فریدون مشیری
به شوق نور
در ظلمت قدم بردار
به این غم های جان آزار دل مسپار
که مرغان گلستان زاد
که سرشارند از آواز آزادی
نمی دانند هرگز
لذت و ذوق رهایی را
و رعنایان تن در تور پرورده
نمیدانند درپایان تاریکی
شکوه روشنایی را.....
به شوق نور
در ظلمت قدم بردار
به این غم های جان آزار دل مسپار
که مرغان گلستان زاد
که سرشارند از آواز آزادی
نمی دانند هرگز
لذت و ذوق رهایی را
و رعنایان تن در تور پرورده
نمیدانند درپایان تاریکی
شکوه روشنایی را.....
مهم نیست
که قفل ها دست کیست
مهم این است که
کلید ها دست خداست
دعا کنیم شاه کلید تمام قفلها را
از خدا هدیه بگیریم
خب دوستان و همراهان گرامی خیلی وقت بود که به این وبلاگ سر نمیزدم و متنی نمیذاشتم تقریبا از وقتی که دانشگاهم تموم شد. تو این مدت تحولات خیلی زیادی شده که بزرگترین هاشون اتمام خدمت سربازی و استخدام شدنم تو اورژانس و ازدواجم بود! خدارو بسیار بسیار شاکرم که منو تو این مراحل کمکم کرد و تونستم به سلامت اینها رو پشت سر بذارم و الان تقریبا زندگی رو به روالی دارم! خیلی فراز و نشیب های زیادی داشتم در این مدت طولانی ولی با یاری خداوند همشونو پشت سر گذاشتم! البته قضیه همچنان ادامه داره مشکلات تمام شدنی نیستند آدم هرچقدر بزرگتر میشه مشکلاتشم بزرگتر میشه شاید تعدادش کمتر بشه ولی حدتش بیشتره! امیدوارم که تمام مشکلات این جامعه حل بشه ،البته فکر نکنم به عمر ما قد بده ولی همین که برای آیندگان تموم بشه راضییم و امید واریم ما سرآغاز اتمام و احلال این مشکلات باشیم. در پناه خدا

خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی
بگو ما هم بخندیم ...
اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوري
بگو ما هم بخوریم ...!
تو خود معجزه ای
رها شو
همچو قایقی بی سکان
بسپار خود را به بی ذهنی
تا طپش های زمین را
زیر قدم هایت حس کنی
و صدای بال مگس را بشنوی
معجزه نه در ید بیضاست
و نه در دم ِ مسیح
معجزه اینجاست
در ذهن ِ تو ...
یکی ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ
ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺯﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻣﯿﺨﻮﺍﻥ :|
.
.
همین دیگه
.
.
از یه اسب میپرسن چرا هر کس تورو میبینه سوارت میشه؟
اون اسب جواب نداد، سرشو انداخت پایین و هیچی نگفت !
میدونید چرا؟؟ چون اسبا نمیتونن حرف بزنن !
نه واقعا انتظار داشتین اسبها حرف هم بزنن ؟
لابد دانشجو هم هستی؟؟
گاهی بهترین کاری که میشه کرد نه فکره، نه خیال
نه تعجب، نه ناله و نه زاری، فقط باید یه نفس عمیق کشید و ایمان داشت
که بالاخره همه چیز اون جوری که باید، دُرُست میشه . . .
ميخواي بري ازپيشم ديگه عشق من
بي همسفر،ميري سفر دلواپسم واسه تو
دلواپسم واسه تو عشق من برو
تنهابرواما بخند اين لحظه هاي آخرو
توروخدا نذار يه امشبم باگريه هاي من تموم شه
قراره ديدنت ازامشب آخه آرزوم شه
نذارکه اشک چشم من بريزه پشت پاي تو
کي مياد جاي تو
دقيقه هاي آخره ميري واسه هميشه
منم همون که عشق تو تموم زندگيشه
همون که دلخوشي نداره بعدتو تموم ميشه
کي مث توميشه
.jpg)
بعدمن هرجا ميري ياد من نيفت
هرچي بشه من عاشقم راحت بروعشق من
گريه نکن آخه طاقت ندارمو
مي ميرمو ،ميخوام تورو،راحت بروعشق من
توروخدا نذار يه امشبم باگريه هاي من تموم شه
قرارديدنت ازامشب آخه آرزوم شه
نذارکه اشک چشم من بريزه پشت پاي تو
کي مياد جاي تو
دقيقه هاي آخره ميري واسه هميشه
منم همون که عشق تو تموم زندگيشه
همون که دلخوشي نداره بعدتو تموم ميشه
کي مث توميشه
نگران نباش ، نفرینت نمیکنم !
.
.
.
همین که دیگر جایت در دعاهایم خالیست ، برایت کافیست !
اسمت چه بود ؟
می خواهم بن بست های زندگی ام را به نامت کنم . . .

در كودكي در كدام بازي ، راهت ندادند
كه امروز ، اينقدر ديوانه وار
تشنه ي بازي كردن با آدم هايي؟؟؟
عاشقم گر نیستی لطفی بکن نفرت بورز
.
.
.
کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری و چقدر بده که کسی تو رو دوست داشته باشه ولی نتونه بهت بگه.
چقدر سخته
دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یکبار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده.
چقدر سخته
تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما، وقتی دیدیش هیچی نتونی بش بگی.
چقدر سخته
خیلی حرف واسه گفتن داشته باشی ولی نتونی بهش بگی.
چقدر سخته
به همه بگی فراموشش کردی درحالی که هنوزم دوسش داری
چقدر سخته
داغون باشی ولی هرکی ازت پرسید چطوری ؟ لبخند بزنی و بگی: خوبم
چقدر سخته
پستی بذاری وهمه بخونه الا اون
نمی دانم پس از مرگم چه خواهدشد..
نمیخواهم بدانم کوزه گر ازخاک اندامم چه خواهدساخت
ولی بسیار مشتاقم، گلویم سوتکی باشدبه دست کودکی آرام و بازیگوش؛
که هر دم ، دم گرم خودش راسخت
در گلویم بفشارد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگ بارم را...
وَقتی وآژِه هآ دَرد رآ نِمی فَهمند....
ســـــکـــــو تـــــــــــــ ...
و دیگر هیچ نمی گویم ...!
که این بزرگترین اعتراض دل من است
تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز
می کشم ناز یکی تا به همه ناز کنم
.
.
فقط خدا را دارم وبس
این متن آهنگ وبلاگمه واستون نوشتم دوسش دارم آهنگهای چاوشی رو
دست از سر ما بردار کنار تو نمیمونم
یه روز میگفتم عاشقم اما دیگه نمیتونم
تقصیر هیچکس دیگه نیست قصه ی ما تموم شده
حیف همه خاطره هام به پای کی حروم شده
دروغ میگفتی که برم از بیکسی دغ میکنی
اشکاتو باور ندارم بیخودی هق هق میکنی
حالا که از یـآد برده امــ تو را
این شـهر ِ پائیـزی
و تـمامِــ ِ آهنگـــ هآی دنیا
کاســه ی داغ تـَر از آش شــده اند !!
وقتی نخواستت...؛
آروم بکش کنار...؛
غم انگیز است اگر تو را نخواهد...،
مسخره است اگر نفهمی...؛
احمقانه است اگر اصرار کنی...!
تنها چیزی که تو زندگیم به صورت تخصصی بهش تسلط دارم
انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتنه
بعضی جمله ها هستن به مرور تبدیل به دروغ میشن
مثله پنیر تازه رسید رو شیشهی بقالی
یا مثله دوست دارم تو
متاسفم که چرا مزه عشـــــــق
را از دست تــــــو چشیــــدم
تا همیشه در شک دروغ بودنش بمـــانم
امروز باورم شد
که تو خسته تر از آن بودی
که بفهمی دوست داشتنم را
از من که گذشت اما…
هرجا که هستی
خسته نباشی
قلــب عزیز لطفــا خفه شـــو و در همه کارها "دخالــت" نــــکن
هـمان کـه خـــون "پمـــپاژ" کــــنی کافـیسـت . . .
اگر هــم "خـــسته" شـدی اجبــاری نیسـت به کــار...
وقتی یه آدم میگه
هیچکس منو دوست نداره ،
منظورش از هیچکس
یک نفر بیشتر نیست . . .
من از، این حال زارم؟
و یا از غصه های بی شمارم
که هر شب توی بستر می شمارم...
ز چه گویم؟
از این فکری که آزرده دو چشم نیمه بازم را؟
و یا کفری که می بندد لبان جانمازم را؟
ز چه گویم؟
درونم عشق، سرکوب است
و قلبم سخت آشوب است...
نگاهم میکنی با شک و میگویی:
" کجایی...؟؟؟ حال تو خوب است؟ "
...
سکوتم را نمی بینی؟
مرا مادر به شیر خامشی خفته !!
و در گوشم -یقین دارم- نوای بی کسی گفته
که من اینگونه تنهایم...
ز چه گویم؟
... لب از لب می گشایم تا که خوشحالت کنم!
آهسته میگویم... رهایم کن!!