صفحه 408:
... من در عين حال كه ترويج شعر و ادب فارسي را يك اصل مقدس مي شمارم و در عين حال كه به عرفان، به ابوسعيد ابوالخير، به باباطاهر عريان احترام مي گذارم و در برابر روح بزرگ شان خضوع مي كنم، اما نمي توانم چشم را ببندم و طغرل را كه يك غول خون آشام از ماوراءالنهر است، نبينم كه حركت مي كند و شهرها را مي سوزاند و مردم را قتل عام مي كند و علما را پوست مي كند و دهانشان را پر از سرب مي كند و به همدان كه مي رسد از اسبش پايين مي ايد و با خضوع در كنار خيمه ي بابا طاهر عريان زانو مي زند و دست و پاي او را مي بوسد، و مي گويد در حق من دعا كن!
من نمي توانم ساده لوحي به خرج بدهم و اين سوال را مطرح نكنم كه چرا عصر سلجوقيان نام ديگرش عصر خانقاه است؟ و چرا سلجوقيان خانقاه ها را مملو از نذورات و فيوضات خودشان مي كنند و آ، ها را آباد نگه مي دارند و تكثير مي كنند؟ براي اينكه مي خواهند همين عرفان را، كه بسيار مقدس هم هست، در مقابل حكمت و فقه اسلامي علم كنند. براي اين كه فكر تقدسِ بيزاري از دنيا و پاكدامني، در عين حال كه فكر مقدس انساني هم هست، به درد ان ها نيز مي خورد.
من در عين حال كه گسترش فرهنگ يوناني را در اسلام و ترجمه ي همه ي آثار ادبي ايراني را به زبان عربي و ترجمه ي همه ي آثار افلاطون و ارسطو را به زبان عربي و ترجمه ي همه ي آثار طبي را از زبان هاي پهلوي و سرياني و يوناني به زبان عربي لازم مي دانم و به گسترش طب و فلسفه و هنر و نقاشي و ادبيات و لغت و كلام و ... در اسلام افتخار مي كنم و اين همه را باعث به و جود آمدن فرهنگ غني و درخشان اسلامي مي دانم، ولي معتقدم كه عباسيان اين زمينه هاي وسيع را گسترش دادند و اين همه علما را تشويق كردند و حساسيت مسايل فلسفي و علمي و ادبي را به وجود آوردند و در اين راه اين همه كوشش و فعاليت كردند تا دغدغه ي عدالت و امامت را در مردم از بين ببرند.
من نمي توانم باور كنم مأمون، كه همه او را مي شناسيم، دلش براي گسترش علوم ديني لك زده باشد و بدين منظور مجالس بحث، فلسفه و كلام باز كند و علماي گوناگون را به بحث فلسفي درباره ي دنيا و آخرت و جبر و اختيار و روح و ماده دعوت كند، زيرا مي دانم كه هدف او از اين كارها منحرف كردن افكار مردم به مسايل ذهني و بحث هاي علمي و لفظي است تا اين سوال به ذهن كسي نرسد كه: ((خود تو چه كاره اي؟ به چه حق بر اين مسند نشسته اي و خلافت رسول خدا و امامت بر مردم را از پدرت به ارث مي گيري و به پسرت به ارث مي دهي؟ بر مبناي شوري و اجماع زمام خلق را به دست گرفته اي يا بر وصايت؟))