نفس

نفس هایم را بشمار . . .
" آنها را به قیمت دوست داشتنت از دست می دهم "
نه برای گذر عمر
گاهی وسط یک خیابان
سردت می شود ،
بغض می کنی
نفست می گیرد
فقط
.
.
.
برای دیدن کسی
که پیراهنش شبیه او بوده !
.
نفس هایم را پاره پاره می کنم

باز به یاد تو دوخته می شوند . . .

زنـدگــی انـگــار

زنـدگــی انـگــار
تـمــام ِ صـبــرش را بـخـشـیـده اسـت بـه مـن !!
هـرچــه مـن صـبــوری میکـنـم او بــا بـی صـبـری ِ تـمــام
هـول میزنــد
بـــرای ضـربــه بـعــد .... !
کـمـی خـسـتــگـی در کــن ، لـعـنـتـــی ...
خـیــالـت راحـت !!....
خـسـتـگــی ِ مــن
بـه ایـن زودی هــا دَر نـمـی شـود ...


حکایت من و تــــــو!!


حکــــــــایـت مـ ــ ــ ـــن و تــــو
حکــــایـت ریــــــــل هـای ایـن قطـــــارست و فـاصلــ ــ ــه هـای آن
امـا مـی دانــ ـــ ـــم تـا ابـــــــــد تکـــه ای از قلــــــب تــ ـــ ــــو
بـا تمـــام فـاصلــ ــ ـ ــه هـایـی کـه بـرایـــم آوردی
در کنــــارم خـواهـــــد مـانــد،
همـان گــــونـه کـه تکـــه ای از قلــــــب عـــــــــــاشقـم

بــــــی فـاصلــ ــ ـ ـــه در کنــــــــــارت خـواهـــــــــــد مـانـد.

به سلامتی اونی که
آرزو بود....
نفس بود....
آرامش بود....
رویا بود....

ولـــی "خاطره" شد...!

خدایــــــــــــــــــا!


خدایا!
داری با زندگیم چیکار میکنی؟
بگو تا منم کمکت کنم....

عشـــق...؟!


عشق فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است.

عشق گوش کردن نيست بلکه درك كردن است.

عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است.
عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است.


مهربانــيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....

وگرنه حســـرتي مي گذاري بر دلي که دوســـتت دارد ... !!!

رفــــــــــت...!!


او "رفت".
همینـــ...
قصـه ام کـوتـاه بـود
بـه سـر رسیـد،
کـلاغ جـان
تـو هـم بـرو
شـایـد جـایـی دیگـر
قصـه ای زیـبـا
منتظـرت باشـد...

دل نبند

دل اگـر بستـی ، محکـم نبنـد ؛
مراقـب بـاش گـره کـور نزنـی ،
او میـرود و تـو میمانـی و یـک گـره کـور !

کــاش...


کــاش يـکـــي پــيــدا مــيــشـُـد کـه وقتـــي ميـديــد گــَلــوت ابـر داره

و چــِـشــمـاتـــ بــارونــ ،

به جــاي اينــکـــه بــپــُـرسه “چــِـته ؟ چــي شـُـده ؟” ؛

بــغـــلت کـُـنه و بــگــه “گـــريــه کــُـن” …