"رئیس مجلس در پاسخ به سوالی درباره اختلاف نظر نمایندگان درباره تصویب توافقنامه هسته ای توسط مجلس نیز گفت: علی القاعده در روش کار در جمهوری اسلامی پرونده هایی که در اختیار شورای عالی امنیت ملی هستند، این ها چون ماذون از رهبری هستند، می توانند به تصویب مجلس نرسد. ما از آن دست مشکل هایی که در آمریکا هست ما نداریم." +

این سخنان آقای علی لاریجانی در 25 اسفند سال گذشته را می توان هموار کننده مسیر مخفی کاری در روند مذاکرات هسته ای معنا کرد، مسیری که دولت یازدهم و تیم مذاکره کننده اش آن را به بهانه جلوگیری از ایجاد حساسیت در میان مخالفان مذاکرات از قبیل رژیم صهیونیستی، نمایندگان و سناتورهای تندروی آمریکایی و برخی کشورهای عربی منطقه در پیش گرفته اند. اما در این میان، ظاهرا تنها افکار عمومی ملت ایران است که تیر و ترکش این مخفی کاری به آن اصابت نموده؛ چرا که تمامی طبفهای پیش گفته، همواره توسط مهمترین طرف مذاکره یعنی مقامات آمریکایی، رسماً و تفصیلاً از چند و چون وقایع مطلع و اشباع گردیده اند.
تا امروز به رغم همه مخفی کاری ها، خوشبختانه اطلاعات مذاکرات و تعهدات از منابع مختلف تدریجاً نشت کرده و توسط تحلیلگران وطن خواه و استقلال طلب، تا حدی به سمع افکار عمومی رسیده است. از این روست که دیگر شاهد آن خام خیالی های پیشین در میان مردم نبوده و حتی زمزمه های اعتراض ناشی از احساس تحقیر ملی از چهار گوشه کشور به گوش می رسد.
اما از دیگر سو، گویا اسب دولت برای توافق به هر قیمیتی، چهار نعل به سوی هیچستان مذاکرات می تازد و سعی دارد از روی موانع حقوقی و اجتماعی در پیش رو، پرش کند. یکی از این مهمترین موانع حقوقی که دارای تبعات اجتماعی نیز هست، لزوم تصویب نهایی هر گونه تعهد بین المللی توسط مجلس شورای اسلامی است. منشأ این حق مجلس، اصل هفتاد و هفتم قانونی اساسی است که می گوید: "عهدنامه ها، مقاوله نامه ها، قراردادها و مؤافقت نامه های بین المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد."
در این خصوص سه نکته مهم وجود دارد:
1- با جو فعلی مجلس شورای اسلامی، تصویب قراردادی با شکل و شمایل آن چه در ژنو و لوزان روی داد، اگر نگوییم دور از دسترس؛ لااقل واجد ریسک بالا می باشد و این برای دولتی که همه آنچه داشته را در سبد توافق با غرب گذاشته، حکم قمار مرگ و زندگی را دارد. در این باره دو احتمال مطرح می شود: اول این که دولت کار توافق را به نحوی طول می دهد تا در طی انتخابات آتی، ترکیب مجلس به نفع جریان دولت کن فیکون شود. ایده فوق همچنان دارای ضعف قبلی یعنی احتمالی و غیرمطمئن است. حتی با توجه به ساختار انتخاباتی مجلس در ایران، از کجا معلوم مجلس بعدی، بیش از مجلس فعلی با دولت ناهمدل و ناهمراه در بحث توافق هسته ای نباشد؟ و احتمال دیگر اینکه دولت به منظور تقویت جریان اقلیت هوادارش در مجلس و ارعاب مخالفان؛ با اتکا به ابزارهای رسانه ای، به راه اندازی کمپین و تجمع خیابانی دست زند و از این طریق حرفش را به کرسی نشاند. البته این کار دور از ذهن نیست، ولی تطویل زمان مذاکرات باعث تخلیه هیجان موافقان دولت و تجدید قوای مخالفان آن شده است و مهمتر اینکه ضعف عمومی عملکرد دولت در حوزه های اقتصادی، زمینه ساز همنوایی بیشتر طیف خاکستری با مخالفان گردیده است. در این باره جنبه های مهمتر اجتماعی وجود دارد که در نکته سوم به آن می پردازیم.
2- با توجه به اصل نود و چهارم قانون اساسی، در صورت تصویب توافقنامه در مجلس، شورای نگهبان وظیفه دارد موضوع توافقنامه نهایی را از نظر عدم مغایرت با شرع و قانون اساسی مورد بررسی قرار دهد. از نظر شرعی دست فقهای شورای نگهبان برای رد یا تأیید باز است؛ ولی در مورد قانون اساسی وضع مشخص تر است. با توجه به گفتمان انقلاب اسلامی سال 57، رویکرد کلی قانون اساسی جمهوری اسلامی، استقلال خواهانه و مبتنی بر نفی سلطه و دخالت بیگانگان است.
به عنوان مثال در این قانون، دادن امتیاز تشکیل شرکتها و مؤسسات در امور تجارتی و صنعتی و کشاورزی و معادن و خدمات به خارجیان (اصل 81)؛ استخدام کارشناسان خارجی از طرف دولت مگر در موارد ضرورت با تصویب مجلس (اصل 82)؛ عضویت افراد خارجی در ارتش و نیروی انتظامی (اصل 151) و یا استقرار هر گونه پایگاه نظامی خارجی در کشور (اصل 152) منع شده، در حالی که این امور در بسیاری از کشورهای دنیا متعارف و معمول است. با این وصف شورای نگهبان می تواند و بلکه می بایست به استناد اصول متعدد و از جمله اصل 153 قانون اساسی، موافقتنامه نهایی را مردود شناسد. اصل مذکور عنوان می دارد: "هر گونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی، فرهنگ، ارتش و دیگر شؤون کشور گردد ممنوع است." و توافقنامه ای که به گفته اعضای تیم مذاکره کننده، در کف آن اجرای ابدی پروتکل الحاقی خوابیده، پروتکلی که دسترسی و سرک کشی به همه جای کشور را مجاز می شمارد، بی شک در زمره مصادیق اصل اخیر است.
3- یکی از مهمترین ویژگی های مجلس شورای اسلامی لزوم علنی بودن و انتشار مذاکرات آن از طریق رادیو و روزنامه رسمی می باشد. در مقایسه با سایر نهادهای قانونی، از قبیل شورای نگهبان، هیئت دولت، مجمع تشخیص مصلحت و شورای عالی امنیت ملی، این امر واجد مزیت مهمی از نظر تأثیرپذیری از افکار عمومی است. به علاوه از آنجایی که مجلس همواره محل تکثر آراست، و اظهار نطق مخالفان در فرایند بررسی و تصویب هر قانونی ضروری است، حتی در صورت موافقت اکثریت نمایندگان با توافقنامه، اقلیت جسور امکان آگاه سازی عمومی و بهره گیری از نیروی تأثیرگذار آن را خواهد داشت. به ویژه آنکه بعد از عملکرد نامطلوب دولت در عرصه های مختلف داخلی و خارجی، گفتمان آن در میان مردم به شدت لطمه دیده و مورد تردید قرار گرفته و مخالفت با قراردادی که نقاط ضعف آن از شمارش خارج است، پرستیژ بالایی نیز خواهد داشت.
البته همه این مقاله بر پایه ارائه یک توافق بد، و از جنس آنچه در ژنو و لوزان رفت بنا گشته است؛ و بنابر احتمال هر چند بعید؛ اگر توافقی دارای حداقل هایی از تأمین منافع ملی ایران باشد، حکایت به گونه ای دیگر خواهد بود.
در مقابل فرایند بالا، شورای عالی امنیت ملی قرار دارد که ذیل اصل 176 قانون اساسی، اختیارات و صلاحیت آن معین شده است. حتی با موسع ترین تفاسیر نیز نمی توان صلاحیت مجلس شورای اسلامی با جوانب مختلف آن را به شورای عالی امنیت ملی تفویض کرد. به علاوه شورای امنیت شامل 10 عضو ثابت است که نیمی از آنها عضو دولت و منصوب رییس جمهور و لاجرم همراه و همخط وی اند. از میان پنج عضو باقی مانده، موضع رییس مجلس (آقای علی لاریجانی) و رییس ستاد کل نیروهای مسلح (آقای فیروزآبادی که پیام تبریکش بعد از بیانیه لوزان فراموش شدنی نیست!) و تا حدودی دبیر شورا (آقای علی شمخانی) در همدلی با مواضع هسته ای دولت، نشان از تصویب هر گونه توافقی در شورا خواهد داشت؛ چرا که نظر دو عضو باقی مانده در صورت مخالفت نیز فاقد اثر است. از همه این ها مهمتر، غیرعلنی و محرمانه بودن مذاکرات شوراست که راه را برای اطلاع و واکنش افکار عمومی، سد می کند.
البته در این بین حکم حکومتی رهبری، حکایت دیگری دارد و نباید آن را با تعبیر ساختگی "مأذون بودن از رهبری" خلط کرد. تبیین درست حکم حکومتی چنین است: در حکم حکومتی، بنا به مصلحتی عالی و اساسی، از نهادهای قانونی سلب اختیار و صلاحیت شده و در واقع تمامی مسئولیت های شرعی، قانونی و اجتماعی امری که مورد حکم قرار گرفته، متوجه رهبری میگردد. روشن است که در پرونده هسته ای، اکنون چنین حالتی وجود ندارد.
حال بهتر می توان منظور و غایت سخن رییس محترم مجلس را در مطلع این مقاله، فهم کرد. گرچه قانون اساسی در مورد لزوم تصویب موافقتنامه های بین المللی در مجلس، صراحت دارد و رییس مجلس نیز صلاحیت تفسیر رسمی از قانون اساسی را ندارد؛ اما نگاهی به سوابق قضایا و بند و بست هایی که ممکن است در این موارد رخ دهد؛ لزوم حساسیت دلسوزان برای مبارزه با چنین بدعت هایی، بیش از پیش آشکار می شود. بدعت هایی که برای گریز از گردنه های قانونی و ممانعت از آگاهی مردم، شوربختانه به اسم إذن از ولایت فقیه، می رود که مسیر نادرست دولت را هموار نماید.