خوش اومد میگیم(پست ثابت)-    یا خوا به خیر بین

سلام

به وب من خوش اومدید

من کوثرم 

اینجا بوکانه یکی از شهرهای دیگه خیلی قشنگه کردستان

به کردستان خوش اومدید

اینجا ماله کوثر و

یکی دیگه از نوسینده های گلمون شادی جونه

دوستان جهت سفارش قالب وبلاگ به سلیقه و دلخواه خود بر روی لینک زیر کلیک کنید

طراحی قالب وبلاگ سفارشی

من یک کوردم ....

من کــُـردم ...

چون قبیله و اصالت دارم

دوستی می گفت هر قبیله اصالتی دارد

چه مهاجم یک سرزمین باشد و چه مدافع آن

قبیله من مهاجم نیست و مدافع است

لباس دیگران بر تن نمی کند

که با لباسش به دیگران هویت می بخشد

مو سیقی اش را دیگران می دزدند

تا با ان برای خود اصالتی دست و پا کنند

من کردم . پهلوان شاهنامه ی فردوسی

صاحب سرزمین آریا

آریا همان ئاریا است

و ئار یعنی آتش

من صاحب سرزمین آتشم

آری من ئاریایی ام

و چه زیباست ایران

و چه زیباست ئیران

ئیر یعنی آتش

و ئیران یعنی سرزمین آتش

من از آتش زرتشت جان می گیرم

من در آتش اسکندر جان می دهم

عجب حکایتی است بین من و سر زمین من

حکایت آتش و آرش

حکایت سرزمین آرش

آرش همان ئارش است

ئار است و رش

آتش است و سیاهی

که تیرش آتش سیاه است

بر قلب سرزمین توران

تیرش مرزی است برای ایران

آرش بمان تا ایران بماند

آرش بخوان تا ایران بخواند....

تقدیم به همه ی کوردا ....

باوەڕ مەکە پێکەنینم
تۆ نایبینی قووڵایی برینم
بێ دەنگ و پڕ لە قسەم
هەر شکانە بەشی دڵی من

...
باوەڕ مەکە بزەی سەر لێوم
هەر ڕووخام و کووتم وەک کێوم
بە تەنێ وەک هەور باریم
ڕەسمت لەبیر کردنە، نەمێنێ ناوم

من یک کورد هستم ♥

سوگند ....

به كدامين كتاب مقدس دنيا

سوگند بخورم ؟

كه از ياد عاشقان واقعي ات

نخواهي رفت ،

حتي اگر تو را ...

به آخرين صفحات تاريخ

تبعيد كرده باشند

ماتم ....

 

آن زمانها کز نگاه خسته مرغان دريايي
وز سکوت ظلمت شبهاي تنهايي
و هنگامي که بي او جان من چون موجي از اندوه ميشد
قطره اشکي دواي درد من بود
اين زمان آن اشک هم پايان گرفته
وان دواي درد بي درمان هم
ماتمي ديگر گرفته
آسمان ميگريد امشب
ساز من مينالد امشب
او خبر دارد که ديگر اشک من ماتم گرفته
او خبر دارد که ديگر ناله ام پايان گرفته
او خبر دارد که ديگر ناله ام پايان گرفته


یلدا مبارکـــــــــــــ♥


دو قدم مانده به رقصیدن برف

یک نفس مانده به سرما و به یخ

چشم در چشم زمستانی دگر

تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان

یک سبد عاطفه دارم همه تقدیم شما



یــــــــــــــــــلداتوووووووووون پیشاپیش مبارکـــــــــــــ

سخت است وداع


سخت است هنگام وداع آنگاه که درمیابی

 

چشمانی که درحال عبورند

 

پاره ای از وجود تو را نیز با خود می برند



حست کنم♥


می خواستم تصویر با تو بودن را نقاشی کنم

 

دیدم فاصله بینمان در ورق جا نمی شود

 

کمی نزدیک تر بیا ، می خواهم با تو بودن را حس کنم . . .

دختر .. پسر .. کوچولو



دختر کوچولو :چیکارم داشتی گفتی بیام اینجا؟



پسر کوچولو :میشه با پسرای دیگه بازی نکنی؟

بمان و کوچ نکن

پرستوی من تویی


می آیی بهـــار میشوم ؛ می روی ، پاییزمـــ


عادت کوچ را فراموش کن


بیا و نــــرو


بــیا و به من کوچ کن و فصـــلِ مرا بــهار باشــ


تــا همیشـــــــــــه

بن بست آغوشت

 بن بست دنیاست برای من آغوشت

اولین باریست که هراسی ندارم بگویم :

به بن بست رسیده ام


src="http://www.axgig.com/images/35340698713755799603.jpg" id="irc_mi" />

تحمل کن!


اگر درد داری تحمل کن

روی هم که تلنبار شد

دیگر نمیفهمی کدام درد از کجاست

کم کم خودش بی حس میشود !


به سلامتی اون پسری


تنها نیستــی ...


لعنت به افعال ....

میمانم . . .


میروی . . .


لعنت به این افعال که ماندن رو برای من صرف کرد. . .


و  رفتن  رو  برای  تو . . .


}

بی تو ............


بی تو یه ثانیه برام انگار یه عمر دیگه بود.

وقتی رسیدی عشق تو از سر من پریده بود

آهای غریبه با توام نفهمیدی چی کشیدم

.یه یادگاری از تو بود به هرچی که میرسیدم

گفته بودی که عشقمو پای هوس نمیبری

.گفتی تو آغوش کسی نفس نفس نمیزنی

اما صدای نعره هات به گوش آسمون رسید.

با لحن تیز خنده هاش رو رگ آبروم کشید



دلتنگ که باشی ...


دلتنگ یک نفر کہ باشے تمام تلاشت را بکنے تا خوش بگذرد

و لحظہ اے فراموشش کنے فایدہ اے ندارد!

تو دلت تنگ است،

دلت براے ھمان یک نفر تنگ است،

تا نیاید...

تا نباشد...تو ھنوز دلتنگے


!

زجـــر


مـن مثل دخـتـرای هـم سـن وسآلم نیستـم ؛

که هـر کدوم از حـآل آرزویـﮯ دارن واسه آینده !

مـن تنهـآ یه آرزو دارم و اونم اینه که

روزﮮ بـخـوابـمو و دیگـه بـیـدار نشم

تـآ نشنوم . . .

نبینـم . . .

زجــــــر نڪشـم  . . .

♠♠گذشته♠♠




گذشته ای که حالمان را گرفته است . . .


آينده ای که حالي برای رسيدنش نداريم . . .


و حالی که حالمان را بهم ميزند. . .


چه زندگی شيرينی. . .!

 

حواست هست خـــــــــــــــــــــــــدا

 

حواست هست خدا؟ صداي هق هق گريه هام ... از گلويي مياد که تو گفتي از رگش به من نزديکتري !

حواست هست خدا؟ ... هر وقت صداي شکستن خودمو شنيدم .... گفتم باشه منم خدايي دارم...

حواست هست خدا؟ از بچگي تا الان هر وقت زمين خوردم و به سختي پاشدم يه جمله شنيدم "غصه نخور خدا بزرگه"

حواست هست خدا؟ حواست هست هر روز باهات درد دل ميکنم؟ حواست هست غصه هام داره سنگيني ميکنه؟ حواست هست خيلي وقته چشام بارونيه؟ حواست هست نفس کم آوردم؟ خدايا نفس ميخوام خوشي ميخوام ... زندگي ميخوام ... خدايا يه خنده از ته دل ميخوام ... خدا خيالت راحت ، بازم قلبم شکست


به سلامتی ....

♦ بزن به ســـلامتی آرزوهـ♥ــایی که هیچگاه نتونستی لمسشون کنی ... ♦

♦ بزن به ســــلامتی عشـــ♥ــقی که طالعش به اسمت نبود ولی هنوزم دوسش داری ... ♦

♦ بزن به ســــلامتی شبهایی که تو تنـــ♥ــهاییهات گریه کردی و ندونستی چرا ؟... ♦

♦ بزن به ســــلامتی دوســ♥ــت و آدمایی که از پشت بهت خنجر زدن ... ♦

♦ هنـــوز مســ♥ت نشدم ، نگاه میکنم به انتهای شیشه و آخرین پیـــکم ♦

♠♠☻    ولـــــــــــــــــی هنـــــــــــــــــوز حـــــــــــــــــــــرف دارمــــــــــــــــــ    ☻♠♠


☻☺گریــــه☺☻

 بعضــــــی ها گـــریه نمی کنند !

اما …

از چشـــــم هایشان معلوم است ؛

که اشکــــی به بزرگی یک سکــــوت ،

گــــوشه ی چشمشان به کمیــــــن نشسته  . . .



☻دل خـــــــود☻

دل خود

 

 

تـــــــــــــو را آرزو نخواهم کرد ...

 

       تو را زمــــــــــانی خواهم پذیرفت

 

                کــه با دل خــــــــــــــــود بیایــی

 

                             نــــــــــــه آرزوی مــــــــــــــــن ...


♥♥♥♥شکر♥♥♥♥

♣درد دلتنگی ♣


من مانده ام و همه ی لغت نامه هایم!


هیچکدام از واژه ها مترادف "دلتنگی" نمی شوند...


امثال دهخدا ها هم میدانستند "دلتنگی" معنا ندارد،


"درد" دارد



کوچه ی شهر


بــــاران که می بارد تمام کوچه های شهر


پـــر از فریاد من است که می گویم:


من تنها نیستم , تنها منتظرم

مسافر♥


مسافرترین آدمــــــــ☻ دنیــا هم


♂دست خطی می خواهد که بنویسدبرایش♂

” ☺زود برگرد☺ “


♠طاقت دوری ات را نـــــدارم . . .♠

هـــــرگــــــــــــــــــــز


نـــه تو میمانی .... نـــه اندوه ....

نـــه هیچ یک از مــردم این شهر ....

بـــه حباب نگران لب یـــک رود قسم ....

و بـــه آن لحظه شادی کـــه گذشت ....

غصّــــه هم میـــگذرد !

لحـــظه عریـــانن !

بـــه تن لحظه ی خـــود جامه ی ...

انـــدوه مپوشان هـــرگز ...