برادران کارامازوف

بعد از مدت ها یه کار خوب و مورد علاقه پیدا کردم و 3 ماهی بود که مشغول بودم تا این که ویروس کرونا سر و کله ش پیدا شد و رید تو تمام زندگی من و بقیه مردم.

بهترین موقع شده برای کتاب خوندن. این کتاب رو انتخاب کردم. موضوع اصلیش شبیه کتاب جوان خام هست. پدر و پسری که جفتشون عاشق یک زن میشن و یک رقابتی بینشون شکل میگیره.

البته از نظر نوع شخصیت ها خیلی تفاوت داره ولی اساس داستان همونه و باید اعتراف کنم موضوع بسیار جالبیه رقابت پدر و پسر برای رسیدن به یک زن

 

روش جدید کتاب خواندن

بعد از وقفه ی طولانی ای که تو کتاب خوندنم پیش اومده بود تصمیم گرفتم از تلوزیون کتاب بخوندم.

 

به این صورت که پی دی اف کتابی که میخوام بخونم رو دانلود کردم بعد با نرم  افزار تبدیلش کردم به عکس و شبا از ال سی دی خونه میخونمش.

تنها راهی که تو این وضعیت اقتصادی دارم واسه کتاب خوندن همین استفاده از پی دی اف هستش. ایشالا وضع شغلی اوکی شد کتابش رو میخرم و جبران میکنم. 

جوان خام داستایوفسکی رو شروع کردم به خوندن، تقریبا آخراشم

ما چگونه ما شدیم

 

کتابی بود که تو سربازی شروع کردم به خوندن. با فلش ریختمش تو سیستمی که مال من بود. قایمکی وقتی کادریم حواسش نبود باز می کردم و می خوندم. بیشتر از نصفش رو تو سربازی خوندم و بعدش تو کتابفروشی به چشمم خورد و خریدمش و بقیه ش رو خونه خوندم.

عالی بود. هم بخاطر حرف نو و جدیدی که میزد و هم بخاطر دید کلی که به آدم میداد از سرگذشت کشورمون. حتما بخونید. مطمئنا پشیمون نمیشید.

یه ویژگی عالی که داشت این بود بعد از هر فصل خلاصه ی اون فصل رو تو چند صفحه می آورد. خیلی به درد میخوره واسه این که بعد از چند سال بخوای مرور کنی و مطالبی که فراموش کردی رو به یاد بیاری.

ویژگی دوم هم این بود که آخر کتاب چند تا نقد کتاب همراه با پاسخ نویسنده رو اورده بود که بسیار بسیار جذاب بود.

سربازي

تو سربازي تنها كاري كه ميشه كرد تا گذر وقت به بطالت تمام اذيتت نكنه شعر حفظ كردنه.

اميدوارم تا آخر سربازيم بتونم تمام شعراي اخوان رو حفظ كنم. تو اين دو هفته 3 تاشو حفظ كردم

علي - 34 : دموكراسي

صفحه 552:

...ديكتاتوري، سمي است در شيشه ي مارك دار كه به زور مي خورانند و دموكراسي، در جامعه ي منحط، لقمه ي چرب و شيريني است كه مسموم كرده اند و با صد منت به تو عطا مي كنند و تو به هزار اميد و التماس و حرص و ولع از دست دشمن مي ستاني و مي بلعي، و او رايگان هم نمي بخشد! همان زهر است كه بيمار نابينا، نه از دست قاتل، كه از دست طبيب مي گيرد، در شيشه ي شربت دارو. و عجيب اينكه بيچاره بيمار، اين بار، مسموم هم كه مي شود، فلج هم كه مي شود و به حال مرگ هم كه مي افتد، سرود مي خواند و سالروزش را جشن مي گيرد!

علي - 33 : مدينه فاضله

اما چرا دين تاريخ ساخته و دين فرهنگ به وجود آورده و دين انسان هاي فراوان در نسل هاي طولاني تربيت كرده (بيش و كم آن چنان كه مي خواسته) اما يك مدينه ي فاضله در طول تاريخ (جامعه شناسان گفتند، كه مورخين هم مي دانند) از زمان افلاطون تا به حال، حتي از زمان تمدن بين النهرين تا حالا، كه اين جوري ساخته شود، وجود ندارد كه حتي نويسنده خودش را تربيت كرده باشد مثل همان مدينه ي فاضله اي كه خودش ساخته، مثل همان آدم هاي ايده آلي كه خودش در مدينه ي فاضله فرض كرده. چرا؟

زيرا مدينه ي فاضله عبارت از ديني است كه امام ندارد. يعني چه؟ يعني عبارت است از طرح ها، فكر ها و پيشنهاد هايي كه امكان تحقق خارجي و عيني اش نيست.

علي - 32 : قرآن

صفحه 422:

...امثال استاد مهندس بازرگان و شاهكار علمي بديعش كه روابط ميان طول جمله ها (آيات) و نيز منحني صعود و نزول طرح معاني و موضوعات قرآن را با سال هاي نزول به زبان دقيق رياضي كشف كرده است و بيش از صدها فرمول شگفت آور و منحني هاي كامل طبيعي (نرمال) به دست آورده و بر اساس آن سال نزول همه ي ايات را تعيين كرده است، به گونه اي كه زماني كه براي نزول هر آيه از طريق اين فرمول هاي رياضي تعيين مي گردد با زماني كه از طريق روايت تاريخي يا قرينه ي معنوي برخي از آيات در دست داريم، همگي منطبق است. و از اين نوع است كار هنينگ كه درباره ي موسيقي حروف و الفاظ و عبارات اين كتاب تحقيق كرده است و نشان داده است كه مجموعه ي اين اصوات و الحان يك سمفوني شگفت حساب شده و دقيق را متناسب با معاني و عواطفي كه در آن بيان شده پديد مي آورد و نظم و دقتي كه در جايگزيني و رابطه ي ميان نت هاي اين سمفوني رعايت شده، چنان است كه اگر كمترين تغييري در هر يك از آن ها داده شود در هم آوازي و هماهنگي آن سكته اي وارد مي شود كه كاملا محسوس است.

اين مسئله را كه قرآن كتابي است كه جز بيان معاني و زيبايي سخن آن، ميان اعضا و عناصر متشكله اش روابط دقيق و حساب شده اي وجود دارد كه بايد آن را كشف كرد، قدماي ما نيز مي شناخته اند، ولي متاسفانه از آن رو كه متد علمي نداشته اند، كشفياتي كه در اين زمينه كرده اند از نظر ارزش هاي معنوي چندان قابل توجه نيست، از قبيل تحقيقات متفكران و مفسران غنوصي و غلّات شيعي و حروفيه در رابطه ي ميان حروف و نسبت هاي شگفت آوري كه از نظر حساب حروف و معاني رموز و اشرات و حروف مقطّع به دست آورده اند كه برخي از آن ها شاهكار هوش و ظرافت انديشه و رنج بسيار است و به نتايج حيرت آوري رسيده اند (كه اگر همه را يك غاز بخري كلاه سرت رفته است.)

براي اطلاع بر يكي از نمونه هاي كار كساني كه با روش فني كار كرده اند نسخه اي از قرآن را مي توانيد ببينيد كه گرچه ظاهراً كار كوچكي به نظر مي رسد اما در عين حال از آن نظر كه چنين نظمي در هيچ كتابي عقلاً ممكن نيست بسيار قابل تأمل و حيرت انگيز است. در اين نسخه ها، با يك قلم يعني با اندازه هاي متناسب و يكنواخت حروف و فاصله ها، متن كامل قرآن نوشته شده است، به گونه اي كه كمترين كوششي در جايگزيني خاص كلمه اي به چشم نمي خورد و كاملاً احساس مي شود كه كاتب، متن را به طور طبيعي نوشته است و همه ي سطور تا آخر ادامه يافته است. هر صفحه اي داراي 11 سطر است. سطر اول و سطر يازدهم، با يك حرف اغاز مي شود و سطر دوم با سطر دوم از پايين، و سوم از بالا با سوم از پايين ، و چهارم از بالا با چهارم از پايين و پنجم از بالا با پنجم از پايين، با يك حرف آغاز مي شوند و چون شماره ي سطور طاق است در اين قرينه سازي، سطر وسط -سطر ششم - تنها مي ماند، ولي با كمال تعجب سطر ششم صفحه ي مقابل كه آن نيز در آن صفحه تنها مانده است و از نظر نظم وضع مشابهي با آن دارد، با يك حرف آغاز مي شوند و اين ترتيب از آغاز تا پايان نسخه ي قرآن بدون استثناء حفظ شده است. از اين نمونه دو نسخه را مي شناسم، يكي در كتاب خانه ي مسجد گوهرشاد مشهد و ديگري در افغانستان، كه دوست فاضلم آقاي خديو جم از آن عكس برداري كرده اند و بآن را در مجله ي آستان قدس مشهد معرفي نموده اند.

علي - 31

صفحه 413:

... البته مومنين ارثي و برخي متوليان رسمي مذهب -كه كمترين تحولي را در فهم مذهبي تحمل نمي كنند و هرگونه بينش و برداشت نوي را در عقايد ديني، كفر مي شمارند و حقيقت مذهب را (كه مثل طبيعت ثابت است) با شناخت مذهب (كه مثل شناخت طبيعت=علوم طبيعي در حال تغيير و تكامل است) يكي تصور مي كنند و در نتيجه، علوم قديمه ي اسلامي را همان حقايق اوليه ي اسلام مي شمارند و بنابراين هر تحقيق تازه و تلقي و تفسير و حتي تعبير تازه اي را كه با آنچه قدما داشته اند فرق دارد باطل مي دانند و ابداع در شيوه ي تحقيق و تبليغ و تعبير را در مذهب، بدعت مي خوانند... طبيعي است كه جز تقليد و تكرار و تلقين همان مفاهيم كليشه شده ي سينه به سينه آمده ي قديم را تحمل نكنند و به هر تحقيق و اجتهادي، به خصوص در فهم عقايد، نه گوش كنند و نه بفهمند، به خصوص كه فكر نو و رشد و تحول بينش مذهبي و تجديد حيات مذهب كه مذهب را از انحصار عوام بيرون مي اورد و در ميان روشنفكران مطرح مي سازد و انديشه هاي زنده و روح هاي سازنده و متحرك را به ياري آن مي فرستد و ... خلاصه ده، شهر مي شود و اين را كخدا خوش ندارد زيرا... ((شهر اصلاً خوب نيست. در شهر گاه زياد مي شود و مردم از ياد خدا غافل مي مانند و چشم و گوش رعيت باز مي شود و ديگر از خدا و فردا نمي ترسند و قيد و بنده را كنار مي زنند و بترسيد از آن روزي كه نه خان و نه آخوند و نه امنيه هيچ كدام نباشند. ديگر نه دين هست، نه دنيا و نه امنيت! ديگر از دست من هم كاري ساخته نيست... آن وقت است كه ديگر اين ولايت ما از دست مي رود، اين اهل بيت ما خوار مي شوند...))

روي سخن با كساني است كه با همه ي وجودشان از ركود و فقر و عقب ماندگي اين مدينه ي بزرگي كه دِهَش كرده اند تا خود داروغه اش باشند، رنج مي برند و با همه ي عشق و صميمت شان آرزو مي كنند تا اين ده، شهر شود. اينان كه مذهب برايشان فقط ايمان است و خود را معتقد به دين مي شمارند نه مترادف با دين آن چنان كه لويي چهاردهم پادشاه فرانسه مي گفت: ((من فرانسه ام!))   

علي - 30

صفحه 408:

... من در عين حال كه ترويج شعر و ادب فارسي را يك اصل مقدس مي شمارم و در عين حال كه به عرفان، به ابوسعيد ابوالخير، به باباطاهر عريان احترام مي گذارم و در برابر روح بزرگ شان خضوع مي كنم، اما نمي توانم چشم را ببندم و طغرل را كه يك غول خون آشام از ماوراءالنهر است، نبينم كه حركت مي كند و شهرها را مي سوزاند و مردم را قتل عام مي كند و علما را پوست مي كند و دهانشان را پر از سرب مي كند و به همدان كه مي رسد از اسبش پايين مي ايد و با خضوع در كنار خيمه ي بابا طاهر عريان زانو مي زند و دست و پاي او را مي بوسد، و مي گويد در حق من دعا كن!

من نمي توانم ساده لوحي به خرج بدهم و اين سوال را مطرح نكنم كه چرا عصر سلجوقيان نام ديگرش عصر خانقاه است؟ و چرا سلجوقيان خانقاه ها را مملو از نذورات و فيوضات خودشان مي كنند و آ، ها را آباد نگه مي دارند و تكثير مي كنند؟ براي اينكه مي خواهند همين عرفان را، كه بسيار مقدس هم هست، در مقابل حكمت و فقه اسلامي علم كنند. براي اين كه فكر تقدسِ بيزاري از دنيا و پاكدامني، در عين حال كه فكر مقدس انساني هم هست، به درد ان ها نيز مي خورد.

من در عين حال كه گسترش فرهنگ يوناني را در اسلام و ترجمه ي همه ي آثار ادبي ايراني را به زبان عربي و ترجمه ي همه ي آثار افلاطون و ارسطو را به زبان عربي و ترجمه ي همه ي آثار طبي را از زبان هاي پهلوي و سرياني و يوناني به زبان عربي لازم مي دانم و به گسترش طب و فلسفه و هنر و نقاشي و ادبيات و لغت و كلام و ... در اسلام افتخار مي كنم و اين همه را باعث به و جود آمدن فرهنگ غني و درخشان اسلامي مي دانم، ولي معتقدم كه عباسيان اين زمينه هاي وسيع را گسترش دادند و اين همه علما را تشويق كردند و حساسيت مسايل فلسفي و علمي و ادبي را به وجود آوردند و در اين راه اين همه كوشش و فعاليت كردند تا دغدغه ي عدالت و امامت را در مردم از بين ببرند.

من نمي توانم باور كنم مأمون، كه همه او را مي شناسيم، دلش براي گسترش علوم ديني لك زده باشد و بدين منظور مجالس بحث، فلسفه و كلام باز كند و علماي گوناگون را به بحث فلسفي درباره ي دنيا و آخرت و جبر و اختيار و روح و ماده دعوت كند، زيرا مي دانم كه هدف او از اين كارها منحرف كردن افكار مردم به مسايل ذهني و بحث هاي علمي و لفظي است تا اين سوال به ذهن كسي نرسد كه: ((خود تو چه كاره اي؟ به چه حق بر اين مسند نشسته اي و خلافت رسول خدا و امامت بر مردم را از پدرت به ارث مي گيري و به پسرت به ارث مي دهي؟ بر مبناي شوري و اجماع زمام خلق را به دست گرفته اي يا بر وصايت؟))

علي - 29 : بني عباس

بني عباس تشخيص داد كه بايد حساسيت ديگري در دل امت اسلامي قرار داد. آن ها مي دانستند كه جامعه ي مذهبي به شدت به پيغمبر اسلام و به قرآن معتقد است و خدا را مي پرستد و نسبت به معاد و آخرت تعصب دارد.

پس بهتر نيست مغزهايي را كه پيوسته در جست و جوي تحقق عدالت و امامت هستند و همواره موجب زحمت و دردسر مي شوند، متوجه تحقيق در صفات خداوند و منازل آخرت و الفاظ قرآن و فلسفه ي يونان و بقاء روح و جنس فرشته و جبر و اختيار و مسايل ديگري از اين قبيل نمود؟

من نيز همچون ديگران معتقدم كه بزرگ ترين امتياز و افتخار تاريخ اسلام، كه فرهنگ و تمدن درخشان علمي اسلامي است، معلول چنين سياستي است؛ اما افسوس، افسوس، كه امامت و عدالت نيز قرباني اين افتخار شده است.