و این فیسبوک در همدستی با سیاست، چه بی رحمانه بین ما و این دامنه های سرشار از خاطره فاصله ایجاد کرده است.. . 

از این پس، پس از سال ها گاه گاهی به این دامنه سر خواهم زد.. البته خودم بدور از سیاست و دغدغه های بی مایه اش.. .

 

 

ورامین، ارودگاه آوارگان، قتل گاه ستایش

پس از انتشار خبر تجاوز و قتل ستایش دخترک شش سالۀ افغانستانی توسط یک نوجوان 17 ساله در منطقه ورامین تهران، این خبر بازتاب گسترده یی در رسانه های هردو کشور داشت. شماری از مقامات رسمی، فرهنگیان، شاعران و مردم عادی ایران این رویداد را محکوم کرده با خانواده ستایش همدردی و غم شریکی نموده و خواستار مجازات فرد متهم به انجام این جنایت شده اند. با این حال نیروی انتظامی ایران روز گذشته از برگزاری مراسم شمع افروزی بیاد ستایش در مقابل سفارت افغانستان در تهران جلوگیری کرده که این رویکرد پولیس تهران از جهت های مختلفی قابل تامل است.

در ماه حوت سال پار، شبکه یک سیما (تلویزیون) جمهوری اسلامی ایران را زیرنام شیوع  پخش کرد. این سریال در واقع بخشی از جنگ روانی – تبلیغاتی جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده امریکا بود که موضوع آن میتوانست "مقابله با حملات بیولوژیک دشمن از مسیر افغانستان" تصور شود.

این سریال با ورود یک مهاجر افغانی به مرز ایران آغاز میشود که گویا از جانب امریکایی ها در افغانستان بیک نوع ویروس خطرناک بیولوژیک آلوده شده و سپس به ایران فرستاده شده است. چهره های منفی این سریال از جمله گروگان گیر و قاچاقبر همه مهاجران افغانی اند.

در این سریال شگرد های گوناگون در مقابله با "تهدید ها و حملات بیولوژیک" بکار برده می شود. اما آنچه از نفس مساله برجسته تر به نظر می رسد، برخورد توهین آمیز و انگیزش نفرت ایرانی ها نسبت به مردم افغانستان به ویژه مهاجرانی است که به دلیل ناداری، بیکاری یا هم موجودیت خانواده های شان در ایران میخواهند به این کشور سفر کنند یا مجبور به اقامت گزیدن در این ایران اند.

تولید ژانر های این چنینی از سوی صدا و سیمای ایران موضوع تازه یی نیست و در این مساله که رسانه های ایران در تولید متن های رسانه یی شان توجهی به مخاطبان غیر ایرانی خود ندارد، به سختی میتوان تردید داشت.

پس از آگاهی از محتوای تحریک کننده و توهین آمیز این سریال من به مقام ریاست اجراییه افغانستان نوشتم که این امر میتواند مشکلات زیادی را به مهاجران افغانی مقیم ایران ایجاد کند و از وزارت امور خارجه افغانستان با جدیت درخواست کردیم که به صورت مجدانه و مستدل از دولت ایران بخواهد تا هرچه زود تر نشر این سریال را متوقف نمایند.

برغم موضعگیری تند آقای افسر رهبین رایزن فرهنگی سفارت افغانستان در تهران تمامی 12 قسمت این سریال در شبکه یک سیمای جمهوری اسلامی ایران منتشر شد زیرا که نگاه تحقیر آمیز و تحریک کننده نسبت به مهاجران افغانی در ایران در رسانه های این کشور از گذشته ها وجود داشته و بسیاری از مسوولان حکومتی، رسانه ها و حتا بخشی از مردم ایران به مشترکات فرهنگی – تاریخی مردمان افغانستان و ایران کنونی نگاه ایدیولوژیک و برتری طلبانه دارند.

انگیزه بالفعل و اصلی تجاوز قتل بیرحمانه و وحشیانۀ ستایش قریشی دخترک 6 سالۀ افغانستانی توسط پسر 17 سالۀ ایرانی در بخش فقیر نشین تهران هنوز روشن نیست، اما بی توجهی اولیۀ پولیس تهران و حساسیت پایین افکار عمومی ایران در روز های نخست پس از این جنایت، در کنار این که میتواند عوامل و انگیزه های دیگری نیز داشته باشد، به این واقعیت نیز اشاره دارد که متاسفانه بسیاری از ایرانی ها به مهاجران افغانی در کشور شان تنها به مثابۀ ابزار کار و ربات های انتقال سنگ و سیمان به آسمان خراش های شهر های شان میبینند و به آنان ارزش انسانی همسان با خود شان قایل نیستند.

این درست است که مهاجرت مردم افغانستان به ایران بیشتر به دلایل اقتصادی از طریق شبکه های قاچاق انسان و به منظور کاریابی صورت میگیرد و شماری زیادی از این مهاجران به آسیب های رفتاری، روانی، اجتماعی و اقتصادی معروض میگردند.

ازین واقعیت هم نمیتوان انکار کرد که در چند روز گذشته همدردی ها و غم شریکی های فراوانی از سوی شاعران، فرهنگیان و مردم عادی ایران نسبت به این واقعه صورت گرفته و بسیاری از ایرانیان این جنایت را محکوم کرده اند.  

اما آنچه مسلم به نظر میرسد اینکه قتل یک دختر 6 ساله مهاجر افغانی و رویداد های این چنینی، اتفاقات ساده و تصادفی نیستند که بتوان آن ها را از تحریکات ایدیولوژیک و تاثیر پذیری جامعۀ ایرانی از فراورده های رسانه یی دور دانست که بدون در نظرداشت حقوق انسانی "دیگران" در کارزار روانی - تبلیغاتی پیچیده و چند بعدی ایران – امریکا به صورت انبوه تولید و منتشر می‌شود.

تحلیل محتوای برخی از فراورده های رسانه یی مانند سریال شیوع و فیلم باران مجید مجیدی نشان میدهد که نفرت انگیزی در مقابل آوارگان افغانی و نگاه تحقیر آمیز به آنها اگرهم نه به صورت سیستماتیک در تلاش برای جلب مخاطب و خلق صحنه های ترسناک، انگیزنده یا هم ترحم برانگیز به راحتی نادیده گرفته میشود.

غم شریکی سفیر افغانستان در ایران با خانوادۀ ستایش نه تنها دردی را دوا نمیکند، بلکه از بی برنامه گی، انفعال و نبود دیدگاه ارزشمدار و انسانی در دولت افغانستان نسبت به هزاران شهروند این کشور که به دلایل مختلف مجبور به ترک دیار خود می‌شوند را به نمایش میگزارد.

در کنار اینکه دستگاه قضایی ایران در رسیدگی به این قضیه تحت هیچ شرایطی با مساله قتل ستایش نباید برخورد دوگانه نماید، لازم است تا همزبانان ایرانی ما نگاه و ذهنیت شان را نسبت به شهروندان افغانستان که در این کشور مشغول کار های شاقه اند یا هم در چند کیلومتری محل قتل ستایش در اردوگاه ترسناک ورامین، سنگ سفید یا تل سیاه ذلت زندگی را میکشند، تغییر دهند. رسانه ها و دستگاه های سخت پراگنی جمهوری اسلامی ایران نیز از تولید و پخش فراورده های رسانه یی که باعث تحریک ذهنیت های منفی و نفرت انگیز نسبت به مهاجران افغانی میشوند، خود داری نمایند.

 "چشم ها را باید شست..."

 

 

پس از دیرباز

پایان یک آغاز

هر آغازی را پایانی است؛ آخرین روز های کاری ام با (صبح بخیر افغانستان؛ تلویزیون هفت و تلویزیون رسا)
انگار همین دیروز بود؛ ۲۱ فبروری سال ۲۰۰۶ میلادی روزی که آغاز به کارم به عنوان خبرنگار در برنامه رادیویی صبح بخیر افغانستان؛ نه تنها به اضطراب های روانی و هراسم از بیکار ماندن خاتمه داد؛ بلکه سبب شد تا راه خودم را به دنیای پرتب و تاب رسانه ها بیشتر باز کنم.
رسانه یی محبوب؛ پرمخاطب و خوش
نام؛ تیم کاری توانا و پرتلاش با مدیریتی خلاق و با پشت کار؛ فضایی کاملاْ مسلکی و بدور از بیماری های عصبیت آمیز؛ زمینه خوبی برای پرورش استعداد ها و بروز توانایی های جوانان خبرنگار و در فرجام جایی که بسیاری از ظرفیت ها و توانایی های من به عنوان یک خبرنگار جوان به فعلیت آمد و تجربه های گرانباری از کار خبرنگاری؛ تامین ارتباطات اجتماعی و داشتن یک درک نسبتاْ دقیق از وضعیت کشور و وقایع جاری در پیرامونم اندوختم... .
شاید در این مورد بعد تر بیشتر بنویسم زیرا برای من دشوار است تا پایان یافتن دوره کاری که بسیاری از خاطره های شیرین و تلخ زندگیم در آن شکل گرفته است را در چند سطر محدود گرد بیاورم و .... .
پیشاپیش از تمامی دوستانی که در این سال ها و در جریان کار با (صبح بخیر افغانستان و تلویزیون رسا) به من لطف کردند و مدیون کمک ها؛ گذشت ها؛ فداکاری ها و سخت گیری های آنان استم سپاسگذاری می کنم:
- از آقای باری سلام جوان توانا و با تدبیری که در این مدت هم مدیرم بوده و هم رفیق راهم در فعالیت های مدنی و حقوق بشری؛ سیاست و بلاخره کسی که دغدغه های فراوان مشترک با او دارم و به باور من از بهترین های جامعه رسانه یی افغانستان است.
- از لطف الله راشد که هم رهنما و سردبیر و ویراستار کاری ام بوده و هم دوست و مشوق بسیار صادقم که اگر پیشرفتی در عرصه کار در رادیو و بعد هم تلویزیون در این مدت داشته ام در سایه حمایت های بیدریغ و صمیمانه ی او شکل گرفته است.
- از غفار صالحی دوست و همکار بسیار خوبم که از دوست داشتنی ترین آدم هایی که من میشناسم و کسی که در حوصله مندی و تحمل دشواری های فضای کاری نظیر آن را ندیده ام.
- از روح الله غزنیوال؛ عثمان همدرد؛ سید حامد احمدی؛ صفی الله عمرخیل؛ سخی احمدیار؛ فضل همایون نظام مسوول آی تی و سلیم جان شاگرد وفادارش؛ انجینیر ولی محمد نیکزاد؛ مصطفا جان تصویر بردار خوب تلویزیون رسا و دیگر همکارانم که در شش سال گذشته فراز و فرود های زیاد کاری را در کنار هم و بسان یک خانواده تجربه کردیم.

- از رامین احمدیار مسوول مالی و اداری صبح بخیر افغانستان که او هم رفیق شفیقی است و در این مدت هر یک ماه یک بار به سلامش رفته ام تا حقوق ماهوارم را دریافت کنم.

سفرنامه

امریکا؛ تاریخ اندک دستاورد های بزرگ  

انگاره های حشمت الله رادفر از سفر به ایالات متحده امریکا

هنگامی که کریستف کولمب دریانورد اروپایی بندر پالوس در هسپانیا را در اگست سال 1492 میلادی ظاهرا به قصد رسیدن به شبه قاره هند ترک گفت و پس از توقفی کوتاه در جزایر قناری  در افریقا، دل به دریا زد تا برای نخستین بار از طریق اوقیانوس اطلس اروپا را به آسیای جنوب شرقی وصل کند، اما در مسیر راه به "دنیای جدید" رسید؛ شاید هیچ کس در دنیا گمان نمی کرد که این سفر ماجراجویانه ی کولمب در عرض کمتر از 6 هفته منجر به کشف سرزمینی شود که ساکنان آن امروزه در بسیاری از عرصه های زندگی بشر گپ نخست را بزنند.

این که چوقت برای نخستین بار نام "امریکا" را شنیدم یا در جایی خواندم، یادم نیست؛ اما لحن صحبت شیرین استاد مضمون تاریخ "میرآقا خان" در صنف هشتم مکتب دهاتی مان در سال 1370 خورشیدی را هنوز به یاد دارم که در قسمت بالایی تخته ی سیاه صنف ما نوشت، "ایالات متحده امریکا یا دنیای جدید" سپس قرار معمول به نوت دادن برای ما در مورد این کشور آغاز کرد و دو تن از هم صنفانم که کلمه "اتازونی" را درست نوشته نتوانسته بودند، مورد سرزنش استاد قرار گرفتند...

بار دوم هنگام مهاجرتم به ایران در میان سال های1378 تا 1380 خورشیدی بود که رسانه های این کشور، ایالات متحده امریکا را با نام هایی مانند "استکبار جهانی"، "شیطان بزرگ" و عبارت های مشابه دیگر یاد می کردند و من هم با کنجکاوی یی که فضای حاکم بر آن کشور بالای آن بی اثر نبود به ویژه این که بسیاری از کشور های جهان به شمول ایالات متحده امریکا و قدرت های اروپایی در برابر جنایت هایی که طالبان در افغانستان انجام می دادند مهر سکوت برلب نهاده بودند، بیشتر کتاب هایی را مطالعه می کردم که در بسیاری موارد در پیوند با ایالات متحده امریکا از دیدگاه های نظام مذهبی ایران تبعیت می کردند.

در ده سال گذشته که ایالات متحده امریکا در افغانستان حضور نظامی و سیاسی داشته و روند جاری و بسیاری از تحولات در عرصه های مختلف در افغانستان در سایه ی این حضور شکل گرفته است، دیدگاه های من و بسیاری از افغان ها در مورد این کشور بزرگ و نیرومند تغییرات قابل ملاحظه یی را به خود پذیرفته است.

 با وجود تبلیغات سنگین و جنگ روانی که سازمان های استخباراتی منطقه و جریان های تندرو با استفاده از ویژه گی ها و زمینه های اجتماعی موجود در افغانستان راه اندازی کرده اند، کُشتی نرمی که از نزدیک سه سال به این سو رییس جمهورکرزی با ایالات متحده امریکا به پیش می برد و همچنان اشتباهات بسان کشتار غیرنظامیان در بمباران های هوایی که به نظامیان امریکایی نسبت داده شده، می توان ادعا کرد که تا این دم شمار قابل ملاحظه یی از افغان ها حضور نیرو های بین المللی در افغانستان که اکثریت آنان نظامیان امریکایی اند را عامل پایایی و دوام روند دموکراتیک کنونی در این کشور می دانند.

از آنجایی که در بسیاری موارد شنیده های انسان از آنچه به چشم می بیند، تفاوت دارد؛ دیدگاه ها و تصورات من نیز در مورد ایالات متحده امریکا پس از سفر به این کشور با چنین سرنوشتی روبرو شده است.

به تازه گی با شماری از دست اندرکاران رسانه های آزاد و سخنگویان نهاد های حکومتی افغانستان سفری به ایالات متحده امریکا داشتیم. 

 

این سفر بخشی از یک برنامه های جهانی سالیانه ی  وزارت امور خارجه ایالات متحده امریکا زیرنام

International Visitor Leadership Program on "Government-Media Communication  Strategies.”

 

بوده که توسط مرکز اطلاعات و رسانه های حکومت افغانستان هم آهنگی شده بود، این جستار که به صورت پیهم در "نخست" به چاپ خواهد رسید، شامل انگاره ها، آموزه ها و دریافت های من از این سفر 21 روزه خواهد بود.

 

واشنگتن

صبحگاه چهارم سپتامبر 2011 پس از 13 ساعت پرواز بر فراز اوقیانوس اطلس هواپیمای حامل مان در میدان هوایی دالاس در حومه شهر واشنگتن دي سي  به زمین نشست. هنگامی که از میدان هوایی به سمت واشنگتن دی سی حرکت کردیم، تصویرهایی که پیش از آن از ایالات متحده امریکا در ذهن داشتم، آرام آرام آغاز به فروریختن کردند.

از آنجایی که برنامه سفر ما از سوی وزارت امور خارجه ایالات متحده امریکا "استراتیژی های ارتباط میان دولت و رسانه ها" عنوان شده بود، ترکیب تیم ما هم با این عنوان همخوانی جالبی داشت. 5 تن از سخنگویان نهاد های حکومتی، یک تن با سابقه کار خبرنگاری و اكنون عضو پارلمان و سه تن از رسانه های آزاد افغانستان.

نخستین برنامه یی که در آن شرکت کردیم یک لکچر معلوماتی در مورد ساختار نظام سیاسی ایالات متحده امریکا و نقش فدرالیزم در تامین دموکراسی و ثبات پایدار در این کشور بود که توسط یک کارشناس امریکایی لبنانی تبار بنام اکرم الیاس ارایه شد.

 

 

 

فردگرايي  (Individualism) اساس زندگي امريكايي

آقای الیاس توضیح داد که اساس زندگی امریکایی "فردیت" است؛ نه قومیت، نه مذهب و نه هم این که یک فرد در کدام بخش از امریکا زندگی می کند.

هنگامی که آقای الیاس در مورد بایسته ها عوامل و پیامد های گزینش فرد به عنوان اساس زندگی امریکاییان صحبت می کرد، ذهن من از یک سو تلاش داشت تا آنچه من در گذشته ها در مورد فردگرایی یا اندوجولیزم غربی خوانده بودم را در از پستو های خفته اش بازیابی و بازخوانی کند و از جانب دیگر با این پرسش ها درگیر بود که به راستی جمع گرایی حاکم بر جامعه سنتی ما اساس بهتری برای زندگی کردن است یا فرد گرایی غربی که نمایه ها و فراورده های فرهنگی سیاسی آن در حال تسخیر ساختار های اجتماعی در بیشتر جوامع انسانی است؟

اکنون و در شرایطی که بسیاری از ساخت ها و ساحت هایی که از گذشته ها اصول، ارزش ها و هنجار های مجموعه های انسانی را شکل می داد و می دهد، با گسترش سرسام آور تکنولوژی های معلوماتی و ارتباطی و تغییراتی که در سطوح کلان زندگی بشر رونما شده، دستخوش تغییرات بنیادین است چه تعبیری می توان از فرد گرایی و جمع گرایی در دنیای کنونی ارایه داد؟

فردگرایی و جمع گرایی تقریبآ از هنگامی که مهاجران اروپایی به درنوردیدن اوقیانوس اطلس به قصد رسیدن به امریکا آغاز کردند به حوزه فلسفه و جامعه شناسی سیاسی راه یافته و این مباحث در سده های هفده و هژده در اروپا و غرب به اوج خود رسید مثلا در قرن هيجدهم، آدام اسميت، هيوم، مونتسكيو، ولتر و روسو  و در قرن نوزدهم، بنتام جيمز ميل و جان استوارت ميل از دانشمندان و نظریه پردازان معروف طرفدار اصالت فرد بودند و در همين زمان بسیاری از دموکراسی های لیبرال بسان ایالات متحده امریکا و شماری از کشور های اروپایی هم فردگرایی را به عنوان اساس زندگی شهروندان شان به رسمیت شناختند.

همان گونه که از نام "فردگرایی" بر می آید، در این جهان بینی افراد از همدیگر مستقل‌اند. فرد در مقام نخست قرار می گیرد و اجتماع را در مقام دوم و حقوق بیشتر از ناحیه وظایف مورد تاکید قرار می‌گیرد. ارزش‌های فردگرایانه شامل مسئولیت شخصی، آزادی انتخاب، تحقق تمامی توانایی ها و ظرفیت ‌های فردی و احترام به استقلال دیگران است. در حالی که در "جمع گرایی" گروه‌های اجتماعی و افراد در برابر هم دیگر تعهداتی دارند که این گروه‌ها "جمع ها" شامل خانواده، طایفه، قوم، عشیره، گروه مذهبی، دین و ... می شود. ویژه گی اصلی این گونه جوامع تعهدات و انتظارات متقابل فراوان بر اساس موقعیت‌های اجتماعی افراد است. در این جهان‌بینی فرد بخشی از اجتماع است و دسته های اجتماعی با سرنوشت، اهداف و ارزش‌های مشترک در اولویت قرار می‌گیرند.

همان گونه که جامعه شناسان عنوان کرده اند، فردگرایی غالبا در جوامع پیچیده، باز، صنعتی و ثروتمند و غالبآ کشورهایی که چندین نظام هنجاری در آنها وجود دارد (کشورهای چندفرهنگی) به چشم می‌خورد.

در گذشته ها هنگامی که یک چنین موضوعات را در کتاب ها می خواندم تصورم این بود که آنچه به ویژه در کتاب های جامعه شناسی نوشته می شود، تیوری هایی است که همیشه و همواره در اوراق کاغذ باقی می مانند، اما توضیحات آقای الیاس و آنچه در جریان سفر در ایالات متحده امریکا مشاهده کردم، این باور را در من القا کرد که می شود با پشتکار و تدبیر و مدیریت روند های اجتماعی و ترویج عقلانیت با استفاده از این همه ابزاری که در حال حاضر بشریت در اختیار دارد و ما هم از آن بی بهره نیستیم، حد اقل فرهنگ باج دهی به هنجار های بسته، سنتی و قبیله یی را نقطه ی پایان گذاشت و به این صورت افراد و دسته هایی که با چسپیدن به این هنجار ها و به بازی گرفتن ذهنیت های بسته و ستنی مردم کسب موقعیت می کنند، را به تغییر روش وادار کرد و به اين صورت اختلاف و تنش دوام دار ميان پديده ها و نام هايي بسان، قوم، زبان، مذهب، شمال و جنوب وغيره كه تا اكنون نه تنها از عوامل عدم شكل گيري دولت – ملت به مفهوم واقعي كلمه در افغانستان پنداشته مي شوند، بلكه بسياري از مصيبت هايي كه دستكم در سه و نيم دهه ي گذشته بر مردم اين كشور تحميل شده به استفاده ي دسته هاي سياسي و شبه نظامي از احساس تعلق بخش هايي از مردم افغانستان به اين شبه هويت هاي جمعي سنتي و قبيله يي نسبت داده مي شود.

نقش فدراليزم و تمركز زدايي قدرت سياسي در امريكا محور اصلي اين لكچر را تشكيل ميداد و اين كه چرا امريكايي ها فدراليزم را به عنوان بهترين روش و ساختار سياسي برگزيدند؟

به اين پرسش در شماره بعدي پرداخته مي شود.

سرگردانی


سرگردان

سلام دوستان
آمده بودم تا از وضعیتی که دارم ، شکوه ها سردهم و در پایان از دوستان عزیزم در فیس بوک و این دامنه گک بپرسم که آیا آنان هم فکر می کنند که روزمره گی و بی برنامه گی دارد  ما و این سرزمین را  در کام  ناکاره گی و کوته بینی که به سلطه ی بلامنازع جریان های تندرو و مافیایی در کشور ما خواهد انجامید، فرو می برد و ما با چشم های خود مرگ ارزش های بشری و مرگ انسانیت  را در این جقرافیای قاتل به نظاره نشسته ایم، اگر چنین فکری دارند به من بفرمایند چی می شود کرد؟  اگرهم ندارند برای من بفرمایند که چه کار باید  انجام دهم تا از بحران فکری و روانی که دارد مرا از من میگیرد، رهایی یابم و دستکم هر شب با این درد وجدان که امروزم چه بی ثمر گذشت، به خوابی که پر از کابوس های وحشتناک است، نروم ...
لطفا با نظریات زیبای تان یاری ام کنید

جوانان افغان؛ تابو شكناني كه بهشت فردا را به جهنم امروز فرا مي خوانند‌

 

جوانان آينده سازان كشور اند، جوانان بايد از انحرافات اخلاقي بدور نگه داشته شوند،‌ جوانان بايد از سياست ورزي پرهيز كنند، جوانان همواره و هميشه بايد براي قرباني دادن به كشور، مردم، دين،‌ اعتقادات و ارزش هاي سرزمين شان آماده گي داشته باشند، جوانان در برابر مردم و سرنوشت شان مسوول اند، جوانان بايد انسجام داده شوند،‌ جوانان منحرف شده اند و ...

هرگاه در افغانستان بزرگي بخواهد در مورد جوانان سخن بگويد، با يكي از جمله هاي بالا لب به سخن گفتن مي گشايد،‌ يا هم براي آنان توصيه هايي مي فرمايد كه بي ارتباط با مفهوم اين جمله ها نمي باشد.

در اين كشور اگرچه به توانايي هاي بالقوه ي جوانان در سطح جامعه باورمندي ويژه يي وجود دارد،  اما در اساس "جواني" مفهومي مترادف با خامي، ناپخته گي، نوعي بنياد گرايي، احساساتي بودن و حتا ديوانه گي است، كه اين ويژه گي هاي منتسب به جوانان در چهار دهه ي گذشته جوانان را بزرگ ترين بخش قربانيان منازعات مسلحانه در افغانستان ساخته است.

نگاه گذرايي به تحولات چهاردهه ي پسين به اين حقيقت اشاره ي گيج كننده يي دارد كه كشاندن جوانان به ميدان هاي جنگ با استفاده از شعار هاي ايديولوژيك از اثرگزار ترين كارويژه هاي جريان ها و طرف هاي درگير در افغانستان بوده و بازده اصلي مبارزات، جان فشاني ها و فداكاري هاي جوانان نيز نصيب افراد و دسته هايي شده كه بلد بوده اند، چگونه از احساسات جوانان استفاده نموده و آنان را بسان هيزم تنور داغ جنگ ها و منازعات سي و چند ساله مورد استفاده قرار دهند.
اين هم واقعيت غير قابل انكاري است كه بسياري از افرادي كه امروزه چرخه هاي قدرت، سياست و ثروت را در افغانستان در اختيار دارند، در سال هاي نخست منازعه در افغانستان جوانان بي تجربه و خون گرمي بودند كه در سايه ي سنگين شعار هاي فريبنده ي جريان هاي چپ و راست، شماري از آنان داعيه ي به كرسي نشاندن تفكر سوسيال اتنرناسيوناليزم شوروي پيشين از طريق راه اندازي انقلاب شبه كارگري"شكست ناپذير" را در سر مي پروراندند و شماري ديگر هم آنگاه كه پيشگامان نهضت اسلامي در شماري از مساجد كابل اعلام كردند: "اسلام در خطر است"، شيشه ي ناموس عالم در بغل گرفتند و در زمان هجوم ارتش سرخ به افغانستان هم سكان داران اصلي مقاومت در برابر اين نيروي تا دندان مسلح شوروي بودند.

هنگامي هم كه در تداوم جوان كشي جناح هاي قدرت "طالبان" به ميدان آمدند،‌ گفتمان مسلط در بازي هاي خونين قدرت، عصبيت هاي قومي و مذهبي بود و در حالي كه همسايه گان افغانستان براي ساخت جنگ افزار هاي اتومي و تبديل شدن به غول هاي اقتصادي منطقه آمادگي مي گرفتند،‌ درافغانستان جهاد گران مدعي نجات كشور از با سرمايه و نفوذ سياسي– مذهبي همين كشور ها براي دفاع از "دستاورد هاي جهاد" به جان هم افتاده بودند و دسته هايي از جوانان بيكار، نا آگاه و بي خبر از اغراض شوم و شيطاني سردسته هاي محترم و مقدس گروه هاي قدرت طلب هم براي تطميع و تخويف و تهييج به فراواني وجود داشت،  اما شيوه ها و روش هاي قرباني كردن آنان تفاوت هايي را به خود پذيرفته بود،‌ زيرا هنگامي كه به صحنه هاي داغ نبرد مي رفتند، حتا براي اين پرسش كه براي چه مي جنگند، پاسخي نداشتند.

هنگامي كه سازمان هاي استخباراتي منطقه در صدد ايجاد گروه طالبان برآمدند،‌ در آغاز استفاده از احساسات جوانان فقير و نا آگاه قبايل جنوب و جنوب غرب كشور با برانگيختن عصبيت هاي قبيله يي و اعتقادات بسته ي مذهبي را به عنوان بهترين و موثر ترين ابزار اعمال سلطه ي جهنمي اين گروه بر بخش هاي وسيعي از افغانستان مورد توجه قرار دادند و در سراسر مدتي كه طالبان بر افغانستان حاكميت داشتند، نه تنها جوانان قربانيان اصلي نبرد ميان طالبان و مخالفان آنان بودند، بلكه حتا در ساحات تحت تسلط اين گروه، حتا تبارز دادن خلق و خوي جواني كه از ويژه گي هاي فطري و غير قابل انكار سنين جواني است، جرم پنداشته مي شد و چه بسا از جواناني كه در محضر عام مردم شلاق ها خوردند، تيرباران شدند، دست و پاي شان بريده شد تا مايه ي "عبرت" كساني كه نشانه هايي از مخالفت با سازواره هاي حاكميت طالباني در سيما و حتا ذهن و ضمير آنان پديدار مي بود، شوند و هزاران تن آنان نيز به هدف رهايي از  سلطه ي جهنمي اما تقدس مآبانه ي طالبان، راهي كشور هاي خارجي شدند، تحقير و توهين هاي مردم و نيرو هاي امنيتي كشور هاي همسايه روح آزاده ي آنان را پژمرد، خوراك كوسه ماهي هاي اوقيانوس ها شدند و...

در هشت سال و اندي كه از آغاز روند جديد در كشور مي گذرد، با وجود چالش ها و دشواري هاي زيادي كه جوانان با آن روبرو بوده اند و بحران هويتي كه تحولات سياسي – اجتماعي خالي از پشتوانه هاي ارزشي در درون ساختار به شدت عقب مانده و سنتي جامعه ي افغاني در اين چالش ها مزيد بر علت هاي ديگر پنداشته شده مي تواند،  بسياري از جوانان افغانستان وضعيت بهتري نسبت به گذشته داشته اند و در حالي كه نشانه هاي رشد و بالنده گي آنان در عرصه هاي مختلف به ويژه آموزش علوم و دانش هاي نوين و در مجموع استفاده ي بهينه از فرصت ها و زمينه هاي اندكي كه در اختيار آنان گذاشته شده در حال پديدار شدن است،‌ از يك طرف دولت ديوان سالار و پير پرست افغانستان نتوانسته برنامه هاي دقيق و منسجم دستكم در راستاي به كار گيري توانايي ها و ظرفيت هاي آنبخش از جوانان كه در اين مدت دانش و تجربه اندوخته اند، تدوين و اجرا نمايد،  و از جانب ديگر روحيه ي جوان ستيزي كه از گذشته ها در ساختار اجتماعي افغانستان نهادينه شده زمينه هاي تبارز ابتكار و خلاقيت جوانان را محدود نگه داشته است. به گونه يي كه اگر در برخي از عرصه ها بسان رسانه ها، موسيقي، فناوري هاي معلوماتي و ديگر زمينه ها توانايي هاي بالقوه ي آنان به فعليت درآمده با بي مهري،‌ حسادت،‌ ناديده انگاري، بزرگ تر ها در سطح خانواده، اجتماع،‌ دولت و جريان هاي سياسي – مذهبي روبرو بوده اند.

 بي برنامه گي دولت افغانستان در عرصه هاي همه گاني سازي آموزش، فناوري هاي ارتباطي، كار و اشتغال، تامين عدالت و بهره مندي شهروندان از حقوق بشري شان، بيش ترين آسيب را بالاي نسل جوان كشور وارد كرده و تنور سربازگيري شورشيان مسلح، سازمان هاي استخباراني منطقه و دسته هاي طماع و فرصت طلب ايديولوژيك كه از داخل و بيرون بجان نيمه جان دموكراسي در افغانستان افتاده اند، از اين نسل سرگردان را همچنان گرم نگه داشته است.

عبارت هاي بسان "تهاجم فرهنگي" و لزوم بيداري جوانان در برابر اين تهاجم  كه آنهم بيش تر در قالب مناسبات و زد و بند هاي ايديولوژيك و ديدگاه هاي منفعت آميز گروه هاي منزلتي برخاسته از متن بحران تفسير و تعبير مي شود، جلوگيري از فعاليت سياسي جوانان و گسسته شدن ذهنيت و افكار جوانان از ارزش گونه هاي سنتي و واپس گرايانه كه در سه دهه ي گذشته به عنوان بخشي از عوامل انگيزش جوانان در جانب داري يا مخالفت با طرف هاي منازعه به كار گرفته شده اند، از دل مشغولي هاي شماري از بلند پايه گان نظام و آنان دسته از رهبران سياسي – مذهبي كه از همين رهگذر ها كسب قدرت، شهرت و ثروت كرده اند، مي باشد.

اما با اين همه تغييراتي كه در افغانستان رونما گرديده و سخن از پيشرفت هاي فزاينده در عرصه هاي مختلف حيات اجتماعي مردم  است، هيچ كس به پرسش هايي از اين دست پاسخ نداده كه چرا و چگونه جوانان افغانستان شكار حيله ها و نيرنگ هاي گروه هاي هراس افگني مي شوند؟ آيا مي شود به مشكلات جوان مسلمان افغانستاني، شرقي  جهان سومي كه در قرن بيست و يك زندگي مي كند، با فرمول هاي سياسي – ايديولوژيك و راه كار هاي منبعث از ذهنيت هاي قبيله يي قرون وسطايي رسيده گي كرد؟

 آيا آنچه دولت در راستاي پاسخ گفتن به نياز هاي فزيكي، رواني و اجتماعي جوانان انجام ميدهد در حدي است كه بتوان آن را مداوا و مرحمي بر روي اين همه زخمي كه بزرگ تر هاي پرغرور و با صلابت در عرصه ي رزم و پيكار اما بي ابتكار، ناكاره و ناتوان در امر اعمار صلح و ايجاد اندك ترين و كوچك ترين زيرساخت هاي يك زندگي متوسط براي آيندگان شان بر پيكر دردمند سرزمين شان وارد آورده اند، تلقي كرد؟ آيا بهتر نيست تا به جاي اين همه تلاش و جانفشاني كه بزرگان واجب الاحترام نظام براي نگهداشت ثروت و قدرت بدست آمده از قرباني هاي بيدريغ جوانان افغانستان در دهه هاي بحران، اندك فرصت هاي به جوانان نيز داده شود تا توانايي هاي شان براي بازكردن اين همه گره كور در تعاملات سياسي كشور كه در نتيجه ي سياست بازي هاي قدرتمندان و مدعيان قدرت در افغانستان در هشت سال گذشته پديد آمده است را محك بزنند؟ اگر ترس از اشتباه جوانان در نتيجه ي خامي و ناپخته گي قابل توجيه باشد، سياست مداران مقدس و كاركشته يي كه  با ادعاي پخته گي و فراست افغانستان را دوباره به سمت بحران، نا امني و بي ثباتي غير قابل تصوري رهبري مي كنند، با چه منطقي قابل توجيه است.

  اندك روزنه هاي باقي مانده براي گزار از بحران كنوني افغانستان روز تا روز به تاريكي مي گرايد و در آيينه ي كارنامه هاي اين عالي جنابان" پير و كهن سال" اميدي براي ساخته شدن "افغانستان آباد و سربلند" قابل تصور نيست.

 

از کابل تا روم؛

 

 سفر از سرزمین طالبان به شهر تندیس های استوره‌یی

   

 

 

ملت ها در هرجای این کره ی خاکی که زندگی دارند به ارزش های تاریخی و تمدنی خویش ارزش ویژه یی قایل اند و در جهان متکثر کنونی هیچ یک از کشور های جهان از پاسداشت ارزش های تمدنی، تاریخی، فرهنگی و اعتقادی خویش بی نیاز بوده نمی توانند.

سفر از یک کشور عقب مانده ی جهان سومی مانند افغانستان که سه دهه جنگ تاروپود آن را از هم گسسته است، به کشور ایتالیا که میراث دار تمدن کهن روم بوده و در این جای تاریخ نیز دستکمی از کشور های پیش رفته و ثروتمند جهان ندارد؛ پیام های گوناگونی به انسان می دهد.

 

 شهر روم پایتخت ایتالیای کنونی که درواقع بر روی سنگ پاره های تمدن روم باستان بنا شده، به ما که خود را وارثان تمدنی همپای روم و یونان در این سوی دنیا می دانیم و با چسپیدن محض به افسانه هایی از غارت و غیرت، تور و شمشیر ویرانگری و چپاول بالای عالم و آدم فخر می فروشیم، این موضوع را گوشزد می کند که نازیدن به جانمایه های تمدنی- تاریخی در صورتی زیبنده است که وضعیت امروزین ما تداوم روندی باشد که از یک سو جای پای دانشمندان و فرهیخته گانی که مدنیت های بشری وامدار تلاش ها و سخت کوشی های آنان است، در درازنای تاریخ دست یافتنی باشد و از جانب دیگر کارنامه ها، رویکرد ها و اندیشه ها و افکار امروزین ما نیز در ظرف ها و زمینه هایی تبارز یابد که نه تنها پشتوانه های تاریخی - تمدنی بر آن سنگینی نکند، بلکه نماد ها و نمود های تمدن های کهن بر زاویه ها و چهره های زندگی مان پدیدار باشد که سوگمندانه در مورد ما چنین نیست اما عظمت برخاسته از تمدن روم باستان بر چهره ی شهر رومی که اکنون پایتخت ایتالیا است، به ساده گی قابل رویت است.

 

حدود ساعت سه و نیم پس از چاشت چهاردهم مارچ ۲۰۱۰ همراه با گروهی از خبرنگاران افغانی با یک هواپیمای نظامی ایتالیایی به سوی پایگاه این نیرو ها در شهر ابوظبی امارات متحده ی عربی پرواز کردیم.

 

اگرچه هواپیما سروصدای گیج کننده یی داشت، اما در حالی که در ذهن و ضمیر هرکدام ما تصورها و پرسش های زیادی سرگردان بود. پس از حدود ۴ ساعت هواپیمایی به پایگاه نظامیان ایتالیایی ناتو در ابوظبی رسیدیم و پس از ایستار کوتاهی در ابوظبی سوار هواپیمای مسافربری غول پیکری شدیم که عازم شهر روم پایتخت ایتالیا بود اگرچه در هواپیمای نظامی نیز شماری از سربازان ایتالیایی ما را همراهی می کردند اما، این هواپیما پر بود از نظامیان خسته از جنگ ایتالیایی که پس از انجام ماه ها ماموریت دشوار در افغانستان به کشور شان برمی گشتند. 

 

هنگامی که هواپیمای حامل ما در میدان هوایی روم فرود آمد، ساعت دونیم بامداد به وقت افغانستان و حدود  ۱۱ شب در ایتالیا بود شماری از سربازان که خانواده های شان در میدان هوایی انتظار ورود شان را می کشیدند، می خواستند با عجله از هواپیما پیاده شده خود را به نزدیکان شان برسانند.

 

اما مهماندار به زبان ایتالیایی چیزی برای آنان گفت و به سوی ما اشاره ی مودبانه یی کرد. اگرچه در بین ما هیچ کس زبان ایتالیایی نمی دانست اما برای همه ی ما قابل فهم بود که از آن ها خواسته شده بود که پیش از ما از هواپیما پیاده نشوند و آنان هم به آرامی چنین کردند.

 

وقتی از هواپیما پیاده شدیم، در کنار شماری از مقامات وزارت امور خارجه ی ایتالیا یک خانم از سفارت افغانستان نیز به استقبال ما آمده بود پس از احوال پرسی مقدماتی ما را به "ویلا اسپادا" انتقال دادند، جایی که در واقع یک محله ی نظامی- دیپلوماتیک در شمال شرق شهر روم است. اگرچه با هیچ گونه برخورد نظامی گرانه یی روبرو نشدیم اما از همان آغاز متوجه شدیم که مهمانداران ما از این که مبادا کسی یا کسانی از اعضای گروه ۲۰ نفری خبرنگاران افغان فرار نماید، هراس داشتند. (ویلا اسپادا) مهمان خانه ی نظامی بود با آنکه فضای سبز گسترده و زیبایی  داشت، اما از چهار طرف محدود بود و از جمع ما اگرهم کسی میخواست فرار نماید دسکتم از ویلا اسپادا این امکان وجود نداشت، با آنکه هوتل زیبا و مدرنی بود اما به هر دلیل امکانات دسترسی به تلفن و انترنت و دیگر وسایل ارتباطی برای ما نهایت دشوار بود.

 

در همان آغاز کاغذی از سوی نماینده ی وزارت امور خارجه به تیم ما توزیع شد که در واقع تقسیم اوقات برنامه های ما در دوران اقامت ۵ روزه ی ما در ایتالیا بود و بر مبنای آن ما با بخش مطبوعاتی وزارت امور خارجه، معاون و سپس وزیر امور خارجه، کمسیون روابط بین المللی و کمیته ی ویژه یی که در این کمسیون برای پیگیری امور افغانستان ایجاد شده است، گروه ویژه یی از پولیس این کشور که وظیفه ی تنظیم امور آموزش پولیس مرزی افغانستان در ولایت هرات را به عهده دارد و فرماندهی عملیات مشترک نظامی ایتالیا- افغانستان، شماری از نمایندگان رسانه های این کشور دیدار کردیم و یک روز هم در قالب چهار گروه در رسانه های دیداری، شنیداری ، چاپی و الکترونیک این کشور حضور یافتیم و شماری از خبرنگاران در بحث ها و گفتگو های رادیویی و تلویزیونی شرکت کردند.

 

وزارت امور خارجه

 

نخستین مقام بلندپایه ی ایتالیایی که با وی در پیوند با مسایل افغانستان به بحث نشستیم، بانو استیفانی کراتسیا معاون وزارت امور خارجه ی این کشور بود. در کنار بحث ها و صحبت های معمول در پیوند با مسایل افغانستان، بخشی از سخنان وی در پاسخ به پرسش بی ربط و ناسنجیده ی یکتن از همراهان ما برایم جالب افتاد که گفت در پایان جنگ دوم جهانی بسیاری از داشته های مادی ما از بین رفته بود به گونه یی که هموطنان ما در جزایر سیسیل و دیگر مناطق از گرسنه گی و فقر جان می دادند، اما ما به کمک جامعه ی بین المللی به ویژه امریکا و تلاش خسته گی ناپذیر خود ما، اکنون پنجمین قدرت اقتصادی جهان استیم و ۹۰۰۰ تن از نیرو های مسلح ما در ۲۲ نقطه جهان به شمول کشور شما مشغول انجام ماموریت های صلح خواهانه می باشند، به خدا این حق ماست که از مرفه ترین و متمدن ترین ملت های جان باشیم.

 

روزی که با فرانکو فرانتینی وزیر امور خارجه ی ایتالیا در یک نشست رسمی به بحث پیرامون افغانستان پرداختیم پرکار ترین روز ما در ایتالیا بود زیرا اگرچه فرانتینی همراه با رییس جمهور کشورش عازم سوریه بود، گروه ما نشست های پیهمی با نماینده ی خاص ایتالیا و معاون نماینده ی خاص ایالات متحده در امور افغانستان، نمایندگان شماری از رسانه ها و موسسات غیر حکومتی ایتالیا که در افغانستان فعالیت دارند، داشتیم  و در خلال همین نشست های پیهم بود که از طریق بخش فناوری معلوماتی وزارت امور خارجه در روز سوم اقام مان در ایتالیا امکان برقراری ارتباط با خانواده ها و وابسته گان مان را در افغانستان یافتیم.

 

فرانتینی از اشتباه آمیز بودن نوع نگاه جامعه ی جهانی در پیوند با مسایل افغانستان در ۸ سال گذشته سخن گفت و افزود که کشورش از این پس کمک های خود به افغانستان را به بخش های زیربنایی به مصرف خواهد رساند و به آموزش پولیس مرزی افغانستان ادامه خواهد داد و در پاسخ به نگرانی مطرح شده از جانب خبرنگار افغان که افکار عمومی در غرب نسبت به جنگ افغانستان تغییر خورده و حمایت ها از این جنگ رو به کاهش است، گفت که ایتالیا به حضور نظامی در افغانستان تا هنگامی نیرو های امنیتی افغان روی پا های خود شان بایستند ادامه خواهد داد اگرچه از نظر افکار عمومی با مشکلاتی هم دست و پنجه نرم خواهد کرد زیرا از نظر ایتالیا امنیت پیش شرط توسعه ی انسان مدار در افغانستان است.

 

فرانتینی در پیوند با برنامه ی مذاکره با شورشیان در افغانستان گفت، ایتالیا تا بدان حد از این فرایند استقبال می کند که زمینه های معافیت جنایت کاران جنگی و ناقضان حقوق بشر را بیش تر از پیش فراهم نکند. زیرا این کشور به دفاع از حقوق بشر، حقوق زنان و جامعه ی مدنی در افغانستان متعهد است.

 

وزیر امور خارجه ی ایتالیا همچنان گفت که برای رای نگه داشتن افکار عامه در غرب و افغانستان، تلاش های بیش تر دولت افغانستان در پیوند با مبارزه با فساد اداری و موادمخدر اهمیت ویژه یی دارد و باید در این زمینه ها فعالانه تر برخورد کند.

 

خبرنگاران افغان در دیدار با شماری از مسوولان رسانه های ایتالیا از رویکرد منفی گرایانه ی رسانه های غربی در پیوند با مسایل افغانستان به شدت انتقاد کردند، که خبرنگاران ایتالیایی با پذیرش بخش هایی از انتقاد های افغان گفتند که رسانه ها در غرب به دنبال تعریف و تمجید کردن از فعالیت های مسوولان کشور شما و کشور های خود شان در ممکلت شما نیستند بلکه به مواردی انگشت می گذارند، که ماهیت خبری داشته و برای مخاطبان شان جالب بیفتد.

 

پس از آنکه شماری از صاحبان موسسات غیر حکومتی فعال در افغانستان از فعالیت های شان در این کشور سخن گفتند، خبرنگاران افغان انتقادات تندی را به نشانی هزاران موسسه ی غیر حکومتی داخلی و خارجی به شمول ایتالیایی ها مطرح کرده گفتند که چیزی شبیه یک مافیای انجیو یی در افغانستان شکل گرفته که بسیاری ازپول  های کمک شده به افغانستان توسط همین موسسات غارت می شود، مسوولان ان جی او های ایتالیایی با پذیرش نفس این مساله گفتند که علاوه بر دولت افغانستان دولت ایتالیا نیز از کارهای آنان نظارت جدی دارد و این موضوع امکان سوء استفاده را کاهش می دهد.

 

پارلمان

 

دیدار از پارلمان ایتالیا برای بسیاری از خبرنگاران افغان فراموش ناشدنی بود.

 

هنگامی که خبرنگاران افغان وارد یکی از دهلیز های لوژ های بالایی پارلمان ایتالیا شدند نمایندگان در مجلس عمومی پارلمان سرگرم بحث و گفتگو بودند و سرو صدا به حدی زیاد بود که همه به یاد بوتل جنگی های پارلمان افغانستان افتادیم، اما اندکی پس از آن که ما و آقای معروفی سفیر افغانستان در ایتالیا بر جایگاه نشستیم رییس پارلمان جمله یی را به زبان ایتالیایی به نمایندگان گفت و ما فقط مفهوم "ژورنالیستان افغانستان" را توانستیم از آن استنباط کنیم که بلافاصله همه ی نمایندگان به سوی ما که روبروی رییس و در جناح عقبی نمایندگان در منزل بالا قرار داشتیم همه به سوی ما روگرداندن و بسیاری آنان از جا بلند شدند و صدای کف زدن های پیهم آنان سراسر تالار بزرگ وعصری پارلمان ایتالیا را فرا گرفت و سپس ما به اتاق معروف به نیم نته ها رفتیم تا با مسوول کمیته ی افغانستان در کمسیون روابط بین المللی پارلمان ایتالیا دیدار داشته باشیم.

 

در دیداری که روز بعد آن با اعضای کمسیون روابط بین المللی پارلمان ایتالیا داشتیم، پرسش یکتن از نمایندگان از خبرنگاران افغان جالب بود که گفت آیا رسانه هایی که به نفع طالبان فعالیت کنند در افغانستان وجود دارد یا خیر؟

 

شاید جالب ترین و آموزنده ترین بخش این سفر به خبرنگاران افغان، دیدار از موزیم ملی ایتالیا و سنگ پاره های به جا مانده از تمدن روم باستان بوده باشد.

 

موزیم ملی ایتالیا

 

اگرچه سخن گفتن اندرباب یکی از بزرگ ترین تمدن های جهان بدون مطالعه و تحقیق دقیق وهمه جانبه به ساده گی امکان پذیر نیست، اما بدون شک می توان گفت که فهم بخش بزرگی از فرازوفرود های تاریخی روم باستان از حدود سه هزار سال پیش تا دوران رنسانس، جنگ های اول و دوم جهانی وبلاخره پایه گذاری مدنیت جدید بر روی کاخ های ایستاده و افتاده ی تمدن رومیان با یک دیدار عمیق و کاوشگرانه از موزیم ملی شهر روم ایتالیا امکان پذیر است.

 

درک این واقعیت که بی افراط و تفریط و بدون این که شیفته ی فرهنگ ها و مدنیت های دیگر شویم، تا کدام حد از کاروان مدنیت، پیشرفت، تسامح، مدارا و همدیگر پذیری که در توالی قرن دربستر فرهنگی - تاریخی کنش گری های مثبت و منفی با کاربردعقلانیت مدرن شکل می گیرد، عقب هستیم؛ از ورای به زمین افگندن قامت دوهزار ساله ی بودا توسط طالبان و کینه توزی هایی که در جامعه ی به ظاهر دموکراتیک کنونی، به این تازه گی ها در برابر نوروز ۵۰۰۰ ساله ی مدنیت بومی- آریایی ما صورت می گیرد، ما را به این گمانه نزدیک می کند که شاید ما فقط با ادعا های بزرگ، کینه توزی و دشمنی با نماد ها و نمود های مدنیت ساز که باج گیری به طریقه های خشونت آمیز با چسپیدن به عادت های  قرون وسطایی که بیش تر آن ها لباس دین داری پوشیده اند را توجیه می کند، را به عنوان تنها روش زندگی کردن در جهان متکثر کنونی برگزیده ایم. چرا که اگر ما نیز وارثان یکی از کهن ترین و پربار ترین مدنیت های جهان که در بسیاری از عرصه ها از تمدن یونان و روم چین و هند دست کمی نداشته است، بودیم و هستیم، چرا و چگونه فرصت ها و زمینه های باز اندیشی و بازپروری ارزش های تاریخی و فرهنگی مان را در پای تفکرات تندروانه و عصبیت های قومی - قبیله یی قربانی کرده ایم؟

 

 


آموزگار عزیزم " ملا حبیب " که اجازه نداد تفنگدار آدمکشی شوم

تقدیم به آموزگار عزیزم " ملا حبیب " که اجازه نداد روزگار ازمن تفنگدار آدمکشی بسازد

 

وقتی خاطره ها انسان ر ا به گذشته های دور و نزدیک می برد!

آنچه در این صفحه می نگرد تصویر یکی از اثرگزار ترین قهرمانان داستان زندگی ام است، استاد عزیزم که بسیار دوستش دارم.

ببخشید دوستان از این که شما قدم رنجه می فرمایید و می بینید که چیز تازه یی در این دامنه نیست

چی می شود کرد، این ایراد را بسیاری از دوستانم نیز به این تازه گی ها به من می گیرند و حق هم دارند.

اما روز و روزگار همین است و از این پس تلاش خواهم کرد تا بیشتر بنویسم.

و حالا یک خاطره گک از تداعی شدن خاطره هایی که داشتند از یاد می رفتند.

به یکی از دوستانم زنگ زدم مثل همیشه قصد داشتم همرایش شوخی کنم، گفت احتیاط کن که مهمان بسیار بزرگواری دارم، گفتم کی است گفت: استاد حبیب است از هرات آمده بعد از بسیار وقت، گفتم نمی شود من هم بیایم شمالی و در یکی از شب های آینده با دیگر دوستان دور هم جمع شویم، گفت من تلفن را به بلندگو زده ام و حرف هایت را شنید، سپس همراه خود استاد صحبت کردم و پذیرفت که با استفاده از رخصتی های روز عاشورا باهم بنشینیم.

بلاخره این که دوشب، یکی در گلبهار و یک شب هم در کابل به میمنت حضور استاد حبیب گردهم آمدیم و زیاد گفتیم و شنیدیم و بسیاری از خاطره های دوران کودکی ما که آگنده از درد و رنج و محرومیت اما شیرین، دل انگیز و آگنده از امید برای فرداهایی که بسیاری از این فردا ها اکنون به گذشته پیوسته اند.

خوب است بفهمید این استاد حبیب کی است؟

استاد حبیب یکتن از چند آموزگار مجاهدی بود که در بین سال های 1363 تا 1367 خورشیدی زیر آتش گلوله و شیون خمپاره ی روس ها یک مکتب روستایی ساخته بودند و ما را از این مسجد به آن مسجد، از این کرد درخت به آن کرد درخت و از این حویلی به آن حویلی انتقال داده و درس می دادند و هر باری که به اصطلاح همان زمان قوا می آمد، ما فکر می کردیم که مکتب رفتن ما به پایان رسید، اما همین که کمی آرامی می شد، "کاکا شاه محمد چپ راستی" به خانه های ما می آمد و می گفت که فردا در فلان مسجد یا در سایه ی فلان درخت بیایید درس شروع می شود. و ما پس از یک شب انتظار بی صبرانه به آنجا می رفتیم و با عشق به درس خواندن دوباره آغاز می کردیم و ...

بیان این که این آموزگاران در شرایطی که تفنگ و دود باروت و نفرت انگیزی در جغرافیای افغانستان حرف اول و آخر را می زد، با چه عشقی به ما درس اخلاق و انسانیت می دادند؛ پس از گذشت این همه سال و این همه بازی که با ارزش های جامعه ی افغانی در سطوح و گونه های مختلف آن صورت گرفته، دشوار به نظر می رسد.

اما من به همین بهانه می خواهم بگویم که استاد حبیب و شماری دیگر این آموزگاران عاشق؛ برای ما که کودکان بی پناه و بیچاره یی بودیم، در شرایطی که کشور ما در آتش نفرت و جهالت می سوخت، رسالت پیامبرانه ی آموزگاری را در برابر ما ایفا کرده اند و همین رسالتمندی به من اجازه داد تا امروز دستکم این خود آگاهی را داشته باشم که برای رسیدن به موفقیت در زندگی به بازوان خودم اتکا کنم و مسیر پر فراز و فرود زندگی را با عقلانیتی که تا اکنون برای به بند کشیدن آن در کشورم مبارزه می شود، آزین ببندم.

یادداشت: اگرچه زیاد تلاش کردم اما مطمین نیستم که تصویر استاد عزیزم به صفحه بیاید.

ایجاد بلاگر تازه

 

سلام دوستان

بالاخره یک وبلاگ سیاسی هم ایجاد کردم ، این وبلاگ تازه < دیدگاه سوم > نام دارد و در این نشانی قابل دسترس است .

www.kokhneshin.blogspot.com

لطفاً سر بزنید و با نظریات سازنده و انتقاد های بالنده ی تان برما منت گزارید.

عروسی

سر بهم آورده ديدم برگ هاي غنچه را

اجتماع دوستان يكدلم آمد بياد

بلي باز آمدم ! 

شايد دوستاني كه به اين صفحه سر زده باشند با ديدن نوشته ي نوروزي من با خود گفته باشند كه باز كجا رفتم

حقيقتش زياد مشغول بودم. مي دانيد چرا؟ براي اين كه عروسي كردم ؛ تصميم داشتم در روز هاي پيش از عروسي يك چيزكي در اين مورد بنويسم كه از مشغوليت زياد نتوانستم؛ به هر حال آمدم  اما جداً اين ازدواج تغيير بزرگي بوده كه در زنده گي انسان ها مي آيد...

بلاخره پس از ماه ها انتظار بروز 18 ثور/ ارديبهشت 1388 خورشيدي جشن عروسي ما در زادگاه مان (گلبهار) برگذار شد و از آن روز تا اكنون باور هردوي ما ( من و راضيه خانمم ) اين است كه داريم بهترين روز هاي زندگي مان را در كنار هم سپري مي كنيم.

روز هاي پيش و بعد از عروسي لحظات خاطره انگيز بي شماري داشتند، به ويژه بارش باران سنگين شب حنا كه در هنگام توزيع نان شب براي مهمانان صورت گرفت و براي دقايقي تقريباً تمامي  مهمانان سراسيمه شدند، اما پس از کمتر از یک ساعت به كمك دوستان عزيزم همه چيز به حالت عادي برگشت و محفل عروسي غرق در ساز و سرود و شادي گرديد و ...

آوردن تمامي آنچه در اين مدت اتفاق افتاده نه مقدور است و نه لازم؛ اما به این وسیله می خواهم از تمامي عزيزاني كه از آغاز تا انجام مراسم عروسي ما با صداقت و صميميت زحمت كشيده ، گرمي و صفاي محفل را در مرحله هاي مختلف آن تامين كرده اند. به ويژه دوستان عزيز دوران مكتب و دانشگاهم كه با قدم رنجه كردن از راه هاي دور و نزديك از كندز و مزار و كابل گرفته تا جلال آباد و فراه و هرات محفل عروسي ما را صفاي بيش تر از حد انتظار من بخشيدند از صميم قلب تشكر كنم.

 

تشكر دوستان عزيزم؛ تشكر كه داشتن تان را به يكي از بزرگ ترين ارزش هاي زنده گي ام تبديل كرديد.

ا