وصیت نامه شهید سعید زقاقی


قیامی که منجر به پیروزی انقلاب شد شهید گیلانی فیضیه در کلام امام خمینی/ �من سید یونس رودباری را از ف

به گزارش خبرنگار ۸دی، در سال ۱۳۱۱ در روستایی کوچک در اطراف شهرستان رودبار گریه نوزادی به آسمان بلند شد، نوزادی به نام �سید یونس� که بی شک کسی فکرش را هم نمی کرد که روزی آوازه اش گوش فلک را پر کند و مرد مردان روزگار آن را مانند فرزند خود عزیز بشمارد.

سید یونس رودباری در روستای آغوزبن توابع شهرستان رودبار چشم به جهان گشود و در نوجوانی به مکتب خانه زادگاهش زیر نظر �میرزا بلال طالقانی� به فراگرفتن قرآن پرداخت.

حضور روحانی به نام سید رحمان حسینی قزوینی در روستای آغوزبن و آشنایی �سید یونس� با آن باب ورود او به عرصه های جدید تحصیل را باز کرد؛ �سید رحمان� متوجه استعداد و هوش سرشار �سید یونس� شده بود و از پدرش جناب میر محمدعلی خواست که وی را همراه خود برای ادامه تحصیل به قزوین ببرد.

 

 

قیامی که منجر به پیروزی انقلاب شد شهید گیلانی فیضیه در کلام امام خمینی/ �من سید یونس رودباری را از ف

به گزارش خبرنگار ۸دی، در سال ۱۳۱۱ در روستایی کوچک در اطراف شهرستان رودبار گریه نوزادی به آسمان بلند شد، نوزادی به نام «سید یونس» که بی شک کسی فکرش را هم نمی کرد که روزی آوازه اش گوش فلک را پر کند و مرد مردان روزگار آن را مانند فرزند خود عزیز بشمارد.

سید یونس رودباری در روستای آغوزبن توابع شهرستان رودبار چشم به جهان گشود و در نوجوانی به مکتب خانه زادگاهش زیر نظر «میرزا بلال طالقانی» به فراگرفتن قرآن پرداخت.

حضور روحانی به نام سید رحمان حسینی قزوینی در روستای آغوزبن و آشنایی «سید یونس» با آن باب ورود او به عرصه های جدید تحصیل را باز کرد؛ «سید رحمان» متوجه استعداد و هوش سرشار «سید یونس» شده بود و از پدرش جناب میر محمدعلی خواست که وی را همراه خود برای ادامه تحصیل به قزوین ببرد.

 

 

ادامه نوشته

قیامی که منجر به پیروزی انقلاب شد شهید گیلانی فیضیه در کلام امام خمینی/ «من سید یونس رودباری را از ف

به گزارش خبرنگار ۸دی، در سال ۱۳۱۱ در روستایی کوچک در اطراف شهرستان رودبار گریه نوزادی به آسمان بلند شد، نوزادی به نام «سید یونس» که بی شک کسی فکرش را هم نمی کرد که روزی آوازه اش گوش فلک را پر کند و مرد مردان روزگار آن را مانند فرزند خود عزیز بشمارد.

سید یونس رودباری در روستای آغوزبن توابع شهرستان رودبار چشم به جهان گشود و در نوجوانی به مکتب خانه زادگاهش زیر نظر «میرزا بلال طالقانی» به فراگرفتن قرآن پرداخت.

حضور روحانی به نام سید رحمان حسینی قزوینی در روستای آغوزبن و آشنایی «سید یونس» با آن باب ورود او به عرصه های جدید تحصیل را باز کرد؛ «سید رحمان» متوجه استعداد و هوش سرشار «سید یونس» شده بود و از پدرش جناب میر محمدعلی خواست که وی را همراه خود برای ادامه تحصیل به قزوین ببرد.

 

ادامه نوشته

نامه ی یک بی سوات به "وطن امروز"

مهصن جندغی:

آقای وطن امروز! سلام. من بچه یک کشاورز در دهاتی خیلی دور حستم که چند روذی است در برف دفن شده‌ایم. هال حمه خوب می‌باشد اما چند روزی هست که بابا برای خریدن نون از خانه بیرون می‌رود و بدون نون می‌آید. در این حوای برفی حیچ کس نمی‌تواند از روستا خارج شود و حتی مشت نسرت که بچه‌اش از تب می‌صوزد هم نتوانصت جلال را به شحر ببرد. راهها به روستا قتع شده، آب قتع شده، برق قتع شده اما در این چار روز کسی به ما کمک نکرده.

راستی دست دولت درد نکند که گاذ را قتع نکردین چون با نور آن شبها می‌تونیم حمدیگر را ببینیم ولی نمی‌دانم چرا بخاری را هر چه زیاد می‌کنیم شعله‌اش بالا نمی‌رود. احساس می‌کنم در قتب شمال زندگی می‌کنیم و حیچ کس ما را دوست ندارد. البته مشت اکبر می‌گفت رئیس‌جمبور هقوق‌دان است و از هقوق ما دفاع می‌کند. من می‌دانم اسم رئیس‌جمبور ما حصن روهانی می‌باشد و او دکطر می‌باشد. او می‌خواهد از ما دفاع کند. می‌دانم سر رئیس‌جمبور شلوق است و وخت دفاع ندارد اما عادل در نود می‌گفت که بهترین دفاع همله است! پس همله کنید و ما را نجات دهید!


000.jpg


بابام با مشت اکبر فرق دارد و می‌گه هقوق‌دان‌ها نمی‌یان برف پارو کنن، بهتره سرهنگ‌ها کاری کنن. بابا چند روزی است ناراهت هست چون مثل همه احالی روستا نمی‌تواند صبد دولت بگیرد. ننه از وختی فهمیده به بابا صبد نمی‌دن به او شک کرده و می‌گوید که تو پول‌دار بودی و ما نمی‌دانستیم. راستش را بخواهید فکر کنم بابام هم دروق‌گو شده. چون مگه میشه مدیر جهاد کشاورزی شحر صبد بگیرد اما بابای من صبد نگیرد؟ مگه میشه دولت که حقوق‌دان هست نداند بابا چقدر پول دارد؟ پس بابا که میگه من کشاورز بدبختی هستم و در زمستان درآمدی ندارم خالی می‌بندد.

از وختی مزاکرات حسته‌ای انجام شده احساس می‌کنم وزع ما بهتر خواهد شد اما بابام قبول ندارد. از وختی مزاکرات حسته‌ای انجام شده حس می‌کنم تراکتور ارزان می‌شود و می‌توانیم بخریم اما بابام شک دارد. از وختی عمو زریف کنار عمه اشتون می‌خندید احساس می‌کنم همه چی ارزان می شود هتی گاضوییل و بنضین. البته بابا به این احساس‌های من می‌خندد و به هال خودش گریه می‌کند. البته می‌دانم خنده و گریه شما و بابام از بیسواتی‌تان هست!

دیگر ملالی نیست جز دوری شما. راستی الان سدای حلی کوفتر و چند تا ماشین‌گنده دارد می‌آید. بابام میگه سرهنگ‌ها اومدن اما من که می‌دونم آنها هقوق‌دان هستن و بابای من باز هم دروق‌ می‌گوید!

غربان شما یک بی‌سوات

محسنات دولت را هم ببینید!


این روزها در هر کوی و برزنی، اعم از مترو و تاکسی و صف سبد کالا و اتکا و شهروند و رفاه و چی و چی، مردم را می بینم که مشغول انتقاد از دولت اند و گلایه ها دارند بس زیاد.

من با اینکه خود منتقد این دولت هستم، اما هرگز این رویه را صحیح نمی دانم. صریح بگویم؛

این درست که توافق چندان متوازنی با «۱ + ۵» بسته نشد، این درست که معیشت مردم، تنها با توزیع سبد کالا، آنهم غیر مدبرانه، اصلاح نمی شود، این درست که توزیع سبد کالا، اصلا میانه ای با کرامت مردم ندارد، این درست که دست اندرکاران، بعضا با بولدوزر مشغول قلع و قمع مخالفان از اینجا و آنجا هستند، این درست که بخش اعظم دست آوردهای هسته ای، یک شبه پلمب شد، این درست که در توافق ژنو، «آنچه مرقوم شد» با واقعیت خیلی همخوانی نداشت، این درست که متاثر از «دیپلماسی صدقه ای» هر روز توسط دشمن، تهدید می شویم، این درست که غرور ملی را بعضا جریحه دار می بینیم، این درست که حتی «ماری» هم علیه ملت ایران از گزینه نظامی سخن می گوید، این درست که سرمایه گذاری بیش از حد روی توافق با دشمن در عرصه سیاست خارجی، تعامل با دوست را در عرصه های سیاست داخلی و اقتصاد، کم و بیش مخدوش کرده، این درست که میان داده ها و گرفته های توافق ژنو، چندان نسبت درستی وجود ندارد، این درست که از نظر فلان مشاور ارشد دولت، رانندگان تاکسی، لبوفروش ها و…



حق حتی یک اظهار نظر هم ندارند، این درست که از نظر بهمان مشاور ارشد دولت، نیمی از مردم، رای به بی قانونی داده اند، این درست که به جای عذرخواهی، بعضا شاهد مغلطه و فرافکنی هستیم، این درست که به سرهنگ ها، چند بار در همین دولت، اهانت شد، این درست که از نظر دشمن، نقض توافق ژنو، مترادف با حمله نظامی به ایران است، این درست که امتیاز دادن غیر عقلانی به دشمن، گستاخ کردن بیشتر اجنبی را به همراه داشته است، این درست که با سخنرانی و سخندانی نمی توان اوضاع معیشتی مردم را بهبود بخشید، این درست که «به عمل کار برآید، به سخندانی نیست»، این درست که علاوه بر نشان دادن کلید، باید برنامه های مدون و هم شان با کرامت مردم نیز داشت، این درست که بی تدبیری در توزیع سبد کالا منجر به مرگ ۲ نفر، و صدالبته جراحت جسم و جان بسیاری دیگر شد، این درست که مردم در سرمای بی سابقه، بی سابقه ترین صف ها را تجربه کردند،


این درست که خیلی ها بعد از ۶ ساعت ایستادن توی صف، دست آخر ملتفت شدند که اصلا نام شان در میان گیرندگان سبد کالا نبوده، این درست که پیامک های مرتبط با توزیع سبد کالا، مدبرانه و دقیق ارسال نشده، این درست که بعضا اقشار محروم جامعه، جایی در میان سبدبگیران ندارند، این درست که بعضا اقشار مرفه جامعه، جایی در میان سبدبگیران دارند، این درست که خیلی بهتر از این هم می شد در باب توزیع سبد کالا، برنامه ریزی و تدبیر کرد، این درست که توزیع سبد کالا بدین روش، تقریبا صدای همه ملت را درآورده، این درست که قرار است با افزایش قیمت حامل های انرژی، مردم شاهد گرانی بیشتر، و صدالبته نگرانی بیشتر باشند، این درست که توافق ژنو، سیاهنمایی علیه دولت های سابق و اسبق،و افراطی خواندن اصحاب نقد، برای این مردم، آب و نان نشده و نمی شود، این درست که الان چند روز است برق و گاز بسیاری از مناطق شمال کشور قطع می باشد، این درست که اهالی شمال به ویژه مازنی ها، بعضا از سرما، ویبره گرفته اند، این درست که دست اندرکاران نشان داده اند چندان توان مدیریت بحران را ندارند، این درست که به جای نیروهای دولتی، بچه های خدوم، مخلص و فداکار سپاه و بسیج وارد میدان شده اند، این درست که قرار است حق و حقوق خودمان را، و تنها قسم نازلی از آن را، در اقساط دون شان ملت ایران، و داخل چمدان، از دشمن بگیریم، این درست که علی رغم پای فشردن ریاست محترم جمهوری روی نقد، پای مطبوعات به دادگاه باز می شود، این درست که تیتر «سقوط آزاد بورس» در روزنامه وطن امروز، مخل امنیت ملی، تشخیص داده شده،

این درست که جواب حرف حساب رسانه را، نه با بگیر و ببند، که با خرد و ادب باید داد، این درست که همچنان توزیع شیر رایگان در مدارس ابتدایی در هفته اول آغاز به کار این دولت، بهترین تدبیر دستگاه اجرا محسوب می شود،این درست که حک عکس پلنگ روی پیرهن تیم ملی، حفاظت از محیط زیست نمی شود، این درست که «کاسبی با حیوانات زبان بسته» حل بحران آلودگی هوای شهرهای بزرگ نمی شود، این درست که مجسمه شیردال، مال ۲۵۰۰ سال بعد از میلاد حضرت مسیح است، این درست که حمل و نقل در بودجه تقدیمی دولت به مجلس، رقم بسیار پایینی دارد، این درست که عدم توازن در لایحه بودجه، صدای اغلب وکلای شهرستانی را درآورده، این درست که آقای ظریف، قدرت نظامی کشور ۳۰۰ هزار شهید را، و اقتدار همرزمان شهدا را ضعیف تلقی می کند، این درست که به جای پاسخ دندان شکن به دشمن، بعضا جواب دوست را تند و تیز می دهند، این درست که نه دیپلماسی صدقه ای و نه اقتصاد صدقه ای، هیچ یک با رضایت افکار عمومی همراه نشد، این درست که قرار بود فضای فرهنگ و رسانه، امنیتی نباشد، این درست که قرار بود گداپروری، بد و مذموم تلقی شود، این درست که دیشب، هر ۴ جاده منتهی به شمال کشور نزدیک ۲۴ ساعت بسته بود، این درست که پیرزن مادر شهید در فروشگاه اتکای میدان شهدا، بعد از ۴ ساعت صف، آنهم در سرمای زیر چند درجه، دیگر کاملا خسته بود، این درست که هیچ کدام از مشاهیر اقتصادی دولت، استعفا ندادند، این درست که دولت بعدی، به عبارتی کارنامه آسانی خواهد داشت، اگر فقط سبد توزیع کالا بدین روش نداشته باشد، یا اگر تنها، توافق ژنو در کارنامه اش نباشد، و این درست که دولت بعدی، برای حل و فصل همه این بی تدبیری ها، به عبارتی کار بسیار سختی در پیش دارد، اما… آری، اما محسنات بی مثال، ممتاز، فراوان، غیر قابل وصف، عالی و فوق العاده کثیر این دولت را هم هرگز نباید نادیده گرفت! ملت ایران! این بود انشای من…


"حسین قدیانی"

منبع: «قطعه26»

دکتر سلام


"دانلود مجموعه طنز دکتر سلام قسمت 27"

http://www.snn.ir/NSite/FullStory/Video/?Serv=12&Id=290136&Sgr=137

ما هم گزینه داریم: لبخند و تعارف!

افسران - ملاقات اشتون و ظریف در مونیخ/ برگزاری دور بعدی مذاکرات ایران و 1+5 به احتمال زیاد در وین


چقدر دوست دارم رییس جمهور و یا مسئولان وزارت خارجه کشور من هم مثل مسئولان سایر کشورهای دنیا، با خودشان و با مردمشان رک و راست باشند. خودشان باشند. ادای روشنفکران و قدیسان را در نیاورند. من رییس جمهوری روشنفکر یا تئوری پرداز نمی خواهم، رییس جمهوی می خواهم که سیاستمدار باشد، واقع گرا باشد، طبق اصول و عقاید و عرف و فرهنگ جامعه خودش حرف بزند. مثل رییس جمهور آمریکا یا وزیر خارجه آمریکا. آنها خودشان هستند، ادا در نمی آورند!

 اصلا صداقت بهترین چیز است. من واقعا درک نمی کنم که چرا روسای جمهور ما (مخصوصا آقایان خاتمی و روحانی) دوست داشتند و دوست دارند که نقش مسیح را بازی کنند؟ اینکه بخواهیم چهره خوبی از خودمان در دنیا عرضه کنیم واقعا خوب است، اما آیا واقعا (واقعا، واقعا، واقعا…) خیال می کنیم که در میان این هیاهوی تبلیغاتی و رسانه ای و این نظام حاکم بر دنیا، با حرفهای قشنگ روسای جمهور ما چیزی عوض می شود؟ گیرم همه سوت و کف زدند و از سخنان زیبای ما هم تعریف و تمجید کردند، آخرش چه؟ فوقِ فوقش ما را با گفت و گوی تمدنهای خاتمی سرگرم می کنند و بعدش خیلی راحت اسم ایران را در لیست محور شرارت قرار می دهند! و یا بعد از سخنرانی روحانی درباره جهان عاری از خشونت، انگشت تعجب به دهانشان می گیرند و سپس همه گزینه هایشان را دوباره روی میز می گذارند!

سالهاست که سیاست و روابط بین الملل، با واقعیت دارد پیش می رود نه با خیالپردازی (منظورم آرمان نیست) من مخالف سخنرانی هایی که سرشار از حس امید و صلح دوستی باشد، نیستم ولی فکر نمی کنم دنیای پر از جنگ و جنایت ما، با این حرفهای قشنگ و شعارگونه و با آن به به و چه چه ظاهری، وضعیت بهتری پیدا کند. واقعیت این است که زورگوها رک و پوست کنده، از همان تریبونهایی که ما حرفهای قشنگ می زنیم، ما را تهدید می کنند. ما هم بخاطر اینکه با آنها تعارف داریم، فقط لبخند می زنیم. این برای من واقعا قابل تحمل نیست. احساس می کنم از دو طرف به من و به کشورم دارد توهین می شود. یکی از طرف آمریکایی ها و یکی هم از طرف مسئولین محترم کشور خودم!

آقای ظریف می گوید که باید مراقب حرف زدنمان باشیم و از کلمات مناسبی استفاده کنیم. مثلا ایران هسته ای در ادبیات بین الملل معنای خاصی دارد و باعث سوءتفاهم می شود! جالب اینجاست که گزینه نظامی، اصلا و ابدا باعث تعجب و سوءتفاهم نمی شود!

به خدا قسم که نه عقل این را می گوید، نه شرع، نه عرف و نه سیاست. کاش همین یک قلم را از همان دشمنمان یاد می گرفتیم که هم لبخند می زند و هم تعارف ندارد.


منبع:"آهستان"

بی تدبیرترین و ضد ارزشی ترین وزیر امورخارجه ایران!


 بی تدبیرترین و ضد ارزشی ترین وزیر امورخارجه ایران مجدد اظهارات سخیف و بی شرمانه ای کرد؛

افسران - بی تدبیرترین و ضد ارزشی ترین وزیر امورخارجه ایران مجدد اظهارات سخیف و بی شرمانه ای کرد


وزیر امور خارجه کشورمان در میزگردی که از سوی شبکه سعودی العربیه برگزار شد در اظهارنظری منفعلانه و تأسف‌بار، خواستار خروج همه نیروهای خارجی فعال در خاک سوریه از جمله حزب‌الله لبنان شد و این در حالی است که سید حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله چندی پیش، دستور دوبرابر کردن تعداد نیروهای حزب‌الله در سوریه را صادر کرده است.


بابای سرهنگم، تولدت مبارک!


پوتین جنگی ات ، با کابوس ها و بی قراری های دوران کودکی ام گره خورده است!


صدای پای یک مرد، که سکوت غروب دلتنگی ام را می شکست...


خیال بود...


اما خیالش هم، روحم را نوازش می داد!


خوش بحالت بابا!


امشب، دوباره مهمان اربابی...

 

بوی سیب و حرم حبییب و کرببلا...


خوش بحال همه شهدا...


شما که دوران عزت را ساختید...


سربازان روح الله؛


شیر مردان بیشه ی  جنگ و جهاد ...


ما امریکــــا را زیر پای شما دیدیم!


وقتی که  به فرمان ولی زمانتان،  نقشه ی پلید استکبار را، با لبیک خود در هم پیچیدید.


اما حالا همه چیز تحریم است. انتقاد، نشریه، روزنامه، سایت و هر گونه صدای مخالف!


آزادی بیانــــ به اوج خود رسیده است!


اینجا شجاعت، مردانگی، راستگویی، درستکاری و اعتدال در حال تعلیقـ است...


اینجا رئیس دولت تعلیقاتــ، تحمل صدای ما را ندارد...


هر صدایی که بوی ایستادگـــــی بدهد، محکوم به افراطی گری است...


چه خوب شد که نیستی بابا!


اگر بودی، حتماًبه جرم انتقاد از دولت دروغگویان(!) و انگ افراطی گری، منزوی ات می کردند!


آخر شیخ دیپلمات حقوق دان است و شما سرهنگ!


و سرهنگ ها هم به زعم ترسوها، افراطی اند...!!


بابای سرهنــگم، بابای افراطی ام، بـــابــای بی سر، بــابــای بی بدن، بابای شهیـــدم؛


بابای شهیـــدم؛


تولدت مبارک ...


امروز سالروز میلاد تن توست... اما دلم خون است، روحم زخمی است !


" آه از سی دی ماه"....


روز ننگ و خفت دیپلماتیک، روزی که به همه ی دست رنج مصطفای شهید، چوب حراج زدند؛ به اسم


روابط دیپلماتیک...


هر چقدر دشمن تحقیر شان کند، اینها بیشتر شیفته ی دشمن می شوند!!


انقلابی گـری در قاموس دیپلماتهای تروسو، جایی ندارد...


آری اینجا به وقت زمین همه چیز تعلیـــق است...


و شما آن بالا، آن بالا بالاها...


با معشوقه ای به نام حسیـــنـ زندگی می کنید و جاودانه می شوید...


زندگــــی ات مبــــارکـــ ....


جاودانگــی ات مبارکــ ....


منبع: "سنگربان/mahdia313.blogfa.com "

غرور ملی شکست، نه ساختمان تحریم ها!




افسران - شیخ تعلیقات

آنچه متاثر از توافق ژنو اجرا شد، آنقدر تلخ بود که غرور ملی آحاد ملت، حتی رای‌دهندگان به آقای روحانی را جریحه‌دار کرد. ایرانی‌جماعت را همگان به احساس می‌شناسند و روحیه حساس. صدالبته دیدن تصاویر پلمب ساخت و سازهای هسته‌ای و بازایستادن سانتریفیوژها از چرخش، روح و روان هر ایرانی آزاده‌ای را آزار می‌دهد.

توده‌های مردم، صرفنظر از مصداق رأی‌شان، لابد خود را می‌گذارند جای آن نخبه جوان که آن همه گمنام و بی‌ادعا در کارگاه‌های هسته‌ای مشغول کار است، بعد می‌بیند نتیجه تلاشش پلمب شده. چیست مگر گناه اصحاب هسته‌ای؟! فی‌المثل آیا وزرای همین کابینه، خوش‌شان می‌آید که هر از چندی، دم و دستگاه‌شان به بهانه‌های مختلف، پلمب شود؟! یعنی هسته‌ای ما اندازه صفحه فیس‌بوک وزیر خارجه حرمت ندارد؟!

من قدر سوادم، خود را فقط می‌گذارم جای فلان سوپور سایت نطنز. دل او هم غروب جمعه‌ای است برای خود، خدا عالم است. یاد آن روز می‌کند که صبح به جای دیدن مهر و پلمب بازرسان آژانس، به مصطفی احمدی‌روشن سلام می‌داد. مشاهده آن جوان شهید کجا، تماشای ریخت جاسوسان سیا و موساد کجا؟! آنکه دارد لبو می‌فروشد هم ایرانی است، گیرم هنوز لبو را لای روزنامه بپیچد. ایضا آن راننده تاکسی که غذای گرمش را می‌گذارد صندوق عقب، بلکه ظهر شود و غذای از دهان افتاده و دیگر سرد شده را میل کند و ادامه کار مسافرکشی. حال متوجه می‌شوید که چرا بعضی از دماغ فیل پایین افتاده‌های مشاور، این همه دل ناصاف دارند با اقشار زحمتکش این ملت؟! بی‌خود نیست که درمی‌آید صدای آن عالم فرزانه؛ «بعد از دست دادن با اجنبی، بروید بشمرید انگشتان دست‌تان را مبادا کم شده باشد.» ایرانی، ایرانی است و آنجا که سخن از غرور ملی است، لبوفروش و راننده تاکسی و مرجع تقلید به هم می‌رسند.

آه از سی‌ام دی ماه. در این روز، ما در «وطن امروز» یک لوگوی روزنامه را سیاه کردیم، صدای بعضی‌ها درآمد، چه می‌گویند این همه سیاهنمایی خود را که گویی هیچ افتخاری نبوده در گذشته؟! از لبوفروش گرفته تا دانشمند هسته‌ای، جملگی غرور ملی را می‌فهمند اما بیاییم فرض کنیم روزنامه‌های زنجیره‌ای هم چیزی از این غرور عایدشان است که تیتر یک می‌زنند؛ «مرگ تحریم‌ها – تعلیق هسته‌ای». یعنی ملت! خیلی هم حالا از تعلیق هسته‌ای ناراحت نباشید که مابه‌ازای آن، تحریم‌ها مرد و رفت پی کارش! این به آن در!

ملت ما در کنار غرور ملی، فهم و شعور ملی هم دارد و هرگز عداوت ذاتی با هیچ دولتی نداشته و نخواهد داشت. ملت در درک این دولت هم، هیچ کم نگذاشته، ولو اینکه دولت، هفت دهم درصدی بوده باشد. این درست که از نظر مشاوران عالی و ارشد این دولت، نیمی از ملت، رأی به بی‌قانونی داده‌اند اما خب! ادب ملت ما بالاتر از آن است که لزوما جواب بدی را با بدی بدهد. ملت نجیب ما یک ملت است و هرگز تقسیم بر ۲ نمی‌شود.

ملت این روزها، ناظر بر آنچه بعضی‌ها مرقوم می‌دارند، درگیر و دار این پرسش است که «ما عکس تعلیق هسته‌ای را دیدیم اما کجاست تصویر مرگ تحریم‌ها؟!» توافق ژنو، بسیار نامتوازن است و این «توافق نامتوازن» را لبوفروش حتی اگر نتواند درست تلفظ کند، کاملا می‌فهمد. البته عکسش هم صادق است! ملت اصلا به خاطر روی گل دولت، فرض هم بکند که توافق، متوازن بوده، باز در گیرودار یک پرسش دیگر است؛ «این سرمایه که شما با آن معامله بر فرض متوازن کرده‌اید، سرمایه خودتان بوده یا سرمایه خون شهدای هسته‌ای؟! سرمایه خودتان بوده یا سرمایه دولت‌های قبلی؟! شما که قبلا هم باری هسته‌ای را پلمب کرده بودید، پس سرمایه‌ای که با آن دست به معامله زدید، از خودتان نبوده، بلکه محصول کار و ماحصل خون گذشتگان بوده. با این همه، چرا علیه گذشته سیاهنمایی می‌کنید؟! و چرا این همه دروغ می‌گویید؟!»

آری! حتی فرض هم بگیریم دولت در این توافق، گل کاشته، همه آن امتیازی که به حریف داده، مدیون سرمایه‌ای است که دیگران، بویژه شهدای هسته‌ای، به او منتقل کرده‌اند و الا دولت هفت‌دهم درصدی، چیزی هم داشت که به دشمن بدهد تا مثلا مرگ تحریم‌ها را از اجنبی بازستاند؟!

و اما فرض و خیال را وانهیم و سخن بر مبنای واقعیت بگوییم. اظهارات دست‌اندرکاران سیاست خارجی دولت، بلکه شخص رئیس قوه مجریه را اگر در این ۱۰۰ روز اخیر بررسی کنیم، مع‌الاسف آنچه زیاد دیده می‌شود، تناقض است. «ما از هیچ حق هسته‌ای در برابر قدرت‌ها کوتاه نمی‌آییم» در حالی بیان می‌شود که همین چند وقت پیش، جشن شادمانی گرفتند و گفتند: «حتی آمریکا هم حقوق هسته‌ای ما را به رسمیت شناخته».

اولا؛ اگر به رسمیت شناخته، دیگر چه لزوم است به جمله «ما از حق هسته‌ای خود در برابر دشمن کوتاه نمی‌آییم»؟! مگر او به رسمیت نشناخته بود؟! وانگهی! این چه طرز حرف زدن با یک دشمن مودب و باهوش است که حقوق هسته‌ای‌ات را هم به رسمیت شناخته؟!

ثانیا؛ عاقبت بر ما روشن کنید که دشمن، کدام حق را به رسمیت شناخته؟! حق غنی‌سازی، حق هسته‌ای یا حق مهر و پلمب تاسیسات هسته‌ای؟!

متاسفانه تناقض در این باب، زیادی زیاد است. «ما از حقوق هسته‌ای خود یک ذره عقب‌نشینی نمی‌کنیم» جمله‌ای است از وزیر امور خارجه. آقای ظریف! اینگونه؟! می‌خواستید عقب‌نشینی کنید، چه می‌کردید؟! و آیا بهتر نیست از هسته‌ای، یک چیزی هم باقی بگذاریم و همه را پلمب نکنیم، بلکه برای معامله در ادوار بعدی مذاکرات، احیانا سرمایه‌ای برای چانه زدن داشته باشیم؟! ما از قبل، سیاهی سی‌ام دی ماه را می‌دیدیم که معتقد بودیم اسرائیل، اتفاقا بیشترین منفعت را از توافق ژنو می‌برد اما بعضی‌ها، نه فقط فریب خنده اوباما را خوردند، بلکه حتی فریب اخم و تخم ظاهری نتانیاهو را هم خوردند! مسخره است؛ هسته‌ای ما متاثر از توافق ژنو، پلمب شود، آن وقت نتانیاهو از این توافق عصبانی باشد! بعضی‌ها خوب است حالا پیدا کنند هم‌صدای با اسرائیل کیست؟! و هر چند مشاوران ارشد و عالی این دولت، ما را غیر‌قانونی می‌دانند، ما اما مشورت‌های بهتری به دولت می‌دهیم. آنچه سی‌ام دی ماه، نقدا لرزید، ساختمان صنعت هسته‌ای کشور بود، نه ساختمان تحریم. این توافق اما طبق مفاد آن، قابل بازگشت است. سرمایه را بازگردانید، که همه آن سرمایه، اتفاقا در اوج تحریم، حاصل شد.

آقایان! آنچه مخل چرخیدن چرخ کارخانه‌های ما بود، چرخش سانتریفیوژها نبود. سانتریفیوژها خود بخشی از کارخانه ما هستند. بهتر نیست به جای شوهر دادن هسته‌ای، دمی با عزم و غرور ملی و همت مردمان نیک خودمان وصلت کنیم؟! و آیا بهتر نیست به جای مفت فروختن سرمایه‌ای که دیگران برای ما به ارث… یعنی به امانت گذاشته‌اند، با کار و تلاش، سرمایه‌ای به سرمایه قبلی‌ها اضافه کنیم؟! به این معنی، من با سرمایه‌داری موافقم. آدم بی‌سرمایه، غرور مردمش را می‌شکند، نه ساختمان تحریم را. آه از سی‌ام دی ماه… این «آه» خودش مشورتی است به دولت. گیرم رأی ما به بی‌قانونی بوده! آه ما کاملا قانونی است.

"حسین قدیانی"

وطن امروز/ ۲ بهمن ۱۳۹۲

دهان ما پلمب نمی شود!!


صفحه اول روزنامه های سیاسی 92/10/30



دولتی که با حرامیان عالم، از در مذاکره همراه با رعایت آداب وارد می‌شود و حتی حلقه «هوش و ادب» به گوش خلف سیاهکار بوش می‌بندد، شگفتا! به ملت خود که می‌رسد، کلام بر مدار اهانت می‌راند. ظاهرا جرم ما این است که اوباما و جان کری و نتانیاهو نیستیم و الا بعضی‌ها نشان داده‌اند دشمن را بیش از دوست درک می‌کنند. توافق‌شان با دشمن است و دشمنی‌شان با ما! من حالا می‌فهمم حکمت این سخن پندآموز را؛ «مردانی که در خانه، با اهل و عیال، بد تا می‌کنند، اتفاقا در برابر قداره‌بند سر خیابان، کتک‌خور ملسی دارند».

جز این، چیست مگر توافق ژنو؟! هسته‌ای تعطیل شود، در ازای اینکه قلیل‌ترین حق تو را قسطی، آیا بدهند؛ آیا ندهند! وقتی بعضی‌ها در خانه ملت، نیمی از ملت را تلویحا «افراطی، خشونتگرا و تک‌رأی» می‌نامند، مشاور ارشد هم برمی‌دارد و تصریحا «رای به بی‌قانونی» می‌خواند، رای همه آن کسانی که جز به شیخ حسن روحانی رای داده‌اند. یعنی به زعم ایشان، هم من که به قالیباف رای داده‌ام، رای به «بی‌قانونی» داده‌ام، هم تقریبا نیمی از ملت که به دیگر نامزدها رای داده‌اند. گویی رای ندادن به آقای روحانی، بیش از آنکه نماد تضارب آرا باشد، بیانگر ارتکاب ذنبی است بشدت لایغفر. اما آقای قالیباف، شهردار محترم تهران! من به شما رای داده‌ام یا به بی‌قانونی؟! اگر رای به شما، رای به بی‌قانونی نیست -که نیست- چرا از رای من و ما به خودتان دفاع نمی‌کنید؟! و چرا جواب توهین به این بزرگی را نمی‌دهید؟! روی سخن این سؤال با دیگر نامزدهای انتخابات هم هست. آیا هر آنکه به هر دلیل، به شما رسیده و رای داده، رای به بی‌قانونی داده؟! و آیا اصل این رای، بی‌قانونی بوده یا نماد آن‌ که شما باشید؟! به خدا سوگند، به ما و مصادیق رأی‌مان، مهم‌ترین اتهامی که هرگز نمی‌چسبد، همین تهمت زشت و زننده «بی‌قانونی» است. اگر کسی می‌خواهد «بی‌قانونی» را بشناسد، بهتر است داستان سران فتنه سال ۸۸ را بخواند.

بی‌قانونی اصل کاری، رفتار و گفتار هشتاد و هشتی همان دربه‌در آواره و از اینجا مانده و از آنجا رانده‌ای است که با علم بر فقدان تقلب، در این دروغ بزرگ دمید و هم‌پیاله با قانون‌شکنان، نفاق و خیانت را بدان حد رساند که دیگر حتی مراجع ذاتا مهربان تقلید هم، او را به حریم مقدس خود راه نمی‌دهند. آری! برای ما عین آب خوردن بود که کاری می‌کردیم بعضی‌ها به جای مذاکره با حرامیان عالم، دربه‌در دنبال رایزنی با ما می‌گشتند که کف خیابان را رها کنیم تا دولت در شرف تشکیل‌شان اساسا بتواند نفسی بکشد. فی‌المثل، برای نماد مدیریت جهادی، کار دشواری بود که به جای تبریک زودهنگام به آقای روحانی، نشانی کف خیابان بی‌قانونی را به هواداران خود نشان دهد؟!

ایضا سایر نامزدها، آیا نمی‌توانستند با دولت تازه روی کار آمده، کاری کنند که جناب ترکان، دقیق‌تر ملتفت بی‌قانونی شوند، بلکه دیگر این همه نعمت قانون‌گرایی دیگران را کفر نگویند؟! من واقعا عذر می‌خواهم، اما از قرار، خوبی قانون‌گرایی اگر از حد بگذرد، نادان خیال بد کند! شاید ما خیلی زود به فرد پیروز انتخابات، تبریک گفتیم که حالا ناسزای بی‌قانونی، توسط مشاوران ارشد، سهم‌مان شده است! صدالبته، تعهد ما به نظام و تعلق ما به قانون، بسی بیش از آن است که از کرده خود نادم باشیم، لیکن دولت محترم اگر زور بازویی دارد، خوب است آنرا خرج دشمنان ملت کند، نه نیم دیگری از همین ملت. بگذریم! دیروز، روز سیاهی بود.

من تعجب می‌کنم از بعضی حقوق‌خوانده‌ها که معنای مسلم واژه «تسلیم» را نمی‌دانند. تسلیم دشمن در برابر ملت ایران، آنجا بود که ما در سوریه، روی موضع مقاومت ایستادیم و صرف نظر از دولت، با دست‌فرمان انقلابی اصل نظام، حزب‌الله،خون شهدا و خشم انقلابی خمینی، بی‌آنکه ذره‌ای از حق خود کوتاه بیاییم، دشمن را وادار به دعوت از جمهوری اسلامی کردیم. آنچه در ژنو گذشت، قدر مسلم، تسلیم دشمن در برابر ما نبود! آن روز که عمارت هسته‌ای را شهدای ما با خون خود بالا بردند، دشمن در برابر ما تسلیم شد! نه دیروز که روز سیاهی بود. دیروز انرژی هسته‌ای، حق مسلم ما نبود… و نبود! تعارف که نداریم. حرف را صاف بزن! از دیروز توافقنامه ژنو اجرا شد؛ سانتریفیوژها از چرخش باز ایستادند، عکس شادی اوباما هست… و هیچ کدام از این حرف‌ها برای «علیرضا» پدر نمی‌شود!


"حسین قدیانی"

وطن امروز/ ۱ بهمن