وکیل و مسئول خیریه
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و
تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد اوفرستادند..
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی میکند و
تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از افرادشان را نزد اوفرستادند..
حکیمی بر سر راهی می گذشت . دید پسر بچه ای گربه
خود را در جوی آب می شوید .
گفت : گربه را نشور ، می میرد !در بزرگي ديده ميشود با تابلوی اتاق عمل . چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر
جراح با لباس سبز رنگ از آن خارج مي شود . مرد نفسش رادر سينه حبس
مي کند . دکتر به سمت او مي رود مرد با چهره ای آشفته به او نگاه می کند .
ﮐﻮﺑﯿﺪ ﺭﻭﻣﯿﺰ، ﺑﻪ ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻟﭙﺘﺎﺑﺘﻮﻥ ﺧﺮﺍﺑﻪ ﻣﻦ ﺍﯾﻨﻮﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻡ.
ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ : ﭼﺮﺍ؟
مرگ دوستداشتیم،سالای اول زندگیمون خیلی خوب بود…اما چند سال که
گذشت کمبود بچه رو به وضوح حس میکردیم…
تو اتوبان میرفته،یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست
از بغل موتوره رد میشه.
هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه
می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی
که اشک تو چشاش جمع شده بود.
خونه و دستش می خوره به کوزه ی سفالی گرون قیمتی که زنش خیلی دوستش
داشته، میوفته زمین و میشکنه
مرد هم همونجا خوابش می بره…
از افرادی که مرا لینک کردند تقاضا دارم
که اسمم رو عوض کنن
ممنون
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
سه تا رفيق با هم ميرن رستوران ولي بدون يه قرون پول . هر کدومشون يه جايي ميشينن و يه دل سير غذا ميخورن و اولی ميره پاي صندوق و ميگه : ممنون غذاي خوبي بود اين بقيه پول مارو بدين بريم : صندوقدار : کدوم بقيه آقا ؟ شما که پولي پرداخت نکردي . ميگه يعني چي آقا خودت گفتي الان خورد ندارم بعد از صرف غذا بهتون ميدم .
سلام بر همه ی دوستان!!!
آهنگ وبمو عوض کردم!!!
-------------------------------------------------
پاز يك طرف عذاب وجدان داشت واز سويي خوشحال بود. عذاب وجدان داشت چون به رابطه اش با سام براي هميشه پايان داده بود. سامي كه ۳ سال عاشقانه دوستش داشت سامي كه بارها به خاطرش آشوب به پا كرده بود.سامي كه به خاطرش از خيلي چيزها واز خيلي كس ها گذشته بود و خوشحال بود چون ديگه ميان خودش وعشق جديدش حمید هيچ مانعي نبود.بلاخره از اين دو راهي جانکاه خلاص شده بود.
---------------------------------------------------------------------------روزی یک زوج 25ومین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفتند.انها در شهر مشهور شده بودند به دلیل اینکه درطول زندگی مشترک خود هرگز دچار اختلاف نشده بودند...
--------------------------------------------------
دختر پسری با سرعت 120کیلومتر سواربر موتور سیکلت !!!
پسر:نه داره خوش میگذره!
ای نام تو بهترین سرآغاز بینام تو نامه کی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم
ای کار گشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند
ای هیچ خطی نگشته ز اول بیحجت نام تو مسجل