خـــوش آمــــــــــديد . . .

نگاه باران . . .


چند دقیقه دیگر 


چند دقیقه دیگر وقت داری 


تا به من نگاه کنی 


به من، به چشمانم، 


و به قلبی که برای تو می تپد 


این شب و این باران 


و تو 


چند دقیقه دیگر وقت داری 


تا به من نگاه کنی 


پیش از آن که کاملا ً تمام شوم … 


نيستــــــــي . . .



هــوس کــرده ام


کـــه تـــو بـاشـــی

مـــن بـــاشـم 

و هیچـکـس نبـاشـــد 

آنگـــاه 

داغتـــریـن آغــــوش هـــا را از تنـتــــ 

و شیـریـــن تـریــن بــوســـه هـــا را از لبـــانتــــ 

بیـــرون بکشـــم 

بــه تـلـــافـی تمـــامـ ِ روزهــایـــی کـــه میخــــواهمتــــ 

و نیسـتـــی ...


اشـــكهايم ميـــچكنـــــــد . . .



دراز میکشم 


خیره میشوم به سقف 


اشکهایم میچکند 


سر میخورند و میروند به جایی که


 تو همیشه میبوسیدی …



خوش به حالش . . .


خوش به حال آنكه قلبش مال توست


حال و روزش هر نفس ، احوال توست


خوش به حال آنكه چشمانش تويي


آرزوهايش همه آمال توست


آنكه دستش تا ابد در دست تو


او از غصه ها با بال توست


من خطا كارم خداوندا ، ولي


ديدگانم تا ابد دنبال توست



بوسه . . .


من ديوانه آن لحظه ام كه تو دلتنگم شويـــ

و محكم در آغوشم بگيريـــ

وشيطنت وار ببوسيمـــ

ومن نگذارمـــ

عشق منـــ

بوسه با لجبازي ، بيشتر ميچسبد


دست خودم نيست  . . .



اگر مي بيني عاشق تو هستم ، ديوانه تو هستم 



و تمام فكر و زندگي من تو شده اي 



به خدا بدان كه اين دست خودم نيست 



اگر ميبيني چشمانم در بيشتر لحظه ها  خيس است 



و دستانم سرد است و اگر ميبيني همه لحظه هاي دور از تو بودن اين همه  سخت 



و پر از غم و غصه است به خدا بدان كه اين دست خودم نيست 



دست خودم نيست كه همه لحظه ها تو را در جلوي چشمانم ميبينم




و  به ياد تو مي  باشم 



دست خودم نيست كه دوست دارم هميشه در كنارت باشم 




دستانت را بگيرم



بر لبانت بوسه بزنم و تو را در اغوش خودم بگيرم 



به خدا دست خودم نيست كه هر شب به اسمان نگاه مي اندازم 



و ستاره اي درخشان را مي بينم و به ياد تو مي افتم 



دست خودم نيست كه هر  سحر گاه به انتظارت مي نشينم



تا در اسمان دلم طلوعي دوباره داشته باشي



باور كن دوستت دارم اي تنها بهانه براي زنده بودنم



نفس كشيدنم دوستت دارم ، اي اميد و ارزوي من 



عشق من اين جمله منه :  دوستت دارم خيلي زياد 




تمام هستي ام براي تو  . . .



حس قشنگي است در آغوش تو بودن



به چشمان پرمهرت خيره شدن



و غرق شدن در درياي طوفاني چشمانت كه راز قلب خويش را صدا ميكرد



و رسيدن به اعماق قلب زيباييت



ويكسان شدن ضربان قلب هايمان



گوش كن 



اين اهنگ قلب من است كه با اهنگ قلب تو يكي شده



و هر لحظه در دلم فرياد ميزند



تمام هستي ام از ان توست ، بدون تو مرگ را خواهم



عشق مهربانم



با تمام وجودم دوستت دارم 




تو تمام عاشقانه مني  . . .



من به اندازه تقدير تو ام كه به دست روشنت دل بسته



آسمون دل گرفته با منه گريه انگار به من پيوسته



حس خوب داشتنت همراهمه اين به من گرمي بودن ميده



من به اين دلهره عادت دارم اين تويي داره امونم ميده



تو تموم عاشقانه ي مني كه به هر جهت پر از احساسي



تو با دستاي قشنگت داري پل رويا رو برام ميسازي



من بدون تو يعني يك مرداب ميرسم به تيرگي يك خواب



بگو اين تاريكي ها با من نيست در مياد از پشت ابر ها مهتاب 




تنهـــــا تو . . .





صـــــدايت را مي خواهم تا موسيقي تــــمام لحظه هايــــم باشـــــد



نگاهت را مي خواهم تا روشني چشمهاي خسته ام باشد 



وجودت را مي خواهم تا قنديل گــــرماي آغوشم باشد



خيالت را مي خواهم تا خاطـــر لحظه هاي فراموشم باشد



دست هايت را ميخواهم تا نوازشگر اشك هايم باشد 



و تنها خنــــــده هايت را ميخواهم تا 



مرحم كهنه زخم هاي زندگــــي ام باشد 



آري تنهــــا تو را مي خواهم