هستم ولی خستم!!!

با سلام به همگی

از اینکه یه مدت بی خبر نبودم٬از همه تون معذرت میخوام.مرسی که جویای حالم شدین.

خدا رو شکر مشکل خاصی نیست.فقط درگیر درسها هستم به خاطر امتحانی که اسفند ماه انتظارمو میکشه.و من نه به خاطر رتبه٬که برای یادگیری و مرور مطالب این ۵.۵ ماه میخوام فشرده درس بخونم.به امید اینکه همه چی خوب پیش بره.

هروقت تونستم بهتون سر میزنم.

روزگارتون بر وفق مراد...

عشق کتاب

من هنوزم بزرگترین تفریح زندگیم خرید کتاب و لوازم التحریره! با اینکه تعطیلاتی نداشتم که الان دلم برای مهر ماه پر بکشه٬ولی ناخود آگاه با نزدیک شدن مهر ماه اون حس شیرین کتاب دفتر خریدنم زنده شده.

به اطلاعتون میرسونم که چهار تا کمد تمام قد دارم پر کتاب.از بچگی تا حالا.درسی٬ داستان ٬رمان٬مذهبی٬تاریخی٬کمک آموزشی...غیر از ۵٪شون٬از خریدن بقیه پشیمون نیستم.خیلی دوسشون دارم و با اینکه شاید بعضیاشو دیگه هیچ وقت به دردم نخورن٬فقط به عنوان یادگاری نگه داشتم.

یه تعدادیشونو بذل و بخشش کردم. یه تعدادیو امانت  دادم ولی برنگشتن! به قول یه استادمون٬کتابتونو به دوستتون امانت تدید٬وگرنه هردو رو از دست میدید(هم کتابتون٬هم دوستتون).

خلاصه که این کتابا زندگی من هستن....

در جواب کامنت خصوصی

دوست عزیزی که کامنت گذاشتین٬من تا جاییکه ممکنه راجع به اصطلاات توی پستهام توضیح دادم.چشم.از این به بعدم بیشتر حواسم هست.

راجع به کنکور تجربی و پزشکی خوندن هم باید بگم که راه دراز و گاهی طاقت فرساییه.انگیزه ی خیلی قوی لازم داره.نظر من اینه که رشته ی خودتون رو ادامه بدن خیلی کمتر اذیت میشین.موفق باشین

؟؟؟؟؟

نمیدونم چی شده همه غیر فعال شدن؟؟!!!!خبریه؟؟؟وبلاگها بی رونق شده!

روز طبیب

خدا شافی و این خود افتخاری ست که دستی با خدا همدست گردد.روز پزشکو با تاخیر به همه ی دوستان پزشک،در حال پزشک شدن،و در آرزوی پزشک شدن تبریک میگم.خدا قوت.اگر هزار بار دیگه به عقب برمیگشتم باز هم همین راهو برای زندگیم انتخاب میکردم.خدایا ازت ممنونم به خاطر این لطفت.ازت توفیق میخوام که دکتر لایقی بشم.آمین.   راستی پیشاپیش روز داروسازی رو هم به همکارای گلم و دوستان مجازی داروساز تبریک میگم.                    اینم بگم که گر طبیبانه بیایی به سر بالینم،به دو عالم ندهم لذت بیماری را؛-)

خدا جون

خدایا نخواه که توی چاه بیفتم.دستمو بگیر.امروز دلم شکسته درست مثل 8 ماه پیش که ناامید از همه جا گریه کردم و درد دلمو گفتم و تو خدای بی نهایت بزرگ مشکلمو حل کردی،امروز بعد 8 ماه مثل اون روز گریه میکنم.از سر استیصال.بهترین ها رو برام پیش بیار.ندار خطا برم.خدایا عیر از تو کسی رو ندارم.کمکم کن

دایال آپ

طی جریاناتی یاد خاطرات قدیم افتادم...

برای دوستان دهه ۷۰ ای که از وقتی به یاد دارن با ای دی اس ال آشنا بودن٬عرض کنم که یه زمانی بود که ای دی اس ال نبود٬شایدم بود و ما آشنایی نداشتیم.اون زمونا از کارت اینترنت استفاده میکردیم.یعنی پدیده ی دایال آپ!!!

یعنی یادم میاد که اول دبیرستان بودم.خونه که میرسیدم کامپیوترو روشن میکردم.بعد تا من لباسامو عوض کنم طول میکشید تا کامپیوتر اماده بشه.بعد میزدم دایال آپ رو.بعد میرفتم ناهار.برمیگشتم میدیدم ۱۰ بار تلاش کرده ولی کانکت نشده.قاطی میکردم.میذاشتم ادامه بده.دستشویی میرفتم.میومدم ۲تا آهنگ گوش میدادم تا بلکه وصل بشه.یعنی وقتی مینوشت کانکت شد٬انگار خبر رتبه ی اول کنکور شدن رو بهم دادن.اینقدر خوشحال میشدم!:)

بخش جدید

نمیدونم چه حسی داره آدم پسر ۱۸ سالشو بیاره که واسش پروتز چشم بذارن!

یا چه حسی داره که دختر ۱۰ سالشو که توی یه تصادف کاسه ی چشمش از ۳ طرف شکسته برای عمل بیاره٬در حالیکه درد بی پولی هم مزید بر علته!

یا چه حسی داره وقتی به یه پیرمردی که ضعف بیناییش توان راه رفتن رو ازش گرفته٬بگن که کاری نمیشه کرد.باید با این وضعیت کنار بیای!

اینم از شروع بخش چشم!

راستی عید همگی مبارک.

ایشالا نماز روزه هاتون قبول بوده باشه.

نکته نوشت!

اگه گفتین مهم ترین عضو هر بخش کیه؟

مدیر گروه؟

معاون آموزشی؟!

اشتباه نکنین٬..منشی بخش! اگه اونو توی مشتتون نگه دارین٬تا آخر بخش همه ی مشکلاتتون حله:-)

نوستالژی

چه قدر عوض شدم.اینو بهش میگم.دیگه اون نگینی که اون میشناخت مرده.اون موقع نگین 16 سالش بود.ولی اللن 24 سالشه. الان داره با نگین سنگدل حرف میزنه.نگینی که با اینکه میدونه "ن" عاشق "س" بوده ولی براش مهم نیست و با "ن" میگه میخنده و به ایمپالس های محبت از طرف "ن" جواب رد نمیده.ولی نگین هیچ وقت فکرشم نمیکرد که اینطوری بشه.... به همه ی اینا گوش میده مثل 8 سال قبل لبخند میزنه و میگه که هیچ فزقی نکردی نگین!!!                                                                                                                                                                                    یه مریض داریم توی بخش زنان.در توهماتش با دوست پسرش امیرعلی زندگی میکنه و عاشقانه دوسش داره.ینی باید ببینیدش!!:-)  یه مریض دیگه هم داریم مانیکه.هر روز یه دور شعرای مهد کودکیمونو مرور میکنه برامون.ینی یه حس نوستالژی در ما ایجاد میکنه که نگو!!!"اسب سفیدم خیلی قشنگه  وقتی که راه میره اینطور صدا میده:پیتکو پیتکو پیتکو پیتکو.پی تی گو!":-)