...

چیزی در من می‌میرد

هر قدر که زندگی میکنم

زنم آیا من؟؟

زنم آیا من؟!

زنم که باید تحقیر شوم و دم نزنم؟؟ زنم آیا من به جای اینکه سبد سبز سفر را پر کنم و چمدان ببندم و بروم در جنگل دسته گل بچینم باید زخم روی گلویم را پنهان کنم از برادرم...

زنم آیا من؟!

که مردم نمی‌داند حالم چطور است کجایم...!که مری نیست که زیر سایه اش بیاسایم و  آفتاب آرامش بگیرم.

به حق که زن نیستم! 

یک حال خوب کامل...

عادت کردم

عادت کردم به طعم تلخ انتهای خوشی های زندگی.

به اینکه تو مهمونی ته دلم ناخوشی باشه. 

به اینکه تو بهترین اتفاقای زندگیم تهش یه ناراحتی باشه... 

عادت کردم به نداشتن خوشی درست و حسابی از ته دل! 

خانه دار

در خواب هشیاری به سراغم آمد، یاد قرار کاریِ ساعت 9صبح امیر افتادم.
نمی‌دانستم به کدام پهلو هستم با وحشت چشم هایم را باز کردم ساعت رادیدم 9:40
سریع چرخیدم و بلند شدم  که امیر را بیدار کنم، نبود....
رفته بود یک نفس آرام کشیدم، خوابم عمیق بوده متوجه رفتنش نشدم.
موبایلم را برداشتم هیچ نوتیفی نبود، دیتا گوشی ام را روشن کردم، یکدفعه یادم آمد که دیشب پیام"اینترنت شما درحال حاضر طبق تعرفه مصرف آزاد محاسبه میشود" برایم آمده، دیتا را سریع خاموش کردم
بلند شدم آهنگ nothing else matter را گذاشتم. دیروز که دلتنگ بودم یادش افتادم و دوباره دانلود کردمش.
رفتم نشستم پای درست کردن دستبند های خواهرم و بچه ی تو راهی اش که همین روز ها به دنیا می آید و خیر سرم خاله میشوم، خاله ای که دو قرون پول ندارد یک کیلو دانمارکی بخرد ببرد بیمارستان و مدام دعا می‌کند که حالا حالا ها خواهرش نزاید به درد لای جرز دیوار می‌خورد.
باز دلم گرفت، آدم حریف دلش نمی‌شود، به کارهایت برس آدم حسابی این دلتنگی ها برای تو نون و آب نمیشود...
گفتم شاید اگر دیتا داشتم شاید در این صفحات مجازی کسی حالی از من پرسیده باشد،
پول نداشتم که بسته بخرم، برای اولین بار قیمت بسته های ارزان یک روزه را چک کردم دیدم میتوانم بسته 1500مگ دو هزارو سی صد تومانی را خریداری کنم.
خریدم، دیتا را روشن کردم، واتسپ، سپس وی پی ان برای باز شدن  تلگرام، و سپس اینستاگرام...
خبری نبود که نبود
پیام آمد از حجم بسته شما تنها 100مگ باقی مانده، دیتا را خاموش کردم.
در دلم گفتم 2تومان می ارزید که دل گرفتگی ام بیشتر شود.
اگر الان دو ملیون داشتم شاید دلتنگ نبودم
ولی زن خانه داری که دو هزار تومان دارد طالعش دلتنگیست...
مادرم زنگ زد گفت خواهرت دردش آمده...
دلتنگی را گریه کردم و مشغول دستبند ها شدم، حداقل دست خالی این جسم احمق را نکشانم به بیمارستان، خیر سرم دارم  خاله میشوم.

کمی امید...

خیلی حس بدیه یکی میاد میخواد دلداریت بده که نه تو چیزیو از دست ندادی بد تر بهت ثابت می‌کنه که از زندگی عقب افتای...

این نقطه اوج ناامیدیه...

نگاه...

بعد انقدر بهت نگاه میکردم تا چشام تموم شن...

بعد از چهار سال

سلام 

 یه روزی  تو این وب مخاطبای خودمو داشتم

اون زمانا بیشتر مینوشتم و به تبع اون بیشتر فکر میکردم 

چهار سال میگذره 

چهار سال بزرگتر شدم گرچه از یه جایی به بعد فقط سن شناسنامه بزرگتر شد 

ولی بازم میخام که شروع کنم 

امیدوارم مخاطبای خوبی داشته باشم...

دوباره مینویسم...

بسم‌الله الرحمن رحیم...

گاه تمام تر از هر تمام!!!

 

 

چند روزیست!

به چشمهایی که بسته می شود...

و دستهایی که ماشه را می چکاند....

ومسیری که مثل همیشه بی تفاوتی اش ترسیم می شود،

می اندیشم!

. 

. 

. 

پی اس:میشه گاهی آدم خودشو بزاره جای پسر 17 ساله ای که سقوطو به پستی بلندی های زندگی ترجیح میده😢

 

 

http://s3.picofile.com/file/7847020535/232.jpg

شـــــــــوك

از صبح تا همين الان....

خورشيد زلزده به حياط خانه ما....

طبق معمول هميشه

وباغچه حياطمان خيس عرق شده

اصلن مي داني؟؟؟؟

خيرگي و تعرقرابطه ي مستقيم دارند!

+هيچ حالت خاصي ندارم

راست مي گم واقعن

كفشامو برم خونه كاشكي درآرم!

بايه موزيك

همينا پامن ازيه روز پيش

باهمينا خوابيدم بس كه خسته بوديم

ولي جورابم بونميده

بحث اون نيست

بحث اينه هر چي مي ريم بالا بسمون نيست

tik taak


نگراني هاي مدفون شده در باطلاق تردید

ديگه چه خبر ها يپركننده گودال سكوت

مواظب خودت باش هاي كليشه اي........

 

 

 

 

 

دستانت را به دستانم بده

بیا با هم به اوج برویم

به اوج آسمان ها

جایی میان ابر ها

جایی نزدیک آفتاب

بیا پرواز کنیم

تا بی نهایت دنیا

بیا با من سفر کن

تا برویم پيش خدا

مي دانم مثل هم نبوديم و نيستيم

مي دانم فرق داري

بيا....

با من پرواز کن

برای چند لحظه

بی دغدغه

با من باش و قهقه بزن

  لبخندت چنگی به دل نمی زند

قهقه بزن...





 

همچنان پایان هم ذات پنداری!!!


دوباره کنار آب زیر ستاره هاییم

خوشحال از این که تو بهترین سه ماه سالیم

تنها مشکل اینه که تحت فشار خوابیم

همه چی عالیه ولی اگه بذاره پاییز

چرا میره جلو عقربه هی؟

متنفرم از ته دل

من از اول مهر
تابستون کوتاهه ما تا میتونیم پیش هم می مونیم

دوستای صمیمی کارای قدیمی اینجا ما همینیم

کاشکی دنیا یادش بره ما رو

نبینیم طلوع آفتابو

ZEDBAZI


 
+زمزمه ی چند ماه بعده من(اگه قرار باشه بازم مثله قبلنا تابستون تموم بشه):

برگا همه ریختن ولی شاخه هست

کم کم باید بارو بست

باید برگردیم خونه هامون ساک به دست

چیزی که مونده یه خاطرس

الان بغلت کنم بینمون کاپشنه

کاش بشه برفا زود تر آب بشه

چون من رو فکرم دم ساحله

باید 9 ماه وایسم عین زن حامله
ZEDBAZI


+وقتی می بینم یکی اومده و شماره گذاشته چه قد از نوشتن خسته می شم!!!چه قد!!!این ینی پایان هم ذات پنداری...

+باید به بعضیا گفت مگه زندگیه من فیلمه که می خوای یه نگاهی بهش بندازی؟؟؟مگه بازاره که می خوای یه دوری توش یزنی؟؟؟؟

یه دهن خفه شو فقط....نه اصلن یه برنامه بچین دیگه نبینمت...لطف کن خودتو دست به دست گم وگورکن....

لبخند بزن:)

این روزها

در خیابان که قدم می گذاری لبخند بزن

شـاید کسی در انتظار معجزه ای از نزد خداوند باشد!!!

+این روزها...دنباله یه عینک آفتابیه درستـــــ ـ ـوحسابی می گـ ـردم که بتونــ ـم باهاش لبخندبزنم:)

به خدا فقط همین!!


+بــِ نَظَر ميرِسيد زِندِگي بي تو هيـــچ ِ

اَمآ حآلآ ميفَهمَم فَقَط بـِـ نَظَر ميرِسيد...

+چنـ ـ د وختی بود نــ ـ ـت نداشتم،برگشته بودم به آغــ ـ ـوشه بس گرم خانواده،دیدم نه بابا خداییش آدمای خوبین!!!!

+وقتی سیجـ ـ ـله تونیـــــــــس

نکن پیرهنتـــ ـ ــتو خیـــــــــس

رابطه رو دیییگه دیدیم اکثـ ـ ـر چیزاشــو

شـ ـ ـام که تمومه باید از سره میز پاشـد


گمشده

حوالي افكار هرزه ي شما،

خواب هاي معصوم و نجيب ما

گم شده است!

مژده گاني:

دلتان...

++توهنوز و هميشه آرزوي خوشاينده دله مني!

هنوزو هميشه زياااااااااد دوستت دارم!

+چه قدر برايت ياغي و بي اعتناشده ام!!چه مطلوب

+وقتي ميگويي دوستت دارم

بي تو ميميرم

من بي تو نمي توانم

كمي هم به من بنگر!

چه گونه ميشود يك عمر در قفسي كه برايم ساخته اي

پرنده ي سخن گوي توباشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالم خوب است اما گذشته ام کمی درد می کند!!!

آسوده و کاملا بی دغدغه

بدون بوی متعفن عشق!!!

زندگی را باید کرد...

پرو خالی...

هماره پر کردوخالی

راه رفت

دوید

خوب خندید

خوب گریه کرد!

زندگی می کنم این زخم کوچک هم خوب خوب می شود مطمئنم!



واقعیت زندگیم برمن آشکار شد:(

ومن به این ترتیب

تنها و بی آنکه کسی را داشته باشم تا با او حرف های حسابی بزنم

زندگی کردم

+بايدبه خودم برگردم!يني نه بايد خودمو پيدا كنم

+ادامه مطلب................

آدميزاد نوشت:ديگر بازنگرديد

جاي عزيزم غصه نخورهايتان را

خود

چه آسان يا مسكن پر كرديد!!!

ادامه نوشته

من می رم یونیسیف...تو نمیای؟؟؟

همیشه بهم می گفتی:

"تو حرفای گنده تر از گلیمت می زنی

می خوای دور دنیاروبگردی بایه کوله و کبریت وسازدهنی

می خوای دنباله چیزای نا متعارف بری

بایه پرچم سفیدودوتابیسکوئیت کمک سازمان یونیسیف بری

عزیزم دیگه انقد بزرگ شدی که حرفامو بفهمی...

تو دنیا توبرام فقط یه سهمی..."

.

باشه عزیزم ولی من هیچی سر در نمیاوردم از حرفات

سرمو گرم می کردم با آهنگ و رقص و ادبیات!!!

همیشه بین دستامو ن یه دیوار چین بود

یه روزی بر می گردی که تنهایی و من بهت می گم سهم تو همین بود...

رابطمون دیگه انقد سرد هست که بشه کولرو خاموش کنیم

خاطره ها جز درد سر چیزی ندارن پس بیا فراموش کنیم

عزیزم این اولین جنگ نیست که شروعش سره یه زنه...

که مطمئن باش می دونه چه جوری دلتو به پیرهنش وصله بزنه!!!

+اینم یه دونه عمو تتل:

مگه می شه بهت بگم ازت بدم میاد

تکراری شده لوندیات

رومخمه کم حرفیات

توخواستی این چرندیات

راجع بهت از دهن بیاد

گرفتی ازم ایراد

توقعات هستن زیاد

کاری کردی از هر چی مردادیه بدم بیاد

آره از هر چی مردادیه بدم میاد!!!

+اون یکیو می خواد که اصن من نیستم

چون می دونه اگه باش باشم واسش ریسکم....

mj

مرا با حقیقت آزردی ولی با دروغ آرام نکردی....ممنون:)

دقیقا یک روز از وداع من با این عشق می گذرد

اما ثانیه ها در من آنقدر سنگین می گذرد

که می خواهم حال سالگرد تمام شدنش را جشن بگیرم

+آدمای راستگو ،راحت عاشق میشن،راحت دل می بندن،راحت احساسشونو بروز می دن،راحت بهت می گن دوست دارم،سخت دل می کنن سخت تنهات می زارن اما وقتی زخمی بشن،"ساکت" می شن،چیزی نمی گن و خیلی راحت می رن و دیگه هم برنمی گردن(وچون به خانه ای رفتید و گفتند بر گردید بزودی باز گردید که این بر پاکی شما بهتر است"سوره ی نور ،آیه ی 28")

+وقتی حقیقتو فهمیدم  خیلی راحت کفشتو تو دلم  واست جفت کردم اما یه سوال دارم مگه خودت نگفتی:یک استکان چای میهمان منی؟؟؟

ولش کن خوب باشی!!!!همین!!!

همین!!!

وقتی فهمیدم  دوستت دارم

اتاقم را ترک کردم و

به خیابان رفتم

دلم مرا به آن سو کشی

فکر کردم قرار است با عشقت پرواز کنم

اما نگو خداوند می خواست باز هم برایم یاد آوری کند

که او مرا بیش از هرکس دوست دارد

پرنده ای به سویم فرستاد

ومن از آن روز به بعد

به نشانه ی قدردانی از آن لطف بی کرانش

هنوز هم آستین آن پیراهنم را نشسته ام!!!

مخاطب خاص نویس:آن روز و روز های دگر هم گذشتندو من قصری ساختم برایت از جادویی ترین شاخه های گل سرخ واما تو به لطافت یک تراکتور از روی آنها گذشتی!!!!

حالم خیلی خوبه! این حالو مدیونه توهستم تویی که نموندی تا حالمو بد تر کنی!!!:)))

it,s  my  fair maybe:(

گــــــمشده ی من

اعتقــــــــــــــــــاد نیست...

اعتمــــــــــــــــــاد است!!!

اما افسوس

که نه بر اعتمادم "اعتقادی" است،

ونه بر اعتقادم"اعتمادی"...

افسوس!!!!



+تازگیا یه دونه از اینا چسبوندم
پشت شیشه ی  پر زنگار افکارم
بزار همه فک کنن ما باختیم:)

ذهنم چه ژرفنای جهل عمیقی است!!!


خودم جان عزیز

بغضت را

حرفت را

آرام در انزوای آرامش

همیشگی چشمانت

فرو بخور!!!

وبترس ازاین رهگذران

که اینجا همه در گذرند...

وبدان،

اینان همدرد نیستند

اینان هم ، دردند!!!


+اگر تمام عمرم را جوراب ابریشمی بپوشم فکر نکنم اثر جای زخمی که برروی قلبم است محو شود"جودی ابوت"


ادامه نوشته

مـــــــــــرد؟؟؟

تاریخ چه انقلابی به پا کرد

همه چیز دگر گون شد

اسم هرزگی های مردانه

شد روشن فکری

واسم اشتباهات زنانه

شد فاحشه گی

وحال فاحشگی...

سال هاست خیلی از زنان شهر من

سنگینی این واژه را

یدک می کشند!

اما می دانی فاحشه،

کسی است که

از هم خوابگی با گوساله هم نگذشت

اما میان

باکره ها و قدیسه های شهر خود

به دنبال نیمه گمشده اش می گردد!!!

+روزت مبارک مــــــــــــــــرد!

برو ادامه مطلب
(رمز جمع ارقامه رمز قبلیه
اگه یادت رفته
بهم بگو بهت بگم!)

ادامه نوشته

اشعار من نگفته در خدایم سقط می شوند...

یک روز ،

روی این همه بغض بی دلیل پارچه ای

به رنگ سکوت می کشم ؛

وبرای همیشه

فراموش می شوم...

بگذار بعضی ها خیال کنند

من مرده ام.
خدایا.................
......................
..............................
..................................
هیچ
بگذاربرای بعد
 شاید روزی در آغوش تو!!!

sacar.ir | سایت عاشقانه ساکار

بروادامـــــــــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ــه مطلب

ادامه نوشته

رئالیسم

نمی دانم چند ساله بود ؟؟

خاک مرده ای را که روی زندگی من ریختند...

 خیلی فکر کردم

 اما به گمانم حتی اگر

  آدامس نعنایی در دهانم تکان دهم

 ودر خیابان های این شهر لعنتی قدم بزنم باز هم 

 زندگی ام طعم بی هودگی اش را تعویض نخواهد کرد!

                     

بهشت بی شک،نگاه توست!

چند صبایی است

دلم سخت تنگ است...

چهره ات چه زیبا در ذهنم نقش می بندد:)

عزیزم هوارا از من بگیر اما لبخندت رانه...

پیش خودمان بماند در کشیدن نگاهت بد جور گیر کرده ام!

می دانی به گمان من،

بهشت جایی است شبیه نگاه تو....

sacar.ir

وچه قدر ساده سخت شد

בفتــــــــــر פֿــا طراتــــــــ  تـمـ ـام شـבه استــــــــــ.

פּ مـــטּ همیشـﮧ بـے نیاز از استعاره،

زندگــے مے کنم!

همیشـﮧ شیشـﮧ را پاییـטּ مےکشم،

פּ تمام فکرهاے بزرگم را رפּے آسفالتــــــــ בاغ  פـِــاבه،

بالــآ مے آورم!!!

פּ پس از مرگم از مـــטּ בفتــــــــــر פֿــا طراتــــــــے باقـــے مے مانـב،

که زنــבه مے کنـב،

رابطــﮧ نا مشر פּ ع،

نگاه هاے مــــــــارا...


به دلایلی ادامه مطلب حذف شد...

"18اردیبهشت"

مــــــــــــــــادر:)

مــــــــــــــادر!!!

شناسنامه ام را خیلی جدی نگیـــــر.

محل تولد من،

آغوش گرم توست...

بار دگر مــــــــــرا در آغوش بگیر،

تولدی دیــــــــــگر باید....


ساکار

+کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم

چقدر مث بچگی هام  لالایی هاتو دوست دارم

سادگی ها تو دوست دارم ، خستگی ها تو دوست دارم

چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم 

کاشکی رو طاقچه ی دلت آینه و شمعدون میشدم

تو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم

کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم

یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم 

بخواب که میخوام تو چشات ستاره هامو بشمارم

پیشم بمون که تا ابد دنیا رو با تو دوست دارم

دنیا اگه خوب ... اگه بد ، با تو برام دیدنیه

باغ گلای اطلسی ، با تو برام چیدنیه

مـــــــــــــــادر ...

ساکار

persian  gulf ... :D

چــه فــرقی می کنــد ” فـــارس ” باشد یا عـربی ؟!

وقتـــی دلفین های خلیــــج

آن را رهــــا می کننـــد و

به گـِــل می نشیــننـــد !!!

"میلاد تهرانی"

+نظر خواهی فعال نیس

چون جای بحث نیس...

خلیج ، فارسه...

+ده اردیبهشت روز خلیج فارس!!!


ما درد خویش را به خدا هم نگفته ایم:)

بـــﮧطعم تـلخ פ آلـפ בه ا ے בارم احساسش میکنم            

بزرگ شـבنم را

نـــﮧ ان بزرگ شـבنـےرا که من میخــפ اهم

آنے که בیگران میخـפاهنـב..!!


 ای کاش نوشت:من فقط می خوام یه بار دیگه این شعرو بدون بغض بخونم فقط همین:
 عروسک قشنگ من قرمز پوشيده
 تو تخت خواب مخمل آبيش خوابيده
 يه روز مامان رفته بازار اونو خريده
  قشنگ تر از عروسکم هيچ کس نديده
 عروسک من  چشماتو باز کن
 وقتي که شب شد  اون وقت لالا کن
بيا بريم توي حياط با من بازي کن
 توپ بازي و شن بازي و طناب بازي کن
..
..
همین!!



آدمیزاد نوشت: آدم ها قبل از اینکه آدم باشند
بنده ای بودند خدارا...
آدمیت حقیرشان کرد!
خدایا مرا ببخش گاه دنیا برایم مهم می شود!!!