زیبایی

tetramarketing.ir

زیبایی و شادابی پوست و مو تنها به ژنتیک وابسته نیست؛ بلکه نتیجهٔ مراقبت روزانه، سبک زندگی سالم و انتخاب محصولات مراقبتی مناسب است. در دنیای پرمشغله امروز که پوست و مو در معرض انواع آلودگی‌ها، استرس و پرتوهای مضر خورشید قرار دارند، داشتن یک روتین مراقبتی استاندارد و علمی بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا کرده است.

در این مقاله، ابتدا به اصول کلیدی مراقبت از پوست صورت و مو می‌پردازیم و سپس جایگاه و تنوع محصولات برند تخصصی لدورا را بررسی می‌کنیم.

بخش اول: اصول طلایی مراقبت و زیبایی پوست صورت

پوست صورت به عنوان اولین سد دفاعی بدن در برابر عوامل محیطی، نیازمند رسیدگی گام‌به‌گام و منظم است:

  1. پاکسازی عمقی و ملایم (Cleansing):شستشوی روزانه با شوینده‌های سازگار با نوع پوست (ژل، فوم یا میسلار واتر) جهت پاکسازی چربی اضافه، آلودگی‌های محیطی و مواد آرایشی ضروری است.
  2. تنظیم pH و آبرسانی پایه (Toning & Hydration):استفاده از تونرها و آبرسان‌ها به بازیابی تعادل اسیدیته پوست و نفوذ بهتر مواد مغذی کمک می‌کند.
  3. تغذیه و ترمیم (Nourishing & Anti-aging):کرم‌های لیفتینگ، سرم‌های ویتامینه (مانند ویتامین C و هیالورونیک اسید) و کرم‌های دور چشم مانع از بروز چین‌وچروک، افتادگی پوست و تیرگی اطراف چشم می‌شوند.
  4. محافظت در برابر آفتاب (Sun Protection):ضدآفتاب مهم‌ترین عامل ضدپیری پوست است که از ایجاد لک، خشکی شدید و تخریب کلاژن جلوگیری می‌کند.

بخش دوم: سلامت، درخشش و تقویت موها

موهای سالم، براق و پرپشت تأثیر چشمگیری بر زیبایی چهره دارند. آسیب‌های ناشی از حرارت، رنگ‌های شیمیایی و آلودگی‌ها نیاز به ترمیم و تغذیه مو را دوچندان کرده‌اند:

  • شستشوی متناسب با کف سر: استفاده از شامپوهای فاقد سولفات و متناسب با جنس مو (چرب، خشک یا آسیب‌دیده).
  • آبرسانی به ساقه مو: استفاده از ماسک‌های داخل حمام برای نرم‌کنندگی و بازسازی فیبر مو.
  • استفاده از سرم‌ها و روغن‌های مغذی: روغن‌های گیاهی مانند آرگان و کراتین مایع، رطوبت مو را حفظ کرده و از ایجاد موخوره و وز شدن جلوگیری می‌کنند.

بخش سوم: برند لدورا (L’DORA)؛ تلفیقی از دانش و عصاره‌های گیاهی

برند لدورا یکی از نام‌های شناخته‌شده در حوزه محصولات مراقبتی و آرایشی تخصصی است که تحت نظر شرکت پنبه‌ریز به بازار عرضه می‌شود. فرمولاسیون این محصولات اغلب بر پایه ترکیب دانش روز، بهره‌گیری از مواد اولیه باکیفیت و عصاره‌های گیاهی غنی طراحی شده است.

مهم‌ترین دسته‌بندی‌های محصولات لدورا:

۱. لاین مراقبت از پوست صورت:

  • کرم لیفتینگ و ماساژوردار صورت و گردن: یکی از محصولات پرطرفدار این برند که با داشتن غلتک ماساژور، به تحریک کلاژن‌سازی، کاهش خطوط ریز و سفت شدن پوست کمک می‌کند.
  • کرم‌های دور چشم: تخصصی در کاهش تیرگی، رفع پف و جلوگیری از چروک‌های پنجه‌کلاغی اطراف چشم.
  • کرم‌های آبرسان قوی و نرم‌کننده: حاوی هیالورونیک اسید و روغن‌های طبیعی برای شادابی پوست‌های دهیدراته.
  • کرم‌های ضدآفتاب بدون رنگ و رنگی: محافظت بالا در برابر اشعه‌های UVA و UVB بدون ایجاد حس سنگینی روی پوست.
  • انواع ماسک‌های پیل‌آف و اسکراب: کمک به لایه‌برداری ملایم، بستن منافذ باز و روشن شدن رنگ چهره.

۲. لاین مراقبت و سلامت مو:

  • شامپوهای تخصصی و گیاهی لدورا هربال: غنی‌شده با عصاره گیاهان دارویی برای کنترل چربی، رفع خارش کف سر و کاهش ریزش مو.
  • ماسک موی پروتئینه و کراتینه: مناسب برای ترمیم موهای آسیب‌دیده بر اثر دکلره، رنگ و سشوار.
  • سرم مو و روغن آرگان لدورا: با نفوذ عمیق به کوتیکول مو، موها را درخشان، لطیف و بدون وز نگه می‌دارد.

نکات کلیدی برای اثربخشی بهتر محصولات مراقبتی

  1. تداوم و صبر: مراقبت از پوست و مو یک فرایند پیوسته است؛ نتایج ملموس معمولاً پس از ۴ تا ۸ هفته نمایان می‌شوند.
  2. شناخت دقیق نوع پوست و مو: پیش از انتخاب هر محصول از برند لدورا یا سایر برندها، باید مشخص شود که پوست شما چرب، خشک، مختلط یا حساس است.
  3. تغذیه و نوشیدن آب کافی: زیبایی بیرونی همواره بازتابی از سلامت درونی بدن است؛ مصرف آب، میوه‌ها و خواب کافی اثرگذاری محصولات را چند برابر می‌کند.

www.tetramarketing.ir

تکرار تنهایی 1402

من

تکرار یک تنهایی ام

در چشم هایی که

تمام چشم ها را دوست می دارد …

گاهى دلت مى خواهد

چنان تنهاییت را تنگ بغل کنى

که هیچ کس نفهمد…

آذر ماه 1399- کویری از تنهایی

 

کاش دلتنگی نیز نام کوچکی می‌داشت

تا به جانش می‌خواندی:

نام کوچکی

تا به مهر آوازش می‌دادی،

همچون مرگ

که نام کوچکِ زندگی‌ست

پاییز 1399

برگها رو کنار هم بذار و رو به درخت‌ها بگیر !

پاییز را خواهی دید .

زیبا و عجیب و باشکوه ....

تابستان به دیدنم نیامد !

 به دیدار پاییز خواهم رفت ...

 

 

 

“پاییز می‌رسد که مرا مبتلا کند
با رنگ‌های تـازه مــرا آشنا کند

پاییز می‌رسد که همانند سال پیش
خود را دوباره در دل قالیچـــه جا کند

او می‌رسد که از پس نه ماه انتظار
راز ِ درخت باغچـــه را برملا کند

ادامه نوشته

عـــــــــــاشقش هـــستم  امــــــــــــا  حـــق ندارم نزدیم او باشم

 

عاشقش هستم

اما

حق ندارم مزدیک او باشم

 

 

در امتداد تنهایی

 

 

LONELINESS is a good FEELING when it is created by our self…

But it is the WORST FEELING when it is gifted by others…

تنهایی یه حس خوبیه وقتی به وسیله خود ما درست میشه

امایه حس خیلی بده وقتی به وسیله دیگران به ما هدیه داده میشه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی چون قفس است

قفسی تنگ پر از تنهایی

و چه خوب است دم غفلت آن زندان‌بان

و سپس بال و پر عشق گشودن

بعد از آن هم پرواز

 

 

Emperor alone
Desert lonely

 

♥به چشم هایت بگو...

♥نگاهم نکنند...

♥بگو وقتی خیره ات میشوم...

♥سرشان

♥به کاره خودشان باشد..!

♥نه که فکر کنی خجالت میکشم ها..!

♥نه..!

♥حواسم نیست..!

♥عاشقت میشوم...♥•

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگی یک بازی دردآور است 

 

زندگی یک اول و یک آخر است

 

زندگی کردیم اما باختیم    

 

کاخ خود را روی دریا ساختیم  

 

لمس باید کرد این اندوه را 

بر کمر باید کشید این کوه را    

 

 

 

 

 

 

 

 

من از شهری که نیمه شبها...

 

من از کشوری که نیمه شبها ...

 

من از دنیایی که نیمه شبها

 

جایی برای خالی کردن بغض ات ندارد،

 

بیزارم.

 

از پیاده روهای پرنوری

 

که غم عابران را نمی فهمند

 

از کتابهای شعری که درکت نمی کنند

 

از سیگارهای بی اثر پردود،

 

مشروبهای بی خاصیت پر الکل

 

و کشیده شدن دروغین لبهایم

 

در پهنای صورت

 

که دردی نمی کاهد

 

بیزارم

 

سناریو تنهایی دی ماه 1395

 

 

سال هاست منتظر آمدن روزهای بهترم ! ولی نمی دانم چرا هنوز هم دیروزها بهترند

سال هاست منتظر آمدن روزهای بهترم ! ولی نمی دانم چرا هنوز هم دیروزها بهترند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چگونه می شود به زخم های پا گفت

  

تمام راه های رفته اشتباه بوده است..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کوچه هارا بلدشدم !
 
                           خیابانها را ...
 
                                          مغازه ها را ...
 
                                                             رنگهای چراغ خطر را
 
                                                                                         جدول ضرب را حتی ...!
 
                                           و دیگر ...
 
                               درهیچ راهی گم نمیشوم !
 
اما...هنوز
 
هنوز گاهی ...
 
میان آدمها گم میشوم !
 
                                   آدمها را ...
 
                                                    بلدنیستم
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ميدوني گاهي سخت ترين افتادن کدومه؟

اينکه وسط شلوغي و خنده

يهو

بيافتم به يادت
 
 
 
 
 
 
 

جاگذاشته ام دلی..

هرکه یافت،
مژدگانی اش تمام "زندگی ام"...

سناریو تنهایی ( اردیبهشت 1395)

 و اکنون بعد از تقریبا یکسال ....

 تنهایی...
تقدیر من نیست...
ترجیح منه...

 

 

 

 

تنهایی شاید یه راهه
راهیه تا بی نهایت
قصه ی همیشه تکرار
هجرت و هجرت و هجرت

 

 

 

 

 

خسته ام...

اما تحمل میکنم

خدایا روزگارت با من واحسام بد تا کرد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگه قلبمو شكستي بــي خيال غصــه نخور ♥   ♥ اگــه نيستم اگــه هستي بـي خيال غصه نخـور

ديــگه عيبي نداره كــه نمــوندي پيـش مـن ♥  ♥ منــو كشتي عــزيــزم بــي خيــال غصــه نخــور

من هنوز تو يادتم اگر چـه زيـر خـــاك ســرد ♥  ♥ خوب مــي دونـي رفتنت قلبـمو پــاره پـاره  كـرد

اما حيفه كه چشات يه لحظه باروني بشن ♥  ♥ خنده هـاتو  دوس دارم  گــريه نــكن بــراي مــن

اگه قلبم بي تو پژمرد بي خيال غصـه نخور  ♥  ♥ اگه خوشبختيمو باد بـــرد بـي خيال غصه نخــور

اگـــه روزي روزگــاري تــو يــه گــوشــه دنيـا ♥  ♥ شنيدي كه عاشقت مــرد بي خيال غصه نخــور

مــن هنــوز به يــادتم اگر چـه پوسيده تنـم  ♥  ♥ هنـــوز عاشق و ديـــوونــه ي اون چشــات منــم

نمـي خوام دلت بگيره واسـه ي نبـــودنـــم  ♥  ♥ خـوب بـدون كه هرجـا باشي از تو دل نمي كنـم

 

 

 

 

 

 

 خدایا!
خوابی؟؟
حواست به این دنیا نیست؟؟
گویا زیاد باران باریده…
انسان هایت لجن شده اند
دیگر خاکى نیستند

 

 

 

 

 

 

تنهایی که از یک حد گذشت، دیگر تمام آدم های دنیا هم ترکت کنند مهم نیست ...

 

 

 

 

 

 

 

آنان که امروز به بودنشان عادت کرده ایم

نبودشان را ثانیه ای تاب نمی آوریم

چه پیچیدگان ساده ای هستیم ما انسانها

بیایید یا عادت نکنیم

و یا اگر عادت کردیم، قدر عادتهایمان را بدانیم

که از بودن تا نبودن فاصله ای نیست جز یک نگاه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مراقب باشیم چون :

بزرگترین ضربه را از دشمنانی خواهیم خورد

که در لباس دوستی دلسوز و معتمد در آمده اند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق گناهی که دل از آن سیرنشد

بارها توبه کردمو وای که درگیر نشد...


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جوانه می زند امید من زگرمی نگاه تو

انگارهزارسال است نشسته ام به راه تو

توای پری قصه ام بدان که بی تو بی کسم

                                            بدان که باتوهرزمان به آرزوم می رسم...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حكايت موندن و رفتن نيست

حكايت قصه غريبي دليه كه نرفت و غريبه شد

از همه چيزش گذشت و همه ازش گذشتن 

گفتن بري غم غربت مي گيرت 

سادگي كردو نرفت!

نرفت كه نكنه ترك بخوره

غافل از اينكه اينجا پر از سنگ براي شكستن..

 

 

 

 

 

 

 

 

 

می نویسم از نگاه غمگین و خسته

می نویسم از دلی سردوشکسته

می نویسم همدم خلوت دردم

می نویسم قصه هارا کهنه کردم

قصه از تموم هستی

 از تو که دلو شکستی

قصه از دیدن چشمات

قصه حسرت دستهام

قصه رفتنت از دست

قصه غصه شبهام...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عشق و عاشقی واسه خیلی ها توهمه

بد وخوبش پیش من که مبهمه

یک درد که آخرش نبودنه

یک عمر از این و اون شنیدنه

گل حسرت توباغ آرزوها چیدنه

یک رعد که ثمرش ندیدنه

هرکی می بینه آشفته ای

دیوانه یا کنار خیابان خفته ای

توی چشمهاش برق نهفته ای

رو لبهاش حرفهای نگفته ای

می گه بسوزه پدر عاشقی .....

وای که چه دلهایی ویرونه شدن

چه مردهایی اسیر میخونه شدن

یک عمرچشم انتظار نشستن سر راه

به امید فقط یک نگاه..

عزیزم اینو بدون عشق یک حقیقته

که اول وآخرش بخوای نخوای مصیبته ....

وقتی اشکهام شدن بارون

شدم مرد تنهای خیابون

ابر چشمهام غم تنهایی هام بود

غم بی مهری هایی که در باورم نبود

غم قصه ای که پرشده بود از غصه

من که گفتم عاقبت این بازی

چیزی جز شکستن نیست

من که گفتم این رسم

رسم دل بستن نیست

گفتم آخر این راه

چیزی جز بی تو رفتن نیست...

حالا می گم :

عزیزم، دیگه چاره ای جز سوختن نیست...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گاهی دلم می خواهد 

وقتی بغض می کنم 

خدا از آسمان بیاید

اشکهایم را پاک کند

دستانم را بگیرد 

و آرام بگوید 

اینجا آدمها اذیتت می کنند ؟؟!!

بیابرویم ...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قـَدر اَهل ِ دَرد صاحب دَرد مے دانـَد ڪِـہ چیست

 

مــَرد صاحب دَرد ، دَرد ِ مــَرد ، مے دانـَد ڪِـہ چیست

 

هــَر زماלּ در مجمَعے گردے چـہ دانے حـال ِ ما...؟!

 

حــال ِ تَنـہا گــَرد ، تَنـہا گــَرد ، مے دانـَد ڪِـہ چیست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو دانی

 

 

 

 

يـه ديـوار نـامهـربـونـي هـم تــوي شهـر بزنيد

هـر وقـت بـه يکـي زيـادي مهـربوني کـرديـم

اون نــديدمــون

بـريـم سـرمونو بکـوبيـم بـه ديـوارِ

يـادمـون بمـونه دوبـاره تکـرار نکنـيم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یک بغل حرف

ولی

محض نگفتن دارم

 

آنان که "عوض" شدنشان بعید است
"عوضی" شدنشان قطعی است...
 

تنهای سناریو مرداد 1394

گفتی "دوستت دارم"

و من به خیابان رفتم

فضای اتاق

برای پرواز کافی نبود!

 

 

 

 

روی من شرط ببنــد!

تمام ِدلها را رد کـــرده ام !

چشم بسته این قمــــار را می بَرم..!

سناریو 32  تنهای (بهمن 92)

 

 

 

     

 

 

با احتیــــــــــــاط بخوانید


متــن ها لغزنده است



بسکه سطــــر به سطــــر باریـــــدم و نوشتـــــــــــــم

 

 

بی بهانه رفتی و من هنوز منتظر بهانه برگشتنت هستم.

 

 

 

 

 

 

باشی
یا
نباشی
این شب سر می شود …
اما
این شب کجا
و ان شب کجا …؟!

 

 

 

 

 

 

 

بیا بشینیم کنار تنهایی هایمان

تنهایی هایمان از من و تو دلخورند

بیا کمی مهربانتر باشیم

اینقدر  دنیا را جدی نگیر عزیزم

مثل من باش

همین دیروز جلوی ده نفر آدم

برای گنجشگ روی دیوار دست تکان دادم

بی واهمه از این که کسی به من بخندد

بیا کمی اطرافمان را دقیقتر ببینیم

بیا به داد تنهاییمان برسیم

من از مرگشان میترسم

یک زمانی می آید که همه پر میشوند

نه با من

نه با تو

با همه... با هر کسی که سلام کرد

من از حراج  معصومانه هایمان میترسم

غرورت را کنار بگذار

فقط چند لحظه

بیا کنار هم بنشینیم

فقط چند لحظه...

 

 

 

 

 

 

 

 

زبس از زندگانی خورده ام چوب

شدم چون چوبِ سختِ تخته تابوت

نمـــی آید دگـــــر دردی، به جــــانـــم

بــــــلد گشتـــــــم گــــــذر از درد را ، خوب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زبس دیدم، شنیدم ،غصه خوردم

خــودم را دست تقدیرم سپـردم

شـــدم از زندگانی پاک خـــسته

زبــــودن روز .روزش را شـــمردم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یکــی گفــــــتا که باید گوشــــــه گیری

بدین حــــالـــی که می بینم اسیری

نمیدانـــــست دنبال تو هستم

زاکنون تا زمان مرگ وپیری

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کجا بودنم را ، نمی دانم
اما خستگی گذر از بیابان را حس می کنم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

هنوز هم
از دو تکه طناب و یک تکه ی چوب
و یک هوار شادی و آرزوهای خوب
برای خودش تاب میسازد
کودک دل من !

 

 

 

 

 

 

 

خارپشتی شده ام

که تیغ هایش

دنیای امنی برایش ساخته

اما حسرت نوازش عاشقانه تا ابد برایش مانده...

سناریو 31  (دی 92)

 

    

 

خدایا        از تجربه تنهائیت برایم بگو ... این روزها سر تا پا گوشم…

 

 

 

 

 

 

 

اگر مسیر زیباست، ابتدا یقین پیدا کن که به کجا می رود؛

اما اگر مقصد زیباست، به مسیر توجهی نکن، به راهت ادامه بده ...

 

 

 

 

 

 

 

اشک هایم هم
شبیه تـــــــو شده اند
گریه که می کنم نمی آیند ...!!!

 

 

 

 

 

 

 

وقتی صبرت تمام می شود ،
نرو !
تازه معرفت اینجا آغاز شده است .

 

 

 

 

 

 

 

 

گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم

حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم …
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
باران
سقوط آزاد را
تنها برای این به جان میخرد
که در زمین
پوشش دهد
اشک های
یک
مرد را
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خدایا
اون دنیا اگه خواستی گناهای یواشکی مون رو نشون بدی,
گریه های یواشکی مون رو هم نشون بده...!
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
یڪ نفر را مے פֿواهم ،
 محڪم بزنـב בر گوشم بے هـیـچ בلیلے ،
 فقَـط بشڪـنـב ایـטּ بغض لـعنـتـے ...
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دلـــــــــم میگـــــــــیرد

وقـــــــــــتـ ی مــــــــــــــــیدآنم

در دنـــــــــــــیآیِ بــــــــــ ه این بــــــــزرگی

 هیچ دلـــــ ی نیســ ت کــ ه بـــرآیِ مـ ن تنـــگ شـــود...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بگو در راه عشق ما چه باشد نقطه پایان

نه وصل ما بود ممکن نه دل کندن بود آسان  

به امید چه بنشینیم که هر چه پیش رو بینیم

سراب است و میان آن رهی دشوار و بی پایان  

فلک بر ما همی تازد جهان با ما نمیسازد

دگر ما بر چه دل بندیم بگو دیگر عزیز جان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد؟!!

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی‌ ، برود ، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست ‌تَرَش داشته ‌، آن برسد

رها کنی‌ ، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌ ، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

 

 

 

 

 

 

 

 

امــان از روزی که میبــــــینی
چیزی برایت نمانده...
جـــز...
یک بغل تنهــــایی...!
چنــــــــد خط حرف ناگفتــــه...!
و ...
یک دل پر...

 

 

 

 

 

 

 

 

دخترک پنهان کن خویش را....
اینجا ایران است
در دانشگاه هزاران خواستگار داری ولی تنها خواستار یک شبند
در خیابان هزاران راننده شخصی داری اما مقصد همه مکان خالیست و بس
کمی که فکر کنی لرزه بر تنت مینشیند
دخترک اینجا چشمها گرسنه تر از معده هاست
سبراب شدن چشم ها خیال باطلی باطل است


1

 
 
 
 
 
 

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست
کس در همه آفاق به دلتنگی من نیست
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

 
...پایان راه کاملاً پیداست!
می دهم قابش کنند
کنایه هایت را به رسم یادگاری.
و به همان دیوار میاویزمش!
جای همان دستخط تماشائی .
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

سوت پایان را بزنید ...

صداقتم حریف  زمانه نمیشود....باختم از این زندگی

 

 

شود ...

دیشب خداآروم صدام کردوگفت:

خوابی؟

عشقت داره قربون صدقه یکی دیگه میره وتوخوابیدی؟

لبخندی زدم وگفتم:

خداجونم این همون مخلوقیه که موقع آفریدنش به خودت آفرین گفتی.....!!

 

 

 

 

 


 

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

میدونی بن بست زندگی کجاست؟ جایی که نه


حق خواستن داری،نه توان فراموش کردن….!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرسید كه چرا دیركرده است؟ 

نكند دل دیگری اورااسیركرده است؟

خندیدم و گفتم:اوفقط اسیرمن است تنها دقایفی تاخیركرده است.

گفتم: امروز هوا سردبوده است شاید موعود قرار تغییر كرده است.

خندید به سادگی ام آینه گفت:احساس پاك،تو را زنجیر كرده است.

گفتم:از عشق من چنین سخن مگو....

گفت:خوابی؟سالهاست كه دیر كرده است.… 

در آینه به خود نگاه میكنم آه عشق او،عجب مرا پیر كرده است

راست میگفت آینه كه منتظر مباش او برای همیشه دیر كرده است 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

 

به سلامتی کاج که تو اوج یخ بندون زمستون


ذات سبزش رو نشون میده


وگرنه تو تابستون که هر علف هرزی ادعای سبزی داره …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عاشق هوس های عاشقانه ام


دست هایت را به من بده

به جهنم که مرا به جهنم میبرند به خاطر عشقبازی با تو !!!

تو خود بهشتی.....

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم....

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

سنگ هایی که به دیوار فراق تو زدم
کعبه میشد من اگر خانه بنا می کردم …

 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 دلم آغوشی می خواهد که نه زن باشد نه مرد.... خدایا زمین نمی آیی؟؟؟
 
 

سناریو 30  ( ابان 92)

 

شاید باورتون نشه

روز تولدم بهترین دختری که تقریبا" ۱۰ سال با من بود و قرار بود ازدواج کنیم

رو مثل این عکس دیدم

دلم شکست...

باورتون میشه روز تولدم که شب تو خیابون خوابیدم و بعد من بوردن بیمارستان

باورتون میشه

که دیگه شکستم

دیگه نمیتونم بلند شم

این جواب صداقتهای که من سالها بهش کردم بود... نبود

من همه کار براش کردم و همه پل ها و موقعیت ها را شکستم تا برسیم

نمیدونم چیکار کنم با اشک های که دیگه دست از سرم برنمیدارن

نمیدونست که من میدونم که با کسی دیگه اس

فقط فقط بهم دروغ میگفت

فقط دروغ... بخدا حق من نبود

 

از دور میبینمش ، مجبور میشم بچرخونم روم و ازش رد شم

هر روز دلتنگ چشماشم با این که می دونم باید با هاش بد شم

دنیا خالی از احساس وقتی ازم دوره میده ازارم

 *****

زندگی شد بر من حرام ،چه نالم از خیانت

مرا ای داد، مرا ای وای  در فغانم از خیانت

چرا او کرد ؟ چرا آن کرد؟ او که نبود لایق آن

هر چه کنم پریشانم   پریشانم از خیانت

نشد مرهم بر زخمم هیچ ،با دست خود نمک پاشید

روز و شب را به فکر آن دل گرانم از خیانت

آتشی را افروخت و مرا افکند در آن آتش

هیزمش را از خیانت بود ... چه سوزانم از خیانت

 

 

سناریو 29 (ابان 92)

 

 

 

 

۷ آبان سالروز تولدم 

و

تولد کوروش کبیر

مبارک 

 * * * * * * * *

 

 

 

 

 

 

 

گر تو آزاد نباشی، همه دنیا قفس است
تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است
هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفس است
تا که نادان به جهان حکمروایی دارد
همه‌جا در نظر مردم دانا قفس است 
آزادی خواستن یعنی رفتن از قفسی کوچک به قفسی بزرگ با رویای رسیدن به آزادی!
 

 

 

 

 

 

 

پدرم گفت :

مردم ۲ نوع هستند

بخشنده و گیرنده

گیرنده ها بهتر میخورند

اما بخشندگان بهتر میخوابند . . .

 

 

 

 

 

 

 

 

میدونی آخر خط زندگی کجاست؟
وقتی که خوابت برای فرار از بیداری باشه!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پدر آمد از راه
دست هایش خالی
کودکان چشم به دستان پدر…
سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت
سفره قلبش را
... ... بار دیگر گسترد!
بچه ها آن شب هم
مثل دیگر شبها
یک شکم سیر محبت خوردند

 

 

 

 

 

 

 

بیخودی پرسه زدیم، صبحمان شب بشود.
 بیخودی حرص زدیم، سهممان کم نشود.
 ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
 و قسمها خوردیم. ما بهم بد کردیم،
 ما بهم بد گفتیم.
 ما حقیقتها را زیر پا له کردیم
 و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم.
 روی هر حادثه ای  حرفی از پول زدیم،
 از شما میپرسم
،
 ما که را گول زدیم؟

 

سناریو 28 مهر 92

 

 

 

استقبال از پاییز

 

 آنجا
درختي دارم برگريز
كز شبان
ستاره‌ها را مي‌گريد و
از روزان
خورشيد را

هميشه در پاييز
درختي دارم.

 

 

 

 

 

 

 

دلتنگی حس عجیبی است!

آدم را آرام آرام.....نا آرام می کند...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در بی قراری هایم
در تنهایی هایم
در دلتنگی هایم

یادت مانده است
چند عکس
چند دست خط
اینها مرا دیوانه تر میکنند
نه آرام

 

 

 

 

 

 

 

نمیدونم این روزها چرا دلتنگم

شاید...

میدونید اخه یانگوم  حلقه گمشده این روزهای منه.

 

 

 

 

 

 

 

یادش بخیر

 

خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد..

وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم.

سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم.

آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن.

 

 

 

 

 

 

 

 

قدیما هزار ساعت عشق بود و


یک بوسه یواشکی...

الان هزار ساعت بوسه علنی هست و


دریغ از یه لحظه عشق...

سناریو تنهای 29

 





ﺧــﺪﺍﯾــــــﺎ

ﺑﻪ ” ﺟﻬﻨﻤﺖ ”

ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﻧﯿﺴﺖ

ﻣﺎ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮ

” ﻣﯿﺴﻮﺯﺍﻧﯿﻢ “












آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ،


در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت

خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد

تعنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت . . .










قول دآده اґ

گآهے ، هر از گآهے

فآنوωـ یآدت رآ بـے چرآغ و چلچله روشن کنـґ

خیآلت رآحت من ھمآن منـґ

هنوز هـґ در این شبهآے بے خوآب و بے خآطرہ

میآن این کـوچه هآے تآریک پرωـه میزنـґ

امآ بـه هیچ ωـتآره ے دیگرے ωـلآ ґ نخوآهـґ کرد ، خیآلت رآحت ...











هرجا دلت شکست

قبل رفتن خودت جاروش کن

تا هرکسی منت دستای

زخمیشو رو سرت نزاره











خيـــلي وقت است كه بي تابمـ ...

دلمـ تاب مي خواهد و يكـ هل مـــــــحكم

كه دِلــمـ هــــري بريزد پايين

هر چــ ه درخودش تلنبـــار كرده ...











تمــــــــام خنده هايت را يكـ جا مي خــرم

تــــو فقط قول بـــده

صـــداي خنده هايــت را به كسي نفـــروشي ...












آن روز که سقف خانه ها چوبی بود


گفتار و عمل در همه جا خوبی بود


امروز بنایه خانه ها سنگ شده


دلها همه با بنا هماهنگ شده







جــریان چـیه ؟!
.
.
.
چــرا فـاحـشه هـا خـوشگـل تـرن ؟!
چــرا پســرای خــانـم بـاز جــذاب تــرن ؟!

چــرا آدمـای الـکـلی و سیـگـاری بـاحـال تـرن ؟!
چـرا با اونایـی کـه بقـیه رو مســخـره مـی کنـن بـیشتـر بـه آدم خــوش مــیگــذره ؟!

چـرا اونـایـی کـه خـیـانـت مـی کنـن، تـهمـت مـیزنن، غـیبـت مـی کنـن، دروغ میـگن همیشـه دورشـون شـلوغ تره ؟!

چرا هـمیشه بـدا بـهتـرن ؟!
انــگـار تـو ایـن دور و زمــونــه
بــرای خــوب بـودن بــاید بــد بــود….








چهار پایه ویژه تمام حمام های دهه شصت! :D

کیا یادشونه!؟

مورد مبهمش هم اون سوراخ وسطش هست که آخرشم مشخص نشد برای چیه!









زیر بارون گریه کردم .. تا تو اشکامو نبینی 

وزق خوشگل من … الهی خیر نبینی .. !





تنهای سناریو 27


 

 


خدایا ! 

کدامین پل ، در کجای دنیا شکسته است 

 

که هیچکس به خانه آرزوهایش نمی رسد ؟!



 

 


 


گورستان ها پراز افراديست

كه مي پنداشتند چرخ دنيا بدون آنها نمي چرخد !











این اسمش دله

اگه قرار بود بفهمه فاصله یعنی چی...

اگه قرار بود بفهمه نمیشه یعنی چی...

میشد مغز  نه دل












امـروز بـه “ آنـهـایی” مـی انـدیـشـم .. .. .. .. ... ..

کـه رویِ “شـانـه هـایم” گـریـه کـردنـد . . . .. ..

و نـوبـتِ “ مــَـن” کـه شـُـد .. .. ..

“ شـانـه ” خـالـی کـردنـد !













ترسناکند

رابطه هایی که بخاطر فرار از تنهایی شکل میگیرند

رابطه هایی که آخرش چیزی نمیماند بجز تنهایی عمیقتر..!!!
و یک مشت حس آزار دهنده تر از قبل در درون آدمها




















اینجا...

سرزمین واژه های وارونه است

جایی که گنج " جنگ " میشود

درمان " نامرد " میشود

قهقه " هق هق " میشود

اما دزد همان " دزد" است

درد همان " درد " است

و گرگ همان " گرگ"...

















هر وقت تو زندگی به یه در بزرگ
که یه قفل بزرگ داشت رسیدی

نترس و ناامید نشو

چون اگه قرار بود باز نشه جاش دیوار می ذاشتن...

















کاش همیشه در کودکی می ماندیم

تا به جای دل هایمان

سر زانوهایمان زخمی می شد
























تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست
 … تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست
 … تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم
 … تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست
… تنهایی را دوست دارم زیرا
…. در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست
 و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد











گذار هر کسی هر چه دوست دارد بگوید...






من بــاختـــم

نه اینکه قاعده بازی را بلد نباشم

نـــــــــــــــــــــــــــه، باختم تا خنده ی* تو*  را ببینم....








مهم اینست که تو دردانه ی منی...

و من از تمام خوبی های دنیا فقط و فقط تو را میخواهم...

گر چه نه اسمت کنار اسم من...

نه سقفت هم سقف من ...

نه دستت در دست من است....

















گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

 نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم...

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم


















آقا تا دیروز فک میکردم فقط منم که میرم توالت ۳۰ نفر به گوشیم زنگ میزنن
دیروز رفتم یه توالت عمومی
یه لحظه فکر کردم اومدم مخابرات
یکیشون که فکر کنم تو توالت چند تا معامله با گوشی انجام داد !


تنهای سناریو 26





   



چشمانت را ببند و فقط لحظه ای خود را به جای من بگذار…

حس می کنی چقدر تنهایم؟








گه ملحد و گه دهری و  کافر باشد

گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بچشد عذاب تنهایی را ؛

مردی که ز عصر خود فراتر باشد ...










من از مرگ ماهی ها میترسم

وگرنه درد دلم را به دریا میگفتم!














قرارمان نبــــود ایــن هـــوای تکراری

قرارمان نبــود دلــم را به باد بســپاری

قرارمان نبود تو بمانی و من ستاره شوم

قرارمان نبود اســیر غمــی دوباره شـوم

به هر که دل سپرم او دریغ و فریاد است

پر از شکایت و اندوه وداد و بیداد اســـت

به هر که دل ســپرم خاطری حــزین دارد

ز پشــت  خنده ی تلــخش دلی غمــین دارد

بهـــــار می گــــذرد با شـــتاب ومن بی تاب

تمام خاطــره هایم چو نقــش تــلخ ســراب












از خاطراتم دور شــومن سیرم از تو

دیگر به خواب من نیا دلگـــــیرم از تو

من بی تو بودن را به جان و دل خریدم

مــن از نگاه ســـرد تو خـــیری ندیدم

دلتنــــگم از آن بی وفایی های دیروز

از وعده های بی جواب و پوچ هر روز












آغـــــــوش کســـی را دوســـت بدار ؛

کـــه بـــوی "بـــــی کســـی" بدهد ،

نــه بــــوی"هــــرکســـی"












هیچ شباهتی به یوسف نبی ندارم...


نه رسولم ،

 نه زیبایم ،



نه عزیز کرده ام ،


نه چشم به راهی دارم ،

فقط ...


در تــــه چاه افتادم...












صبركن سهراب!

گفته بودى قایقى خواهى ساخت...

قایقت جادارد؟!

من هم ازهمهمه ی اهل زمین

دلگیرم!!!



پتروس من!

 كجایی؟

شكافی در چشم هایم پیدا شده!

دیر برسی دنیا را آب میبرد ...!!!!





به شب و پنجره بسپار كه بر مي گردم

عشق را زنده نگه دار كه بر مي گردم

بس كه اين سر زنش "رفتي و بد كردي" را

دست از اين خاطره بردار كه بر مي گردم

دو سه روزي هم- اگر چند- تحمل سخت است

تكيه كن بر تن ديوار كه بر مي گردم

تنهای سناریو 25


   



درد دارد…

سرت به سنگی بخورد ،

که روزی به سینه ات میزدی ….!








 خسته ام...

خسته نبودنت... خسته از روزهایی که بازهم بی تو می گذرد....

تا که  طلوعی وغروبی دیگر بیایند..

  بازهم گذر زمانها که بی تو می گذرد...

  بازهم می گذرد...









نعره ی هیچ شیری خانه ی چوبی را خراب نمی کند؛

من از سکوت موریانه ها می ترسم ...!















آتش از اندوه هجران  بهتر است

بی قرارم کردی و گفتی صبوری بهتر است

من نمی دانم کجا خواندم ، که یادم داده است ؟

یار وقتی در کنارت نیست ، کوری بهتر است ...











 بچه بودیم

دخترا عاشق عروسک بودن

و پسرا عاشق مردای قوی .

 بزرگ شدیم دخترا عاشق مردای قوی شدن

و پسرا عاشق عروسک

...









اینجا زمین است

اینجا اگر بغض   گلویت را گرفت

اینجا اگر از دلتنگی زانوهایت   را بغل بگیری

به جای همدردی  ؛ پول خرد برایت می اندازند










اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن

و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن

و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن!

در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است







  میدانی تنهایی کجایش درد دارد؟

   انکارش...






:دیگر نمیگویم

گشتم نبود* نگرد* نیست



بگذار صادقانه بگویم:اتفاقا گشتم بود


اما مال من نبود



......
بگذار دیگری بگردد:  شاید مال او باشد

تنهای سناریو 24
















בهانم پر از حرف است....

حیف با בهان پر نبایـב حرف زב !



اینجا زمین است٬رسم آدم هایش عجیب است

اینجا٬گم که میشوی بجای اینکه دنبالت بگردند.

فراموشت میکنند......





من میزارن تو قبر  بزنید رو شونم و بگید

رفیق  سخت گذشت.... ولی گذشت



















لذت داشتن یک تکیه گاه گرم و مطمئن توی یک دنیای سرد
 و نا مطمئن مثل خوردن
یک فنجان قهوه گرم زیر برفه درسته که هوا رو گرم نمی کنه
ولی آدم رو دلگرم می کنه































نگیر از قلبم بودنت را،

که قلبم از تپش می افتد،

نگیر از من گرمی دستانت را که وجودم یخ میزند،


اینکه در قلبمی را باور کرده ام،

واینکه که تو جزئی از وجود منی.

تو نیز باور کن

نگیر از قلبم بودنت را،

که قلبم از تپش می افتد،

نگیر از من گرمی دستانت را که وجودم یخ میزند،


اینکه در قلبمی را باور کرده ام،

واینکه که تو جزئی از وجود منی.

تو نیز باور کن این عشق جاودانه را... این عشق جاودانه را...










اینقدر تو خودم ریختم ،که از سرمم گـَذشت
دارم غرق میشم ....…دستت کــــــجاست


















دمش گرم. . . باران را می گویم . . .

. . . به شانه ام زد و گفت . . .

. . . خسته شدی  . . .

. . . امروز را تو استراحت کن . . .

. . . من به جایت می بارم . .




ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺟﻮﻭﻧﺎ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺸﻮﻥ ﺭﻭ ﻣﺸﺨﺺ ﮐﻨﻦ ﺗﺎ ﻣﻮﻓﻖ ﺑﺸﻦ ..
ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮔﻔﺖ : ﻣﺴﯿﺮﺷﻮﻥ ﻣﺸﺨﺼﻪ
ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ .. ﺁﺷﭙﺰﺧﻮﻧﻪ
ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ .. ﺩﺳﺖ ﺷﻮﺋﯽ
ﻓﯿﺲ ﺑﻮﮎ .. ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ!!!!







تنهای سناریو 23



نایت اسکین





تنهایی یعنی

 دلت سایز دل هیچکس

نیست














گریه نکن مرد.

مرد که گریه نمی کنه...

 میدونم که این ترازو تمام سرمایه زندگیت بوده ولی ناامید نشو... 

خدا باارزش ترین دارایی توست،

اون کسی باید گریه کنه که از دارایی تو غافله...











خیابان نیست كه از هـَمان جایے كـه آمدے بـــِروے !

 بــِفهم این لامصـَب

                     اسـمَش احسـاس اسـت












تمام سال مثال دویدن از کنار باغ سریع گذشت

                                بوی تازگی و گل و گیاه به مشام وزید و گذشت

راههای دوری دویدم و نرسید دست سنگینی به پشت من

                                شکستم تمام دیوار ها،ساختم بنائی به نام گذشت

گذشت و نگذشت من همیشه خواهم رفت

                                راه دوری به پهنای دریاهای بی کران گذشت















دوباره سیب بچین حوا...

                   من خسته ام...

                              بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند....


تنهای سناریو 22






دیوار که باشی 

عاشق کسی میشوی

که یادش نیست

کی و کجا

به تو تکیه داده است






چقدر جالب!

تو لحظه های داغونی فقط یه نفر میتونه ارومت کنه...

اونم کسیه که داغونت کرده





هم قد شدیم!

خدا میداند چه چیزهایی را زیر پاهایم گذاشتم







اینجا زمین است

زمین گرد است
توی که مرا دور زدی
فردا به خودم خواهی رسید

حال وروزت دیدنی نه سرودنیست..























سـرعـتـشـو کـم کـرد و کـشـیـد کـنـارِ خـیـابــون ،

شـیـشـه رو داد پـایـیـن و گـفـت :

یـه شــب 60 تــــومـــــن ...

نـگـاه کـرد دیـد
.
.
.
هـــمـــســـرشــــه ...!


















عازم یک سفــــــــــــــرم

سفری دور به جایی نزدیـــــــــــــک

سفری از خود من به خــــــــــــــــــــــــــــودم

مدتی است نگاهم به تماشای خداســـــــــــــــــــــت

و امیـــــــــــــــــدم به خداوندی اوســــــــــــــــــــــــــــت…






در سبزه زاری پر از عشق نفس می کشم

صورت زیبایت را ... نه سیگارم را می کشم

در خیابانی راه میروم که عمود شده

 مردی که تاریخ انقضایش تموم شده

زنی که مرد از بس که گریه کرد

مردی که سیگار کشید و سکته کرد

چشم بسته ی من ناگهان باز شد

دنیا را تاریک دید همه جا تار شد

عمق احساست حنجره ام را پاره کرد

اتاق عمل تیغ تیز دستت را پاره کرد

عبور من از این اتفاق ... ناگهانی بود

دراکولایی که تنهای این جوانی...بود




تنهای سناریو 21




     


شد کوچه به کوچه جستجو عاشق او
                          
                        شد با شب و گریه رو به رو عاشق او

      پایان حکایتم شنیدن دارد...

                        من عاشق او بودم او عاشق او

 





چه دنيايي , چه ويراني , يکي غمگين , يکي تنها
يکي آواره مي گردد , يکي آواره مي ماند


يکي بلبل , يکي شبنم , جدا افتاده اين شبها

يکي آواز تنهايي , يکي از غصه مي خواند

يکي شبگرد مي گردد , يکي شبگرد مي ميرد
يکي با يار مي خندد , يکي را يار مي راند
يکي پاک است و مهتابي , يکي در عشق و بيتابي
يکي دنياي نامردي , که عاشق را برنجاند
يکي در جنگ تاريکي , که شايد نور ماه آيد
بر اين افسرده حالي ها , بساط نور افشاند
چه دنيايي , عجب رنگي , چه رنگارنگ بي رنگي
مگر دنيا ي نامردان , سفيدي رنگ مي داند؟








خسته ام از این زندان که نامش زندگیست ،

پس قشنگی های دنیا مال کیست؟؟؟

باختم در عشق اما باختن تقدیر نیست ،

ساختم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟













!سفت بغلش کن

!محکم ببوسش

!نگران نباش

...کم کم به این یکی هم عادت میکنی

!!!...زانو رو میگم













آدم ها فقط آدم هستند، نه بیشتر و نه کمتر...

اگر کمتر از چیزی که هستند نگاهشان کنی آنها را شکسته ای…
و اگر بیشتر از آن حسابشان کنی، آنها تو را می شکنند…
 
بینِ این آدم های آدم، فقط باید عاقلانه زندگی کرد؛ نه عاشقانه!!!





















شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم

از این هم کهنه تر باشد









شاید صفای کودکیمان را اینجا ، جا گذاشته ایم







شاید خانه آخرتمان از این بدتر است






شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بود










و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد







*****


می دانی ، یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی “تـعطیــل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت، باید به خودت استراحت بدهی،

دراز بکشی دست هایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال

ســوت بزنی، در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که پشت شیشه ی ذهنت صف

 کشیده اند، آن وقت با خودت بگویـی :

بگذار منتـظـر بمانند …

تنهای سناریو 20



سرگردان وحیران

                   

                      سرشار از تنهایی

                                           

                                         جدا ز قافله دنیایی

 

دربه در شهر ٬ گمشده در هیاهوی دنیا

 

                  غافل از زندگی ٬ حیران زندگانی

 

خسته ام ٬ خسته ترینم

                               در تحیر که کجاست سرنوشت

























همه ي مداد رنگي ها مشغول بودند

...به جز مداد سفيد......هيچ کسي به او کار نمي داد
...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري
}...يک شب که مداد رنگي ها  توي سياهي کاغذ گم شده بودند
...مداد سفيد تا صبح کار کرد

...ماه کشيد...مهتاب کشيد...و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد

...صبح توي جعبه ي مداد رنگي ها ...جاي خالي او...با هيچ رنگي پر نشد























کاش قلبم درد تنهایی نداشت

چهره ام هرگز پریشا نی نداشت

کاش برگ های آخر تقویم عشق

حرفی از یک روز بارانی نداشت

کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت




















کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند
تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم
آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود
ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد
عشق را آلوده کرد !!!













از پل نامردان عبور نکن, بگذار تورا آب ببرد...

از ترس شیر به روباه پناه نبر, بگذار شیر تورا بخورد...

ببر باش و درنده ولی از کنار آهوی بی پناه به آرامی گذر کن!















تويي عاشقترين تنهاي دنيا تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com منم خسته ترين مغموم دنيا
تويي صادقترين حرف رو لبها
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com منم غمگين ترين راز تو دلهانه تو اشیانه
تويي زيبا طلوع صبح فردا
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com منم اينجا غروبي مثل شبها
تويي همچون قناري شاد و شيدا 
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com منم مثل كلاغي رو درختا
تويي آشفته دل مغرور و رعنا
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com منم همراز و همراه يه رويا
تويي عشق و محبت توي قلبها
 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://www.roozgozar.com منم ديوونه مثل موج دريا





اما ببینید دختری که بعد از 249 عمل زیبایی   عروسک شد



















باز میگردی
این را در آخرین نگاه نکرده ات
به من قول دادی













خوشبختی محض اینجاست که نمیدانی کدام چاه است و کدام چاله. . . .



تنهای سناریو 19



نه بالی دارم برای پریدن ...

نه رویی که سر بلند کنم ...

نه آبرویی که پیشکش ...

قلبی غمگین ، روحی بی جان ، رمقی از دست رفته ... فقط همین ها موجود است ....


خریداری ؟؟؟






کاش دنیا یکبار هم که شده

بازیش را به ما می باخت

مگر چه لذتی دارد این بردهای تکراری برایش؟!...






















دردِ نَمُردن    دارد مرا از پاي در مي آورد

مردانگي کن تيغ

به يکباره ريشه هاي زميني ام را بزن.





********





زیبارویی که می داند

زیبایی ماندنی نیست پرستیدنی است





*************







خدایا تنها مگذار دلی را که هیچکس دردش را نمی فهمد،
 چرا که خود می دانی چه سخت است

تنهایی.















اینجا جاییست که پشت هر دوستت دارم نیز

نوشته است ساخت چین...














خودم قبول دارم کهنه شده ام

آنقدر کهنه که می شود روی

گرد و خاک تنم یادگاری نوشت

بنویس و برو..













*******

زمین زخمی از خیش و من زخمی از خویش .

به کدام دادگاه و محکمه باید شکایت برد،

و حکم چه خواهد بود ...

وقتی ضارب و مضروب یکیست ...

سالها پیش وقتی میشنیدم : قاتل همون مقتوله ؛ می خندیدم

امروز اما ؛ می گریم ...




















خدایا من را ببخش

من آدم خوبی نبودم

بهانه ام اینه که بر سر راهم یک آدم خوب نبود

که تو لحظه های بحرانی راهنمایی ام کنه و دستهام رو بگیره

افسوسم اینه که خودم رو هم سر راه یک آدم خوب قرار ندادم ...

نه دنبالش رفتم و نه دنبالم اومد ...

تنهای سناریو 18



همین که درب خانه پشت سرش بسته شد،

درهای آسمان بود که روبرویش باز شد ...







حرم امام حسین 250 سال قبل




 أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ الَّذی سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ،

 أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ فی سِـرِّهِ وَ عَلانِـیَـتِـهِ ،

 أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ فی تُرْبَتِهِ،





























تنهای سناریو 17




تو دنیای منی

ولی به دنیا اعتباری نیست






خدایا بفهمانم که بی تو چه می شوم ،

اما نشانم نده

مهربانا هم بفهمانم و هم نشانم بده
 که با تو چه خواهم شد ...


******









روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

 گرگ هايي كه لباس پدري مي پوشند

 آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند

عشق ها را همه با دور كمر مي سنجند

 خوب طبيعيست كه يكروزه به پايان برسد

 عشق هايي كه سر پيچ خيابان برسد








*****







در این شهر غریب یافتن نشانی از تو برای من معمایی بیش نبود

در این روزگار بی کسی مرهمی برای دردهایم نبود

برای حس تنهایی من تکیه گاه محکمی نبود

در بسته چوبی کلبه حقیر من مدتها به صدا در نیامده بود

برای دل شکسته من زخم زبان جای خود را به نصیحت بخشیده بود


بر لبان تشنه من مهر تنهایی و غم خورده بود

و بر چشمان لایق عشق من غباری سوزناک جای گرفته بود

و بر گوش هایم که سالیان دراز انتظار شنیدن اشعار معشوق را می کشید

پرده ای مشکین کشیده شده بود

و بت معشوق من به ابلیس شباهت نه چندان کمی پیدا کرده بود

که مرا در آغوش محکم و محکم تر می فشرد









*****


اگر روزي دشمن پيدا كردي، بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي! اگر روزي

تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت

بالاست! اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد










******


زلال و بخشنده که باشی و صاف و بی کرانه

هیچ سیم خاردار و دیواری، توانِ تسخیرت را نخواهد داشت.

دلت دریایی باد ...









******


بر آنکه با سرمایه اش فقط زمین می خرد؛

روزی خواهد آمد که با خود بگوید :

برای چنین روزهای مبادایی،

کاش قطعه ای آسمان می خریدم ...












******



ما یکسره به فکر این کشور و آن کشور هستیم

که کجا جنگ شد،

کجا صلح کردند، مذاکره کردند،

کجا کودتا شده. اما هیچ به فکر کشور نفس خودمان نیستیم

که مبادا این نفس کودتا کند و ما را بیچاره کند

اگر این نفس بر ما غالب شود

ما از حیوانات هم بدتر می شویم.
















*******




آدم ها همه می پندارند که زنده اند؛

برای آنها تنها نشانه ی حیات؛

بخار گرم نفس هایشان است!

کسی از کسی نمی پرسد : آهای فلانی!

از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟

چراغش نوری دارد هنوز؟ ...

 


تنهای سناریو 16



امروز روز من است و من

تمام دلتنگیهایم را
به جای تو
در آغوش می کشم
چقدر جایت میان بازوانم خالیست



7 آبان

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


جیغ و داد و ونگ

به دنیا اومدی،‌ بچه قشنگ














تولدم مبارک ، چه حرف خنده داری

چه فایده داره وقتی ، تو گل برام نیاری













*************


از  قـافلـه جــا مــانـدم

درست بیست و چند سال پیش،

جـــــا مـاندم...

 

زندانی این روزگار زشت شدم...

روزگاری که

نه از جنس مـــن است نه از بـــرای من...

چه رسمیست دنیــا!

از گردشش می نالـیم و می نـــالـیم

و روز زمین گیر شدنمان را جشن میگیریم!

 

نمیدانم...

قلمم زیر بار دردها ترک برداشته... کمرم خم شده!...

با این حال

هنوز هم به دوست لبخند میدهم











*******************

لحظه ها می گذرند و روزها را خاکستر می کنند ،

و من در گرد و غبار این ثانیه ها می دوم ؛

به دنبال چه نمی دانم !

هراسانم از آن که فصل ها پوست بیندازد و من هنوز در کالبد خویش بمانم ،

 شاید خیالی بس بیهوده که رسیده باشم ،

به آنچه خواسته ام ، به آنچه که باید می رسیدم ،

وبه آنچه که لیاقت رسیدن به آن را داشته ام . . . ، 

تشنه لبم ،

دروغ است اگر بگویم به جرعه ای بیش نیازمند نیستم

دریا می خواهم به وسعت آفاق ،

به وسعت دریا !