کَربَلا

کَربَلا مرکز استان کربلا، از شهرهای جنوبی کشور عراق، با جمعیت ۵۷۲٬۳۰۰ نفر (۲۰۰۳ م) در ناحیه غربی فرات قرار دارد و فاصله‌اش تا بغداد ۹۷ کیلومتر است.

شهرت این شهر با نبرد کربلا در دهم محرم ۶۱ هجری قمری پیوند دارد. حرم حسین بن علی و برادرش عباس بن علی در شهر کربلا از مکان‌های مقدس اسلامی و زیارتگاه مسلمانان شیعه است.

بازخوانی عملیات کربلای 6

اين عمليات توسط نيروي زميني ارتش در منطقه سومار انجام شد.
دستاوردها: با انجام اين عمليات چندين ارتفاع در شمال منطقه عملياتي نفت شهر آزاد شد.

شرح عملیات :

نيروي زميني ارتش در تاريخ 23/10/1365 در شمال سومار با هدف آزادسازي ارتفاعات منطقه با رمز يا فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) عملياتي به نام كربلاي 6 را آغاز كرد و توانست ارتفاعات 249 و 241 و 289 و 306 و 285 و267 و 294 و 286 و 325 و 295 و 265 و 252 و 277 در شمال شرقي نفت شهر و پل‌هاي ارتباطي منطقه رودخانه كنگاگوش را آزاد نمايد.

غنايم :

- ده‌ها دستگاه تانك و نفربر
-تعداد زيادي سلاح سبك و مهمات

تجهيزات منهدم شده :

-11 فروند هواپيما
- دو فروند هلي‌كوپتر
-20 دستگاه تانك و نفربر
- چند انبار مهمات
- تعدادي خودرو

يگان‌هاي منهدم شده‌ي عراق :

- گردان‌هاي و 2 تيپ 108
- گردان 1 از تيپ 606
- يك گردان از تيپ 80 پياده
- يك گردان از تيپ 45
- يك واحد كماندويي از لشكر 16
- تيپ 2 كوهستاني
- تيپ‌هاي 703، 94، 426،‌ 506

تلفات عراق :

كشته و مجروح : 4000

شهدای عملیات :

شهيد شاهين بخشي

تاريخ تولد :1343
نام پدر :علي شاه
تاریخ شهادت : 4/11/1365
محل تولد :كهكيلويه‌بويراحمد /- /گنجه اي
طول مدت حیات :22
محل شهادت :شلمچه
شاهين در سال 1343 به دنيا آمد. روزها و ماهها از پي هم گذشت و او بزرگ شد و در اثر خودسازي مداوم و مراقبت دقيق در انجام دادن تکاليف شرعي و عمل به مستحبات و پرهيز از مکروهات و پاسداري از ارزش‌هاي انقلاب در هاله‌اي از نور معنويت و عرفان قرار گرفته بود.
در زمان جنگ تحميلي با توجه به نياز جبهه‌ها به نيرو فرصت را غنيمت شمرد و راهي جبهه شد. 6 ماه در کردستان جنگيد و چون زمان خدمت سربازي فرارسيده بود خود را براي سربازي معرفي کرد. دوره سربازي را با دليري هرچه تمام‌تر در مناطق جنگي به پايان رساند و با آنکه پدرش براي او مغازه وسايل برقي تهيه کرده بود، تاب ماندن نياورد و دوباره راهي جبهه‌هاي حق عليه باطل شد.
سرانجام در عمليات کربلاي 5 بر اثر اصابت ترکش خمپاره در سن 22 سالگي در روز چهارم بهمن ماه سال 1365 شهد شيرين شهادت نوشيد و سرزمين شلمچه را به خون سرخ خود آراست.
منبع:وصال شماره 18 سال دوم، كتاب خاطرات نور، وصال شماره 3
شوق سفر
بعد از اين خدمتش را به پايان رسانيد، بلافاصله مغازه وسايل برقي تهيه کردم و به او سپردم، مدتي مشغول بود. ولي او که حال و هواي ديگري در سر داشت يک روز نزدم آمد و گفت من نمي‌توانم در مغازه کار کنم.
گفتم چرا؟ گفت: مي‌بينم که خيلي از مردم براي خريد يک لامپ بالا و پايين مي‌روند و گيرشان نمي‌آيد ولي شما به دوستان خود نامه مي‌دهيد که من خارج از ضوابط به آن‌ها لامپ بفروشم. پدر جان! دوران جنگ را مي‌گذرانيم و اين کار خوشايند نيست.
خلاصه کليد را به من داد و راهي جبهه‌ها شد تا اينکه در عمليات کربلاي 5 در شلمچه به فيض شهادت نايل آمد.
منبع:کتاب خاطرات نور صفحه 36
راوي:پدرشهید
شجاع و بي باک
شاهين تيربارچي بود. يک روز عده‌اي از عراقي‌ها از يک تپه که روبرويمان بود بالا مي‌رفتند. درست در تيررس ما بودند، شاهين پشت تيربار قرار گرفت و يکي‌يکي آن‌ها را با تير مستقيم گرينف از پا در آورد. او در حالي که مي‌خنديد فرياد مي‌زد: بشمار و من هر لحظه آن‌ها را مي‌ديدم که به پايين مي‌غلطند و سقوط مي کنند و او از اين پيروزي بسيار خوشحال و مسرور بود و مرتب فرياد مي‌زد: بشماريد، بشماريد.
منبع:کتاب خاطرات نور صفحه 36
راوي:پرویزی

شهيد علي رضا اميري

تاريخ تولد :1346
تاریخ شهادت : 28/10/1365
محل تولد :سيستان‌وبلوچستان /زاهدان
طول مدت حیات :19
محل شهادت :سومار
مزار شهید :گلزار شهداي زاهدان
علي‌رضا اميري به سال 1346 در شهرستان زاهدان ديده به جهان گشود. در کودکي بسيار فعّال و پرتحرّک بود و هميشه لبخند به لب داشت. تحصيلات خود را تا پايان دوره‌ي راهنمايي ادامه داد، سپس ترک‌تحصيل کرد و وارد بازار کار شد. در سن هجده سالگي به خدمت مقدس سربازي در ارتش رفت و پس از آموزش‌هاي لازم در گروهان تکاوران دلير مشغول انجام وظيفه شد. پس از شروع جنگ‌تحميلي براي دفاع از حريم کشور اسلامي به منطقه جنگي سومار اعزام گشت.
علي‌رضا نسبت به همه افراد خانواده مهربان بود و سعي مي‌کرد که آنان را با سخنان دلنشين، شادمان و خوشحال نگه دارد. نمازش را هميشه به موقع مي‌خواند و عشق و علاقه فراوان به آموختن فنون نظامي داشت. پيوسته تأکيد مي‌کرد: « خدا را فراموش نکنيد. به خداوند عشق بورزيد تا شما را محو کمالات خود کند. اگر سختي‌اي ديديد، آن را به حساب خدا نگذاريد.»
سرانجام آن دلاورمرد مرد صحنه‌ي پيکار در مورخه 28/10/1365 در عمليات « کربلاي شش » در منطقه عملياتي سومار در سن 19 سالگي به فيض شهادت نايل آمد و پيکر پاکش پس از شش سال مفقود بودن به زادگاهش انتقال يافت.
منبع:كتاب كبوتران بهشتي جلد 4 صفحه 34

شهيد خدابخش براهويي

تاريخ تولد :1345
تاریخ شهادت : 25/10/1365
محل تولد :سيستان‌وبلوچستان /زابل /-
طول مدت حیات :20
محل شهادت :سومار
خدابخش براهويي در سال 1345 در شهرستان زابل در خانواده‌اي روستايي و مذهبي ديده به جهان گشود. وي در همان روستاي زادگاهش نشو و نما يافت و همواره يار و ياور پدر و مادرش در امر معاش خانواده بود. براهويي هميشه در كار خير پيش‌قدم بود. در نماز جمعه شركت مي‌كرد و احترام به پدر، مادر، خواهر و برادر را بزرگ مي‌شمرد.
براهويي در مورخه 18/5/65 به خدمت مقدس سربازي فراخوانده شد و سرانجام در مورخه 25/10/65 در منطقه سومار در عمليات «كربلاي شش» براثر اصابت تركش خمپاره در سن 20 سالگي به فيض شهادت نايل آمد.
منبع:كتاب كبوتران بهشتي جلد 4 صفحه 127

شهيد غلام مرشدي

تاريخ تولد :1342
تاریخ شهادت : 24/10/1365
محل تولد :سيستان‌وبلوچستان /زابل
طول مدت حیات :23
محل شهادت :سومار
غلام مرشدي در سال 1342 در شهرستان زابل چشم به جهان گشود. وي در اوقات فراغت در مراسم مذهبي و همچنين كلاس‌هاي قرآن و نهضت سوادآموزي شركت مي‌كرد. در سن شانزده سالگي ازدواج كرد. سپس به سربازي رفت و پس از طي دوره آموزش جهت دفاع از حريم اسلام و ميهن اسلامي و حفظ دستاوردهاي انقلاب به جبهه‌هاي نبرد حق عليه باطل اعزام شد. مرشدي فردي بسيار خوش‌اخلاق بود و در تمام دوران زندگي خود به كسي بدي نكرد. او مردي باگذشت و حامي مستضعفان و عاشق شهادت بود.
سرانجام در مورخه‌ي 24/10/65 در منطقه سومار در عمليات كربلاي شش در سن 23 سالگي به شهادت رسيد و مفقودالاثر گرديد. پيكر پاك آن شهيد عزيز هشت سال بعد پيدا شد و به زادگاهش منتقل گرديد.
منبع:كتاب كبوتران بهشتي جلد 5 صفحه 122
سخن شهيد
"دنيا را رها كنيد كه با تمام خوشي‌ها و ظواهر زيبنده‌اش متاعي قليل و زودگذر است."
منبع:کتاب کبوتران بهشتي جلد 5 صفحه 122

شهيد غلام رضا كيخا

تاريخ تولد :1346
تاریخ شهادت : 24/10/1365
محل تولد :سيستان‌وبلوچستان /زابل /توتي
طول مدت حیات :19
غلام‌رضا کيخا در سال 1346 در روستاي توتي از توابع شهرستان زابل ديده به جهان گشود. تحصيلاتش را تا پايان دوره‌ي‌ راهنمايي ادامه داد؛ ولي به دليل مشکلات فراوان زندگي موفق به ادامه‌‌ي تحصيل نشد. با رسيدن به سنّ قانوني، به خدمت سربازي اعزام شد و از همين طريق توفيق حضور در جبهه را يافت.
کيخا نسبت به تمامي اعضاي خانواده، احترام خاصّي قايل بود و نيازهاي آنان را تا حدّ امکان برآورده مي‌ساخت. هم‌زمان با شنيدن اذان، از کار روزانه دست مي‌کشيد و جهت اداي فريضه‌‌ي نماز به مسجد محلّه مي‌رفت.
سرانجام در تاريخ 24/10/1365 در عمليات " کربلاي شش " در سنّ 19 سالگي به درجه‌ي رفيع شهادت نايل آمد.
منبع:كتاب كبوتران بهشتي جلد 5 صفحه 102
سخن شهيد
در شهادتم گريه نکنيد. اگر گريستيد، گريه‌تان براي سالار شهيدان و جوانان کربلا باشد.
انتظار من از شما اين است که نماز را سبک نشماريد تا مقبول درگاه خداوند قرار گيرد.
منبع:کتاب کبوتران بهشتي جلد 5 صفحه 102

شهيد رضا كيخا

تاريخ تولد :1332
تاریخ شهادت : 19/10/1365
محل تولد :سيستان‌وبلوچستان /زابل
طول مدت حیات :33
محل شهادت :سومار
رضا کيخا در سال 1332 در شهرستان زابل متولّد شد. در کودکي از نعمت پدر محروم گرديد و با وجود سختي‌هاي فراوان به مدرسه رفت و تا سوم راهنمايي ادامه‌ي تحصيل داد. وي علاوه بر تحصيل، در زمينه‌هاي ديني و فرهنگي نيز تلاش مي‌کرد. پس از ترک تحصيل به استخدام ارتش درآمد و با علاقه‌مندي به خدمت پرداخت.
او نسبت به وظايف ديني، پاي‌بندي ويژه‌اي داشت. پس از آغاز جنگ پيوسته در جبهه‌هاي حق عليه باطل حضور داشت. صبر و استقامت رضا زبان‌زد همه بود. هميشه مي‌گفت: « با ياد خداوند شيطان را از خود دور کنيد و نگذاريد شما را با وسوسه‌هاي خود از دين اسلام جدا کند. »
سرانجام در مورخه‌ي 19/10/1365 در منطقه‌ي سومار در سنّ 33 سالگي در عمليات کربلاي شش بر اثر بمباران شيميايي به درجه‌ي رفيع شهادت نايل گشت.
منبع:كتاب كبوتران بهشتي جلد5 صفحه 96

شهيد كرم علي جافرمن

تاريخ تولد :1345
نام پدر :قربان
تاریخ شهادت : 24/10/1365
محل تولد :خوزستان /دزفول /كوتيان
طول مدت حیات :20
محل شهادت :سومار
مزار شهید :گلزارشهداي صفي آباد
نامش کرم‌علي و در سال 1345 در روستاي کوتيان متولد شده بود. خانواده‌اي معتقد و مذهبي داشت و همين باعث شد که از آغاز کودکي به اسلام توجهي خاص نشان دهد.
بزرگتر که شد الفباي عشق و ايستادگي را آموخت و تا پايان دوران ابتدايي به ادامه تحصيل پرداخت. احساس مسئوليتش نگذاشت درس را ادامه بدهد و به خاطر ياري خانواده در خرج و مخارج ها ترک تحصيل کرد و مشغول به کار شد. خبر جنگ به همه‌جا نفوذ کرده بود و کرم‌علي پس از آغاز جنگ در ستاد بازسازي مناطق جنگي به ياري آسيب ديدگان حملات موشکي شتافت و با آن‌ها به همدردي پرداخت.
سال 1364 به خدمت سربازي در لشکر 84 پياده‌ي خرم‌آباد اعزام شد.
24/10/1365 بود و عمليات کربلاي 6 در منطقه ي سومار آغاز شده بود. 20 سال داشت و دليرانه مي‌جنگيد. انگار از قبل مي‌دانست قرار است با خدا ملاقات کند چرا که هنگام خداحافظي از مادرش 3 بار کوله بارش را بر زمين نهاد و از او حلاليت خواست و التماس دعاگويان ديدار دوباره را به قيامت موکول کرد.
حالا آمده بود تا کربلاي 6 خاطره‌ي دليري‌هايش را در ذهن ثبت کند و سومار در آخرين لحظات زير گام‌هايش احساس غرور کند. همان روز به دنيا پشت کرد و عالي‌ترين درجات را برگزيد و پيکر پاکش را در گلزار شهداي صفي‌آباد به وديعه نهاد تا ميعادگاه عاشقان دلسوخته‌اي شود که هر پنج‌شنبه بر گرد مزارش حلقه مي‌زنند و مي‌خوانند: الرحمن، علم القرآن... .
منبع:كتاب سبك بالان ساحل ها صفحه 110

شهيد خانجان پايدار

تاريخ تولد :1339
تاریخ شهادت : 1365
محل تولد :سيستان‌وبلوچستان /زابل /بالاخانه
طول مدت حیات :26
محل شهادت :سومار
خانجان پايدار در سال 1339 در روستاي بالاخانه از توابع شهرستان زابل ديده به جهان هستي گشود. تحصيلاتش را تا پايان دوره راهنمايي ادامه داد؛ ولي به علت فقر مالي نتوانست ادامه تحصيل دهد. پس از ترک تحصيل، به استخدام ارتش جمهوري اسلامي درآمد. او ضمن خدمت، درس نيز مي‌خواند تا اين که موفق به دريافت مدرک ديپلم گرديد. پس از چندي به فرمان امام‌خميني لبيک گفت و روانه جبهه و جنگ شد.
سرانجام پس از حدود چهار سال حضور در جبهه طي نبردي دلاورانه در عمليات کربلاي شش در منطقه سومار در سال 1365 در سن 26 سالگي به فيض عظيم شهادت نايل آمد.
منبع:كتاب كبوتران بهشتي جلد 4 صفحه 57
منبع: http://www.sobh.org

زندگینامه شهید باکری


اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم
زندگينامه شهيد مهدي باکري

شهيد مهدي باكري سال 1333 در مياندوآب به دنيا آمد ؛ شهري سردسير در آذربايجان غربي كه آب و هواي سردش مردمي را كه در آن زندگي مي كنند محكم و پرصلابت بار آورده است . در همان دوران كودكي مادرش را از دست داد و دور از دامن محبت او بزرگ شد . خانواده اش همگي مذهبي بودند و برادر بزرگش « علي » در يك گروه مخفي عليه رژيم شاه مبارزه مي كرد . مهدي سال آخر دبيرستان بود كه نيروهاي ساواك برادرش علي را در يك درگيري به شهادت رساندند و اين واقعه تأثير بزرگي بر روحيه او گذاشت . از آن پس مهدي همچون برادرش وارد مبارزه مستقيم با رژيم شد و فعاليت هاي انقلابي خودش را آغاز كرد .

يك سال بعد از آن كه ديپلمش را گرفت در كنكور ورودي دانشگاه تبريز قبول شد و تحصيلاتش را در رشته مهندسي مكانيك شروع كرد ، اما تحصيل در دانشگاه موجب دور شدن او از مبارزه انقلابي اش نشد . در آن سالها برادرش حميد كه به خارج از كشور رفته بود براي استفاده انقلابيون اسلحه تهيه مي كرد و مهدي در مرز تركيه اسلحه ها را از او مي گرفت و به ايران مي آورد . با آن كه اين فعاليتها كاملاً مخفي انجام مي شد ، ساواك به مهدي مشكوك شده بود و او را زير نظر داشت . چند بار هم او را احضار كرد ولي هر بار مهدي با زيركي و شجاعت با بازجوها برخورد كرد و نگذاشت هيچ سرنخي از او به دست بياورند .

درس دانشگاهش كه تمام شد بايد به سربازي مي رفت . پس مهندس جوان راهي پادگان شد . اما ورودش به پادگان مصادف بود با شروع وقايع انقلاب اسلامي و او كه دل در گرو انقلاب داشت فرمان امام خميني (ره) را مبني بر فرار سربازان از خدمت نظام اجابت كرد و از پادگان گريخت . از آن پس تا بيست و دوم بهمن 57 زندگي اش مخفيانه بود . در اين دوران فعاليت هاي انقلابي اش را ادامه مي داد و تا آنجا كه مي توانست به حركت انقلابي مردم كمك مي كرد .

انقلاب كه پيروز شد مهدي باكري خود را يكسره وقف تثبيت نظامي كرد كه ثمره خون شهدا بود . به سپاه رفت و در سازماندهي آن كمك كرد . در شهرداري مشغول به كار شد ،‌به جهادسازندگي رفت و جالب است كه از هيچ كدام حقوق نمي گرفت . اما شروع جنگ مسير اصلي او را مشخص كرد . « سپاه » مهمترين جايي بود كه مهدي مي بايست تمام نيروي خود را در آنجا صرف كند . چهل روز از جنگ گذشته بود كه مهدي ازدواج كرد . با معرفي يكي از دوستانش با خانم صفيه مدرس آشنا شد . يك ملاقات ساده زندگي مشترك آن دو را پي ريزي كرد و از پي آن جشني بسيار ساده گرفتند كه در خور زندگي عارفانه شان باشد . مهريه همسرش يك جلد قرآن بود و يك اسلحه كمري : « ميان ما آنچه پيوندمان مي دهد ايمان به خداست و مبارزه در راه او . »

مهدي ازدواج كرده بود اما بيشتر وقتش در جبهه مي گذشت . مدتي بعد همسرش را با خود به اهواز برد و در آنجا خانه اي گرفت تا كنار هم باشند ، اما اهواز كيلومترها دورتر از خط مقدم جبهه بود و دوري همچنان ادامه داشت .

در عمليات فتح المبين در منطقه رقابيه مهدي باكري معاون تيپ نجف اشرف بود و در همين عمليات بود كه از ناحيه كمر زخمي شد . اما زخم كمر او را از پا نينداخت . يك هفته در خانه استراحت كرد و دوباره به جبهه برگشت . در عمليات رمضان فرمانده تيپ عاشورا بود . در اين عمليات نمايشي مقتدرانه از فرماندهي جنگ ارائه داد. باز هم مجروح شد اما از پا نيفتاد .

عمليات بعدي مسلم بن عقيل بود . حالا ديگر تيپ عاشورا تبديل به لشگر شده بود و فرماندهي اش را مهدي بر عهده داشت . اين لشگر توانست بخشهاي مهمي از خاك ميهنمان را از دست نيروهاي بعثي خارج كند . بعد از آن عاشوراييان آذربايجان در عمليات والفجر مقدماتي و والفجر يك و چهار حماسه ها آفريدند و ضربه هاي مهلكي بر پيكر دشمنان متجاوز وارد كردند .

در عمليات خيبر «حميد» ‌برادر مهدي به شهادت رسيد . مهدي حتي براي شركت در مراسم بزرگداشت برادر هم جبهه را ترك نكرد . او فقط شكر حق را به جا آورد و افسوس خورد كه چرا پيش از برادر به شهادت نرسيده است اما دل تنگي او ديري نپاييد . در بيست و پنجم اسفند سال 1363 وقتي كه نيروهاي رشيد لشگر عاشورا در عمليات بدر در ساحل دجله با دشمن پنجه در پنجه انداخته بودند ، گلوله اي ميان پيشاني او نشست و او را از عالم خاك رهانيد . پيكرش را در قايقي گذاشتند تا به سوي ديگر دجله ببرند ، اما در ميانه راه يك گلوله آرپي جي قايق را در هم شكست و مهدي به همراه امواج دجله رفت تا به دريا بپيوندد.

گزارش عملیات کربلای شش

گزارش عملیات کربلای شش

از تاریخ 22 /10 /65 لغایت 2 /11 /65

مدرک: نقشه­ های 50000 /1 منطقه عملیاتی

منطقه نفت­ شهر شمالی و جنوب­غربی سومار و سیزده

تهیه شده در تیپ اطلاعاتی 313 حر

تاریخ تهیه:5 /11 /65

پیوست :4برگ (گزارش شنود)

1- زمین:

کالک وضعیت زمین ضمیمه می­باشد.

2- دشمن:

دشمن بعد از عملیات کربلای 4 توجه کمی نسبت به منطقه عمومی نفت­شهر نشان داد و تنها گروهانهای مهندسی سپاه دوم را که در منطقه بمو و قصرشیرین بودند به این منطقه آورده بود و حدود سه تیپ پیاده و زرهی جهت مقابله با نیروهای اسلام در منطقه آماده نموده بود. طی این مدت دشمن به ترمیم مواضع و انجام پروازهای هوائی جهت ضربه زدن به عقبه­ ها و مانور بر روی مواضع نیروهای خودی مشغول بوده که با شروع عملیات کربلای پنج فعالیت­های پیاده بخصوص سنگرسازی را بطور مشهودی کاهش داد و تیپ 71 تحت امر ستاد کل و تیپ 10 زرهی را از منطقه خالی کرده و به منطقه کربلای پنج اعزام نموده است. هدایت عملیات در این منطقه به ­عهده لشکر 16 و 17 تحت امر سپاه دوم بوده و عکس ­العملهای او در مقابل تحرکات نیروهای خودی، محدود به عکسبرداری و بمباران علیه نیروهای خودی بوده است.

- عملیات کربلای شش در ساعت 22:00 روز 23 /10 /65 توسط قرارگاه عملیاتی غرب در حد فاصل رودخانه کنکاکوش تا ارتفاع 402 صورت گرفت، در این عملیات لشکرهای درگیر 21 حمزه، 77 پیاده خراسان، لشکر 84 پیاده خرم­ آباد، ل پیاده 88 زاهدان و لشکرهای در احتیاط 81 باختران، 55 هوابرد شیراز، 58 ذوالفقار بودند.

این عملیات در منطقه مأموریت لشکر 16 – 28 عراق صورت گرفت.

تیپ­های درگیر عراق 108 پیاده، 505 پیاده، 606 پیاده و تیپ احتیاط آن به­ نام 80 زرهی بودند.

تکیه نیروهای درگیر در این سپاه از ناحیه شمال به رودخانه کنکاکوش و جاده آسفالت نفت­ شهر به قصرشیرین و از ناحیه جنوب به ارتفاع کهنه ­ریگ علی­ الخصوص 402 می­باشد که ارتفاع کهنه­ ریگ دارای شیارهای اصلی سانواپا و سلمان­ کشته می­باشد.

  • حد لشکر 21 حمزه : از رودخانه کنکاکوش تا پاسگاه گمرک نور و ارتفاع 244 مخصات (674 – 505) می­باشد که با استعداد 2 تیپ پیاده اجرای تک نمود. هدف این لشکر تکیه بر روی کنکاکوش و سد کردن جاده آسفالت نفت­ شهر ـ قصرشیرین بود.
  • حد لشکر 77 خراسان: از پاسگاه گمرک­نو تا ارتفاع گاوه­سیاه بود. هدف اصلی این لشکر تکیه بر آزادسازی نفت ­شهر بود وعوارض حساس این منطقه عبارت بودند از:  شترمیل و رودخانه کنکاکوش.
  • حد لشکر 84 خرم­ آباد: از ارتفاع گاوسیاه تا یال اصلی شیار سانواپا بوده و هدف این لشکر تأمین ارتفاع سلمان­ کشته، شیار سانواپا و شیار سلمان­ کشته بوده.
  • حد لشکر 88 زاهدان: از یال اصلی شیار سانواپا تا ارتفاع 402 بود که هدف این لشکر نیز تصرف یال اصلی 402 شامل تپه­ های لانه ­زنبوری، کله­ گاوی و پاسگاه ابوعبیده بوده است.

در ضمن به هر کدام از لشکرهای فوق، یک گردان مهندسی از جهاد سازندگی جهت احداث خاکریز و جاده مأمور شدند.

بر اساس طرح مانور قرارگاه لشکرهای مزبور بدین نحو عمل نموده­ اند:

  • لشکر 21 حمزه: در اولین ساعات درگیری، نیروهای ل 21 حمزه اقدام به پیشروی به ­سمت تپه های نکی، آنتی ، 30،برنازه از مختصات  تا مختصات (         ) نمودند و آنها را به تصرف خود درآوردند.

در ساعت 15:00 مورخه 24 /10 /65 با فشار دشمن از تپه 305 و برنازه عقب نشستند.

در ساعت 14:00 مورخه 25 /10 /65 با فشار زیاد دشمن از تپه های نکی و آنتی نیز بمواضع قبلی خود بازگشتند و عقب نشستند و در یال امتدادی تپه برنازه که قبل از عملیات خالی از نیروهای دشمن بود استقرار یافتند و به استعداد یک گروهان گسترش پیدا نمودند.

  • لشکر 77: در ساعات اول درگیری به کنار رودخانه کنکاکوش رسیده و سعی در تسخیر و دورزدن ارتفاع شترمیل را نمودند که موفق به تصرف ارتفاع مذکور نشده و در نتیجه اطراف ارتفاع شترمیل را ترک و به یال اصلی که در ارتفاع 244 به این یال کشیدند.
  • لشکر 84: این لشکر موفق به تصرف اهداف از پیش تعیین­شده خود نشد، در شب 25 /10 /65 بوسیله یک گروهان هوابرد مأمور به این لشکر اقدام به تک به تپه سرخه مختصات ( 658- 473) نمود که این تک نیز ناموفق ماند.
  • لشکر 88: در اولین ساعات درگیری موفق به تسخیر ارتفاع کله­ گاوی تپه­ های لانه­ زنبوری و پاسگاه ابوعبیده شدند که با آتش شدید نیروهای دشمن مواجه شده و در ساعت 09:00 مورخه 24 /10 /65 از عوارض فوق تا سنگرهای کمین نیروهای عراقی در قبل از عملیات عقب­ نشینی کردند که پس از ساعتی تا خط­ الرأس ارتفاع کهنه ­ریگ در منطقه مابین ارتفاع 402 و تنگه سانواپا یعنی مواضع پس از عملیات پدافند نمودند.
  • لشکر 58: این لشکر در ساعت 22:00 مورخه 27 /10 /65  در حد لشکر 21 اقدام به تک نمود و تا ساعت 12:00 مورخه 28 /10 /65 هیچگونه موقعیتی بدست نیاورد. نیروهای این لشکر مجددا      در ساعت 01:10 بامداد در مورخه 3/11/65 به استعداد یک تیپ (2) اقدام به تک بر روی تپه­ های نکی و تپه آنتی و 30  نمود و تا ساعت 04:30 بامداد هیچگونه موقعیتی بدست نیاورده و بمواضع قبلی خویش بازگشتند.
  • لشگر 21: این لشکر در مورخه 2 /11 /65 اقدام به تقویت امتداد یال تپه برنازه به استعداد 2 گردان پیاده و 2 گردان تانک نمودند. در نتیجه عملیات کربلا6 نهایتاً به اشغال یال برنازه انجامید و البته یال فوق­الذکر دارای اهمیت نظامی نیست، زیرا از غرب جناج راست حد فاصل تپه 291 در مختصات (691-512) و یال امتدادی برنازه به دشمن جناح داده و دشمن دید و تیر مستقیم بر روی یال دارد و از جناج چپ نیز از شترمیل به پشت یال دید و تیر مستقیم وجود دارد ....
  • همکاریهای گردان اطلاعاتی ثارالله از تیپ 313 حر با قرارگاه عملیاتی غرب در طول عملیات شامل موارد زیر بوده است:

1- تهیه نقشه­ های گویا شده منطقه عملیاتی.

2- تهیه کالک لجمن و وضعیت زمین

3- ماکت 50000 /1 منطقه عملیاتی.

4- برپایی سایت شنود در منطقه عملیاتی و ارسال سریع اخبار به قرارگاه غرب.

5- ارسال گزارشات لحظه ­ای دیدگاه­های مستقر در منطقه از فعالیت­های دشمن و جابجائی­ها و تحرکات و غیره به قرارگاه عملیاتی غرب..

  • ضمائم عبارتند از:
  1. کالک وضعیت زمین.
  2. کالک لجمن قبل از عملیات.
  3. کالک لجمن حین عملیات.
  4. کالک لجمن پایان عملیات.

به امید پیروزی نهائی رزمندگان اسلام و زیارت کربلا و نجف

                             توفیق از خداست65/11/5

عملیات کربلای ۶

عملیات کربلای ۶ در ۲۴ دی ماه ۱۳۶۵ به فرماندهی ارتش انجام شد. هدف از این عملیات پیشگیری از انتقال سریع نیروهای دفاعی عراق به سمت بصره بود که عملیات کربلای ۵ در آنجا جریان داشت. این عملیات دو گروه از قوی‌ترین نیروهای ایرانی شامل تیپ ۷۷ خراسان (از ارتش) و لشکر ۳۱ عاشورا از بسیج را شامل می‌شد. تیپ مکانیزه ۷۷ خراسان دارای بالگردهای تهاجمی، تانک، و توپخانه ۱۰۶، ۱۳۰، و ۲۳۰ میلیمتری بود. لشکر ۳۱ عاشورا توسط تانک‌های به غنیمت گرفته شده از عراق تجهیز شده بود.

عملیات

در ابتدای عملیات ۱۰٬۰۰۰ نیروی بسیجی به سمت خطوط عراقی یورش بردند و توانستند در این خطوط نفوذ کنند. اما نیروهای مکانیز عراقی به آسانی توانستند نیروهای بسیجی را محاصره کرده و بسیاری از نیروهای بسیجی در نبرد هنگام محاصره جان خود را از دست دادند. در این هنگام تیپ مکانیزه ۷۷ خراسان وارد عمل شد و توانست با شکستن محاصره، نیروهای بسیجی محصور را آزاد نماید.

نتایج

ایرانی‌ها از این عملیات به هدف خود برای بازداشتن نیروهای عراقی از فرستادن نیروی دفاعی بیشتر به سمت بصره دست یافتند. با این حال نیروهای عراقی مستقر در اطراف بصره با موفقیت از این شهر در مقابل حمله نیروهای ایرانی دفاع نمودند. با وجود موفقیت آمیز بودن عملیات نیروهای ایران در تسخیر مواضع نیروهای عراقی، ایرانی‌ها پس از موفقیت عقب‌نشینی کردند.

منابع

 
  • محسن رشید، گزارشی کوتاه/ مرکزمطالعات و تحقیقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ویرایش: مهدی انصاری، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مرکز مطالعات و تحقیق جنگ، ۱۳۷۸، شابک: ۹۶۴-۶۳۱۵-۳۳-x