آغاز وبلاگ نویسی من

امروز ساعت سوم که وارد کلاس شدم به شاگردام گفتم موافق هستید که
خودتون داستان بسازید همه باخوشحالی گفتند چرا که نه ......
بعد من با گفتن "یکی بود یکی نبود "بحث را به ده نفر از بچه ها واگذارکردم که
هرکدام از شماها یک سطر میتوانید بیان کنید و نفر بعد یک سطر دیگر تا به آخرین نفر
که رسیدم بعد خلاصه ای از داستان رانوشتم وبرای کل کلاس خواند وبعد از
آنها خواستم که هر کدام نام مناسبی بگویند روی تخته نوشتیم بعد به رای
گذاشتم و بهترین نام را انتخاب کردیم .
: جنگل دوستی"

داستان به اینصورت نوشته شد
درجنگلی زیبا حیوانات زیادی زندگی می کردند همه شاد و خوش بودند یک روز سنجاب کوچولو
تصمیم گرفت باکمک دوستانش جشن زیبایی در جنگل برگزار کند به هر کدام از حیوانات وظیفه ای
داد . به اهو گفت تزیین کردن باشما به خرگوش گفت پذیرایی با شما به میمون گفت تمیز کردن
با شما به کبوتر گفت جلو در خوش آمد گویی باشما . همه مسولیت ها را قبول کردند
روز جشن فرا رسید همه خوشحال به محل رسیدن همه سرگرم بازی بوند دراین هنگام
که یکدفعه میهمانی سرزده وارد شد وبدون اجازه سر میز نشست و تمام پذیرایی وزحمات
چند روزه رابهم زد همه ناراحت در گوشه ای نشستند فردای انروز همه باهم رفتند به خونه
خرسی در این هنگام خرسی همه رابیرون کرد و رفت خوابید حیوانات منتظر ماندند تا
بخوابد وقتی که مطمئن شدند خرسی درخواب است رفتند به سراغ خوراکی هایش
همه راخوردند خرسی وقتی بیدار شد خیلی گرسنه بود اما دید هیچ خوردنی ندارد
خرس به اشتباهش پی برد واز حیوانات معذرت خواهی کرد حیوانات اورابخشیدند واز
آن پس خرسی نگهبان محل زندگی حیوانات شد .
باهمکاری :
مارال غلامی - معصومه باربرز - یلدا ابراهیمی - زهره فخرایی- زهراصفری -
مریم شجاعی - پریا هوشمند -محبوبه نامجو - فاطمه سعادتمند - مومنی - اندرز
وکلیه شاگردان