خدا حافظ.....

سلام

خدا قوت....

خوبیین؟

حدود یه سال میشه که این وبلاگ تاسیس شده  اولش خوب اومدیم ولی دیدم کم کم وقتی نمیشه تا مطلبی برا وب بزارم و به همین دلیل به ذهنم رسید که اینگاری  کم لطفی برا شهدا میشه واسه همین خواستم وبلاگ رو حذف کنم چون شاید من با پست

نذاشتن به وب یه جور بی حرمتی برا شهدا باشه...

خلاصه حلال کنین شاید کم کاری کردیم....

شهدا ببخشین.....

التماس دعا

یازهرا

دلدادگی شهدا به امام حسین علیه السلام

شهید جعفر لاله

رزمنده تیپ 110 خاتم الأنبیا (صلی الله علیه وآله)

تولد: تهران

شهادت: 25/11/1365

ماووت عراق / عملیات نصر

محل دفن: یکی از روستاهای اطراف دماوند

---  همه چیز دست امام حسین علیه السلام  ----

باهم قرار گذاشته بودیم هرکسی شهید شد، از اون طرف خبر بیاره.

شهید که شد خوابشو دیدم.

داشت می رفت، با قسم حضرت زهرا سلام الله علیها نگهش داشتم.

باگریه گفتم: «مگه قرار نبود هرکسی شهید شد ازون طروف خبر بیاره.»

بالاخره حرف زد گفت:

«مهدی اینجا قیامتیه! خیلی خبرهاس. جمعمون جمعه؛ ولی ظرفیت شما پایینه.هرچی بگم متوجه نمی شید.»

گفتم: «اندازه ظرفیت کوچیک من بگو»

فکر کرد وگفت:

«همین دیگه ، امام حسین علیه السلام وسط میشینه ماهم حلقه میزنیم دورش، برای آقا خاطره میگیم.»

بهش گفتم: «چی کارکنم تا آقا من روهم ببره » نگاهم کرد وگفت: «مهدی! همه چیز دست امام حسینِ علیه السلام  همه پرونده ها میاد زیر دست حضرت آقا، نگاه می کنه هرکسی روکه بخواد یه امضای سبز می زنه می برندش. برید دامن حضرت رو بگیرد.»   


مشخصات شهيد:

شهید محمد تکلو بیغش-قائم مقام فرمانده گردان علی اکبر لشکر 32 انصار الحسین-تولد: 1/1/1344- ملایر شهادت:21/6/1365- جزیره مجنون محل دفن: گلزار شهدای ملایر

روز عاشورا

یه آرزو داشت که همیشه به زبون می آورد.

 می گفت:

«می خوام روز عاشورای امام حسین، عاشورایی بشم».

روز عاشورا داشت جعبه های مهمات رو جا به جا میکرد، که صدای انفجار بلند شد!

وقتی گرد و غبار خوابید، دیدم سرش از بدنش جدا شده.

سر جدا، پیکر جدا....

راوی: همرزم شهید

مادری در حسرت....

مامور آمار: سلام مادر، از سازمان آمار مزاحم میشم، شما چند نفرید؟
مادر سرشو پایین میندازه وسکوت میکنه بعد میگه: میشه خونه ما بمونه برای فردا؟ مامور: چرا مادر؟
مادر: آخه شاید فردا ازپسرم خبری برسه...
شادی روح شهدای گمنام صلوات

عشق یعنی.....

عشق یعنی معامله میان عاشق ومعشوق
عشق یعنی جنگ تن به تن بانفس
عشق یعنی وداع شب عملیات،وصیت نامه نوشتن،دنیاراسه طلاقه کردن
عشق یعنی تشنگی به هنگام نبرد
عشق یعنی تشنگی وخستگی بسیجی هادرخیبر
عشق یعنی کانال کمیل
عشق یعنی آرام گرفتن بر روی سیم خاردارها
عشق یعنی بدنهای پاره پاره شهدا
عشق یعنی تکه دستهای لهیده از تن جدا
عشق یعنی ذکرحسین به هنگام جان دادن
عشق یعنی دانسته روی مین رفتن،یعنی سبقت برای شهادت
عشق یعنی پاوه،طلائیه،شلمچه،فکه،مجنون،اروند،دجله،چزابه و...
عشق یعنی غروب مناطق جنگی
عشق یعنی شهادت

تصویر رهبر انقلاب در اتاق خواننده آمریکایی

تصویر رهبر انقلاب در اتاق خواننده آمریکایی/جاناتان یوسف علی یک پدیده است. زندگی وی اگر عجیبتر از زندگی شان علی استون نباشد، کمتر نیست. تنها مورد تعجب آور در زندگی علی، آهنگ‌سازی دلنشین او و یا برچسب "یا حسین" بر روی گیتارش نیست بلکه از آن عجیبتر، مسیر زندگی اوست که در پیچ و خم مکاتب، راه درازی را طی کرده است. این خواننده آمریکایی می گوید: بهترین نکته سفر من به ایران این بود که فهمیدم که به کشوری سفر کرده‌ام که "در سایه ولایت رهبر بزرگ و فهیمی مانند امام خامنه‌ای بوده است."

اما دیدیم سر نداره...

خیلی آقا بود.

تا می شنید رزمنده ای شهید شده ، می رفت و پیشونی اش رو می
 
بوسید.

تا اینکه خبر دادن توی یه عملیات به شهادت رسیده.

به اتفاق چند تا از بچه ها رفتیم و به تلافی اون بوسه هایی که بر پیشونی
 
شهدا زده بود ،پیشونیش رو بوسه باران کنیم.

رسیدیم بالای سرش.

پارچه رو کنار زدیم.

اما دیدیم سر نداره...

دیروز-امروز

ديروز، پاي مصنوعي، دستان نا مرئي

امروز، اعتياد، هپاتيت،HIV

  ديروز، نه شرقي نه غربي ...

امروز، تئوري قرص هاي اكستازي

 ديروز ، سلام بر چشمان شيشه اي

امروز ، يك ميليون جراحي بيني، لنزهاي رنگي

  ديروز ، آژير قرمز، اضطراب هاي زرد، انتظار هاي سپيد

امروز، عشق هايي كز پي رنگي بود......

  ديروز سفر به چزابه، از كرخه تا راين، بوي پيراهن يوسف

امروز " توكيو بدون توقف "

  ديروز، انبوه جانبازان شيميايي  

امروز  راديو فردا، موج BBC

  ديروز، نخل هاي افسرده، زيتون هاي كال

امروز،CD جشن جديد استقلال  

 و امروز هنوز نسيم لبخند هاي بسيجي ما را به فردا اميدوار كرده

البته بسيجي اصيل کم و بسيجي نما و متعصب زياد

بسيجي که به مردم گير مي ده زيادي... اين بسيجي نيست

بسيجي بايد در کمک مردم باشه

ديروز الو!الو ! يا حسين . آنجا جبهه است ؟؟؟

امروز شماره مورد نظر در دسترس نمي باشد the mobile set is off .عشق بي پاسخ

ديروز زنده باد بسيجي، بي حجاب محتاج نگاه ديگران است

امروز، نگاه زاده علاقه است، حجاب كيلو چند؟؟

  ديروز، آب و آيينه و قرآن، خدانگهدار.

امروز ، گود نايت، باي باي 

 ديروز كربلاي 1 ، كربلاي 2 ، كربلاي 3

امروز 50 ميليارد باد هوا، خيالي نيست

  ديروز ماشين اداره، بيت المال

امروز ماشين اداره، مال البيت

جانم فدای امام نقی(ع) - هفته پاسداشت مقام امام نقی(ع) در فضای مجازی

همانطور که مطلع هستید مدتی است عده ای افراد ضد دین در داخل و خارج از کشور اقدام به پیاده سازی موجی در توهین به ائمه اطهار بخصوص امام هادی(ع) نموده اند که علت غربت حضرت امام هادی نیز عدم فعالیت و تولید محتوای شیعیان در مورد ایشان در اینترنت است.
متاسفانه دشمنان نیز از این خلا استفاده کرده و غربت و مظلومیت امام هادی(ع) را دوچندان نموده اند.

پس از راه افتادن این موج عده از دوستان فعال اینترنت نیز برای پاسخ به این موج طرحی با مضمون دهه بزرگداشت امام هادی در اینترنت را راه اندازی نموده اند که مورد استقبال نیز قرار گرفت اما این دوستان اشتباه بزرگی در این طرح کرده اند که بجای بکار بردن لقب نقی در این طرح از لقب هادی استفاده کردند.

ادامه نوشته

وصیت نامه ای که از شلمچه رسید

وصیت نامه ای که از شلمچه رسید


 خدا را شکر میکنم که با حالتی به دیدارش می رسم که با ذلت و زبونی جان من گرفته نشده است بلکه آگاهانه و با شور و عشق جانم را و همه سرمایه ام را به خاطر اسلام و انقلاب وعزت امام عزیز در راه خدا داده ام



شهید سیدعلی اکبر سامع

نام پدر :  ابوالفضل

استان محل تولد :  اصفهان

تاریخ تولد :  19/12/1345

دانشگاه :  صنعتی شریف

رشته تحصیلی :  مهندسی برق

مدرک تحصیلی :  کارشناسی

شهادت در عملیات :  کربلای 5

محل شهادت :  شلمچه

تاریخ شهادت :  20/10/1365

 

وصیت نامه شهید سیدعلی اکبر سامع

بسم الله الرحمن الرحیم

الف : خطاب به پدر :

پدر جان خدا را شاهد می گیرم که قصدم از نوشتن این جملات فقط کسب رضایت شما و اطمینان قلبی شماست و در ضمن بدانید فرزندی که 20 سال برایش زحمت کشیدید و از فراهم کردن هر گونه امکانات و شرایط برای راحتی زندگی و تحصیل و درس خواندن مضایقه نکردید و جوانی خود را بر سر این‌کار گذاشتید ، چه حرفی برای گفتن دارد. همین جا فرصت را مغتنم می شمارم وخدا را گواه می گیرم و با صدای بلند می گویم"الحق شما وظیفه پدری خود را به نحو احسن بجا آوردید و از تحمل هیچ رنج و مشقتی برای آرامش خاطر وآسودگی من دریغ ننموده اید" و من خدا را شکر می کنم که چنین پدری داشتم و به وجود شما افتخار می کنم. یادم نمی رود درروزهای بچگی و نوجوانی مان که دستمان را می گرفتید و به جلسه قرآن مجید و نماز جماعت می بردید و از همان اول ما را قرآن خوان و نمازخوان و عاشق خدا و پیامبر و اهل بیت تربیت نمودید و من به صراحت می گویم که هر چه دارم مایه اش از تربیت صحیح و اسلامی شماست. خدا را به حق امام حسین(ع) قسم می دهم که به شما صبر و اجر عنایت کند و در دنیا به شما آبرومندی و صحت و سلامتی و در آخرت رو سفیدی نزد پیامبر و حضرت علی (ع) عنایت فرماید . بابا ما که از سادات هستیم و خود را منسوب به پیامبر می دانیم باید بیش از دیگران خود را مقید به دستورات آنها بدانیم و بیش از دیگران زندگی و اعمال و حرکات آنها را سرمشق قرار دهیم. امام حسین (ع) هم روز عاشورا علی اکبر خود را از دست داد، علی اکبری که به پیامبر بیش از دیگران شبیه بود و یادگار او بود. بابا امام حسین (ع) هم علی اکبر خود را دوست می داشت و من هم یقین دارم و مطمئنم که محبت شما به من بود که گاهی باعث عصبانیت و ناراحتی شما می شدم. ولی امام حسین(ع) گفت راضیم به رضای خدا و شاهد شهادت جوان خود در صحنه کربلا بود. چون اسلام در خطر بود و امام حسین(ع) اسلام را عزیزتر از فرزند خود می دانست، انشاالله شما هم چنین هستید. درست است که زحمت کشیدید و با هر بدبختی و رنجی که بوده است مرا به اینجا رساندید، درست است که غم نبودن وشهادت من برای شما خیلی سنگین و گران است،ولی بدانید شما مورد نظر و عنایت خدا بوده اید که خدا چنین فیض عظیمی را به من عطاکرده است. من هم به اذن الهی در روز قیامت جواب این خدمت بزرگ شما به اسلام عزیز و انقلاب و ابراز وفاداری به امام عزیز را خواهم داد و شما را به صف انبیا و اولیای الهی خواهم برد، ما که در دنیا نتوانستیم حق فرزندی را بجا آوریم. انشاالله در قیامت و در روزی که پای همه به غیر از مومنان و بندگان خالص خدا بر صراط خواهد لرزید جبران خواهم کرد.

نیکی و ایثار آن است که انسان از عزیزترین چیز در راه خدا بگذرد و این آیه به خوبی در مورد شما صدق میکند که : "لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون"زیرا که شما از بهترین چیزتان یعنی جوانتان و حاصل عمر و ثمره جوانیتان در راه خدا و به خاطر انقلاب و وفاداری به امام عزیز دارید و من هم از بهترین چیزم یعنی جانم و موقعیت زندگی و شرایط تحصیل و درسم فقط و فقط به خاطر خدا و ادای وظیفه گذشتم

می دانم که شما آنقدر روشن هستید که بدانید حق کدام است وکدام باطل، ولی چند جمله ایست که می خواهم از ته دل بیان کنم و یقین دارم که شما هم آنرا به گوش جان خواهید شنید.

 گریه کردن حق مسلم شماست و شما  در این مصیبت هر چه بکنید حق دارید چون داغ فرزند خیلی گران است ، ولی بدانید که با راحت طلبی  و خوش گذرانی و در خانه ماندن و فقط شعار دادن انسان عزیزخدا نمی شود و خدا تا انسان را در بوته آزمایش قرار ندهد و او را به رنج و سختی و دوری از خانه و خانواده امتحان نکند و صدق و اخلاص او را ظاهر نکند تا هم خود او و هم دیگران نفهمند و عزت و شرف برای جامعه و امت هم از همین راه بدست می آید.

پس بابا جون صبور باشید و از خدا بخواهید که شما را از صابران قرار دهد همانطوری که امام حسین (ع) در غم شهادت علی اکبر خود صبرکرد و گفت :"خدایا این قربانی را از من قبول کن " و بدانید که خدا به شما نظر دارد پس کاری نکنید که موجبات ضرر و خسران و غضب الهی را فراهم آورید ،محکم و استوار در مقابل طعن منافقان و ریشخند رفاه طلبان بایستید و فقط خدا را در نظر داشته باشید که شما چیزی را از دست نداده اید ، سعادت و رستگاری جاودانی نصیب شما شده است و نکند خدای نکرده با بیتابی و گریه زیاد موجبات تمسخر و دلخوشی دشمنان اسلام و انقلاب و امام را بوجود آورید و دل آنها را خوش کرده و دل دیگر خانواده شهدا را ناراحت و شکسته کنید .

بدانیدکه من این راه را مشتاقانه و با چشمی باز طی نمودم و نگاه به سالار شهیدان نمودم و این راه را از او یاد گرفتم و خدا را شکر میکنم که با حالتی به دیدارش می رسم که با ذلت و زبونی جان من گرفته نشده است بلکه آگاهانه و با شور و عشق جانم را و همه سرمایه ام را به خاطر اسلام و انقلاب وعزت امام عزیز در راه خدا داده ام. از اینکه نتوانستم به دانشگاه بروم و تحصیل کنم ناراحت نباشید زیرا قصد و آرزوی قلبی من از تحصیل این بودکه به اسلام خدمتی بکنم . حالاکه خدا صلاح و مصلحت دانسته است  من هم راضی هستم به رضای الهی .


نیکی و ایثار آن است که انسان از عزیزترین چیز در راه خدا بگذرد و این آیه به خوبی در مورد شما صدق میکند که : "لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون"زیرا که شما از بهترین چیزتان یعنی جوانتان و حاصل عمر و ثمره جوانیتان در راه خدا و به خاطر انقلاب و وفاداری به امام عزیز دارید و من هم از بهترین چیزم یعنی جانم و موقعیت زندگی و شرایط تحصیل و درسم فقط و فقط به خاطر خدا و ادای وظیفه گذشتم.

شما هم راضی به رضای خدا باشید،شاید خود همین حکمتی دارد که به همه بفهماند اینها که شهید می شوند فقط برای مردن وکشته شدن ساخته نشده اند وعده دیگری برای درس خواندن.من وظیفه خود را انجام دادم و اگر وظیفه ام درس خواندن بود به حول و قوه الهی به هدف خدمت به اسلام و مسلمین و اعتلای کلمه حق،با جدیت و تلاش مشغول درس خواندن می شدم ولی چه کنم که دشمن اجازه نداد و تقدیر الهی این بودکه مرگ ما مایه نصرت و پیروزی باشد نه حیاتمان.

مادرم،پس از شهادت من هیچ سستی و تزلزلی به خود راه مده و محکم و استوار با توکل به خدا مشغول زندگی باش و همینطور که ما را عاشق اسلام و اهل بیت تربیت کردی،دیگر برادران و خواهرانم را با قوت قلب و دل مطمئن تربیت کن.

هرگاه ناراحتی ها و مصیبت ها بر تو سنگینی کرد، قرآن بخوان تا روحت تازه شود.هرگاه دلت برایم تنگ شد به تکیه شهدا برو و عقده دلت را خالی کن ولی جلوی منافقان راحت طلب و آنهاکه زخم زبان می زنند،محکم و استوار باش و بگو این قربانی را به خاطر خدا و دین خدا و پایداری انقلاب و سلامتی امام دادم و به این قربانی افتخار میکنم.مادرم، خدا را شاهد می گیرم که به وجود شما افتخار میکنم وخدا را شکر میکنم که چنین مادری داشتم.

مادرم بدانیدکه حج شما از همین الان مقبول درگاه الهی است زیرا شما قربانیتان را زودتر فرستادید و خدا آنقدر مرا لایق دانسته است که این فیض عظیم شهادت را نصیبم فرموده است ،نعمتی که نصیب همه کس نمی شود.

من به قرآن خواندن خیلی علاقه داشتم و صوت قرآن را که می شنیدم روحم تازه می شد پس شما هر وقت ناراحت شدید و خواستید گریه کنید، قرآن بخوانید تا ثواب و رحمت و برکت آن به روح من نایل شود.

ج - خطاب به برادران و خواهران خود:

در آخر چندکلمه ای با برادران وخواهرانم دارم که شما الان مورد عنایت خدا هستید و بدانیدکه خدا به شما نظر دارد پس کاری نکنید که موجب سرشکستگی اسلام و انقلاب را فراهم آورید خدا خواسته است من با خونم به خدا خدمت کنم شما انشاءالله محکم درس بخوانید تا عزت برای اسلام و مسلمین فراهم آورید. خدا را در نظر داشته باشید و ذره ای از خط اسلام و انقلاب و امام عزیز منحرف نشوید و نسبت به مسائل انقلاب حساس و هوشیار باشید که وارث انقلاب شمایید.

مادرم بدانیدکه حج شما از همین الان مقبول درگاه الهی است زیرا شما قربانیتان را زودتر فرستادید و خدا آنقدر مرا لایق دانسته است که این فیض عظیم شهادت را نصیبم فرموده است ،نعمتی که نصیب همه کس نمی شود

د - در پایان نامه:

"والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا"

شهادت می دهم بر وحدانیت خدای یکتا و شهادت می دهم بر رسالت انبیا و ختمیت آخرین آنها حضرت محمد ابن عبدالله(ص) و امامت امامان برحق که اول آنها علی ابن ابیطالب امام بلافصل شیعیان و آخر آنها حضرت حجت(عج) قائم بالقسط و عدل و شهادت می دهم که قیامت حق است و روز جزا حق است ،حساب وکتاب و میزان حق است.

همه را به خدای بزرگ می سپارم و پیروزی و نصرت اسلام  و انقلاب و امام عزیز را از خدا می خواهم.

"والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته"

زندگی نامه شهید سیدعلی اکبر سامع

شهید سید علی اکبر سامع در روز نوزدهم اسفند 1345 در اصفهان بدنیا آمد . پدر و مادرش او را نیکو پرورش دادند و از کودکی با قرآن آشنا کردند به طوریکه یکی از معلمین او می گوید : از بهترین و درس خوان ترین دانش آموزان کلاس مدرسه بود و صدای قرآنش هر روز در فضای صبحگاه مدرسه هراتی شور و نشاط خاصی ایجاد می کرد. در سال 64 مدرک دیپلم را دریافت کرد و پس از آن دو وظیفه مهم برایش مطرح شد: جبهه و دانشگاه.

فرمان امام مبنی بر اینکه جبهه ها را پر کنید، او را به نبرد حق علیه باطن دعوت می کرد و تشویق امام بر خودکفایی او را به دانشگاه می کشاند.

سید اکبر سرانجام سال 64 و 65 را بطور متوالی در جبهه حضور داشت و در این بین خود را برای شرکت در کنکور آمده می کرد. محل خدمت شهید اکبر سامع ابتدا گردان یا زهرای لشکر امام حسین (ع) و سپس در جبهه های غرب و در جنوب در خط پدافندی کارخانه نمک بود.

آخرین لحظات شهید از قلم دوستش

شهید سید اکبر در شب دوم عملیات کربلای 5 در تاریخ 20/10/65 در منطقه شلمچه در حالیکه قصد کمک و یاری مجروحی را داشت، هدف گلوله قرار گرفت و در حالیکه زمزمه یا زهرا بر زبانش جاری بود آخرین لحظات عمر را به آماده ساختن خود جهت دیدار با خدای خود می گذراند تا اینکه شهد شهادت را سر کشید.

او در حالی به شهادت رسید که در رشته مهندسی مخابرات دانشگاه شریف پذیرفته شده بود و قرار بود از مهر ماه 65 در کلاسها شرکت کند.

در تاریخ 20/10/65 در منطقه شلمچه در حالیکه قصد کمک و یاری مجروحی را داشت، هدف گلوله قرار گرفت و در حالیکه زمزمه یا زهرا بر زبانش جاری بود آخرین لحظات عمر را به آماده ساختن خود جهت دیدار با خدای خود می گذراند تا اینکه شهد شهادت را سر کشید

پدر سیداکبر پس از شهادت فرزندش در حالی که از شهادت او خبری نداشت خوابی می بیند.

من خواب دیدم که یک نفر به تهران آمد چند سکه به من داد و گفت که اینها در جیب اکبر بوده بگیرید. پرسیدم خود اکبر کجاست؟ گفت اکبر شهید شده. من فریادی زدم و از خواب پریدم.

در گذری از تاریخ این مرز و بوم آدمهایی بودند که شهامت تمامی بشر را در خود خلاصه داشتند.

در سینه این آدمها دلهایی بود که عشق را افتخار می دانستند. عشقی داشتند که جز به خون رنگین نمی شد و جز به اشک سیرا ب نمی گشت.

دلی به وسعت دریا و عشقی به شکوه کهکشانها و چهره هایی به تازگی گلهای بهاری.

عطر نفسشان مثل شب بوها هوا را پر می کرد.

و شب از آنها پر بود. از سایه هایشان، از صدایشان، از عطرشان، از اشکشان و از.... خدایشان.

ماه با آنها اشک ریخت و مهتاب در نگاهشان  درخشید، ستاره ها در اشکهایشان چکیدند و ابرها حریرهایی شدند تا گونه های ژاله پوش آنها را پاک کنند اما در کوهپایه استوار قامتشان چون مه نشستند و محو شدند.

و اکنون روزهایی که دفتر این تاریخ بسته شده ولی هنوز در باغ شهادت باز است .

روحشان شاد و یادشان گرامی

ایام فاطمی بر شما تسلیت باد....

سلام دوستان ورهروان ولایت و شهادت:

شرمنده که مطالب رو دیر دیر میذارم واقعا شرمنده و باتشکر از عزیزانی که درخواست تبادل لینک کردین وشرمنده که نتونستم جواب بدم ...!!!

و پیش آپیش شهادت مادرم زهرا(س)را به همه ی شما دوستان تسلیت میگم

مارو در عزا های فاطمی از یاد نبرین

التماس دعا

یازهرا(س)