چاپخانه هایی که چاپ نمی کنند/دلال هایی که چوب لای چرخ چاپخانه ها می گذارند

متاسفانه سال هاست که به دلیل عدم تجهیز چاپخانه های استان به دستگاه‌های مدرن روز بیش تر کارهای چاپی استان با صرف هزینه های سنگین و اتلاف وقت در خارج از استان انجام می گیرد.

به گزارش سفیر افلاک،امروزه شاهد پیشرفت فناوری چاپ در حوزه های نرم افزاری و سخت افزاری هستیم اما با وجود قدمت بالای صنعت چاپ در کشور این صنعت در استان لرستان از جایگاه شایسته ای برخوردار نیست و  فعالان عرصه رسانه مکتوب در استان لرستان به علت نبود چاپخانه مجهز در داخل استان همواره با مشکلاتی همچون پرداخت هزینه چندبرابری به چاپخانه های استان های همجوار، تأخیر در دریافت و عدم  چاپ به موقع روزنامه دست و پنجه نرم می کنند.

متاسفانه سال هاست که به دلیل عدم تجهیز چاپخانه های استان به دستگاه‌های مدرن روز بیش تر کارهای چاپی استان با صرف هزینه های سنگین و اتلاف وقت در خارج از استان انجام می گیرد این درحالی است با سرمایه گذاری در این زمینه و  با  بهره گیری از پیشرفته ترین تجهیزات صنعت چاپ و تبلیغات می توان زمینه توسعه صنعت چاپ لرستان را فراهم کرد.

به نظر می رسد مشکل اصلی چاپخانه های استان عدم حمایت مالی از آن هاست که اگر توسط دولت یا بخش خصوصی مورد پشتیبانی قرار بگیرند می توان با پرداخت تسهیلات، تجهیزات و ماشین آلات مورد نیاز صنعت چاپ را در لرستان فراهم کرد.

محمود کوماس جودکی،رئیس هیئت مدیره خانه مطبوعات استان لرستان گفت: چندسال پیش وقتی پیگیر تأسیس چاپخانه برای استان شدیم رقابت، لج و لجبازی  بر سر این که چه کسی مجوز چاپخانه را بگیرد به وجود آمد، پادوها به عنوان سرمایه گذار جلو آمدند  و از طرف دیگر سرمایه گذاران اصلی و توانمندان حوزه چاپ و نشرچون می دانستند سودآوری ندارد رغبت نشان ندادند.

 

 چاپخانه

کوماس جودکی در رابطه با وضعیت چاپ و نشر در استان لرستان گفت: تیراژ نشریات ما آن قدری بالا نیست که نیاز به چاپخانه داشته باشیم نشریات 100رقمی و 200رقمی نیاز به چاپخانه ندارد الان 90درصد نشریات استان کمتر از 500تا چاپ دارد.

رئیس هیئت مدیره خانه مطبوعات استان لرستان با تأکید بر این که سرمایه گذاری در حوزه چاپ مستلزم آن سودآوری است،بیان کرد: الان چاپخانه همدان که کل روزنامه های غرب را پوشش می دهد با بحران چاپ مواجه است  موقعی که چاپخانه همدان با بحران مواجه است پس مشخص است که چاپخانه در استان ما با جواب نمی دهد.

کوماس جودکی با بیان این که تنها مجوزسه روزنامه در استان داریم که فقط نسخه  پی دی اف تلگرامی آن چاپ می شود،گفت: این که چاپخانه نداریم بهانه جویی است درصورتی درست است که نشریات پای کار داشته باشیم و نشریات هم مخاطب داشته باشند متاسفانه الان نشریات ما مخاطب ندارد و همان چند نسخه  هم در دست توزیع کننده باقی می ماند.

احداث چاپخانه در لرستان

وی با بیان این که بحران مخاطب باعث می شود که ما نیاز به چاپخانه نداشته باشیم،گفت: بحران محتوای نشریات باعث شده مخاطب زده شود و از سوی دیگر حتی نشریات قوی هم مخاطب ندارد در نهایت مشکل مطالعه که حتی در کتابخانه های عمومی هم موج می زند و در کنار این ها روزنامه نگاری معیشتی هم رواج پیدا می کند.

رئیس هیئت مدیره خانه مطبوعات استان لرستان با تأکید بر این که به جای چاپخانه چیزهای دیگر نیاز است و باید به سمت استفاده از فضامجازی حرکت کنیم،عنوان کرد: فرهنگ سرای رسانه باید جایگزین شود، آموزشگاه های خصوصی در حوزه رسانه و ارتباطات و ضرورت تقویت سواد رسانه ای باید جایگزین شود.

کوماس جودکی با اشاره به این که فرهنگ رسانه اولین چیزی است که در استان به آن نیز داریم،گفت:اول باید مخاطب سازی بعد رسانه سازی و بعد به دنبال ابزار انتشار باشیم  استان اول نیاز به مخاطب سازی دارد ما هنوز زیرساخت های لازم فکری را نداریم اما دنبال ابزاری می گردیم که با ورشکستگی سرمایه گذار مواجه می شود.

موضوع وجود چاپخانه در استان لرستان مشکل اساسی مطبوعات استان نیست و باید چالش اصلی رسانه های لرستان را ارتقاء سطح سواد رسانه ای خبرنگاران دانست.

ادامه گزارش در  سفیر افلاک

معرفی طایفه جودکی و  روستای مینه به روایت پژوهشگران لرستانی

 

"روستای مینه" یکی از سکونتگاه ها و زادگاه های اصلی طایفه جودکی است که قدمتی تقریبا هزارساله دارد. این روستا از توابع بخش ویسیان، دهستان شوراب در شهرستان خرم آباد استان لرستان است که گورستان این روستا تحت عنوان "گورستان تنگ مینه" مربوط به دوره اشکانیان است  و در تاریخ ۱۳ آبان ۱۳۸۶ با شمارهٔ ثبت ۱۹۸۰۹ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

"مینه ای ها" یکی از مهم ترین تیره های اصلی طایفه جودکی هستند . دیگر تیره های این طایفه عبارتند ازممی وند، بابایی، حیدروند،  لنگانی، جودکی، هفت تخم، رشنو، کایید، دیناروند، بلاوسی، کرموند، آبسری، الهیاروند ، درویش، سادات، بخشی‌وند، لتوند، درویش و  شهسواروند 

"جودکی" برگرفته از جود به معنی بخشش و جوانمردی نام یک طایفه لر از ایل بالاگریوه است.  سکونتگاه اصلی جودکی‌ها منطقه بالاگریوه در جنوب استان لرستانکنونی است، برخی طوایف جودکی در شهرستان پلدختر و عده‌ای نیز ساکن شمال استان خوزستانهستند؛ و عده‌ای هم در شهرستاهای ازنا و دورود زندگی می کنند که به روایتی در گذشته به این مناطق تبعید شدند . نام این طایفه در کتاب "تاریخ گزیده حمدالله مستوفی" و در "منتخب التواریخ معینی" نیز ذکر شده است.

سکونتگاه جودکی‌ها منطقه‌ای کوهستانی بین رودخانه دز تا خرم آباد و به طور دقیق‌تر منطقه بالاگریوه است. "آرنولد ویلسوندر" حدود سال ۱۹۱۰ میلادی چراگاه جودکی‌ها را در مسیر خرم‌آباد تا دزفول معرفی می‌کند. "آلبرت هوتوم- شیندلر"در دهه ۱۹۹۰ میلادی طایفه جودکی را با خانواری در حدود ۸۰۰ خانوار معرفی می‌کند. در برخی منابع دیگر این تعداد تا دهه ۱۹۳۰ میلادی ۶۰۰ خانواده معرفی شده است. البته در زمان رضا شاه پهلوی از طایفه جودکی به شهرستانهای ازنا، درود، بروجرد و شازند تبعید شدند و سالیان سال در این شهرستانها زندگی می‌کنند.

"اسکار مان" زبان‌شناس و پژوهشگر مسائل ایران و آسیای مرکزی در تحقیقی که در سال‌های ۱۹۰۱ تا ۱۹۰۷ میلادی صورت داده از یک گروه کوچک از جودکی‌ها به نام جوکیِ حسین‌آباد در پشتکوه نام می‌برد. 

تک بیت

 

زخم خونین ام زخنجر مست حاجت می شود      همچو شمعی با دوشعله در شتاب سوختن

محمود کوماس جودکی

آن مرد كه در باران آمد و با نقاب آمد...

 

... خداي را شاكرم كه از آتش فتنه به سلامت گذشتم و گذشتيم.

ما سربازان كوچك امام و رهبر عزيزمان بوديم(وهستیم)

و اما آن مرد كه در باران آمد و با نقاب آمد ...

اصلا بگذار بي واهمه بگويم كه احمدي نژاد آخرين نقابي بود كه افتاد و خدا اين را حواله كرد تا ديگر به هر كسي اعتماد نكنيم.

"علیرضا قزوه"

به مناسبت  25دی ماه تولد استاد عباس خوش عمل کاشانی

http://sherepaak.com/gallery/34-2.JPG

عباس خوش عمل کاشانی
متولد ۲۵ دی ماه ۱۳۳۷ شمسی کاشان .
پدر : قاری و استاد قرآن. مداح افتخاری اهل بیت. شغل شاطر نانوایی سنگکی. دارای طبع شعر و آثاری از او چاپ شده در مجلات دهه ی ۳۰ .

...

ادامه نوشته

دلیل این روزهای نبودن ام

توضیح: خیلی وقت است از نوشتن و دنیایش دورم. چندروزی است دنبال دلیل اش بودم تا که امروز به این نوشته ی کهنه رسیدم.

 برای مرد مرده کمی درد، زندگی است

من مرده ام ؛ من مرگ خویش را نه یکبار و نه چند بار، که بارها  به تماشا نشسته ام و بارها با دستان خودم نعشم را در جیب هایم دفن کرده ام ، که بارها روحم را در دلم به دل خاک سپرده ام و تنهای تنها برایش مویه سر داده ام . درست مثل مادر، وقتی که کودک بودم و مادرش مرد. اما منٍ مرده این روزها حالی به حالی ام.  منی که پول نمی خواهد و سال هاست که تلاش کرده ام سربه زیر باشم و شده ام این وای به حال روزهایی که سربلند باشم.

دلم لک زده برای چند لحظه خودم بودن؛کلاهم را برمی دارند چرا که مردم شهرم با آن غریبه اند وتصمیم گیرانش  هم از آن هراس دارند و مطمئن اند با آن، کلاهم پس معرکه است.

دلم دیوانگی می خواهد؛ فریاد زدن سر فلان مدیر دزد پدر سوخته که با بوق بودن مشتی پدر سوخته ی دیگر به این جا رسیده و اذعان دارد که نوکر بالا دستش هست و مردمی که فکر خودشان نیستند نباید یرای شان کاری بکنی.دلم می خواهد هر کسی که میزش را دوست دارد برسرش خرابش کنم تا دیگر جز کنار مردم بودن جایی نداشته باشد ولی مدام تهدید و سرزنش می شوم که بلا نزدیک است. چرت نگاری را انتخاب کردم تا بتوانم درد دل مردمم را به بالا دست ها برسانم اما هر وقت از مردم دم می زنم انگم می زنند که دل درد داری و یا سرت درد می کند برای مردم آزاری . دلم از دیوار راست بالا کشیدن می خواهد،از ته دل خندیدن و فریاد کشیدن و هوار کردن. عجیب اعتماد دارم به خودم که  می توانم از هر آتشی بگذرم اما افسوس در سالی که گذشت از نوشتن هم برای خود آتش ساخته بودم و از سوختنش حسابی صورتم گل انداخت و حسابی هراس برم داشت از این که نکند دوباره  فلان مدیر  نوشته هایم را به دست  این و آن برساند مجبور به خودسانسوری چندباره شدم. دلم می خواست جانم را می گرفتند اما می گذاشتند نوشته هایم و نوشته هایی از دیگران که دوست شان داشتم سانسور نشوند. خودسانسوری مرگ من است. این بار نه به دست خودم و نه در جیب و نه در دل بلکه با دست دیگران اما با قلم خودم دارم می زنند. دوستانم همه دشمنم هستند وقتی که قلم می زنم و یا لب به سخن وا می کنم. کودک تر که بودم یکی از عمو ها همیشه هراسان به همه می گفت حرفش سم است و کشنده و دیگران با این نقل قول زخم زبانم می زدند، همیشه ساده پا پیش می گذارم اما بارها به خاطر حرف هایم مواخذه ی حضوری و غیرحضوری شده ام و یک بار هم به خاطر اینکه یکی همکلاسی حرفم را به مدیر مدرسه انتقال داده بود از مدرسه اخراج شدم و آقای رییس غیر مستقیم وقتی پرونده ام را زیر بغل پدرم گذاشت تیکه پراند که تا توباشی برای بیت المال صاحب سازی نکنی ؛ تا تو باشی که بفهمی به تو مربوط نیست که من دست نادرست در بیت ال... نمی دانم چی چی می برم یا نه .

همیشه دوست دارم خودم باشم. خود خود واقعی ام ؛ اما این حکایت ،این روزها عجیب بلای جانم شده است . این بار دلم می خواهد توی مخاطب ، ناشناس بخوانی ام که دیگر دوستم نشوی چرا که هراس دارم از دوستی و دوست داشتن های این روزها. همان روزهایی که نصرت رحمانی برایش سروده : "ای دوست این روزها باهرکه دوست می شوم احساس می کند آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است" .

من از خیانت نمی ترسم ، من از اینکه انبوه هزار باره ی غم حریم و حرمت خود را از دست بدهد ... .

"محمود کوماس جودکی"

هفدهم  فروردین ماه  سال یکهزار و سیصدو نود و دو
 خرم آباد

 

چند پرده از یک درد … و فرهنگی که ما داریم

محمود کوماس جودکی  :

پرده ی اول؛

بزن بزن پلیس راهنمایی

اول ازآخر شروع می‌کنم،از آخرین اتفاق؛ دور میدان مثل همیشه شلوغ بود. دمدمه های غروب ،وقت اذان و روزه دارانی که داشتند تند تند خود را به سفره ی افطار می رساندند. اما کمی جلوتر معرکه شده بود و نفراتی که صرفا برای تماشا گرد پلیس راهنمایی و رانندگی و یک راننده حلقه زده بودند و کسی هم جیک‌اش درنمی آمد. خودم را وارد گود کردم و ای کاش می توانستم که نگویم چه دیدم. آقا پلیسه تا شکم از شیشه‌ی تاکسی داخل رفته بود و با هر روشی که به ذهن‌اش می‌رسید داشت راننده را مشت‌مالی می‌کرد من فقط آن قسمتی را دیدم که… نمی دانم سروان بود،سرگرد و یا سرهنگ اما قبه های‌اش زیاد بودند؛با دودستی همانجای شانه های راننده‌ی نحیف را گرفته بود که آدم زیاد دردش می گیرد و سرش را به تن‌اش می‌چسباند و ضجه می‌کشد و ملتمس یک ناجی است و پلیس پشت سرهم به لری می‌گفت:”هرچی که و مه گوتی سی خوت ،سی بوئت ، سی دائات، سی زن‌ت… “و طاقت نیاوردم خودم را خورشتی کردم و حرف‌ام را زدم،

ـ آقا !… آقا !… چی شده؟ شما حق ندارید این کار را بکنید…

ـ خلاف کرده!

ـ خب جریمه اش کنید، ماشین اش را ببرید پارکینک. اما نمی‌توانید کتک‌اش بزنید .( جوانکی آن‌طرف تر صدای‌اش در آمد و گفت که می‌خواهد همین‌جا اعمال قانون‌اش کند.)

ـ فحش داده، اگه کسی به تو فحش بدهد چکارش می کنی؟

ـ جناب ! پلیس کلانتری کنارت هست بده بازداشت‌اش کند اما نمی توانی کتک‌اش بزنی…

انگار حوصله‌اش سر رفت و دیگر توان ادامه‌ی بحث را نداشت. خود را از شیشه بیرون کشید و به صورت‌ام نزدیک شد وبا تمام خستگی کار و گرسنگی روزه و عصبانیت از دست راننده‌ی فحاش متخلف داد زد اصلا تو چکاره‌ای ؟…

در همین حین پلیس های دیگری هم به کمک‌اش آمدند تاحرف کم نیاورد که  ماموران لباس شخصی تاکسیرانی دست از تماشا کشیدند و داخل شدند که خوشبختانه یکی‌شان می شناخت‌ام و با آقای خبرنگار خطاب‌ام کرد که همه چیز عوض شد و مثل عادت همیشگی‌مان یکدفعه بازار عذرخواهی های آن‌ها و بی‌مورد من به راه افتاد و همه چیز ختم به خیر شد و راننده هم یواشکی راهش را گرفت و میدان را خالی کرد.

پرده دوم؛

آشغال‌ریزی همراه با …

 قیافه اش می خورد که غریبه ی شهر باشد، اما از دردی که با من هم سخن بود زیاد بیگانه با شهرمان و مردم‌اش نبود، گفت که دانشجو است و در این شهر درس می خواند و گذشتیم از اینکه چه می خواند و از کجا آمده و دیگر عناصر خبر… .

یک راست رفت سراغ درد و از همان چیزی نالید که خیلی وقت است داد همه مان را درآورده، گفت چند روز پیش در کنج یکی از پارک‌های شهر داشتم افکارم را قدم می زدم که پای‌ام خورد به چند بطری خالی آب  در وسط پیاده روهای پارک؛ ناخودآگاه دستم به زمین رفت و قامت‌ام خم شد و  آن ها را برداشتم و به سمت سطل زباله رفتم که در همین حال دو جوان که تازه نوشابه برای هم باز کرده بودند شیشه هایی که در دست داشتند و تقریبا محتویات شان را تمام‌ کرده بودند با هی آقا صدای‌ام زدند و تندی شیشه ها را به زمین انداختند و گفتند: تو که داری زحمت شهرداری را کم می کنی بیا این ها را هم بردار ببر … .

پرده ی سوم؛

شوخی خودمانی

تقریبا آفتاب تیرماه  بر زمین عمود شده بود ،گرمی کار و داغی آفتاب گرمم کرده بود و چنان خسته از خودم بودم که دوست داشتم همان‌جا که هستم بنشینم و خبرم را تنظیم کنم و تلفنی برای دفتر بخوانم و بعد که تکلیف‌ام تمام شد همان‌جا بخوابم ،اما نه، باید مسیر را می‌رفتم ،با تمام خستگی و با کمی دل‌مشغولی. از قدم‌ پشت قدم‌هایم خستگی‌ام ظاهری‌تر می شد . در همین حال با رعایت تمام اصول خواستم از خیابان خلوت مسیر عبور کنم که یک خودرو با دو سرنشین از دور داشت به هر نحوی که می شد خود را به من می رساند. نزدیک‌تر که شد ،راننده شروع کرد به شکلک درآوردن عینک‌ام . سرم را پایین انداختم، زیر چشمی اطراف‌ام را رصد کردم و خودم را عقب کشاندم تا پیاده رو، اما خودرو سواران دست‌بردار نبودند، نزدیک و نزدیک‌تر شدند و بعد شاگردنشین دست برد که عینک‌ام را بردارد. هول برم داشت.ترسیده بودم ،ناخودآگاه . که خنده ی بلندی خیابان را به هوا برد و تندی از محل دور شدند و خندیدند و خندیدند… .

پرده‌چهارم؛

مصداقی از همین دست

 گیج شده بودم . درماندگی به خستگی‌ام اضافه شده بود به طوری که تا وارد دفتر شدم سریعا پرسیدند چه اتفاقی افتاده؟ من که از نوع تفریح و خنده ی هم‌شهریان‌ام کاملا کلافه بودم اتفاق افتاده را به همان شکل که نوشته‌ام برای‌شان تعریف کردم . با کمال خیال‌آرامی و به طوری که انگار از یک امر بدیهی صحبت کرده باشم  ازصحبت‌های‌ام گذشتند و هر کسی به کار خود مشغول شد و سکوت بعد از آن بیشتر آزارم می‌داد. نمی‌دانستم دلیل‌اش چیست. چند دقیقه‌ای که گذشت و حال‌ام کمی بهتر شد یکی یکی از اتفاقات مشابه سخن بر زبان آوردند. بگذارید که فقط اتفاق پیش آمده برای سردبیر را بازگوکنم؛ او گفت چند روز پیش من هم با یکی ازدوستان داستان نویس شهیر شهر و کشور داشتم در یکی از پیاده‌روهای تقریبا خلوت قدم می‌زدیم که ناگهان صدای سرعت موتور باعث شد خودمان را به ویترین یک مغازه بچسبانیم، بی آن‌که فکر کنیم که چرا موتور در پیاده‌رو ترددمی‌کند راه را برای‌اش بازکردیم و منتظر عبورش ماندیم اما چه عبوری؟ یک‌دفعه پشت گردن‌ام درد گرفت و داغ شد(به طوری‌که تا چند روزی ناخودآگاه سرم را به شانه‌ام نزدیک‌تر کرد). دو تن قرصی و آمپولی را دیدم که ورزیده و سرحال سوار بر موتور در حالی که داشتند از کنارمان رد می‌شدند،ترک سوار محکم بر پشت گردنم زد و درد را چند روزی مهمان شانه‌های‌ام کرد و داغی بزرگ بر دل فرهنگ دوستی هر دوتا‌ی‌مان گذاشتند و رفتند… .

پرده‌ها را کنار بزنیم

…و فرهنگی که ما داریم

بگذار بی پرده بگویم اصلا رفتار شهروندی‌مان درست نیست. تا کی هی خودمان را گول بزنیم و بگوییم ما چهل هزار سال است که شهر نشین هستیم،ما اولین قوم تاریخ هستیم که ال کرده‌ایم و بل کرده‌ایم. نه ، آنچه که امروز در خیابان‌های این شهر هر روزه شاهدش هستیم در شان یک فرهنگ چهل هزارساله که نیست هیچ،اصلا دور از شان و منزلت آدمی‌ست . شاید همین الان شمای مخاطب مخالف این باشید که چرا من این‌گونه رفتارهای هم‌شهریان‌مان را رسانه‌ای کرده‌ام.چرا فرهنگ و تمدن قوم‌مان  را به بازی گرفته‌ام. نه‌، این بازی نیست. کمی به خودمان بیاییم ،اگر دیر بجنبیم همه چیزمان را از دست می‌دهیم. هی رگ غیرت‌مان باد کندکه چرا برای‌مان جک می‌سازند و تلاش کنیم که پیامک های این شکلی را محدود کنیم به جایی نمی رسیم. همان قدر که امروز از قافله عقب مانده ایم با وجود تکنولوژی و رسانه های فراگیر صد چندان بیشتر موجب شادی روح دیگران ومورد مضحکه و مسخره‌ی آنان قرار خواهیم گرفت. هرچه داشتیم،داشتیم .تمام شد و خلاص. الان چیزی نداریم. بایدبکوبیم از سر بسازیم . این بنا،زیربنای خوبی ندارد؛باید اعتراف کنم که مهاجرت بیش از حد ما روستائیان به شهرها ،فرهنگ‌ها را دچار تعارض کرده است. از یک طرف اعتماد و صداقت و همدلی روستایی و عشیره‌ای‌مان در شهر جوابگو نیست و از طرف دیگر با فرهنگ شهرنشینی  و قوانین عبور و مرور شهری تقریبا بیگانه ایم. چراغ قرمز، خط عابر پیاده،پیاده رو، در مسیرمشخص منتظر تاکسی ماندن و دیگر اصول ؛ ملزوماتی هستند که باید قبل از فرهنگ‌سازی ، آموزش داده شوند.

اگر به تبار و ریشه ی اجدادی نود درصد و شاید هم بیشتر همه‌ی ما رجوع کنیم خودمان،پدریا پدربزرگ و کمی سخت گیرانه تر حتما پدر پدربزرگمان روستازاده وعشیره ای است ، پس قصد اهانتی در کار نیست بلکه این یک واقعیت است که اگر انکارش کنیم سخت زیان خواهیم کرد.

ما از شهرنشینی خیر ندیده ایم ، شیر و دوغ مان را با ساندیس و نوشابه ؛ صداقت‌مان را هم با ریا و کلک عوض کرده ایم و در حاشیه ی شهرها منزل گزیده ایم و به شغل های کاذب و کارگری و بیکاری روی آورده ایم آن هم فقط به این خاطر که خواسته ایم شهرنشین باشیم . حالا اتفاق است که افتاده پس دست کم بیاییم لازمه هایش را رعایت کنیم .بیاییم آموزش ببینیم ،آموزش بدهیم . آن مهمان نوازی که ازش دم می زدیم و به خودمان می نازیدیم که شهرت‌مان به آن است به هیچ وجه در رفتار شهروندی‌مان نشانی ندارد و از آن بدتر به هیچ عنوان بر رستوران ها و هتل‌های‌مان حاکم نیست و جوابگو هم نخواهد بود. سه چهار شب پیش در رستوران هتلی که با جهانگردان هم نسبت گرفته است به یکی از خدمت کاران اشاره کردم بیاید سر میزمان تا چند سفارش دیگر بدهیم با تمام غضب نگاه‌اش را از من دزدید و گفت نمی‌آیم که البته مسئول مجموعه متوجه شد و خودش از پشت میز برخاست و آمدتا به سفارشات پاسخ بدهد. این اتفاق را همان‌جا برای دیگران که بازگو کردم یکی از مدیران استان گفت من هم چند روز پیش مهمانان‌ام را به همان رستوران سنتی معروف چسبده به شمال شهر بردم و وقتی که مهماندار لیست سفارشات را آورد سی سیخ از کباب معروف مان(گله بریژ) را سفارش دادم که مهماندار با یک بی حوصلگی معناداری گفت فقط ده سیخ بیشتر نمی توانید سفارش بدهید هر چه توضیح خواستم جواب نداد که مجبور شدم پس از خنده‌ی مهمانان غریبه‌ام بروم و از مدیر مجموعه بخواهم که آبروداری کند و او هم پس از عذرخواهی و اینکه گارسون سرخود این حرف را زده است قضیه را ختم به خیرکرد. البته نکات از این دست بسیار است ؛ خبرنگار دیگری هم گفت که همین چند روز پیش هم یکی از ادرات به مناسبت روزخبرنگار بچه ها را به همان رستوران دعوت کرد با آنکه از قبل سفارش داده بود و هماهنگ کرده بود اما در عین ناباوری گفتند که سوپ و زیتون و برخی مخلفات دیگر تمام شده و به عده ای از مهمانان نرسید.

مسلم است این اتفاقات فقط یکبار کافی است تا پای توریست و گردشگر را برای همیشه از شهر و دیارمان کوتاه کند. برای هتلداری و مهمانداری گردشگری آموزش های خاص و منو های متنوع و متعدد در کنار خوشرویی و خوش‌برخورد بودن لازم وضروری است . نمی شود از کارگر سر خیابان و یا افراد بیکار فامیل برای رستوران داری استفاده کنیم چرا که حتما باید از کاربلد و متخصص این حوزه استفاده کنیم تا به مقصد مقصودمان برسیم.

تاکسی‌دارمان باید آموزش ببیندکه چگونه با گردشگر برخورد کند،مغازه دارمان هم همین طور. شهر بایدهمیشه منتظر پذیرش مهمان خسته و تازه ازراه رسیده باشد.فروشگاه،نانوایی،رستوران‌های شبانه روزی و غیره از ملزومات انکارناپذیر جذب گردشگر است . رسانه ها هم باید وارد میدان شوند؛ معرفی جاذبه ها ،آئین‌ها و سنت ها  در کنار آموزش فرهنگ عمومی شهروندی از جمله وظایف یک رسانه‌ی فرهنگ‌ساز است… .

آیین اختتامیه هشتمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاری های غرب کشور

_MG_0017

آیین پایانی  و اهدای جوایز برگزیدگان هشتمین جشنواره‌ی مطبوعات و خبرگزاری‌های غرب کشور با حضور هوشنگ بازوند استاندار لرستان و سید سعید شاهرخی معاون وی، آشناگر معاون سیاسی امنیتی استانداری کردستان، حجت‌الاسلام حمیدرضا حنان مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان، دکتر رحیم جعفری مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کردستان، خداد ابراهیم رییس هیئت مدیر اتحادیه مطبوعات محلی ایران، حسن حیدری مدیر عامل این اتحادیه، فریدون معتمدیان مدیرعامل خانه‌های مطبوعات کشور، حبیب‌الله خجسته‌پور فرماندار و یحیی عیدی‌بیرانوند شهردار خرم‌آباد، حسن محرابی مدیر کل مطبوعات و خبرگزاری‌های داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شماری از مسئولان لرستان و مطبوعات کشور در تالار شهید آوینی مجتمع فرهنگی هنری ارشاد خرم‌آباد برگزار شد.

بنابراین گزارش در بخش ویژه شعار سال: 

 صدیقه حسینی از خبرگزاری مهر لرستان رتبه‌ی اول، طیبه عباسی سیفی از خبرگزاری فارس همدان رتبه‌ی دوم و غلامرضا جمالی زاده از رسانه طلیعه امید همدان رتبه سوم را کسب کردند.

در بخش محیط زیست ( رقابت صرفا استان لرستان ) 

این جشنواره احسان صلاحی از پایگاه خبری یافته لرستان رتبه اول، یحیی سلیمانی از نشریه ایوار لرستان رتبه دوم و مرضیه حافظی فر از خبرگزاری ایکنا لرستان رتبه سوم را کسب کردند.

هم‌چنین در بخش مقاله نویسی سید سیامک موسوی از نشریه پیشگامان زاگرس لرستان، پرویز گراوند از نشریه سیمره لرستان و  مجتبی کاور از خبرگزاری مهر ایلامبه ترتیب رتبه اول تا سوم را کسب کردند.

در بخش سرمقاله و یادداشت :

دکترکیانوش زهراکار از نشریه سیمره رتبه‌ی اول، الهام حاجی‌وند از پایگاه خبری یافته رتبه دوم و امید غفاریان از نشریه همدان پیام و فیض الله پیری از نشریه سیروان کردستان مشترکا رتبه سوم را به خود اختصاص دادند.

در بخش عکس  :

 بهمن زارعی از خبرگزاری ایرنا کرمانشاه، لیلا امیری نورافکن از خبرگزاری ایکنا همدان و امین آزادبخت (مدیر سایت میرملاس ) از نشریه سیمره‌ رتبه‌های اول تا سوم را کسب کردند و هم‌چنین در بخش طراحی، صفحه آرایی و کاریکاتور حبیب‌الله احسن از نشریه همدان پیام و پرستو صفری از نشریه نقد حال کرمانشاه به صورت مشترک رتبه اول را کسب کردند.

سامان احمدی ازنشریه ابوذر کرمانشاه و لیلا اسدی از نشریه پیشوک لرستان به صورت مشترکرتبه دوم و محمدرسول گودینی از کرمانشاه و یاسر دلفان از نشریه سیمره لرستان به صورت مشترک رتبه سوم بخش طراحی، صفحه آرایی و کاریکاتور جشنواره را به خود اختصاص دادند.

در بخش طنز :

عزت الله چنگایی از نشریه بامداد لرستان رتبه اول، وحید حاج‌سعیدی از نشریه سیمره لرستان رتبه دوم را کسب کردند و این بخش برگزیده ای در عنوان سوم نداشت.

در بخش تیتر این جشنواره عبدالله مرادی از نشریه نسیم غرب کرمانشاه شایسته تقدیر شناخته شد و رتبه های اول تا سوم به ترتیب به حامد سیفی از خبرگزاری ایسنا همدان، معصومه کمالوند از نشریه همدان پیام و فاطمه نیازی از پایگاه خبری سفیر افلاک لرستان رسید.

در بخش خبر :

رحمان جابری از نشریه صدای ملت ایلام، فاطمه پناهی از خبرگزاری مهر لرستان و ساعدی از خبرگزاری فارس کردستان رتبه های اول تا سوم را کسب کردند.

رتبه‌ی  اول بخش مصاحبه به صورت مشترک به فیض الله پیری از نشریه سیروان کردستان و حسین لطفی پارسا از نشریه همدان پیام رسید و رتبه دوم این بخش نیز به صورت مشترک به عادل سلیمانی از نشریه آوای کرمانشاه و امین ماسوری از نشریه کاسیت لرستان اهداء و حمیدرضا جوادیان از نشریه روژان کردستان رتبه سوم را به خود اختصاص داد.

در بخش گزارش هشتمین جشنواره مطبوعات و خبرگزاری های غرب کشور رتبه اول به فاطمه حسینی از خبرگزاری مهر لرستان رسید.

هم‌چنین رتبه دوم بخش گزارش به فرزاد نویدی از خبرگزاری ایرنا کردستان و رتبه سوم به محمدتوفیق شیرپناهی از نشریه روژان کردستان اختصاص یافت.در این بخش مسعود فرج‌الهی از پایگاه خبری یافته شایسته‌ی تقدیر شناخته شد.

IMG_5402

ویراستاری در مطبوعات - گفتاری از استاد علی‌اکبر قاضی‌زاده

اشاره: بهاره جلالوند-مرکز آموزش و پژوهش همشهری: برخی ها نویسندگی را یک هنر می‌دانند ، نسبت دادن نویسندگی به هنر چندان بی ربط نیست به دلیل اینکه نوشتن یک متن خوب که بتواند مخاطب را به خود جذب کند نوعی هنر است. برای نوشتن یک متن خوب علاوه بر داشتن استعداد ذاتی ، باید مهارت درست نویسی را نیز آموخت و بعد از آن ، متن اولیه ویراستاری شود چنین متنی اگر با ذوق و خلاقیت نویسنده آمیخته شود ، می‌تواند مخاطب زیادی داشته باشد. «استاد علی اکبر قاضی زاده » از پیشکسوتان روزنامه نگاری در این گفتار به ویراستاری و درست نویسی در مطبوعات می‌پردازد.

جشنواره استانی شعر فجر انقلاب در لرستان برگزار شد / حواشي و تصاوير

جشنواره شعر فجرانقلاب اسلامی لرستان در سالن همایش‌های دبیرستان دخترانه مکتب الزهرای شهر معمولان با حضور امام جمعه، بخشدار، رییس آموزش و پرورش معمولان و ر‌ئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان پلدختر برگزار شد.
 
IMG_6224
به گزارش یافته، ر‌ئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان پلدختر در آغاز این جشنواره با اشاره به این که شهر معمولان برای نخستین ‌بار میزبان برگزاری این جشنواره شده است، گفت: 35 نفر از شاعران برتر استان برای شرکت در جشنواره، آثار خود را ارسال کرده بودند که با داوری اساتید برتر و برجسته استان 10 نفر از این عزیزان به بخش پایانی راه یافتند که امروز از آن‌ها به رسم یادبود تجلیل به عمل آمد و بسیار خرسندیم که در بین این شاعران جوانان نیز حضور پررنگی دارند.
 غلامرضا محمودی پلدختر افزود: برگزاری جلسات شعر و ادب و ایجاد بسترهای فرهنگی در سطح استان لرستان به خصوص شهرستان پلدختر و معمولان از سرفصل‌های فرهنگی این نهاد است، چراکه ما جوانان و بزرگانی را در مرز و بوم خود داریم که می‌توانند زمینه‌ساز و الگوی بی‌بدیلی برای جامعه باشند و این امر مستلزم همکاری و حمایت‌های همه جانبه مسئولان استانی و شهرستانی است.
این مسوول با تاکید بر اهمیت مسأله نخبه‌پروری و استفاده از نخبگان فرهنگی و ادبی اظهار کرد: ایران اسلامی مهد فرهنگ و ادب است و این که امروز ما بتوانیم جوانان‌مان را خلاق و خوش‌قریحه پرورش دهیم، نیازمند این است که فکر مثبت و خلاقانه ما را در این زمینه یاری کنند و جوانان لرستانی به خصوص جوانان پلدختر و معمولان از نخبگان فرهنگی ایران اسلامی هستند و به جایگاه واقعی خود در همه زمینه‌ها دست پیدا کنند.
 
 
 
حاشیه‌نگاری یافته:
* بیش از نیمی از برگزیدگان این جشنواره از خبرنگاران و فعالان عرصه رسانه استان بودند که این نیز خود قابل توجه بود؛ محمود کوماس‌جودکی خبرنگار یافته و مدیر مسوول نشریه کوماس که اخیراً از وزارت ارشاد مجوز نشرگرفته است، فاطمه نیازی و مهدی دوست‌محمدی خبرنگاران کوهدشتی، محمدحسن شفیعی و خانم دریکوند خبرنگاران پلدختری از جمله فعالان رسانه‌ای بودند که ضمن شعرخوانی به عنوان شاعران برگزیده نیز مورد تجلیل قرار گرفتند.
...
 

 

عوض كنيد!

 

خان زمين خورد ،

رعيت ها شلوارش را بالا كشيدند

جارچيان جار زدند؛ زدند

خان زاده ها به تعبير گفتند آبروي خان را خريدند

امروز رسانه ها روايت تازه تري از آن كهنه مي كنند:

اموال رئيس را خوردند

                    آبروي  جناب را بردند

***

من از كجاي واژه مي خورم ؟

"نگفت"

        " نه، گفت"

 مثل همیشه  کمی دیر رسیده بودم 

و بي بي ها از زبان خان خواندند:

                    بخشش لازم نيست

                                   فارسي را عوض كنيد !


این شعر را در بخش برگزیده های انجمن شاعران پارسی زبان نیز بخوانید:

http://www.irafta.com/bargozide.aspx


هنر ظلم


در جنگ داخلی اسپانیا (۲۶ آوریل ۱۹۳۷- قبل از جنگ جهانی اول)،ارتش نازی شهر گرنیکای اسپانیا را به یک ویرانه تبدیل کرد.

"پیکاسو" نیز این آشفتگی را در تابلویی با همان نام "گرنیکا" به تصویر کشید و همان سال ها در نمایشگاههای مختلف به نمایش گذاشت؛ در یکی از این نمایشگاه ها یک سرباز نازی خطاب به پیکاسو گفت: این کار شماست؟

پیکاسو پاسخ داد: نه، کار شماست!

"همیشه ی تاریخ، بی رحم ها و ظالمان تصمیم گیر مسبب و به نوعی خالق زیباترین آثار هنری دنیا بوده اند ."

  محمود کوماس جودکی

خبر بارانی



{یک دستکاری عاشقانه}

باران که می بارد و بعد

خورشید که برمی تابد

بهار نزد من است

این بهانه کافی ست تا باغ شکوفه دهد و

 پرنده نام تو را آواز کند

و نسیم از تو خبری بر من آورد

آن دم یقین حاصل دارم

حال تو عزیز خوب است که جهان این همه زیباست

پ . ن :

اصل پیام این بود:

( آفتاب که می تابد پرنده که می خواند و نسیم که می ورزد با خود می گویم :

"حتما حال تو خوب است که جهان اینهمه زیباست!" )

درد من و راز او ...

محرمانه ها بايد محرمانه بماند

...
محرمانه ها بايد محرمانه بماند.هر خبرنگاري در دوران کاري اش چيزهايي مي بيند و مي شنود که بايد در سينه اش مدفون کند.مي دانم وسوسه هاي ژورناليستي گاهي آدم را به مسلخ مي برد.مثل شهلا سکوت مي کنم.
"كامران نجف زاده"

برای مرد مرده کمی درد، زندگی است

 من مرده ام ؛ من مرگ خویش را نه یکبار و نه چند بار، که بارها  به تماشا نشسته ام و بارها با دستان خودم نعشم را در جیب هایم دفن کرده ام ، که بارها روحم را در دلم به دل خاک سپرده ام و تنهای تنها برایش مویه سر داده ام . درست مثل مادر، وقتی که کودک بودم و مادرش مرد. اما منٍ مرده این روزها حالی به حالی ام؛ شیک پوش و خوش سخن(نه به زعم خود و برای خود، بلكه فقط برای دیگران). دیگرانی که این روزها هر جا قدم می گذارم سریعا دعایم می کنند که امسال سال مزدوج شدنم باشد؛سال پرپولی و سربلندی ام.اما من اطمینان دارم هیچ کس نمی تواند دوست من باشد، رفیقم باشد، شریکم باشد، به من افتخار کند و پز بدهد که همدمش فلان است و بهمان؛ منی که پول نمی خواهد و سال هاست که تلاش کرده  سربه زیر باشد و شده این‏ ، وای به حال روزهایی که سربلند باشد.

دلم لک زده برای چند لحظه خودم بودن؛کلاهم را برمی دارند چرا که مردم شهرم با آن غریبه اند وتصمیم گیرانش  هم از آن هراس دارند و مطمئن اند با آن، کلاهم پس معرکه است.

دلم دیوانگی می خواهد؛ فریاد زدن سر فلان مدیر دزد پدر سوخته که با بوق بودن مشتی پدر سوخته ی دیگر به این جا رسیده و اذعان دارد که نوکر بالا دستش هست و مردمی که فکر خودشان نیستند نباید یرای شان کاری بکنی.دلم می خواهد هر کسی که میزش را دوست دارد برسرش خرابش کنم تا دیگر جز کنار مردم بودن جایی نداشته باشد ولی مدام تهدید و سرزنش می شوم که بلا نزدیک است. چرت(روزنامه)نگاری را انتخاب کردم تا بتوانم درد دل مردمم را به بالا دست ها برسانم اما هر وقت از مردم دم می زنم انگم می زنند که دل درد داری و یا سرت درد می کند برای مردم آزاری . دلم از دیوار راست بالا کشیدن می خواهد،از ته دل خندیدن و فریاد کشیدن و هوار کردن. عجیب اعتماد دارم به خودم که  می توانم از هر آتشی بگذرم اما افسوس در سالی که گذشت از نوشتن هم برای خود آتش ساخته بودم و از سوختنش حسابی صورتم گل انداخت و حسابی هراس برم داشت از این که نکند دوباره  فلان مدیر  نوشته هایم را به دست  این و آن برساند مجبور به خودسانسوری چندباره شدم. دلم می خواست جانم را می گرفتند اما می گذاشتند نوشته هایم و نوشته هایی از دیگران که دوست شان داشتم سانسور نشوند. خودسانسوری مرگ من است. این بار نه به دست خودم و نه در جیب و نه در دل بلکه با دست دیگران اما با قلم خودم دارم می زنند. دوستانم همه دشمن ام هستند وقتی که قلم می زنم و یا لب به سخن وا می کنم. کودک تر که بودم یکی از عمو ها همیشه هراسان به همه می گفت حرفش سم است و کشنده و دیگران با این نقل قول زخم زبانم می زدند، همیشه ساده پا پیش می گذارم اما بارها به خاطر حرف هایم مواخذه ی حضوری و غیرحضوری شده ام و یک بار هم به خاطر اینکه یکی از همکلاسی ها حرفم را به مدیر مدرسه انتقال داده بود از مدرسه اخراج شدم و آقای رییس غیر مستقیم وقتی پرونده ام را زیر بغل پدرم گذاشت تیکه پراند که تا تو باشی برای بیت المال صاحب سازی نکنی ؛ تا تو باشی که بفهمی به تو مربوط نیست که من دست نادرست در بیت ال... نمی دانم چی چی می برم یا نه .

همیشه دوست دارم خودم باشم. خود خود واقعی ام ؛ اما این حکایت، این روزها عجیب بلای جانم شده است . این بار دلم می خواهد توی مخاطب، دیگر دوستم نشوی چرا که هراس دارم از دوستی و دوست داشتن های این روزها. همان روزهایی که نصرت رحمانی برایش سروده : "ای دوست این روزها با هر که دوست می شوم احساس می کند آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است" ... .

محمود کوماس جودکی

خرم آباد

17 فروردين ماه1392  

سری سرخ زبان

"نژادم ز خورشید روشن تر است

ز هر کس که گویی نژادم سر است

منم جودکی و چنان شیر تن

پدر بر پدر گرز و شمشیر زن "

چو آمد به سر ، دور شمشیر و تیر

 به دانش بجویم نشان دلیر

کنون می بجنگم به تیغ قلم

ز گفتار پر مایه ، سازم علم

نباشد مرا جز قلم حربه ای

به هر قطره از جوهرش ضربه ای

گر آید به میدان رزمم ددی

پلید فرومایه ی بی حدی

به گوشش رسانید تو ای بی نشان!

که رسوا کنم نامت اندر جهان

زهی بر خیالات باطل که او

شکستم کند در جهان آرزو

نیاساید آنی روان و تنم

که باشد به میدان ، او دشمنم

به خون قلم ، ز جان تا جهان

نشانم بود سری سرخ زبان

وجودم کنم بر فدای قلم

که بودم ، بود از برای قلم

 

  محمود کوماس جودکی

خرم آباد

17 شهريورماه 1392



اتاق های قلب من

هر فردی می تواند در آن واحد، عاشق چند نفر باشد، همان غم و اندوه عاشقی را با هر يك از آنها احساس كند ولی به هيچ يك از آنان خيانت نورزد .

 

... فلورنتينو در حالی كه روی اسكله قدم می زد و اين افكار را در ذهن می پروراند، دچار خشمی ناگهانی شد و زمزمه كرد...

انگار قلب من ، بيشتر از يك فاحشه خانه ، اتاق دارد ...!

 

        "عشق سالهای وبا - گابریل گارسیا مارکز"

مرز گم شده

به بهانه روز جهانی غذا

نه کاسه ای در کار است و

                               نه آش

این داغ داغ تر از خاک سیاه

مرزها را گم کرده است.

*

آفریقا

      سکوت سیاه، سکوت...

بالاتر از سیاهی؛

                  رنگ شکم...

                      طعم گرسنگی...

*

فلسطین

         خواب آسوده ؛

                         مرگ.

                 سنگ بازی با سربازها ...

مذاکرات ژنو، مجمع عمومی سازمان ملل، قطعنامه، ...

                  حقوق بشر؛

              برداشتی ماه مهر

             سهم کودکان عراق

            سهم مادران پاکستان

سهم فرزندان سوریه، بحرین، مصر، لیبی و افغانستان

*

این کاسه هیچ وقت داغ نمی شود

و صبر همچنان از لب های شیوخ عرب می ریزد

هراس های هسته ای،

                 زخم های شیمیایی،

                             ظلم دیکتاتورها

نه، سیاست حرف دیگری دارد:

               سر در برابر غذا !


" محمود کوماس جودکی"

خرم آباد

24مهرماه 92

با تو ...

                     

...

با تو

      جهانم

      جان کبوتر است؛

در دست صفا و پروانه ها

            چون آن نشانی که بر پیشانی گل نوشته اند

                     برای رسیدن به نام خدا ...

"محمود کوماس جودکی"

تهران

16مهرماه92

 

 

 

خوابهای کودکانه


پانته آ(پارميس)- بچه ي خواهرم- دو سال پيش درهمين روزها و يا كمي قبل تر؛ وقتي كه هنوز به دنيا نيامده بود و حتي هنوز نمي دانستند دختر است و يا پسر، من با تمام ذوق زدگي دايي شدن خوابش را ديدم  و متوجه شدم كه دختر است و اسمش را هم در همان خواب پانته آ گذاشتم. زمان گذشت و وقت پيش بيني هاي تكنولوزي كه رسيد  سونوگرافي برهمان خبر من  صحه گذاشت . پانته آ ساعت 10 صبح شنبه 19شهريور 1390به دنيا آمد و تا آن لحظه هم،همه پانته آ صدايش مي زديم  كه در اين ميان مادرم با لهجه لري نمي توانست پانته آ را صحيح تلفظ كند و او را پاندا خطاب مي كرد، هيمن قضيه خواهرم را به دودلي انداخت تا اين كه همه مجاب شديم نام هاي ديگري پيشنهاد بدهيم كه سرانجام در بين همه ي نام هاي پيشنهادي  افراد فاميل، پدرش پارميس را انتخاب كرد و اين شد در شناسنامه اش پارميس نوشتند و اما هنوز  در خانواده ما، پانته آ خطابش مي كنيم .

حالا او به جشن تولد دوسالگي اش نزديك مي شود اما شيرين كاري ها و شيرين زباني هايش براي ما هرروز روزگار را تبديل به جشن كرده، ازهمانجايي كه در همان ايام نوزادي زياد باهاش حرف مي زديم – به ويژه من كه ساعت ها كنار گهواره اش مي نشستم  و كودكانه با خودم حرف مي زدم اما او هم مي شنيد -  باعث شده كه كمي زودتر قدرت تكلمش روان شود. وقتي عموها (خانواده پدري اش) اسم و فاميل اش را مي پرسند اسم و فاميل شناسنامه اي اش را پاسخ مي دهد يعني پارميس را با اسم فاميل اصلي اش مي گويد و اما وقتي كه ما (خانواده مادري ) همين ها را مي پرسيم با اسم قبل تولدش و اسم فاميل خودمان يعني: پانته آ جودكي جوابمان مي دهد .

بعضي وقت ها هم مي گويد كه من پانته آ جودكي داييمم و من هم با كلي ذوق هرچه كه بخواهد را در كوتاهترين فرصت برايش فراهم مي كنم. اين همه صحبت و تعريف خواب مقدمه اي بود كه  از خواب خود خواب پانته آ بگويم كه چگونه عجيب مرا درگير يك آرزو كرده است.

ظهر ديروز پانته آ مهمان مان بود كه قبل از ناهار، پاني دايي خوب خوابيده بود. وقت ناهار كه شد پرسيدم پانته آ غذا خورده و خوابيده؟ كه مامانش داشت مي گفت نه، كه بيدار شد و من هم صدايش زدم كه بيا ببرم صورتت را بشورم و بغل خودم بنشين تا با هم غذا بخوريم اما جوابش يك كمي برايم عجيب بود؛ پانته آ مي گفت كه نمي خورم، غذا خوردم.

گفتم دايي كي غذا خوردي؟

كه باز جواب داد :غذا خوردم.

- چي خوردي؟

- گوشت !

- با كي خوردي ؟

- دايي و مامان!

اين سوال و جواب خيلي  برايم جالب بود ، رو به مادرش كردم و بي آنكه سوال كنم كه پانته آ  داره چي مي گه...

خنديد و گفت : خواب ديده !

یك لحظه بي درنگ به خيابان برگشتم و ياد همان كودك دوسه ساله اي افتادم كه هر روز در مسيرم مي بينمش روي دامن مادرش كنار خيابان خوابيده ، مدام دارم به اين فكر مي كنم  كه آيا او هم خواب مي بيند يا نه.  او خواب چه مي بيند؟

در كل، همه كارتن خواب ها  خواب چه مي بينند؟

راستي اين روزها كودكان سوريه ، عراق و افغانستان و فلسطين  خواب چه مي بينند؟


محمود كوماس جودكي

خرم آباد

8 شهريور ماه 1392

 

 

«چماق لری»  واقعیتی برای فرار از واقعیت

  
  چماق‌ها را برای دشمن نگاه داریم
 

نخستین روز بررسی رای اعتماد به وزرای پیشنهادی دولت یازدهم حواشی بسیار زیادی داشت. بازار استفاده از برخی اصطلاحات ابداعی از طرف نمایندگان آنچنان داغ شد که نزدیک بود خیلی‌ها بسوزند و البته خیلی‌ها را هم آتشین کرد.

به گزارش خبرگزاري فارس از خرم‌آباد،ادبیات کوچه بازاری و حتی بدتر از آن برخی نمایندگان در کنار همان پرونده‌سازی‌ها و پرونده‌گشایی‌های رایج چندساله اخیر نزدیک بود که مجلس را در آستانه یک بدبینی بزرگ از طرف ملت قرار دهد.

از جایی که مذاکرات مجلس به صورت مستقیم در رسانه‌های مختلف دیداری و شنیداری کشوری و جهانی پخش می‌شد، نمایندگان مذکور با آگاهی به این مقوله تا جایی که توانستند بر مخالفان ایده‌ها و عقیده‌های خود تاختند و در این زمینه از هیچ تلاشی فرو گذار نکردند.

دو اصطلاح "کاسب‌کاران فتنه" و "چماق لری" دو نمونه کوچک از نوبرانه‌های این برچسب‌زنی‌ها و اتهام پراکنی‌ها بود و در این میان حاضران و ناظران پشت سر هم جوابیه پشت جوابیه به دست هیئت رئیسه رساندند که بعضا برخی از همین جوابیه‌ها و پاسخ‌ها نیز خود جای تامل داشت.

اما آنچه هدف این نوشتار است، "چماق لری" می‌باشد، در روز نخست بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی وقتی که یکی از نمایندگان می‌خواست وزرای پیشنهادی را تهدید کند، گفت که "من لر تبار هستم" و بعد ادامه داد که "با چماق لری بر سر آنان خواهیم زد".

این رفتار و گفتار آقای نماینده با سکوت عجیب نمایندگان مناطق لرنشین خصوصا لرستان همراه بود و جالب‌تر اینکه نماینده یک شهر نزدیک پایتخت به این واژه ابداعی واکنش نشان داد و در دفاع از حیثیت قوم لر سنگ تمام گذاشت و گفت که "این رفتار و گفتار اصلا در جامعه لرها رایج نیست".

حال این‌که این اصطلاح چقدر واقعیت دارد و چگونه وارد ادبیات سیاسی این نماینده شده است، نیاز به تحلیل‌های روانشناختی و جامعه شناسانه نسبت به جوانب زندگی خود نماینده محترم دارد، اما واقعیت این است که چماق لری یک واقعیت است.

البته واقعیت مهمتر؛ چیز دیگری است، طبق آمارهای غیر رسمی؛ بیشترین سلاح‌های مجوزدار و بدون مجوز در دست مردم لر است، اما آنچه که تا به امروز تایید و تحسین همگان به ویژه مسئولان و تصمیم‌گیران ارشد کشور را به دنبال داشته این است که هیچ‌گاه از لوله این همه سلاح یک گلوله علیه امنیت ملی و علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی شلیک نشده است.

مهمتر اینکه در طول این سه دهه و نیم عمر انقلاب اسلامی، قوم لر، همیشه با تمام توان خود حامی و پشتیبان نظام و انقلاب بوده‌اند.

قوم لر همواره نشان داده که در راه حفظ اصول اصلی اسلام و انقلاب از همه چیز خود گذشته و در صف مقدم نبردها قرار داشته‌اند، نمونه آن حضور چشم‌گیر در هشت سال دفاع مقدس و حضور پررنگ و باشکوه در مراسمات دینی و راهپیمایی‌های در مسیر حمایت از آرمان‌های امام و رهبری و نظام مقدس اسلامی است. 

برای اثبات این موضوع می‌توانید به تاریخ هشتم دی ماه 1389 رجوع کنید که چگونه مردم لرستان زودتر از دیگر مردم تمام نقاط کشور برای سرکوب فتنه به خیابان‌ها آمدند و حماسه 9 دی که امروز در تاریخ این سرزمین یک برگ طلایی است برای قوم لر، طلایی‌تر در هشت دی می‌درخشد.

خوشبختانه فرهنگ‌سازی در تمام جوانب خصوصا مقوله‌های امنیتی در مناطق لرنشین تا حدی موفق بوده که می‌توان گفت: کمترین زورگیری و نزاع خیابانی نسبت به دیگر مناطق کشور در همین مناطق اتفاق می‌افتد و نشان از بی‌کاربرد بودن این سلاح سرد اساطیری دارد که نباید ما به این سلاح کم کاربرد، کاربرد دیگری بدهیم.

بسیار دور از ذهن است، یک نماینده فرهنگ‌ساز و قانون‌ساز این‌گونه سخن به زبان آورد.

وقتی یک تصمیم‌گیر از یک وسیله کم‌کاربرد استفاده اشتباه داشته باشد، دیگر انتظار نداشته باشید که قلم کم‌توان افرادی امثال من بتواند در حوزه فرهنگ‌سازی کاری از پیش ببرد.

قرار نیست از یک اشتباه لفظی یک نماینده مجلس یک چماق دیگر بسازیم و بر سر وی بزنیم.

وی اشتباه خود را پذیرفت و در رابطه با آن هم توضیحاتی داد، اما آیا واقعا چماق لری یک توهین است؟ چرا برخی می‌خواهند واکنش عمومی مردم لر را برانگیزانند؟ گویا برخی فقط نان‌شان در کف خیابان‌هاست و همیشه به دنبال بهانه می‌گردند.

اگر واقعا این اصطلاح یک توهین هم باشد واکنش نخبگان و عمدتا همان نماینگان محترم که تا به امروز سکوت اختیار کرده‌اند، کافی است و نیاز به واکنش عمومی نیست.

اگر به طور اتفاقی از هر راننده تاکسی و حتی رانندگان ماشین‌های شخصی سئوال کنید که آیا در اتومبیلش گرز و یا همان چماق لری دارد، قطعا از هر چهار نفر، سه نفر به شما جواب مثبت می‌دهد. چماق لری یک واقعیت است و نباید در انکار آن تلاش واهی داشته باشیم.

چماق لری یا همان گرز یک سلاح سرد رایج در مناطق عشایری لرنشین و یا تمام مناطق عشایری است و کاربرد آن هم دفاع شخصی در برابر برخی ناامنی‌های طبیعی و انسانی است، دقت داشته باشید، دفاع شخصی و نه حمله.

چند سالی می‌شود که یک شوخی باب شده بود که می‌گفتند سوغات لرستان گرز یا همان چماق لری است و حالا این شوخی آنقدر جدی شده که حتی اگر از یک لر هم طلب سوغات کنی او هم سخن از گرز به میان می‌آورد.

این موضوع یعنی فرهنگ‌سازی غلط و نادرست گرز، اصلا چیز با کراهتی نیست و اتفاقا اگر امروزه هیچ کاربردی هم برای آن تعریف نشود، به عنوان گوشه‌ای از تاریخ فرهنگی یک قوم عشیره‌ای باید به کاربرد موزه‌ای آن توجه خاص شود و نه اینکه سعی در فراموشی آن یا اهانت‌آمیز خواندنش داشته باشیم.

اصل مطلب در خبرگزاری فارس

محمود کوماس‌جودکی

خرم آباد

22 مرداد ماه 1392


گفتگو با روزنامه نگاری که مطالبش را همه چیزش می داند

                                            کم می‌نویسم چون دُرّ

سفیرافلاک: «وقتی حکم مسئول روابط عمومی کتابخانه عمومی استان را دریافت کردم خوی خبرنگاری من دردسر ساز شد و بیش از شش ماه نتوانستم در این سمت ماندگار شوم. جوابیه نوشتن برای همکارانم برایم سخت بود.»

استان لرستان از دیرباز تا به حال توانسته است در عرصه رسانه و خبر چهره‌های شاخصی را در این زمینه تربیت کند.

 در اين روزها به بهانه روز خبرنگار؛ خبرنگارسفیرافلاک به سراغ یکی از چهره‌های فعال عرصه خبر در شهرستان خرم آباد رفته تا همراه مخاطبان  پای صحبت‌های وی بنشیند.

اصل مطلب در پایگاه خبری سفیر افلاک

محمود جان روزت مبارك

  برای شهید راه خبر محمود صارمی

                               نگار خبرهای شنیدنی                                           

 خبر هنوز داغ بود كه داغ هجران ات بر دل خبر نشست

و"دالكه ات وا هي رو،هي رو تا آسمو بدرقه ات كرد"

آري آسمان تنها جايگاه تو بود

و افغانستان ترانه اي براي پر كشيدن ات

كه به يادت لشگر ياران ستودني است

*

خبر آمد اما دل نگار را چنگي نزد

و قلم در باران هفده مردادي ات مردانه گريست

ديدار به وقت خبر اما...

نگار خبرهاي شنيدني!

كاش بودي و با بودن ات روزت را مي ستوديم

  محمود جان روزت مبارك

محمود کوماس جودکی

خرم آباد

17 مرداماه 1387


یادداشتی بر نقاط ضعف و قوت "استاندار مجتمع چهارده معصوم(ع) " لرستان

تمام ناتمام دهمرده

اوایل مرداد امسال وارد سومین سال حضور دهمرده در لرستان می شویم.این حضور نقاط ضعف و قوتتش دیگر بر همگان هویدا شده است.در این نوشتار می خواهیم این ضعف ها و قوتها را به عرصه تحلیل بکشانیم.

درست یک سال پیش وقتی که زمزمه جا به جایی و خداحافظي دکتر دهمرده از استانداری لرستان در بین رسانه ها و افکار عمومی استان پیچیده بود تمام قد از ماندن اش دفاع کردم و به او عنوان "تندیس انجام کارهای نشدنی" دادم. در آن زمان دلیل آوردم که یکسال بیشتر به پایان دولت نمانده است و احتمال ماندن دهمرده و یا استاندار جایگزین در دولت بعدی بسیار کمرنگ به نظر می رسد پس حداقل باید یکسال دیگر به مرد انجام کارهای نشدنی فرصت بدهیم تا خود را اثبات کند و پروژه های ناتمامش را در لرستان به پایان برساند

خوشبختانه این فرصت را به دکتر دادند اما متاسفانه پیش بینی این را نکرده بودیم که شاید دهمرده دچار خودبزرگ بینی شود و بخواهد با تک محوری و بدون مشورت، اوضاع استان را از آنچه که هست هم بدتر کند. در این مقال می خواهم این "بدتر" را به تفسیر بنشانم. ...
حبیب اله دهمرده دوست دارد که افتخار صفر تا صد هر کارش را به نام خود ثبت کند و اصلا به دیگران فرصت حضور در پروژه های اینچنینی اش نمی دهد . او این موضوع را در سیستان و کرمان نیز تکرار کرده و همیشه از افتخاراتی دم می زند که از ایده تا انجام شان را خود به تنهایی باعث بوده است. در گفتارش هم به کرات آن را بیان کرده است که می خواهد نامش را ماندگار کند. او در آخرين نشست خبري اش با موضوع انتخابات وارد فاز خاطره گويي از تجربه هاي موفق گذشته اش شد و با بيان اينكه “يادم نرود كه نمي خواهم ازخودم در اينجا توصيف بكنم” شروع كرد به تعريف از خودش و گفت كه “ در سيستان پنج هزار هكتار زمين تحت عنوان مجتمع ولي عصر(عج) انجام دادم بطوريكه از صفرتا صد آن زمين من دخالت داشتم و رهبر مملكت در يك سفر چهارده- پانزده روزه به سيستان ، مرا از حج تمتع براي آن پروژه فرا خواند و حج ام را ناتمام رها كردم كه خدمت ايشان برسم. ادعا مي كنم تنها عنصري كه رهبر مملكت چنين توفيقي به او مي دهد و مي فرمايد حج ات را نيمه رها كن بيا باهات كار دارم من بودم چرا كه هيچ پروژه اي به جز آن پروژه مورد بازديد واقع نشد و جملاتش در حضور تمام بزرگان - دهمرده نگوييد صدمرده بگوييد- در آنجا تاريخي است”. يكي از همين "بدتر" هاي دوران دهمرده در لرستان، در همين انتظار وي اتفاق افتاد. او به اين تعريف و تمجيدهاي اين شكلي علاقه ي خاصي دارد اما مردم ، مسئولان و خبرنگاران استان نتوانستد با همين ظرافت از وي تعريف كنند و از آنجا كه تقريبا رده پايين تر از او بودند، تمجيدشان به تملق و چابلوسي در جهت منافع شخصي تبديل شد . اين آفت چنان در بين مديران استان پررنگ تر شد كه دهمرده هدف اصلي اش كه عمران و آباداني لرستان بود را فراموش كرد و تا جايي از آن دور شد كه اين روز ها بيشتر وقت و كلامش را به تحكم و بي احترامي به زير دستانش صرف مي كند و آن ها هم يا سكوت مي كنند يا بعضا بايد كمي غيرت به خرج دهند و همانند معاون سياسي سابق هزينه ي استعفا را كم خرج تر از بي احترامي به خود قلمداد كنند چرا كه حسن شريعت نژاد به خبرنگاران گفته بود به خاطر بي احترامي هاي جناب استاندار كمتر از پانزده دقيقه –يعني بدون آمادگي قبلي– استعفا داده است.
دكتر دهمرده در لرستان نیز مجتمع فرهنگی، تفریحی و تحقیقاتی بام خرم آباد (چهارده معصوم(ع) ) را از صفر تا صد به افتخارات خود اضافه کرده و چند پروژه دیگر را شروع کرده که خيلي دور از ذهن است تا پایان دولت اش نه تنها به صد بلکه حتی به نیمه هم برسند. او از سدها و راه آهن هایی حرف می زند که هنوز روی کاغذ به ساخت شان مفتخر است و در خوشبینانه ترین حالت عملا کمتر از ده - بیست درصد پیشرفت فیزیکی دارند. هرکس که می خواهد بی نوبت و بدون وقت قبلی از دفتر استاندار، دکتردهمرده را ملاقات کندکافی است فقط یک شبانه روز در دامنه مدبه کوه(مجتمع چهارده معصوم ) کمین کند مطمئن باشد که دکتر حداقل در روال عادی اداری یکبار از این شاهکارش بازدید خواهد کرد.
انصافا این پروژه شاهکار هم هست . حتی اگر این همه انتقاد ما بر دهمرده روا باشد به احترام خلق این پروژه ي بی نظیر باید با هر زبانی که شده از وی تشکرکنیم. شک نداشته باشید که نام دهمرده برای لرستان یک تاریخ شده است و فرازندان صدها سال آینده لرستان به خاطر این مجتمع هم که شده از او به نیکی یاد خواهند کرد. اما “بدتر” اين موضوع چيز ديگري است چرا که دکتر بیشتر وقت و انرژی اش را به پای این مجتمع ریخته است بطوری که باید گفت دهمرده استاندار مجتمع چهارده معصوم است نه استاندار تمام پروژه های ناتمام لرستان به همین خاطر من حضور دکتر دهمرده در لرستان را ناموفق ارزیابی می کنم چرا که این مرد بزرگ دوست ندارد کارهای ناتمام دیگران را تمام کند .
در طول این سه سال او حتی یکبار نام پروژه های ضروری شهر و استان که روند ساخت آن ها سال هاست بصورت لاک پشتی ادامه دارد را به زبان نیاورده و از کمترین توجهی به آن ها دریغ داشته است. پروژه ساخت دهکده المپیک خرم آباد که از لطف بی توجهی دکتر به مجتمع ورزشی نزول کرد هنوز که هنوز است وعده می شنود و عملا خبری از پیشرفت ساخت آن نیست. پروژه ساخت کتابخانه مرکزی نیز همینطور،از سه طبقه به یک طبقه کاهش داده شد و اين یک طبقه هم هنوز پس از یازده سال پیشرفت خاصی نداشته است .
باغ موزه دفاع مقدس كه نمونه كوچكتري از مجتمع بام خرم آباد(چهارده معصوم) است كه تنها به جرم اين كه صفر تا صد آن به نام استاندار نيست از فهرست كارهاي دهمرده خارج شده و هيچ گونه پيشرفتي در آن مشاهده نمي شود. هتل صخره اي خرم آباد نيز همچنان به عنوان برج دق ندانم كاري ها در مركز لرستان خودنمايي مي كند اما بخش خصوصي مورد اعتماد دهمرده هتل چهارده معصوم را با پيشرفت قابل ملاحظه اي در طول يكسال گذشته دنبال مي كند تا دكتر بعنوان نقل مجالس اش با افتخار بگويد كه مهندس هاشم زاده فقط به افتخار او دست به چنين كار مهمي زده است.
تعريض خيابان هاي خرم آباد همچنان بي متولي است و شهرداري بدهكار و مقروض مركز استان هر روز با ذكر"در صورت مساعدت استانداري" ، وعده ي فردا مي دهد. نبود ترمينال مسافربري در مركز شهر چنان از ذهن استاندار پاك شده است كه وقتي او را با سوالي در مورد اين قضيه مواجه مي كني صريحا پاسخ مي دهد به من ربطي ندارد و اين مطلب را از شهردارتان بخواهد و نمي دانم چرا او از شهردار نمي خواهد. دكتر دهمرده مسكن مهر را فراموش كرده و تنها از توجه نيمه و نصفه اش به حاشيه زدايي هايش در كرگانه و گل سفيد و علي آباد با افتخار سخن به ميان مي آورد چرا كه صفرتا صد اين قضيه را هم از افتخارات خود می داند. به هر حال زيادند پروژه هايي كه فقط به جرم اينكه صفرشان را دهمرده كليد نزده است نبايد در دوران وي به صد برسند .
به عنوان نمونه اي ديگر از اين صفر تا صدها؛ دكتر بسیاری از وقت، انرژی و بودجه ی تحت اختیارش را به راهسازی و آباد کردن مسیر امامزاده محمدحسن (مومدحسن) در دورافتاده ترین نقطه مرزی الیگودرز و چهارمحال بختیاری هزینه کرد که کمترین توجیه اشتغال، اقتصادی و گردشگری را دارد. دهمرده فقط می خواست روحیه آبادگری اش را نشان دهد که متاسفانه مورد کمترین اقبال عمومی و استقبال رسانه ای قرار گرفت. مشاورفرهنگی اش که اتفاقا معاون اوقاف و امور خیریه نیز بود به شدت با این همه هزینه مخالفت کرد و در نهایت وقتی که سمت مشاوره ای خود را فقط کاغذی دید بدون جنجال رسانه ای استعفا داد تا در این همه بی تدبیری در هزینه شدن بودجه استان اش شریک نشود. او مي گفت احترام به امامزاده واجب است اما در شرع و فقه به ما اجازه جابه جايي مرقد اين بزرگواران داده شده است و ما مي توانيم با هزينه اي بسيار كمتر حرم اين بزرگوار را به نقطه نزديكتر شهري انتقال دهيم. اما وقتي كه من اين قضيه را با دكتر دهمرده در ميان گذاشتم ، او در پاسخ با عصبانيت خاصي گفت كه من نبش قبر نمي كنم ؛ حتي براي يك فرد عادي چه برسد به يك امامزاده و با نگاهي غضب آلود به حاج آقا عباس زاده فهماند كه نمي بايست در اين رابطه به خبرنگاران چيزي بگويد.
دكتر در طول دو سال اخير چندين بار به جاده خاكي زده و كاروان چند ده نفري مديرانش را به همراه خبرنگاران چندين ساعت با خود همگام كرده تا از نزديك شاهد يكي ديگر از شاهكارهايش باشند و درس بگيرند اما هرگز اينچنين نشد و هيچگاه اين غيرممكن ديگر وي به اندازه ي پروژه ي بام خرم آباد( مجتمع چهارده معصوم) براي مردم ، مسئولان و خبرنگاران خوشايند نبود. همين اقشار بعضا معترض مي شدند كه استاندار اولويت ها را به هم ريخته است و اصلا به نيازها و ضرورت هاي جامعه لرستان كه همانا زيرساخت هاي مهم تر و ايجاد اشتغال است ، توجهي ندارد. پس مشخص شد كه "بدتر" ديگر دوران استانداري حبيب اله دهمرده در لرستان ، همين به هم ريختن اولويت هاي استان است. او فقط در صورتي به نيازها و خواست هاي مردم توجه مي كند كه دو مقوله را شامل باشد ؛ اول اينكه يك محال و غير ممكني باشد تا او ثابت كند كه مرد انجام محال ها و غيرممكن هاست و دوم هم اينكه صفر تا صد آن به نام خود وي رقم بخورد تا تمام افتخارش را به نام خود ثبت كند و گرنه او به پروژه هاي نيمه كاره قبل از خود به هيچ عنوان اعتنا نمي كند.
اين دو مقوله تا حدي در عملكرد دهمرده تاثير گذار بوده است كه در اين روزها بايد لقب "مرد تخريب لرستان" را نيز به القاب او اضافه كنيم، چرا كه چند ماهي مي شود كه فقط به خاطر اينكه صفر تا صد محال و غيرممكن آزادسازي قلعه فلك افلاك را به نام خود رقم بزند ، شبانه با تمام قوا بر سر ساختمان هاي نهادها و ادارات مستقر در دامنه اين اثر تاريخي فرود مي آيد و با وارد كردن خسارات و آسيب هاي زياد بر اموال بيت المال اين ادارات را فراري مي دهد.
تخريب ساختمان هاي كم نظير و با ارزش دانشگاه لرستان در حالي که هنوز دانشجويان در آزمايشگاه ها مشغول به تحقيق بودند موجب خسارت هاي فراواني به همه چيز مردم شهر خرم آباد و اين دانشجويان شد؛ نماي زيباي دانشگاه به هم ريخت و ابزار آزمايشگاه هم با خاك يكسان شد تا دهمرده يك غيرممكن را ممكن سازد.
اين روال تخريب و غافلگيري شبانه گريبان ساختمان هاي ميراث فرهنگي، اداره كل پست، كانون پرورش فكري و كتابخانه عمومي 17شهريوررا هم گرفت و در عين ناباوري حتي فرصت كافي براي تخليه نيز به كاركنان اين ادارات و نهاد ها داده نشد. نفس كار- يعني آزاد سازي حريم قلعه- بسيار درست و مورد نياز بوده و هست اما اين همه خسارت و تعجيل زدگي فقط يك دليل داشت؛ آن هم نشان دادن قدرت و اقتدار دهمرده در راه رسيدن به همان دو مقوله ياد شده.
در تمام موارد ذكر شده يك نكته قابل تامل است؛ آن هم اينكه دهمرده مرد عمران و آباداني است به شرطي كه تمام تمركزش را در اين حوزه صرف كند. با اين تفاسير بايد فرصت سوزي هاي سياسي و اجرايي استاندار بودن را از وي دور كرده و به عنوان يك معاون توانمند عمراني تمام اختيارات استاندار در اين راستا به وي تفويض شود. در هر صورت لرستان نبايد دهمرده را از دست بدهد چرا كه به وي نياز شديد داريم كه البته براي از دست ندادنش يا بايد دكتر تغير رويه بدهد و از اين خودمحوري و تك بعدي بودن خارج شود و تمام ابعاد توسعه را با اهميت دادن به نظر و مشورت ديگران در نظر بگيرد و يا نه، يك استاندار معتدل روي كار بيايد و كليد يك استانداري كوچكتر به نام معاونت عمراني را به دست دستان پرتوان دهمرده بسپارد تا از اين انرژي و توان دكتر دهمرده به نفع مردم لرستان نهايت استفاده را ببريم.
محمود كوماس جودكي
خرم آباد
11 اردي بهشت ماه 1392

گزارش مردمی ازسطح شهر خرم آباد؛همت مردم خرم آباد برای خلق حماسه سیاسی+تصویر

به گزارش خبرنگار سفیر افلاک شمارش معکوس برای خلق حماسه دیگری آغاز شده است و جمعه 24 خرداد ماه شاهد حضوری پر رنگ مردم در انتخابات یازدهمین دوره ریاست جمهوری و چهارمین دوره شوراهای شهر و روستا خواهیم بود.

خبرنگار سفیرافلاک به همین منظور به میان مردم رفت و نظر آنان را در خصوص روز 24 خرداد ماه جویا شد.

رضا محمدی فوق دیپلم اولین کسی بود که حاضر به مصاحبه شد و به همراه پسرش در یکی از ستادهای تبلیغاتی کاندیداها حضور داشت و نظر خود را درباره انتخابات اینگونه بیان کرد:با توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری و امام راحل شرکت در انتخابات واجب است و مردم بار دیگر به پای صندوق های رای خواهند آمد و با آرمان های نظام و رهبری تجدید میثاق خواهند کرد.

محمدی درباره مناظرات کاندیداها نیز می گوید: مناظرات در حالت کلی خوب بود ولی اگر به صورت دسته جمعی انجام نمی گرفت بهتر بود چرا که هر کاندیدا فرصت داشت به صورت تفصیلی برنامه اقتصادی خود را عنوان کند و این به مردم برای انتخاب فرد اصلح کمک بهتری می کرد.

محمود کوماس جودکی اهل قلم است و روزنامه نگار،او از وضعیت پخش مناظره ها انتقاد دارد و می گوید: متاسفانه در برنامه مناظره ها چیز خاصی جز شعار دادن و درهم کوبیدن ها ندیدم. من به عنوان یک دانشجو و شهروند نتوانستم کاندیدایی پیدا کنم که نظرم را به خود جلب کند و برنامه ها و ایده هایش چیزی باشد که من نیاز دارم. پدر پیر روستایی من که دغدغه اش مشکلات مالی و اقتصادی است او نیز چیزی از مناظره ها عایدش نشد.

او ادامه می دهد: حماسه سیاسی حماسه کاذب و هیجان خیابانی نیست. اگر به دنبال خلق حماسه سیاسی هستیم باید تدبیر سیاسی داشته باشیم و شعور سیاسی مردم را بالا ببریم.

کوماس جودکی پیشنهاد برگزاری میتینگ های سیاسی را در دانشگاه ها می دهد و می گوید: ما باید به دنبال برگزاری میتینگ های سیاسی در دانشگاه ها باشیم متاسفانه این فرصت به دانشجو داده نمی شود.مناظره باید در برای اقشار تحصیل کرده به ویژه دانشجویان و روزنامه نگاران برگزار شود نه برای قشر عام. مناظره نیاز به تحلیل  دارد و باید یکسری افراد خاص مناظره ها را رصد کنند و بعد تحلیل خود را در اختیار عموم قرار دهند.

این روزنامه نگار می گوید: مستقیما برای مردم مناظره کردن یعنی سطحی حرف زدن و شعار دادن.مناظره ها باید توسط قشر نخبه تحلیل شود و بعد در اختیار افکار عمومی قرار داده شود.

ادامه مطلب در سفیر افلاک

لینک مطلب در خبرگزاری فارس

معلم!

از تو يادگرفته‌ام اين گونه بودن را

 در رهگذر دانايي و دانستن، گر بر قله و اوج بايستم؛ باز تو بالاتري.  چرا كه اين "من" كه بالا مي‌رود، ذره ذره‌ي روح توست كه در راه آموختن، با جان من در آميخته  است.  حرف‌هاي تازه‌ام و دنياي تازه‌ام را كه هجي مي‌كنم؛ سنگ بناي آغازين‌اش نوازش‌هاي مهربانانه‌ي نگاه توست كه عالمانه صبوري كردي تا بزرگ شوم و صبورانه علم‌ات را در قوس دستان محبت ت ريختي و تكه تكه در دهان جانم گذاشتي!

اين "من" در راه فربه شدن از دانستن. اين "مني" كه امروز مي‌تواند. اين "منم"، "منم"ها، همه معجزه‌ي توست اي پيغمبر دانايي! و به حق در راه پيغمبران پا گذاشته‌اي!

مي‌دانستي كه نمي‌دانم اما اندك دانسته‌هاي كودكانه‌ام را بهانه‌اي براي شوق دادن در راه بازآمدن فردا روزم مي‌كردي و حرف‌هاي تكه‌تكه شده‌ي مرا چه ديدني شنوا بودي!

چه ترانه‌ي بي‌ترنمي است آواي نوشتن از نامي كه نوشتن را از او آموخته‌ام! هر دو در بهشت دانستن نشسته بوديم اما تو! مي‌سوختي كه من سبز باشم و "منِ" من- اين ميوه‌ي كال درخت زندگي- چه شيوا و چه شيرين، در كام عشق به نام تو ثمر گرفت!

شاید دنياي دور از ذهني است كه روزي به نام‌ات برسم؛ اما در آن اتفاق اندكي سكوت، ذره‌اي عشق و دگر باره به پایت سجده خواهم كرد چرا که خود، يادم داده اي قدردان بودن را.

كه نام بلندت اي معلم، ستوده‌ترين ستايش‌هاست!

محمود کوماس جودکی

خرم آباد

12 اردي بهشت 1390

 

یاد همه ی معلمانم گرامی !

دوره ابتدایی :

کلاس اول: زنده نام علیرضا دالوند- دوم: ... دریکوند- سوم: ... جوزایی- چهارم: علی (توربان)همتی- پنجم: منوچهر پیرانی- و مدیران مدرسه: چراغعلی پیرانی و علی پور بازگیرا

دوره راهنمایی:

دبیر ادبیات:علي پناه پاپی - دبیر دینی و عربی: قدرت اله زارع - دبیران ریاضی: مرشد کردعلیوند و  ... محمودوند - دبیران علوم تجربی: ... گراوند و  امين اله میرشادی دبیر قرآن و پرورشی: قهرمان عباسي کردعلیوند - دبیر ان زبان انگلیسی: ...شرفی مدیر مدرسه: هدایت اله پورنصیر معاون مدرسه: ... شهسواری -

دوره دبیرستان و پیش دانشگاهی: محمد رزاقی- رضا شفیعی- پرویز زادعباس -سپهوند-شرفی- سید فرج اله موسوی- مرحوم حجازی - چگنی- مختاری - شیرمرد دریکوند- شادابفر - صیاد گراوند - دکتر منصور شاهرخی - رضا مقصودی- حیدریان- قربانی و ...

اما به طور ویژه یاد همه  اساتید همه ی داشته های امروزم (دوره کارشناسی) را گرامی می دارم:

استاد ویدا نصرتی - استاد علی گلستانی- طاهره آذری- مهناز رحمتی -دکتر وحیده ترزمی نژاد- دکتر پرستو اسلامی- دکتر ابوالفضل رجبی-  دکتر حسین هادوی - دکتر مریم توسکی -  قاسم اله وردی-

 و اما دو همیشه استادم که هیچگاه نمی توانم پاسخگوی محبت های شان باشم دکتر ابتسام السادات رضوی و دکتر حسن سبیلان اردستانی

معرفی کتاب

۱- حنای سوخته / شهلا پروین روح / تشر آگه – مجموعه داستان – برنده جایزن منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی
2- طلسم / شهلا پروین روح / نشر آگه – رمان
3- شرق بنفشه / شهریار مندنی پور / نشر مرکز – مجموعه داستان
4- دل ِ دلدادگی / شهریار مندنی پور / نشر زریاب – رمان
5- ویران /ابوتراب خسروی/ نشرچشمه – مجموعه داستان – برنده یازدهمین دوره جایزه هوشنگ گلشیری
6- احمد محمود

• درخت انجیر معابد / انتشارات معین – برنده دوره اول جایزه هوشنگ گلشیری
• مدار صفر درجه (3 جلد) / انتشارات معین
• همسایه ها / انتشارات معین
• داستان یک شهر / انتشارات معین
• زمین سوخته / انتشارات معین
• قصه آشنا / انتشارات نگاه – مجموعه داستان

7- اسماعیل فصیح
• دل کور / نشر البرز – رمان
• ثریا در اغما / نشر نو – رمان
• لاله برافروخت / انتشارات جانان
• ظراب خام / نشر البرز
• خاک آشنا / انتشارات صفی علی شاه – داستان کوتاه

8- دو دنیا / گلی ترقی/نشر نیلوفر – داستان کوتاه
9- خواب زمستانی / گلی ترقی / نشر نیلوفر – رمان
10- خانواده نیک اختر / ایرج پزشکزاد / نشر آبی
11- سال های صبر / محسن شریف / انتشارات نیم نگاه
12- سپیده دم ایرانی / امیر حسن چهلتن / نشر نگاه
13- کات،منطقه ممنوعه / امیر حسن چهلتن / انتشارات نگاه

14- بیژن نجدی
• یوزپلنگانی که با من دویده اند / نشر مرکز
• دوباره از همان خیابان ها / نشر مرکز
• داستانهای ناتمام / نشر مرکز

15- بزرگ علوی
• 53 نفر / انتشارات نگاه
• میرزا / انتشارات نگاه – مجموعه داستان
• گیله مرد / انتشارات نگاه

16- سنگر و قمقمه های خالی / بهرام صادقی – مجموعه داستان
17- ملکوت/بهرام صادقی – رمان
18- سهم من / پری نوش صنیعی / انتشارات روزبهان
19- مدیر مدرسه / جلال آل احمد - رمان
20- زن زیادی / جلال آل احمد – مجموعه داستان
21- آداب زیارت / تقی مدرسی / نشر نیلوفر
22- کتاب آدمهای غایب / تقی مدرسی / نشر بزرگمهر

23- مصطفی مستور
• روی ماه خداوند را ببوس / نشر مرکز
• من گنجشک نیستم/ نشر مرکز
• چند روایت معتبر/ نشر چشمه – مجموعه داستان
• تهران در بعد از ظهر / نشر چشمه – مجموعه داستان
• استخوان خوک و دست های جذامی / نشر مرکز
• من دانای کل هستم / نشر ققنوس – مجموعه داستان

24- زویا پیرزاد
• چراغ ها را من خاموش می کنم / نشر مرکز – رمان – برنده جایزه کتاب سال 
• عادت می کنیم / نشر مرکز
• سه کتاب / نشر مرکز – مجموعه داستان

25- فریبا وفی
• در راه ویلا / نشر چشمه – مجموعه داستان
• رویای تبت / نشر مرکز
• پرنده من / نشر مرکز
• در عمق صحنه / نشر چشمه
• رازی در کوچه ها / نشر مرکز

26- کابوس / سیامک گلشیری/ نشر نگاه
27- چهره پنهان عشق / سیامک گلشیری / نشر مروارید

28- نادر ابراهیمی
• بار دیگر شهری که دوست می داشتم / نشر روزبهان
• یک عاشقانه آرام / نشر روزبهان
• تکثیر تاسف انگیز پدربزرگ / نشر مرکز
• فردا شکل امروز نیست / نشر روربهان
• آتش بدون دود(7جلد) / نشر روزبهان

29- رازهای سرزمین من / رضا براهنی / نشر نگاه
30- چاه به چاه / رضا براهنی / انتشارات نشر نو
31- آب و خاک / جعفر مدرس صادقی / نشر مرکز
32- سانتاماریا / سید مهدی شجاعی / انتشارات نیستان – مجموعه داستان
33- غیر قابل چاپ / سید مهدی شجاعی / انتشارات نیستان – مجموعه داستان

34- سیمین دانشور
• سووشون / نشر خوارزمی
• جزیره سرگردانی / نشر خوارزمی
• ساربان سرگردان / نشر خوارزمی
• کوه سرگردان / نشر خوارزمی
• به کی سلام کنم / نشر خوارزمی – مجموعه داستان(چاپ قدیم)

35- بر بال باد نشستن / شهرنوش پارسی پور /انتشارات باران 
36- طوبی و معنای شب / شهرنوش پارسی پور / 
37- اهل غرق / منیرو روانی پور / نشر قصه
38- هولا ... هولا / ناتاشا امیری / نشر ققنوس
39- با من به جهنم بیا / ناتاشا امیری / نشر افق
40- مورچه هایی که پدرم را خوردند / علی قانع / نشر ققنوس
41- آینه های درد دار / هوشنگ گلشیری / نشر نیلوفر
42- شازده احتجاب / هوشنگ گلشیری / نشر نیلوفر
43- به هادس خوش آمدید / بلقیس سلیمانی / نشر چشمه
44- خاله بازی / بلقیس سلیمانی / نشر ققنوس

45- رضا امیرخانی
• ارمیا / نشر سمپاد
• بیوتن / نشر علم
• من او / نشر سوره مهر
• قیدار / نشر افق

46- نقش پنهان / محمد محمد علی / نشر قطره
47- باورهای خیس یک مرده / محمد محمد علی / نشر ققنوس
48- تنگسیر / صادق چوبک / نشر نگاه

49- عباس معروفی
• سمفونی مردگان / انتشارات فاخته
• پیکر فرهاد / انتشارات ققنوس
• آخرین نسل برتر / انتشارات گردون
• سال بلوا / انتشارات ققنوس

50- شوهر آهو خانم / علی محمد افغانی / نشر نگاه
51- شلغم میوه بهشته / علی محمد افعانی / نشر نگاه

52- غلامحسین ساعدی
• عزاداران بیل / نشر نگاه
•5 نمایشنامه از انقلاب مشروطیت / نشر امیرکبیر
• توپ / نشر نیل
• غریبه در شهر / نشر اسپرک

53- خروس / ابراهیم گلستان / نشر اختران
54- آذر، ماه آخر پائیز / ابراهیم گلستان / نشر بازتاب نگار

55- صادق هدایت
• بوف کور
• زنده بگور – مجموعه داستان کوتاه
• سه قطره خون
• خاجی آقا
• توپ مرواری
• سگ ولگرد –مجموعه داستان کوتاه

56- بامداد خمار / فتانه حاج سید جوادی / نشر البرز
57- چهل سالگی / ناهید طباطایی / نشر چشمه
58- رکسانا نیستم اگر ... / ناهید طباطبایی / نشر چشمه
59- دا / سیده اعظم حسینی / نشر سوره مهر
60- انگار گفته بودی لیلی / سپیده شاملو / نشر مرکز
61- موسیقی عطر گل سرخ / عمران صلاحی / نشر نوروز هنر
62- کافه نادری / رضا قیصریه / نشر ققنوس

63- محمود دولت آبادی
• سلوک / نشر چشمه
• جای خالی سلوچ / نشر چشمه
• اتوبوس نشر چشمه
• کلیدر / فرهنگ معاصر
• نون نوشتن / نشر چشمه
• خانه آخر / نشر قطره

64- لحظه های انقلاب / محمود گلابدره ای / نشر عصر داستان
65- ابر صورتی / علیرضا محمودی مهر / نشر چشمه
66- مردی که گورش گم شد / حافظ خیاوی / مشر چشمه
67- کافه پیانو / فرهاد جعفری / نشر چشمه
68- تاکسی نوشت ها / ناصر غیاثی / نشر کاروان
69- همنوایی شبانه ارکستر چوب ها / رضا قاسمی / نشر نیلوفر – برنده جایزه بهترین رمان هوشنگ گلشیری
70- عطر سنبل، عطر کاج / فیروزه جزایری دوما / نشر قصه
71- مرگ بازی / پدرام رضایی زاده / نشر چشمه – داستان کوتاه
72- یوسف آباد، خیابان سی و سوم / سینا دادخواه / نشر چشمه
73- کیمیا خاتون / سعیده قدس / نشر چشمه
74- درختم دلشوره دارد / فریده خرمی / نشر هیلا
75- سفر به گرای 270 درجه / احمد دهقان / نشر سوره مهر
76- من قاتل پسرتان هستم / احمد دهقان / نشر افق – داستان کوتاه
77- آنجا که پنچر گیری ها تمام می شوند / حامد حبیبی / نشر ققنوس
78- ماهی سیاه کوچولو / صمد بهرنگی / نشر جامه داران
79- مروارید خاتون / فرشته ساری / نشر علم
80- پری فراموشی / فرشته احمدی / نشر ققنوس
81- جنگل پنیر / فرشته احمدی / نشر ققنوس
82- دریا خواهر است / عباس عبدی / نشر چشمه – داستان کوتاه
83- نگران نباش / مهسا محب علی / نشر چشمه
84- بلبل حلبی / محمد کشاورز / نشر چشمه – داستان کوتاه

85- هوشنگ مرادی کرمانی
• مثل ماه شب چهارده / نشر معین
• تنور / نشر معین
• مربای شرین / نشر معین
• مثل ماه شب چهارده / نشر معین

سوفی...

دیروز رفتم خونه شیما اینا که سگش رو ببینم.

هاپــو کوچولو هاپو کوچولو
می بینـــــمت زنده میشم
دمتــــــــــــو برام تکون نده
که از جا من کنده میشــم
دم ندارم تـــــــــــــکون بدم
پیش تو شرمنــــده میشم

اول هاپو کوچولو با دیدن من دندوناش رو نشون داد و میگفت خوووووووووووووو

اما کم کم فهمید که من منیژه رضوان هستم و منو همچین محکم بغل میکرد

که رد پنگولاش روی پوستـــــــم مونده. خلاصه من و هاپو توی حیاط شیما اینا

 دنبال هم میکردیم و فرار میـــــکردیم و پشیزی شیما رو ادم حساب نمیکردیم.

 بعد من به سوفی(ســـــــــــگ شیما )گفتم ببین تو پسر من هستی و لا غیر.

 گفت: هاپ. گفــــــتم درسته که اون صاحابته اما من مادرتم. گفت:هاپ. گفتم

 این دو مقوله از هم جداست. گفت:هاپ

بعد از کلی بازی و بدو بدو من از ســــــــــــوفی خداحافظی کردم و تازه داشتم

 میرفتم که یاد شیـــما افتادم و طی یه عمل قراردادی با اونم خداحافظی کردم.

توی خیابون همـــــش این احساس رو داشتم که میخوام دنبال مردم کنم و اونام

 دنبالم کنن اما مردم چراغ سبزی نشون نمیدادن.

به خونه که رسیدم در خونه رو که باز کردم مامانم گفت: تویی منیژه؟ گفتم هاپ.

 بعد از مدتی گفت چایی می خوری؟ گفتم :هاپ. بعد از یک ساعت گفت پاشو

 اتاقت رو مرتب کن و یه کم درس بخون. منم گفتم: خوووووووووووووووووووووووو!

منيژه رضوان


آوار

 

آنگونه که تاتار به جم ریخته است

آنگونه که آوار به بم ریخته است  

مانند هرآنچه ناگهان می آید

زیباییِ تو مرا به هم ریخته است

محسن زارعی ریزوندی

فارس گزارش می‌دهد

 

تبلیغات ناسالم شهری، فضای مجازی و انتخابات پیش‌رو

هنوز دیوار نوشته‌های کاندیداها در انتخابات‌های گذشته برپیکره زخمی شهرها، آن هم روی دیوار آثار باستانی و تاریخی و حتی املاک شخصی خود نمایی می‌کند و مردم از آن ایام خاطرات خوشی ندارند.

خبرگزاری فارس: تبلیغات ناسالم شهری، فضای مجازی و انتخابات پیش‌رو
 

 به گزارش خبرگزاری فارس از خرم‌آباد، هنوز دیوار نوشته‌های کاندیداها در انتخابات‌های گذشته برپیکره  زخمی شهرها، آن هم روی دیوار آثار باستانی و تاریخی و حتی املاک شخصی  خود نمایی می‌کند و مردم نیز از ترافیک‌های بی‌خودی اجتماعات هیجانی و آلودگی‌های صوتی ستادهای تبلیغاتی  آن ایام خاطرات خوشی ندارند.

کارشناسان معتقدند که فضای هیجانی انتخابات باید به نحوی از طرف کاندیداها و ناظران انتخابات مدیریت شود که این روش‌های تبلیغی غلط از این میان برچیده شود، تا کمترین آسیب به چهره شهرها وارد شود.

تخریب رقبا و انگ چسبانی‌های بی‌اساس از دیگر معضلات اجتماعی در آستانه هر دوره از انتخابات است که مطمئنا از نبود، اخبار و اطلاعات کافی در بین افکار عمومی نشات می‌گیرد.

یک کارشناس رسانه در این رابطه گفت: هرجا «خبر» درست و صحیح وجود نداشته باشد، سر و کله «شایعه» پیدا می‌شود، به عبارت دیگر اگر یک فرد اطلاعات کاملی راجع‌ به نحوه زندگی، نوع تفکر و هدف شرکت خود در انتخابات را در اختیار مردم قرار ندهد، قطعاً باید منتظر شایعه باشد.

*رعایت اخلاق در فضای مجازی

محمود کوماس جودکی در این خصوص در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس به ریخت و پاش‌ها و سر و صداهای ایجاد شده توسط کاندیداها در انتخابات‌های گذشته اشاره کرد و راه حل این مشکل را حرکت به سمت فضای مجازی بر‌شمرد و گفت: فضای هیجانی انتخابات نباید به چهره شهرها آسیب وارد کند، چه بسا دیوار نوشته‌های کاندیداهای قبلی بر پیکره  زخمی شهر، آن هم روی دیوار آثار باستانی و تاریخی و حتی املاک شخصی هنوز پابرجاست.

خبرگزاری فارس

شهر نیوز

 

ادامه نوشته