نقش مجلس تصویب برجام است نه صرفا بررسی

یکی از اشتباهات نمایندگان مجلس در طرح الزام دولت به حفظ دستاورد ها و حقوق هسته ای ملت ایران، گنجاندن دو بار نام شورای عالی امنیت ملی در متن مصوبه بود. این اشتباه، راه را برای بهانه جویی و تفسیرسازی طرفداران توافق هسته ای به هر قیمت، باز کرده است. به طوری که سخنگوی دولت در مقام استدلال برای دور زدن مجلس و به تبع آن شورای نگهبان از فرایند تصویب برجام، گفته است: مجلس مشخص کرد که یک مرجعی (شورای عالی امنیت ملی) این متن را بررسی کند و همچنین قرار نیست در مجلس پیرامون این متن رای‌گیری صورت بگیرد. +

وی در پاسخ به این سؤال که موضع دولت در قبال برخی درخواست‌های نمایندگان که عنوان شده متن توافقنامه باید در قالب یک لایحه به مجلس ارسال شود، گفت: اینکه متن توافق را در لایحه به مجلس ارسال کنیم حرف جدیدی است که می‌شنویم.

البته باید گفت اینکه مجلس مسئولیتی در تصویب موافقتنامه های بین المللی ندارد، حرف جدیدی است که در یکسال اخیر می شنویم و با توجه به متن و روح قانون اساسی، این گونه سخنان و رویکردها کفر قانونی است که باید بر آن دهان خاک پاشید.

هر چند اظهر من الشمس است که ادعای سست سخنگوی دولت بر خلاف نص قانون اساسی است و ایشان و هر مقام دیگری به جز شورای نگهبان، صلاحیت تفسیر قانون اساسی را هم ندارد؛ اما مشخص نیست چرا نمایندگان مجلس و علی الخصوص رییس محترم آن، در برابر این گونه ادعاهای ضد قانون اساسی سخنی نمیگویند؟

چنان چه در زمان تصویب قانون الزام دولت به حفظ دستاورد ها و حقوق هسته ای ملت ایران معتقد بودم، طرح قانون مذکور از پایه اشتباه و بیهوده بود چرا که مجلس بر مبنای قانون اساسی موظف به بررسی و تصویب توافقنامه است که باز هم بر طبق همان قانون، صلاحیت های مجلس قابل واگذاری به هیچ فرد و یا نهادی از جمله شورای عالی امنیت ملی نیست. البته حکم حکومتی ولی فقیه، چیز دیگری است که ارتباطی هم با شورای امنیت ملی ندارد. روشن است که مسئولیت حکم حکومتی، در برابر خدا، مردم و تاریخ متوجه مقام رهبری خواهد بود چرا که شخص رهبری واضع و مسئول حکم حکومتی است و هیچ فرد یا نهادی نمی تواند به جای ولی فقیه محل صدور حکم حکومتی شود.

این روزها بسیاری از افرادی که می خواهند از نقش مجلس دفاع کنند، سخن از لزوم "بررسی" برجام در مجلس می گویند و نه "تصویب" آن. این یک بازی لفظی است که می رود نقش قانونی مجلس به عنوان نهاد انحصاری قانونگذاری در کشور را به یک نقش تشریفاتی فروبکاهد. بررسی ای که در انتهای آن اختیار آری یا نه گفتن نباشد، چه ارزشی دارد؟ این واقعا خطرناک است. یادمان باشد که معمولا در دوره های استبداد و دیکتاتورِی، شکل و ظاهر نهادهای قانونی حفظ می شد؛ ولی نقش این گونه نهادهای مردمسالار و نظارت پذیر بود که منقلب و تشریفاتی می گردید. پس لااقل به خاطر دموکراسی و حاکمیت قانون هم که شده مجلس را دور نزنید!


رسایی: ترجمه فارسی برجام باید به تایید 5+1 رسیده و بصورت لایحه به مجلس بیاید

آهای کسانی که ندای مجلس در راس امور است را سر می دادید، اکنون کجایید؟

امروز آقای ظریف و صالحی میهمان مجلس اند. صالحی معاون رییس جمهور و رییس سازمان انرژی اتمی است و به همین خاطر، مجلس نمی تواند رسماً وی را مورد سوال و استیضاح قرار دهد. از آقای ظریف نیز به لطف پروپاگاندای رسانه ها، بر خلاف واقعیت موجود، قهرمان سازی صورت گرفته است؛ البته به دلیل پوشالی بودن عن قریب این قهرمانی رنگ باخته و چهره حقیقی خدمت یا خیانت روشن خواهد شد.

اما سوال اصلی این است که حضور این افراد در مجلس چه فایده ای دارد؟ آیا آنها به منظور ارائه و دفاع از "لایحه برجام" در مجلس حاضر شده اند؟ بدیهی است که لایحه پیش از ارائه به مجلس باید در هیئت وزیران تصویب شود. آیا می توان پس از استماع گزارش آنها درباره متن شفاهی یا کتبی که رسما هم لایحه نیست، بحث کرد و سپس رای گیری نمود؟ صالحی را که نمیتوان، ولی آیا در صورتی که نمایندگان متن فراهم آمده در برجام را فاجعه بار تشخیص دهند، می توانند وارد فرایند استیضاح ظریف شوند؟

یکی به من بگوید وقتی که شورای امنیت سازمان ملل دیروز قطع نامه اش را صادر کرده و وزارت خارجه آن را پذیرفته، این حضور در مجلس برای چیست؟ آهای کسانی که ندای مجلس در راس امور است را سر می دادید، اکنون کجایید؟

لزوم همصدایی برای عبور برجام از خان مجلس

اشاره: یادداشت زیر مجموع نظراتی است که درباره جمع بندی یا توافقنامه وین به ذهنم رسید که آن را برای درج در اختیار رسانه ها قرار دادم و بنگاه رسانه ای نکات پرس، برای اولین بار آن را منتشر کرد:

۱- موقعیت کشور

در هر اقدامی ضمن آگاهی از توان و داشته‌ها، تحلیل درست و واقع‌بینانه از وضعیت، شرط موفقیت است. خودکم‌بینی همان‌قدر رهزن است که لاف زدن و دست‌کم گرفتن حریف. در اینجا، غرض برقراری تناظر یک‌به‌یک میان عناصر تاریخی نیست، اما در حقیقت باید گفت موقعیت کشور پس از تحریم‌های کمرشکن بانکی و نفتی، به اعتقاد بر خی از کارشناسان بیشتر به وضعیت شعب ابوطالب شبیه بود تا بدر و خیبر؛ شاید اولین خطا نپذیرفتن آن واقعیت بود و سپس تن دادن به مذاکراتی که عوامل میدانی آن سابقه درخشانی در صیانت از حقوق و دستاوردهای ملی نداشتند. وانگهی شعب ابوطالب وضعیتی ابدی نبود و ضمن درک صحیح شرایط، برنامه ریزی، و جسارت در تحول امکان گذر از آن با سربلندی از آن خلاصی یافت، درصورتی‌که حرکت زیگزاگی در میان وهم قدرت و برتری و تسلیم و وادادگی، نتایجی مانند وقایع ژنو، لوزان و اکنون وین را رقم‌زده است.

۲- حقوق و دستاوردها

قضیه هسته‌ای دارای دو جنبه کلی است: حقوق و دستاوردها. اصولاً در حقوق بین‌الملل همه‌چیز مجاز است مگر آنکه خلاف آن ثابت شود. همان‌گونه که حق کاشت گندم و راه‌اندازی صنعت خودروسازی برای هر کشوری مجاز بوده و نیازمند کسب اجازه از کشور دیگر یا سازمانی بین‌المللی نیست؛ دستیابی به دانش هسته‌ای، غنی‌سازی اورانیوم و حتی تولید و انباشت سلاح‌های اتمی هم در وهله اول حق هر کشوری است. سلب این حقوق تنها در قبول تعهد از سمت آن کشور معنی می یابد، فی‌المثل برای تقویت صلح و ممانعت از مسابقه تسلیحاتی، آن‌هم به‌صورت دوطرفه و متقابل باشد. البته اعمال این حقوق نیازمند دانش، فنّاوری و توجیهات فنی، اقتصادی و سیاسی است که بازهم تصمیم‌گیری درباره آن به خود آن کشور بازمی‌گردد.

از سوی دیگر دستاوردهای هسته‌ای چیزهای مثل سایت‌ها، دستگاه‌های غنی‌سازی و مواد غنی‌شده هستند که معامله بر سر آن‌ها مادامی‌که به حوزه حقوق هسته‌ای وارد نشده و متوازن باشد، می‌تواند قابل قبول باشد. همانند ماجرای بیانیه سه‌جانبه ایران، برزیل و ترکیه که در آن پیش‌بینی‌شده بود بخشی از مواد هسته‌ای سه و نیم درصد غنی‌شده ایران از طریقت امانت در ترکیه به روسیه فرستاده و در عوض و به‌طور متناسب، مواد بیست درصد غنی‌شده تحویل ایران شود؛ درحالی‌که همه صنعت هسته‌ای با همان سرعت و شدت، کما فی السابق به کار خود ادامه داده و هیچ حقی هم از حقوق هسته‌ای ملت ایران سلب نشود.

متاسفانه در فرایند مذاکراتی اخیر، نه‌تنها بسیاری از دستاوردهای هسته‌ای چون ده تن مواد غنی‌شده، قلب راکتور اراک، و تعداد چشم گیری از دستگاه سانتریفیوژ و توسعه و تحقیقات به‌طور نامتوازن معامله شد؛ بلکه بخشی از حقوق هسته‌ای نظیر حق بازفراوری زباله‌های اتمی و غنی‌سازی در مقیاس بیشتر و ساخت تأسیسات جدید نیز واگذار گردید. در مقابل، طرف دیگر با زرنگی تعهدات ناچیز خود را با شروط و قیود زمانی و قانونی بسیار و پس از اجرای تعهدات عموماً بازگشت‌ناپذیر ایران به گردن گرفت. حتی مکانیسم رفع اختلافات نیز کاملاً به نفع آن‌ها ترتیب داده شد، که درنهایت شورای امنیتی داور و حکم دانسته شد که تحت سیطره کامل همراه با حق وتوی ۵ کشور از شش کشور مقابل ایران است.

۳- تبلیغات و جو زدگی غیرمنطقی

طرفداران توافقات، بنا به عادت مألوف پس از هر توافقی با مانور و هیاهوی تبلیغاتی در جهت وارونه نمایی آنچه رفته است تلاش می‌نمایند. وزیر خارجه به‌جای ارائه گزارش در مجلس، رخت خدام امام رضا به تن کرده و رهسپار مشهد می‌شود و رییس‌جمهور با نامه‌نگاری، به دنبال کسب تبریک و تأیید از این‌وآن می‌رود. رسانه‌های حامی دولت نیز با جنجال عکس‌ها و تیترها و کشاندن مشتی بی‌خبر به خیابان‌های بالای شهرهای بزرگ، در کار دمیدن در فضای خفقانی نرم هستند تا منطق نقد، جای خود را به کف و سوت و هو و جنجال و مشابهت‌سازی‌های غلط و ظالمانه تاریخی دهد. کنار هم گذاشتن عکس آقای ظریف و مرحومان مصدق و امیرکبیر، علاوه بر تحریف ناشیانه تاریخ، ظلم به آن دو چهره خوش‌نام است. به‌راستی اگر در ماجرای نفت، مصدق تن به یک توافق خالی از حقوق ملت ایران داده بود؛ آیا بازهم سیا و اینتلجنس سرویس و دنباله‌های داخلی آن‌ها، بر علیه‌اش کودتا می‌کردند؟!

۴- رسالت صداوسیما

در اصل ۱۷۵ قانون اساسی جمهوری اسلامی، صداوسیما به‌عنوان رسانه فراگیر انحصاری، موظف به رعایت آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور گردیده است. اما متأسفانه در قضیه مذاکرات هسته‌ای اخیر و خصوصاً در مورد توافقنامه ژنو موسوم به طرح اقدام مشترک، عملکرد این رسانه فراگیر که مرتزق از بودجه عمومی و برخوردار از انحصار است، منطبق بر این اصل قانونی نبوده است. البته پس از بیانیه لوزان، این رسانه تا حدودی در سیاست نادرست سابق تجدیدنظر کرده و به برخی از منتقدان ملایم آن توافق در عین حضور موافقان آن میدان داد که در آگاهی بخشی به افکار عمومی بسیار مؤثر بود. مع الاسف به نظر می‌رسد که پس از به‌اصطلاح جمع‌بندی وین، صداوسیما مجدداً بازگشت به عقب کرده و حضوری از منتقدان در آن به چشم نمی‌خورد. این شائبه به‌ویژه پس از سخنرانی رییس‌جمهور که در آن به کسانی که درصدد صدمه به امید و اعتماد مردم هستند، هشدار داده شد؛ بیش‌ازپیش به ذهن متبادر می‌شود. در جای‌جای قانون اساسی حق آزادی بیان و انتقاد دلسوزانه (حتی تکلیف آحاد شهروندان دراین‌باره) به رسمیت شناخته‌شده و اساساً یکی از دلایل تفکیک قوا و سپردن کار مجازات به قوه قضاییه تضمین این حقوق بوده است. علاوه بر این به‌منظور پیش‌گیری از خودکامگی، رییس‌جمهور طی سوگندی رسمی و شرعی در مجلس و در پیشگاه ملت متعهد می‌شود که “از هرگونه خودکامگی بپرهیزد و از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کند.”

۵- تجربه آلمان

یادآوری تجربه دیگر کشورها در این خصوص خالی از لطف نیست. آلمان فی‌الواقع در جنگ جهانی اول در هماورد نظامی شکست نخورد. درست است که جنگ در جبهه فی‌مابین فرانسه و آلمان فرسایش یافته و انهدام کشتی آمریکایی توسط زیردریایی آلمانی، پای این کشور بزرگ و تازه‌نفس را به جنگ باز کرد؛ اما با این‌همه آنچه در معاهده صلح ورسای بر آلمان تحمیل شد، به‌هیچ‌روی متناسب با وضعیت نظامی آن در جبهه‌ها نبود. در حقیقت آلمان چوب بی‌خیالی و مسئولیت‌ناپذیری رهبران نظامی و سیاسی‌اش را خورد که حتی حاضر به حضور در مذاکرات صلح ورسای نشده و هر آنچه متفقین بر آن‌ها تحمیل کردند را دربسته پذیرفتند. از دست رفتن مستعمرات آفریقایی و آسیایی، واگذاری شهرهای مرزی به فرانسه، به گردن گرفتن غرامت‌های سنگین و پذیرش محدودیت‌های فراوان تسلیحاتی و نظامی؛ غرور ملی آلمان‌ها را آن‌چنان به درد آورد که کمتر از ده سال به مفاد معاهده ورسای پایبند نماندند و خود را از زیر یوغ ذلت آن به‌توسط نازی‌ها خارج نمودند.

 

۶- لزوم هم‌صدایی برای عبور برجام از خان مجلس

مذاکره‌کنندگان در خطایی فاحش با واگذاری مسئولیت اصلی تصمیم‌گیری در خصوص برجم به شورای امنیت سازمان ملل، این سند را از حالت یک قرارداد میان چند دولت به سندی بین‌المللی تبدیل کرده و جای تجدیدنظر و اصلاح آن را از دولت خود سلب نموده‌اند. وانگهی پس از صدور قطعنامه شورای امنیت و تأیید برجام، دیگر چه فرصتی برای رد و قبول، یا حک و اصلاح آن برای مجلس و دیگر نهادهای داخلی خواهد ماند؟ در واقع مذاکره‌کنندگان، با این تمهید دست کشور را پیشاپیش بسته و دیگر تصمیم‌گیرندگان را در برابر عمل انجام‌شده قرار داده‌اند.

پیش‌ازاین گفته شد که تصویب هرگونه معاهده بین‌المللی، از وظایف اختصاصی مجلس شورای اسلامی که قابل‌واگذاری به هیچ نهادی ازجمله شورای عالی امنیت ملی نیست. جریان حامی توافقات اخیر، قویاً به دنبال دور زدن مجلس دراین‌باره است. مقام رهبری در پاسخی که به نامه رییس‌جمهور داده‌اند، بر لزوم طی کردن مسیر قانونی تصویبگر در کشور تأکید نموده‌اند. بدیهی است که این مسیر بر طبق قانون اساسی که همگان موظف به رعایت آن هستند، جر مجلس نیست. پس همه دلسوزان و منتقدان و حتی موافقان سلیم النفس توافق، باید بر ضرورت عبور توافق از معبر مجلس و به تبع آن شورای نگهبان، یکصدا شوند. این سنگری است که اگر نادیده گرفته شود، علاوه بر نقض قانون اساسی موجد بدعتی است که فرداروز توجیه گر نقض دیگر حقوق اساسی ملت خواهد شد.

 

دو نکته در مورد همه پرسی یونان و لزوم حمایت احمدی نژاد از آن

نتیجه همه پرسی برای پذیرفتن شرایط اتحادیه اروپا در یونان به ضرر جریان سرمایه داری تمام شد. این مسئله از دو جهت حائز اهمیت است:

اول اینکه یونان به به رغم جثه کوچک جغرافیایی و ضعف های سیاسی سده های اخیر، به عنوان مهد تمدن غرب از اعتبار نمادین بالایی برخوردار است که در صورت شکل گیری و تقویت جریان ضدسرمایه داری در آن می تواند الهامبخش دیگر کشورها باشد. چه اینکه تاریخ نشان داده است که دنیای سرمایه داری، نسبت به پاگرفتن سوسیالیسم در یونان حساسیت فوق العاده ای داشته و هر اقدامی از جمله کودتا را فرو نخواهد گذاشت.

نکته دوم این است که نمونه یونان به دلیل فرهنگ دموکراتیک دیرپای آن نشان داد که توده های مردم بیش از نخبگان و طبقه خواص به استقلال، عزت، برابری و عدالت در سطح داخلی و خارجی بها داده و حاضرند برای آن هزینه دهند. از این رو استقلال خواهان و عدالت طلبان باید با آغوش باز به استقبال همه پرسی و رفراندوم به عنوان بالاترین مرحله دموکراسی بروند. معمولاً تحمیل ها و زیر پا گذاشتن حقوق ملت ها در فضایی رخ داده که توده های مردم از معادلات به کناری گذاشته شده اند. این امر برای ما که در آستانه توافقی درباره حقوق و عزت ملی خود هستیم، درسهای بسیاری دارد و می تواند الگویی درس آموز باشد. به راستی چرا نباید توافق نهایی را به همه پرسی گذاشت؟ و چه کسی برای تصمیم گیری درباره رد و قبول توافق نهایی، ذی حق تر و شایسته تر از تک تک شهروندان ایرانی است؟

و بالاخره اینکه برای کاستن از فشارهای غربی ها و دلگرمی دادن به روندی که ملت یونان در پیش گرفته، برخی از رهبران آمریکا لاتین حمایت خود را از نتیجه همه پرسی اعلام کرده اند. گرچه امروز دکتر احمدی نژاد در قدرت نیست؛ اما ایشان همچنان به عنوان یکی از رهبران ضدامپریالیست دنیا شناخته می شود و حداقل در جهان اسلام شاخص ترین وجهه را در این زمینه دارد. آیا جا ندارد که ایشان نیز درباره همه پرسی یونان اعلام حمایت نماید؟

مراجعه به آرای مستقیم عمومی برای رد یا قبول توافق هسته ای

اشاره: مطلب زیر جهت درج در بنگاه رسانه ای نکات پرس نوشته شده و با حسن نظر سردبیر محترم، برای اولین بار در آن سایت منتشر گردید.

 

1- مذاکرات هسته ای ایران با 5+1 به روزهای پایانی خود نزدیک می شود. مذاکراتی بنای آن پیش از انتخابات ریاست جمهوری 92 با وساطت سلطان قابوس، توسط دکتر ولایتی و در مسقط عمان گذاشته تا پس از انتخابات سررشته کار به آقای روحانی و ظریف سپرده شود. در این دو سالی که از علنی شدن فرایند جدید میگذرد، همچون خشت اولی که با پنهان کاری زده شده؛ کم و کیف مذاکرات همواره در لفافه ای از ابهامات و مخفی کاریها پوشیده شده است. در این مدت ملت ایران عادت کرده که با نزدیک شدن به هر مقطع زمانی معین در مذاکرات، ابتدا سخن از فشار غربها، و سپس مقاومت نمایشی طرف ایرانی را بشنود و سرانجام در لحظه ای حساس، خبر حصول توافق و پیامهای تبریک هیجان برانگیز را که از چپ و راست سرازیر شده را ببیند و نظاره گر مشتی بی خبر و خوش خیال باشد که احیانا به خیابانها ریخته و دست افشانی می کنند. اما به مرور که از موعد توافق می گذرد، این حلوا حلوا کردنها شیرینی اش را از دست داده و تازه تلخی زهر ناشی از لگدمال شدن حقوق طبیعی و عزت ملی کشورش را با تمام وجود احساس کند، در حالی که از وعده های رفع تحریم و گشایش در کارها نیز چیری عاید کسی نگردیده باشد.

2- دولتی که با شعار تعامل سازنده با جهان، بر سر کار آمده دارای پشتوانه های قوی ایدئولوژیکی و حمایت خاص برخی اقشار و گروههای پرقدرت اجتماعی است، فلذا به این راحتی از خیر یک توافق فارغ از خوب و بد بودن آن نخواهد گذشت. این بار نیز مقدر است که سرنوشت ایران به مانند بسیاری دیگر از مقاطع تاریخی، از خلال مناسبات بین المللی رفم بخورد. حال که چنین است چرا باید گذاشت که تقدیر و سرنوشت، بدون دخالت ملت و در میانه رفت و آمدهای دیپلماتها و سیاست پیشه گان رقم بخورد؟

3- در گلستان سعدی حکایت "دهقان پسری" هست که حکمای یونان متفق شدند که تنها راه دوای مرض هایل پادشاه آن منطقه، خوردن زهره اوست. ملک "پدر و مادرش را بخواند و بنعمت بيکران خوشنود گردانيد و قاضي فتوي داد که خون يکي از رعيت ريختن سلامت نفس پادشاه را روا باشد. جلاد قصد کرد، پسر سر سوي آسمان کرد و تبسم نمود. ملک پرسيدش که در اين حالت چه جاي خنديدن است؟ گفت: ناز فرزندان بر پدر و مادر باشد و دعوي پيش قاضي برند و داد از پادشاه خواهند؛ اکنون پدر و مادر بعلت حطام دنيا مرا بخون درسپردند و قاضي به کشتنم فتوي داد و سلطان مصالح خويش در هلاک من همي بيند، بجز خداي عزوجل پناهي نمي بينم."
امروز گویی ملت ایران حکایت همان پسر معصومی را دارد که سلطان، قاضی و پدرومادرش هر یک بنا به توجیه خاص خود، در تحمیل یک سرنوشت ناروا، دست به دست هم داده اند و به جز خدای عزوجل پناهی نمی بیند!
4- اما در این گیرودار تنها روزنه امید خفیفی که به چشم میخورد استفاده از ظرفیت قانونی در همه پرسی برای پذیرش یا عدم پذیرش توافق احتمالی آتی است. در اصل 59 قانون اساسی آمده: "در مسایل بسیار مهم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ممکن است اعمال قوه مقننه از راه همه‏پرسی و مراجعه مستقیم به آراء مردم صورت گیرد." گرچه می توان از سیاق این اصل، حتی لزوم مراجعه مستقیم به آرای مردم را در مورد مسایل بسیار مهم برداشت کرد، اما متاسفانه در این سی و اندی سال از این بند قانونی استفاده نشده یا به بیان بهتر، مفاد آن رعایت نگردیده است. بی شک پرونده هسته ای که به روزهای حساس خود رسیده، در زمره مصادیق اصل فوق است.
دورانی که در آن صلاح مملکت خویش را خسروان میدانستند، سپری شده است. امروز حداقل در مقام شعار، سخن از حق حاکمیت مردم است و مسلما اعمال این حق در خلال بی خبری و انفصال آنها از تصمیمات میسر نخواهد بود. ملت ایران نیز با انقلاب اسلامی خود در سال 57 و تدوین یک قانون اساسی مترقی، بر اعمال نظری و عملی حق تعیین سرنوشت تأکید بسیار کرده است.
امروز می تواند آزمونی جدی بر این ادعاها باشد، دولتی که خود را منتخب مردم میداند و ندای اجرای قانون اساسی سر می دهد، مجلس و نمایندگانی که خود را عصاره ملت میشمارند و سایر بخش ها و دستگاههای رسمی و رسانه ای، باید داوری در خصوص این امر سرنوشت ساز را به صاحبان حقیقی آن یعنی مردم واگذارند تا آنها پس از شنیدن نظرات موافقان و منتقدان توافق آتی در فضایی چالشی، از طریق رأی مستقیم خود، سرنوشت شان را رقم زنند.
 

مراجعه به آرای مستقیم عمومی برای رد یا قبول توافق هسته‌ای

کاملا مرتبط:

همه‌پرسی درباره شروط پیشنهادی وام‌دهندگان بین‌المللی در یونان آغاز شد

در این شبهای عزیز برای موفقیت مخالفان نظام منحط سرمایه داری در مهد تمدن غرب دعا کنیم.

چرا باید در برابر زمزمه های بدعت گذاری در قانون اساسی، محکم ایستاد؟

جمعه 15 خرداد 1394 ساعت 16:43 در خطخطی 2

"رئیس مجلس در پاسخ به سوالی درباره اختلاف نظر نمایندگان درباره تصویب توافقنامه هسته ای توسط مجلس نیز گفت: علی القاعده در روش کار در جمهوری اسلامی پرونده هایی که در اختیار شورای عالی امنیت ملی هستند، این ها چون ماذون از رهبری هستند، می توانند به تصویب مجلس نرسد. ما از آن دست مشکل هایی که در آمریکا هست ما نداریم." +

 

این سخنان آقای علی لاریجانی در 25 اسفند سال گذشته را می توان هموار کننده مسیر مخفی کاری در روند مذاکرات هسته ای معنا کرد، مسیری که دولت یازدهم و تیم مذاکره کننده اش آن را به بهانه جلوگیری از ایجاد حساسیت در میان مخالفان مذاکرات از قبیل رژیم صهیونیستی، نمایندگان و سناتورهای تندروی آمریکایی و برخی کشورهای عربی منطقه در پیش گرفته اند. اما در این میان، ظاهرا تنها افکار عمومی ملت ایران است که تیر و ترکش این مخفی کاری به آن اصابت نموده؛ چرا که تمامی طبفهای پیش گفته، همواره توسط مهمترین طرف مذاکره یعنی مقامات آمریکایی، رسماً و تفصیلاً از چند و چون وقایع مطلع و اشباع گردیده اند.

تا امروز به رغم همه مخفی کاری ها، خوشبختانه اطلاعات مذاکرات و تعهدات از  منابع مختلف تدریجاً نشت کرده و توسط تحلیلگران وطن خواه و استقلال طلب، تا حدی به سمع افکار عمومی رسیده است. از این روست که دیگر شاهد آن خام خیالی های پیشین در میان مردم نبوده و حتی زمزمه های اعتراض ناشی از احساس تحقیر ملی از چهار گوشه کشور به گوش می رسد.

اما از دیگر سو، گویا اسب دولت برای توافق به هر قیمیتی، چهار نعل به سوی هیچستان مذاکرات می تازد و سعی دارد از روی موانع حقوقی و اجتماعی در پیش رو، پرش کند. یکی از این مهمترین موانع حقوقی که دارای تبعات اجتماعی نیز هست، لزوم تصویب نهایی هر گونه تعهد بین المللی توسط مجلس شورای اسلامی است. منشأ این حق مجلس، اصل‏ هفتاد و هفتم قانونی اساسی است که می گوید: "عهدنامه‏ ها، مقاوله‏ نامه‏ ها، قراردادها و مؤافقت‏ نامه‏ های‏ بین‏ المللی‏ باید به‏ تصویب‏ مجلس‏ شورای‏ اسلامی‏ برسد."

 

در این خصوص سه نکته مهم وجود دارد:

1- با جو فعلی مجلس شورای اسلامی، تصویب قراردادی با شکل و شمایل آن چه در ژنو و لوزان روی داد، اگر نگوییم دور از دسترس؛ لااقل واجد ریسک بالا می باشد و این برای دولتی که همه آنچه داشته را در سبد توافق با غرب گذاشته، حکم قمار مرگ و زندگی را دارد. در این باره دو احتمال مطرح می شود: اول این که دولت کار توافق را به نحوی طول می دهد تا در طی انتخابات آتی، ترکیب مجلس به نفع جریان دولت کن فیکون شود. ایده فوق همچنان دارای ضعف قبلی یعنی احتمالی و غیرمطمئن است.  حتی با توجه به ساختار انتخاباتی مجلس در ایران، از کجا معلوم مجلس بعدی، بیش از مجلس فعلی با دولت ناهمدل و ناهمراه در بحث توافق هسته ای نباشد؟ و احتمال دیگر اینکه دولت به منظور تقویت جریان اقلیت هوادارش در مجلس و ارعاب مخالفان؛ با اتکا به ابزارهای رسانه ای، به راه اندازی کمپین و تجمع خیابانی دست زند و از این طریق حرفش را به کرسی نشاند. البته این کار دور از ذهن نیست، ولی تطویل زمان مذاکرات باعث تخلیه هیجان موافقان دولت و تجدید قوای مخالفان آن شده است و مهمتر اینکه ضعف عمومی عملکرد دولت در حوزه های اقتصادی، زمینه ساز همنوایی بیشتر طیف خاکستری با مخالفان گردیده است. در این باره جنبه های مهمتر اجتماعی وجود دارد که در نکته سوم به آن می پردازیم.

2- با توجه به اصل‏ نود و چهارم قانون اساسی، در صورت تصویب توافقنامه در مجلس، شورای نگهبان وظیفه دارد موضوع توافقنامه نهایی را از نظر عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی مورد بررسی قرار دهد. از نظر شرعی دست فقهای شورای نگهبان برای رد یا تأیید باز است؛ ولی در مورد قانون اساسی وضع مشخص تر است. با توجه به گفتمان انقلاب اسلامی سال 57، رویکرد کلی قانون اساسی جمهوری اسلامی، استقلال خواهانه و مبتنی بر نفی سلطه و دخالت بیگانگان است.

به عنوان مثال در این قانون، دادن‏ امتیاز تشکیل‏ شرکتها و مؤسسات‏ در امور تجارتی‏ و صنعتی‏ و کشاورزی‏ و معادن‏ و خدمات‏ به‏ خارجیان‏ (اصل 81)؛ استخدام‏ کارشناسان‏ خارجی‏ از طرف‏ دولت مگر در موارد ضرورت‏ با تصویب‏ مجلس‏ (اصل 82)‏؛ عضویت افراد خارجی در ارتش و نیروی انتظامی (اصل 151) و یا استقرار هر گونه‏ پایگاه‏ نظامی‏ خارجی‏ در کشور (اصل 152) منع شده، در حالی که این امور در بسیاری از کشورهای دنیا متعارف و معمول است. با این وصف شورای نگهبان می تواند و بلکه می بایست به استناد اصول متعدد و از جمله اصل‏ 153 قانون اساسی، موافقتنامه نهایی را مردود شناسد. اصل مذکور عنوان می دارد: "هر گونه‏ قرارداد که‏ موجب‏ سلطه‏ بیگانه‏ بر منابع طبیعی‏ و اقتصادی‏، فرهنگ‏، ارتش‏ و دیگر شؤون‏ کشور گردد ممنوع‏ است‏." و توافقنامه ای که به گفته اعضای تیم مذاکره کننده، در کف آن اجرای ابدی پروتکل الحاقی خوابیده، پروتکلی که دسترسی و سرک کشی به همه جای کشور را مجاز می شمارد، بی شک در زمره مصادیق اصل اخیر است.

3- یکی از مهمترین ویژگی های مجلس شورای اسلامی لزوم علنی بودن و انتشار مذاکرات آن از طریق رادیو و روزنامه رسمی می باشد. در مقایسه با سایر نهادهای قانونی، از قبیل شورای نگهبان، هیئت دولت، مجمع تشخیص مصلحت و شورای عالی امنیت ملی، این امر واجد مزیت مهمی از نظر تأثیرپذیری از افکار عمومی است. به علاوه از آنجایی که مجلس همواره محل تکثر آراست، و اظهار نطق مخالفان در فرایند بررسی و تصویب هر قانونی ضروری است، حتی در صورت موافقت اکثریت نمایندگان با توافقنامه، اقلیت جسور امکان آگاه سازی عمومی و بهره گیری از نیروی تأثیرگذار آن را خواهد داشت. به ویژه آنکه بعد از عملکرد نامطلوب دولت در عرصه های مختلف داخلی و خارجی، گفتمان آن در میان مردم به شدت لطمه دیده و مورد تردید قرار گرفته و مخالفت با قراردادی که نقاط ضعف آن از شمارش خارج است، پرستیژ بالایی نیز خواهد داشت.

البته همه این مقاله بر پایه ارائه یک توافق بد، و از جنس آنچه در ژنو و لوزان رفت بنا گشته است؛ و بنابر احتمال هر چند بعید؛ اگر توافقی دارای حداقل هایی از تأمین منافع ملی ایران باشد، حکایت به گونه ای دیگر خواهد بود.

 

در مقابل فرایند بالا، شورای عالی امنیت ملی قرار دارد که ذیل اصل 176 قانون اساسی، اختیارات و صلاحیت آن معین شده است. حتی با موسع ترین تفاسیر نیز نمی توان صلاحیت مجلس شورای اسلامی با جوانب مختلف آن  را به شورای عالی امنیت ملی تفویض کرد. به علاوه شورای امنیت شامل 10 عضو ثابت است که نیمی از آنها عضو دولت و منصوب رییس جمهور و لاجرم همراه و همخط وی اند. از میان پنج عضو باقی مانده، موضع رییس مجلس (آقای علی لاریجانی) و رییس ستاد کل نیروهای مسلح (آقای فیروزآبادی که پیام تبریکش بعد از بیانیه لوزان فراموش شدنی نیست!) و تا حدودی دبیر شورا (آقای علی شمخانی) در همدلی با مواضع هسته ای دولت، نشان از تصویب هر گونه توافقی در شورا خواهد داشت؛ چرا که نظر دو عضو باقی مانده در صورت مخالفت نیز  فاقد اثر است.  از  همه این ها مهمتر، غیرعلنی و محرمانه بودن مذاکرات شوراست که راه را برای اطلاع و واکنش افکار عمومی، سد می کند.

البته در این بین حکم حکومتی رهبری، حکایت دیگری دارد و نباید آن را با تعبیر ساختگی "مأذون بودن از رهبری" خلط کرد. تبیین درست حکم حکومتی چنین است: در حکم حکومتی، بنا به مصلحتی عالی و اساسی، از نهادهای قانونی سلب اختیار و صلاحیت شده و در واقع تمامی مسئولیت های شرعی، قانونی و اجتماعی امری که مورد حکم قرار گرفته، متوجه رهبری میگردد. روشن است که در پرونده هسته ای، اکنون چنین حالتی وجود ندارد.

 

حال بهتر می توان منظور و غایت سخن رییس محترم مجلس را در مطلع این مقاله، فهم کرد. گرچه قانون اساسی در مورد لزوم تصویب موافقتنامه های بین المللی در مجلس، صراحت دارد و رییس مجلس نیز صلاحیت تفسیر رسمی از قانون اساسی را ندارد؛ اما نگاهی به سوابق قضایا و بند و بست هایی که ممکن است در این موارد رخ دهد؛ لزوم حساسیت دلسوزان برای مبارزه با چنین بدعت هایی، بیش از پیش آشکار می شود. بدعت هایی که برای گریز از گردنه های قانونی و ممانعت از آگاهی مردم، شوربختانه به اسم إذن از ولایت فقیه، می رود که مسیر نادرست دولت را هموار نماید.

بعد از قانونشکنی دولت در اجرای مجدد پروتکل الحاقی، آیا نباید دادستان کل و دیوانعالی کشور به موضوع ور

جمعه 8 خرداد 1394 ساعت 00:06 در خطخطی 2

1- اصل یکصد و دهم قانون اساسی جمهوری اسلامی رسیدگی به تخلف رئیس جمهور از وظایف قانونی را در صلاحیت دیوان عالی کشور قرار داده است. هر چند که در قوانین عادی تفصیل کیفیت اعمال و اجرای این بند، همچنان روشن نیست ،اما به هر تقدیر نمی توان به این بهانه از اعمال قانون شانه خالی کرد. به ویژه آنکه قوه قضاییه در خلال فراخواندن رییس جمهور قبلی به دادگاه، هیچ گاه به نارسایی قوانین موضوعه در این خصوص تمسک نجست و پس از گدشت نزدیک به دو سال و با همه اما و اگرها، همچنان بر تعقیب موضوع اصرار دارد.

 

2- مطابق بند 4 قانون صیانت از دستاوردهای صلح آمیز هسته ای جمهوری اسلامی ایران به شماره 32692/442 مصوب ۱۳۸۹/۵/۱۹مجلس شورای اسلامی، "دولت مکلف است صرفاً در چارچوب «توافقنامه پادمان» معاهده منع گسترش سلاح های هسته ای با آژانس بین المللی انرژی اتمی همکاری نماید. اجابت درخواست های فراتر از «توافقنامه پادمان» توسط دولت ممنوع است." این بند به صراحت هر گونه اجابت درخواست های فراتر از پادمان NPT و از جمله اجرای داوطلبانه پروتکل الحاقی را ممنوع می نماید. قوانین مصوب مجلس مشمول مرور زمان نبوده و با تغییر دولت ها، دستخوش نسخ و تبدیل نمی شود و تغییر و تبدیل آنها تنها با تصویب یک قانون جدید توسط نهاد قانونگذاری ممکن است. همچنین توافقات بین المللی تنها در صورتی در حکم قانون به حساب می آیند که به تصویب مجلس و تأیید شورای نگهبان رسیده و پس از ابلاغ رییس جمهور در روزنامه رسمی درج شوند. بدیهی است که بیانیه ها و توافقات صورت گرفته در ژنو و لوزان، مسیر پیش گفته را طی نکرده فلذا فاقد اثر قانونی بوده و به هیچ روی توان نسخ یا تعدیل قوانین را ندارند. این مسئله مورد تأیید و تأکید برخی نمایندگان مجلس + + و از جمله رییس کمیسیون امنیت ملی نیز قرار گرفته است.

3- اجرای پروتکل الحاقی در زمانی که اعتبار ممنوعیت دولت از اجابت درخواست های فراتر از پادمان، قانوناً پابرجاست به منزله قانونشکنی بین و عامل یا عاملان آن، اگر نگوییم متهم به نقض قوانین، لااقل در زمره متخلفین از اجرای وظایف قانونی اند. هر چند که در زمان ابلاغ قانون فوق الذکر، مخاطب آن وزارت امور خارجه و سازمان انرژی اتمی تعیین گردیده است؛ اما از آنجایی که رییس جمهور مسئول اعمال وزیران و خصوصا معاونان خود در برابر مجلس، رهبر و ملت می باشد؛ بنابر این بدون آنکه از دیگران سلب مسئولیت شود، مسئولیت این تخلف از اجرای وظایف قانونی متوجه رییس جمهور نیز می باشد.
4- دادستان کل کشور، دادستان دیوان عالی کشور است و  طرح دعوی و ادعا در مورد وظایف قانونی رییس جمهور باید از طریق دادستان کل در دیوان مطرح شود. البته تخلف از وظایف قانونی، امری اداری است و جرم محسوب نمی‏شود؛ پس ضمانت اجرایی آن عزل به وسیله رهبری در صورت مصلحت کشور است. این محاکمه جنبه اعلامی دارد و نتیجه ای جز گزارش به رهبری جهت اتخاذ تصمیم در اعمال بند ده اصل یکصد و دهم (تصمیم به عزل یا ابقای رییس جمهور) نخواهد داشت.

اگر من جای دانشمند

یکشنبه 3 خرداد 1394 ساعت22:45 در خطخطی 2

در خبرها آمده که طبق توافق دولت فخیمه قرار است بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی با دانشمندان و دست اندرکاران برنامه هسته ای ایران مصاحبه یا  همان بازجویی کنند. من خود در جریان بازداشتم با چشمان بسته و روبه دیوار و تحت انواع فشارهای روحی و روانی بازجویی شدم. اما با همه آن اوصاف ناگوار، مسئله برایم قابل تحمل بود چرا که در کشور خودم و توسط مأمورانی که با همه ان قلت ها، هموطنم بودند بازجویی می شدم. برای درک بهتر مطلب مثالی می زنم:

شاید در طول سال بارها مواردی از خبر تجاور به عنف به گوش ما بخورد؛ یقینا این مسئله تأسف آور است؛ اما چرا در برابر این گونه خبرها، شاهد واکنشی همسنگ با عکس العمل عمومی مردم بعد از خبر تجاوز مأموران سعسرهنگ آق اولی به خاطر وطن و در اعتراض به قراداد 1919 خودکشی کردودی به دو نوجوان ایرانی نیستیم؟ درک این تفاوت دشوار نیست، هر چند که نفس عمل شنیع تجاوز به عنف یکسان است، اما تفاوت در موقعیت و عاملان آن سبب ساز ایجاد معنایی متفاوت در مسئله می شود.

امروز با کمال تأسف و تأثر، احتمال بازجویی از دانشمندان هسته ای به عنوان شهروندان ایرانی توسط اتباع خارجی و در پوشش یک نهاد بین المللی مطرح شده است. در عالم امکان می شود تصور کرد که اتباع یک کشور و از جمله دانشمندان آن بناحق مورد بازجویی یا تحت فشار قرار گیرند. اما این دیگر فاجعه ای نابخشودنی است که دولت یک کشور اتباعش را برای بازجویی در اختیار دیگران قرار دهد.

اگر من جای دانشمندانی که نام شان برای بازچویی مطروح است، بودم با اقدام به خودکشی هم این ننگ را از دامان خود می زدودم و هم افکار عمومی را نسبت به ابعاد این فاجعه عظیم حساس میکردم. البته اگر نتوان برای خودکشی توجیه شرعی مهیا کرد، تحصن و بست نشینی در یک مکانی مثل مجلس شورا یا یک زیارتگاه بزرگ حداقل کاری است که می توان برای اعلام انزجار از این وادادگی و آگاهی بخشی به افکار عمومی، بدان تمسک جست.


مرتبط:

سرهنگ فضل الله خان که خودرا کشت تا قرارداد وثوق الدوله به اجرا درنیاید

21 مارس 1920 (نوروز 1299) سرهنگ فضل الله آق اولی فرمانده ژاندارمری مرکز که ماهها بو نسبت به فعالیت های وثوق الدوله (نخست وزیر وقت) دچار سوء ظن و تردید شده بود پس از نوشتن شرح مخالفت خود با کارهای وثوق الدوله (به عبارت دیگر؛ «فعالیت های خائنانه») بویژه امضای قرارداد نهم اوت 1919 با دولت انگلستان، در دفتر کار خود (تشکیلات ژاندارمری) با شلیک گلوله خودکشی کرد. وثوق الدوله متن یادداشت سرهنگ را پنهان کرد تا سند برای «قاضی تاریخ» قرارنگیرد. سرهنگ فضل الله خان قبلا به آجودان خود ـ یک افسر جوانتر ـ گفته بود که با خون خود مانع اجرای این نقشه خائنانه خواهد شد و این فرد بعدا گفته بود که تصور می کرد سرهنگ با ژاندارم های خود دست به شورش مسلحانه بزند و بیم داشت که در این میان، صدها بیگناه تهرانی کشته شوند. سرهنگ فضل الله خان ساعتی پیش از انجام قصد خود افراد کشیک سرگرم بکار در دفترش را به بهانه اینکه لازم است بروند و نوروز را با خانواده خود بگذرانند مرخص کرده بود. در آن روز، سرهنگ لباس رسمی با همه نشان های نظامی اش را پوشیده بود.

سرهنگ فضل الله خان پیش از خودکشی، بارها خشم خود را از قرارداد وثوق الدوله و انگلستان با همکاران و دوستانش از جمله چند نماینده وقت مجلس در میان گذارده بود و گفته بود که تحت سرپرستی انگلستان قرارگرفتن ایران را با این تاریخ باعظمت و فرهنگ درخشان تحمل نخواهد کرد. خشم او هنگامی به اوج رسیده بود که اطلاع یافت دولت انگلستان گفته است که قرارداد قطعی و لازم الاجرا است و نیازی به تصویب آن در مجلس نیست.
     خبر خودکشی سرهنگ فضل الله خان در آن سال به علت تعطیلات نوروزی به موقع به گوش مردم نرسیده بود و وثوق الدوله با اظهارات خود در دهم فروردین 1299 (سی ام مارس 1920) خواسته بود زهر قضیه را قبلا گرفته و از خود دفاع کرده باشد، اما موفق نشده بود و خبر خودکشی سرهنگ چنان تاثیری در جامعه ایران کرد که انگلیسی ها مصلحت کار را در آن دیدند که اجرای قرارداد را به تعویق اندازند. آنان سپس به راه دیگری متوسل شدند و آن طرح نقشه کودتا بود که 11 ماه بعد عملی شد و ....
    قرارداد 9 اوت 1919 که مجلس آن را نپذیرفته بود ایران را دربست تحت الحمایه انگلستان قرار می داد. در فصل امور نظامی، این قرارداد مقرّر می داشت که تسلیحات نظامی ایران باید به تصویب و صلاحدید انگلستان از هندوستان (هندوستان انگلیس) تامین شود!، آموزش و ترفیع افسران ایرانی زیر نظر انگلیسی ها و عوامل هندی آنان صورت گیرد و امور مالی ارتش هم تحت نظر افسران انگلیسی قرار داشته باشد و ....


۲- کاش برخی از افراد پرمدعای امروز، کمی از غیرت و مردانگی آن سرهنگ خدابیامرز را به ارث برده بودند. البته ما انتظار خودکشی از این پرگویان بی عمل را نداریم، ولی دیگر پیام تبریک فرستادنشان بدجوری آدم را می سوزاند!

 

بازدارنگی و یک پرسش از چرایی تحریم سلاح هسته ای

به این فکر میکنم که اگر ژاپن در سال 1945 سلاح اتمی در اختیار داشت، آیا آمریکا می توانست آن فاجعه ها را در هیروشیما و ناکازاکی رقم بزند؟

این دقیقاً معنای موازنه وحشت است. در جهانی که پرمدعاترین کشورها و سیاستمداران، دست به ددمنشانه ترین اقدامات میزنند؛ فقط باید قوی بود تا خود را از تعرض و آسیب مصون داشت.

فرانکلین روزولت، جزء خوشنام ترین روسای جمهور آمریکاست. وی از جانب حزب دموکرات و با سیاست های شبه سوسیالیستی معروف به new deal در سال 1932 رییس جمهور شد و علی رغم مخالفت و انتقادات تند جمهوریخواهان، توانست چهار دوره پشت سر هم بر این منصب باقی بماند تا آنکه در 1945 و در دومین سال دوره چهارم ریاست جمهوری اش و اندکی پیش از پایان یافتن جنگ جهانی دوم از دنیا رفت. روزولت افلیج و روی صندلی چرخدار می نشست.

اگر چه دستور ریختن بمب بر دو شهر پرجمعیت ژاپن را، جانشین روزولت، یعنی هری ترومن (از حزب دموکرات) صادر کرد؛ اما مسلما تصمیم به تحقیق و تولید این سلاح ویرانگر در همان زمان روزولت و به دستور او صورت گرفته است.

نکته دیگر این که قدر مسلم چهره آمریکا در آن سالها بسیار سفیدتر از این روزها و شعارهای آزادیخواهانه و جنتل مآبانه آن بسی پرطمطراق تر از اکنون بود. حتی آمریکا در میان ملل شرقی و خصوصاً خاورمیانه، صورتی منجی گونه داشت که احتمال می رفت آنها را از شر انگلیس یا فرانسه و روس برهاند.

با این همه، ما اکنون کشوری هستیم که دائماً از جانب کلیت ایالات متحده در حال انواع و اقسام تهدیدها می باشیم. حتی این اواخر، اوباما، یکی دیگر از روسای جمهور خوشنام! آمریکا، کشورهایی از جمله ایران را به استفاده سلاح هسته ای علیه آنها تهدید کرد.+

پس چرا باید در حالی که از نظر فنی توان آن را داریم، زاهدمسلکانه تهیه سلاح هسته ای را بر خود حرام کنیم؟ و مگر قرآن نفرموده: و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخیل ترهبون به عدو الله و عدوکم؟

حافظ، انقلابی است

حافظ شدیداً انقلابی است. گرچه این نظر را از ناحیه یک صاحبنظر ادبی یا حافظ شناس نمی گویم، اما بی شک بسیاری از کسانی که چه حرفه ای و چه غیرحرفه ای، با شعر حافظ دمخور بوده اند، با من همدل و هم آوازند.

علی رغم تصور اولیه، عرفان و شم عرفانی در سیاست، شدیداً ضدمحافظه کاری و ضد مصلحت جویی است.

رند عالم سوز را با مصلحت جویی چه کار /  کار ملک آن است آن که تدبیر و تامل بایدش

البته عرفان را نباید با درویشی بازی خلط کرد، اما عرفان با خصلت احساسی و فارغ از حسابگری های روزمره، طرف حق را گرفته و بر باطل و ناحق می شورد، چه این ناحق زورگویی داخلی باشد و چه خارجی!

فکر خود و رأی خود در عالم رندی نیست / کفر است در این مذهب خودبینی و خودرأیی

حافظ نه تنها بر این قاعده مستثنا نیست؛ بلکه نقطه اوج و کمال آن است. حافظ شاعر درباری نبوده که بر هر امیر و حاکمی ثنا بگوید، او در عین حال فارغ و بی خیال از سیاست و جامعه نمی نشیند و هر جا که لازم بداند به یاری و دفاع از امیر عادل برمی خیزد. حکایت درگیری های حافظ با امیر مبارزالدین و و جانبداری هایش از شاه شجاع و ابواسحاق اینجو که در شعر او متجلی است، شاهد ما بر این مدعاست.