تست هوش های جدید


سلام :D

خوووووووووووووب بعد از مدت ها اومدم تو وبلاگ و مثل همیشه میخوام با چنتا مساله غافلگیرتون کنم 

برای دستگرمی اینو جواب بدین : 

توجه: این مسئله فقط باید در کله شما حل شود! از کاغذ و قلم و ماشین‌حساب استفاده نکنید.


۱۰۰۰ تا بگیر و ۴۰ تا بهش اضافه کن.
حالا ۱۰۰۰ تای دیگه بهش اضافه کن.
حالا ۳۰ تا اضافه کن.
۱۰۰۰ تای دیگه اضافه کن.
حالا ۲۰ تا اضافه کن.
حالا ۱۰۰۰ تای دیگه هم اضافه کن.
حالا ۱۰ تا بهش اضافه کن. مجموعش چقدر شد؟

.

.

.

.

.

.

.

مجموعش شد ۵۰۰۰ تا؟
جواب درست در حقیقت ۴۱۰۰ می‌باشد!
قبول نداری؟ با ماشین حساب دوباره حساب کن!

حالا یکی دیگه 


یه آقای کر و لالی میخواد مسواک بخره.
با در آوردن ادای مسواک زدن، می‌تونه خواسته‌اش را به دکاندار حالی کنه و موفق به خرید مسواک بشه.
حالا اگه یه مرد کوری بخواد عینک آفتابی بخره،
چطوری باید منظورش رو به فروشنده حالی کنه؟
.
.
.
ادامه مطلبو برا همچین مواقعی آفریدن

:D


اینم یه سری سوال و جوابای چند گزینه ای

پاسخنامه و تفسیر آزمون تو ادامه مطلبه 

ارائه نظر نشانه شخصیت شماست


۱ )یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می‌کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می‌کنند؟
کانادا – آمریکا – هیچ‌کدام
۲) یک خروس در بام خانه‌ای که شیب دوطرفه دارد، تخم می‌گذارد. این تخم از کدام طرف می‌افتد؟
شمال – جنوب – هیچ‌کدام

۳ )خانمی‌عاشق رنگ قرمز است و تمام وسایل‌ او به رنگ قرمز است. او در آپارتمانی یک طبقه که قرمزرنگ است، زندگی می‌کند. صندلی و میز او قرمزرنگ است.تمام دیوارها و سقف آپارتمان قرمزرنگ هستند. کفپوش آپارتمان و فرش‌ها نیز قرمزرنگ هستند.تلویزیون هم قرمز رنگ است. سریع پاسخ دهید که پله‌های آپارتمان چه رنگی هستند؟
قرمز – آبی – هیچ‌کدام

۴ )پدر و پسری را که در حادثه رانندگی مجروح شده بودند، به بیمارستان می‌برند.پدر در راه بیمارستان فوت  می‌کند ولی پسر را به اتاق عمل می‌برند. پس از مدتی دکتر می‌گوید من نمی‌توانم این شخص را عمل کنم، به علت اینکه او پسر من است.آیا به نظر شما این داستان می‌تواند صحت داشته باشد؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

۵ ) اگر چهار تخم‌مرغ، آرد، وانیل، شکر، نمک و بیکینگ پودر را با همدیگر مخلوط کنید، آیا کیک خواهید داشت؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

۶) آیا می‌توانید از منزلتان بالاتر پرش کنید؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

۷ ) یک کیلوگرم آهن چند گرم سنگین‌تر از یک کیلو گرم پنبه است؟
۱گرم – ۱۰۰گرم – هیچ‌کدام



۸ ) مردی به طرف یک پلیس که در حال جریمه کردن اتومبیل بود، می‌رود و التماس می‌کند که پلیس جریمه نکند ولی آقای پلیس قبول نمی‌کند. به پلیس نه یک بار بلکه هشت بار بد دهنی می‌کند.جواب دهید که این مرد چند بار جریمه خواهد شد؟
۸ بار – ۹بار – هیچ‌کدام

۹ ) اگر تمام رنگ‌ها را با هم مخلوط کنید، آیا رنگین کمان خواهیم داشت؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۰ ) گرگی به بالای کوه می‌رود تا غرش شبانه‌اش را آغاز کند.چه مدت طول می‌کشد تا به بالای کوه برسد؟
دو‌شب – پنج‌شب – هیچ‌کدام


۱۱) اگر به‌طور اتفاقی وارد کودکستان دوران کودکی‌تان شوید، آیا قادر به خواندن نوشتن و انجام جدول ضرب خواهید بود؟
آری - خیر – هیچ‌کدام

۱۲) آیا امکان دارد یک نفر سریع‌تر از رودخانه می‌سی‌سی‌پی شنا کند؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۳) آقای بیل اسمیت و خانم ژانت اسمیت از هم طلاق می‌گیرند. پس از مدتی خانم ژانت اسم اولیه خود را پس می‌گیرد.با این حال، پس از پنج سال با اینکه هنوز از آقای بیل اسمیت طلاق گرفته است، دوباره خانم ژانت اسمیت می‌شود. آیا این قضیه امکان‌پذیر است؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۴) آقای جیم کوک مشکوک به قتل است ولی وقتی که پلیس از او سوال می‌کند که در موقع قتل کجا بوده است، آقای جیم می‌گوید در خانه مشغول تماشای سریال مورد علاقه‌ام


 بوده‌ام. حتی جزئیات سریال را برای پلیس شرح می‌دهد.آیا این موضوع ثابت می‌کندکه آقای جیم بی‌گناه است؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۵) یک شترمرغ تصمیم می‌گیرد که به وطنش بازگردد.چه موقع برای پرواز او به جنوب مناسب است؟
بهار – پاییز – هیچ‌کدام

۱۶ ) جمله بعدی صحت دارد.جمله قبلی غلط است.آیا این قضیه منطقی است؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۷) آیا امکان دارد که یک اختراع قدیمی‌قادر باشد که پشت دیوار را به ما نشان دهد؟
آری – خیر – هیچ‌کدام

۱۸ ) اگر بخواهید یک نامه به دوست‌تان بنویسید، ترجیح می‌دهید با شکم پر یا با شکم خالی بنویسید؟
پر – خالی – هیچ‌کدام

 




ادامه نوشته

عکس جیگر های تهرانی و ایرانی !

میخوام یه پست متفاوت با بقیه پستایی که تاحالا گذاشته بودم بذارم ...مثل همیشه جنبه داشته باشین و از دستم ناراحت نشین  البته یه شباهتایی با بعضی مطلبای قبلی داره...برین ادامه مطلب ببینین قضیه چیه ....ببینین

چه جيگرهایی....+18
 
....راستی این پست واسه افراد باحال و مشتی بالای ۱۸ ساله   
ادامه نوشته

تست هوش اختصاصی خودم و خودت

خووووووووووووووووب بعد از مدت ها با یه آپ جدید و اختصاصی اومدم :D 

این تست هوش اختصاصی خودم و خودته یعنی تا حالا نباید جایی دیده باشیش یعنی اگه دیدیش اشتباه کردی اصلا غلط کردی دیدیش :D

بریم سر اصل مطلب ...

فرض کن این عکس خودم و خودته... خودم در نقش شیر 

و تو با یه طناب به درخت وصل شدی و مثل لنگر کشتی تو هوا معلق هستی

یه شمع هم به آرومی داره طناب رو می سوزونه

و یه شیر هم اون زیر واستاده تا تو بیفتی و شیره ناهارشو بخوره

و تا زمانی که طناب سالم باشه تو هم زنده هستی ، کسی هم نیست که بهت کمک کنه

تنها راه اینه که شیر رو متقاعد کنی که شمع رو خاموش کنه

چه جوری تو این کار رو انجام می دی ؟!

فکراتو بکن بعد برو ادامه ی مطلب جواب رو ببین :D



ادامه نوشته

چند داستان کوتاه طنز و سرکاری

بعد از مدت ها آپ نشدن با چند داستان خوشکل آپ میکنم .. :D


ورژن جدید داستان کلاغ و روباه !

کلاغ پیری تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست . روباه گرسنه ای از زیر درخت می گذشت . بوی پنیر شنید . به طمع افتاد . رو به کلاغ گفت : ای وای تو اونجایی !
می دانم صدای معرکه ای داری ! چه شانسی آوردم ! اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان …
کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت : این حرفهای مسخره را رها کن ! اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم .
روباه گفت : ممنونت می شوم ، بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم .
کلاغ گفت : باز که شروع کردی ! اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن ، از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند .
روباه دهانش را باز باز کرد .
کلاغ گفت : بهتر است چشمت را ببندی که نفهمی تکۀ بزرگی می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه گفت : بازیه ؟! خیلی خوبه ! بهش میگن بسکتبال .
خلاصه . بعد روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد .
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف کرد : بی شعور ، این چی بود !
کلاغ گفت : کسی که تغاوت صدای خوب و بد را نمی داند ، تغاوت پنیر و فضله را هم نمی داند .



عشق به ...


از همون لحظه اول که با پدر و مادرم وارد سالن مهمانی شدم چشمم بهش افتاد و شور هیجانی توی دلم به پا کرد. طول سالن را طی کردم و روی یک صندلی نشسته دوباره نگاهش کردم درست روبروی من بود این بار یک چشمک بهش زدم و لبخند زدم و یواشکی به اطرافم نگاه کردم تا کسی منو ندیده باشد کسی متوجه من نبود. خودم را بی تفاوت مشغول حرف زدن کردم ولی چند لحظه بعد بی اختیار چشمم را بهش انداختم و بهش نگاه کردم چه جذاب و زیبا و با نفوذ بود. دوباره او چشمک زد بیشتر هیجان زده شدم. به خودم گفتم که از فکرش بیایم بیرون باز هم مشغول گوش دادن به حرف های بقیه بودم ولی حواسم به آن طرف سالن بود. می خواستم برم پیشش ولی خجالت می کشیدم جلوى والدین و صاحب خانه. حتماً اگر جلو و پیشش مى رفتم با خودشون مى گفتن عجب پسر پررویی! توی دوراهی عجیبی مانده بودم. دیگه طاقتم تمام شده بود. دل به دریا زدم و گفتم هر چه باداباد بلند شدم و با لبخند به طرفش نگاه کردم وقتی بهش رسیدم با جرات تمام دستم رو به طرفش دراز کردم؟ برش داشتم و گذاشتمش توی دهنم، به به! عجب شیرینی خامه ای خوشمزه ای بود! :D



آخه خانوم تو رو چه به رانندگی؟؟؟؟

خانم و مكانیك...چند روز پیش برای عوض کردن روغن ماشینم به مکانیکی رفته بودم ..
که دختر خانومی 27-26 ساله با کبکبه و دبدبه وارد شد و به مکانیک گفت : ببخشید آقا یه 710 میخواستم میشه لطف کنین بدین؟؟مکانیک گفت :710 تا چی؟؟دختر خانوم گفت : 710 تا هیچ چی؟‍!! ..710ماشین من گم شده ..اگه میشه یه دونه بدین !!
مکانیک گفت : 710؟؟؟ حالا این 710 چی هست ؟؟دختر خانوم که عصبانی شده بود گفت : آقا مگه من باهات شوخی دارم میگم یه 710 بده ...
چون خانومم فکر میکنی حالیم نیست نه؟! خوبم حالیمه !!!!!!!!!
مکانیک بیچاره گفت :خدا شاهده خانوم جسارت نکردم .. ولی من نمیدونم شما چیو میگین؟؟دختره که فکر می کرد یارو داره جلو من دستش می ندازه گفت : بابا جون عجب مکانیک بی عرضه ای هستی تو ..همونی که وسط موتور ماشینه..کارش نمیدونم چیه ولی همه ماشین خارجی ها دارن این قطعه رو .. مال منم همیشه بوده ...حالا من گمش کردم و یکی لازم دارم!!
مکانیکه که کلافه شده بود یه کاغذ داد به خانومه و گفت میشه شکل این قطعه رو بکشی این جا؟؟دختر خانوم هم با کلی ژست انگار که الان داوینچی می خواد مونالیزا رو بکشه یه دایره کشید و وسط اون نوشت 710 مکانیک یه نیگاهی به شاهکار نقاشی انداخت و یه نگاهی هم به موتور ماشین من که درش باز بود کرد و گفت :خانوم این قطعه رو که میگین تو این ماشین هم هست؟؟ دختر خانوم باخوشحالی جیغی کشید وگفت آره اوناش...!!!! 
میدونین چی رو نشون داد؟؟.........این رو............ عکسش رو گذاشتم ببینین!!
 
از اونجایی كه احتمال می دم بعضی از خانم های محترمی كه این پست رو مطالعه می كنن متوجه قضیه نمی شن یه توضیح كوتاه می دم:باید این عكس رو 180 درجه بچرخونید تا متوجه بشیداگه بازم متوجه نشدید دیگه كاری از دست من بر نمیاد :D

فقط سرتون گیج نره !!!

مدير به منشي ميگه براي يه هفته بايد بريم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشي زنگ ميزنه به شوهرش ميگه: من بايد با رئيسم برم سفر کاري, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ ميزنه به دوست دخترش, ميگه: زنم يه هفته ميره ماموريت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدريس خصوصي ميکرده به شاگرد کوچولوش زنگ ميزنه ميگه: من تمام هفته مشغولم نميتونم بيام

پسره زنگ ميزه به پدر بزرگش ميگه: معلمم يه هفته کامل نمياد, بيا هر روز بزنيم بيرون و هوايي عوض کنيم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدير شرکت هست به منشي زنگ ميزنه ميگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشي زنگ ميزنه به شوهرش و ميگه: ماموريت کنسل شد من دارم ميام خونه

شوهر زنگ ميزنه به معشوقه اش ميگه: زنم مسافرتش لغو شد نيا که متاسفانه نميتونم ببينمت

معشوقه زنگ ميزنه به شاگردش ميگه: کارم عقب افتاد و اين هفته بيکارم پس دارم ميام که بريم سر درس و مشق

پسر زنگ ميزنه به پدر بزرگش و ميگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و مياد

 مدير هم دوباره گوشي رو ور ميداره و زنگ ميزنه به منشي و ميگه برنامه عوض شد حاضر شو که بريم مسافرت . 


کما !

چشم‌هايتان را باز مي‌كنيد. متوجه مي‌شويد در بيمارستان هستيد. پاها و
دست‌هايتان را بررسي مي‌كنيد. خوشحال مي‌شويد كه بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و
سالم هستيد.. دكمه زنگ كنار تخت را فشار مي‌دهيد. چند ثانيه بعد پرستار وارد
اتاق مي‌شود و سلام مي‌كند. به او مي‌گوييد، گوشي موبايل‌تان را مي‌خواهيد. از
اين‌كه به خاطر يك تصادف كوچك در بيمارستان بستري شده‌ايد و از كارهايتان عقب
مانده‌ايد، عصباني هستيد. پرستار، موبايل را مي‌آورد. دكمه آن را مي‌زنيد، اما
روشن نمي‌شود. مطمئن مي‌شويد باتري‌اش شارژ ندارد. دكمه زنگ را فشار مي‌دهيد.
پرستار مي‌آيد.

«ببخشيد! من موبايلم شارژ نداره. مي‌شه لطفا يه شارژر براش بياريد»؟

«متاسفم. شارژر اين مدل گوشي رو نداريم».    
«يعني بين همكاراتون كسي شارژر فيش كوچك نوكيا نداره»؟

«از 10سال پيش، ديگه توليد نمي‌شه. شركت‌هاي سازنده موبايل براي يك فيش
شارژر جديد به توافق رسيدن كه در همه گوشي‌ها مشتركه
10سال چيه؟ من اين گوشي رو هفته پيش خريدم
شما گوشي‌تون رو يك هفته پيش از تصادف خريدين؛ قبل از اين‌كه به كما
بريد»

. «كما»؟  


ادامه مطلب...

ادامه نوشته

قایم موشک بازی دانشمندان در بهشت

روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند.انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد. همه پنهان شدند الا نیوتون ...
 نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین. انیشتین شمرد 97, 98, 99..100…
 او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده. انیشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سك سك) نیوتون بیرون( سك سك)
 نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !!! ...
 تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست ...
 نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ... که من رو، نیوتون بر متر مربع میکنه ......
 و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر \"یک پاسکال\" می باشد بنابراین من \"پاسکالم\" پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سك سك)

تست سردرگمی مغز و اختلال در تصمیم گیری مغز

تست زیر نمونه ای از حرکاتی است که با انجام آن مغز درگیر و گیج می شود. حتی اگر بارها و بارها این عمل را انجام دهید ، مغز با سردرگمی زیاد همان نتیجه را نشان خواهد داد و هیچ تغییری بوجود نخواهد آمد. یعنی شما نمی توانید با سعی و تمرین مداوم پایتان را باهوش کنید !! این تست بسیار هیجان انگیز تنها چند ثانیه طول می کشد. باور کردنی نیست ولی کاملا صحت دارد.

امتحان کنید:

در حالیکه مقابل مانیتور نشستید ( هر جای دیگر مانند صندلی مبل و.... ) پای راستتان را کمی بالا بیاورید و در جهت عقربه های ساعت بچرخانید.
در همین حال با دست راست عدد 6 را در هوا بنویسید مسیر چرخش پای شما تغییر کرد نه؟ یعنی پای شما خلاف عقربه های ساعت شروع به چرخیدن کرد درسته؟

حالشو ببر تو نظر سنجی هم شرکت کن  

تست هوش پیچیده  

 

تست هوش جدید

جای علامت سوال چه عددی می‌گذارید؟  

۵ = ۱

۲۵ = ۲  

۱۲۵  = ۳  

۶۲۵ = ۴  

؟ = ۵  

جواب توی ادامه مطلب...

ادامه نوشته

اس ام اس های عاشقانه و زیبا

چند تا نمونه:

با کسی‌ نباش که از بی‌ کسی‌ اش می‌‌نالد...

 با کسی‌ باش که در جمعِ کسان تو را می‌خواهد

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره....

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 بهش گفتم حقيقت رو بگو تا روشن شم؛ وقتي حقيقت رو گفت کلا" خاموش شدم!!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام / خارم ولی به سایه ی گل آرامیده ام

با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق / همچون بنفشه سر بر گریبان کشیده ام .

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

 من که به هيــــــچ دردی نميخورم...
.
.
.
اين دردها هستند که چپ و راست به من ميخورند..!!

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

بقیش توی ادامه مطلب

 

ادامه نوشته

اس ام اس های خنده دار و سرکاری جدید

اس ام اس های خنده دار و سرکاری جدید داغ داغ!

اس ام اس

 

 

ادامه نوشته

اس ام اس عاشقانه با موضوع جدایی و دلشکسته

اس ام اس عاشقانه با موضوع جدایی و دلشکسته

 

 

اس ام اس جدایی 


بقیه اش توی ادامه مطلب

ادامه نوشته

تجاوز علنی در وسط خیابان به یک طفل معصوم!!! (عکس +18 )

 

 تجاوز علنی در وسط خیابان به یک طفل معصوم!!! (عکس +18 )

بدون هیچ توضیح و حرفی دعوتتون میکنم به ادامه مطلب برید و عکس رو ببینید...واقعا مملکته داریم؟؟؟

 

 

عکس + ۱۸ هست لطفا ...

ادامه نوشته

خلبان های نابینا اینجوری پرواز میکنن؟

دو خلبان نابینا که هردو عینک های تیره به چشم داشتند، در کنار سایر خدمه پرواز به سمت هواپیما آمدند،در حالی که یکی از آنها عصایی سفید در دست داشت و دیگری به کمک یک سگ راهنما حرکت می کرد.
زمانی که دو خلبان وارد هواپیما شدند، صدای خنده ناگهانی مسافران فضا را پر کرد.
اما در کمال تعجب دو خلبان به سمت کابین پرواز رفته و پس از معرفی خود و خدمه پرواز، اعلام مسیر و ساعت فرود هواپیما، از مسافران خواستند کمربندهای خود را ببندند.
در همین حال، زمزمه های توام با ترس و خنده در میان مسافران شروع شده و همه منتظر بودند، یک نفر از راه برسد و اعلام کند این ماجرا فقط یک شوخی یا چیزی شبیه دوربین مخفی بوده است.
اما در کمال تعجب و ترس آنها، هواپیما شروع به حرکت روی باند کرده و کم کم سرعت گرفت.
هر لحظه بر ترس مسافران افزوده می شد چرا که می دیدند هواپیما با سرعت به سوی دریاچه کوچکی که در انتهای باند قرار دارد، می رود.
هواپیما همچنان به مسیر خود ادامه می داد و چرخ های آن به لبه دریاچه رسیده بود که مسافران از ترس شروع به جیغ و فریاد کردند.
اما در این لحظه هواپیما ناگهان از زمین برخاست و سپس همه چیز آرام آرام به حالت عادی بازگشته و آرامش در میان مسافران برقرار شد.
در همین هنگام در کابین خلبان، یکی از خلبانان به دیگری می گوید :

باب، یکی از همین روزا بالاخره مسافرها چند ثانیه دیرتر شروع به جیغ زدن می کنن و اون وقت کار همه مون تمومه

تصاویر شگفت انگیزی که با دیدنش شاخ در میاری!!!

چند ثانیه روی نقطه مشکی وسط عکس متمرکز شو تا دایره هاس صورتی نا پدید بشن!!!!!!!! امتحان کن!



 

+ ده ها عکس  دیدنی دیگه توی ادامه مطلب..

یعنی همرو نبینی از دستت رفته از ما گفتن از تو نشنیدن..

 

چند تا نمونه

آیا این تصویر سایه درختان است یا چند خانمی که در حال گذشتن از رودخانه هستند!!!؟!


ادامه نوشته

پـَـــ نــه پـَـــ های تصویری سری سوم

 

دوازدهمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویری این داستان یاهو مسنجر

سیزدهمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویری این داستان مدیا پلیر

چهاردهمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویری این داستان : گل شد؟؟؟؟؟

شانزدهمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویری همون داستان مانی و منشی لب ساحل ولی اینبار دوبله شدش با سانسور

هفدهمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویری این داستان سایت خودمون

هجدهمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویری این داستان کره خر

نوزدهمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویری این داستان الاق پیشرفته

بیستمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویری این داستان آقای یاس!

بیست و یکمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویریه من این داستان ویتامین

بیست و دومین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویریه من این داستان مسابقه دو!

پـَـــ نــه پـَـــ های تصویری سری دوم

 

کاری از وبلاگ خودم و خودت!

 

 

پنجمین " پـَـــ نــه پـَـــ " تصویری این داستان سرتا پا گوش !

ششمین " پـَـــ نــه پـَـــ " نصویری میکس با د نــه د این داستان بچگی های مانی و خانم منشی

 هفتمین " پـَـــ نــه پـَـــ " تصویری میکس با د نـه د ! این داستان راننده تاکسی

هشتمین " پـَـــ نــه پـَـــ " تصویری..این داستان جستجوگر گوگل

 

نهمین " پـَـــ نــه پـَـــ " تصویری..این داستان اهدای خون پادشاه عربستان

دهمین " پـَـــ نــه پـَـــ " ی تصویری این داستان سازمان انتقال خون

یازدهمین پـَـــ نــه پـَـــ ی تصویری ..این داستان خانومای خوشکل پیر غلام هیئت

کاری از وبلاگ خودم و خودت!

 

 

 

پـَـــ نــه پـَـــ  های تصویری سری اول

کاری از وبلاگ خودم و خودت!

اثری از خودم!

کاری از وبلاگ خودم و خودت!

 

کاری از وبلاگ خودم و خودت!

 

کاری از وبلاگ خودم و خودت!

 

کاری از وبلاگ خودم و خودت!

چت خنده دار دختر با پسر

دختر: سلام خواهش میكنم! Asl pls ؟

 

پسر: تهران/وحید/26 و شما؟

 

دختر: تهران/نازنین/22

 

پسر: چه اسم قشنگی! اسم مادربزرگه منم نازنینه!

 

دختر: مرسی! شما مجردین؟

 

پسر: بله. شما چی؟ ازدواج كردین؟

 

دختر: نه منم مجردم! راستی تحصیلاتتون چیه؟

 

پسر: من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT دارم!!! شما چی؟

 

دختر: من فارق التحصیل رشته گرافیك از دانشگاه سرین فرانسه هستم.!!!

 

پسر: WOW چه عالی! واقعا از آشناییتون خوشبختم.!

 

دختر: مرسی منم همینطور!  راستی شما كجای تهران هستین؟

 

پسر: من بچه تجریشم! شما چی؟

 

دختر: ما هم خونمون اونجاس! شما كجای تجریش میشینید؟

 

پسر: خیابون دربند! شما چی؟

 

دختر: خیابون دربند!؟ كجای خیابون دربند؟

 

پسر: خیابون دربند ، خیابون........كوچه..........پلاك......... ، شما چی؟

 

دختر: اسم فامیلیه شما چیه؟

 

پسر: من؟ حسینی! چطور!؟

دختر: چی؟ وحید تویی؟ خجالت نمیكشی چت می كنی؟ تو كه گفتی امروز با زنت میخوای بری قسطای عقب مونده ی خونه رو بدی! مكانیكی رو ول كردی نشستی چت می كنی؟

 

پسر: عمه مولوك شمایین!؟ چرا از اول نگفتین؟ راستش! راستش!

 

دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده..... ، آخه می دونین............

 

دختر: راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟ میدونم به فریده چی بگم!

 

پسر: عمه جان! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین! اگه بفهمه پوستمو میكنه! عوضش منم به عمو فریبز چیزی نمیگم

 

دختر: اوووووووم خب ، باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا !

 

پسر: باشه عمه مولوك بای.......!!!

چرا اسم استکان.استکان شد ؟!

 

چرا اسم استکان.استکان شد ؟! شاید بگی پ ن پ میخو.استی نعلبکی بشه!! ولی جالبه بودنین در پس اکثر لغات و اسم ها فلسفه ی جالبی نهفته است!


حالا چرا "استکان" ؟؟


در زمان‌های قدیم هنگامی که هندوها با کشورهای عربی مراوده تجاری داشتند برای نوشیدن چای به همراه خود پیاله‌هایی را به این کشورها خصوصا عراق و شام قدیم آوردند که در آن کشورها به بیاله معروف شد.

پس از آن اروپاییانی که برای تجارت به کشورهای عربی سفر می کردند چون در کشورشان از فنجان برای نوشیدن چای یا قهوه استفاده می کردند هنگام بازگشت به کشورشان این پیاله‌ها را به عنوان یادگاری میبردند و آن را East Tea Can می نامیدند. "یک ظرف چای شرقی"

به تدریج این کلمه به کشورهای شرقی بازگشت و در آنجا متداول شد.

قاچاقچی خلاق



مردی با دوچرخه به خط مرزی می‌رسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی می‌پرسد: در کیسه‌ها چه داری؟ او می‌گوید؛ شن.


مامور او را از دوچرخه پیاده می‌کند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت می‌کند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمی‌یابد. بنابراین به او اجازه عبور می‌دهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا می‌شود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا ...



این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار می‌شود و پس از آن ، مرد دیگر در مرز دیده نمی‌شود.
یک روز آن مامور در شهر او را می‌بیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او می‌گوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و می‌دانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد می‌کردی؟


و قاچاقچی می‌گوید: دوچرخه!

عکس زایمان طبیعی در آب ... +۱۸

باز هم با یه پست +۱۸ اومدم..امیدوارم مثل همیشه با جنبه باشین و از دستم ناراحت نشین  

اینبار یه عکس کاملا برهنه هست...

عکس

زایمان طبیعی در آب ... +۱۸

 

 

این پستم واسه افراد باحال و مشتی بالای ۱۸ ساله 

ادامه نوشته

با این حروف چطور تونستیم دیکته یاد بگیریم؟

ما واسه صداهای کاملا مشابه، حروف مختلف داریم.

واسه این صدا ۲ تا حرف داریم: ت، ط
واسه این ۲ تا: هـ، ح
واسه این ۲ تا: ق، غ
واسه این ۲ تا: ء، ع
واسه این ۳ تا: ث، س، ص
و واسه این ۴ تا: ز، ذ، ض، ظ

این یعنی:

«شیشه» رو نمی‌شه غلط نوشت
«دوغ» رو می‌شه ۱ جور غلط نوشت
«غلط» رو می‌شه ۳ جور غلط نوشت
«دست» رو می‌شه ۵ جور غلط نوشت
«اینترنت» رو می‌شه ۷ جور غلط نوشت
«سزاوار» رو می‌شه ۱۱ جور غلط نوشت
«زلزله» رو می‌شه ۱۵ جور غلط نوشت
«ستیز» رو می‌شه ۲۳ جور غلط نوشت
«احتذار» رو می‌شه ۳۱ جور غلط نوشت
«استحقاق» رو می‌شه ۹۵ جور غلط نوشت
و «اهتزاز» رو می‌شه ۱۲۷ جور غلط نوشت!

واغئن چتوری شد که ماحا  طونصطیم  دیکطه  یاد بگیریم!

عباس قادری در یاهو مسنجر...

با اجازه بزرگترا این شعر معروف رو یکم دستکاری کردم و یکمی بروز رسانیش کردم  

نظرتونو هر چند خلاصه و غیر مفید بگین

ببخشید اگه قافیه بعضی هاش بهم ریختس من اصلا اهل شعرو اینا نیستم

 

اثری از خودم!

 

 

لطفا با منبع کپی کنید! لطفا با منبع کپی کنید! لطفا با منبع کپی کنید!

کاری از وبلاگ خودم و خودت!

عباس قادری در یاهو مسنجر...

 

دیشب اومدم تو یاهو ( yahoo mesenger ) نبودی

راستشو بگو کجا رفته بودی

 

بخدا رفته بودم ایمیلامو ( Email ) چک بکنم...عکسی که گفته بودی واسه ی تو اتچ ( attach ) کنم

 

دروغ نگو دروغ نگو ..تو رو بخدا گولم نزن ..شنیدم پشت سرت از مرد و زن

تو رو با رقیب من دیده ان تو یه چت روم( chat room ).

.که با اون غرق عرق نشسته بودی پای وب ( وبکم )

 

دروغ میگن دروغ میگن

بخدا رفته بودم ایمیلامو ( Email ) چک بکنم...عکسی که گفته بودی واسه ی تو اتک ( attach ) کنم

 

 چرا رفتی و آفم ( offline ) نذاشتی

مگه با دیگری وعده داشتی

 

چی میشد اگه بیزی ( Busy )نبودی منو انتظار نمینشوندی

 

دیشب اومدم تو یاهو نبودی

راستشو بگو کجا رفته بودی

 

کاری از وبلاگ خودم و خودت!

اثری از خودم!

عکس جیگر های تهرانی و ایرانی....

میخوام یه پست متفاوت با بقیه پستایی که تاحالا گذاشته بودم بذارم ...مثل همیشه جنبه داشته باشین و از دستم ناراحت نشین  البته یه شباهتایی با بعضی مطلبای قبلی داره...برین ادامه مطلب ببینین قضیه چیه ....ببینین

چه جيگرهایی....+18
 
....راستی این پست واسه افراد باحال و مشتی بالای ۱۸ ساله 

ادامه نوشته

شب بارانی...

> این داستان ۱۰۰٪ واقعیه ..مطمئن باش خواب و دروغ نیست...

>اینو یه دوستی اینطوری تعریف کرد که:

 یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل،جای اینکه از جاده اصلی بیاد،
> یاد
> باباش افتاده که می گفت :جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
> اینطوری تعریف میکنه:
> من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی 20 کیلومتر از جاده دور شده
> بودم
> که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.
> وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم
> دیدم
> نه میبینم، نه از موتور ماشین سر در میارم!! راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده
> خاکی
> رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود.
> با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد. من هم
> بی
> معطلی پریدم توش.
> اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی
> صندلی
> عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو
> نیست!! پشمم ریخت.
> داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد هنوز خودم رو جفت
> و
> جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه! تمام تنم یخ کرده
> بود.
> نمیتونستم حتی جیغ بکشم ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.
> تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم
> اومد
> جلو چشمم. تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند
> به
> سمت جاده نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.
> ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون رو
> میپیچوند.
> از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز
> کردم
> و خودم رو انداختم بیرون.
> اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
> دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین بعد
> از
> اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت
> بودند
> یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، یکیشون داد زد:
> ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل میدادیم سوار شده بود

مردم ازاری ...خود ازاری...

  •  قبل از ورود مهمونها یک دور همه قاشقها رو دهنی کنید.

  • قبل از ورود به دستشویی عمومی به بقیه تعارف کنید.

  • تو آلبوم کنار عکس بچتون چندتا از پوشکهای نازنینشون رو هم بچسبونید.

  • سر میز غذا مدام جوکهای کثیف دبلیوسی ای تعریف کنید.

  • سر میز با آفتابه برای مهموناتون آب پرتقال سرو کنید.

  • توی راسته ی خیابون روی شیشه ماشینهایی که پارک کردند تف کنید.

  • از زیر شلواری پدربزرگتون به عنوان هدیه ولنتاین استفاده کنید.

  • برای بستن در سامسونتی که توش هندونه گذاشتید تلاش کنید.

  • از مامورین زن طرح ارتقای امنیت اجتماعی شماره بگیرید

  • با کراوات ابریشمی شوهرتون در دبه ی ترشی رو پلمب کنید.

  • صندل پاشنه ۵ سانتی رو با جوراب مچی بپوشید.

  • به برادر یا خواهرتون(هر کدوم که بیشتر فاز میده )زنگ بزنید و با صدای بریده بریده و نگران بگید بابا .. بابا…بابا … آب داد درسشو یادته ؟

  • برای معافیت از سربازی همه دندوتاون رو بکشید.

  • کرم ضد آفتاب رو به کف پاتون بمالید.

  • با سنگ پا صورتتون رو تمیز کنید.

  • صفحه ازدواج و طلاق شناسنامه تون رو با خودکار آبی پیشاپیش پر کنید.

  • با موبایل دوستتون به خونه شون زنگ بزنید و بگید از بخش حوادث بیمارستان مزاحم میشید و این موبایل توی جیب جانباخته بوده.

  • از انتظامات پارک بپرسید این همه میگفتن تو پارکها کلی مواد فروش داره پس کوشن ؟

  • به جای قناری مرغ و خروس تو قفس بذارید و از سقف اتاق آویزون کنید.

  • هر جا زنبورگاوی دیدید با دست بگیرید و اینقدر فشارش بدبد تا شیرش دوشیده بشه.

  • در یک شب شعر شرکت کنید و شعر تبلیغ مای بیبی رو با احساس بخونید.

  • مسئولیت یک عملیات تروریستی رو به عهده بگیرید.

  • وسط ظهر در ماه رمضان برید جلوی دادگستری یه سفره مفصل پهن کنید و شروع کنید به خوردن.

  • برای اینکه بدونید لذت تولد دوباره چقدره معتاد بشید و بعد از چند ماه ترک کنید.

  • به نوزاد دوماهه تون کباب بره بدید تا یه کم جون بگیره .

  • روز تولد همسرتون گلاب رو داخل شیشه عطر بریزید و به عنوان یک عطر فرانسوی گرانقیمت به او هدیه بدید.

  • خلعت آخرت رو بعد از خرید پرو کنید.

  • سر کلاس توی یقه ی همکلاسیتون کرم خاکی خیس بندازید.

  • به منظور صرفه جویی پوشکهای بجه تون رو بعد از تعویض بذارید تو آفتاب خشک بشه و بعد به عنوان دستمال سفره استفاده کنید.

خر کیف یعنی...

خر کیف یعنی سر کلاس کاردانی نشسته باشی، دونفر از جلوی در کلاس رد بشن و بگن :” نه اینجا نیست… اینا بچه های کارشناسی ارشدن “

خر کیف یعنی کلاستو دو در کنی و همون روز استاد حضورغیاب نکنه!

خر کبف یعنی اینکه یه لپ تاپ می گیری دستت اما ۲ قرون سواد نداری بهت بگن آقای مهندس!•

خر کیف یعنی راننده تاکسی باشی و دانشجوی پزشکی رو سوار کنی اونوقت وقتی می خواد پیاده شه بر حسب عادت به محیط دانشگاه بگه: مرسی آقای دکتر!

خر کیف یعنی زنگ موبایلت حسابی جلب توجه کنه!

خر کیف یعنی کسب بالاترین نمره میان ترم فقط از راه تقلب و امدادهای غیبی!

خر کیف یعنی فکر کنی کارتت تموم شده ولی در کمال ناامیدی کانکت شی و ساعتها تو اینترنت بچرخی!

خر کیف یعنی بابات قبض موبایلت رو پرداخت کنه و اصلا نپرسه که چرا اینقدر رقمش نجومی شده!

خر کیف یعنی استادت بگه نگران نباش! نمی افتی!


خر کیف یعنی با دوستات بری تریا، دوست اصفهانیت حساب کنه!

خر کیف یعنی توی یک مجلس بزرگ همه چشمشون دنبال مدل لباست باشه!

خر کیف یعنی دانشجو نباشی ولی از سایت دانشگاه، مفتکی استفاده کنی!

خر کیف یعنی پشت چراغ قرمز از ماشین بغلی یه چیزی پرت شه تو ماشینت (مثل شماره تلفن و یا حتی گوشی طرف!)

خر کیف یعنی تو دانشگاه همراه دوستت داری میری ولی پسر همکلاسیت فقط به تو سلام میکنه!

خر کیف یعنی یه جا با یه نفر همصحبت شی و رمانتیک بگه: “از قیافه تون معلومه که
دانشجویین!”

خر کیف یعنی توی مهمونی باشی و یکی از خانومای باکلاس و کار درست فامیل صدات کنه: خوشگل خانوم!

خر کیف یعنی یک منشی با مدیر عامل شرکت ازدواج کنه!

خر کیف یعنی بین کلاس ۱۲ تا ۲ و کلاس ۲ تا ۴ خودتو به یک آدم اهل رو درواسی بچسبونی و بری باهاش ناهار بخوری!

خر کیف یعنی موقع امتحان عملی استاد بره بیرون از کلاس و در رو هم ببنده!

خر کیف یعنی هیچی نخونده باشی و همه رو از رو دست بغلیت بنویسی بعد نمره ت از اون بیشتر شه!

خر کیف یعنی استاد یک سوال قلمبه بپرسه هیچکش جز تو نتونه جواب بده!

خر کیف یعنی وقتی مهمونای شهرستانیتون می رن بچه شون قشنگترین عروسکشو جا بذاره

کلاس های تخصصی برای زوج های جوان(طنز)

کلاس‌های تخصصی برای آقایان:


توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ٨ نفر ثبت نام نمی‌شود
!

کلاس ١
چگونه جایخى را پر می‌کنند؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: ۴ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢
آیا دستمال توالت خود به خود عوض می‌شود؟

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد

مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا٢٠

کلاس ٣
مسئولیت پذیری در قبال سطل زباله بردن یا نبردن ؟

مطالب طنز جدید ، طنز ازدواج ، radsms.com
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ۴ هفته، یکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ۴
تفاوت‌هاى بنیادى بین سبد لباس‌هاى کثیف و کف زمین

برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١۴ تا ١۶

کلاس ۵
آیا ظرف‌هاى غذا می‌توانند خودشان پرواز کنند

و در سینک آشپزخانه فرود آیند؟

برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدّت: ۴ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ۶
گم کردن ریموت کنترل و از دست دادن هویت

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان
مدّت: ۴ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٧
یادگیرى چگونگى پیدا کردن چیزها …… ابتدا نگاه کردن

به سرجایش و بعد زیر و رو کردن خانه

برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠

کلاس ٨
حفظ سلامتى … گل آوردن براى همسر

سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد

برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٩
مرد واقعى هنگامى که راه را گم کرد از یکنفر سوال می‌کند

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ۶ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠

کلاس ١٠
آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که به هنگام پارک کردن ماشین

توسط همسرتان ساکت بنشینید؟

برگزارى به صورت شبیه‌سازى کامپیوترى
مدّت: ۴ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١۴

کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنیادى بین مادر و همسر

برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

کلاس ١٢
حفظ آرامش به هنگام خرید کردن همسر

برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ۴ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠

کلاس ١٣
مبارزه با فراموشى … به یادآوردن روز تولد،

سالگردها و سایر تاریخ‌هاى مهم

برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ١۴
اجاق گاز: چیست و چگونه استفاده می‌شود؟

برگزارى به صورت نمایش زنده
سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

کلاس‌هاى بهاره براى خانم ها:
ثبت نام تا پایان اسفند ماه

توجه: به دلیل پیچیدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بیش از ۲ نفر ثبت نام نمی‌شود

کلاس ١
چگونه ۲٫۵ متر ماشین رو تو ۸ متر جای پارک قرار دهیم؟

برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمایش اسلاید
مدّت: ۴ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فdیلم غیر -اخلاقی

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠

کلاس ٣
آیا می‌توان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی

همزمان با آقایان حاضر شد؟

برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ۴ هفته، یکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ۴
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)

برگزارى به صورت نمایش فیلم با توضیحات تکمیلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١۴ تا ١۶

کلاس ۵
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید

برگزارى به صورت نمایش ویدیویى
مدت: ۴ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ۶
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن

برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتیبان
مدت: ۴ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٧
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن

برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠

کلاس ٨
گفتن “عزیزم” به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد

برگزارى به صورت نمایش اسلاید همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١

کلاس ٩
چطور می توان با تلفن زیر ۳۰ دقیقه صحبت کرد؟

برگزارى به صورت میزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ۶ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠

کلاس ١٠
آیا از لحاظ ژنتیکى غیرممکن است که هنگامی که

خانم های خودمانی با هم تنها هستند حرف های زشت نزنند؟

برگزارى به صورت شبیه‌سازى کامپیوترى
مدّت: ۴ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١۴

کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنیادى بین شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس

برگزارى به صورت آنلاین و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢

کلاس ١٢
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا

برگزارى به صورت تمرینات مدیتیشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ۴ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠

کلاس ١٣
عدم حساسیت به دختران زیبا تر از خود و

عدم زشت خطاب کردن آنها و ایراد بستن به آنها

برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، یک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا