از کسانی که از من متنفر اند ، سپاس : آنها مرا قوی تر می کنند.

از کسانی که منو دوست دارند ، ممنونم : آنها قلب مرا بزرگتر می کنند.

از کسانی که مرا ترک می کنند ، متشکرم : آنها به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.

از کسانی که با من می مانند  ،  سپاس گذارم : آنها به من معنای دوست واقعی را نشان می دهند .

سلام دوستــــــــــــــــان گـــــــــــــــل

من دفترچه خدمتمو پست کردم

تا چندوقت دیگه میرم سربازی دلم واسه همه شما تنگ میشه


قایقت می شوم
بادبانم باش
بگذار هرچه حرف پشت مان می زنند مردم
باد هوا شود
دورترمان کند !

چقددوستت داشتم  امانمیخواستم عاشق باشم

وافسوس که شدم من عاشق شدم

وبه جرم یه عشق ممنوع

شکســـــــــــــــــــــــــــــتم

عهدی راکه میخواستم

تاابدحفظش کنم

خنده ات

تو به افتادن من در خیابان خندیدی

و من تمام حواسم به چشمان مردم بود

که عاشق خنده ات نشوند!

بیا جایمان را با هم عوض کنیم...
دلم لک زده برای اینکه کسی عاشقم باشد!

دست بر شانه هایم میزنی تا تنهایی من را بتکانی ، به چه می اندیشی ؟

 تکاندن برف از روی شانه آدم برفی

سرفصل کتاب آفرینش زهراست

روح ادب وکمال و بینش زهراست

روزی که گشایند در باغ بهشت

مسئول گزینش و پذیرش زهراست

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) راتسلیت عرض میکنم

التماس دعا

روزگاري ما هم مثل گل نگاري داشتيم

اين چنين خوار نبوديم اعتباري داشتيم

اي كه مارا دركوله بار غم ديده اي با پشت خم

اين زمستان را نبين ماهم بهاري داشتيم

روزگار

ميخندي؟

کمي حرمت نگه دار

مگر نمي بيني سياهپوش آرزوهايم هستم‎…

یک روز احساس کردم اگر اورا با یک غریبه ببینم تمام شهر را به آتش خواهم کشید.........

 اما امروز حتی کبریتی هم روشن نمیکنم تاببینم او کجاست و با کیست.............

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!

غربت آن نیست که تنها باشی

 فارغ از فتنه ی فردا باشی

غربت آن است که چون قطره ی آب 

 در به در ، در پی دریا باشی

غربت آن است که مثل من و دل

 در میان همه کس یکه و تنها باشی

من و غم همچون برادر ، دست الفت داده ایم
رشته ی این دوستی محکم کند تنهایی ام

کف اسفالت صافه ولی ترک داره ، مثل دل منه که غمارو یدک داره

ممکنه ارزوهات توی حباب بمونن ، تاوقتی سنگ قبرتو با گلاب بشورن

زجون من چه میخواهی تو رفتی وبی تو من مردم

زمن دیگر چه میجویی منه پیمان شکن مردم

در آغوشی که سحر کردی درآن شبها کی یارت بود

که چشمم تا سپیده دم به درب در انتظارت بود

به تو عمری وفا کردم دریغا بی وفا بودی

چه شبها بی تو سحر کردم تو آن شبها کجابودی

دل از ما بردی و رفتی برو عاشق مراکم نیست

تو شمع بزم هم یاری دلم را تاب این غم نیست