دوست داشتن یعنی کوچک کردن دنیا به اندازه ی

یک نفر و بزرگ کردن یک نفر به اندازه ی دنیا.

 

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود٬چیزی یاد نگرفتم.

آذری های گل

تولدم مبارک....

۲۳ آذر هم تولد علیرضاست اگه تونستین براش پیام تبریک بفرستین.

ممنونم

 

علیرضا هم دانشجوی پزشکی می شود...

خدا رو شکر ۲ تا از نویسنده های وبلاگ پزشکی می خونن...یکی مشهد یکی بجنورد...

فقط خواهر گلم عارفه مونده که باید دندون قبول بشه...

خداا رو شکر...

حکمت

آتشی نمى سوزاند  ابراهیم را

و دریایى غرق نمی کند موسى را

کودکی، مادرش او را به دست موجهاى  نیل می سپارد

تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد

مکر زلیخا زندانیش می کند

اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند

از این  قِصَص قرآنى هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

و خدا نخواهد نمی توانند

او یگانه تکیه گاه من و توست !

پس به تدبیرش اعتماد کن

به حکمتش دل بسپار و به او توکل کن....

بشکن بشکنه...

بشکن..

نه نمی شکنند

بشکن...

لعنت به تو

لعنت به من...

خفه شدم از این همه بغض در گلویم

چرا نمی شکنند لعنتی ها؟


2 راهی...

نمی دونم چند بار شده تو 2 راهی قرار بگیری و قرار بگیرم؟؟؟

ولی شاید سخت ترین انتخاب دنیا انتخاب مسیر درست وسط یه دوراهی باشه...

دوراهی ای که شاید بیشتر اوقات راه غلط رو شیطون 8 بانده آسفالت کرده باشه  و راه درست رو سنگلاخ ها پر کرده باشن...

و تو برای این که مرد بشی باید مسیر سنگلاخی رو بری!

خیییییلیا تا حال تو 2 راهی ها گیر کردنو خیییلی ها هم مسیر اشتباه رو رفتن ... بارز ترین مثاللش حضرت آدم!!!

شاید اصلا بتونیم ایشون رو بنیان گذار تمام 2 راهی های کره ی زمین قلمداد کنیم!!!

قربون دستت آدم جان که با این 2 راهی ساختنت چه فازی به بچه هات دادی!!

ممنون!

پ ن:سخت ترین چیز تو دنیا برام اینه که بخوام راه درستو تو 2 راهی  ها برم!!! ولی تو تشخیصش مشکلی ندارم!!!!

 

تمرکز روی مشکل یا راه حل؟!

هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد٬ با مشکل کوچکی روبه رو شد!

آنها دریافتند که خودکارهای موجود٬ در فضای بدون جاذبه٬ کار نمی کنند(جوهر خودکار به سمت پایین جریان پیدا نمی کند و روی سطح کاغذ نمی ریزد).

برای حل این مشکل٬ آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند.بیش از یک دهه طول کشید٬ ۱۲ میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها  خودکاری طراحی کردند که زیر آب کار می کرد٬ روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا ۳۰۰ درجه سانتی گراد کار می کرداما رقیب آنها٬ روس ها٬ راه حل ساده تری برای این مشکل ارائه کردند٬ آنها از مداد استفاده کردند!

نتیجه: این داستان مصداقی برای مقایسه ی دو روش در حل یک مسئله است:

روش اول: تمرکز روی مشکل(نوشتن در فضا)

روش دوم: تمرکز روی راه حل(نوشتن در فضا با خودکار)

ارزشش را داشت؟

گاه می‌رویم تا برسیم.
کجایش را نمی‌دانیم.
فقط می‌‌رویم تا برسیم…

بی‌خبر از آنکه همیشه رفتن راه رسیدن نیست.
گاه برای رسیدن باید نرفت، باید ایستاد و نگریست.
باید دید، شاید رسیده‌ای و ادامه دادن فقط دورت کند.
باید ایستاد و نگریست به مسیر طی شده…

گاه رسیده‌ای و نمی‌‌دانی
و گاه در ابتدای راهی و گمان می‌کنی رسیده‌ای
مهم رسیدن نیست، مهم آغاز است
که گاهی هیچ روی نمی‌دهد
و گاهی می‌شود بدون آنكه خواسته باشی!

پدرم می‌گفت تصمیم نگیر!
و اگر گرفتی آغاز را به تأخیر انداختن، نرسیدن است
اما گاهی آغاز نکردنِ یک مسیر بهترین راه رسیدن است

گاه حتی لازم است بعد از دعایت بنشینی و فکر کنی،
ببینی كه ورای باورهایت چیست؟
ترس یا اشتیاق یا حقیقت؟

گاهی هم درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی و غذا بدهی؛
ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

شاید هم بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی
در تقسیم عشق در نهایت تو برنده‌ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی
ایوب باشی
و بالاخره لازم است گاهی از خود بیرون آیی و
از فاصله‌ای دورتر به خودت بنگری و با خود بگویی:

سال‌ها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم…
آیا ارزشش را داشت؟

سپس کم‌کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم سوزاننده است اگر زیاد آفتاب بگیری
می‌آموزی كه باید در باغ خود گل پرورش دهی
نه آنكه منتظر کسی باشی تا برایت گلی بیاورد.
یاد می‌گیری که می‌‌توانی تحمل کنی که در خداحافظی محکم باشی
و یاد می‌گیری که بیش از آنكه تصور می‌كردی خودت و عمرت ارزش دارد

معمولی بودن...

معمولی بودن در زندگی، میتواند سخت ترین وضعیت ممکن باشد

مثلا:
شاگرد معمولی بودن. قیافه معمولی داشتن. دونده معمولی بودن، نقاش معمولی بودن، دانشجوی معمولی بودن، نویسنده معمولی بودن، معمولی ساز زدن و معمولی رقصیدن و معمولی جشن عروسی بر پاکردن، معمولی مهمانی دادن، فرزند معمولی داشتن
منظورم از "معمولی" همان است که عالی و ایده آل و منحصر به فرد و کمیاب و در پشت ابر ها نیست، بلکه همین جا، روی زمین، کنار ما، فراوان و بسیار هست.
...
فرهنگ ایده آل گرایی تیغ دولبه ای ست که هم انگیزه ای ست مثبت برای پیشرفت و هم می تواند شوق و ذوق فراوان آدمهای معمولی را شهید کند. من مثلا بعد از سالها با علاقه نقاشی کشیدن، روزی که فهمیدم در نقاشی خیلی معمولی ام برای همیشه نقاشی را کنار گذاشتم. این کنار کشیدن زمانی بود که همکلاسی دبیرستانم، در عرض دو دقیقه با مداد بی جانش، چهره معلم مان را کوبید کنار طرحی که من بیست دقیقه طول کشیده بود تا دزدکی در حاشیه جزوه از او بکشم.

حقیقت این است که دوستم در نقاشی یک نا بغه بود و تمرین و پی گیری من خیلی با نبوغ او فاصله داشت و من لذت نقاشی کشیدن را از خودم گرفتم تا خفت معمولی بودن را تحمل نکنم.

آن روزها آنقدر ضعیف بودم که با شاخص های "ترین" زندگی کرده و خود را مقایسه می کردم. و این ترین بودن آدم را ضعیف و شکننده می کند.

شاید همه آدم ها اینطور نباشند. من اما، همیشه در درونم یک سوپر انسان داشته ام که می خواست اگر دست به گچ بزند، آن گچ حتماً بایستی طلا شود. یک توانای مطلق که در هیچ کاری حق معمولی بودن را ندارد.

اما امروز فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد. آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد نه نقاشی را میگذارد کنار، نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند، نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است، نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد، نه حق لبخند زدن به یک سری آدم ها را، نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.

حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی". و این هراس می تواند حتی لذت زندگی، نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن، خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

عاقبت انسان!!!!

گیله مرد میگفت : پیاده در شطرنج وقتی مسیر رو طی میکنه و با موفقیت به آخر میرسه ، وزیر میشه ...

کاش آدمهای پیاده، وقتی یک مسیر رو طی میکنن و با موفقیت به آخرش میرسن تغییر نکنن و باز هم همون آدم باقی بمونند ...

آخر یک مسیر شدی یک دکتر ، یک مهندس ، یک تاجر ، یک بازیگر ، یک متخصص ، یک موفق، یک سرشناس ، ... خب حالا یک لحظه درنگ کن ؛ اگر هنوز آدم موندی و سرشار از انسانیت ، پس به خودت افتخار کن و به یاد داشته باش :

دنیا پر از موفقهایی هستش که اومدن و رفتن - خواهند آمد و خواهند رفت - که من و تو توشون گمیم ،

ولی دنیا پر از آدمهایی نیست که آدم اومده باشند و آدم هم رفته باشند.

مبهوت به یک نقطه خیره میشم و به یاد آدمهایی می افتم که با یک موفقیت مالی یا علمی  یا ارتقای شغلی، از این رو به اون رو میشن ، انگار هزار ساله که نمی شناسنت و چنان سرد ، جواب سلامت رو میدن که از سلامت پشیمون میشی. ادمهایی که بجای سلام باید بهشون گفت والسلام