شیعه

خداوند در قرآن حکیم، ابراهیم (علیه السلام) را از شیعیان می‌شمارد. «وَ إِِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإبراهِیمَ [صافات/۸۳] و ابراهیم از جمله پیروان او بود».

جابر بن یزید جعفی از امام صادق (علیه السلام) درباره تفسیر این آیه پرسش نمود.

امام (علیه السلام) در پاسخ فرمود که همانا خداوند سبحان زمانی که ابراهیم (علیه السلام) را آفرید، پرده از جلوی چشمش برگرفت. ابراهیم نگاه کرد و نوری را کنار عرش مشاهده نمود عرضه داشت:

«خداوندا! این نور چیست؟» به او گفته شد: «هَذَا نُورُ مُحَمَّدٍ صَفوَتِی مِن خَلقِی (این نور محمد برگزیده خلق من است.)». ابراهیم (علیه السلام) نوری در کنار آن نور دید. پرسید: «خدایا و این نور چیست؟»

از سوی خداوند به او گفته شد: «هَذَا نُورُ عَلِیِّ بنِ أبِی طَالِبٍ نَاصِرِ دِینِی.» و در کنار آن دو نور سه نور دیگر دید. پرسید: «خدایا این نورها چیستند؟» به او گفته شد: «هَذَا نُورُ فَاطِمَةَ فَطَمَت مُحِبِّی‌هَا مِنَ النَّارِ وَ نُورُ وَلَدَی‌هَا الحَسَنِ و الحُسَینِ (این نور فاطمه -علیها السلام- است که دوستانش را از آتش باز داشته و جدا کرده و نور دو پسرش حسن و حسین -علیهما السلام- می‌باشد.)»

آنگاه ابراهیم گفت: «پروردگارا! ۹ نور دیگر می‌بینم که پیرامون آنان را گرفته‌اند». گفته شد: «ای ابراهیم! اینان امامان از فرزندان علی و فاطمه هستند.»

پس ابراهیم عرضه داشت: «بار خدایا! به حق این پنج تن، تو را سوگند می‌دهم که به من بشناسانی آن ۹ تن را که کیانند.»

خداوند فرمود: «ای ابراهیم! اولین آن‌ها علی بن حسین (امام سجاد) است و پسرش محمد (امام محمد باقر) و پسرش جعفر (امام جعفر صادق) و پسرش موسی (امام موسی کاظم) و پسرش علي (امام علی بن موسی الرضا) و پسرش محمد (امام محمد تقی) و پسرش علی (امام علی النقی) و پسرش حسن (امام حسن عسکری) و حجت قائم پسر اوست.»

آنگاه ابراهیم گفت: «ای خدای من و سید من! نورهایی می‌بینم که پیرامون آن‌ها حلقه زده‌اند که شماره آن‌ها را جز تو کسی نمی‌داند».

گفته شد: «یَا إِبرَاهِیمُ هَؤُلَاءِ شِیعَتُهُم شِیعَةُ أمِیرِ المُؤمِنِینَ عَلِیِّ بنِ أبِی‌طَالِبٍ». ابراهیم عرض کرد:

«شیعیان او به چه نشانه و علامتی شناخته می‌شوند؟»

خداوند فرمود: «به خواندن پنجاه و یک رکعت نماز و بلند خواندن "بسم الله الرحمن الرحیم" و قنوت پیش از رکوع و انگشتری به دست راست کردن؛

در این هنگام ابراهیم (علیه السلام) عرض کرد: «اللهُمَّ اجعَلنِی مِن شِیعَةِ أمِیرِالمُؤمِنِینَ.»

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «پس خداوند این مطلب را در کتاب خود خبر داده که می‌فرماید: "و به راستی که از جمله شیعیان او ابراهیم است"».[۲]

حال شیعه واقعی کیست؟

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده‌اند: «إنَّمَا شِیعَتُنَا مَن شَیَّعَنَا وَ اتَّبَعَ آثَارَنَا وَ اقتَدَی بِأَعمَالِنَا».[۴] «شیعه ما کسی است که از ما پیروی کند و پا جای پای ما بگذارد و به کردار ما اقتدا نماید».

شیعه نگاهش به امامش است؛ مثل نماز جماعت که مأموم باید در گفتن اذکار و افعال نماز، همراه امام باشد؛ نه عقب‌تر و نه جلوتر. در عالم مقام و درجه‌ای به بلندای مقام شیعه نیست برای شیعه اهل‌بیت شدن (علیه السلام) باید همت کنیم تا به این مقام والا برسیم. شیعه واقعی فقط به اسم و شناسنامه نیست باید در میدان واقعی آن‌ها را آزمود. امام صادق می‌فرماید: «امتَحِنوا شِيعَتَنا عِندَ ثَلاثٍ (شیعیان ما را در سه چیز امتحان نمایید).»
«عِندَ مَواقيتِ الصَّلاةِ كيفَ مُحافَظَتُهُم علَيها (در مواظبت بر اوقات نماز)، وعِندَ أسرارِهِم كيفَ حِفظُهُم لَها عِندَ عَدُوِّنا (در نگه‌داری اسرارشان از دشمنان ما)، و إلى أموالِهِم كيفَ مُواساتُهُم لإخوانِهِم فيها (در همدردی و کمک مالی به برادرانشان)».[۵]

 

پیامی برای شیخ ...

" شهید شیخ نمر باقر النمر "

نامت را در کنار تروریست قرار دادند تا بگویند محکومی

ای شیخ مبارز شهادتت مبارک. تو نیز به افتخار شیعه پیوستی

راهت ادامه دارد

خدا تو را با امام شهیدان حسین زهرا محشور کند

سلام ما را به آقا برسان و بگو ما منتظریم

و لعن الله آل سعود.

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ
 
لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلِّهِ
 
وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ
                                                                                               سوره توبه/ 33
 
سلام بر شیعیان نیجریه
سلام بر شهدای شما
اسلام پیروز است این وعده خداست هر چند مشرکان نخواهند

در نمازهات آقا رو دعا کن مطمئن باش او هم تو را دعا خواهد کرد

امام زمان التماس دعا

فراق...

(برگرفته از وبلاگ زندگی شادو غمگین)

" فقط همسرانه "

خانوماخیلی دوست دارن آقاشون با هیبت صدای مردونش وآقایون خیلی دوست دارن خانومشون با لطافت صدای دخترونش  در گوششون براشون شعر بخونه عشقولانه باشه هاااااااااااا. بیایید از هم دریغ نکنیم آنچه را که میتوانیم.......

 

روی آن شیشه ی تبدار تو را "ها "کردم

اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم

شیشه بد جور دلش ابری و بارانی شد

شیشه را یک شبه تبدیل به دیوار کردم

با سر انگشت کشیدم به دلش عکس تو را

عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم

 

 

باز آمدنم به خدمتت دیر نشد

اندیشه مکن دلم زتو سیر نشد

یک موی تو را به عالمی نفروشم

تو جان منی کسی زجان سیر نشد

سلمونی...

 

میگفت:رفته بودم سلمونی موهامو اصلاح کنم وارد که شدم آرایشگره ترانه با صدای زن گذاشته بود

با خودم گفتم: اینو چیکارش کنم خدا....

یهو خودش پرسید:برادری؟

خندم گرفت گفتم: آره

گفت: اَ اَ اَ....یعنی هیچی؟

یعنی میگی خاموشش کنم... راه نداره ؟

گفتم:نه... اگه لطف کنین ممنون میشم

بنده خدا خاموش کرد

گفتم:حالا چی شد پرسیدی قیافم تابلوه؟

گفت :نه ....اومدی تو دیدم رنگ چهرت عوض شد....

سلامتی همه برادرایی که رنگ چهرشون با دیدن گناه عوض میشه و سلامتی اون آرایشگر بامرام...

 

آقا جان شرمنده ایم........

 

سلامتی امام زمانمون که هفته ای دو بار

با دیدن نامه ی عملمون به جای ما گریه میکنه و

برا گناهای ما به جای ما استغفار میکنه


 

 

 از خودم خجالت میکشم که

اینجا هم جور مرا میکشی و من همه را بیخیال...

 

رو گرفتن های شیرینت دلم را آب کرد..........

 

رو گرفتن های شیرینت دلم را آب کرد

روسری آمد رخ نیلوفری را قاب کرد

تازه میفهمم چرا مشکی ست رنگ چادرت

ماه را تاریکی شب اینقدر جذاب کرد...