سلاممممممممممممممم
باورم نمیشه باز دارم می نویسم
اینجا یه جوری متروکه شده آدم باورش نمیشه
البته هنوزم نمی دونم میشه دوباره به اینجا دل بست یا نه آخه هیچکس نیست
شاید دیگه وبلاگ نویسی مد نباشه
حالا گفتم یه مدت بیام شاید خوب باشه
قبلانا که خیلی دوستش داشتم اگه الانم بازم کسانی باشن که مثل من یاد وبلاگشون افتادن و به یاد خاطرات گذشته بیان اینجا بنویسن که خیلی خوب میشه
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط کیمیا در دوشنبه ۱۴۰۱/۱۱/۲۴ ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت
پشت سرم حرف بود...
حدیث شد..
می ترسم آیه شود !
سوره اش کنند به جعل !
بعد تکفیرم کنند این جماعت نا اهل!!!
نوشته شده توسط کیمیا در جمعه ۱۳۹۶/۰۱/۱۸ ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت
آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من...
من که در این جمع گذشتم از هرچه آرزوست
دست غم دیگر چه میخواهد از دل تنهای من؟
نوشته شده توسط کیمیا در جمعه ۱۳۹۵/۰۳/۱۴ ساعت 19:6 موضوع | لینک ثابت
سلامممممممممممممممممممممممم به همه ی عزیزان
سال جدید مبارککککککککککککککککک
ایشالله همه سالی پر از برکت شادی و سلامتی و جیبی پر از پول
داشته باشند







نوشته شده توسط کیمیا در شنبه ۱۳۹۵/۰۱/۱۴ ساعت 9:16 موضوع | لینک ثابت
این روزها بدجوری دلتنگتمی شم
بی خبری بد دردیه، چشمام همش تره
چطوری طاقت بیارم این دوریو
نمی دونم به چی فکر می کنی آیا من هم جزئی از آن هستم
می ترسم گم شم محو شم دیگه تو یادت نباشم
ای کاش کلاغ پر سیاه خبری ازت میاورد تا این همه قلبم فشرده نمی شد
همچنان منتظرم از انتظار نفرت دارم و حالا نصیبم شده
کی سر میاد
کی می تونم با راحتی بگم چه خوب شد خیالم راحت شد
کیمیا

نوشته شده توسط کیمیا در سه شنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۸ ساعت 11:57 موضوع | لینک ثابت
این روزها بس که دلتنگم خودمو نمی شناسم
احساس می کنم گیر افتادم ولی نمی دونم کجا ... !
دلم می خواد مثل اون روزا مثل گذشته ها مثل .....
بگم که ... هر چی پیش آید خوش آید
ولی یه جورایی توی زبونم نمی چرخه گیر می کنه
دوست دارم بگم باز هم تکرار کنم اینو اما گاهی بغض توی گلوم
نمی زاره
بی نهایت دل نازک شدم
طاقتم کم شده
کاش می شدم مثل اون روزا بی خیال و پر از پرواز، پر از شادی
دلم برای اون روزا تنگ شده ...
می دونم و روزی هزار بار اینو با خودم می گم که این نیز بگذرد
ولی الان درک همینم برام سخت شده
اومدم اینجا یه کم بنویسم بعضی حرفا رو نمی شه هر جایی زد یا
وقتی زیاد اظهار دلتنگی می کنی دیگران از دستت خسته و
فراری می شن
اما ...
اینجا راحتی منم اومدم تا کمی سبک بشم
خدایا فقط تو رو دارم و تو رو می خوام همین ....
" کیمیا "
نوشته شده توسط کیمیا در جمعه ۱۳۹۱/۰۹/۲۴ ساعت 18:56 موضوع | لینک ثابت
سلام به همه ی دوستان گل و مهربونم
می دونم که خیلی بی معرفت شدم ولی واقعا خیلی مشغله دارم
یه مشکلی برام پیش اومده که تمام زندگیمو بهم ریخته ازتون خواهش
می کنم اگه می شه برام دعا کنید که مشکلم حل بشه
ممنونم از همتون
" کیمیا "
همتونو به خدای خیلی خیلی مهربون می سپارم
نوشته شده توسط کیمیا در دوشنبه ۱۳۹۱/۰۶/۲۷ ساعت 14:10 موضوع | لینک ثابت
در نهایت ناباوری آمد
با عشق آمد
دستم را به گرمی فشرد
قلبم را به تپش واداشت
شد همه هستی ام
حالا سوار بر اسب خیال می تازم
می تازم بر صحنه روزگار
بی هیچ بیمی
بی هیچ غمی
پشتم چون کوه استوار
دلم قرص و لبم خندان
حالا آرام آرامم
نگاهم یخ زده نیست
شادی در پوستم موج می زند
امید در قلبم بال بال می زند
آری آمد با همان قلب مهربان و صورت دلنشین
" کیمیا "
نوشته شده توسط کیمیا در سه شنبه ۱۳۹۱/۰۱/۲۹ ساعت 10:23 موضوع | لینک ثابت
من خدا را دارم
کوله بارم بر دوش
سفری می باید
سفری بی همراه
تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت:
هر کجا لرزیدی، هر کجا ترسیدی تو بگو از ته دل :
من خدا را دارم
نوشته شده توسط کیمیا در چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۰۹ ساعت 14:21 موضوع | لینک ثابت
به یاد آرزوهایم سکوتی می کنم
سنگین تر از فریاد
نوشته شده توسط کیمیا در سه شنبه ۱۳۹۰/۰۵/۱۱ ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

هستی من یه قلب ساده
که برگ توی دست باده
نداره از خودش اراده ای خدا
دلم تنگه نه نمیتونه نمی خواد دیگه تنها بمونه
آغوش خالیم رو عشق خیالیم رو کی می فهمه کی میدونه
نیمه ی جونم هر کی که باشه پای عشقش میمیرم
نیمه ی جونم گم شده اینجا تک و تنها دلگیرم
واسم بخون قصه ی عشقی که ندیده حس میشه
نیمه تو جا موندی کجا یی که هنوزم اسیرم
هر کی برای چند صباحی
که شد رفیق نیمه راهی
نشد پابند یک نگاهی ای خدا
منو تنهایی خونه دو تا چشمایی که نگرونه
پاییز بی بهارو بغض بی اختیارو کی می فهمه کی میدونه
•**•. •**•. •**•.
نرم نرم رنگ آب دنیای سکوت
دوست دارم، هیچ بشم غرق دریای سکوت
دوست دارم آبی پرواز در نگاه آخر نیست
بشه یک راز بشه یک دنیا نیاز
•**•. •**•. •**•.
حرفی نیست...
در سکوتم فریاد را نظاره کنید
فریاد در گلو خشکیده است...
حرفی نیست...
چشمان بی فروغ
به دنبال کوچکترین روزنه رهایی
زبان قاصر از بیان
حرفی نیست...
•**•. •**•. •**•.
هر کسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
•**•. •**•. •**•.
مثل یک غروب تنها
که میشینه پشت ابرا
یک سکوت بی پناهم
توی این بیهودگی ها
لحظه ها رو می شمارم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
هفته چهارم بهمن ۱۴۰۱
هفته سوم فروردین ۱۳۹۶
هفته دوم خرداد ۱۳۹۵
هفته دوم فروردین ۱۳۹۵
هفته دوم بهمن ۱۳۹۲
هفته چهارم آذر ۱۳۹۱
هفته چهارم شهریور ۱۳۹۱
هفته چهارم فروردین ۱۳۹۱
هفته دوم آذر ۱۳۹۰
هفته دوم مرداد ۱۳۹۰
هفته چهارم فروردین ۱۳۹۰
هفته دوم بهمن ۱۳۸۹
هفته دوم آذر ۱۳۸۹
هفته چهارم آبان ۱۳۸۹
هفته اوّل مهر ۱۳۸۹
هفته چهارم مرداد ۱۳۸۹
هفته سوم تیر ۱۳۸۹
هفته چهارم خرداد ۱۳۸۹
هفته سوم خرداد ۱۳۸۹
هفته سوم فروردین ۱۳۸۹
هفته چهارم اسفند ۱۳۸۸
هفته چهارم بهمن ۱۳۸۸
هفته اوّل بهمن ۱۳۸۸
هفته چهارم دی ۱۳۸۸
هفته چهارم آذر ۱۳۸۸
هفته سوم آذر ۱۳۸۸
هفته دوم آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
آرشيو
طراح قالب
POWERED BY