حاضر 40 هزار فرقه در حاضر وجود دارند كه همه آن بي‌اعتقاد به خدا نيستند بلكه تعداد زيادي از آنها به خداوند اعتقاد هم دارند ولي او را سرپرست و متولي و محور انسان نمي‌دانند. هر دو گروه انسان را محور هستي مي‌دانند و همه مي‌گويند رهبر و بزرگ فرقه‌ها اين گونه ضميرش روشن شده و اين طرح را براي سلوك معنوي ما ارائه كرده است به همين دليل است كه آنها از عشق و سعادت حرف مي‌زنند همان حرف‌هايي عطار- مولانا -  ابن عربي  و بقيه عرفا گفته اند با اين تفاوت كه حرف هاي اين گروه ها ريشه در اومانيزم دراد. ديناگراي دومين تفاوت عرفان اسلامي با عرفان‌هاي مدرن است اهداف اين معنويت ها انسان محوري منجرب به سكولاريزم و امانيزم مي باشد شاد زيستن – آرامش قدرت ماورائي و درمانگري در راس اهداف عرفان مدرن مي باشد.

اما در عرفان اسلامي وصال الهي مهمترين هدف عرفان اسلامي است. اين امور شاد زيستن - آرامش پسنديده است اما هدف و مقصد نيست سالك طي مسير سير و سلوك به اين امور دست مي‌يابد ولي هدف و غايت اصلي وي وصل الهي است وصل به خداو نيل به عشق الهي از مهمترين بندگي الهي كه مهمترين هدف عرفان اسلامي است مي باشد. عرفان اسلامي مي كوشد  در نهايت انسان را به خدا وصل كند تا او بنده شايسته و عاشقي براي خداوند باشد و خودش را برابر خدا فراموش كند اما در عرفان مدرن وصال الهي هدف و غايت نيست انسان محوريت دارد و هدف شاد زيستن و آرامش مي باشد مثلاً دالاتي لاما هدف اصلي عرفانش را شاد زيستن و آرامش مي داند و خودش هم به شاد بودن معروف است. در عرفان سرخ پوستي هدف درمان است انرژي درماني و فرا درماني در اين عرفان مطرح مي‌شود عرفان كيهاني و عرفان حلقه زير مجموعه عرفان سرخ پوستي محسوب مي‌شود. در عرفان كابالا هدف كسب قدرت مي باشد از طريق جاود و احضار روح و جن‌گيري قدرت روح هدف اين عرفان است كه فرد به واسطه آن كارهاي عجيب و غريب انجام مي‌دهد ذهن خواني و تله‌پاتي جزو آن مي‌باشد. در آثار كوئيلو اگر چه عرفان هاي متعددي آمده ولي تمركز اصلي آن بر عرفان سرخپوستي است و هدف آن نيز درمان گري است البته او آرامش را جزو مباني مشترك همه عرفان‌هاي مدرن مي‌داند به طور مثال در رمان كيمياگر او سير و سلوكي را مطرح مي‌كند كه حتي در برخي مباني عرفان اسلامي هم در آن وجود دارد. او چوپاني را به تصوير مي‌كشد كه مثل يك سالك مسيري را طي مي‌كند كه ناخوداگاه عرفان مولانا را در ذهن تداعي مي‌كند اما بايد ديد كه قهرمان او در نهايت به كجا مي‌رسد.

در عرفان اسلامي وصال براساس شريعت صورت مي‌گيرد يعني سالك به هر مقصدي كه مي‌رسد مي بايد از مسير بايد و يا نبايد ديني عبور كند و يا به دستورات و واجبات و محرمات ديني عمل كند در حالي كه عرفان مدرن درست مقابل اين تفكر قرار دارد.

سكولاريزم و دنياگرائي حرف اول را در آثار كوئيلو مي‌زند آرزوي شخصي غايت آمال قهرمانهاي كوئيلو هستند مثلا در يكي ازرمان هاي او آرزوي شخصي قهرمان رمان  پادشاه و ملكه شدن است در يكي ديگر از آثار او قهرمان داستان آرزوي نهايي اش ازدواج مي‌باشد و ديگري لذت بردن از نزيكي با جنس مخالف غايت آرزوي اوست. قهرمان‌هاي او براي رسيدن به خواست‌هاي خود استفاده از هر ابزاري را مجاز مي‌دانند و هيچ خط قرمزي را براي خود قائل نيستند و لازم نمي‌دانند كه در مسيري كه دين يا جامعه معين مي‌كند حركت كنند و اين به معناي البراليزم و اباحه  گري مي‌باشند.

آثار كوئيلو عبارتند از:

 1- كيمياگر، 2- مكتوب، 3- هفت گناه كبيره، 4- جايي در بهشت، 5- يازده دقيقه، 6- ساحره پورتويلو، 7- ورونيكا تصميم مي‌گيرد كه بميرد، 8- كنار رودخانه تنها نشستم و تصميم گرفتم كه بميرم، 9- برنده تنهاست، 10- كوه پنجم، 11- عطيه برتر، 12- چون رود جاري باش، 13-  داستان‌هايي براي پدران فرزندان و نوه‌ها، 14- كتاب راهنما رزم آور نور- 15- خاطرات يك موج، 16- نامه‌هاي عاشقانه يك پيامبر، 17- شيطان و دوشيزه بريم، 18- زهير، 19- رازهاي اوردك بزرگ و پائولو كوئيلو

تاريخچه پول در ايران

 

پول از كلمه يوناني obolos شده و آن سكه­اي بود برابر يك ششم درهم يا دراخم، واژه پول در زمان سلوكيان كه يوناني بودند به ايران وارد شد.

سكه نام دستگاه آهنيني بود كه براي مهر زدن بر پول هايي كه در ميان مردم رايج بود و با آن معامله مي­كردند به كار مي رفت بعدها آن را اثر مهري مي ناميدند كه روي سكه حك مي شد. پول و سكه به احتمال قوي در قبل از هخامنشيان در ايران رايج بوده ولي اولين سكه­اي كه در ايران ضرب شد سكه­اي بود از زر ناب كه اين سكه را يوناني ها «دريكوس» يعني داريوش مي ناميدند، البته نبايد آن را با كلمه زرينه و درينه اشتباه كرد. در اين دوره انحصار ضرب سكه طلا با مركز بود ولي حكام محلي اجازه داشتند با اجازه حكومت مركزي سكه نقره ضرب كنند.

از واحدهاي پول در دوره هخامنشي مي­توان دريك، شكل، سيكل، كرشه و درم را نام برد. واحدهاي كوچكتر عبارت بودند از مسكوكات زر، نيم ستاتر و يك سوم ستاتر

كهن ترين پول فلزي كشف شده در جهان در منطقه­اي از پاكستان فعلي بدست آمده كه قدمت آن پنج هزار سال قبل تخمين زده شده است. در شوش ايران نيز حلقه هايي متعلق به چهار هزار سال قبل در كشفيات باستان شناسي فرانسويان بدست آمده است ولي كهن ترين سكه يافت شده در جهان متعلق به سناخريت پادشاه آشور است كه حدود 2700 سال پيش ضرب شده است.

 

دوره سلوكيان

در اين دوره سكه هاي طلا كمياب  و از دور خارج شد و در ايران سكه طلا ضرب نمي­كردند. سلوكي­ها در معاملات  خود از سكه­هاي نقره استفاده مي­كردند.

 

دوره اشكانيان

 در اين دوره به تقليد از سلوكيان پول طلا ضرب نمي­شد ولي سكه نقره همچنان ضرب مي­شد. اشكانيان از نقره و مس و مفرغ نيز سكه مي­زدند، جنس بعضي از اين سكه­ها از برنج بود كه روي آن لعاب مس مي دادند سكه هاي اين دوره دو گونه بودند: 1- مسكوكات نقره چهار درخمي با تعدادي مسكوك مسي 2- يك درخمي نقره و مسكوكاتي از مس

نوع اول سكه­ها در شهرهاي يوناني نشين و نوع دوم در مراكز تحت حكمراني مستقيم پارتها ضرب مي شد.

سكه هاي ساساني

دولت هاي هخامنشي، اشكاني و ساساني روي هم نزديك به هزار سال در ايران حكومت كردند ولي سكه هاي ساساني داراي اهميت بيشتري بودند زيرا  منابع اطلاعات ارزشمندي از وضعيت اقتصاي، اجتماعي و سياسي آن دروه را ارائه مي­دهند. نوع سكه­هاي ساساني عبارت بودند از سكه هاي طلا كه از حيث وزن با سكه هاي امپراطوران روم به نام اوري مساوي بود و آن را دينار هم مي­گفتند و سكه­هاي نقره را هم درهم مي گفتند. سكه هاي ساساني از جنس طلا، نقره، برنز و آلياژي از قلع و سرب بودند. سكه هاي نقره داراي اجزايي بود از چهار درهمي و نيم درهمي و يك ششم درهم كه دانگ ناميده مي­شد. در اين دوره از نمادهاي مذهبي مانند آتشكده هم در نقش سكه­ها استفاده مي شد. خط سكه­ها در اين دوره برگرفته از زبان ايران و خط پهلوي بود. در اين دوره ايرانيان براي نويسندگي در رشته­هاي گوناگون هفت خط داشتند كه هم اكنون بيش از سه نوع از آن خط­ها باقي نمانده است. لازم به ذكر است در دوره قبل از اسلام عرب­ها از درهم­هاي نقره ساساني و دينارهاي طلاي بيزانسي به عنوان پول رايج در معاملات و امور تجاري استفاده مي­كردند. اين­ها در نزد اعراب صرفا ارزش وزني داشت و به شكل ظاهري آن توجه نمي­كردند. عربها دينار طلا را «عين» و درهم نقره را «ورق» مي ناميدند. اين وضع پس از ظهور اسلام تا حكومت خلفاي راشدين ادامه داشت.

 

خلفاي عباسي

در زمان خليفه سوم در سال 31 هجري با انجام تغييرات جدي بر روي قالب درهم­هاي ساساني ضرب سكه را آغاز كردند. نخستين سكه­هاي ضرب شده از اين نوع درهم­هائي با نقش يزدگرد سوم، خسرو دوم  و بندرت هرمز چهارم است كه داراي تمام خصوصيات سكه هاي ساساني است؛ تنها تغييري كه در اين سكه­ها ايجاد شده است نوشتن واژه هاي اسلامي مانند بسم الله به خط كوفي در حاشيه خارجي روي اين سكه ها و تاريخ يزدگردي در پشت آنهاست.

در زمان حكومت معاويه به دستور وي نام خسرو حذف شد و نام معاويه به خط پهلوي ساساني جانشين آن گرديد، تا زمان عبدالملك مروان درهم­هاي ساساني و دينارهاي امپراطوري بيزانس رايج بود، در اين دوره عبدالملك مروان با كمك فكري حضرت امام محمدباقر(ع) به ضرب سكه­هاي اسلامي اقدام نمود. در دوره اسلامي با ظهور طاهريان حكومتهاي ايراني اقدام به ضرب سكه كردند كه معمولا در يك طرف آن نام خليفه عباسي و در طرف ديگر نام حاكم محلي ضرب شده بود. اين رويه در زمان صفاريان، سامانيان، آل بويه، غزنويان و سلجوقيان البته در سكه­هاي سلاجقه عناويني السلطان العادل، شاهنشاه ابوالمظفر ديده مي­شود.

در دوره ايلخانان مغول چون خلفاي عباسي از بين رفته  بودند ديگر نامي از آنها بر سكه­ها نبود به گونه­اي كه در اولين سكه هاي كه ايلخانان مغول در زمان هلاكوخان ضرب كرده بودند آيات قرآن نقش بسته است.

 

سربداران

 سربداران عليرغم شيعي بودن دو نوع سكه ضرب مي كردند: يك سكه­هايي با شعار اهل تسنن و ديگري سكه­هايي با شعار اهل تشييع

سكه­هاي اهل تسنن داراي شعارهاي ذيل بودند: روي سكه  متن لا اله الا  الله محمد رسول الله، در حاشيه ابوبكر، عمر، عثمان و علي؛  در پشت سكه هم تاريخ و محل ضرب سكه درج شده است.

سكه هاي اهل تشييع داراي شعار ذيل بودند: روي سكه متن لا اله الا الله محمد رسول الله  علي ولي الله و در حاشيه  اللهم صلي علي محمد و علي و الحسن و الحسين و علي و محمد و جعفر و موسي و علي و محمد و علي و الحسن  و محمد الحجه؛ در پشت سكه هم تاريخ و محل ضرب سكه درج شده بود.

 

دوره تيموريان

 سكه هاي عهد تيموري داراي نقش السلطان الاعظم، خلد الله ملكه و سلطانه و محل ضرب و تاريخ ضرب به عدد بود. در پشت سكه متن لا اله الا الله محمد رسول الله و در حاشيه هم اسامي ابوبكر، عمر، عثمان و علي درج شده بود.

 

دوره تركمانان

سكه هاي اين دوره از جنس نقره و برنز بود ولي تعدادي سكه كه داراي سور شارژ اثر ضرب مجدد بر روي سكه هاي تيموريان بود نيز بدست آمده؛ سور شار‍ژ سكه به اين گستردگي در هيچ يك از دوره هاي قبل و بعد ديده نشده است.

 

صفويه

 واحد پول اين دوره تومان بود. سكه زر به نام اشرفي و سكه نقره بيستي، محمدي، شاهي و عباسي ناميده مي­شد و سكه هاي برنزي هم غازي نام داشت كه به آنها فلوس هم مي­گفتند. خط روي سكه­ها ابتدا نسخ و سپس نستعليق گرديد كه معمولا در روي آن القاب شاهان صفوي درج مي­گرديد و عناوين القاب اغلب به فارسي بود. پشت سكه­هاي صفوي جمله شهادتين، علي ولي الله و نام دوازده امام يا چند تن از ائمه در حاشيه و بندرت نام ضرابخانه نوشته شده بود.

دوره افشاريه

نادرشاه افشار پس از رسيدن به سلطنت براي جلب رضايت اهل سنت و رفع اختلاف بين شيعه و سني دستور داد كه شهادتين و كلمه علي ولي الله و نام دوازده امام را از روي سكه­ها حذف نموده و كلمه« خلد الله ملكه» را درج نمايد. سكه هاي اين دوره از جنس طلا، نقره و برنز بود.

 

دوره زنديه

 كريم خان در طول سي سال شهرياري خود برخلاف معمول و رسم متداول سلاطين، عنوان شاهي را نپذيرفت و و خود را وكيل الرعايا ناميد. فرمانروايي او با سادگي و دور از تجمل همراه بود. سكه هاي او نشان دهنده شيوه زندگي و طرز تفكر اوست. در سكه هاي كريم خان فقط به درج نام «ياكريم» اكتفا گرديد. سكه­ها از جنس زر و سيم و مس بودند و سكه هاي زرين كريم خان را «كريمخاني» ناميدند.

 

دوره قاجاريه

آغامحمدخان قاجار پس از غلبه بر لطفعلي خان زند و ساير مدعيان و يكپارچه كردن كشور تهران را به پايتختي انتخاب كرد و تاج شاهي بر سر گذاشت البته عمر او چندان كفاف نداد كه منشاء اثري در اقتصاد يا عمران كشور باشد، به هر حال واحد پولي دوره قاجاريه عبارت بود از تومان، قرآن و شاهي

تومان واژه تركي ايغوري است به معني ده هزار كه در تقسيمات لشكري هر ده هزار سرباز را تومان مي گفتند و فرمانده آنها اميرتومان نام داشت. در دوره مغول ده هزار دينار را تومان مي­گفتند ولي تومان طلا اولين بار در زمان فتحعلي شاه قاجار ضرب شد و ارزش آن برابر با ده  قران نقره يا ده هزار دينار بود ولي سكه اي به نام دينار وجود نداشت. در زمان فتحعلي شاه سكه نقره­ي جديد يعني قران متداول شد كه معادل يك دهم تومان يا بيست شاهي بود. در اين زمان سكه شاهي به صورت سكه مسي درآمد بنابراين سه شكل سكه در ايران رايج بود: تومان هاي طلا، قران نقره و شاهي مسي؛  ولي پول رايج نقره بود. در اين دوره شير و خورشيد كه از زمان سلجوقي ها دوباره مطرح شده بود براي اولين بار در زمان آغامحمدخان قاجار روي سكه هاي طلا ضرب شد و بعدا در زمان محمدشاه روي سكه طلا و نقره باب گرديد.

با تاسيس بانك شاهنشاهي توسط انگليس و بانك استقراضي توسط روس­ها به تدريج پول كاغذي در ايران باب گرديد البته تاسيس اين دو بانك موجب غارت طلاهاي كشور و در نتيجه فقيرتر شدن آن گرديد. از ديگر اقدامات اين دوره آوردن ماشين آلات ضرب سكه از بلژيك و متمركز نمودن آن در تهران توسط ناصرالدين شاه بود.

 

دوره پهلوي

با وقوع كودتاي سوم اسفند كه حاصل اتحاد فراموسونريها، بهائيان و روشنفكران لائيك دوران مشروطه بود كشور ايران وارد مرحله جديدي ار سلطه استعمار گرديد. در اين دوره سعي بر اين بود كه هر آنچه كه بوي اسلام و استقلال را مي داد زدوده شود و ارزش­هاي منحط غربي يا باستاني جايگزين گردد. از جمله اقدامات اين دوره جايگزين كردن فراگيري زبان انگليسي به جاي زبان فرانسه و ايجاد واحد پولي جديد به نام ريال بود. اين واژه اسپانيايي بود و در ابتدا هم واحد پول آن كشور بود. در اواخر عهد فتحعلي شاه اين واحد پول وارد ايران شد و معادل 25 شاهي بود. هر ده ريال  را يك تومان مي گفتند. براي ريال  اجزايي هم مانند شاهي، ده شاهي و پنجاه شاهي قرار دادند. در اين دوره عكس روي پول­ها چهره رضاخان يا محمدرضا بود و در يك طرف مناظر طبيعي و تابلوهاي مينياتور قرار داشت. در اين دوره سكه اشرفي كه از طلا بود از بين رفت و به جاي آن سكه طلاي پهلوي به وجود آمد. در اين دوره حضور مستشاران آمريكايي كه در راس آنها ميلسپو قرار داشت نقش مهمي در از بين بردن پايه هاي استقلال  كشور ايفا كردند.

 

منابع و ماخذ:

1.   سكه هاي ايران از آغاز تا دوران زنديه، علي اكبر سرافراز و فريدون آورزماني، تهران، انتشارات سمت، 1379

2.   تاريخ سكه، ملكزاده بياني، انتشارات دانشگاه تهران

3.   راهنماي سكه هاي ضربي ايران، هوشنگ فرح بخش، نشر آشتي، 1381

 

 

تقدس گاو در اقوام باستانی بین النهرین

گاو در منطقه بين النهرين مظهر قدرت – بركت و رستگاري بود. اهالي بين النهرين گاو را هديه خدايان به زمين ها مي دانستند در استان  گيل گمش هم مي بينيم كه گيل گمش با گاو بالداري كشتي مي گيرد و پس از زدن و كشتن او قدرت خود را به ديگران نشان مي دهد. در استان فريدون و نحوه بزرگ شدن او مي خوانيم كه گاوي مقدس فريدون را شير داد و او با شير داد و او با شير آن گاو بزرگ مي شود و به فريدون لقب گاو مي دهند. حتي فريدون كسي كه آن را مي كشد مجازات مي كند در سوره بقره در قرآن كريم هم آورده شده كه خداوند متعال قوم يهود را وقتي كه مي خواهد بيازمايد از آنها مي خواهد كه زيباترين گاوي را كه دارند قرباني كنند و يا هنگامي كه حضرت موسي به كوه طور مي رود سامري يا ساختن گوساله اي قوم يهود را فريب مي دهد بنده در سفري كه درسال 1370 به شيراز و تخت جمشيد داشتم در آنجا با مجسمه هايي برخورد كردم كه سر هاي آنها شبيه گاوو بال هايي در پهلو و پشت داشتند در آثار بدست آمده از اجداد لرهاي خودمان كه در موزه باستان قرار دارد آثاري فلزي به نمايش گذاشته شده به صورت سر گاو به خوبي نشان داده شده است. موضوع تقدس گاو بعد ها از بين النهرين به شبه قاره هند راه يافت و هم اكنون در هند به شدت دنبال مي شود تقدس گاو بعد ها از بين النهرين به شبه قاره هند راه يافت و هم اكنون در هند به شدت دنبال مي شود چنانچه يكي از دوستان من كه سال ها در دهلي نو زندگي مي كرد مي گفت روزي گاوي در چهارراهي نشسته بود و موجب راه بندان سنگيني شده بود ولي كسي به خود جرات نمي داد كه برود و جناب گاو را به طويله هدايت كند بعد ها از طريق هندو ها پرستش گاو به مالزي و اندونزي و منطقه هند و چين راه يافت. البته در حال حاضر با اختراع تراكتور و ساخته شدن خيش آهني كه كار گاوآهن را انجام مي دهد بازار تقدس گاو در بسياري از كشور ها كمرنگ شده و گاو به حاشيه رانده شده است.

تنکه واشی در فیروز کوه

روستای جلیزجند یا (گلیزگن) یکی از مناطق بسیار زیبا و خوش آب و هوای فیروزکوه می باشد که در حدود۴ کیلومتری شمال آن به کوه و تنگ واشی یا به قول اهالی «ساواشی» منتهی می شود و در اطراف آن مناظر دلپزی از باغات و چراگاه های سبز قرار گرفته است. آنجایی که کوه بلند واشی همچون دیواری استوار و صخره ای. شمال روستا را مسدود کرده است. تنگه ایست طبیعی که از درون خود رودخانه ای را عبور می دهد. در این تنگه نقش برجسته ای وجود دارد که تنها راه دسترسی به آن عبور از داخل آب رودخانه می باشد. کوه های بلند و مرتفعی که این قسمت را مسدود کرده همچون سدی مزرعه واشی  را از کلاته شمالی در آن سوی کوه واشی جدا ساخته است. تاجایی که پس از عبور از آب رسیدن به پشت کوه دیگر از مزرعه سرسبز واشی و رودخانه آن خبری نسیت. در داخل تنگه و در سمت راست رودخانه و درجایی که دره بسیار تنگ می شود بر دیوار صخره کوه نقش برجسته تاریخی حک شده است که برای هر بیننده. در بدو ورو شگفتی آفرین بوده و چگونگی انتخاب این صخره و نحوه ایجاد و شگل گیری آن موجب سئوال است. محل قرار گرفتن نقوش برجسته به گونه ای است که اولاْ  به خاطر قرار داشتن در زیر صخره از آثار زیانبار جوی و عوامل طبیعی تاثیرگذار مصون مانده در طول روز تنها ۲ ساعت بر این  اثر می تابد. از دوران فتحعلیشاه قاجار دو نقش برجسته باقی مانده است یکی در کنار «چشمه علی شهر ری» و دیگری «حجاری تنگ واشی» که به شرح آن می پردازیم. شاید انگیزه ایچاد چنین نقوش برجسته ای از سوی پادشاه قاجار دیداو وی از تخت جمشید و نقوش برجسته نقش رستم و نقش رجب در دوران اقامت وی در فارس بوده است. ججار های تنگه واشی توسط گروهی از هنرمندان طراحی نقاش حجار و خطاط که نام آنان در کتیبه کناری نقوش برجسته حک شده. ایجاد گردیده است معمارباشی آن استاد قاسم ولد استاد غلامعلی حجار است که نام او در انتهای کتیبه با تاریخ ۱۲۳۳ ه.ق مشاهده می شود. ارتفاع حجاری و نقوش برجسته از سطح رودخانه حدود ۱.۵ متر و ابعاد سطح حجاری ۷*۶ متر است که به شکل یک قاب مستطیل در کادر بسته قرار دارد. در قسمت بالای آن چهاری دریف و در پایین دو ردیف حاشیه دارد که محتوی اشعاری با نوشته هایی به خط نستعلیق بود و در آن به شرح وقایع و اتفافات و احوال شاه (فتحعلیشاه) پرداخته و زینت بخش این خطوط آیات قرآن و اشعاری است که با رنگ سیاه روی آنها را تزئین کرده اند. این نقوش برجسته شاهزادگان بزرگان و همراهان فتحعلیشاه را در حالی که شاه سوار بر اسبی که بزرگ تر از سایر اسبها بوده و باتزئینات بیشتر نقطه مرکزی حجاری را اشغال کرده و در حالی که نیزه بلند در دست داشته و مشغول شکار گوزنی است که از سایر گوزن های در حالش شکار توسط شاهزادگان بزرگتر است نشان میدهد د ر این حجاری گوزن بازشکاری مرغابی سک تازی. اسب و آهو مجموعاْ شکارگاه وسیعی را مجسم نموده اند. در تصاویر این نقش برجسته علاوه بر فتحعلیشاه که با نوشته ای در کنار تصویرش به صورت «السلطان فتحعلشا» مشخص شده نقش عباس میرزا محمد علی میرزا محمد قلی میرزا. محمد علی میرزا. حسینعلی میرزا فرمانفرما. حسینعلی میرزا شجاع السلطنه شاهزاده ولی میرزا . محمد تقی میرزا حسام السطنه. خسرو میرزا جهانگیر میرزا به همراه وسایل و لوازم و شکار مشاهده می شوند.

مسجد عمادالدوله

این مسجد دردوره قاجار توسط امام قلی میرزا نوه فتحعلی شاه قاحار معروف به عماد الدولهدر بازار کرمانشاه ساخته می شود  در حیاط این مسجد حجره هایی جهت طلاب عتوم دینی ساخته شده ودر شبستان ان علاوه بر طلق های سنتی وزیبا محرابی که به صورت معرق با کاشی تزیین شده دیده می شود درب ورودی مسجد  به نام قاپی شاه نجف معروف  است وتوسط علاقمندان  به ولایت زیارت می شود  این درب که در دوره صفوی ساخته شده وبه بارگاه امام علی  تعلق داشته است  با اختصاص درب  جدید  به ان مکان مقدس در دوره قاجار این  به کرمانشاه منقل ودراینحا نصب می شود امام قلی میرزا معروف  به عماد الدوله فرزند محمد علی میرزا  در زمان ناصر الدین  شاه به حکومت کرمانشاه  منصوب شد وکار های عمرانی بسیاری انحام داد که بنای بازارفعلی کرمانشاه از ان حمله است  وی در در حاشیه رود خانه قرسو  عمارت مجللی در پنج طبقه ساخت  که تهدادی عکس از ان به یادگار  مانده است  از جمله  کارهای دیگر وی احداث عمارت دیگری به نام مسعودیه در چشمه طاقبستان وهمچنین احداث استخر  این مکان است  که از هر دو مورد اخیر در کتیبه ای که در بیرون طاق  بزرگ حجاری شده نام می برد

مظلوم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

 

وزارت ارشاد با آغاز وزارت صفار هرندي در آستانه رويكرد جديدي قرار گرفت كه اميدواري­هاي زيادي را برانگيخت تا شاهد پيوند دو مقوله فرهنگ و اسلام باشيم اگر چه در عمل آنچه كه مطلوب بود اتفاق نيفتاد ولي آنجا هم تحقق يافت. افق­هاي جديدي را پيش روي فرهنگ گشود كه ورود به عرصه­هاي سايبريك و ديجيتال را مي­توان از آن جمله شمرد كه هم­اكنون با صادرات 100 ميليون دلاري نرم­افزار و توليدات نرم­افزاري شاهد آن هستيم. حوزه كتاب و كتابخانه ما از ديگر موفقيت­هاي دوره وزارت هرندي بود. احيا نهاد كتابخانه­هاي عمومي كشور و گسترش 400 واحدي كتابخانه­هاي نهاد، سواي كتابخانه­هاي مشاركتي و تهيه كتاب­هاي مورد درخواست اعضاء كتابخانه­ نيز از آن جمله مي­باشد. البته و صد البته كه وزارت آقاي هرندي نتوانست فضاي سكولاريسم وزارتخانه را كه ميراث برجاي مانده از دولت­هاي سازندگي و به اصطلاح اصلاحات را تغيير دهد و همچنان شاهد فعاليت گسترده عوامل مهاجراني و مسجدجامعي در وزارتخانه بوديم كه اين آخري حتي حلقه ارادتمنداني از خود را در وزارتخانه از براي خود تشكيل داده و اين حلقه مجدانه در صدد حفظ خود و ساپورت يكديگر بودند كه در زمان مقتضي به معرفي تك تك آنها خواهم پرداخت. اينها حتي براي حضور مجدد مسجدجامعي در وزارت ارشاد هم برنامه­ريزي داشتند كه به عنوان نماينده كميسيون فرهنگي شورا شهر تهران بتواند در جلسات شوراي فرهنگ عمومي شركت كند كه خوشبختانه با هوشياري ارادتمندان انقلاب خنثي گرديد. دوران وزارت صفار كاستي ديگري هم داشت از آن جمله كوتاهي در جذب نيروهاي جوان و مخلص انقلاب كاري كه مسجدجامعي و مهاجراني ذره­اي از آن غافل نبودند (البته در جهت جذب نيروهاي ضد انقلاب) و با استفاده از سهميه خاص وزير توانستند تعدادي از افراد معلوم الحال را وارد وزارتخانه كنند كه از دل اينها رمضانپور جاسوس كه هم­اكنون افتخار خبرنگاري BBC را دارد. جالب اين است در اواخر وزارت  هرندي روزي همين رمضانپور با كراواتي كه در BBC به گردنش انداخته بودند جهت تسويه حساب به وزارت ارشاد آمد كه ­مورد استقبال­ همبالگي­هاي خود در وزارتخانه واقع گرديد.

  در كل در وزارت هرندي هم شاهد روزهاي خوش و ناخوش بوديم كه صد البته خوشي­هاي آن به ناخوشي­هايش مي­چربيد. البته بايد يك دست مريزاد هم به هرندي بابت پس گرفتن ساختمان موسسه توسعه فرهنگ از مسجدجامعي و رمضانپور و دار و دسته­شان گفت.

حزب خران تقدیم به همه خر های وطنی

حزب خران  در سال ۱۳۲۱ ه ش  در  کرمانشاه تاسیس  و به  سرعت شروع به عضو کیری کرد وبا  استقبال  روبرو شد   ارکان حزب عناوینی  خر دبیر خر بزرگ را با خود یدک می کشیدند  وخرنامه منتشر می کردند این خزب تا سال ۱۳۲۶ در کرمانشاه فعال بود وپس از ان خوزه فعالیت خود را به تهران منتقل کرد وتا سال ۱۳۲۹ فعال بود پس از ان به ناگاه فعالیت خود را متوقف کرد ودیگر نا می از انها نبود تا این که مجله توفیق که از مجلات دیر پای کشور در حوزه طنز بود ان را دستمایه کار خود قرار داد  تا سال ۱۳۴۸ که توفیق توقیف شد همیشه جزیی از مطالب ان به خران وخزب ان اختصاص داشت از جمله شعرهای درج شده در توفیق این بود جهان طویله  ای است در ان بیشمار خر   من خر تو خر او خر  گر کسی به تو گفت خر غمین مشو که خری به خری گفته است خر     اعضای خزب تفریحاتی هم داشتقد از جمله مسابقات خر سواری از همه مهمتر مسابقه عر عر کردن بود که هرکه بیشتر وبهتر وبلند تر عر عر  می کرد مدارج عالی در حزب را سریتر طی می کرد

اقازاده واقازاده ها

روزی را به یاد دارم که مردی سپید موی که  همیشه از او گریزان بودم به من سلام کرد واز دوست مشترکی صحبت کرد که در نزد او به بنده اظهار لطف نموده بود همین گفتگوی ساده مقدمه دوستی عمیقی را میان ما شکل گرفت البته اقازادهمنتقد است ولی وابسته نیست اهل درد است برای خودش چیزی نمی خواهد وابستگی  به بیگانه ندارد دستش الوده نیست دامنش پاک است  ولی خیلی از افکار من را قبول ندارد من به او احترام می گذارم  حساب اقازاده از امثال فرهنگی ها جدا است من این برخوردهای نا پسند  اداری را از سوی دوستان همفکر خودم با او را نمی پسندم امد وارم که این نوشته باعث شو د که از خر شیطان پایین  بایند وحرمت موی سپید او را حفظ کنند

تکیه بیگلر بیگی در  کر ما نشاه

تکیه بیگلر بیکی دربافت قذیمی کر ما نشاه در خیا بان مدرس مقابل مسجد جامع قرار دارد ساخت این تکیه  در مقابل مسجد جامع قرار دارد این تکیه در سال ۱۳۰۹ ه ق توسط مرحوم خادم الحسین عبداله خان فراش باشی ملقب به بیگلر بیگی  از مقا مات مشهور ومتنفذ  کرمانشاه  شروع ودر سال ۱۳۲۶ هق تکمیل شد این بنا دارای سه ورودی است تکیه دارای حیاط نسبتا وسیعی استکه در ایام محرم پذیرای عذاداران بود تزیینات ان توسط استاد محمد علی تهرانی انجام گرفته است در ضلع غربی حسینیه شاه نشین بزرگی وجود داشته  که در سالهای گذشته  به علت تعریض خیا بان مدرس تخریب شده است  ابن بنا در سال ۱۳۸۲ مرمت وبخشی از ان  به موزه خظ وکتابت وبخش دیگر نیز در سال ۱۳۸۷ به موزه پارینه سنگی زاگرس تبدیل شد  بازدید از ابن اثر  بدیع را به همه عزیزان توصیه می نمایم

جهت اطلاع

 

ضمن تشکر از همه منتقدین و دوستان عزیزم ،

من تصمیم دارم به احمدی نژاد رای بدهم . برای همه کسانی که برایم پیام گذاشته اند آرزوی موفقیت دارم .همان طور که الان دوستتان دارم بعد از انتخابات هم دوستتان دارم. چرا که انتخابات هر چهارسال یک بار است ولی دوستی ها زمان و مکان خاصی را نمی شناسد. 

فرزند ملت

   

 اركان زنگار گرفته نظام سلطه جهاني به لزره درآمده و فرياد عدالت‌ خواهي توده‌هاي مستضعف از حنجره مردي از ديار مردان الهي و موحدين ديرين طنين‌افكن شده است.

 مردي ‌از سرزمين زرتشت پيامبر نور و ابراهيم است كه آتش نمروديان بر او سرد و گلستان گرديد بگذار وازدگان  قرن جاري برتو بخندند از پيش تو بگريزند گوش‌هاي خود را بگيرند و چشم‌هاي كورشان كه جز تاريكي را نمي‌بيند ببندند. مگر ابولهب با گرفتن گوش خود  توانست مانع انتشار پيام الهي شود، ابوسفيان و ديگر نابغه‌هاي مكّي مگر توانستند در مقابل امواج الهي بايستند امروز نيز همان است ، يك طرف ،صف كفرو استكبار ايستاده كه حاضر نيستند دندان‌هاي خود را از گردن ضعيف نگه داشتگان تاريخ بردارند و ديگر سو فرزندان‌ انقلاب اسلامي كه جهانيان و آزادگان را به خود مي‌خوانند.

 دوربان 2 را در سویيس مي‌توان تمثيلي از همين مقوله دانست و احمدي نژاد را امروز از همين منظر بايد ديد منظر چپ ، راست ، اصلاح‌طلب و اصولگرا را بايد كنار زد.

   احمدي‌نژاد امروز ديگر تنها رييس‌ جمهور ايران نيست بلكه اميد توده‌ها و مردمان اميدوار به رستگاري در جهان مي‌باشد رفتار بزرگ‌منشانه‌اش با كساني كه به او ناسزا مي‌گفتند را به خاطر بياوريد مايه مباهات هرايراني مي‌باشد.آنگاه كه براي آنها تقاضاي عفو و بخشش از حاضرين مي‌كرد يا هنگامي كه پاسخ شب‌زدگان خورشيد گريز را با لبخند ادا مي‌كرد و یا آن هنگام كه مدعيان حقوق بشر در واشينگتن و تل‌آويو و لندن را به سخره گرفت را به خاطر بیاورید. آري احمدي نژاد امروز فرزند ايران عزيز است بيايیم قدر فرزندان ايران را بدانيم.

گزارشی از بقعه‌ي پيرعطا (18دي 87)

 تقدیم به سیروس احمدی عزیز

          از حاشيه‌ي غربي خيابان مصطفي خميني (سيروس سابق)  وقتي وارد كوچه َتكيه‌ي رضاقلي خان مي‌شوي، انگار همه هياهوي خيابان را در سركوچه جا مي‌گذاري  و پا به دنيايي ديگر كه روياي خيلي از ما مي‌باشد.رويايي با كوچه‌هاي تنگ كه عرض بعضي از آنها به زحمت به نيم‌متر مي‌رسد،گذرهاي مسقف پا پيامي از گذشته و اواخر قاجار با سر درهاي آجري با نقش و نگارهاي ساده اينجا محله عودلاجان با چهار قرن قدمت كه هم‌اكنون به كوچه شهيد نيك ضمير تغيير نام داده است مي‌باشد عودلاجان در گذشته امتداد كوچه امامزاده يحيي بود ولي خيابان سيروس ارتباط آنها را قطع كرد. انتهاي عودلاجان به محله سرپولك كه محل سكونت آيت الله بهبهاني و خاندان چمران بوده هنوز مي‌تواني رد پاي حاج حسين چمران پدر خانواده را در آنها بيابي او شش سال پيش فوت شد و سرپولك را پشت‌سر گذاشت به سر پل صراط قدم گذاشت درعودلاجان كوچه‌اي وجود دارد به نام مشير خلوت كه يك سرآن به خيابان پا منار و مسجد پا مناركه پايگاه فعاليت آيت الله كاشاني بود مي‌رسد و سر ديگر آن به مقبره‌اي ساده در بنايي ساده‌تر از خودش به نام پيرعطا متصل است، اندكي بالاتر از آن به سمت شمال در زمين متروكه‌اي كه قبلا  زورخانه نجابت بود مي‌رسي زورخانه نجابت بالاي 100 سال قدمت داشت كه به همت شهرداري با خاك يكسان شد و قرار است به جاي آن پاركينگ با خيابان احداث شود، بالاتر از آن مسجد دانگي وجود دارد كه چون از محل دونگ اهالي ساخته شد لفظ دانگي به آن اطلاق گرديد و اين نام به روي آن مانده مقبره پيرعطا در زميني به مساحت 220 متر قرار دارد كه در ضلع جنوبي آن بناي آرامگاه خودنمايي مي‌كند و در ضلع شمالي آن  اتاقي است كه  نمود رحمت طوبايي كه اجدادش هم ساكن همان محل بوده‌اند در آن ساكن است و بناي آرامگاه به همت او برجايي مانده‌  او با  دو دختر خردسال و همسرش دراينجا زندگي مي‌كند از نام و نشان كسي كه در مقبره آرميده هيچ نشاني در دست نمي‌باشد بستگي برگردش نمانده و اطراف مقبره با گچبري ساده‌اي شكل گرفته كوچك‌ترين تزئيني در آن ديده نمي‌شود در حياط آرامگاه  چهارسنگ  قبر ديده مي‌شودكه برخي از خطوط روي آنها به زحمت قابل خواندن مي‌باشد ولي مشخص است سنگي كه نسبتاً سالم مانده متعلق به دختر جواني بوده كه روي سنگ قبرش نقشي از يك عدد شانه قديمي دوسر و يك قيچي حك شده و تاريخ فوتش هم به سال 1202 قمري يعني تقريبأ 228 سال قبل مي‌رسد ديگر اينكه از نوع سنگ ميتوان حدس زد كه دستش به دهانش هم مي‌رسيده ولي سه سنگ ديگر از نوع معمولي مي‌باشد عودلاجان محل سكونت يهوديان هم بوده و اين را از روي كنيسه‌‌هايي كه دركوچه هفت مسجد قرار دارد مي‌توان حدس زد البته بيمارستان دكتر سپيركه متعلق به يهوديان مي‌باشد در روبروي كوچه عودلاجان تقريباً در آن دست خيابان سيروس قرار دارد گواه ديگري به اين مدعا  است. معماري  بنا به آثار  اوايل و قاجار يعني درعصر آقامحمدخان ناكام و فتحعلي عباس زن باره برمي‌گردد. پشت در حياط آرامگاه درجوار درب بيروني درخت چنار بزرگي بودكه تا سال 1373 باقي بود و قطرآن به 4 متر مي‌رسيدكه با تلاش مستمر شهرداري اكنون آثاري ازآن باقي نمانده همانطوركه عرض شد صاحب آرامگاه را نمي‌دانيم چه كسي است ولي از قراين و شواهد برمي‌آيد كه بايد  يكي از عرفا و احتمالاً  قطب  بود چون داري  مقام پير  بوده و محل دفن او نيز خانقاهش بوده كه پس از فوت در همانجا دفن مي‌گردد و به سرعت قبرستاني در پيرامون آن شكل مي‌گيرد وسعت آن به قسمت پل سنگي و تكيه  رضا قلي خان مي‌رسيده ولي اكنون فقط 4 قبرباقي مانده هر چندگفته‌اند:                        

             ما را چه غم كه آرامگه ما كجا كنند 

                                                  سينه مردم عارف مزار ما ست

     اين آرامگاه در سال 84 در شمار آثار ملي به ثبت رسيده و در سال 85 مختصري بازسازي گرديد بندكشي ها و تعمير سقف صورت گرفت ولي مناره آن و تزئينات آجري بنا به حال خود رها شد رحمت طوبايي از كرامات پيرعطا از فراوان سخن‌ها مي‌گويد و او را از فرزندان امام موسي كاظم مي‌باشد ولي براي گفته خود جز قسم به‌ آيه   سندي ندارد. احتمالاً در گذشته مساحت آرامگاه بسيار بيشتر از مساحت كنوني بوده و درختي كه وصف آن رفت در حياط بقعه قرار داشت در واقع پيرعطا  به محله عودلاجان را به دستش خوبي و شمالي تقسيم مي‌كرده كه هم‌اكنون كوچه و مغازه هاي زيادي در اطراف آن سبز شده از بي سليقگي مقامات شهرداري همين بس كه درست روبروي مقبره مجوز ساخت يك پاساژ موبايل و طلافروشي را صادر، ساخت آن به انجام رسيده، هم‌اكنون از آن  بهره‌برداري هم مي‌شود در اين مقبره هرشب جمعه به همت متولي آن آبگوشت يا عدس‌پلو پخته و بين اهالي توزيع مي‌شود. اهالي كه قسمت عمده آن را مهاجرين افغاني و مشهدي‌ها شكل مي‌دهند چرا كه اهالي عودلاجان سالهاست از اين منطقه كوچ كرده‌اند يا به دنياي ديگر يا مناطق خوش آب و هواتره.                    

 

 

پان ترکسیم وایران

پدیده پان ترکیسم مانند همه پان های دیگر حاصل جنگ اول ومقدمه چینی که برای تجزیه امپراطوریهای بزرگ از جمله امپراطوری عثمانی را شاید بتوان اولین بنیانگذاری های پان ترکیست دانست باید دانست یکی از انان فردی به  نام یوسف اقچور اوغلو بود که از تا تارهای غازان بود ودر استا نبول به تحصیل  پرداخت  و وی پس از بازگشت به غازان همراه فردی دیگر به نام احمد اقا اوغلو که از مسلملمان های شوشی بوده ودر ابتدا تمایلات ایران گرایی داشت وعای حسین زاده وعلی مردان توپچی باشی روزنامه  حیات را بنیان تهادند که یکی از معتبر ترین جراید روز شده در این میان حسین زاده بعد ها لفب توران را  برای خود انخاب کرد ودر بسط ونشریات حامی پان  ترکیسم نقش مهمی ایفا کرد  انقلاب ۱۹۰۵ روسیه موجب مهجرت ترکهای قفقاز به ترکیه شد اینها به همراه ترک های جوان تلاش خود را برای سرنگونی سلطان عبد الحمید عتمانی که به دنبال اندیشه اتحاد اسلام بود اغاز کردند که ابته تلاشی نا موفق بود در سال ۱۹۰۸ یوسف اقچور به اتفاق محمد امین شاعر معروف ترک حمعیت نشر معارف توران را بنیان نهاد که هدف ان اتحاد همه ترک ها بود در این راستا تبدیل زبان ترکی به زبان رسمی ترکیه که قبلا فارسی وعربی بود از نخستین دستاورد های این جمعیت بود که توسط ترک های حوان که حکومت را در دست گرفته بودند عملی گردید  از دیگر کسانی که  موجبات بسط این ادیشه را فراهم نمود فردی مشکوک به نام ضیا گو کالب بود که با یهودیان ترکیه پیوند داشت او در نوشته های خود برروی کغذ امپراطوری خیالی توران بزرگ را ترسیم نمودکه تا سال ها مجب تمسخر اندیشمندان بی غرض گردید این نوشته را تبه خواهش دوست غزیزم منصور باقری نوشتم وبه اوتقدیم می کنم

یادی از تهران قدیم

در حاشیه جنوبی میدان بهارستان در ورودی خیابان ملت به یهارستان در منطقه ای که نظامیه نامیده می شود ساختمان عظیمی می باشد به عمارت مسعودیه معروف است این بنا منسوب مسعود پسر ارشد نا صرالدین  شاه قاجار  می باشد بنا از معماری اسلامی ملهم می باشد ودارای تالار باشکوهی هست ساختمان بنا در سال ۱۳۰۸ توسط میرزا علی اصغر خان حکمت به مبلغ هشت هزار تومان از ورثه  ظل السلطان خریداری گردید وبه وزارت فرهنگ ومعارف تبدیل گردید این بنا هم اکنون در اختیار سازمان میراث فرهنگی می باشد وتعمیرات اساسی در ان صورت گرفته است هرچند در دوران پهلوی بخشها یی از ان به یغما رفت ولی انجه از ان به جا ما هنوز چشم را خیره می کند دیدار ان را به همه علاقه مندان توصیه می کنم

تشکروتاسف یا سکوت

نام فرهنگسرای بهمن همیشه تداعی مهربانی وهمدلی بوده وبه عنوان یک نماد افتخار در پیشانی شهر ما می درخشدروزی که قصاب خانه بود من خودم شاهدبودم که چه وضعیتی داشت بوی تعفنی که در انحا موخ می زد گونه ای که رد شدن از انچا مستلزم گذشتن از سلامتی یا لاقل بخشی از ان بود در سالهای نه چندان دور این مکان متعفن سرنوشتن تغیر کرد وبه بزرگترین  مکان فرهنگی هنری خاور میانه تبدیل کردید ولی  خبر ناخوشی چند روزی است که ذهن مرا به خود مشغول داشته وان برپایی نشستی با حضور پان ترکیست های  وطن فروش وبی علاقه به اب وخاک است جای بسی تاسف وافسوس   در بیخ کوش ما کسانی که روزی سنگ سیا ست های شوروی سابق وحام شراب  خود را برای سلامتی پیشه وری وغلام یحی دانشیان سر می کشید اینک مدافع حقوق اذری های غیور ووطن دوست شدهاند وبسی غصه که این امکان توسط کسانی فراهم می شود که خود را مدافع انقلاب اسلا می ودستاورد های ان می دانند از دوست بپرسم یا به دشمن بتازم

شرايط تاريخي و رسالت تاريخي نخبگان در حمايت از دولت نهم!

 

شرايطي كه كشور ما در آن قرار دارد قطعاً يك شرايط عادي نمي باشد . از يك سو زلزله انقلاب اسلامي نظمي را كه سالها در جهان حاكم بود به هم ريخته و به گونه اي كه اسراييل مدعي نيل تا فرات را نه تنها از اهداف شيطاني خود جدا ساخته بلكه به فكر حفظ خود در چارچوب مرزهاي قبل از 1967 انداخته و از سويي بازيگران جديدي را به جهان معرفي نموده كه در انتخابات رياست جمهوري در ايالات متحده آمريكا بعنوان يك كارت برنده عمل مي كند و اين در حالي است كه هنوز ظرفيت هاي بالقوه اي از انقلاب بلا استفاده مانده و در زنجير اخلاف سليقه ها و بد اخلاقي هاي سياسي ، اجتماعي گرفتار آمده و به نظر مي رسد براي باز كردن قفل اين زنجير هيچ دستي تواناتر از دستان انديشه ساز نخبگان متعهد كشور نمي توان سراغ گرفت.دستاني كه در رنجيدگي هاي سياسي از حركت باز مانده و از رسالت تاريخي جا مانده و حمايت و نقد دلسوزانه از دولت نهم را فراموش كرده اند.ناگفته نماند صاحب اين قلم اذعان دارد پاره اي از رفتارهاي نابخردانه تني چند از كساني كه خود را منتسب به اصولگرايي مي كنند تاثير بسزايي در دور شدن نخبگان و جدايي و انزواي آنها از دولت نهم داشته ولي  رسالت تاريخي انديشمنداني كه دل در گرو انقلاب  و كشور دارند ايجاب مي كند كه اين رنجيدگي ها را به كناري نهاده و شجاعانه وارد ميدان شده و دفاع از دوبلت نهم و نقد عالمانه آن را بر عهده بگيرند . دفاع از دولتي كه خدمات و دستاوردهاي آن متاسفانه در هياهوي گراني چاپ پورد لباسشويي و جهش تاريخي قيمت  مسكن و اجاره بها گم شد.اينجانب قصد ندارم كه منكر فشار و مضيقه اي شوم كه تورم براي توده هاي ميليوني حاكي دولت بوجود آورده شوم؛بلكه خود يكي از معترضان به آن هستم . ولي نقد منصفانه و بي غرضانه  را حداقل ويژگي نخبگان مي دانم كه بايد به زيور آن مايه آراسته باشند فراموش نكنيم.

 

شايد تاريخ اين گناه نابخشودني را هيچگاه به ما نبخشد كه دولتي اصولگرا و متعهد به آرمان های 

 

اعتلاي ايران عزيز برآمده و ما آن را تنها گذاشتيم.

زندان قصر و يك مطلب كوتاه

در ادامه شرح وچكونگي ايجاد زندان قصر تعدادي از دوستان فاضل وتهران پژوه اين پرسش را طرح كردند كه قبل از ايجاد قصر قاحار نام اين مكان چه بوده وچه كسي معمار تبديل كاخ تفريحي قصر قجر به زندان بوده است در پاسخ عرض مي نمايم كه نام اين مكان در هنگام شروع ساخت قصر قجر خرمدره بوده معمار تبديل قصر به زندان هم نيكلاي پتروف كه بلغاري الا صل بوده مي باشد وزمان افتتاح ان به عنوان زندان سال ۱۳۰۸ شمسي مي باشد

نطق بعد از تاخیر

در ایام عید اگر در تهران بودید حتما سری به گورستان ابن باویه بزنید وتجدید دیداری با دهخدا  عشقی محمد طاهر تنکابنی  شیخ رجبعلی خیاط سرلشکر بهارمست وکیل مدافع طیب  و ارامگاه خانوادگی فرمانفرماونصرت الدوله فیروزکه خوراک او فقط زبان طاووس بود شمشیری وتختی دکتر حیدر رقابی سراینده شعر معروف مرا ببوس واز همه مهمتر استاد بهزاد بزنید به امید دیدار در گورستان ابن بابویهّ