صبح زمستانی

سلام صبح شما بخیر :)

چقدر دوست دارم ها آفتابی و آسمون صاف باشه، دلم از آسمون ابری میگیره...

انقدر دوست دارم صبح ها زود بیدار شم و برم کنار رودخونه قدم بزنم و نرمش کنم و شاد و سرزنده بیام بشینم پای  کارام... انقدر کار دارم که همش وقت کم میارم والبته نصف وقتم تو آشپزخونه ام! 

ولی هر روز صبح که میام این تصمیم رو عملی کنم تا چشمم به آسمون ابری میفته حس و حالم میره و منصرف میشم... :(

راستی کلی پرنده های مهربون داریم کنار رودخونه که براشون غذا میبریم و دورمون میچرخن، یه تاب خوشگل داریم که گاهی میرم وقتی هیچکس نیست، به یاد کودکی های تاب میخورم.... 

موندن ما توی این شهر هنوز معلوم نیست. خونمون هم اجاره ش دو ماه دیگه تموم میشه. خونه جای خیلی خوبیه و فضای فوق العاده ای داره، مطمینم دلم برای این منظره تنگ میشه ...

 

سلام

صدای من رو از یکی از شهرهای بسیار سبز استرالیا میشنوید! 

پشت میز رو به یک منظره ی زیبا نشستم و قبل از این که کارم رو شروع کنم گفتم بیام و براتون بنویسم.

چندماهه که اومدیم به این کشور. از اون موقع همسر اینجاست و من هم در رفت و آمد. امتحانها که تموم شد اومدم که تابستونی اینجا باشم. 

خب همونطور که میدونید اینجا فصل ها برعکسه و ما الان در زمستون به سر میبریم، هوا نسبتا سرده ولی خبری از برف نیس، فقط گاهی بارون میاد.

شهری پر از آرامش و سکوت و لبخند. روزهارو با وقت گذاشتن برای یه سری کارهای مربوط به درسم، دیدن تلوزیون برای آشنا شدن با لهجه شون، خوندن مقاله های  Medical daily، و غذا درست کردن میگذرونم تا همسر حدود ساعت ۵-۶ بیاد. بعد هم شام و فیلم و وقت گذرونی.

همسر صبح ها ساعت ۷ از خونه میره بیرون و اون موقع تازه داره آفتاب طلوع میکنه. خیلی دوست دارم من هم بعدش بیدار بمونم و از روز بیشتر استفاده کنم مخصوصا با منظره ی زیبایی که از خونمون داریم ولی واقعا سخته و من همیشه تا ۹ اینا میخوابم بعدش :(

وقتی ایرانم خب من غذا درست نمیکنم ولی اینجا این فرصت رو دارم که هرروز کلی غذاهای متنوع بپزم :) دیروز مهمون داشتیم و جای شما خالی رلت و قرمه سبزی درست کرده بودم. یک روز سرد زمستونی هم برای خودمون دو نفر آش و ماکارونی درست کردم! ( آش برای همسر و ماکارونی برای خودم چون من اصلا آش دوست ندارم و همسر هم اصلا ماکارونی دوست نداره!)

اینجا چندتا دوست داریم که گاهی باهاشون میریم بیرون یا دعوتمون میکنند... جالبه وقتی ایرانم جمعه شب خیلی غم انگیزه و فرداش شروع دوباره ی کار و درسه و تموم شدن تعطیلی ، ولی اینجا جمعه عصر خیلی خوبه چون دوروز تعطیل رو پیش رو داریم و همسر همش خونه س و میتونیم بریم بیرون :)

 

چقدر روزها دارن زود میگذرن الان داره میشه یک ماه که من از ایران اومدم ولی به اون کارایی که میخواستم انجام بدم نرسیدم و تا اتمامشون خیلی فاصله دارم....کاش میشد سرعت گذر زمان رو آهسته کرد...

این چندماه اخیر خیلی سرم شلوغ بود، چون هم رسما سرکار میرفتم هم درس و دانشگاه هم بیمارستان. جوری بود که فقط زمان خواب رو خونه بودم! و الان به این همه راحتی و تو خونه بودن عادت ندارم! از طرفی دلم میخواد دوست خارجی پیدا کنم و در جهت تقویت زبان و تمرین اسپیکینگ باهاش رابطه داشته باشم ولی نمیدونم چه جوری! 

در مورد مقاله های Medical Daily هم که بالاتر گفتم، پیشنهاد میکنم بخونید، متنش سخت نیس و اطلاعاتی که تو مقاله هاش میده خیلی به درد بخور و جالبه، من که یه دفترچه دارم و خلاصه ی هرمقاله رو تیتروار مینویسم. مثلا میگه چه مواد طبیعی ای برای رفع لکه های پوستی خوبه یا چه مواردی توی خونه از سنگ توالت کثیف ترند یا مثلا از وکس گوشتون چه رازهایی میشه فهمید.... من شخصا پیجش رو لایک کردم و سعی میکنم مقاله هاش رو هرروز بخونم. هم اطلاعات جالبی میده هم به تقویت زبان کمک میکنه. یه دفتر هم دارم که همیشه روی میزه و هروقت یه کلمه ، جمله یا اصطلاح جدید میبینم توی فیلم، تی وی ، یا نت، توی دفترم یادداشت میکنم.

یه چیز دیگه اینکه اخیرا در مورد رفتار با پوست با مواد طبیعی خیلی خوندم. خودم هم پیرو این چیزهایی که خوندم هرروز یک بار با گلاب صورتم رو میشورم و در طول روزبه جای کرم، با روغن زیتون صورتم رو مرطوب میکنم.

هرچندروز یکبار هم ماست یا سفیده ی تخم مرغ به صورتم میزنم. میخواستم ببینم کسی تجربه ای در این زمینه داره؟

و یه سوال دیگه اینکه لطف میکنید اگر کسی  از دوستان و آشنایانتون میشناسید که در استرالیا داروسازه و یا   قصد داره بیاد اینجا و به عنوان داروساز مشغول به کار بشه به من بگید. ممنون میشم، کمک بزرگی در حقم میکنید.

 

فعلا :)

همه جا آسمان آبی است...

وای چقدر گذشته از آخرین مطلبی که اینجا گذاشتم....اصلا فکر نمیکردم این همه مدت گذشته باشه...

از کجا بگم؟ انقدر حرف زیاده که اگه بخوام شروع کنم حالاحالاها تموم نمیشه... 

خب اگه بخوام به طور خلاصه بگم این که ما گزینه های مختلفی رو بررسی کردیم و در نهایت به این نتیجه رسیدیم که .... رو برای زندگی انتخاب کنیم( جای خالی رو شما پر کنید) راستش دوس دارم بدونم حدس شما کدوم کشوره.

نکاتی چند از طب سنتی

از بین تمام درسهای ارایه شده به عنوان درس اختیاری جذاب ترینشون طب سنتی بود. چند تا نکته ی جالب ازش بگم براتون :

۱) برای تهوع دوران بارداری یا هرتهوع دیگه ای چه در بزرگسال چه بچه : نبات و لیمو امانی رو بجوشونید. در نهایت اون چیزی که به دست میاد قوامش مث مرباست. میتونید بذارید تو یخچال و هروقت نیاز داشتید یه قاشق ازش بخورید. معجزه میکنه.

۲) برای سرما خوردگی : پیاز رو بجوشونید. اول باهاش بخور بدید بعد هم آبش رو بخورید. معجزه میکنه.

۳) علی رغم اون چیزی که همه میگن روزی ۸ لیوان آب بخورید... اصلنم این طور نیست. تا وقتی تشنه نیستید آب نخورید. گاهی خوردن آب اضافی مشکل ساز میشه(بعضی مزاج ها مثل مزاج های تر اصلا نیازی به آب ندارند!) 

حواستون باشه تشنگی بعد از خوردن غذا و تشنگی بعد از ورزش کاذبه!

۴) ماساژ پشت گوش به رشد موها کمک میکنه.

۵) اگر یه دردی توی بدنتون دارین( کمر درد، معده درد و ...) خوردن غذاهای سرد مثل ماست و کاهو و ماهی ...اون درد رو تشدید میکنه. ولی غذاهای گرم مثل عسل، فلفل و... اون رو کاهش میده.

تجربه های نو: سمینار، بافتنی...!


ادامه نوشته

روزهای پرکار دانشجویی


ادامه نوشته

پول حلال آیا؟

سه روز پیش زیر پل سید خندان، تاکسی های خطی ایستاده اند، ماشینی خارج از خط مسافر سوار میکند، یکی از راننده تاکسی ها اعتراض میکند، دعوا بالا میگیرد ، و درنهایت زد و خوردی پیش می آید و از بینی راننده ی خارج از خط خون می آید. پلیس می آید و از راننده ی خارج از خط میخواهد که اگر شکایتی به خاطر خونریزی بینی اش داری بیان کند ولی راننده شکایتی نمیکند. فردای آن روز، راننده با دوستانش سر می رسند و راننده ی بخت برگشته ی تاکسی را با ۵۰ ضربه چاقو از پا در میآوردند....


امروز ، سر کوچه مان، دعوا بالا میگیرد ، به خیال آنکه دعوای همیشگی بین دو ماشین به دنبال خلاف آمدن یکی از آنها به علت یکطرفه بودن کوچه می باشد، توجهی نمیکنیم. ولی این دفعه با همیشه فرق دارد. حجم کسانی که فریاد میکشند و فحش میدهند بالاست! بیشتر که دقیق میشویم در میابیم ماجرا چیست. داستان از این قرار است که گاری هایی هستند که میوه میفروشند، نه اجاره میدهند نه مالیات. خب طبیعتا شاکی خصوصی دارند که احتمالا آن میوه فروشی هایی هستند که هم اجاره می دهند هم مالیات. انصافا هم میوه هایشان هم تازه است هم مرغوب. امروز شهرداری ریخته بود که ببردشان. گاری و میوه هایش رو بردند و تا میتوانستند هم آن ۳ جوان میوه فروش فلک زد را کنک زدند. نصف میوه هایشان هم روی زمین ریخت. دلم مانده است بر سر دو راهی، که آیا برای آن جوانانی بسوزد که به دنبال پول حلال هستند و این راه را به جای دزدی* برگزیده اند یا برای آن میوه فروش ها  در این دوران گرانی اجاره و هزینه ها....

*یکی اون وسط خطاب به شهرداری داد زد : خوبه بره دزدی؟

روزهای نو


ادامه نوشته

عیدتون مبارک...

یک ماه روزه گرفتیم، امیدوارم که چیزی بیش از گرسنگی و تشنگی به دست آورده باشیم.... خوش به سعادت شماهایی که رفتین نماز عید...

میام و پست میذارم و نظرات قبلی رو هم تایید میکنم فقط اومدم یه لینکی بذارم که گوش کنید. دل خودم لرزید، حیفم اومد شما رو بی نصیب بذارم...برام دعا کنید...


کلیک: تجلی طاها، با صدای علی فانی

از چند روز گذشته و اینده!

ادامه نوشته