«بخواب دختر خسته، بخواب خانه به دوش»

به روی غربتتان ابر آنقدر بارید


که چشم‌های زمینگیر آسمان پف کرد


کسی گرسنه‌تر از شب که ماه را بلعید
به زائران حرم جانماز تعارف کرد




دلم گرفت از این صحن‌های تو در تو


دلم گرفت از این زائران تکراری


دوباره دور حرم صحن تازه ‌می‌سازند


دلم گرفت از این گنبد طلا کاری




دسیسه‌های زمین خوشه خوشه در راهند


و شهر پر شده از تاک‌های زهرآلود


چقدر زود زمینگیر شد نجابتشان


مسافران شرافت فروش شهرآلود




و زائران همه مبهوت بارگاه شما


میان صحن و سرایت فرشته می‌دیدند


چنان به ذکر “رضا یا رضا”یشان مشغول


که ضجه‌های مرا مؤمنانه خندیدند




درست جای یکی از همین هتل‌ها بود


پدر که خانه‌مان را فروخت مادر مرد


کسی برای عزایش سیاهپوش نشد


و من میان هیاهوی شهر خوابم برد




اگرچه داد کشیدم، اگر چه ضجه زدم


شبی که هیچ کسی ضامنم نشد آقا


به دست‌های شفابخشتان یقین دارم


که از بزرگیتان هیچ کم نشد آقا






دلم گرفت از این ازدحام پوشالی


بخواب دختر خسته، بخواب خانه به دوش


کبوتران حرم بی‌غذا نمی‌مانند


بخواب دخترک بی‌نوای دانه‌فروش




تهران ولی عصر ترافیک مسخره


بنز سیاه رنگ متالیک مسخره


با شیشه های دودی و با رینگ نقره ای


یک آدم نجیب ِ رمانتیک مسخره


چشمان مست خیره به دنبال دختریست


دختر کنار شیشه ی بوتیک مسخره


با گونه های گلبه ای و لنز های سبز


قد بلند و هیکل باریک مسخره


بوق و چراغ و بعد مسیری همیشگی


یک جای دنج ِ خلوت و نزدیکِ مسخره


مردان گر گرفته و زن های بی دلیل


زیر فشار قدرت تحریک مسخره


هی قهوه می خورند و هی حرف می زنند


آرامش خیالی ِ موزیک مسخره


شب از صدای آه زنی زوزه می کشد


در یک فضای ساکت و تاریک مسخره






بره شکار نیمه شب گرگ می شود


یک گرگ پیر ِ مبتذل ِ شیک مسخره


فردا شروع تازه،یک سوژه ی جدید


تهران ،ولی عصر، ترافیک مسخره

حس و حالم خوش نیست

تنهایی ام شبیه مهندس هاست

با پیچ های مسخره درگیرم

در بشکه های روغن و غم غرقم

ماشین غیر قابل تعمیرم


آچار پیر، در ته یک جعبه

نشتی لوله های پر از نفتم

از پمپ جام کرده ی در قلبم

تا مغز داغ کرده ی تان رفتم


یک چرخ دنده ام که تَرَک خورده

گاهی شکست ایده ی طرّاحم

از طرح های تازه پُرم امّا

من جیب خالی ِته هر ماهم


من انفجار مخزن پر گازم

گاهی سقوط کارگر از سقفم

جان می کنم تمامی عمرم را

تولید ملّی ام... و نمی صرفم! *


تنهایی ام شبیه مهندس هاست

رویای خاک خورده ی یک بیلم!

محصول مانده در ته یک انبار

من بغض کارخانه ی تعطیلم




*ما به آنچه که می کنیم آگاه تریم.


محسن عاصی

ای به داد من رسیده تو روزهای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شب‌های وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه‌های تردید
تو شب رو از من گرفتی تو من رو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیه‌گاهی
برای من که غریبم تو رفیقی جون‌پناهی

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت برای من شده عادت
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که من رو دادی نشونم

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که من رو دادی نشونم

وقتی شب، شب سفر بود توی کوچه‌های وحشت
وقتی همسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی گفتی پرده شب رو دریدی

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشی
اون ور مرز شقایق پشت لحظه‌ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بی‌ریای من بود

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت

ای به داد من رسیده تو روزهای خود شکستن
ای چراغ مهربونی تو شب‌های وحشت من
ای تبلور حقیقت توی لحظه‌های تردید
تو شب رو از من گرفتی تو من رو دادی به خورشید
اگه باشی یا نباشی برای من تکیه‌گاهی
برای من که غریبم تو رفیقی جون‌پناهی

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوریت برای من شده عادت
ناجی عاطفه من شعرم از تو جون گرفته
رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که من رو دادی نشونم

اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم
قدر اون لحظه نداره که من رو دادی نشونم

وقتی شب، شب سفر بود توی کوچه‌های وحشت
وقتی همسایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت
وقتی هر ثانیه شب طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود
تو با دست مهربونی به تنم مرهم کشیدی
برام از روشنی گفتی پرده شب رو دریدی

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت

ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من
به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من
مقصدت هرجا که باشه هر جای دنیا که باشی
اون ور مرز شقایق پشت لحظه‌ها که باشی
خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود
تنها دست تو رفیق دست بی‌ریای من بود

یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت
غم من نخور که دوری برای من شده عادت



I

خیره میشود بر آیینه

و دست میکشد

بر موهای طلایی عروسکش

II

امشب بابا

دیوانه شده بود

سر خودش

من

و مادر را

با تیغ تراشید

درد داشت

اما من

به درد عادت دارم

بابا حتی به ابروهایمان

هم رحم نکرد

از فردا

قرار است

حال من خوب شود

III

اینجا همه قرار است 

خوب بشوند

همه سرهایشان را ترشیده اند

ولی

پدر و مادرم

چقدر فرق میکنند

با دیگر

پدر و مادرها

اینجا همه قرار است

خوب بشوند

سارا خوب شد

گاهی به دیدنم می آید

خانمی شده برای خودش

موهای طلایی اش

مرا یاد عروسکم می اندازد

سارا

دیگر موهایش را نمیتراشد

گفتند علی هم خوب شده

ولی چقدر نامرد است

رفت و دیگر

به پشت سرش نیز

نگاهی نکرد

تنها روی ملحفه ی سفید تختش

دسته گلی با روبان سیاه

به یادگار گذاشت

گلهایی سفید

با شاخه هایی سبز

اصلا همه ی پسرها بدند

نیما و سعید هم

دو ماه است رفته اند

از گلهای روی تختشان خم

تنها روبان سیاهشان مانده

میگویند

مریم هم خوب شد

هر چند

به دیدنم نمی آید

لا اقل  گاهی

به خوابم می آید

IIII

سه سال است

از فردایی که

قرار بود خوب شوم

میگذرد

کار از کار پدر بیکارم

نیز گذشته

یک ماه پیش گفتند

خوب شده ام

وای من دیگر

بچه نیستم

ده سالم شده

میفهمم

گریه های آرام مادر

و

بغض گلوی بابا را

به خاطر جیب خالی بابا هم شده

 مجبورم

خوب باشم

IIIII

خیره میشوم بر آیینه

و دست میکشم

بر موهای طلایی عروسکم

موهای طلایی اش

مرا یاد سارا می اندازد

با صدای ضربان قلبم

آرام میگیرم

گوش به حرف هایش

میسپارم

مرگ...زٍن...دٍ...گی

مرگ...زٍن...دٍ...گی

مرگ...زٍن...دٍ...گی

هنوز

یک بار که

برای مرگ میتپد

سه بار

برای زندگی میتپد

IIIIII

موهای پدر و مادرم در آمده

پدرم قبلا

بالای سرش هم

مو داشت

ولی الآن... نکند

نکند موهای من هم

وقتی در می آیند

شبیه موهای بابا شوند ؟!؟

بابا این اواخر

کم حرف شده

خودم دیدم

این روزها فقط

در حیاط قدم میزند

بغض گلویش را

میشکند

و

سیگار میکشد

خودم دیدم

روی پاکت سیگارش

نوشته :

(( دخانیات عامل اصلی سرطان است ))

شنیده ام

سرطان

بیماری خطرناکیست

نکند ...

نکند ...

نکند ...   زبانم لال !!!

تقدیم به همه ی کودکان سرطانی

امین معصومی

دنیایی از مردی و یک دنیا فرشته
بن بست تنهایی براش تنها بهشته
شب هاش پر از آوای درد بوف کور و
روزهاشو یا با نیچه و یا با برشته
تو عمق قلبش یک سبد خورشید داره
هر شب یه تدهین و صبش تعمید داره
بیش از حد انسانیه مرد دره ی گرگ
تو این هوای گرگ و میش تردید داره
کز میکنه یک گوشه پشت دود سیگار
میسازه با دستاش خدایی تازه هر بار
... هر صب خدایی تازه و آیین تازه
شب ها خداش قربانیه بالای یک دار
امشب خداش اما اونو تنها نمیذاشت
دست از سرش بالای دارم بر نمیداشت
امشب خداشو آدمش کرد و ولش کرد
از شونه هاش سنگینیه تابوتو برداشت

Maesoumi amin


Photo

تکیه بر سنگ زدن...

وقتی همه اسیرن تو غربت زمستون
تو کوچه های برفی با یک نگاه پر خون
این سال یازدهم شد یلدای سرد وتنها
چی میشه صبح فردا از هم بپاشه دنیا

یازدهمین یلدای تنهاییم

عکس

عکس

عکس

عکس

عکس

عکس


سحر سحر پاشو نخواب

دنیارو تا نبرده آب

بیرون بکش خورشیدو باز

از صفحه ی شب کتاب

بی کسی، تصاویر عاشقانه غمگین، تنهایی، عشقولانه، عکس عاشقانه، عکس های عاشقانه تنهایی، غم انگیز از لحظه های تنهایی، لحظات تنهایی، والپیپر از

عکسهای عاشقانه    axduoni.blogfa

3dgirl.blogfa.com عكس هاي عاشقانه، عكس دوتا عاشق ، عشق بازي، عشق

3dgirl.blogfa.com عكس هاي عاشقانه، عكس دوتا عاشق ، عشق بازي، عشق

 

تصاویر عاشقانه، تصاویر تنهایی، تصاویر جدید عاشقانه، تصاویر عاشقانه، تصاویر عاشقانه جدید، تصاویر عاشقانه والنتاین، تصاویر والنتاین، جدید �

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

کارت پستال-کارت های تبریک-پستال کارت-kart postal-تصاویر مناسبتی

کارت پستال-کارت های تبریک-پستال کارت-kart postal-تصاویر مناسبتی

کارت پستال-کارت های تبریک-پستال کارت-kart postal-تصاویر مناسبتی

بی کسی، تصاویر عاشقانه غمگین، تنهایی، عشقولانه، عکس عاشقانه، عکس های عاشقانه تنهایی، غم انگیز از لحظه های تنهایی، لحظات تنهایی، والپیپر از

بی کسی، تصاویر عاشقانه غمگین، تنهایی، عشقولانه، عکس عاشقانه، عکس های عاشقانه تنهایی، غم انگیز از لحظه های تنهایی، لحظات تنهایی، والپیپر از

بی کسی، تصاویر عاشقانه غمگین، تنهایی، عشقولانه، عکس عاشقانه، عکس های عاشقانه تنهایی، غم انگیز از لحظه های تنهایی، لحظات تنهایی، والپیپر از

کارت پستال-کارت های تبریک-پستال کارت-kart postal-تصاویر مناسبتی

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

گمشده...

پیشم نبوده  ولی میدونم که هست

میدونم که هست و اونم حال منو داره

مثل خودم دلتنگ

مثل خودم منتظر

مثل خودم دیوونه

مثل خودم عاشق

من که تا حالا ندیدمش اونم همینطور

نه اون میدونه من کی ام و کجام نه من میدونم ولی هر دومون به بودن هم ایمان داریم

اگه کسی رو با این خصوصیات دیدین خبرم کنید

 نذارید توی تنهایی خودم زنده به گور بشم

منتظرم که ازش خبر بیارین تا دل سوختم آروم بشه

بهش بگین گمشدت دنبال گمشدش میگشت

بگین زود بیاد فردا شاید نفسی نباشه

امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
بر من نفسی نیست ، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما
در این دنیا کسی چیزی نمی داند؛

تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست؛

نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا ، بیا با ما ، بیا با ما؛

کمک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!