سلام 
تمامي مطالب اين وب از نوشته هاي خودمه واز جايي كپي 
برداري نشده-اميدوارم  ازش لذت ببريد.

وخواهشا كپي برداري نكنيد

ممنون كه به اينجا سر زديد-نظر يادتون نره
تشكر

درد

هزاران سنگ آمد  -  بر دلم خورد

چرا خنده کنم  -  وقتی دلم مرد

 مگر حسی برای -- خنده مانده

خوشی دنیای خود را از دلم برد

یک آه بزرگ می کشم برای ادامه دردهایم، برای تمام لحظه هایم ، برای تمام زمانهایی که

میتوانست خوب باشد ونشد

کسی

کسی در آسمان دلم پر نمی زند- کسی به خانه دلم سر نمی زند

 دلم سکوت را بهانه  گرفت -  دراین سکوت کسی هم در نمی زند

با خودم

با خود نفس می کشم  تنهایی  را -  یک بهانه  تا نوشتن  باقی ست

با خودم تجربه میکنم  تکرار  را  -  و نمیدانم  که رفتن  کافی ست

ارتفاع جرات پرواز به من داد - آیا برای پریدن، پریدن کافی ست

شروع

شروع کن مرا ببر  -  به مرز سرزمين عشق

به لحظه رها شدن-يه جايي در کمين عشق

نفس را  بهانه  کن  -    بهار  را  ترانه   کن

مثل هواي  تازه شو - به قلبم  آشيانه  کن

مي خوام اما انگار نميشه

می خوام پیدا کنم -یک قلب عاشق -که با یه حرف نو -از هم نپاشه
می خوام قلبی ببینم -مثل دریا - که آروم باشه- طوفانی نباشه
می خوام چشمای -مستی رو ببینم-که جز از عشق من- مستی نگيره 
می خوام دستی بگیرم- توی دستام- که غیر از دست من -دستی نگیره

                                                                   ادامه دارد.....

من

من از  اين مي ترسم  -   ياد من  از  دل  او  پاك  شود

وتمام حرفهاي قلب من - همه اش  در دل او خاك شود

نكند آن روز حرفهايم را به ديوار گفته باشم - يادم نباشد 

غروب

غروب که از راه می رسه - پنجره رو وا می کنم

خودمو با خیال تو  --- غرقه تو رویا می کنم

یاد خیال تو برام   --- می ارزه قد آسمون

باتو می مونم تا ابد --  تو هم برای من بمون

تموم احساس منو ---  برای چشمات می زارم

نکنه خیال کنی که من--  دارم که گیرت می یارم

عاشق ساده

چه ساده بودم كه تورو- معصوم وزيبا مي ديدم

به  فكر من  نگاهتو  -  مثل  يه دريا مي ديدم

حرف خيال من شد ي  -   توتك تك ثانيه هام

زندگي رو  باتو فقط  -   براي فردا مي ديدم

اما  تو  بي وفا  شدي -  دنبال  تازه ها  شدي

دلت يه جاي ديگه رفت - رفتي ازم رها شدي

خيال مي كردم  دل تو  -   منو رها  نمي كنه

تا آخر زندگي مون - به من جفا  نمي كنه

خيال مي كردم پيش تو -خيال من چه راحته

بودن تو كنار من -خودش يه جور سعادته

چه ساده بودم كه تورو- معصوم وزيبا مي ديدم

به  فكر من  نگاهتو  -  مثل  يه دريا مي ديدم 

پیچ و تاب زندگی

در میان پیچ و تاب زندگی - بغض پیچک را تماشا می کنیم

لحظه ها گم میشود در یاد ما - یاد روزها را تمنا می کنیم

گرچه غرقیم درقمار زندگی - خلوت دل را چه تنها می کنیم

رسم گیتی رسم ناهمواریست-رسم دوستی را مهیا می کنیم


نوشته قديمي

من

يه نوشته قديميه-حدود پنج سال پيش

--------------------------------------------

من از اون آدما نيستم –كه دلم رنگي باشه

مثل  بعضي  آدما -  قلب منم سنگي باشه

من از اون آدما نيستم - كه دلا رو  بشكنم

لحظه اي باشمو  - لحظه ديگه  دل  بكنم

من از اون آدما نيستم - كه بگم  فقط  منم

من از اونام كه مي گم- يه دل دارم توي تنم

من از اونام  كه نگام -  پر از صداقته

قلب من قلبي رو ميخواد - كه پر از نجابته

-------

ميخواي باوركن ميخواي نكن اصلا برام مهم نيست


احساس

سلام دوستاي خوبم- يه خورده تغييرش دادم-هر كجاش ايراد داره يا بي معنيه نظر بديد



بغض گلوم ،بهم مي گه – بي تو شكستني شد م

شايد ،اين احساس  منه –   اسيره عاشقي  شدم

غرق  نياز  تو  شدم  -- براي  داشتن ه  نگات

كاشكي مي شدپروانه شم - پر بزنم ، دورچشات

همين براي من بسه  --  كه تو ،  براي من بشي

تورواگه داشته باشم – دل نمي دم ،من به كسي

وقت سكوت،وقت دعا – تورو مي خوام، من ازخدا

 خدا كنه  قسمت بشه  --بهم بده يه هم صدا

اين  روزا  احساس دلم - حرف  نگاه  تو  شده

اسير عاشقي شدم - يه حس تازهو  قشنگ

نفهميدي

نفهميدي-تواحساس درون من = عجب حالي شدم امشب

تموم فكر من بودي = همون لحظه كه تو بودي

درونم باتومعني شد = از عشق تو تنم لرزيد

دلم گم شد – ميون معنيه چشمات

تو حالم رو نفهميدي = براي تو تپش افتاد - دلو،قلبم

نفهميدي نفهميدي

.........

دور از دستاي تو    يه كويرم    كه از بي آبي مي ميرم

خيالم سرابي شده براي ديدن نگاهت و هرچه نزديكتر كه مي شوم

نگاهت را گم مي كنم

لحظه زيبايي يه - به دنبال تو بودن-آخ كه چه زيبا بود-مثل يه رويا بود

لحظه ي زيباي خواستن  چشماي تو

امشب

امشب هواي ديگري در سرم مي گذرد
 
غربت نيستم ولي حال وهواي غريبي ست


سردم شده نه اينكه سردمه ولي انگار سردمه

نميدانم چه حسي ست.ولي مي دانم ديوانه نشده ام

انگار كمي گيجم

كمي آشفتگي دارم -براي لحظه رفتن كمي هم خستگي دارم

انگار آشوبي ست در سرم-جملات رژه مي روند

ومن مانده ام با اين همه تعجب

كه آيا اين منم

كه در اتاقم گم شده ام   ازتنهايي

دلم ميخواست بنويسم كه ناگهان ذهنم به من  گفت. لوس نشو بسه
 


 

روزهايم در حال مردن هستند

وزندگيم در حال ورق خوردنند

شايد نوشتن بهانه اي باشد براي نوشتن
 

كاش

کاش مي شد همه راه مي گفتم-

سبزيه سبز بهار -

لحظه هاي انتظار-

گريه هاي دل زار -

همه راه مي گفتم-

ولي افسوس- که وقت کوتاه است

ودل من پراز گفتن ها


دل خجالتي

دلمو به دريا  مي زنم -  مي گم  كه دوستت دارم

هرچي ميشه بذار بشه  -  مي گم كه دوستت دارم

دل تو دلم نيست كه بگم - فقط  تورو دوست دارم

اگه  جوابمو  ندي  -  بازم  تورو دوست  دارم
 
هي من ومن مي كنه- دلي كه تورو دوست داره

آخرش  نمي تونه -  بگه  كه تورو دوست داره

ولي اين  بار با خودش  -  قول و  قراري بسته

كه  ديگه  تموم  كنه - بگه كه تورو دوست داره

اولين ترانه اي كه تو سال90نوشتم وخيلي خوشم اومد

blogfa.com/
دارم پياده مي يام -به شهر چشماي تو

يه جا برام نگه دار =  تو    قلب زيباي تو

جاده چه طولانيه -وقتي برات توراهم -

انگاري عاشق شدم-نگو تواشتباهم

جاده چشماي تو- يه آسمون صافه -

وقتي تو آسمونم - انگار دلم تو خوابه

دارم پياده مي يام  -به شهر چشماي تو-

ديونه  چشاتم - ميذارمش پاي تو

امروز يه دوست جديد آقا آرش باعث جرقه جمله هاي جديد شد-بد يا خوب نوشتمش

ميان عشق تو هو-اين حقيقت مانده ام

نمي داني كه بي تو-من چقدر درمانده ام

ميان بودنو رفتن -  هزاران بار شك كردم

ولي با اينهمه اوصاف-در عشق تو درمانده ام

يادتو

ياد تو باشه كه من-ياد تو هستم هنوز

ياد حرفات، ياد تو - ياد چشماتم هنوز

تو رفيق گريه هامي-منم اون عاشق خسته

قلب من تنها عزيزم-دل به حرفاي تو بسته

كي ميشه تا دستاي ما-ديگه دوراز هم نباشه

تا دلم آروم بگيره-دست من دست تو باشه

رفتن

چشم به راه مي دوزم-تا بيايي از سفر

بي خبر رفتي چرا -كي ميايي بي خبر

وقتي رفتي بي خبر-دل برايت گريه كرد

اما هرگز پي نبرد - كه چرا رفتي سفر

وقتي رفتي توسفر-ازتوماندم بي خبر

لااقل برگرد بيا- من رو هم  باخود ببر

چشم به راه مي دوزم-تا كه شايد زودتر برگردي

بيشتر از اين چشم به راهم نگذار

كه مرا عاشق تر از قبل كردي

بعضي وقتا با خودم فكر مي كنم

رفتنت براي هميشه كه نيست

اما انگار،اين طورها هم نيست

رفتن تو رفتن آخر بود

حرف دل

حرف های بی هدف    یادهای تکرار

تا مرز سکوت می روم وبه گذشته نگاهی گذرا می کنم

  در خورشید در طلوع   ذر غروب   وحتی در شب فرو می روم

 در شب فرو می روم  وبا سکوت سنگینی که دارد  آرام می گیرم .تا شاید چشمهایم آنرا لمس کنند.

 آنقدر در آن غرق می شوم که تکراش را

حس نمی کنم .- دلم می خواست فریا بزند-

اما سکوت راضی ام  می کند.چنین لحظه ای دل را به اوج می برد -

اضطرابم را به سکوت می گویم وفریادم را در حنجره خفه  می کنم

زیر درخت آرامش صبح را طلب می کنم که با طلوع دیگرش سرشا ر  از تازگی ست