کوشولووو داره میره

حالم خیلی بده..ببین به کجا رسیدم...

یعنی چی میشه یه ادم اینقدر عوض بشه.منی که این همه شلوغ بودم فقط دام تظاهر به شلوغ بودن میکنم...

خودش خواست...خیلی حرف دارم...کیه که اینجا رو بخونه..بابا جون تو دنیات غرق شدی..دختر کوشولووت داره تنها میرهه.

یادت باشه دنیا خرابه...از بدیاش برات گفتم...

شاید خدا نگاه به دعاهایی مامانی کرده که تونستم مرد باشم...

کاش دوست نداشتم که این همه از دستت ناراحت نمیشدم...کاش میشود اینجا رو بخونی...خیلی گفتم نخواستی بشنوی..

بیخیال بازم تو قهرمان زندگیمی...

کوشولووووووو

بعدا نوشت:با پدر عزیز تر از جانم اشتی کردم....

مشهد

سلام ما اومدیم....

چند روزی به دلیل مشکلاتی که داشتیم به مادر گفتیم ما به مسافرت نیاز میداریم.مخ را زریم وبه مشهد رفیم.رفتیم سوک سوک کردیمووو اودمدیم

تا وارد هتل شدیم سوار اسانسور شدیم تا زدیم طبقه ۵ چنان صدایی امد وچراغ ها خاموش شد خاک تو سرشون گیر کردیم تو اسانسور.مادر از ترس نمیدانست چه کند.وما دکمه اژیر خطر رو ول نکردیم.اینگار که سوار تراکتور شده باشی روشن شد...خدایا شکرت به خیر گذشت.. داغون.

روز دوم بام تو اسانسور گیر کردیم خلاصه اوضایی داشتیم با این اسانسور

روز اخر تو فرودگاه مشهد هر چی عراقی بود ریخته بود اونجا.....یه پسر نسبتا خوب که فکر میکردیم او ایرانی میباشد پشت سرمان میبود...به ما گیر داده بود ...ما هم کمی عربی میفهمیدیم...ولی بلد نمیبودیم جواب دهیم.تا زمانی که اهواز رسیدیم در کنارمان میبود...لحظه اخر گفت شماره امووو انداختم تو کیفت بم زنگ بزنداریم عروس عربها میشیممممممم....اینگار کرووو لال کنار هم بودن

خلاصه عراقی ها هم با پولشون دارن حال میکنن.خاک تو سر ایران که ارزش پولش داغون شده...

هرچی گشتیم شماره ای وجود نداشت.حتما اسکولمون کرده بود...

خلاصه خیلی خوش گذشت...

این چند روزه برا خودمون یه مردی شدیم...به دنبال خونه میگردیم که به هر جا میرویم خانه ای را در کنار خانه یکی از پسرهای کلاسمان که یه زمانی به ما چشم داشت پیدا میکنیم.خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

راستی چند روز پیش یکی به ماشینمان زد.به خدا من تو ماشین نبودم الاغ کووور بودد ماشین پارک شده رووو ندید.ناراحت میبودیم که چرا این اتفاق افتاد...

اینم خلاصه ای از روزگارم

دوستتون داریم

کوشولوووووووو

راستی تولد وبلاکم مبارک باشه.۳ساله شد

 

نگاه کن نزار از خونه فرار کنم

سلام داغونممممممممممممممممممم

دارم میمیرم....از معده درد میمیرم....

یه جمله گفتم کاش بش برسن:نزار از خونه فراری بشم.نزار یه جا دیگه خوش باشم......

فهمیدییییییییییییییییییییی...

وای به حال روزی که اون چیزی که تو فکرمه به واقعیت تبدیل بشه.

امیدوارم بتونم باش کنار بیام

کوشولووووووو

در دوول کوشولوووووو با کسی که هیچ وقت اینجا رو نمیخونه

 

دینگ دینگ

اینجا ایران باشگاه وبلاگ نویسان دنیای کوشولووووو میباشد

اول از همه از بعضی از دوستانی که متاسفانه نتوانستم به انها سر بزنم عذرخواهی میکنم.واقعا وقت نمیکنم.اینجا یه جورایی ارومم میکنه.مینویسم که بعضی وقتایی میخونم بگم هییییییی اون روز یادش بخیر

ما دچار مشکلاتی شدیم که گفتیم ولی چه کنیم نتوانستیم یکی را حل کنیم...چند روز با خواهر بی احساس میخواستیم از خانه ایشان به خانه یمان بیاییم...تا سوار ماشین شدیم برق ها رفتن اینم از شانس بد ما میبود.دیگر چشم چشم را نمیدید.وهی پسر خواهر بی احساس میپرسید:چی بود خاموش شد؟؟؟

ما هم از ترس اینکه خواهر بی احساس به جایی نزند میگفتیم یه مردی...

هی میپرسید کی بود؟

گفتم مرد همسایه

باز پرسید:چرا...

الله اکبرررررررررررررررر امانمان را برید ناگهان ما احساس کردیم از ماشین به پرواز در امد وما وپسر خواهر بی احساس در ماشین از این ور به ان ور پرت شدیم ودوباره همه چی به حالت اول برگشت...

وپسر خواهر بی احساس که منگ شده بود کفت ماما چه بود؟؟؟

اری ما از روی جوب پرواز کردیم...چنان سرمان به سقف ماشین خورد که حرفی نداشتیم بزنیم.

خواهر بی احساس هم که گویی هیچ اتفاقی نیوفتاده به راه خود ادامه داد.ناگهان مرد همسایه  داد زد:خانم خانممممممممممممممممممممم نگه دارین پنچر شده

ما باخود گفتیم باید یه اتفاقی میوفتاد با این پرش

خلاصه مرد همسایه برایمان لاستیک ماشین را عوض کرد.در راه خانه خواهر بی احساس به ما میگفت به کسی نگوییم

ما هم که دارو اشتها اوور خورده بودیم منگ میبودیم گفتیم باشد.یادمان به این پسر نبود.

تا وارد خانه شدیم با اون زبون درازش شروع کرد تعریف کردن .اینم از ما که یه روز تقریبا پر خطر را پشت سر گذاشتیم

روزگاری داریم با این خواهر بی احساس

دیروز در یاهو یکی به ما گیر داده بود که باید با شما دوست بشوم.اخر ما را ندیده چگونهههه.نمیدانیم چه بر سرمان خواهد امد.

برایمان دعا کنید چیزایی در ذهنان میگذرد که شاید بد شاید خوب...

دوستتون داریم

کوشولوووووو

 

 

همش بیکارم

سلام ما اومدیمممممممممممم

در دنیایی که به سر میبریم کماکان دارم پی میبریم که چقدر الکی میگذرد

روزهایمان دارد الکی میگذرد که

ساعت ۸صبح میخوابم ساعت ۶ عصررررررررررررررررررر بیدار میشویممممم.

سال پیش به برادر گفتیم برایمان کارت استخر درست کندبه ما میگویید مدارکت را دیر اوردی ما به کی بگوییم مردم پارتی دارن ما هم پارتی داریم امسال زودتربش مدارک را دادم 

مشکلات متعددی پیرامونمان میباشد...

خانیمان در ابادان را به فنا دادیم به دلیل لجبازی با صابخونه...

سیم کارتمان در دستمان میبود ولی هرجا میگردیم نمیدانیم به کجا پرتابش کردیم که پیدا نمیشود.

اینم از مشکلاتمان

ما همچنان در پی چاق شدن هستیم ولی نمیدانیم چه کنیم

امروز برای خواهر بی احساس هدیه ای خریدیم با چنان ذوقی به او  دادیم حرفی ندارم بزنم چیزی وجود ندارد بگوییم چگونه برخورد کرد..حرفی نمیزنم سنگین تر میباشم.هی روزگارررررررررررررررررررر

خواهر توپولوووووووووو شاغل شده به افتخارت مدیر

دیگر برویم زیادی پراکنده گفتیم....

با این حال دنیایمان را کمی دوست میداریم

دوستتون داریم

کوشولوووووو

 

طلسم شده

سلام.ما اومدیم...

چند روز میخوام شروع کنم بخونم نمیتونم....

چند روزیه باید نشون بدم خوبم.روزگارم باید خوب بشه.

خوابم بهم خورده...یه پسر خاله دارم پسر بدی نیست.بعضی وقتها مشکلاتی که با دوست دخترش داره رو به من میگه...منم کمکش میکنم...خیلی دوسش داره

شبهها سرگرمیم همینه که به دردوو دل های بقیه گوش بم...منم دردوو دل هامم با دوست های مجازیممممم.هرکمتر  بدوونه بهتره

دیروووز کوشولووووو بزرگ شدهه بود.با بابایی عزیز تر از جانم که بعضی وقتها ناراحتم میکنه حرفیدم.تونستمممممم تونستم مشکلی که داره اذیتمون میکنه رو امروز حل کنیم.

خوب برم از قشنگی های زندگیم بگم.....

دومین امتحانم میبود.سر جلسه میبودم که یه پسر چاققققققق . سال بالایی کنارمون نشسته بود.وبه ما گفت خوندی گفتیم ای بد نخوندیم .گفت اگه تونستم ببنم از رو دستت میزنم وما هم گفتیم باشد بزن...

استاد:سام برو جلو بشین

من:

سام:

داستان به اینجا ختم نشد ماکه در حال چک کردن سوال ها میبودیم هی میدیدم این سام بر میگرده وبه ما نگاه میکند ما هم نگاهی کردیم وبه ادامه سوال هایی که درست زده بودیم واشتباهش میکردیم ادامه دادیم

در یک حرکتی که همین الان به او فکر میکنم تپش قلب میگیریم برگشت با اون هیکل گنده وسروصدا برگه ما رو از رو میز ما برداشت..

من

وبازم من

وبازم من

استاد:

اینها همه جلو استاد میبود که او استاد رو در پشت سر خود نمیدید..

روزگارمون سیاه وتار شد.اری ما را به دفتر اموزش بردن...

سام:استاد به خدا این دختره روحشم خبر نداره

قربون معرفتت سام که دلت برای ما میسوخت...

وما شدیم سوژه دانشگاه...

اینم از داستان من...من شدم ۱۲

سام شد۰.۲۵

بعد از این داستاها یه روز به ما زنگ زد داشت جریان را برایمان تعریف میکرد اینگار ما اونجا نمیبودیم....پوکیده بود از خنده

نمیدوونممم چی بش بگم داشت بدبختم میکرد بعد میخنده....والله با این نوناش

دوستتون دارم

کوشولووووو

 

 

 

همچنان ادامه داره

امشب یه شب عجیبی بود.الکی الکی اشک از چشمام جاری میشود.خدا جتوون تو میدانی چه کسانی این حال ما را به هم زدن ولی به دلیل خیلی از مسائل باید سکوت کنم.بعضی وقتها دلم میخواد تنها باشم ولی از علاقه ای که به بابام و مامانم دارم نمیتونم....

کاش میدونست چقدر دوسش دارم....یعنی میدونه؟؟؟

شما نمیدونین من چه قدر بابامو دوست دارم ولی بعضی وقتها کارایی انجام میده که میدونه من دوست ندارم....

کاش اینجارو میخوند...خداجوووووون مشکلموووو حل کن مثل همیشهههههههههههه

دوستتون دارم

کوشولووووو

کوشولووو بهتره اگه بزارن

سلام ما اومدیم

قربون اجی گلم برم که دلش پره....ادم باید بیخیال باشه من که این روند رو دارم طی میکنم

نمیدونم از کجا باید شروع کنم دوستای زیادی داشتم یه عده ای رفتن یه عده ای هم تا اخرش هستن.افراد جدیدی اومدن ولی کوشولووووو دیگه اون کسی نیست که قبلا میشناختن....

مرسی دوستان بابته کامنت های که گذاشتین.من از فردا میام که کم کم خاطراتمو بنویسم اینجا ارومم میکنه شدید....

دوستتون دارم

کوشولوووو

سلام خواهر عزیزم.میدونم حالا درگیر امتحاناتت هستی و من و خواهر بی احساس هیچی بهت نمیگیم تا درسات رو بخونی.

اینجا رو که دیدم بیشتر گریه م گرفت.منم دلم پره خیلی پره.به همون علتی که تو دلت پره.این روزها شدم مثل پیرزن ها که نفرین میکنن.نفرین به اون کسی که همه چیز و خراب کرد.ارامشمون و خوشبختیمون رو.چون کاری ازم بر نمیاد.

یه نفر کامنت خوشکلی گذاشته بود

وقتـ ـي قـ ـراره


براتـ ـ نقـش زاپـاس رو بازيـ ـ كنمـ ـ

ازمـ انتظار نداشـ ـته باش

دعـ ـايي به جز پنچـ ـريت بكنمـ!!!

این دعای این روزهای منه.خدایا بزار ارامش برگرده.خدایا خودت دل من و خواهرام رو اروم کن.خدایا هیچکس رو جز تو ندارم

خواهر توپولو.

 

دلم پره

سلام دوستان مرسی بابته کامنت ها اینقدر دلم پره که هیج جایی ارومم نمیکنه.کوشولووووو بزرک شده

میام ولی دیر