نظر شما برام مهمه

مطلب زیر رو یکی از دوستان واسم فرستاده خیلی دوست دارم در موردش نظر بدید

خداوندا تنها درخواست من از تو این است
روزی که به اغوش تو باز میگردم
اگر جهنم از ان من شد که میسوزم
با جان و دل چرا که حکم منی که دلت را شکستم
و بر تو پشت کردم همین است
اما
اگر بهشتت از ان من شد
هر چقدرهم زیبا انرا به من هدیه مکن
بهشت من تنها یک چیز است
در ان دنیا
باز عشقم را میخواهم
مرا در وجودش بدم تا جای نفسهایش باشم
میخواهم در وجودش بمانم
تا دوری و دلتنگی هایی که از او در دنیایت مرا ازار داد
برای همیشه مرا تسکین دهد
و بدانم از او جدایی ناپذیرم
این ان بهشتی است که من در رویاهایم دارم.

گلایـه دكتر شریـعتی از خـدا و جـواب سهراب سپـهری !

 گلایه ای از خدا، منتسب به دكتر علی شریعتی


به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید


خدایا کفر نمیگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.

خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه ی دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.

خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است


و این هم جواب سهراب سپهری از زبان خدا
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید

منم زیبا
که زیبا بنده ام را دوست میدارم
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان
رهایت من نخواهم کرد
رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود
تو غیر از من چه میجویی؟
تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟
تو راه بندگی طی کن عزیز من، خدایی خوب میدانم
تو دعوت کن مرا با خود به اشکی، یا خدایی میهمانم کن
که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم
طلب کن خالق خود را، بجو ما را تو خواهی یافت
که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که
وصل عاشق و معشوق هم، آهسته میگویم، خدایی عالمی دارد
تویی زیباتر از خورشید زیبایم، تویی والاترین مهمان دنیایم
که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت
وقتی تو را من آفریدم بر خودم احسنت میگفتم
مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟
هزاران توبه ات را گرچه بشکستی؛ ببینم من تو را از درگهم راندم؟
که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور؟!
آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را
این منم پروردگار مهربانت
خالقت
اینک صدایم کن مرا.

با قطره ی اشکی
به پیش آور دو دست خالی خود را
با زبان بسته ات کاری ندارم
لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم
غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟
بگو جز من کس دیگر نمیفهمد
به نجوایی صدایم کن.

بدان آغوش من باز است
قسم بر عاشقان پاک با ایمان
قسم بر اسبهای خسته در میدان
تو را در بهترین اوقات آوردم
قسم بر عصر روشن، تکیه کن بر من
قسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نور
قسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کرد
برای درک آغوشم، شروع کن، یک قدم با تو
تمام گامهای مانده اش با من
تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید
ترا در بیکران دنیای تنهایان،
رهایت من نخواهم کرد.

برای فاطمه

چه قشنگ بود روزی که ...................

.

.

.

............................. همه مثل تو مهربون بودند.

یوسف میدانست

 

یوسف میدانست تمام درها بسته هستند اما به خاطر خدا به سمت درهای بسته دوید و تمام در ها برایش باز شد ... اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته بود باز هم بدو چون خدای تو و یوسف یکی ست ...

چه وبلاگ جالبی داری

 

سلام مجدد

شاید باورتون نشه داشتم وبلاگهای جدید رو میخوندم یه وبلاگ دیدم خیلی خوشم اومد بعد دیدم مطالبش آشناست .....................................آخه وبلاگ خودم بود

با خودم گفتم پسر چه وب جالبی داری

یه توضیح کوچیک

 

سلام

قول داده بودم در مورد کتاب راز کلی مطلب بنویسم

ولی راستش با وجود اینکه ادر مورد سطر به سطر این کتاب حرف داشتم ولی همشو خلاصه کردم توی این چند پاراگراف

"  کتاب راز سعی داره منیت (من بودن ) انسان رو تقویت کنه و اونو کم کم از خدا دور کنه و به انسان تلقین کنه که  تو ای انسان چه قدرتی داری و میتونی همه چی رو به نفع خودت تغییر بدی وقتی تو میتونی چه احتیاجی به غیر داری ...................................

در حالی که نمیگه همین قدرت رو خدا به ما ارزانی داشته و خدا انسان رو خلیفه الله در زمین منصوب کرده. هیچوقت تو این کتاب نمیگه که این قدرت در مقابل خواست و اراده خدا هیچی نیست.

نمونه:

دشمنان پیامبر اسلام خیلی قدرت داشتن ولی آیا پیروز شدن ؟

دشمنان حضرت عیسی ایشان رو به صلیب کشیدند ولی آیا پیروز شدن؟

دشمنان حضرت ابراهیم ایشان رو به آتش کشیدن ولی ...................

قارون کلی پول جمع کرد ولی ........................................

.

.

و هزاران نمونه از مواردی که اینو میگه که "اگه چیزی که تو اراده میکنی خدایی باشه با مطمن باش قدرتی که خدا بهت داده به همه چی میرسی و خدا هم پشتیبانته ولی غیر این به راه باطل رفتی

حرف آخر : این قدرت یکی از هزاران نعمتیه که خداوند به انسان ارزانی داشته پس با اطلاع از این نعمت شکرگزار خالق بی همتا باشیم.

موفق باشید تا پست بعدی

 

حقایقی در مورد کتاب راز

ادعونی استجب لکم

شما خودتون قضاوت کنید" کتاب راز "با این جمله پروردگار چقدر منافات داره ؟

 

خیلی از شما یا این کتاب رو خوندید و یا اسمش رو شنیدید ... چطور کتابیه؟

میخوام بگم که این دفعه اگه خوندینش با دقت بیشتری بخونیدش چون این کتاب

 داره میگه : انسان تو چیزی رو بخواه و همش به اون فکر کن حتما بدستش میاری:

حال به این فکر کنید که پس : ادعونی استجب لکم : چی میشه؟

پس یه جای کار ایراد داره. این کتاب میخواد شما از خدا چیزی نخواید و این یعنی "فاصله گرفتن از خدا"

شاید سوال واستون پیش بیاد که یعنی کتاب راز دروغه؟

در جوابش باید بگم که نه دروغ نیست ولی ..............

 در پستهای بعدی بیشتر در موردش صحبت میکنم

شروع دوباره

بسم الله الرحمن الرحیم

من دوباره اومدم

نه اینکه خیلی عوض شده باشم نه .

فقط کمی دیدگاهم عوض شده

دیگه نمیخوام دیدگاه دیگران و فکر دیگران رو بیان کنم

 فقط میخوام یه چیزایی از حرف دلم بنویسم

از خدا می خوام تو این راه کمکم کنه

چون من آدم پاکی نیستم و کلی ایراد دارم

به یاد عزیزی که معلم اول من بود و الان مریضه

واسش دعا کنید

 

سلام آخر

سلام

می خوام بگم که دیگه نمی خوام چیزی بنویسم یا داستانی رو تعریف کنم

احساس خستگی میکنم

شاید بر گردم شایدم دیگه هیچوقت بر نگردم ....

ولی اگه برگردم با یه سبک تازه میام

از همه خداحافظی میکنم

 به یاد من باشید

........................................................................... به امید دیدار

 

و خداوند زن را آفرید...

 

 

هنگامی که خدا زن را آفريد به من گفت: اين زن است. وقتي با او روبرو شدي، مراقب باش که ...

اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكني. سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي و مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين ميبارند. گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان ميشوي. از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است. مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت ميسوزاند و به چاه ویل سرنگونت ميکند مراقب باش....

 

و من بي آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفريد، گفتم: به چشم.

 

شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و اين از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هيچ مگو....

 

گفتم: به چشم.

 

در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز زن را نديدم، به چشمانش ننگريستم، و آوايش را نشنيدم. چقدر دوست ميداشتم بر موجي كه مرا به سوي او ميخواند بنشينم، اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز ميگريختم.

 

هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نميشناختم اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم . ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم، و گريستم. نميدانستم چرا؟

 

قطره اشكي از چشمانم جاري شد و در پيش پايم به زمين نشست...

 

به خدا نگاهي كردم مثل هميشه لبخندي با شكوه بر لب داشت و مثل هميشه بي آنكه حرفي بزنم و دردم را بگويم،  ميدانست.

 

با لبخند گفت: اين زن است . وقتي با او روبرو شدي مراقب باش كه او داروي درد توست. بدون او تو غیرکاملی . مبادا قدرش را نداني و حرمتش را بشكني كه او بسيار شكننده است . من او را آيت پروردگاريم براي تو قرار دادم. نميبيني كه در بطن وجودش موجودي را میپرورد؟

من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآورده ام. پس اگر تو تحمل و ظرفيت ديدار زيبايي مطلق را نداري به چشمانش نگاه نكن، گيسوانش را نظر ميانداز، و حرمت حريم صوتش را حفظ كن تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم...

من اشكريزان و حيران خدا را نگريستم. پرسيدم: پس چرا مرا به آتش قهر و چاه ويل تهديد كردي ؟!

خدا گفت: من؟!!

فرياد زدم: شيخ آن حرفها را زد و تو سكوت كردي. اگر راضي به گفته هايش نبودي چرا حرفي نزدي؟!!

خدا بازهم صبورانه و با لبخند هميشگي گفت: من سكوت نكردم، اما تو ترجيح دادي صداي شيخ را بشنوي و نه آوای مرا ...

و من در گوشه اي ديدم شيخ دارد همچنان حرفهاي پيشينش را تكرار ميكند ...